دکتر عباسی
استاد رائفی پور
حمایت مالی زهرا مدیا
هاست آزنا هاست خرید هاست خرید هاست لینوکس خرید هاست دایرکت ادمین ایران خرید هاست ارزان هاست ارزان آزنا هاست

جستجو

کانال تلگرام

کانال تلگرام زهرا مدیا

آخرین نظرات

هم‌سنگران

http://abatorab.ir/asset/image/logo.png http://up.yargomnam.ir/view/1000671/banner-yargomnam240-new.gif http://dl.tazyekal.ir/admin/baner240-120.jpg http://havayeharam.ir/wp-content/uploads/2015/08/folder.jpg
7124 بازدید ۵۸۵ نظر »

ارسال نظر

آموزش دانلود از سایت

http://www.tarfandestan.com/forum/up.php?file=1476729250478799_untitled-1.jpg

بسم رب الشهدا والصدیقین

سلام

ضمن عرض تبریک ولادت با سعادت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها و روز مادر و همچنین فرا رسیدن سال 96 خدمت شما عزیزان . من به دلیل مسافرت تا تاریخ 4 فروردین 96 نیستم و نمیتونم به نظرات جواب بدم . اگه خدا عمری داد برگشتم جواب میدم وگرنه حلالمون کنید .

دنیا به مثل بهر بشر مزرع کشت است

بی حب علی کشتن این مزرعه زشت است

بنوشته چنین بر در فردوس خداوند

هر کس که علی دوست بود اهل بهشت است

شیعه همه جا رهبر و مولاش علیست

دنیاش علی بوده و عقباش علیست

بی مهر علی زهد ابوذر همه هیچ

سلمان که محمدیست آقاش علیست

یا علی مدد

 

  1. با سلام! درود بر جسورانی مثل شما که دنبال جنس اصل هستید!
    صوفی خیلی دقیق،خلاصه و ساده، یعنی؛ کسی که مدّعی اطاعت از پروردگار است امّا این اطاعت را آنگونه که خودش می خواهدانجام می دهد نه انگونه که خدا می خواهد! که این خودپرستی است نه خدا پرستی! صوفی های الآن،قرن ۶ و ۷ و ۸ ، خوارج و اولین صوفی دنیا قابیل!
    حافظ هم از صوفیه هست و از بدترین قومشان! اگر هم به صوفی حمله می کند جریان همان دزدی است که خودش قبل از همه می گوید دزد! دزد! که به خودش شک نشود!
    ۱- اولاً حافظ قرآن بودن به حفظ حدود الهی (رعایت فقه) است و حافظ کلمات عربی قرآن بودن دلیل نمی شود بر پاک بودن کسی! چنگیز قرآن را از آخر هم از بر بود! اصلا یک حافظ بدون عمل، یک دی وی دی است که فوقش ۳۰۰۰تومان بیرزد!
    ۲- هنرمند بودن دلیل بر خداشناس بودن نیست! وگرنه حافظِ شاعر، خداشناس می بود و جناب خردادیان رقاص از حافظ خداشناس تر !
    ۳- بزرگ بودن دلیل بر مفید و پاک بودن نیست که یک مدفوع هرچند بزرگ باشد زولوبیا نمی شود! حافظ ومولوی و بن عربی و . . . هم همینطور!
    ۴- مشهور بودن و طرفدار داشتن؟! شیطان که از حافظ مشهورتر و پرطرفدارتر است!تازه هیتلر وچنگیز و . . .
    ۵- رمز و رموز؟! برعکس تهمت مشهور و بی معنی بیخبری از رمز و استعاره که طرفداران صوفیه بر اهل تقوی می زنند خودشان از همه بی خبرترند که
    الف) زلف در دوره حافظ برای پسر و گیسو برای دختر بهکار برده شده است!
    ب) قبا لباس پسر است نه دختر!
    ج) فرخ اسم پسر بوده است هنوز هم هست!
    د) ام الخبائث لقب شراب نجس است نه آب کوثر!
    ه) چهارده ساله ؟! خداوند قدیم است نه حادث آن هم چارده ساله!

    ۵-کثافت کاری سلیقه است؟! چشم چرانی راه رسیدن به خداست؟!
    پس الف) امام جعفر (ع) چرا فرمودند که نگاه به نامحرم تیری آلوده از طرف شیطان است؟! آیا حافظ از امام معصوم بالاتر است؟! غلط کرد!
    ب) حضرت موسی دنبال دختران شعیب که راه می رفت ترسید! از دیدن باسن آنها و تحریک شدن خوف کرد و جلوی آنها راه رفت! حافظ که می خواهد از زل زدن به نامحرم به خدا پی ببرد! غلط می کند!
    ۶- بلخی که به جای امام عصر(عج) شمس را اشتباهی گرفته آیا طبق ومن مات و لم یعرف . . . به مرگ جاهلیّت نمرده است؟!
    ۷- اینکه به جای نماز قر می دهد،انحراف نیست؟! خداشناسی است؟!!!این نوعی ابتکار و ذوق است و ما آن را نمی فهمیم؟! آیا چهارده معصوم(ع) نعوذوبالله ذوقشان به اندازه یک شاعر رقاص نبود؟! آیا آنها که علم غیب داشتند ابتکار نداشتند؟!
    ۸- این منحرفین، مورد تأیید بزرگان هستند؟! تعریف بزرگان از کسی، دلیل بر مقبولیت آن شخص نیست! چرا که ؛
    اولا؛ آن بزرگان معصوم نیستند و کلام آنان حجت نیست! واین تأیید آنان اشتباهی بس بزرگ و حتی شاید گناهی نابخشودنی بوده است!
    ثانیا؛ تازه بوده که معصوم هم بنا بر مصلحتی موقتی از کسی تعریفی فرموده اند حتی با او بنای فامیلی هم گذاشته اند که بعدا برای مردم معلوم شده که آن شخص از دارو دسته دشمنان خدا و رسول و اهل بیت بوده و آن تعریف معصوم از آن شخص نالایق و وصلت با خانواده اش مصلحتی بوده و ما الآن او را مخفیانه لعنت می فرستیم!
    ۹- سوء استفاده از آیات الهی از هیچ کتابی قرآن دوّم نمی سازد!
    توضیح اینکه اولا؛ قرآن رقیب ندارد!
    ثانیا؛آوردن آیات و احادیثی در میان خزعلبات صوفیانه، انتخابی ناقص و مغرضانه و با اهداف شیطانی است که مصداق تفسیر به رأی و خارج از اصول فقاهت است و عین جهنّم است!
    مامهناز و سیروس معروف به سیناز هم عاشق ومعشوق هستیم(زن و شوهر) هم شاعر و هم روانشناس مخالفین اهل بیت بخصوص صوفیه در مقابل ما حتی فرصت نمی کنند که آب دهانشان را هم قورت بدهند!
    به زودی سایت sinazism.org
    و البته این هم چند بیت شعر از خودمان به عنوان بیعانه و پیش قسط:

    به باغ، بلبل عاشق حرمسرا دارد!

    مثال صوفی مخلص که صد خدا دارد!

    هزار بت؛بت چین،سیم ساق،سبزه
    سفیدترک، سیه چرده، مه لقا دارد!

    *****
    قدح زخمره بی عصمتان حرامم باد

    هزار پیر مغان کمتر از غلامم باد

    به کوی عصمت ششّم، ز شش جهت بشنو

    نگاه خیره به نامحرمان حرامم باد

    و به امید خدا ادامه دارد . . . این فقط مشت بود نمونهخروار! با منحرفین کار داریم کاری کارستان! در سایت sinazism,org

    • حکمت گفت:

      بسم تعالی
      یکی از نوادگان کسانی که در زمان پیامبر قرآن رو کتاب شعر و اراجیف پیامبر خواندن سر برداشته و به حافظ و دیگر شاعران اهل قلم توهین کرده!!!
      اینان کسانیند که خدا خوب جواب آنها پروردگار داد!!وفرمود همانند قرآن کلامی بیاورید!!!
      فی الحال رفیق تو نه دانی که چه گوید دُر گوی خداشناس و نه دانی هنر از خداست و نه جداست!!!که قر دادن و شعر گفتن رو با هم مقایسه اونم از باب هنر کنی!!!!
      جنابعالی مثل حافظ یه شعر بگو که یک نفر بر عرفان حقیقی و خداشناسیت یقین کند!!بعد به خرفه گویی بپرداز!

    • علی مراغی گفت:

      این کلمات سخیف و سبک شما ارزش جواب دادن را ندارد ولی من باب وظیفه خواستم اینها را بنویسم
      انقدر بی سواد هستی که تیمور لنگ را چنگیز نوشته ای اصلا چنگیز مسلمان نبوده که قرآن را حفظ باشد و بخواند لطفا کمی تاریخ مطالعه کن.
      اینکه اینهمه تعهمت را نثار عرفای پاک می کنی از خداوند نمی ترسی؟ این تهمتها سزاوار تو هستند نه پاکان عرصه عرفان و بندگی خداوند حافظ شیرازی علیه الرحمت اول از همه عالم دین بوده است و بعدا حافظ قرآن آن هم با ۱۴ روایت مختلف چنانچه قاضی شهید درباره حافظ چنین آورده است: «حافظ، عارف شیراز، سردفتر اهل راز و در حقایق و معارف ممتاز بوده. دیوان او لسان الغیب و ایمان او مُبرا از عیب و ریب است». این کلمات نشانگر مقامات والای عرفانی حافظ و نیز تشیع او میباشد. نویسنده ریحانه‏الادب درباره او آورده است:
      «حافظ شیرازی، از اکابر شعرای عرفای ایرانی عهد آل مظفر است. شاعری، دونِ مراتب عالیه علمیه اوست، زیرا علوم ظاهر و باطن بر او مکشوف بود و خصوصا در علم قرآن نظیری نداشت. در مراتب عرفان و قرائت قرآن یگانه زمان و بسیار شیرین سخن بود. همه کتاب آسمانی را در حفظ داشت. حافظ هر آنچه را از مراتب عرفان و حقیقت، نصیبش شده بود همه را از برکت قرآن میدانست. قرآن را با چهارده قرائت در حفظ داشت. حافظ در سایه قناعت که گنجی است بینهایت، تاج عزت بر سر نهاد. »
      در کتاب «روح مجرد» نوشته آیت‏ الله سید محمد حسین حسینی تهرانی آمده است: سید هاشم موسوی حداد میفرمودند: مرحوم قاضی، حافظ شیرازی را هم عارفی کامل میدانستند و اشعار مختلف او را شرح منازل و مراحل سلوک تفسیر میکردند. سید هاشم حداد از عرفای والامقام و از شاگردان مرحوم قاضی بودند و قاضی همان سید علی قاضی طباطبایی است که در عرفان و پاکی جان کمتر عارفی به پای او میرسد. کتاب «روح مجرد» یادنامه سید هاشم حداد است. علامه طباطبایی صاحب تفسیر المیزان، به دست سید علی قاضی طباطبایی تربیت یافت. در همین «روح مجرد» آمده است: «مرحوم قاضی قائل بودند که محال است کسی به مرحله کمال برسد و حقیقت ولایت بر او مشهود نگردد و میفرمود: وصول به توحید فقط از راه ولایت است. براساس نظر این بزرگان حافظ از عرفای شیعه است و شیعه اثنیعشری هم بود. آقای دکتر محمد معین درباره تشیّع و تسنن حافظ، بررسیهای مفصلی دارد. ایشان پنج دلیل برای تسنن حافظ و دوازده دلیل برای تشیع او آورده است و پس از بررسی و نقد، گفته است: میتوان به تشیع او معتقد بود. به این نکته توجه داشته باشیم که چون حافظ انسان بسیار والامقام است.
      حال برسیم به مولوی
      نظر رهبری در مورد مولانا : به گفته فرزند آیت الله زنجانی، در یکی از ملاقات های اخیر که در تهران برگزار شد، درباره مولوی صحبت به میان آمد. آیت الله زنجانی، نظر رهبر انقلاب را درباره مثنوی جویا شدند. رهبری هم به آن چه مولوی در دیباچه مثنوی آورده، اشاره کردند و گفتند نظرشان همان است که خود مولوی می گوید؛ «هو اُصولُ اُصولِ اُصولِ الدّین فی کشف اَسرار الوصول و الیقین؛ این است کتاب مثنوی که اصول اصول دین در کشف اسرار شهود و یقین به شمار می آید.»
      آیت الله کعبی: اشعار مولوی آکنده از معارف الهی و سیره اهل بیت (ع) است
      ی توان عمق علاقه و ارادت شیخ بهایی به مولانا را در اشعار وی و به ویژه مثنویات او مشاهده کرد. دو مثنوی طوطی نامه و سوانح السفر الحجاز معروف به نان و حلوا آنچنان از حیث صورت و معنا شبیه مثنوی مولاناست که می توان چون سعید نفیسی ادعا کرد کسی چون وی نتوانسته از سبک مولانا با این استادی پیروی کند. او مولانا را عارفی بزرگ و شخصیتی معنوی می شناسد که توانسته نفس و وساوس آن را بهتر از هرکس به بشر نشان دهد. اشعار وی مشحون از تضمینها و اقتباسات صوری و معنوی از مثنوی است. او در کلیات اندیشه عرفانی خود و از جمله بحث از تمایز علم حال و قال و بی وطنی عارف و مخالفت با حظ نفس و عشق درمانی شاگرد مولانا و مثنوی اوست. وی در کشکول و دیوان اشعار مکرر به اشعار مولانا اشاره می کند و او را مولوی معنوی می خواند.
      شاگردان شیخ بهایی نیز پس از وی در میان حکما و عرفای شیعه طریق وی را ادامه دادند. از بزرگترین آنان می توان به صدرالمتألهین شیرازی و فیض کاشانی اشاره کرد. ملاصدرا (م ۱۰۵۰ق) با آنکه در حل مباحث حِکمی بیشتر متوجه عرفان نظری ابن عربی و تابعان وی بود، از دواوین اشعار عرفای پارسی گویی چون مولانا غفلت نداشت و تصریحاً و تلویحاً بدان اشارت داشت.و …

      • هوش برخی به اندازه نام خانوادگی شان است و البته نام خانوادگی شان هم یک الف اضافه دارد!

        • چنگیز با تیمور مگر چقدر فرق دارد؟!
          می خواهیم چنگیز نباشد تیمور باشد! تیمور نباشد لمور باشد! اصلا سمر باشد بهتر است! این خیلی مهم نیست! مهم این است که حافظ قرآنی متبحر، مثل یزید عمل کرده است و این یعنی حافظین حقیقی قرآن کسانی هستند که خداوند در خود قرآن فرموده اند : حافظون حدود الهی؛یعنی باتقوایان؛یعنی پیروان فقه شیعی!

          • بی نام گفت:

            سلام
            چرا مغلطه می کنید بزرگوار ؟ شما فرمودید چنگیز خان و واقعا حرفی نسنجیده است. حالا هم که متوجه شدید تیمور لنگ بوده، حضرت آیت الله فاطمی نیا به چندین دلیل زیبا و محکم شیعه بودن ایشان رو ثابت می کنه.

            • تیمور لنگ که حافظ بوده است آیا جنایتکار جنگی نبوده است و آیاسردمدار حکومت عدل علی بوده است؟!
              نکته این است که ایشان حافظ قرآن بوده و آدم ضد بشر و مقام طلب و و . . . خودخواهی بوده است! و این و سایر مثالها یعنی صرف حافظ قران بودن ، باعث لسان الغیب بودن و خداشناس بودن نمی شود!

          • ملک زاده گفت:

            سلام توهین و تهمت انگار تو خون مهناز و سیروسه

  2. حرمسرای صوفی و یلبل

    به باغ، بلبل عاشق حرمسرا دارد !
    مثال صوفی مخلص که صد خدا دارد!
    کلام شهوت صوفی حدیث قدسی نیست
    گرش به سبک عرب شعر دلربا دارد
    به دفترش تو ببین صد سکانس مستهجن
    که لب به لب نهد و دست بر کجا دار د!
    به غیر، تهمت شهوت زد و ز شش سو خویش
    هوای شش بت رعنای بی جفا دارد!
    هزار بت! بت چین، سیم ساق، سبزه
    سفید ترک، سیه چُرده، مه لقا دارد!
    چه گویمت نه فقط اینکه تا به خرخره خورد
    که چند خمره نهان لای آن قبا ارد!
    خرد بگفت محال است وحدت ضدّین
    عجب که کوی مغان رند پارسا دارد!
    شاعر: مهناز و سیروس(سیناز)؛ عاشق و معشوق(همسر)روانشناس (مدرک دانشگاهی) ومحقق در زمینه علوم اعصاب شناختی،همچنین نویسنده،محقق و سخنران، (به خوشحالی اهل بیتی های با غیرت و به کوری چشم منحرفین سر زبان دار!)
    به زودی سایت sinazism.org

  3. با سلام!

    بگو استغفرالله

    صنم جسم و صنم جان و صنم دل صنم نور و صنم آب و صنم گل
    صنم طوفان صنم کشتی صنم نوح صنم مغز و صنم قلب و صنم روح
    صنم های و صنم هوی و صنم هی صنم ساقی صنم ساغر صنم می
    غلط گفتی دلا از خود پرستی فقط خویشش بداند او که هستی
    بگو استغفرالله از غلط هی نه در ذات صنم کس می برد پی
    بگو همه اینها با جوشش رود فقط تصویری از نور صنم بود
    مهناز و سیروس(سیناز) عاشق و معشوق(زن و شوهر) شاعر و روانشناس و محقق در زمینه علوم اعصاب شناختی (به روشنی چشم اهل بیتی های با غیرت و به کوری چشم منحرفین سرزبان دار) به زودی سایت sinazism.org با منحرفین کار داریم حالا حالاها

  4. آغوش: بغل، محیطی گرم، نر م و مثلاً عاطفی از بالای ناف تا زیر گردن که شعرا بخصوص شعرای عاشق نما با دل هرزه گرد خود آنجا را برای معشوق(و معشوقه) های متعدد خود، در هر دو جنس، در اندازه ها، طرح ها و رنگهای مختلف (سبزه هندو، ترک شیزازی، بت چین، ساقی سیم ساق، سرو چمان، بت چهارده ساله، مغبچّه و . . . !) در نظر گرفته اند و اگر بضاعتش را می داشتند از شش طرف خریدار هر شش و حتّی بیشتر هم بودند و انتظار داشتند که معشوق(و معشوقه) های خودنما، نامهربان و بی وفایشان هم در مقابل، همین کار را بکنند!
    بلبل: هوسرانترین موجود روی زمین بعد از انسانهای منحرف، که به علّت قیل و قال، شعرای سطحی نگر ی که خودشان هم مثل او قیافه پرست و به دور از معرفت هستند، او را با عاشق اشتباهی می گیرند! پرنده ای که با پرپر شدن و مردن گل مورد علاقه اش نه تنها نمی میرد، حتّی پری از پرهایش هم کم نمی شود! و نه تنها از آن شاخه به شاخه ای دیگر، بلکه از آن بوته به بوته ای دیگر و حتّی از آن باغ به باغی دیگر می پرد، پرنده ای لاف زن که با از بین رفتن گل مورد علاقه اش، سال بعد سرحال تر و قبراق تر برای لاسیدن با گلهای دیگر بر می گردد!
    سماع: قرّ عرفانی، رقصی صوفیانه بعد از نماز و حتّی به جای نماز! نماز عشّاق!!! نمازی همراه با ساز و آواز، که در آن جناب صوفی یا همان عارف عشق طرب که قرّ در کمرش گندیده، در حالتی که گیسوان خویش را پریشان نموده، چشمانش را جهت رؤیت توهمِّات یا همان به خیال خودش؛ تصاویر غیبی خمّار کرده، با ادا و اطوار مخصوص، چرخیدنهای طولانی و خم و راست شدنهای خلسه ایانه بشکن بشکن می زند! و به جای اذکار و آیات الهی شعر می سراید! و در اوج ذوق عرفانی اش همراه با عر عر مستانه اش پیراهن خود و بچّه خوشگل شرابگردانش را پاره کرده و سینه بر سینه او می مالد و سر زبان داران پر ادّعا یا همان نابغه های علّامه دهر هم آن اراجیف را نعوذ بالله، با حدیث قدسی اشتباه گرفته و در تفسیر آن می کوشند و خروار خروار کاغذ حرام می کنند و مردم ساده دل هم به آن فال می زنند!
    سه کلمه از کتاب (به زودی و شاید با عنوان) کلمات و ترکیبات تازه در مهارتهای زندگی اسطوره ای؛ مکتب سینازیسم . اثر مهناز و سیروس(سیناز) به لطف پروردگار و عنایات چهارده معصوم(ص) و به خوشی دل اهل بیتی های عزیز و به کوری چشم منحرفین پوچ امّا سرزباندار! هر دو عاشق و معشوق، روانشناس و محقق در علوم اعصاب شناختی، نویسنده، محقق و سخنران! به زودی سایت سینازیسم

  5. آغوش:
    بغل، محیطی گرم، نر م و مثلاً عاطفی از بالای ناف تا زیر گردن که شعرا بخصوص شعرای عاشق نما با دل هرزه گرد خود آنجا را برای معشوق(و معشوقه) های متعدد خود، در هر دو جنس، در اندازه ها، طرح ها و رنگهای مختلف (سبزه هندو، ترک شیزازی، بت چین، ساقی سیم ساق، سرو چمان، بت چهارده ساله، مغبچّه و . . . !) در نظر گرفته اند و اگر بضاعتش را می داشتند از شش طرف خریدار هر شش و حتّی بیشتر هم بودند و انتظار داشتند که معشوق(و معشوقه) های خودنما، نامهربان و بی وفایشان هم در مقابل، همین کار را بکنند!

    بلبل:
    هوسرانترین موجود روی زمین بعد از انسانهای منحرف، که به علّت قیل و قال، شعرای سطحی نگر ی که خودشان هم مثل او قیافه پرست و به دور از معرفت هستند، او را با عاشق اشتباهی می گیرند! پرنده ای که با پرپر شدن و مردن گل مورد علاقه اش نه تنها نمی میرد، حتّی پری از پرهایش هم کم نمی شود! و نه تنها از آن شاخه به شاخه ای دیگر، بلکه از آن بوته به بوته ای دیگر و حتّی از آن باغ به باغی دیگر می پرد، پرنده ای لاف زن که با از بین رفتن گل مورد علاقه اش، سال بعد سرحال تر و قبراق تر برای لاسیدن با گلهای دیگر بر می گردد!

    سماع:
    قرّ عرفانی، رقصی صوفیانه بعد از نماز و حتّی به جای نماز! نماز عشّاق!!! نمازی همراه با ساز و آواز، که در آن جناب صوفی یا همان عارف عشق طرب که قرّ در کمرش گندیده، در حالتی که گیسوان خویش را پریشان نموده، چشمانش را جهت رؤیت توهمِّات یا همان به خیال خودش؛ تصاویر غیبی خمّار کرده، با ادا و اطوار مخصوص، چرخیدنهای طولانی و خم و راست شدنهای خلسه ایانه بشکن بشکن می زند! و به جای اذکار و آیات الهی شعر می سراید! و در اوج ذوق عرفانی اش همراه با عر عر مستانه اش پیراهن خود و بچّه خوشگل شرابگردانش را پاره کرده و سینه بر سینه او می مالد و سر زبان داران پر ادّعا یا همان نابغه های علّامه دهر هم آن اراجیف را نعوذ بالله، با حدیث قدسی اشتباه گرفته و در تفسیر آن می کوشند و خروار خروار کاغذ حرام می کنند و مردم ساده دل هم به آن فال می زنند!
    سه کلمه از کتاب (به زودی و شاید با عنوان) کلمات و ترکیبات تازه در مهارتهای زندگی اسطوره ای؛ مکتب سینازیسم . اثر مهناز و سیروس(سیناز) به لطف پروردگار و عنایات چهارده معصوم(ص) و به خوشی دل اهل بیتی های عزیز و به کوری چشم منحرفین پوچ امّا سرزباندار! هر دو عاشق و معشوق، روانشناس و محقق در علوم اعصاب شناختی، نویسنده، محقق و سخنران! به زودی سایت سینازیسم

  6. صوفی: چهل گیس، گیسو کمند، زلفی، چشم خمار، گیسو پریشان، ژولیده، عارفی که به جای اطاعت بی چون و چرا، حتّی اطاعت با چون و چرا هم نمی کند، بلکه از زبان خدا، قانون درست می کند! خداشناس دختر باز، در خدا محو شده چشم و دل و دامن پاکی که با زخمی شدن توسّط مژگان سیه دختران چهارده ساله هنگام ذوق عرفانی، هزاران رخنه در دینش و به علّت نیش مژگان شیرین پسران دوازده ساله یا همان مغبچّگان هنگام چسباندن سینه خود به سینه آنان چهت ذوق عرفانی، شاه سوراخی اندر وجودش ایجاد همی شود. خداشناس بچّه باز، گدای معتبر، درویش تقلبّی، کسی که به جای نماز قرّ می دهد، اهل سماع،ابلیس در هیأت آدم، بزرگترین معضل برای دین مقدّس، آخر ژست های بی خودیِ از خود بیخودی، منحرف امّا مقدّس، مثل؛ سالک جام شراب و صاحب فال؛ حضرت ام الخبائث، چشم چران الدّین حافظ شیرازی، و پیر قرّ در کمر؛ حضرت دلینگ دلینگ قرّ الدین مولوی بلخی سماعی زاده ! چشم بصیرت انحرافی؛ حضرت توهمّ الدّین بن عربی همه چیز خدا بین و . . .!
    از کتاب … اثر: مهناز و سیروس (سیناز)…

    • ملک زاده گفت:

      سلام اشتباه میکنید حافظ اونجوری که شما برداشت کردید ازش نیست شاعرا معمولا این چیزا رو تو شعراشون میگن دلیل نمیشه که منحرف باشن فقط خداس که میدونه بنده هاش چیکارن

    • حکمت گفت:

      بسم تعالی
      یکی از نوادگان کسانی که در زمان پیامبر قرآن رو کتاب شعر و اراجیف او خواندن سر برداشته و به حافظ و دیگر شاعران اهل قلم توهین کرده!!!
      اینان کسانیند که خدا خوب جواب آنها را در قرآن داد!!وفرمود همانند قرآن کلامی بیاورید!!!
      فی الحال رفیق تو نه دانی که چه گوید دُر گوی خداشناس و نه دانی هنر از خداست و نه جداست!!!که قر دادن و شعر گفتن رو با هم مقایسه اونم از باب هنر کنی!!!!
      جنابعالی مثل حافظ یه شعر بگو که یک نفر بر عرفان حقیقی و خداشناسیت یقین کند!!بعد به خرفه گویی بپرداز!

    • محمود گفت:

      سلام بهتره اینطور به کسانی که درزمانشون نیستید و احتمال جدی وجود داره که از علمای شامخ باشند بی احترامی وتوهین نکنی. البته انسانهای کم خرد وسطحی بین همیشه هرچه که با فهم سطحی شان جور درنیاید سریع انکار میکنند. وقتی اباذر با این عظمت روحی اگر میدانست که درقلب سلمان چه میگذرد اورا میکشت ؛ از افرادی که پا را از فهم سطحی فراتر نگذاشته اند چه انتظار میتوان داشت؟

      • با سلام!

        اولا؛ درک چاه فاضلاب لازم نیست!

        ثانیا؛ برای درک چاه بزرگ فاضلاب، چاهی که سرش را باز گذاشته اند و عده ای خوش ذوق! مدام آن را به هم می زنند! تا به عمق رفتن و از آن خوردن ضروری نیست! از دور معلوم است!
        تازه اگر کسی بخواهد آن قدر غرق شود، بعد از غرق به آن عادت کرده و همچون مگس دیگر از آن دل نخواهند کند!
        ثالثا ؛ با درک مخزن زولوبیا، به راحتی زشتی چاه فاضلاب جهت دوری از آن مشخص می شود!
        منظور:
        با درک مخزن شهد قرآن و معصومین ، احتیاجی به پرسه زدن بر فاضلاب عرفان و آلوده شدن . غرق شدن در دیوان حافظ و مثنوی و .. . نیست !

  7. سلام بر دختر گُل ما ملک زاده خانم!
    دختر عزیز ما، اولاً ممنون که متن ما را مطالعه فرمودید و نظر دادید. ثانیاً به خاطر این ذات پاک و مثبتی که دارید به شما تبریک می گوییم، همچنین به خاطر لحن مؤدبانه ای که نشان دادید ولی سعی کنید که در بررسی ها بنا بر اصول منطقی برخورد کنید! در ضمن شما نفرمودید که از کجا نتیجه گرفته اید و می دانید که ما اشتباه کرده ایم و از روی ظاهر قضاوت کرده ایم؟!
    – ما اصول ادبیّات را بلدیم!
    – اصول و اصطلاحات فلسفی را بلدیم!
    – تاریخ و اوضاع اجتماعی قرن هشتم را بلدیم!
    – اصول استدلال و نتیجه گیری صحیح را هم بلدیم!
    – با احادیث مطمئن و اصول بدیهی اخلاق هم آشنایی داریم!
    در ضمن، اینکه فرمودید شعرا از این حرفها توی شعرهاشون از این حرفها می زنند:
    – اولاً ممکن است آن حرفها با این حرفها تفاوتهایی داشته باشند!
    – ثانیاً پاک بودن آن شعرا دلیل نمی شود بر پاک بودن هر که آنگونه بسراید!
    – ثالثاً تمامی شواهد درونی و بیان حافظ بیانگر انحراف حافظ است!
    در یک پیام اینترنتی نمی توان یک سخنرانی کامل ارائه نمود ولی به عنوان مثال: آن تلخوش که صوفی ام الخبائثش خواند،منظور از ا» الخبائث به معنای مادر پلیدی ها، آب مقدس کوثر که نمی تواند باشد، پس منظور او به نظر شما آیا چیزی غیر از شراب نجس می تواند باشد؟!
    یا سه ماه می خور و نه ماه پارسا می باش! کلمه ولی به قرینه معنوی حذف شده است و منظور این است سه ماه می خور ولی نه ما پارسا می باش! کلمه ولی جمله بعد از خود را عکس جمله پایه و ماقبل خود می کند! اگر منظور شاعر از می خوردن حال با خدا باشد دیگر چرا فقط نُه ماهِ بعدی را پارسا باشد! چرا ۱۲ ماه نمی شود با هم!
    هزاران دلیل بر انحراف ایشان (نه به اغراق که واقعاً) سراغ داریم که انشائالله در سایت خودمان به ا« اشاراتی خواهیم داشت!
    دختر گل ما! مراقب خودت باش و سعی کن بیشتر مطالعه کنی و کمتر در قضاوت احساسی برخورد کنی!
    سعی کنید کتبی را در زمینه های درک معانی باطنی اشعار و اصطلاحات فلسفی و نظرات مخالفین خود، مطالعه کنید!
    در ضمن چون خوانندگان سایت شما را نمی شناسند کا می توانیم به خود اجازه بدهیم که با توجّه به معنای متن و انشاء شما بگوییم که شما با احتمال ۹۰%:
    – تقریباً ۱۷ سال دارید!
    – مجرد هستید!
    – باریک و لاغر هستید!
    -پوست شما سفید است حتی شاید یک کم خونی خفیف داشته باشید!(لطفا آزمایش بدهید)
    – زیادی حسّاس هستید(وسواس)
    – دوست دارسد صبح را در رختخواب بمانید!
    – فوق العاده باهوش هستید!
    – از نظر جسمی فوق العاده تنبل هستید!
    – از آبگوشت متنفر ولی خرما و حلوا شکری را خیلی دوست دارید!
    – عاشق رنگهای یاسی، زرد لیمویی، سبز پسته ای هستید!
    – ده بار نمی رنجید ولی بار یازدهم دوست دارید عملیلت انتهاری انجام بدهید!
    – کار را در آخر وقت انجام می دهید!
    – به علت مهربانی زیادی مظلوم واقع می شوید!
    – و . . .

    • علی مراغی گفت:

      اصلا مزخرفات تو ارزش جواب نداره مثل اینکه خیلی تو زیر ناف غرق شدی که حرف عرفای پاک را اونطور می فهمی ….توبه کن

      • ما برای نجات برخی از پیروان عرفا، ممکن است به هر جایی سر بکشیم البته به عنوان نحات غریق و مصلحتا!

      • با سلام!

        برنامه ی خداشناسی:

        ابتدا مواد لازم:

        ۱) لب غنچه ای سرخ (لب بالا و لب پایین)
        توجه: لبها باید به قدری تنگ باشند که هنگام گفتن هلو به اندازه ی عدد ۰ گشاد تر نباشند!
        ۲) یک جفت ابروی کمانی طاقدار اصل( تقلبی و ته تو نباشد!)
        ۳) یک خروار مژه ی قلاب مانند اصل (بدو ن ریمل) جهت ایجاد رخنه در دین؛ سوراخ کردن دین!
        ۴) دو عدد گونه ی سرخ و سفید
        ۵) یک کمر باریک به اندازه ی مو (به خاطر مشخص و بزرگ جلوه کردن باسن وپیچ و تاب با حالتر)
        ۶) یک جفت ساق کشیده و سفید
        ۷) دو سه خمره شراب سرخ و ارغوانی انگوری
        ۸) یک گروه موسیقی مجرب و مجرد و خوش بر و رو با آلات :
        چنگ ، بربط، عود، نی، رباب، دف، دو تار)
        ۹) یک خانه ی ویلایی خالی (کنج خلوت)
        ۱۰) چند مغبچه (بچه خوشگل زیر چهارده سال) جهت تنوع
        ۱۱) زمان؛ یک شب تا صبح
        . . .
        توجه:
        و چون همه ی اینها در یک نفر یکجا جمع نشده است و همچنین برای ارتباط !!! گروهی و رسیدن به حلقه های تنگ تر و با حالتر!!! عرفان حلقه تشکیل بدهید و از شش طرف خریدار شش نفر باشید!
        ببخشید!
        ببخشید!
        قصد ما تحریک شما نبود!
        فقط خواستیم با طریقت آشنا شوید!
        و از روش تلفیقی حافظ و بلخی برای رسیدن با خداوند آشنا شوید!
        اگر این روش شیطانی به نظر می رسد!
        ادامه ی برنامه را قطع می کنیم !
        وشما می توانید:
        همان روش خشک و ظاهری اهل بیت را عمل کنید!
        می توانید برای شناخت خدا:

        اُمل باشید:
        گناه نکنید!
        سراغ همان نماز وروزه بروید!
        کار کنید!
        مطالعه و تحقیق کنید!
        به مردم کمک کنید!
        خوش اخلاق باشید!
        به والدین خود احسان کنید!
        فقط از خوراکیها و نوشیدنی های حلال استفاده کنید!
        در مسائل جنسی هم فقط با جنس مخالف و آن هم فقط با همسر خودتان . . . !
        و در یک کلام؛
        به جای طریقت، پیرو مکتب اهل بیت باشید و به جای عرفا، فقط مراجع تقلید را بچسبید!

  8. سلام بر دختر گُل ما ملک زاده خانم!
    دختر عزیز ما، اولاً ممنون که متن ما را مطالعه فرمودید و نظر دادید. ثانیاً به خاطر این ذات پاک و مثبتی که دارید به شما تبریک می گوییم، همچنین به خاطر لحن مؤدبانه ای که نشان دادید ولی سعی کنید که در بررسی ها بنا بر اصول منطقی برخورد کنید! در ضمن شما نفرمودید که از کجا نتیجه گرفته اید و مطمئن هستید که ما اشتباه کرده، از روی ظاهر قضاوت کرده ایم؟!
    – ما اصول ادبیّات را بلدیم!(خودمان از حافظ زیبا تر سروده ایم!)
    – اصول و اصطلاحات فلسفی را و همچنین رمز گویی صوفیانه را بلدیم!
    – تاریخ و اوضاع اجتماعی قرن هشتم را بلدیم!
    – اصول استدلال و نتیجه گیری صحیح را هم بلدیم!
    – با احادیث مطمئن و اصول بدیهی اخلاق هم آشنایی داریم!
    در ضمن، اینکه فرمودید شعرا از این حرفها توی شعرهاشون از این حرفها می زنند:
    – اولاً ممکن است آن حرفها با این حرفها تفاوتهایی داشته باشند!
    – ثانیاً پاک بودن آن شعرا دلیل نمی شود بر پاک بودن هر که آنگونه بسراید!
    – ثالثاً تمامی شواهد درونی و بیان حافظ بیانگر انحراف حافظ است!
    در یک پیام اینترنتی نمی توان یک سخنرانی کامل ارائه نمود ولی به عنوان مثال: آن تلخوش که صوفی ام الخبائثش خواند،منظور از امّ الخبائث به معنای مادر پلیدی ها، آب مقدس کوثر که نمی تواند باشد، پس منظور او به نظر شما آیا چیزی غیر از شراب نجس می تواند باشد؟!
    یا سه ماه می خور و نه ماه پارسا می باش! کلمه «ولی» به قرینه معنوی حذف شده است و در واقع منظور این است: سه ماه می خور ولی نه ما پارسا می باش! کلمه ولی جمله بعد از خود را عکس جمله پایه و ماقبل خود می کند! اگر منظور شاعر از می خوردن حال با خدا باشد دیگر چرا نسرود که ۱۲ ماه را پارسا می باش؟! سه ماه را با خدا باش ولی نه ماه دیگر را هم با خدا باش!(این بیان منطقی نیست!)
    هزاران دلیل بر انحراف ایشان (نه به اغراق که واقعاً) سراغ داریم که انشائالله در سایت خودمان به آنها اشاراتی خواهیم داشت!
    دختر گل ما! مراقب خودتان باشید و سعی کنید بیشتر مطالعه کنید و کمتر در قضاوت احساسی برخورد کنید!
    سعی کنید کتبی را در زمینه های درک معانی باطنی اشعار و اصطلاحات فلسفی و نظرات مخالفین خود، مطالعه کنید!
    کتاب شاهد بازی در ادبیات فارسی اثر دکتر شمیسا کتاب ارزنده ای است! در ضمن چون خوانندگان سایت شما را نمی شناسند ما می توانیم به خود اجازه بدهیم که با توجّه به معنای متن و انشاء شما بگوییم که شما با احتمال ۹۰%:
    – تدختر خانم هستید!
    -تقریباً ۱۷ سال دارید!
    – مجرد هستید!
    – باریک و لاغر هستید!
    -پوست شما سفید است حتی شاید یک کم خونی خفیف داشته باشید!(لطفا آزمایش بدهید)
    – زیادی حسّاس هستید(وسواس)
    – دوست دارسد صبح را در رختخواب بمانید!
    – فوق العاده باهوش هستید!
    – از نظر جسمی فوق العاده تنبل هستید!
    – از آبگوشت متنفر ولی خرما و حلوا شکری را خیلی دوست دارید!
    – عاشق رنگهای یاسی، زرد لیمویی، سبز پسته ای هستید!
    – ده بار نمی رنجید ولی بار یازدهم دوست دارید عملیلت انتهاری انجام بدهید!
    – کار را در آخر وقت انجام می دهید!
    – به علت مهربانی زیادی مظلوم واقع می شوید!
    – و . . .

  9. سلام بر دختر گُل ما ملک زاده خانم!
    دختر عزیز ما، اولاً ممنون که متن ما را مطالعه فرمودید و نظر دادید. ثانیاً به خاطر این ذات پاک و مثبتی که دارید به شما تبریک می گوییم، همچنین به خاطر لحن مؤدبانه ای که نشان دادید ولی سعی کنید که در بررسی ها بنا بر اصول منطقی برخورد کنید! در ضمن شما نفرمودید که از کجا نتیجه گرفته اید و مطمئن هستید که ما اشتباه کرده، از روی ظاهر قضاوت کرده ایم؟!
    – ما اصول ادبیّات را بلدیم!(خودمان از حافظ زیبا تر سروده ایم!)
    – اصول و اصطلاحات فلسفی را و همچنین رمز گویی صوفیانه را بلدیم!
    – تاریخ و اوضاع اجتماعی قرن هشتم را بلدیم!
    – اصول استدلال و نتیجه گیری صحیح را هم بلدیم!
    – با احادیث مطمئن و اصول بدیهی اخلاق هم آشنایی داریم!
    در ضمن، اینکه فرمودید شعرا از این حرفها توی شعرهاشون از این حرفها می زنند:
    – اولاً ممکن است آن حرفها با این حرفها تفاوتهایی داشته باشند!
    – ثانیاً پاک بودن آن شعرا دلیل نمی شود بر پاک بودن هر که آنگونه بسراید!
    – ثالثاً تمامی شواهد درونی و بیان حافظ بیانگر انحراف حافظ است!
    در یک پیام اینترنتی نمی توان یک سخنرانی کامل ارائه نمود ولی به عنوان مثال: آن تلخوش که صوفی ام الخبائثش خواند،منظور از امّ الخبائث به معنای مادر پلیدی ها، آب مقدس کوثر که نمی تواند باشد، پس منظور او به نظر شما آیا چیزی غیر از شراب نجس می تواند باشد؟!
    یا سه ماه می خور و نه ماه پارسا می باش! کلمه «ولی» به قرینه معنوی حذف شده است و در واقع منظور این است: سه ماه می خور ولی نه ما پارسا می باش! کلمه ولی جمله بعد از خود را عکس جمله پایه و ماقبل خود می کند! اگر منظور شاعر از می خوردن حال با خدا باشد دیگر چرا نسرود که ۱۲ ماه را پارسا می باش؟! سه ماه را با خدا باش ولی نه ماه دیگر را هم با خدا باش!(این بیان منطقی نیست!)
    هزاران دلیل بر انحراف ایشان (نه به اغراق که واقعاً) سراغ داریم که انشائالله در سایت خودمان به آنها اشاراتی خواهیم داشت!
    دختر گل ما! مراقب خودتان باشید و سعی کنید بیشتر مطالعه کنید و کمتر در قضاوت احساسی برخورد کنید!
    سعی کنید کتبی را در زمینه های درک معانی باطنی اشعار و اصطلاحات فلسفی و نظرات مخالفین خود، مطالعه کنید!
    کتاب شاهد بازی در ادبیات فارسی اثر دکتر شمیسا کتاب ارزنده ای است! در ضمن چون خوانندگان سایت شما را نمی شناسند ما می توانیم به خود اجازه بدهیم که با توجّه به معنای متن و انشاء شما بگوییم که شما با احتمال ۹۰%:
    – دختر خانم هستید!
    -تقریباً ۱۷ سال دارید!
    – مجرد هستید!
    – باریک و لاغر هستید!
    -پوست شما سفید است حتی شاید یک کم خونی خفیف داشته باشید!(لطفا آزمایش بدهید)
    – زیادی حسّاس هستید(وسواس)
    – دوست دارسد صبح را در رختخواب بمانید!
    – فوق العاده باهوش هستید!
    – از نظر جسمی فوق العاده تنبل هستید!
    – از آبگوشت متنفر ولی خرما و حلوا شکری را خیلی دوست دارید!
    – عاشق رنگهای یاسی، زرد لیمویی، سبز پسته ای هستید!
    – ده بار نمی رنجید ولی بار یازدهم دوست دارید عملیلت انتهاری انجام بدهید!
    – کار را در آخر وقت انجام می دهید!
    – به علت مهربانی زیادی مظلوم واقع می شوید!
    – و . . .

  10. یا الله
    فال: حالتی شبیه گزارش آب و هوا در دیوان برخی شعرای اهل هوس، دمدمی مزاج، قیافه پرست و به دروغ هم عاشق و هم عارف نمایی که عقده علم غیب داشتن بر دلشان مانده؛ مژده بده که به یارت رسیده ای، اصلاً یار دارد اندر بغلت وول همی خورد و لیکن خود از آن بی خبری! شاید هم نرسیده ای ولی به زودی می رسی، گرچه که اگر لازم شد، گر صبر کنی ز غوره حلوا سازی! شاید هم در دایره قسمت، سرگردان بمانی و هیچ وقت به او نرسی و لی حداقل بتوانی ساق دوش اش بشوی! شاید هم بمیرد و حتّی جنازه اش را هم بر دوشت نگذارند! ولی مطمئن باش که باد صبا بویی از داخل پیچ زلفش و یا از زیر دامنش برای تو به ارمغان خواهد آورد! اصلاً، نکند که تو یار نداری؟! به هر حال، هر چند کس اسرار الهی نمی داند، خموش! و لیکن ما از آنجا که محرم اسراریم، در فال شراب، با چشم ازشدّت بصیرت قرمز شده، دیدیم و بشنو تو هم این حکایت که سحر یک لشکر ملائکه بیکار، سر از جام شراب نود درصدی ما درآورد و زبان غیب ما را اینگونه چرخاند و تو هم اگر که کور باطن نباشی، باید مطمئن باشی که به یقین بالآخره یکی از این فالها باید باید درست از آب درآید همی!
    از کتاب . . . اثر مهناز و سیروس (سیناز) . .

  11. یا الله
    فال: حالتی شبیه گزارش آب و هوا در دیوان برخی شعرای اهل هوس، دمدمی مزاج، قیافه پرست و به دروغ هم عاشق و هم با تقوا نمایی که عقده علم غیب داشتن بر دلشان مانده؛ مژده بده که به یارت رسیده ای، اصلاً یار دارد اندر بغلت وول همی خورد و لیکن خود از آن بی خبری! شاید هم نرسیده ای ولی به زودی می رسی، گرچه که اگر لازم شد، گر صبر کنی ز غوره حلوا سازی! شاید هم در دایره قسمت، سرگردان بمانی و هیچ وقت به او نرسی و لی حداقل بتوانی ساق دوش اش بشوی! شاید هم بمیرد و حتّی جنازه اش را هم بر دوشت نگذارند! ولی مطمئن باش که باد صبا بویی از داخل پیچ و خم گیسویش و یا از زیر دامنش، برای تو به ارمغان خواهد آورد! اصلاً، نکند که تو یار نداری؟! به هر حال، هر چند کس اسرار الهی نمی داند، خموش! و لیکن ما از آنجا که محرم اسراریم، در فال شراب، با چشم ازشدّت بصیرت قرمز شده، دیدیم و بشنو تو هم این حکایت که سحر یک لشکر ملائکه بیکار، سر از جام شراب نود درصدی ما درآورد و زبان غیب ما را اینگونه چرخاند و تو هم اگر که کور باطن نباشی، باید مطمئن باشی که به یقین بالآخره یکی از این فالها باید باید درست از آب درآید همی!
    از کتاب (به زودی و شاید با عنوان) کلمات و ترکیبات تازه در مهارتهای زندگی اسطوره ای؛ مکتب سینازیسم . اثر مهناز و سیروس(سیناز) به لطف پروردگار و عنایات چهارده معصوم(ص) و به خوشی دل اهل بیتی های عزیز و به کوری چشم منحرفین پوچ امّا سرزباندار! هر دو عاشق و معشوق، روانشناس و محقق در علوم اعصاب شناختی، نویسنده، محقق و سخنران! به زودی سایت سینازیسم!

  12. ملک زاده گفت:

    سلام ممنون
    من سنم بیشتر از این حرفاست
    کم خونیم ندارم
    حساسم ولی وسواس نه
    اصلا دوست ندارم صبح تو رختخواب بمونم
    به نظر خودم تنبل نیستم
    آبگوشتم خیلی دوست دارم ولی حلوا شکری نه اصلا دوست ندارم
    از رنگهای زرد لیمویی و یاسی و مغز پسته ای اصلا خوشم نمیاد
    همون دفعه ی اول میرنجم
    اصلا دوست ندارم کارامو بزارم آخر وقت تا کارامو انجام ندم شب خوابم نمیبره
    همه ی خانوما مهربون هستن و مظلوم واقع میشن…
    دیدید اشتباه کردید؟ البته روانشناسا تا اطلاعات دقیق از طرفشون نگیرن خصوصیاتشون رو نمیگن اون فالگیرا هستن که سریع میرن سراغ خصوصیات طرف مقابل البته ببخشید منظورم به شما نبود یه وقت ناراحت نشید
    من شعر زیاد میخونم شعرای حافظ رو هم همینطور ولی هیچ وقت اینطور که شما میگید ازش برداشت نکردم در مورد این بحثا هم تا حالا مطالعه نکردم چون لازم ندیدم بیشتر هر موقع وقت کنم ترجیح میدم در مورد ائمه (س) و شهدا کتاب بخونم تا نویسنده ای هم نشناسم و از افکارش چیزی ندونم کتاباشو نمیخونم
    اگه احتمال بدیم که حرف شما درست باشه البته اگه.. ما چه میدونیم که حافظ اواخر عمر چه افکاری داشته حضرت علی (ع) میفرمایند: اگر شب هنگام کسی رو در حال گناه دیدی فردا به آن چشم به او نگاه نکن شاید سحر توبه کرده باشد و تو ندانی…پس نباید در مورد دیگران قضاوت کنیم اونم حافظ که مال قرن ۸ هست و ما اون موقع نبودیم…
    ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی…دل بی تو به جان آمد وقت است که بازآیی
    مشتاقی و مهجوری دور از تو چنانم کرد…کز دست بخواهد شد پایاب شکیبایی
    دایم گل این بستان شاداب نمی‌ماند…دریاب ضعیفان را در وقت توانایی
    دیشب گله زلفش با باد همی‌ کردم…گفتا غلطی بگذر زین فکرت سودایی
    صد باد صبا این جا با سلسله می‌رقصند…این است حریف ای دل تا باد نپیمایی
    یا رب به که شاید گفت این نکته که در عالم…رخساره به کس ننمود آن شاهد هرجایی
    ساقی چمن و گل را بی روی تو رنگی نیست…شمشاد خرامان کن تا باغ بیارایی
    ای درد توأم درمان در بستر ناکامی…و ای یاد توأم مونس در گوشه تنهایی
    در دایره قسمت ما نقطه تسلیمیم…لطف آنچه تو اندیشی حکم آنچه تو فرمایی
    فکر خود و رای خود در عالم رندی نیست…کفر است در این مذهب خودبینی و خودرایی
    زین دایره مینا خونین جگرم می ده…تا حل کنم این مشکل در ساغر مینایی
    حافظ شب هجران شد بوی خوش وصل آمد…شادیت مبارک باد ای عاشق شیدایی…
    ….
    گفتم غم تو دارم گفتا غمت سر آید…گفتم که ماه من شو گفتا اگر برآید
    گفتم ز مهرورزان رسم وفا بیاموز…گفتا ز خوب رویان این کار کمتر آید
    گفتم که بر خیالت راه نظر ببندم…گفتا که شب‌رو است او، از راه دیگر آید
    گفتم که بوی زلفت گمراه عالمم کرد…گفتا اگر بدانی هم اوت رهبر آید
    گفتم خوشا هوایی کز باد صبح خیزد…گفتا خنک نسیمی کز کوی دلبر آید
    گفتم که نوش لعلت ما را به آرزو کشت…گفتا تو بندگی کن کو بنده پرور آید
    گفتم دل رحیمت کی عزم صلح دارد…گفتا مگوی با کس تا وقت آن درآید
    گفتم زمان عشرت دیدی که چون سر آمد…گفتا خموش حافظ کاین غصه هم سر آید…
    میبینید چقدر قشنگه
    و در آخر…
    من از بیگانگان هرگز ننالم…که با من هر چه کرد آن آشنا کرد

  13. ما علم غیب نداریم! که درستش را بگوییم! فالگیر همنیستیم که دروغ ببافیم!خودمان هم دانستیم که این پیش بینی ها در مورد شما عموماً، تا ۵۰ درصد بی پایه و اساس است و شانسی درست در می آید! آن هم اگر درست در بیاید! این سیاستی بود که با آن شما خودتان را لو بدهید و ما بیشتر بدانیم که چه افرادی با چه خصوصیاتی چه استدلالی و به چه کسی علاقه دارند! ما اشتباه کرده، شما را مورد آزمایش قرار دادیم! ما معصوم نیستیم قرار نیست اشتباه نکنیم و شما هم لطفا ما را ببخشید!
    و امّا مادر بزرگ نازنین ما؛
    – بنا بر فرض، حافظ توبه هم کرده باشد، آیا شما می دانید که اعمال ما تأخر است که حجم بیشتر ثوابها وگناهان ما را تشکیل می دهد!
    توضیح: اعمال ما تأخر اعمالی هستند که عواقب مثبت و یا منفی دارند! یعنی حتی بعد از مرگ ما هم به واسطه تأثیراتی که بر دیگران و حتی آیندگان دارند، حتی بعد از مرگ ما هم برای ما ثواب و یا گناه می فرستند!
    – خافظ اگر هم توبه کرده باشد چگونه می تواند جبران کند این همه تأثیر منفی را که بر جامعه جا گذاشته است!
    – تبلیغ قیافه پرستی؛ حتی اگر منظورش خدا می بود؟!
    ما در قرآن داریم که به شتر نگاه کن به خدا پی ببر! از آسمان وزمین و شگفتیهای خلقت به خدا پی ببر! حضرت مولانای اصل؛ علی(ع) همسر فاطمه(س) فرموده اند: به مورچه بنگر و خدا را بشناس! و … آقای چشم چران الدین شیرازی اگر مشکل و عقده جنسی ندارند چرا کمان ابرو؟! چرا لب تنگ؟! چرا . . . ؟! پس تعریف از معنویات چه؟!
    – فتبارک الله احسن الخالقین؟! میمون را آفرید! انسان را هم آفرید و سپس فرمود: فتبارک الله . .. ! چرا فکر نمی کنید منظور پروردگار، سلولهای قشر مخ باشد! چرا فکر نمی کنید که منظور، بزرگی ابعاد معنوی انسان باشد؟! منظور پروردگار مشتی گوشت و پوست ومو و غذای کرم باشد؟! آن هم فقط! و آنهم اینها مهمترین باشند؟!
    – تبلیغ ام الخبائث!
    – تعریف از قیافه و حرکات افراد نرّ!
    – تبلیغ شاعری و جایگزینی شعر به جای نماز!
    – تأثیر غیر مستقیم بر قیافه سالاری در ازدواج!
    – دور کردن اذهان از معنویت و خصوصیات اخلاقی!
    – تبلیغ بی غیرتی و لذّت بردن از دیدن یار با دیگران!
    – و . . .
    – ضمناً در مورد بیماری BMD (دوقطبی) تحقیق کنید ، ایشان و صوفیه با این اختلال خلقی مبتلا هستند، به جای مداوا ، آن را نعمت دانسته و از آن سوء استفاده کرده اند!
    – در ضمن، حرف از نیبت الهی و خود را مقدّس نشان دادن؟! مگر نه اینکه حضرت شجاع الدین، مخلص الدین بن ملجم ملعون، از اجداد اعتقادی حضرت چشم چران الدین شیرازی به خاطر خداوند فرق حضرت شوهر فاطمه (س) را شکافتند!
    – آمیختن خوب با بد و ایجاد شبهه از خصوصیات شیاطین است!
    در ضمن نه اینکه شما آدم کوچکی باشید از کجا معلوم که نزد پروردگار حتی کوچکتر از شما از ما بزرگتر نباشد! ولی ما سرمان شلوغ است و فرصت گپ زدن نداریم، لطفا نظرات شخصی خود را بدون مخاطب قرار دادن ما بیان کن!
    ما هم نظرات صاحبنظرانه، تحقیقاتی و اصولی خود را به صورت بدون مخاطب مشخص بیان می کنیم!
    خداوند همه را هدایت کند، اوّ ل ما را!

  14. با سلام!
    ما از مدیر محترم سایت تقاضا می کنیم که جهت حفظ احترام و شأن سایت که بتواند به عنوان مرجعی اصولی برای محققین و علاقه مندان قرار بگیرد:
    – در صورت امکان، کلمه پاسخ را و امکان کل کردن در سایت را حذف بنمایند!
    – نظراتی را که بازدید کننده ای، بازدید کننده دیگر را مخاطب قرار داده، حتی جهت پشتیبانی، نشان ندهید!
    – «نظرات شخصی» بازدید کنندگان را که عموماً ضعیف ،مبهم و مربوط به اعتقادات شخصی بوده و صرفاً تعصّب شخص را می رساند، عمومی نکرده، البته در بین نظرات مخالف آندسته را که (هرچند به غلط ولی) در آن استدلال شده است و شبهات بزرگی را مطرح می کنند، عمومی به نمایش گذاشته شوند!

  15. با سلام!
    غیب : ناپیدا با چشم ظاهر، عالم غیر مادّی، جهان بالایی که دل نماینده آن در بین زمینیان می باشد! نامرئی، علمی که یک زن احمق و لجباز، هیچ حرفی نمی زند و انتظار دارد که شوهرش با استفاده از آن، درد و مرضش را بداند! اتفاق نا خوشایندی که برای حقوق کارمندان در طی یک هفته اوّل برج و هرچند از گاه یکبار برای قسمتی از سرمایه ملّی می افتد! محلّ زندگی خرزو خان! عالمی که فالگیرها و شعرای قیافه پرست عاشق ـ عارف مسلک، در حالی که مشغول به رقص پراز بشکن و قرّ و ساز و آواز سماع و چسباندن سینه خود بر سینه مغبچّگان و همچنین در بین شش معشوقه از شش طرف مشغول چشم چرانی عرفانی وتوهین به معصومین(ص) هستند از دریچه یک جام یک منی پر از عرق سگی در آن عالم نگاه می کنند! عالمی مقدّس!!! مربوط به اتّحاد جماهیر منحرفین، متشکّل از قابیلیون، خوارج، عرفا، قوم لوط،روسپیان و روسپی بازان، همجنس گراها، اباحتی ها، شرابخواران، حشیشیون، ملامتی ها، دراویش، فراماسونرها،جهان وطنی ها، شیطان پرستها، بت پرستها، خودپرستها، فرا مذهبیون، ملیّت پرستها و . .. که در نظر مبارک و غیر قابل درک عرفا، دستی از آنجا در می آید و مستقیماً یک مشت مجکم بر سینه نامحرمان با عالم عرفان (معتقدین به رعایت حلال و حرام؛افراد با تقوا و چشم و دل پاک) می زند و آنها را بخاطر اینکه گناه نمی کنند و از خیره شدن به زیبارویان حذر می کنند و می خواهند با دیدن شتر و مورچه و رعایت حلال وحرام به خدا برسند، از آنجا دور می کند!
    لا اله الّا الله! بیچاره باتقوایان!

    از کتاب (به زودی و شاید با عنوان) کلمات و ترکیبات تازه در مهارتهای زندگی اسطوره ای؛ مکتب سینازیسم . اثر مهناز و سیروس(سیناز) به لطف پروردگار و عنایات چهارده معصوم(ص) و به خوشی دل اهل بیتی های عزیز و به کوری چشم منحرفین پوچ امّا سرزباندار! هر دو عاشق و معشوق، روانشناس و محقق در علوم اعصاب شناختی، نویسنده، محقق و سخنران! به زودی سایت sinazism.org

  16. با سلام!

    کسی که قدرشناس بندگان خدا نباشد، قدر شناس پروردگار هم نیست!

    دوست داشتیم دلائل علاقه خود به سایت شما را اعلام کنیم:

    – برخی مدیران سایت که شخصیّت مرزی دارند، به گونه ای برخورد می کنند که انگار رییس یک شرکت بزرگ بین المللی هستند و بازدید کنندگان را زیر دست و نوکر خود می دانند! و این در موارد شدید تر می تواند نشانه یک ییماری خطرناک باشد ولی شما مدیر محترم ، هرچند شاید در جای خود یک مسئول بزرگ باشید ولی چنان حسّ بدی (حسّ خودبزرگ بینی) را القا نمی نمایید!
    – برخی مدیران سایت اجازه معرفّی خود و ارائه آدرس سایت را نمی دهند، چراکه نیّت آنان انحصار طلبی و ارائه خود می باشد نه تبلیغ عقاید صحیح! ولی شما معرفی بازدید کنندگان و تبلیغ سایت آنان را وظیفه خود می دانید!

    – ورود و ارائه نظر در سایت دیگران از شرکت در کنکور سراسری مشکل تر است ولی ورود و ارائه نظر در سایت شما، بدون دنگ و فنگ و کاملاً بی درد سر است!

    اجر شما با پروردگار، شفاعتتان با ۱۴ معصوم، امکاناتتان با کائنات پروردگار، پیروزیتان از خودتان، تشویقتان با ما!(هرچند همه توفیقات به او بر می گردد!)

  17. 110 گفت:

    سلام
    هر آدم عاقلی باید قبل از نظر دادن در مورد شخصی یا کتابی کاملا یا ان شخص را بشناسد و یا آن کتاب را کاملا خونده باشد. شما چقدر از مثنوی جضرت مولانا را خوندی که اینطوری انتقاد کردی. اون آقای امینی هم که صوتش رو گداشتید هیچ از مولانا نمیدانست.

  18. farzam گفت:

    سلام شما که میگین این اشعار به هیچ وجه عرفانی نیستن
    به عنوان مثال اشعار پس از داستان فیل اندر خانه ای تاریک بود
    از مثنوی رو لطفا تفسیر غیرعرفانیشو بذارین!

    • با سلام!
      کی گفته این اشعار عرفانی نیستند؟! این اشعار وسط عرفان هستند! ما عرفان را قبول نداریم!
      فقط حلال وحرام! حلال انجام بشود حرام انجام نشود! اگر کسی خیلی زرنگ بود مستجبات را هم انجامبدهد و از مکروهات هم دوری بکند!
      اگر به خاطر ترس از دوزخ باشد قبول است! اگر به خاطر بهشت باشد کمی شجاعانه تر است! اگر به خاطر لیاقت خود پروردگار باشد که بهترین نوع اطاعت است و بر می گردد به مولانای اصل علی (ع) و سایر معصومین(ع) نه به بلخی و حافظ و بن عربی و حلاج و قمشه ای و جعفری و صمدی آملی و سایر دلقکها!

      • بی نام گفت:

        بی نامسلام دوست عزیز…
        این ک شما واقعا نیاتتون از اینهمه حرف و ادعا ک میزنید چی هست ..خدا میداند و بس
        ..ما گیریم اصلا ک هیچی نمیدونیم..
        ولی اینکه از حلال حرام و اصول اخلاقی انقد حرف میزنید..من فکر نمیکنم ک محمد صلوات الله ع و چهارده نعصوم…در طول زندگی شان و درسیره شان که حجت کامل بودند..بکسی بتونن به همین راحتی فحاشی کنند…لااقل شما که مدعی پیروی اونا هستین…فقط این موردو میتونستین رعایت کنید …بس بود…..واقعا خدا هممو نو هدایت کنه.. و یک لحظه بحال خودمون رها نکنه…..چیبگم…والا….من بشخصه بعنوان یک ادم ک اصن مسلمان نباشم و خدارو نشناسم و پیامبر و معصوم نشناسم و حافظ و مولوی نشناسم…و بیام این دعوی رو شاهد باشم ک کدام راسته…شمایی ک با این لحن و فحاشی دارید میحرفید ..پیرو هر کسم باشی…..من تایید نمیکنم دینو مذهب پیرو همچین شمایی رو.. و خداتو..چون انسانی نیست……مولای متقیان واقعا چق در دقیق پیشگویی کردن اینروزارو…ک راه حقیقت و کفر دیگر قابل تشخیص نخواهد بود..و مدعیان مثلا روشن فکر پا بعرصه ظهور خواهن گذاشت و انهایی ک چیزی میدانن لب بسته و ب انزوا و خفقان کشیده خواهن.شد…..خدا همرو هدایت کنه…اگه اون درست نباشه….خانم و اقای محترم..اینم درست نیست……بیچاره این وسط حقیقت

        • مهناز و سیروس سیناز گفت:

          آیا این بی ادبی بود که امام حسین به یزید گفت شرابخوار زناکار بورینه باز؟!
          آیا لعنت فرستادن بر شکنجه گران فاطمه و غاصبین ولایت فحاشی بود؟!
          واقعیت را نگوییم که مثلا ادب را رعایت کرده باشیم؟!
          نکند شما از فرط ادب بر شیطان لعنت نمی فرستی؟!

          • مهناز و سیروس سیناز گفت:

            شما که مؤدب هستید لطفا مؤدبانه ی این مفاهیم را بنویسید:
            همجنس باز، شرابخوار، رقاص، . . . !
            نکند منظور شما از تذکر به مودبانه نوشتن این است که بنویسیم:
            قدیس، فرزانه، لسان الغیب، مولانا، . . . ؟!

  19. 110 گفت:

    سلام بی اساس و بی منطق بودن نوشتار شما کاملا از بیانات خودتون مشهوده شما در مورد خانم ملک زاده گفتید به احتمال ۹۰% این خصوصیات را دارید ولی وقتی با جواب ایشون مبنی بر کاملا غلط بودن نظرتون مواجه شدید گفتید این نظرات ۵۰% درستن در صورتی که حتی ۵% هم درست نبوده
    شما خیلی چیزها رو به قول خودتون بلدین ولی متاسفانه این چیزهایی که شما بلدین اساس و منطق عقلی نداره و از نظر دین اسلام هر چیزی که بر اساس عقل نباشه پذیرفته نیست.
    خواهشا یه خورده در مورد عرفان ناب و حقیقی که انسان را به کمال و لقای الله میرسونه بیشتر تحقیق کنید و هر حرف بی اساسی رو نذارید تو سایت.
    در ضمن برید نظر آیت الله خامنه ای در مورد حضرت مولانا را ببینید.
    موفق باشید.

  20. با سلام!
    در مورد خانم ملک زاده، عرض کردیم ، آن یک نقشه بود جهت روانکاوی ایشان و فهمیدن دلیل حمایت ایشان از صوفیه! و امّا :
    داستان فیل آقا جلال،
    الف) یعنی خداشناسی از دیدگاههای مختلف شخصی که این یعنی هرکی به هرکی و بر می گردد به جریانات سکولار و برداشتهای شخصی که کلاً مردود است! خدا خداست و همه نظرهای درست منطبق هستند!
    ب) این فیل بازی که مردود است ولی در جاهای دیگر صوفیه در بین اراجیفشان حرفهای درست هم می زنند ولی یک انسان عاقل دستش را در روغن داغ گذاشته اند یا پیک نیک زیرش روشن کرده اند(یعنی مگر مجبور است؟) که حرف درست را با شک و تردید از یک آدم منحرف و از بین کلی حرف نا حساب در بیاورد؟! یک انسان عاقل همیشه از سرچشمه پاک و زلال اهل بیت آبش را می نوشد!
    ج) مولوی وحافظ هم حرف درست داشته اند همانطور که یزید و هیتلر و صدام حسین هم داشته اند!
    در مورد نظر بزرگان در مورد اشخاص به نظر شماره یک بند ۸ مراجعه بفرمایید!

  21. 110 گفت:

    ملّاى رومى یک شیعه محض و خالص بوده است. ما چرا راه دور برویم؟ اینک «مثنوى» او در دست است؛ ببینید تا چه سرحدّ مولانا أمیر المؤمنین علیه السّلام را ستوده و از دشمنان آنحضرت مذمّت نموده است. و با اشارات و کنایات، غاصبان خلافت را مذمّت میکند و بعضى جاها با صراحت امّا بعنوان کلّى نه با خصوص لفظ و عبارت، آنان را محکوم میکند و مى‏کوبد.
    در چند جاى مختصرى که نامى از آنها برده است، آنقدر قبل از آن اسم و پس از آن مطالبى را در زشتى بد اخلاقى و بدکیشى و بى ادبى و أمثالها شرح میدهد که: با دقّت مشهود است که مراد همین غاصبین خلافت مى‏باشند.
    روح مجرد ص ۵۴۸ حضرت علامه طهرانی

    • با سلام!

      فراماسونری= فرامذهبی بودن= عرفان = طریقت = خارج از مذهب بودن= بی مذهب بودن = کفر= عرفان!

      • با سلام!

        عرفا یا همان فرا مذهبی ها یا همان مرتدها:

        ریشه ی افکار فراماسونری در بلخی و حافظ و سایر عرفا!

        فرامذهبی ها ، در عین حال که به هیچ مذهب خاصی معتقد نیستند!
        در واقع به صورت ضمنی معتقد به یک مذهب خودخواهانه هستند که آن را معرفی می کنند با عباراتی از قبیل:
        اصول انسانی، اعتقاد به انسانیت، فقط آدم باش، وجدان و . . .
        آنها گویی نمی دانند و یا خودشان را به نادانی می زنند که دین آمده است که همین عبارات را بسازد!
        و اگر چنین مفاهیمی وجود دارند به بهترین صورت ممکن و در عمل شکل واقعی به خود می گیرند حاصل فعالیت شرکت دقیق دین است وکاملترین دین ، مذهب شیعه است با ادامه داشتن وارثان انبیاء !

        • با سلام!
          آش نجس عرفان!
          عرفان آشی بی قاعده و مسموم کننده است که هر که از را رسیده بنا بر نظر و تمایلات شخصی خویش چیزی در آن ریخته است!
          برخی آن را چون در آن گندم یافت می شود حلیم می دانند!
          برخی چون در آن رشته هایی از گوشت پیدا می شود آبگوشت می دانند!
          برخی هم چون در آن آب ادرار می بینند، آن را آب جوش زعفرانی می دانند!
          برخی هم چون مدفوع موجود در آن را می بینند آن را مصلحتی و منبع غنی مواد معدنی معرفی می کنند!
          در حالی که این آش مسخره هیچ آشی غیر از یک یک سم مهلک و فریبنده نیست!

          • در ادامه:

            آثار گرانقدر عرفا!

            – برخی چون در آنها آیات قرآنی پیدا می شود آنها را جلد دوم قرآن می دانند!
            – برخی هم چون اسمی از ائمه در آنها برده شده است(ابته جهت سوء استفاده و تقدس بخشی و اغفال بیچارگان!) آنها را کتاب شناخت معصومین می دانند!
            – برخی هم چون در آنها به آناتومی و اعضاء خاصی از بدن تأکید خاص شده است، آنها را منبعی سرشار از علوم می دانند!
            – برخی هم به خاطر دیمبلو دیمبوی موجود در اشعار وهمچنین نام بردن و به تصویر کشیدن نقاط رنگی و پستی و بلندی های بدن، از آنها به عنوان هنر یاد می کنند!
            – برخی چون در آنها مفاهیم بی قیدی و لاابالی گری و دموکراسی یافت می شود آن را قانون نظم نوین می دانند!

            در حالی که آن چرندیات بر خلاف آن تکه هایی از مقدسات مورد سوء استفاده واقع شده ی موجود در آنها!
            منبعی از فاضلابهای فکری و احساسی گمراهانی مورد غضب، خودخواه، خارج از دین و خود خدا بین است!

            • با سلام!

              ماجرای نخود و بدنسازی و عرفان!

              یک روز یک نخود با آن شکل مخصوصش، تصمیم گرفت رشد کند ولی به جای طبیعت وارد باشگاه بدنسازی شد !
              آنجا آنقدر پودرهای شیمیایی وغیر طبیعی به او خوراندند که باد کرد!
              تا اینکه بعد از شش ماه تبدیل شد به یک …!
              به نظر شما که با کلمات و عبارات خودمانی حافظ و بلخی و اندامها و مناطق مختلف بدن آشنایی کامل دارید آن نخود شبیه چه چیزی می تواند شده باشد؟!
              کسی هم که بخواهد به کمال برسد و به جای شریعت وارد طریقت بشود !
              آنقدر مزخرفات به خورد مغز و قلب او می دهند که مثل عرفا به سرنوشت همان نخود مبتلا خواهد شد!

  22. 110 گفت:

    در مورد رفتار شما در این سایت که به صورت خیلی مرموزانه میخواهید اشخاصی از قبیل خانم ملک زاده را روان کاوی کنید و همچنین از عارفان به حق چون حضرت حافظ علیه الرحمه و حضرت مولانا به تمسخر یاد میکنید پیداست که از خدا شناسی و راه و مشی و مرام ائمه ع چیزی نمیدانید .
    یک انسان هیچ وقت از دشمنان خدا و اهل بیت ع هم به تمسخر یاد نمیکند چه برسه به اینکه بخواهد در مورد عارفان و سالکان راه الهی این چنین بی ادبانه یاد کند.

  23. 110 گفت:

    به فرموده مقام معظم رهبری که وقتی شهید استاد مطهری از ایشان نظرشان در مورد مثنوی و معنوی حضرت مولانا را پرسیدن در جواب فرمودند نظر من همان نظر خود حضرت مولانا است که اصل اصل اصول است.

  24. 110 گفت:

    روح مجرد، ص: ۵۲۶
    خَدو انداختن خَصم بر روى أمیر المؤمنین علىّ علیه السّلام‏
    و انداختن آن حضرت شمشیر را از دست‏
    از على آموز اخلاص عمل شیر حقّ را دان منزّه از دَغَل‏
    در غزا [۱] بر پهلوانى دست یافت زود شمشیرى بر آورد و شتافت‏
    او خَدو [۲] انداخت بر روى علىّ افتخار هر نبىّ و هر ولىّ‏
    او خَدو انداخت بر روئى که ماه سجده آرد پیش او در سجده‏گاه‏
    در زمان انداخت شمشیر آن على کرد او اندر غزایش کاهلى‏
    گشت حیران آن مبارز زین عمل از نمودن عفو و رحم بى محلّ‏
    گفت بر من تیغ تیز افراشتى از چه افکندى مرا بگذاشتى؟!
    آن چه دیدى بهتر از پیکار من تا شدى تو سست در اشکار من‏
    آن چه دیدى که چنان خشمت نشست تا چنین برقى نمود و باز جست‏
    آن چه دیدى که مرا زان عکسِ دید در دل و جان شعله‏اى آمد پدید
    آن چه دیدى بهتر از کون و مکان که به از جان بود و بخشیدیم جان‏
    در شَجاعت شیر ربّانیستى در مُروّت خود که داند کیستى؟!

  25. 110 گفت:

    روح مجرد، ص: ۵۲۶
    خَدو انداختن خَصم بر روى أمیر المؤمنین علىّ علیه السّلام‏
    و انداختن آن حضرت شمشیر را از دست‏…
    از على آموز اخلاص عمل ………… شیر حقّ را دان منزّه از دَغَل‏
    در غزا بر پهلوانى دست یافت………..زود شمشیرى بر آورد و شتافت‏
    او خَدو انداخت بر روى علىّ…………افتخار هر نبىّ و هر ولىّ‏
    او خَدو انداخت بر روئى که ماه………سجده آرد پیش او در سجده‏گاه‏
    در زمان انداخت شمشیر آن على………….کرد او اندر غزایش کاهلى‏
    گشت حیران آن مبارز زین عمل…………از نمودن عفو و رحم بى محلّ‏
    گفت بر من تیغ تیز افراشتى…………..از چه افکندى مرا بگذاشتى؟!
    آن چه دیدى بهتر از پیکار من……….تا شدى تو سست در اشکار من‏
    آن چه دیدى که چنان خشمت نشست…تا چنین برقى نمود و باز جست‏
    آن چه دیدى که مرا زان عکسِ دید……….در دل و جان شعله‏اى آمد پدید
    آن چه دیدى بهتر از کون و مکان………..که به از جان بود و بخشیدیم جان‏
    در شَجاعت شیر ربّانیستى…………….در مُروّت خود که داند کیستى؟!

  26. 110 گفت:

    مولانا مفصّلًا شعر را ادامه میدهد تا میرسد به اینجا که:
    سؤال کردن آن کافر از آن حضرت که: چون بر من ظفر
    یافتى، چرا از قتل من إعراض فرمودى و مرا نکشتى‏؟
    پس بگفت آن نو مسلمانِ ولىّ……………از سر مستى و لذّت با علىّ‏
    که بفرما یا أمیر المؤمنین…………….تا بجنبد جان به تن همچون جنین‏
    هفت أختر هر جنین را مدّتى…………..میکند اى جان به نوبت خدمتى‏
    .
    .
    .
    تا میرسد به اینجا که میگوید:
    بازگو اى باز پر افروخته……………..با شه و با ساعدش آموخته‏
    بازگو اى باز عنقاگیر شاه……اى سپاه اشکن به خود، نى با سپاه‏
    امّت وَحْدى یکىّ و صد هزار……………بازگو اى بنده بازت را شکار
    در محلّ قهر، این رحمت ز چیست؟……….اژدها را دست دادن کار کیست؟

  27. 110 گفت:

    جواب گفتن علىّ علیه السّلام که سبب شمشیر افکندن چه بود در آن حال‏ گفت:
    من تیغ از پى حقّ میزنم……………بنده حقّم نه مأمور تنم‏
    شیر حقّم نیستم شیر هوا………….فعل من بر دین من باشد گوا
    من چو تیغم و آن زننده آفتاب……………ما رَمَیْتُ إذْ رَمَیْتُ در حِراب
    رخت خود را من ز رَه برداشتم………..غیر حقّ را من عدم انگاشتم‏
    من چو تیغم پُر گهرهاى وصال…………..زنده گردانم نه کشته در قتال‏
    سایه‏ ام من کدخدایم آفتاب…………….حاجبم من نیستم او را حجاب‏
    خون نپوشد گوهر تیغ مرا………………….باد از جا کى برد میغ مرا
    کَه نیم کوهم ز صبر و حلم و داد…………….کوه را کى در رباید تند باد
    آنکه از بادى رود از جا خَسى است……..زانکه باد ناموافق خود بسى است‏
    باد خشم و باد شهوت باد آز……………..برد او را که نبود اهل نیاز
    باد کِبر و باد عُجب و باد خِلم…………….برد او را که نبود از اهل علم‏
    کوهم و هستىّ من بنیاد اوست…………..ور شوم چون کاه بادم باد اوست‏

  28. 110 گفت:

    روح مجرد، ص: ۵۲۸
    جز به باد او نجنبد میل من…………….نیست جز عشق أحد سر خیل من‏
    خشم بر شاهان شه و ما را غلام…………خشم را من بسته‏ام زیر لگام‏
    تیغ حلمم گردن خشمم زده است……خشم حقّ بر من چو رحمت آمده است غرق نورم گرچه سقفم شد خراب………..روضه گشتم گرچه هستم بوتراب‏
    چون درآمد علّتى اندر غزا…………..تیغ را دیدم نهان کردن سزا
    تا أحَبَّ لِلَّه آید نام من………………تا که أبْغَضْ لِلَّه آید کام من‏
    تا که أعْطى‏ لِلَّه آید جود من…………تا که أمْسَکْ لِلَّه آید بود من‏
    بخل من لِلَّهْ، عطا لِلّه و بس…………جمله لِلّه‏ام نیَم من آنِ کس‏
    و آنچه لِلَّه میکنم تقلید نیست………..نیست تخییل و گمان، جز دید نیست‏

  29. 110 گفت:

    روح مجرد، ص: ۵۲۸
    جز به باد او نجنبد میل من…………….نیست جز عشق أحد سر خیل من‏
    خشم بر شاهان شه و ما را غلام…………خشم را من بسته‏ام زیر لگام‏
    تیغ حلمم گردن خشمم زده است…..خشم حقّ بر من چو رحمت آمده است
    غرق نورم گرچه سقفم شد خراب………..روضه گشتم گرچه هستم بوتراب‏
    چون درآمد علّتى اندر غزا…………..تیغ را دیدم نهان کردن سزا
    تا أحَبَّ لِلَّه آید نام من………………تا که أبْغَضْ لِلَّه آید کام من‏
    تا که أعْطى‏ لِلَّه آید جود من…………تا که أمْسَکْ لِلَّه آید بود من‏
    بخل من لِلَّهْ، عطا لِلّه و بس…………جمله لِلّه‏ام نیَم من آنِ کس‏
    و آنچه لِلَّه میکنم تقلید نیست………..نیست تخییل و گمان، جز دید نیست‏

  30. 110 گفت:

    باز مولانا در اینجا بعد از شرح و بسط مفصّل میرسد به اینجا که‏: گفتن پیغمبر صلّى الله علیه و آله و سلّم به گوش رکابدار أمیر المؤمنین علىّ علیه السّلام که هر آینه کشتن أمیر به دست تو خواهد بود….
    گفت پیغمبر به گوش چاکرم………….کو بُرَد روزى ز گردن این سرم‏
    کرد آگه آن رسول از وحى دوست………..که هلاکم عاقبت بر دست اوست‏
    او همى گوید بکش پیشین مرا……………تا نیاید از من این منکر خطا
    من همى گویم چو مرگ من ز تست…….با قضا من چون توانم حیله جُست؟
    او همى افتد به پیشم کاى کریم…………مر مرا کن از براى حقّ دو نیم‏
    تا نیاید بر من این انجام بد………….تا نسوزد جان من بر جان خَود
    من همى گویم: برو جَفَّ الْقَلَمْ………….زین قلم بس سرنگون گردد علم‏
    هیچ بغضى نیست در جانم ز تو…………..زانکه این را من نمیدانم ز تو

  31. 110 گفت:

    روح مجرد، ص: ۵۲۹
    آلت حقّى تو، فاعل دست حقّ……….چون زنم بر آلت حقّ طَعْن و دَقّ؟
    أیضاً مولانا در اینجا پس از شرح بسیار مفصّل میگوید:
    غیر تو هر چه خوش است و ناخوش است..آدمى سوز است و عین آتش است‏
    هر که را آتش پناه و پشت شد…….هم مجوسى گشت و هم زردشت شد
    کُلُّ شَىْ‏ءٍ ما خَلا اللَهْ باطِلُ……………..إنَّ فَضْلَ اللهِ غَیْمٌ هاطِلُ‏
    باز رو سوى علىّ و خونیش………….و ان کرم با خونى و افزونیش‏

  32. 110 گفت:

    بقیّه قصّه أمیر المؤمنین علىّ علیه السّلام و مُسامحت و إغماض او با خونى و رکابدار خویش‏
    گفت: دشمن را همى بینم به چشم……..روز و شب بر وى ندارم هیچ خشم‏
    زانکه مرگم همچو جان خوش آمده است\مرگ من در بعث، چنگ اندر زده است‏
    مرگِ بى مرگى بود ما را حلال…………..برگ بى برگى بود ما را نوال‏
    برگ بى برگى ترا چون برگ شد………….جان باقى یافتىّ و مرگ شد
    ظاهرش مرگ و به باطن زندگى……….ظاهرش أبتَر نهان پایندگى‏
    از رحم زادن جَنین را رفتن است…………در جهان او را ز نو بشکفتن است‏
    آنکه مردن پیش جانش تهلکه است…….حکم لا تُلْقوا نگیرد او به دست‏

  33. 110 گفت:

    آیا واقعا چنین شخصیتی که این چنین در وصف مولایش امیرالمومنین حضرت علی ع سخن گفته صوفی است؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    همان که گفتم خواهشا بیشتر راجع به عرفان و عرفا تحقیق کنید .

    • مولوی از زبان حضرت علی ابن ملجم ملعون را مأمور قتل خود از طرف خدا و اهل بهشت می داند!!!
      لابد امام حسین هم همینطور یزید را سرباز خدا می داند و لابد حضرت یزید هم بهشت تشریف می برند!
      و لابد این همه مقامات عرفانی قاتلین ائمه از خوردن شراب است!

      حالا که قانون قانون جبر است و هیچ کس برای هیچ گناهی مجازاتنمی شود حتی بهشت هم به آنان تعلق می گیرد:

      لابد زنا با مادر هم واجب است!
      لواط با مغبچگان و بخصوص با مریدان و مرادان و دوستداران و مدافعان عرفا، اول شرط خداشناسی است!
      و لابد کشتن امام زمان سعادتی است که نصیب هر کسی نمی شود!

      • 110 گفت:

        همه اراده ها از ان خداست و همه ی امور تحت امر خدا میباشد اینکه ابن ملجم ملعون تحت امر الهی است در اون شکی نیست اما این نه اینکه انسان خوبی بوده وبه بهشت میرود نه جانم همانطور که بهشت حق است جهنم هم حق است که جای اینجور افراد است و حضرت مولانا هم نگفته که به بهشت میرود . دروغ جایز نیست.

        • خداوند عدالت ندارد!

          اینکه ابن ملجم از یک طرف تحت اراده خدا و برنامه ریزی او مولانای اصل علی را به قتل برساند درست باشد، از از طرف دیگر هم او را جهنم ببرد؟!

          این یعنی خداوند نباید عادل باشد و همین است که دشمنان اهل بیت پیش بینی همه چیز را از اوّل کرده اند و عدالت را از اصول دین برداشته اند!

  34. 110 گفت:

    خدایا همه ما را از شر شیطان و فتنه و دسیسه های نفسانی و شیطانی در پناه خودت حفظ بفرما………. آمین.
    یا علی و یا حق

  35. 110 گفت:

    قُلْ هَلْ نُنَبِّئُکُمْ بِالْأَخْسَرینَ أَعْمالًا، الَّذینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِى الْحَیاه الدُّنْیا وَ هُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعا. (سوره الکهف (۱۸) آیات ۱۰۳ و ۱۰۴)
    «اى پیامبر بگو: آیا خبر دهم که بدبخت‏ترین و بیچاره‏ترین فرد چه کسى است؟ آن افرادى که سعى و تلاش بیهوده در دنیا مى‏کنند و چنین مى‏پندارند که کار نیک انجام مى‏دهند.»
    محیى الدین و ملّاى رومى، سنّى باشند یا شیعه، آیا دفاع از مکتب اهل بیت بدین معنا است که چشم بر روى تمامى آثار آنها ببندیم و تمام معارف آنان را نادیده بگیریم و سخنانى که به طور وضوح مى‏توان استفاده گرایش به اهل بیت را نمود به دور افکنیم و اشعارى که در مناقب آل پیامبر سروده‏اند انکار کنیم و این همه مبالغ و فرصت‏ها تضییع نماییم و وقت خود و بقیّه را صرف در این کنیم که اینها سنّى بوده‏اند و مخالف اهل‏بیت!
    این همان مسخ شدن در هوا و انانیّت است خواه در لباس سنّت نمودار شود خواه در لباس و نقاب تشیّع. هر دو یکى است.
    مرد حقّ آن است که مطلبى را که از بزرگى مشاهده مى‏کند اگر منطبق با مبانى و اصول مکتب اهل بیت بود بپذیرد و احترام بگذارد و اگر مخالف بود و مى‏توانست حمل بر جهات صدوریّه از تقیّه و غیره بنماید باید انجام دهد و اگر نتوانست باید آن را ردّ نموده و نپذیرد، هر که مى‏خواهد باشد، فرقى نمى‏کند. و در این صورت است که قضاوت انسان صورت دیگرى به خود خواهدگرفت و انسان خود را از مواهب و الطاف بزرگان محروم نخواهد ساخت.
    افق وحی ص ۶۸۴ حضرت آیت الله سیدمحمدمحسن حسینی طهرانی

  36. 110 گفت:

    آن امام زمانی که ما معتقدیم , همه معتقدند , در دعاها برای تعجیل آن حضرت دعا میکنند , آن امام زمانیست که متحقق به حق است.
    اگر ألان ما متحقق به حق باشیم والله همین ألان ظهور میکند, ولی ما با این اعمال خودمان او را کنار میزنیم , و او را از صحنه خارج می کنیم.
    اگر هم ظهور کند با هزار ایراد بر کارهای او ایراد میگیریم و او را شخص لایق حکومت و زمامداری نمیدانیم و با فرمولهای اصولی و اجتهادی در برابر احکام غیبیه او , او را محکوم میکنیم . چون زمینه کلی آماده برای ظهور او نیست , و ما او را نمیپذیریم و رد میکنیم , او هم به التماس نمی آید ظهور کند و دنبال ما بگردد.بدانید که او عزیز است به عزت خدایی!
    حالا ما واقعا دنبال امام زمان میگردیم؟!
    متن سخنرانی حضرت علامه سید محمد حسین حسینی طهرانی رضوان الله علیه .
    کتاب سالک آگاه ج ۱ ص ۱۳۰
    کتابخانه سایت متقین

  37. 110 گفت:

    جملات ارسالی از طرف بنده حقیر خدا به عشق همه دوستاران و پویندگان راه حق بود .
    یاحق

  38. 110 گفت:

    تفسیر زیبای تاج الدین حسین خوارزمی (متوفی ۸۳۸) از این بیت مولانا که در وصف امیرالمؤمنین علیه السلام است:
    باز باش ای باب بر جویای باب…………تا رسد از تو قُشور اندر لُباب

    تو در سرایِ صمدیّتی؛ تو آستانهٔ قصر احدیّتی؛ بلکه هر ذره‌ای از ذرات کاینات، از تابش انوار تو، دریچه‌ای به حضرت احدیّت‌الذات گشته؛ و هر فردی از افراد موجودات از پرتو اسرار تو منظره‌ای به عالم اسما و صفات شده. اما بی‌واسطهٔ نورِ تو، نه دری توان یافت؛ و نه دریچه‌ای توان شکافت.
    جواهرالاسرا، ج ۲، ص ۷۴۲

  39. 110 گفت:

    دفتر ششم مثنوی معنوی : داستان آن عجوزه که روى زشت خویشتن را جندره و گلگونه مى‏ساخت و ساخته نمى‏شد و پذیرا نمى‏آمد

    معنی : داستان پیرزنى که روى زشت خود را بند مى‏انداخت و سرخاب مى‏مالید، امّا درست نمى‏شد و رنگ را نمى‏پذیرفت‏

    «..این حکایت وصف الحال کسانی است که با وجود زشتی باطن می کوشند که ظاهری خوشایند برای خود سازند و دیگران را فریب دهند. در قسمت پایانی این حکایت پیر زنِ مذکور نماد کسانی است که چهره ی فضیح باطنی خود را با آرایه های کتب الهی مزیّن می سازند.

    تخم نادر در فضیحت کاشتی
    در جهان تو مصحفی نگذاشتی

    شرح جامع مثنوی معنوی ج۶ ص۳۵۸
    استادکریم زمانی

  40. 110 گفت:

    بسم الله الرحمن الرحیم

    چند دزدی عشر از علم کتیب/تا شود رویت ملون همچو سیب؟
    /چند دزدی حرف مردان خدا/تا فروشی و ستانی مرحبا؟/
    (دفتر ششم,رجوع به داستان آن کمپیر)

    این دوبیت در حقیقت تعریض دارد به کسانی که معنویت را وسیله ی رسیدن به جاه و مقام های دنیوی قرار میدهند.مولانا در این داستان,ماجرای آن پیر زن را فرمود که وقتی می خواست به عروسی رود خود را آرایش و زینت می کرد تا آن چین و چروک صورت خود را بپوشاند.اما وقتی دید آن چین و چروک ها پاک شدنی و از بین رفتنی نیست تذهیب های حاشیه ی قرآن را جدا کرد و به صورت مالید.اما آن ها هم می افتاد.بعد مولانا از اینجا به بعد آن گریزهای معروف خود را می زند و میفرماید که تا بکی میخواهی مانند آن پیر زن از علم اولیا و رجال الهی بدزدی و برای خودت احسنت و آفرین از مردم جمع کنی؟؟؟

  41. 110 گفت:

    عاشقانِ کُلّ ، نه این عشاقِ جُزو
    ماند از کُلّ ، آن که شد مشتاقِ جُزو
    ……
    چونکه جزوی عاشقِ جزوی شود
    زود معشوقش به کِلِّ خود رود
    ……
    بنده سوی بنده شد ، او ماند زار
    بوی گل شد سوی گل ، او ماند خار
    ……
    همچون آن ابله که تابِ آفتاب
    دید بر دیوار وحیران شد، شتاب
    ….
    عاشقِ دیوار شد کین با ضیاست
    بی خبر کین عکسِ خورشیدِ سماست
    …………..
    چون به اصلِ خویش باز گشت آن ضیا
    دید دیوارِسیاه مانده بجا
    ……
    او بمانده دور از مطلوبِ خویش
    سعی ضایع ، رنج باطل ، پای ریش
    مثنوی معنوی

  42. 110 گفت:

    .:.: جایگاه زن در مثنوی معنوی :.:.

    پرتو حق است آن ، معشوق نیست
    خالق است آن گوئیا مخلوق نیست

    ? مولانا می‏گوید: زن در واقع معشوق مرد نیست، بلکه پرتوی از جمال حضرت حق‌تعالی است. زن جلوه‌ای از خالق و در کسوت مخلوق است. آن‌چه در ما رقّت و عشق و نازک‌دلی پدید می‏آورد معشوق نیست، پرتو مهر و رقت و رأفتِ حق است و آن‌جا که عشق تجلی می‏کند آن‌چه می‏بینیم به ظاهر مخلوق است که دل می‏رباید اما در حقیقت جلوه ‏ای از جمال حضرت حق است و ما جلوهْ خالق را به صورت مخلوق می‏بینیم. از این مطلب، دیدگاه مولانا راجع به زن به‌طور برجسته و درخشان به دست می‌آید، که زن را ترجمانِ صفت رحمانی حضرت حق می‏شمارد. چنان‌که ابن‌عربی نیز در فصّ بیست و هفتم از کتاب فصوص‌الحکم (فص محمدی)، زن را والاترین مظهر خدا می‏داند و وصلت با او را هم‌طراز با اتحاد عاشقان با خدا می‏شمرد. هم‌چنین می‏گوید: زن برای عارف، کامل‌ترین مظهر تجلی خلاقیت خداوند است: «فشهود الحق فی النساء اعظم الشهود و اکمله».

    ? شرح جامع مثنوی معنوی / ج۱ / ص ۷۲۶
    محقق ارجمند کریم زمانی

  43. 110 گفت:

    حالا این نظر میشود نظر یک انسان هوس باز باشد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    این مفاهیم فقط و فقط میتواند از زبان یک عارف حقیقی جاری شود وبس.

  44. 110 گفت:

    پروفسور فرانسوی هانری ماسه در جشن بازنشستگی اش در دانشگاه سوربن فرانسه چنین گفت :
    من عمرم را وقف ادبیات فارسی ایرانی کردم ،
    و برای اینکه به شما استادان و روشنفکران جهان بشناسانم که این ادبیات عجیب چیست ،
    چاره ای ندارم جز اینکه به مقایسه بپردازم ،
    و بگویم که ادبیات فارسی بر چهار ستون اصلی استوار است :
    فردوسی ، سعدی ، حافظ و مولانا …

    فردوسی ، هم سنگ و همتای هومر یونانی است
    و برتر از او …

    سعدی ، آناتول فرانس فیلسوف را به یاد ما می آورد
    و دانا تر از او …

    حافظ با گوته ی آلمانى قابل قیاس است ،
    که او خود را ، شاگرد حافظ و زنده به نسیمی
    که از جهان او به مشامش رسیده ، می شمارد …

    اما مولانا …
    در جهان هیچ چهره ای را نیافتم ،
    که بتوانم مولانا را به او تشبیه کنم ،
    او یگانه است و یگانه باقی خواهد ماند ،
    او فقط شاعر نیست ،
    بلکه بیشتر جامعه شناس است و بویژه روانشناسی کامل ،
    که ذات بشر و خداوند را دقیق می شناسد ،
    قدر او را بدانید و بوسیله ی او خود را و خدا را بشناسید …

    و من اگر تا پایان عمرم دیگر حرفی نزنم ،
    همین چند جمله برایم کافی است …چقدر این شعر زیباست…….

    باران که شدى مپرس ، این خانه ى کیست..
    سقف حرم و مسجد و میخانه یکیست..
    باران که شدى، پیاله ها را نشمار…
    جام و قدح و کاسه و پیمانه یکیست…
    باران ! تو که از پیش خدا مى آیی
    توضیح بده عاقل و فرزانه یکیست…
    بر درگه او چونکه بیفتند به خاک
    شیر و شتر و پلنگ و پروانه یکیست
    با سوره ى دل ، اگر خدارا خواندى
    حمد و فلق و نعره ى مستانه یکیست
    این بى خردان،خویش ، خدا مى دانند
    اینجا سند و قصه و افسانه یکیست
    از قدرت حق ، هرچه گرفتند به کار
    در خلقت حق، رستم و موریانه یکیست
    گر درک کنى خودت خدا را بینى
    درکش نکنى , کعبه و بتخانه یکیست..

  45. 110 گفت:

    با سلام مجدد اشعار حضرت مولانا در مورد فیل

  46. 110 گفت:

    پیل اندر خانهٔ تاریک بود
    عرضه را آورده بودندش هنود
    از برای دیدنش مردم بسی
    اندر آن ظلمت همی‌شد هر کسی
    دیدنش با چشم چون ممکن نبود
    اندر آن تاریکیش کف می‌بسود
    آن یکی را کف به خرطوم اوفتاد
    گفت همچون ناودانست این نهاد
    آن یکی را دست بر گوشش رسید
    آن برو چون بادبیزن شد پدید
    آن یکی را کف چو بر پایش بسود
    گفت شکل پیل دیدم چون عمود
    آن یکی بر پشت او بنهاد دست
    گفت خود این پیل چون تختی بدست
    همچنین هر یک به جزوی که رسید
    فهم آن می‌کرد هر جا می‌شنید
    از نظرگه گفتشان شد مختلف
    آن یکی دالش لقب داد این الف
    در کف هر کس اگر شمعی بدی
    اختلاف از گفتشان بیرون شدی
    چشم حس همچون کف دستست و بس
    نیست کف را بر همهٔ او دست‌رس
    چشم دریا دیگرست و کف دگر
    کف بهل وز دیدهٔ دریا نگر
    جنبش کفها ز دریا روز و شب
    کف همی‌بینی و دریا نه عجب
    ما چو کشتیها بهم بر می‌زنیم
    تیره‌چشمیم و در آب روشنیم
    ای تو در کشتی تن رفته به خواب
    آب را دیدی نگر در آب آب
    آب را آبیست کو می‌راندش
    روح را روحیست کو می‌خواندش
    موسی و عیسی کجا بد کآفتاب
    کشت موجودات را می‌داد آب
    آدم و حوا کجا بد آن زمان
    که خدا افکند این زه در کمان
    این سخن هم ناقص است و ابترست
    آن سخن که نیست ناقص آن سرست
    گر بگوید زان بلغزد پای تو
    ور نگوید هیچ از آن ای وای تو
    ور بگوید در مثال صورتی
    بر همان صورت بچفسی ای فتی
    بسته‌پایی چون گیا اندر زمین
    سر بجنبانی ببادی بی‌یقین
    لیک پایت نیست تا نقلی کنی
    یا مگر پا را ازین گل بر کنی
    چون کنی پا را حیاتت زین گلست
    این حیاتت را روش بس مشکلست
    چون حیات از حق بگیری ای روی
    پس شوی مستغنی از گل می‌روی
    شیر خواره چون ز دایه بسکلد
    لوت‌خواره شد مرورا می‌هلد
    بستهٔ شیر زمینی چون حبوب
    جو فطام خویش از قوت القلوب
    حرف حکمت خور که شد نور ستیر
    ای تو نور بی‌حجب را ناپذیر
    تا پذیرا گردی ای جان نور را
    تا ببینی بی‌حجب مستور را
    چون ستاره سیر بر گردون کنی
    بلک بی گردون سفر بی‌چون کنی
    آنچنان کز نیست در هست آمدی
    هین بگو چون آمدی مست آمدی
    راههای آمدن یادت نماند
    لیک رمزی بر تو بر خواهیم خواند
    هوش را بگذار وانگه هوش‌دار
    گوش را بر بند وانگه گوش دار
    نه نگویم زانک خامی تو هنوز
    در بهاری تو ندیدستی تموز
    این جهان همچون درختست ای کرام
    ما برو چون میوه‌های نیم‌خام
    سخت گیرد خامها مر شاخ را
    زانک در خامی نشاید کاخ را
    چون بپخت و گشت شیرین لب‌گزان
    سست گیرد شاخها را بعد از آن
    چون از آن اقبال شیرین شد دهان
    سرد شد بر آدمی ملک جهان
    سخت‌گیری و تعصب خامی است
    تا جنینی کار خون‌آشامی است
    چیز دیگر ماند اما گفتنش
    با تو روح القدس گوید بی منش
    نه تو گویی هم بگوش خویشتن
    نه من ونه غیرمن ای هم تو من
    همچو آن وقتی که خواب اندر روی
    تو ز پیش خود به پیش خود شوی
    بشنوی از خویش و پنداری فلان
    با تو اندر خواب گفتست آن نهان
    تو یکی تو نیستی ای خوش رفیق
    بلک گردونی ودریای عمیق
    آن تو زفتت که آن نهصدتوست
    قلزمست وغرقه گاه صد توست
    خود چه جای حد بیداریست و خواب
    دم مزن والله اعلم بالصواب
    دم مزن تا بشنوی از دم ز نان
    آنچ نامد در زبان و در بیان
    دم مزن تا بشنوی زان آفتاب
    آنچ نامد درکتاب و در خطاب
    دم مزن تا دم زند بهر تو روح
    آشنا بگذار در کشتی نوح
    همچو کنعان کشنا می‌کرد او
    که نخواهم کشتی نوح عدو
    هی بیا در کشتی بابا نشین
    تا نگردی غرق طوفان ای مهین
    گفت نه من آشنا آموختم
    من به جز شمع تو شمع افروختم
    هین مکن کین موج طوفان بلاست
    دست و پا و آشنا امروز لاست
    باد قهرست و بلای شمع کش
    جز که شمع حق نمی‌پاید خمش
    گفت نه رفتم برآن کوه بلند
    عاصمست آن که مرا از هر گزند
    هین مکن که کوه کاهست این زمان
    جز حبیب خویش را ندهد امان
    گفت من کی پند تو بشنوده‌ام
    که طمع کردی که من زین دوده‌ام
    خوش نیامد گفت تو هرگز مرا
    من بری‌ام از تو در هر دو سرا
    هین مکن بابا که روز ناز نیست
    مر خدا را خویش وانباز نیست
    تا کنون کردی واین دم نازکیست
    اندرین درگاه گیرا ناز کیست
    لم یلد لم یولدست او از قدم
    نه پدر دارد نه فرزند و نه عم
    ناز فرزندان کجا خواهد کشید
    ناز بابایان کجا خواهد شنید
    نیستم مولود پیراکم بناز
    نیستم والد جوانا کم گراز
    نیستم شوهر نیم من شهوتی
    ناز را بگذار اینجا ای ستی
    جز خضوع و بندگی و اضطرار
    اندرین حضرت ندارد اعتبار
    گفت بابا سالها این گفته‌ای
    باز می‌گویی بجهل آشفته‌ای
    چند ازینها گفته‌ای با هرکسی
    تا جواب سرد بشنودی بسی
    این دم سرد تو در گوشم نرفت
    خاصه اکنون که شدم دانا و زفت
    گفت بابا چه زیان دارد اگر
    بشنوی یکبار تو پند پدر
    همچنین می‌گفت او پند لطیف
    همچنان می‌گفت او دفع عنیف
    نه پدر از نصح کنعان سیر شد
    نه دمی در گوش آن ادبیر شد
    اندرین گفتن بدند و موج تیز
    بر سر کنعان زد وشد ریز ریز
    نوح گفت ای پادشاه بردبار
    مر مرا خر مرد و سیلت برد بار
    وعده کردی مر مرا تو بارها
    که بیابد اهلت از طوفان رها
    دل نهادم بر امیدت من سلیم
    پس چرا بربود سیل از من گلیم
    گفت او از اهل و خویشانت نبود
    خود ندیدی تو سپیدی او کبود
    چونک دندان تو کرمش در فتاد
    نیست دندان بر کنش ای اوستاد

  47. 110 گفت:

    تا که باقی تن نگردد زار ازو
    گرچه بود آن تو شو بیزار ازو
    گفت بیزارم ز غیر ذات تو
    غیر نبود آنک او شد مات تو
    تو همی دانی که چونم با تو من
    بیست چندانم که با باران چمن
    زنده از تو شاد از تو عایلی
    مغتذی بی واسطه و بی حایلی
    متصل نه منفصل نه ای کمال
    بلک بی چون و چگونه و اعتلال
    ماهیانیم و تو دریای حیات
    زنده‌ایم از لطفت ای نیکو صفات
    تو نگنجی در کنار فکرتی
    نی به معلولی قرین چون علتی
    پیش ازین طوفان و بعد این مرا
    تو مخاطب بوده‌ای در ماجرا
    با تو می‌گفتم نه با ایشان سخن
    ای سخن‌بخش نو و آن کهن
    نه که عاشق روز و شب گوید سخن
    گاه با اطلال و گاهی با دمن
    روی با اطلال کرده ظاهرا
    او کرا می‌گوید آن مدحت کرا
    شکر طوفان را کنون بگماشتی
    واسطهٔ اطلال را بر داشتی
    زانک اطلال لئیم و بد بدند
    نه ندایی نه صدایی می‌زدند
    من چنان اطلال خواهم در خطاب
    کز صدا چون کوه واگوید جواب
    تا مثنا بشنوم من نام تو
    عاشقم برنام جان آرام تو
    هرنبی زان دوست دارد کوه را
    تا مثنا بشنود نام ترا
    آن که پست مثال سنگ لاخ
    موش را شاید نه ما را در مناخ
    من بگویم او نگردد یار من
    بی صدا ماند دم گفتار من
    با زمین آن به که هموارش کنی
    نیست همدم با قدم یارش کنی
    گفت ای نوح ار تو خواهی جمله را
    حشر گردانم بر آرم از ثری
    بهر کنعانی دل تو نشکنم
    لیکت از احوال آگه می‌کنم
    گفت نه نه راضیم که تو مرا
    هم کنی غرقه اگر باید ترا
    هر زمانم غرقه می‌کن من خوشم
    حکم تو جانست چون جان می‌کشم
    ننگرم کس را وگر هم بنگرم
    او بهانه باشد و تو منظرم
    عاشق صنع توم در شکر و صبر
    عاشق مصنوع کی باشم چو گبر
    عاشق صنع خدا با فر بود
    عاشق مصنوع او کافر بود

  48. 110 گفت:

    حکایتی است از شناخت حضرت حق در بین ما آدمیان. هرکس با نگاهی او را می بیند. یکی با عقل می جوید او را یکی با چشم و یکی با دل و همه چون صیقل دهند روح را، روشن کنند دل را بینند او را . و باور خواهند داشت که خدا یکی است و همه راه مقصود پیموده اند. اما در طی طریق، هر کس تصویر و تصوری دارد در خیال خود از او که حقیقت مطلق است. مولانا این پیر جان آگاه بلخ در قالب داستانی بسیار لطیف و شیرین این اختلاف نظر را بازگوکرده است.

    داستان از این قرار است که در هندوستان فیلی آورده اند و در خانه ای تاریک نگاه داشته اند و مردم که تا به حال فیل ندیده اند در تاریکی خانه دست بر او می کشند و هر کس به تصور خود تصویری از فیل در ذهن می سازد.

    مثلا آنکس که دست به خرطوم می کشد فیل را به شکل ناودان ویک لوله می بیند. کسی دیگر دست بر گوش فیل در تاریکی می کشد و او را چون بادبزن مجسم می کند. دیگری چون دست بر پای فیل می ساید، او را چون ستونی محکم می بیند. تماشاچی دیگر دست بر کمر فیل می کشد و چون تاریک است می گوید فیل مانند تخت است.

    حال آنکه همه راه را به بیراهه می برند و اگر شمعی در آنجا می درخشید، و نور راهنمایی بود، شکل حقیقی فیل نمایان می شد و اختلاف نظر همه برطرف می شد و هیچکس راه به افسانه نمی برد.

  49. 110 گفت:

    عزیزا مخاطب بابت تکرار شعر ببخشید.

  50. عرفان ناب،یعنی رعایت دستورات الهی؛ یعنی اطاعت از پروردگار و به طبع او اطاعت از رسولش و ائمه (ع) و وارثان آنان یعنی هما مراجع تقلید!
    هر کالایی به بهترین صورت (ناب) کار می کند که نصابش آن را طبق بروشورش راه بیندازد و صاحبش همان راه را ادامه بدهد!
    عرفان ناب یعنی کار کردن طبق بروشور الهی (قرآن) با راهنمایی چهارده نصّاب یعنی چهارده معصوم؛چهرده الگوی بی نقص!
    عرفان ناب یعنی دوری از حرام چسبیدن به حلال و دیگر هیچ!
    عرفان ناب یعنی پیروی از فاطمه (س) بالاترین افتخار علی (ع)و محمد (ص) و الگوی یازده امام دیگر(ع) و همچنین پیروی از علی تنها دروازه شهر رسول الله!
    چشم چرانی و همجنس بازی و رقص و ساز و آواز و مرید و مراد بازی هرچند در اوج هنر! راه ائمه و راه رسیدن به قرب پروردگار نیست! اینها همه به شیطان می رسند و در توهمّات خویش شیطان را خدا می بینند!

  51. عرفان ناب،یعنی رعایت دستورات الهی؛ یعنی اطاعت از پروردگار و به طبع او اطاعت از رسولش و ائمه (ع) و وارثان آنان یعنی هما ن مراجع تقلید!
    هر کالایی به بهترین صورت (ناب) کار می کند که نصّابش آن را طبق بروشورش راه بیندازد و صاحبش هم همان راه را ادامه بدهد!
    عرفان ناب یعنی کار کردن طبق بروشور الهی (قرآن) با راهنمایی چهارده نصّاب یعنی چهارده معصوم؛چهارده الگوی بی نقص!
    عرفان ناب یعنی دوری از حرام و چسبیدن به حلال و دیگر هیچ!
    عرفان ناب یعنی پیروی از فاطمه (س) بالاترین افتخار علی (ع)و محمّد (ص) و الگوی یازده امام دیگر(ع) و همچنین پیروی از علی تنها دروازه شهر رسول الله!
    چشم چرانی و میگساری و همجنس بازی و رقص و ساز و آواز و مرید و مراد بازی و گوشه گیری و بی غیرتی هرچند در اوج سوز و شور هنری و عدم تعادل روانی! راه ائمه و راه رسیدن به قرب پروردگار نیست! اینها همه به شیطان می رسند و در توهمّات خویش شیطان را خدا می بینند!

  52. 110 گفت:

    بسم الله الرحمن الرحیم

    حضرت مولانا جلال الدین محمد بلخی رضوان الله علیه :
    بعضی اول نگرند و بعضی آخر نگرند.اینها که آخر نگرند عزیزند و بزرگرند,زیرا نظرشان بر عاقبت است و آخرت.و آنها که به اول نظر می کنند,ایشان خاصترند.میگویند:چه حاجت است که به آخر نظر کنیم؟چون گندم کشته اند در اول,جو نخواهد رستن در آخر؛و آن را که جو کشته اند, گندم نخواهد رستن.پس نظرشان به اول است. و قومی دیگر خاصترندکه نه به اول نظر میکنند نه به آخر, و ایشان را اول و آخر یاد نمی آید؛غرقند در حق. و قومی دیگرند که ایشان غرقند در دنیا.به اول و آخر نمی نگرند از غایت غفلت؛ایشان علف دوزخند.
    ?گزیده ی فیه مافیه صفحه ی ۵۰

  53. 110 گفت:

    بسم الله الرحمن الرحیم
    عشقهایی کز پی رنگی بود
    عشق نبود،عاقبت ننگی بود
    “عشقهایی که تنها بخاطر آب و رنگ و جمال ظاهری باشد،در واقع عشق نیست،بلکه ننگ و عار پدید می آورد.[مولانا در جای جای مثنوی این حقیقت را بازگو می کند که ارزش و اصالت هر عشقی،بستگی تام و تمامی به ارزش و اصالت معشوق دارد. واگر عشق و حب آدمی به موضوعی کاذب و ناپایدار تعلق گیرد نمی توان لفظ عشق را بر آن نهاد،بلکه آنرا هوس و هوی می زیبد.]”
    ?شرح جامع مثنوی معنوی(کریم زمانی)، مجلد اول.صفحه ی ۱۱۱و۱۱۲

  54. آن چیزی که صوفیه صیقل داده اند احکام الهی نیستند ! آنها پاره کردن نماز را و خوردن شراب را و نگاه به نامحرم را رواج داده اند! تماشا کردن به نامحرم و خیره شدن در لب و ابروی آنها و گوش کردن به ناز و نوز آنها بیضه و تخمدان را به سمت شیطان تشویق می کند نه دل را به سمت خدا ! چرا چهارده معصوم به جای قرآن و عترت ، چشم چرانی را دستور ندادند و خودشان هم چشم چرانی نکردند؟!

    • علی مراغی گفت:

      مرد حسابی مگر حافظ صوفی است که اینهمه صوفیه را می کوبی خود افظ در جاهای مختلف صوفیه را تخطئه کرده و شما خیلی بی سوادی که اینها را نخوانده ای در ثانی زمانی بوده که مردم برای رسیدن به خدا مجبور بودند از یکی از فرق صوفیه تبعیت کنند زیرا برخی علمای قشری نمی توانستند این جویندگان حقیقت را سیراب کنند.

  55. کجایش تعجب همی دارد که حافظ و آقا جلال همی محبوب قلبها باشند؟! مگر نه اینکه حضرت ابلیس تان (به قول حافظ و آقا جلال) مأمور خدا بوده و هم اکنون بسی طرفدار سینه چاک همی دارند؟! طرفدار داشتن مهم نیست تا اینکه طرفداران کی باشند و طرف که همی باشند! جغد ویرانه را بهشت همی بیند! کفتار صبر کند چون گوشت فاسد بگردد به آن لب همی بزند!

  56. در بیابان است که لنگه کفش نعمت است! در مغازه کفش فروشی لنگه کهنه کفش بلای جان است! یک درست را از میان هزار غلط حافظ ومولوی درآوردن؟! آن هم در مکتب غنی اهل بیت؟! مگر مجبوری؟! این همه آیه وحدیث و روایت و اشخاص مطمئن! چرا سراغ دو تا شاعر منحرف؟!

    • 110 گفت:

      این همه مطالب ناب عرفانی و حقیقی فرستادم که هنوز یک میلیونم از مطالب ناب بر گرفته از آثار این دو عارف کامل واصل و بی همتای تاریخ و حال و آینده هم نشده اونوقت شما پیام دادی لنگه کفش …! این مطالب ارزنده که افق دیدش در بی نهایت قرار دارد را با لنگه کفش مقایسه میکنید ! متأسم !

      • برخی برای دیگران استلال غلط می کنند که آن غلط را به خودشان بباورانند!
        یعنی از ته دل به گفته های خود اعتقاد ندارند و تمام تلاششان برای متقاعد ساختن دیگران بخشیدن آرامش و اطمینان کاذب به خودشان است!
        انشاءالله برگردند!

  57. اولا جریان حافظ همان جریان دزدی است که خودش جلو ی همه داد و فریاد راه انداخت دزد! دزد! که به خودش شک نشود و حافظ خودش از همه صوفی تر است!
    ثانیا حافظ در بیت آن تلخوش که صوفی . . . از شراب نجس تعریف کرده است و آن را از بوسیدن دختران باکره خوشتر می داند!

    • 110 گفت:

      سر کار خانم مهناز و آقای سیروس خواهشا درهای طرقی را به روی خودتون نبندید مطمئن باشید افقی بالاتر و راقیتر از این افقی که درش قرار دارید وجود دارد که شما از آن مطلع نیستید و من ، بنده حقیر خدا از پروردگار التماس اجابت دارم که عنایتی کند بر این بنده ی حقیر و فقیر تا به درجات عالیه از فهم و درک برسم و همچنین برای شما هم خواستارم که به فهم و درک عالیه از مبانی اسلام ناب برسید. آمین یا رب العالمین

  58. کی حاضر است به خاطر رفع تشنگی لجن بخورد به این بهانه که در آن چند قطره آب وجود دارد؟! و کی حاضر است و می تواند بنشیند و آن چند قطره آب را جدا کند؟! آن هم در کنار چشمه ای زلال، زلال ترین چشمه؟! استفاده از مردابهای چشمه نمای حافظ و بلخی در کنار فرمایشات چهارده معصوم؟!

    • علی مراغی گفت:

      شرط می بندم نمی فهمی اهل بیت چه گفته اند تو با توهین به ساحت علما و عرفا خودت را مستوب آتش کرده ای در ثانی کسی که آب حیات را لجن ببیند ایراد از چشم اعور اوست………..

      • با سلام!

        ما شاید حضرات بلخی (ص) و حافظ (ص) را به خاطر مقام شامخ عرفانی شان درک نکنیم!
        چرا که درک کامل خدا (البته خدایان!) برای بشر محال است!
        ولی
        درک اهل بیت (؟!) کاری ندارد!
        اینها بشری مثل ما هستند فقط معصوم هستند!!!
        تازه اینها که اهل ظاهر هستند و دم دستی! اینها که مثل عرفا، خدا نیستند!

  59. باطن دین بدون ظاهر معنا ندارد! آیا کسی می تواند با پدر و مادر خود ازدواج کند و بگوید باطن مهم است؟! ازدواج با محارم حرام است! این دیگر باطن ماطن ندارد! حلال حلال است! حرام حرام است! خوارج باطنا مولا را به خاطر خدا کشتند و ظاهرا ظاهر علی را کشتند! پس آیا باطن مهم است و ابن ملجم بهشت می رود؟!

  60. با سلام!
    دشمن احمق بود که فارسی وان را درست کرد! باید حافظ و مولوی را بیشتر تبلیغ می کرد!
    فرهنگ غنی با صوفیگری؟!
    اولین قدم در نجات یک مسموم له کردن مار در آستین پرورش داده شده اش است! وگرنه کاری از ضد زهر بر نمی آید! مبارزه مسلحانه؟! مبارزه با دیشها؟! چه فایده وقتی که شبکه چهار خودمان کار همه آنها را با هم انجام می دهد؟!
    می گویند با اصطلاحات آشنا نیستید؟! آیا خودشان می دانند که خداوند قدیم است و حادث نیست؟! بت چهارده ساله؟؟!!! ایا می دانند که زلف را برای پسر وگیسو را برای دختر به کار می بیرند؟!
    تلخوش ام الخبائث؟! نمی تواند منظور آب کوثر باشد! و ……
    از بخت بد آنها و لطف پروردگار ما مهناز و سیروس معروف به سیناز هم لیلی و مجنون جدید هستیم هم شاعر با اشعاری روزگار به خود ندیده با مدرک! هم روانشناس و البته صاحب نظر! به زودی در سایت سینازیسم!

  61. آنها بایدوحدت وجود را قبول داشته باشند که بتوانند ادعای خدایی بکنند که از بندگی خارج بشوند که همجنس بازی کنند! مگر می شود توحید را قبول داشت و همجنس باز بود؟!!!

    فارسی وان را بی خیال! آن لاک پشت شیمی درمانی شده ی عقده قیافه به دل مانده ی شبکه چهار را خفه کنید که با آن صدای مسخره و نحسش و با آن هارمونی شیطانی اش دارد نظم عالم و آدم را به هم می زند!

    بگو استغفرالله

    صنم جسم و صنم جان و صنم دل/صنم نور و صنم آب و صنم گل/ صنم طوفان صنم کشتی صنم نوح/ صنم مغز و صنم قلب و صنم روح/ صنم های و صنم هوی و صنم هی/ صنم ساقی صنم ساغر صنم می/
    غلط گفتی دلا از خود پرستی/فقط خویشش بداند او که هستی/ بگو استغفرالله از غلط هی/ نه در ذات صنم کس می برد پی/ بگو همه اینها با جوشش رود/ فقط تصویری از نور صنم بود
    مهناز و سیروس(سیناز) عاشق و معشوق(زن و شوهر) شاعر و روانشناس و محقق در زمینه علوم اعصاب شناختی به زودی سایت sinazism.org با منحرفین کار داریم حالا حالاها

  62. 110 گفت:

    سلام بر دوست داران راه حقیقت

  63. 110 گفت:

    بسم الله الرحمن الرحیم

    …حاشا از عمر که از حقیقت و سر کارها واقف نبودی…!!!

    ?حضرت مولانا جلال الدین محمد بلخی نورالله مضجعه:

    “در زمان عمر شخصی بود سخت پیر شده بود،تا به حدی که فرزندش او را شیر می داد و چون طفلان می پرورد.عمر به آن دختر فرمود که:[در این زمان مانند تو که بر پدر حق دارد،هیچ فرزندی نباشد].
    او جواب داد که:” راست میفرمایی،و لیکن میان من و پدر من فرقی هست.اگر چه من در خدمت،هیچ تقصیر نمی کنم،که چون پدر مرا می پرورد و خدمت می کرد،بر من می لرزید که نبادا به من آفتی رسد. و من پدر را خدمت می کنم و شب و روز دعا می کنم و مردن او را از خدا می خواهم تا زحمتش از من منقطع شود!من اگر خدمت پدر می کنم،آن لرزیدن او بر من، آن را از کجا آرم؟!”
    عمر فرمود که :[هذه افقه من عمر].یعنی که من بر ظاهر حکم کردم و تو مغز آن را گفتی.فقیه آن باشد که بر مغز چیزی مطلع شود،حقیقت آن را باز داند.
    حاشا از عمر که از حقیقت و سر کارها واقف نبودی!
    الا سیرت صحابه چنین بود که خویشتن را بشکنند و دیگران را مدح کنند.”

    ?فیه مافیه(زمانی)،صفحه ی۵۷۱

    • جل الخالق!

      اینکه قاتلین معصومین !
      یکبار شکست نفسی بفرمایند و به یکی از کوجکترین کج فهمی های خود اعتراف کنند!
      هزاران آفرین بر آنها باد!
      و اما معصومین،
      بیخود معصوم بوده اند!
      اصلا کی گفته معصوم هستند؟!
      و اما
      یک جوک واقعی!
      زمانی که مولانای اصل؛علی مرتضی توسط یکی از عرفای آن زمان یعنی خوارج! (خارج از فقه) به قتل رسید،
      پیروان عرفا از قتل علی خوشحال اما در عین حال متعجب از اینکه چرا در مسجد؟!
      مگر علی نماز می خواند؟!
      البته یادتان باشد که عرفای آن زمان هنوز به اندازه ی حافظ و بلخی و . . . پیشرفت نکرده بودند!
      آنها فقط نبوت و امامت را انکار می کردند!
      ظاهرا توجید را و ظاهر نماز را و دوری از نجاسات و پرهیز از انحرافات جنسی را قبول داشتند!
      بعدا بود که عرفان پیشرفت کرد و خدا بودن بندگان و بی نمازی و خوردن نجاسات و انحرافات جنسی هم به آن اضافه شد!

  64. 110 گفت:

    بسم الله الرحمن الرحیم

    بس نکو گفت آن رسول خوش جَواز
    ذره ‏اى عقلت به از صوم و نماز

    ز انکه عقلت جوهر است این دو عَرَض
    این دو در تکمیل آن شد مُفتَرَض‏

    آن رسول خوش اخلاق و [ بسیار آسان گیر ] بسیار زیبا فرموده است که برای تو ذرّه ای عقل بهتر از نماز و روزه است.[ منظور از ” خوش جَواز ” چیست؟ ” جَواز” با فتحه ی ” ج ” مصدر ثلاثی مُجرد از ” جازَ یَجُوزُ است وبه معنی گذشت و چشم پوشی و آسان گرفتن آمده است..]

    —زیرا عقل تو جوهر است و این دو (نماز و روزه ) عَرَض و این دو برای کمال بخشیدن به عقل واجب شده است

    شرح جامع مثنوی معنوی ج۱ ص۱۳۹ و۱۴۰
    استادکریم زمانی

    • بلخی موذی!
      در این شعر، حضرت موذی الدین:
      با اشاره به خوش جواز و آسان گیر بودن رسول اکرم، خواسته است که موذی بازی در آورد و نظر رسول را به تحریف، تفسیر کند و این مفهوم صوفیانه را به مخاطب القا کند که پیغمبر فرموده اند که :
      الف) نماز و روزه که هدف نیستند!
      – البته تا اینجا درست چرا که هدف اطاعت است و نماز و روزه جزء ضروریات و واجبات رسیدن به قرب الهی هستند.
      ب) نماز و روزه که به خودی خود ارزش ندارند!
      – که این توهین به آیات و اسامی و احکام الهی است!
      و اصلا عقل است که مهم است و اگر نماز و روزه واجب است به خاطر رشد عقل است!
      – که البته این مفهوم اگر باعث افزایش توجه به نماز و روزه در راستای رشد عقل باشد کاملا صحیح است.
      و اما نتیجه گیری موذیانه ی بلخی!
      و القای شیطانی کم اهمیت کردن نماز و روزه:
      حالا که
      الف) نماز و روزه فقط وسیله هستند!
      ب)رسول هم خوش جوازی (سستی و شِلی) فرموده اند!
      ج) فقط عقل است که مهم است!
      نتیجه ی نهایی:
      پس از هر راه دیگری که بتوان به آنها رسید از جمله سماع و موسیقی و . . . ! چه اشکالی دارد !
      اینها حالا برای عوام ولی برای خواص ، اصلا نماز و روزه، نه تنها لازم نیست اصلا سماع و موسیقی بهتر است !
      تا جایی که نعوذ بالله ،سماع را نماز عشاق می داند!
      سماع را که اصلا حرام است، از نماز پیغمبری بالاتر می داند!
      و اینگونه با سوء استفاده از آیات و روایات( حتی در قالب تعریف از مقدسات و اشاره به نرمخویی رسول با منظور باز کردن ذهن برای پذیرفتن خروج از فقه و کم اهمیت کردن نماز و روزه!)
      اباجه گری می کنند!
      یعنی حلال را حرام و حرام را حلال می کنند!
      یعنی کفر می ورزند!
      و سعی در منحرف کردن دیگران هم دارند!
      و لعنت خدا و معصومین و با تقوایان بر حافظ و بلخی و تمامی منحرفین لجباز!
      که احتمال هدایتشان نیست!
      و خداوند به خاطر لجبازیشان بر قلب آنها مهر « اینها بر نمی گردند» زده است!

  65. 110 گفت:

    بسم الله الرحمن الرحیم

    آدمی مخفیست در زیر زبان
    این زبان پرده ست بر درگاه جان
    {دفتر دوم مثنوی معنوی،امتحان پادشاه…}

    “مقتبس است از کلام مولی امیر المومنین علیه السلام در حکمت ۱۴۸نهج البلاغه که حضرت میفرمایند:[المرء مخبوء تحت لسانه.]

    یعنی انسان مادامی که لب به سخن گفتن نگشوده است معلوم نیست که در جانش چه می گذرد و در حقیقت انسان زیر زبان خود پنهان است.”

  66. 110 گفت:

    بسم الله الرحمن الرحیم

    شما در دنیای خود صاحب اختیار هستید ! به هر چیزی که فکر کنید به همان خواهی رسید ?
    لحظه ای تامل کنید و افکار خود را بررسی کنید . هم اکنون دارید به چه می اندیشید ؟ اگر درست باشد که افکار شما زندگی شما را شکل می دهد آیا می خواهید آنچه را هم اکنون دارید راجع به آن فکر می کنید برایتان محقق شود ؟ اگر محتوای این فکر نگرانی ، عصبانیت ، لطمه ، انتقام یا ترس است فکر می کنید این فکر چطور روی شما بازتاب دارد؟ . . .
    ?شفای زندگی ص ۶۱?
    لوئیز . هی

    انتشارات معیار اندیشه

    مولانا:
    اندیشه ات جایی رود و آنگه تو را آنجا کِشد
    ز اندیشه بگذر چون قضا ، پیشانه شو پیشانه شو

  67. 110 گفت:

    بسم الله الرحمن الرحیم

    …عظمت مقام توحیدی امیر المومنین علیه السلام در ابیات ملای رومی رضوان الله علیه…

    باز باش ای باب بر جویای باب
    تارسند از تو قشور اندر لباب

    “ای باب مدینه ی علم ،تا ابد باز باش،و یک دم بسته مشو،زیرا تو بارگاهی میباشی که همتا و انبازی برای تو نیست،و یکه تن معرکه ی این فضیلت و رسالت می باشی که در درگاه خداوند لاشریک له پاسداری می نمایی،و تو هستی که از عهده ی این مراقبت و پاسداری بر می آیی!”

    ?الله شناسی جلد ۲صفحه ی ۱۳۹

  68. 110 گفت:

    بسم الله الرحمن الرحیم

    انسان‌ یک‌ عُمر با موجودات‌ دنیویّه‌ عشقبازی‌ کرد، و حالا معلوم‌ میشود همه‌ عروسک‌ بوده‌ و سراب‌ بوده‌اند. یک‌ عمر بهترین‌ سرمایه‌های‌ وجودی‌ خود را که‌ علم‌ و حیات‌ و قدرت‌ او بود، در راه‌ عشقبازی‌ با باطل‌ و سراب‌ و انسان‌های‌ مقوّائی‌ و توخالی‌ و عالم‌ بی‌اعتبار صرف‌ کرد.
    چقدر خوب‌ این‌ معنی‌ را ملاّی‌ رومی‌ بیان‌ کرده‌ است‌:

    گر به‌ جهل‌ آئیم‌ آن‌ زندانِ اوست/ ور به‌ علم‌ آئیم‌ آن‌ ایوانِ اوست/‌
    گربه‌خواب‌آئیم‌مستان‌وئیم /ور به‌ بیداری‌ به‌ دستان‌ وئیم/‌
    وربگرئیم‌ابرِپُرزَرق‌وئیم‌ / ور بخندیم‌ آن‌ زمان‌ برق‌ وئیم/‌
    ور به‌ خشم‌ و جنگْ عکسِ قهر اوست/
    ور به‌ صلح‌ و عُذرْ عکس‌ مِهر اوست/ماکئیم‌اندرجهان‌پیچ‌پیچ /چون‌ الف‌ کو خود ندارد هیچ‌ هیچ/‌
    چون‌ الف‌ گر تو مجرّدمیشوی / اندرین‌ ره‌ مَرد مُفرد میشوی/

    ?معاد شناسی،جلد۵صفحه ۲۷و۲۸

  69. 110 گفت:

    سم الله الرحمن الرحیم

    .:.: در نگاه مولانا اکثر نزاعهای مردم ، نزاعِ با خود است! :.:.

    ?گرز بر خود می زنی خود، ای دَنی
    عکسِ توست اندر فِعالم ، این منی?

    (فِعالم : فِعال یعنی کارها ، اعمال. جمع فِعل)

    ? معنی بیت: ای فرومایه ، وقتی با من به نزاع برمی خیزی ، گرز را بر خود می زنی ، زیرا این أنانیّتی که در اعمالم می بینی ،از خود توست.
    ([مولانا از نزاع های مردم دنیا تحلیلی روانشناسانه به دست می دهد. او می گوید اکثر نزاع های مردم ، نزاعِ با خود است. مثلاً می پرسی چرا با فلانی می ستیزی؟ می گوید: به خاطر اینکه خودبین است، متکبّر است. همه چیز را فقط برای خود می خواهد وامثال اینها.امّا وقتی دقّت می کنی می بینی همه ی این اوصاف در خود او نیز وجود دارد. پس او در واقع با خود می ستیزد. مولانا این نکته را با تمثیلی زیبا در دیگر اثر نفیس خود ( فیه مافیه ) بسط داده است:
    ” گفت پیلی را آورند بر سر چشمه ای که آب خورَد. خود را در آب می دید ، می رمید. او پنداشت که از دیگری می رمد. نمی دانست که از خود می رمد.همه ی اخلاقِ بَد از ظلم وکین وحسد وحرص و بی رحمی وکبر ، چون در توست نمی رنجی. چون آن را در دیگری می بینی می رمی و می رنجی.”]

    محقق ارجمند استاد کریم زمانی

    ?شرح جامع مثنوی ج۶ ص۲۳۰

  70. 110 گفت:

    بسم الله الرحمن الرحیم

    ? مولوی در جای دیگری راجع به میل های پنهان و خفته در انسان تشبیهی می‌کند که روانکاوها را به حیرت می‌اندازد. می‌گوید:

    ?میلها همچون سگان خفته ‌اند
    اندر ایشان خیر و شر بنهفته ‌اند?

    ?چونکه قدرت نیست خفتند آن رده‌
    همچو هیزم پارها و تن زده‌?

    گاهی دیده‌اید تعدادی سگ در جایی خوابیده ‌اند و سرهایشان را روی دستهایشان گذاشته ‌اند و چشم هایشان را روی هم گذاشته و آرام گرفته‌اند، به طوری که انسان خیال می‌کند اینها تعدادی برّه و گوسفند هستند

    ?تا که مرداری درآید در میان‌
    نفخ صور حرص کوبد بر سگان‌?

    ?چونکه در کوچه خری مردار شد
    صد سگ خفته بدان بیدار شد ?

    اما اگر در این بین یک لاشه مردار پیدا شود، همین هایی که این‌طور خوابیده ‌اند و مثل گوسفند سرها را روی دستها گذاشته‌اند یکمرتبه از جا حرکت می‌کنند و چشمهاشان از قالب بیرون می‌زند و صدای خُرخُر از حلق اینها بیرون می‌آید و هرکدام از موهایشان مثل یک دندان می‌شود

    ?حرص های رفته اندر کتم غیب
    ‌تاختن آورد و سر برزد ز جیب?

    ?‌مو به موی هر سگی دندان شده
    ‌از برای حیله دم جنبان شده‌ ?

    تا اینجا مثَل است، بعد می‌گوید:

    ?صد چنین سگ اندر این تن خفته‌اند
    چون شکاری نیستشان بنهفته‌اند ?

    چه حقیقت بزرگی و چه نکته دقیق و باریکی است!

    آیت الله شهید شیخ مرتضی مطهری رحمه الله

    ? انسان کامل ۱۹۴

  71. 110 گفت:

    بسم الله الرحمن الرحیم

    ?دیر یابد صوفی آز از روزگار
    ز آن سبب صوفی بُوَد بسیار خوار?

    ?جز مگر آن صوفیی کز نورِ حقّ
    سیر خورد او ، فارغ است از ننگِ دَقّ?

    ?از آنرو که صوفی مراد و مقصودش را در روزگار دیر بدست می آورد ، پر خوار و شکمباره است. یعنی چون بعضی از صوفیه ریاضت غیر اصولی می کشند به جای آنکه بر هوای نفس غالب شوند ، بر عکس حریص تر می گردند.[ یعنی ریاضت و دینداری غیر اصولی باعث سرکوب شدن نیازهای واقعی و سرکوب شدن آنها و ایجاد عُقده ها در روان شده و در فرصت مناسب ، حالت انفجار ایجاد می کند]
    …فقط آن صوفی ای شکمباره نیست که از نور حقّ تعالی سیر خورده باشد.[ یعنی ریاضت و دینداری او اصولی و دقیق باشد و به همه ی نیازهای خود توجه کند] چنین کسی صوفی ای از ننگِ کوبیدنِ درِ خانه ی این و آن و تکدّی آسوده خاطر است.»

    استاد کریم زمانی

    ?شرح جامع مثنوی ج۲ ص۱۶۹

  72. 110 گفت:

    سلام دوستان گرامی

  73. 110 گفت:

    بسم الله الرحمن الرحیم

    ? داستان عذاب قوم حضرت یونس علیه السلام

    حضرت یونس آستانش دو نفر بیشتر نبودند، ( یعنی پیروان او) یکی حضرت روبیل که مردی عالم و عالی قدر بود و دیگری تنوخا؛ بقیه همگی متمرد بودند. حضرت یونس علیه السلام هر چه آنها را بیم می داد قبول نمی کردند و از عذاب خدا نمی هراسید تا آنکه فرمود عذاب خدای تعالی خواهد آمد، و علامات او را بیان نمود که در روز اول ابر سیاهی آسمان را فرا خواهد گرفت و رنگش تبدیل یافته تا آنکه در روز سوم عذاب نازل خواهد شد؛ این را گفت و از شهر خارج شد.
    فردا صبح هنگامی که خورشید در آمد، وضعش متغیر بود و آثار عذاب ظاهر بود. مردم نزد پادشاه رفتند و او را از قصه خبر دادند سلطان گفت: بروید گردش کنید اگر یونس را در شهر یافتید بدانید که عذاب نازل نخواهد شد و اگر از شهر بیرون رفته عذاب خواهد آمد؛ پس از گردش دیدند یونس در شهر نیست و خود را آماده عذاب نمودند.
    حضرت روبیل به تنوخا گفت: برویم مردم را اعلام کنیم و آنها را از عذاب خدای بترسانیم شاید توبه کنند و عذاب رفع گردد. تنوخا گفت: با مردم چیزی نگوی. بگذار عذاب بیاید و همه را فرا گیرد. تنوخا مردی عابد و به فکر خود بود و از صدمات مردم آزرده خاطر بود.
    حضرت روبیل در جواب گفت: هر چند این مردم معصیت کارند ولی بالأخره خلق خدا هستند و خدای خلق خود را دوست دارد حضرت روبیل مردم را ندا کرد و همه را جمع نمود و فرمودند: ای مردم این است عذاب خدای تعالی و آثارش ظاهر، پیغمبر خدای را آزار کردید و او از شهر خارج شده و اینک عذاب خدای همه شما را خواهد گرفت!
    گفتند : چه کنیم ؟ گفت: توبه و انابه به سوی خدای تعالی.
    عذاب در روز اول و دوم و سوم به همان ترتیبی که یونس خبر داده بود ظاهر شد؛ حضرت روبیل فرمود تا بچه ها را از مادرها جدا نمودند و بچه حیوانات، [ و بچه] گوسفند ها و بچه گاوها و بچه شتر ها را از هم جدا کردند.
    مادر ها در یک طرف و بچه ها در طرف دیگر، صدای ضجه و گریه و فریاد از بچه ها برای طلب مادر ها برخاست و صدای گریه و فریاد مردم برای جان خود و بچه ها برخاست؛ عذاب تا بالای سر آنها آمد و همگی توبه و انابه نمودند. خدای تعالی به برکت دعای آنها و راهنمایی روبیل عذاب را برطرف کرد.
    یونس پس از سه روز وارد شهر شد و منتظر بود که مردم را هلاک شده ملاحظه کند، دید مردم همگی سالم و به کسب و کار خود اشتغال دارند؛ متغیر و عصبانی شد، روی کرد به خدا و عرض کرد: خدایا این طور وعده می دهی و عذاب نمی کنی؟! الحال همه مردم مرا درغگو و خائن قلمداد می کنند!
    بدون آنکه با مردم تماس گیرد از شهر خارج شد و راه بیابان به پیش گرفت به ساحلی رسید، چیزی نگذشت کشتی آمده سوار شد. در بین راه نهنگی بسیار عظیم سر از آب بیرون آورده طمعه می خواست، یونس فرمود: من طمعه این حیوانم، مرا در حلق او افکنید! گفتند: تو مرد بزرگوار هستی و شایسته ما نیست که تو را در دهان او اندازیم فرمود: من طمعه این حیوانم ؛ بالأخره امر را به قرعه موکول کردند. قرعه به نام یونس اصابت کرد، یونس را در دهان نهنگ انداختند.
    ظاهرا شش روز در شکم نهنگ بود و خدا نهنگ را امر فرمود که یونس را هضم مکن. پس از این، امر شد که او را بیرون بینداز! نهنگ یونس را بیرون انداخت، کنار ساحل در زیر درخت انجیری قرار گرفت. آن قدر ضعیف و لاغر شده بود که یارای حرکت نداشت و قادر بر حرکت نبود، طاقت سرما و گرما به کلی از بین رفته بود؛ خداوند آهوئی را مأمور نمود تا در اوقات معین آمد و یونس را از شیر خود غذا می داد تا آنکه به حال آمد و به گناه خود اعتراف سپس به سوی قوم برای هدایت آنها حرکت کرد.

    ? علامه سید محمد حسین حسینی طهرانی رضوان الله علیه

    ? مطلع انوار ج۲، ص ۳۰۳و ۳۰۴و۳۰۵

  74. 110 گفت:

    با سلام خدمت حقیقت طلبان راه عشق

  75. 110 گفت:

    ?مولوی حرفی غیراز قرآن ندارد،هرچه میگوید تفسیرهای قرآن است
    منتهی از دیدگاه عرفانی… شهید مطهری.
    ?مجموعه آثار،ج۲۶،ص۲۱۱ ]

  76. 110 گفت:

    بسم الله الرحمن الرحیم

    …شرحی کوتاه بر مصراع اول از بیت نخست دیباچه مثنوی معنوی…

    بشنو از نی چون حکایت میکند

    از جدایی ها شکایت میکند

    “این بیت و این دیباچه ی مثنوی معنوی که به اصطلاح به نی نامه شهرت یافته ،دارد سیر نزولی انسان را بیان می کند که آن حقیقت و جان انسان مال یک عالمی هست به نام عالم ألست که انسان بدلیل آمدن به این دنیا و گرفتار شدن در این قفس تن،از آن عالم دور شده است.زیرا طبق آیه ی ۱۷۲اعراف که میفرماید “”و اشهدهم علی انفسهم “”،خداوند نشان داد به انسان حقیقت نفسش را.گفت الست بربکم؟؟؟همه گفتند قالوا بلی شهدنا.بعد چرا جناب مولانا امده گفته بشنو از نی.؟چون طبق بحثی که حضرت آیت الله حسن زاده ی آملی حفظه الله در کتاب نفیس شرح العیون خودشان دارند،شنیدن یک اثر خاصی دارد.ایشان در آن کتاب بحثی دارند، که چرا خداوند در قرآن سمیع رو بر علیم ،یا سمیع رو بر بصیرمقدم داشته.علتش چیه؟چون در میان قوای انسان قطع نظر از قلب،شنیدن یک اثر خاصی دارد.اینجا هم منظور جناب مولانا اینست که این مطلبی را که من میخواهم به تو بگویم خوب در جانت حک کن و بخاطر بسپار.اهمیت قضیه رو میخواهند بیان کنند.کلمه ی نی هم در اینجا دو معنا میتواند داشته باشد.یک معنا همان انسانی هست که از عالم الست جدا شده,حالا چرا جناب مولانا کلمه ی نی را بکار برده؟؟؟چون در میان ابزار آلات موسیقی نی یک حالت جلز و ولز و سوز خاصی دارد و حضرت مولانا میخواهند این نکته را برسانند که انسانی که از آن عالم حقیقی خودش جدا شده مانند آن نی موسیقی میماند که دارای اضطراب و سوز خاصی هست. و یک معنا هم اینطور مستفاد میشود که انسان تا درون خودش را مانند نی از تعلقات دنیویه و علقه های نفسانیه خالی نکند نمی تواند از آن شرح هجران حکایت کند.”

  77. 110 گفت:

    بسم الله الرحمن الرحیم

    …شرحی کوتاه بر مصراع دوم از بیت نخست دیباچه ی مثنوی معنوی…

    بشنو از نی چون حکایت می کند

    از جدایی ها شکایت می کند

    “مراد از جدایی در اینجا آن معنای رایج در افهام و اذهان نیست. زیرا اگر اینطور بود دیگر خلقت ما به نحو تجلی نبود.بل به نحو تجافی می شد.خلقت ما انسانها به نحو تجلی هست،نه تجافی.در تجافی که از ریشه ی جوف هست یعنی خداوند مارا آفرید و به این عالم (طبع و یا ماده) هبوط داد و دیگر با ما کاری ندارد و ما بین ما و او فاصله و جدایی افتاده.تجافی به حالتی میگویند که انسان وقتی به سجده میرود مابین او و زمین خالی میشود.بلکه خلقت ما به نحو تجلی هست.یعنی ما آن به آن و دم به دم از خداوند کسب فیض میکنیم.و اگر اینطور نباشد ما عدم هستیم.

    چون نور که از مهر جدا هست و جدا نیست/عالم همه آیات خدا هست و خدا نیست.

    منتهی ما که در این دنیا آمدیم غفلت مارا فراگرفت.غفلت با جهل متفاوت است.غفلت در مورد امور بدیهی است که در اطراف ما هست ولی ما به آن توجهی نداریم.اما جهل یعنی نادانی به امری از ابتدا.بنابراین ما همانند همان نی که سوز و اضطراب خاصی دارد,دارای یک سوز و اضطراب خاصی هستیم که از جداشدن از آن عالم ناله و زاری میکنیم.”

  78. 110 گفت:

    بسم الله الرحمن الرحیم

    نفست اژدرهاست او کی مرده است
    از غم بی آلتی افسرده است

    {دفترسوم مثنوی معنوی}

    “نفس آدمی حالت آن ماری را دارد که در فصل زمستان و در هوای سرد دچار یخ زدگی شده است و ابدا گزند و آسیبی به انسان نمی رساند وانسان خیال میکند که او مرده است.اما وقتی که این نفس در مضمار حوادث و وقایع واقع شود آن وقت است که چهره ی اصیل و واقعی خود را نشان خواهد داد.درست مانند آن ماری که در فصل زمستان به دلیل برودت هوا هیچ احساس و حرکتی ندارد ،اما همینکه هوا گرم میشود آن چهره ی اصلی خود را نمایان می کند،این نفس آدمی هم که مدام امر به سوء می کند[۵۳/یوسف]،مانند آن مار است که در فصل سرما بسر میبرد اما همینکه هوای گرم(کنایه از امور نفسانیه و تعلقات دنیویه) می آید حقیقت خود را آشکار میکند. “

  79. با سلام

    شبهه سازی:
    عرفا (منحرفین خارج از فقه) مطالب غلط را با مطالب صحیح قاطی می کنند که در کنار آن درستها غلطها را جابیندازند!

  80. با سلام!
    محبت دروغین:
    عرفا بیخود می کنند که از ائمه تعریف می کنند که تعریف آنان از ائمه نه تعریف از ائمه بلکه دستاویز قرار دادن آن معصومین است جهت موجه جلوه دادن مزخرفات خود!

  81. با سلام!

    در کفر نامه بشنو از نی :
    منظور بلخی از جدایی نی از نیستان جدایی انسان از خداست! یعنی
    بلخی همانطور که نی را قسمتی از نیستان می داند انسان را هم قسمتی از خدا می داند! وحود انسان و مخلوقات را حتی نجاسات را نه از خدا بلکه قسمتی از خدا مثلا یک پیچ از روده خدا می داند! در حالیکه ما جلوه ای از اراده و نور خدا هستیم نه قسمتی از خود خدا!

  82. 110 گفت:

    بسم الله الرحمن الرحیم

    تازگىِّ هر گلستان جمیل
    هست بر بارانِ پنهانى، دلیل

    طراوت هر گلزارِ زیبا دلیل بر این است که بارانی بدان رسیده است، گرچه آن باران از انظارِ بسیاری پوشیده مانده باشد.
    [عامّگان نیز به سِرِّ الطف خفیّه ی الهی که بر خاصّگان افاضه می شود وقوفی ندارند. لیکن فضائل آنان دلیل بر این است که ربّ جمیل در آنان تجلّی کرده است، و الّا این همه جمال معنوی از کجا حاصل تواند شد؟]

    ?شرح جامع مثنوی معنوی ج۶ص۷۱۶

    استادکریم زمانی

  83. 110 گفت:

    بسم الله الرحمن الرحیم

    گر وطن خواهی گذر آن سوی شط (عالم ملکوت)

    این حدیث راست را کم خوان غلط

  84. 110 گفت:

    بسم الله الرحمن الرحیم

    …شرحی کوتاه بر بیت دوم از دیباچه ی مثنوی معنوی…

    کز نیستان تا مرا ببریده اند

    در نفیرم مرد و زن نالیده اند
    “مراد از نیستان در حقیقت همان عالم ألست هست.وقتی از عالم الست یا همان نیستان به قول حضرت مولانا,مرا بریدند و جدا کردند،از ناله و فریاد من که به سبب دوری از آن عالم بود،هر زن و مردی به ناله در آمدند.نفیر یعنی ناله و زاری و فریاد.اما مردم نمی خواهند قبول کنند که این نفیر و ناله در وجود هر آدمی هست.نمی خواهند توجه کنند و در واقع سر خودشان را به این امور حسیه و دنیویه گرم کرده اند.یعنی اینجا حضرت مولانا می خواهند بفرمایند که ناله و فریاد هر آدمی در حقیقت بخاطر دوری از آن مکان اصلی اوست.[عالم ألست].و ما در روایات هم داریم که آن سروصدا و ناله ی طفل در حقیقت بخاطر دوری از آن عالم ألست هست نه بخاطر مسایل دنیویه.که وقتی مادر اورا در آغوش می گیرد,کودک آرام می گیرد و در حقیقت یک دلخوشی و مسکن موقتی هست تا آن حقیقت را فراموش کند.تمام ناله های ما بر میگردد به همین مسئله.لذا شیخ بهایی رضوان الله تعالی علیه آن حدیث [حب الوطن من الایمان]را به همین منظور آورده است.و خود حضرت مولانا هم در جای دیگر از مثنوی می فرماید:

    گر وطن خواهی گذر آن سوی شط (عالم ملکوت)

    این حدیث راست را کم خوان غلط

    یعنی میفرماید چرا تو این حدیث حب الوطن را حب دنیا و وطن دنیایی درنظر میگیری؟چرا بر خلاف واقع معنا میکنی؟این وطنی که نام برده اند,وطن لاهوتی ماست,یاهمان عالم ألستی که بودیم.”

  85. 110 گفت:

    اما در هشتم مهر روز بزرگداشت مولوی، خوب است نگاهی داشته باشیم به آن بخش از سخنان رهبر انقلاب که مستقیماً درمورد خود مولوی و ارزش‎های هنری و معنوی اثر گرانسنگش «مثنوی معنوی» اظهار نظر کرده‎اند و چند مورد را برای این صفحه کنار بگذاریم.

    ۱. «… به مسئله‌ی قصه‌نویسی اشاره کردند. بله، من عقیده‌ام این است ما ضعیفیم. البته روح داستان‌سرایی در ایران ضعیف نیست؛ دلیلش هم داستانهای فردوسی و مولوی است.»

    دیدار با کارگردانان سینما و تلویزیون _ ۱۳۸۵/۰۳/۲۳

    ۲. «یک بخش مهمی از شعر آئینی ما میتواند متوجه مسائل عرفانی و معنوی بشود. و این هم یک دریای عظیمی است. شعر مولوی را شما ببینید. اگر فرض کنید کسی به دیوان شمس به خاطر زبان مخصوص و حالت مخصوصش دسترسی نداشته باشد که خیلی از ماها دسترسی نداریم و اگر آن را کسی یک قدری دوردست بداند، مثنوی، مثنوی؛ که خودش میگوید: و هو اصول اصول اصول الدین. واقعاً اعتقاد من هم همین است. یک وقتی مرحوم آقای مطهری از من پرسیدند نظر شما راجع به مثنوی چیست، همین را گفتم. گفتم به نظر من مثنوی همین است که خودش گفته: و هو اصول … . ایشان گفت کاملاً درست است، من هم عقیده‌ام همین است. البته در مورد حافظ یک مقدار با هم اختلاف عقیده داشتیم… »

    دیدار با شاعران در ماه رمضان _ ۱۳۸۷/۰۶/۲۵

    اشارۀ رهبر انقلاب به دیباچۀ مثنوی معنوی است: «هذا کتاب المثنوی . و هو اُصولُ اُصولِ اُصولِ الدّین فی کشف اَسرار الوصول و الیقین و فقهُ الله الاکبر و شرعُ الله الازهر و برهانُ الله الاظهر…»

    ۳. «مثنوی مولوی هم یک گنجینه‌ای از همین افکار الهی و معارف الهی است»

    دیدار با شاعران آیینی _ ۱۳۹۰/۰۳/۲۵

  86. مسعود گفت:

    سلام ،من بحث هاتون رو خوندم، ببخشید که نظرم رو رک میگم،به نظرم اقای ۱۱۰ با خانوم و اقای مهناز و سیروس بحث نکنید بی فایده هست ایشان دچار جهل مرکب(نمیدانند که نمیدانن) هستن که بدترین نوع جهل هست ودرمان نداره مگر باری تعالی بخواهند ،،،،

  87. 110 گفت:

    سلام و درود خداوند بر شما مسعود عزیز برادر گرامی ما با نظر شما کاملا موافقم اما بنده به نیت بحث با این دو بزرگوار پیام نمیفرستم اگه توجه کرده باشین این مطالب رو برای استفاده خودم و شما عزیزان میذارم به امید هدایت همه ما به سوی خداوند تبارک و تعالی که هدایت همه ما به دست خدا است و بس. یا علی یاحق

  88. 110 گفت:

    التماس دعا دارم از همه دوستان

  89. 110 گفت:

    بسم الله الرحمن الرحیم

    مثقلان خاک بر جا ماندند
    سابقون السابقون در راندند
    {دفتر پنجم مثنوی معنوی}

    “مصراع اول اشارت است به آیه ی ۳۸سوره ی توبه.خداوند در این کریمه ی شریفه میفرماید ای کسانی که ایمان آورده اید چرا هنگامی که برای جهاد در راه خدا خوانده می شوید خود را به زمین می چسبانید و ثقل و سنگینی برای حرکت از خود نشان می دهید.یعنی سستی و تنبلی شما را فرا میگیرد.مصراع دوم هم اشارت است به آیه ی ۱۰سوره واقعه که حضرت مولانا در ادامه از این آیه استفاده کرده و میفرمایند که آنها که پیشی و سبقت گرفتند و سست و کاهل نبودند ،همانها جزو مقربون شدند.”

  90. 110 گفت:

    بسم الله الرحمن الرحیم

    …شرحی کوتاه بر بیت های پنجم و ششم از دیباچه ی مثنوی معنوی…

    من به هر جمعیتی نالان شدم
    جفت بد حالان و خوش حالان شدم

    هرکسی از ظن خود شد یار من
    از درون من نجست اسرار من

    “این دوبیت موقوف المعانی هستند.این دو بیت در حقیقت حالات اولیاء الله را بیان می کند.حضرت مولانا میفرمایند کسانی که دنبال مسایل معنوی بودند از خداوند بهشت را می خواستند و لذا تعبیر خوش حالان را بکار برده است.و کسانی که دنبال مسایل دنیوی بودند،همان دنیا و خوش گذرانی های آنرا می طلبیدند و لذا تعبیر بدحالان را به کار برده است.اما من(حقیقت انسان )دردم این بود که از همه ی این مطالب رسیدن به آن معشوق و محبوب حقیقیه و واقعیه را می خواستم.همان عبادت أحرار.حضرت مولانا میفرمایند من آن نکته ی اصلی را طلب دارم و رسیدن به جان توحید را می خواهم.تنها چیزی که میتواند انسان را آرام کند،فناء ذاتی است.در آنجا دیگر دوئیتی وجود ندارد و هر چه هست اوست و بس.

    تا نشوی مست خدا
    غم نشود از تو جدا

    ولی هر کسی طبق آن ظن و گمان خودش با من حرف میزد و خیال میکرد که منظور من از این الفاظ همین امور دنیویه و حسیه هست ،و چون آدمیان با همین محسوسات و ملموسات خو گرفته اند لذا همه چیز را در همین عالم مادی می بینند.و لذا آن اسرار درونی من را کسی نفهمید.”

  91. 110 گفت:

    بسم الله الرحمن الرحیم

    …شرحی کوتاه بربیت چهارم از دیباچه ی مثنوی معنوی…

    هرکسی کو دور ماند از اصل خویش

    باز جوید روزگار وصل خویش

    “در کتاب نفیس معاد شناسی مرحوم علامه آیت الله حاج سید محمد حسین حسینی طهرانی جلد ۹،بحث شفاعت,یک حدیث بسیار عالی از امام محمد باقر علیه السلام آمده است که به آن حدیث جوهری می گویند.امام محمد باقر علیه السلام میفرمایند:[کل شیء یرجع الی اصله].یعنی هر چیزی به اصل خودش باز می گردد.در یک جمله اگر بخواهیم این بیت را معنا کنیم حضرت مولانا می خواهند بفرمایند که ریشه ی تمام اضطراب های بشر به آن فراق کلی(دوری از عالم ألست)بر می گردد.”

  92. 110 گفت:

    بسم الله الرحمن الرحیم

    …شرحی کوتاه بر بیت سوم از دیباچه ی مثنوی معنوی…

    سینه خواهم شرحه شرحه از فراق
    تا بگویم شرح درد اشتیاق

    “شرح در لغت به معنی گشودن و باز کردن و فراخی هست.و شرحه یعنی پاره کردن گوشت با چاقو.حضرت مولانا میفرمایند که من این شرح هجران و دوری از عالم ألست که وطن حقیقیه ی ما هست را با کسی میگویم که اگر سینه اش را با چاقو بشکافند و پاره پاره کنند حکایت از آن فراق کند.کنایه از اینکه من این شرح هجران را با کسی میگویم که درد داشته باشد و ذره ای به فکر آن عالم اصلی باشد،نه هر نامحرمی.”

  93. بلخی به یک بیماری روانی به نام مانیا ( شیدایی) مبتلا بوده که در او موجب شور شعری گردیده است و شور شعری با شورانگیزی تقوا بسیار متفاوت است! شور تقوا از عمل به فقه بر می خیزد و تلاش در راه خدا نه از قوانین صوفیانه و بیکاری و تن پروری!

  94. عرفا (منحرفین) از آنجا که در خداشناسی
    (جهان بینی) مشکل دارند، به طبع در خداپرستی (ایدئولوژی) هم مشکل خواهند داشت!
    آنها بنا بر عقیده انحرافی وحدت وجود:
    ۱) نعوذ بالله سگ و مدفوع را قسمتی از وجود خداوند سبحان می دانند!
    ۲) شیطان رجیم و ابن ملجم ملعون را مأمور و وسیله حق و اهل بهشت می دانند!
    ۳)قطبهای صوفیان را مجاز به حلال کردن حرام و حرام کردن حلال خدا، از جمله؛ مجاز به خوردن شراب نجس و انجام عمل شنیع لواط می دانند!

  95. 110 گفت:

    سلام و درود بر پویندگان راه حق

  96. 110 گفت:

    بسم الله الرحمن الرحیم

    هین زبد نامان نباید ننگ داشت
    هوش بر اسرارشان باید گماشت
    {دفتر ششم مثنوی معنوی}

    “این بیت اشارت دارد به اینکه نباید در مورد افراد قضاوتهای سطحی و ظاهری کرد.مبادا که از انسانهای بدنام و نشان اظهار ننگ و دوری کنی.باید به اسرار درونی آنها آگاه شوی ،چرا که ممکن است عده ای در ظاهر انسانهای پرهیزکار و متقی باشند اما در باطن بسیار شقی و حیوان سیرت.”

  97. 110 گفت:

    بسم الله الرحمن الرحیم
    هین زبد نامان نباید ننگ داشت
    هوش بر اسرارشان باید گماشت
    {دفتر ششم مثنوی معنوی}
    “این بیت اشارت دارد به اینکه نباید در مورد افراد قضاوتهای سطحی و ظاهری کرد.مبادا که از انسانهای بدنام و نشان اظهار ننگ و دوری کنی.باید به اسرار درونی آنها آگاه شوی ،چرا که ممکن است عده ای در ظاهر انسانهای پرهیزکار و متقی باشند اما در باطن بسیار شقی و حیوان سیرت.”

    • ملک زاده گفت:

      سلام از حافظ هم بگو

      • 110 گفت:

        سلام متأسفانه فعلا دسترسی به شرح و تفسیر اشعار گوهر بار حضرت حافظ علیه الرحمه ندارم ولی به فضل الهی در صورت دسترسی حتما برای استفاده خودم و دیگر عزیزان خواهم گذاشت.

      • 110 گفت:

        حافظ و انتظار
        حافظ در ابیاتی از یار سفر کرده سخن می­گوید و به غیبت صاحب الامر ـ علیه السلام ـ اشاره می­کند و شب و روز در انتظار به سر می­برد.

        فکر بلبل همه آن است که گل شد یارش
        گل در اندیشه که چون عشوه کند در کارش

        دلربایی همه آن نیست که عاشق بکشند
        خواجه آن است که باشد غم خدمتکارش

        بلبل از فیض گل آموخت سخن ورنه نبود
        این همه قول و غزل تعبیه در منقارش

        آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست
        هر کجا هست خدایا به سلامت دارش

      • 110 گفت:

        حافظ در ابیات فوق به مناجات با حضرت حق پرداخته و از مقام ربوبی می­خواهد که امام زمان ـ علیه السلام ـ را در پناه خود حفظ کند و او را در نهایت سلامت نگاه دارد و در جای دیگری بیان می­کند:

        ای صبا سوختگان بر سر ره «منتظرند»
        گر از آن یافر سفر کرده پیامی داری

      • 110 گفت:

        حافظ در انتظار محبوب خود لحظه شماری می­کند و اشک می­ریزد و در اشک غسل می­کند. برای دیدار محبوب دست به دعا برمی­دارد، و در مناجات خود از حضرت حق دیدار یار طلب می­کند.

        یا رب سببی ساز که یارم به سلامت
        باز آید و برهاندم از بند ملامت

      • 110 گفت:

        شرف خدمت ولی عصر علیه السلام
        بعد از غیبت کبری هزاران نفر از اقشار گوناگون در طلب گوهر وصل، ترک تعلقات نموده و در نهایت به فیض زیارت آن حضرت نائل گشته و می­شوند؛ ولی حافظ اجازه بازگو کردن دیدار خود را نداشته و می­بایست آتش این عشق را چون رازی سر به مهر حفظ کند.

        مصلحت نیست که از پرده برون افتد راز
        ور نه در مجلس رندان خبری نیست که نیست

      • 110 گفت:

        حدیث دوست نگویم مگر به حضرت دوست
        که آشنا سخن آشنا نگه دارد

  98. 110 گفت:

    سر کار خانم مهناز و آقای سیروس خواهشا درهای طرقی را به روی خودتون نبندید مطمئن باشید افقی بالاتر و راقیتر از این افقی که درش قرار دارید وجود دارد که شما از آن مطلع نیستید و من ، بنده حقیر خدا از پروردگار التماس اجابت دارم که عنایتی کند بر این بنده ی حقیر و فقیر تا به درجات عالیه از فهم و درک برسم و همچنین برای شما هم خواستارم که به فهم و درک عالیه از مبانی اسلام ناب برسید. آمین یا رب العالمین

  99. 110 گفت:

    این همه مطالب ناب عرفانی و حقیقی فرستادم که هنوز یک میلیونم از مطالب ناب بر گرفته از آثار این دو عارف کامل واصل و بی همتای تاریخ و حال و آینده هم نشده اونوقت شما پیام دادی لنگه کفش …! این مطالب ارزنده که افق دیدش در بی نهایت قرار دارد را با لنگه کفش مقایسه میکنید ! متأسم

    • اینها جدا از نجاستهایی که به لنگه کفش چسبیده! خود لنگه کفش هم و یا حتی هزار برابر آن هم در مقابل یک جمله از نهج البلاغه حتی یک لنگه کفش هم نیست! ۱۵ دانشمند خارجی هر کدام ۱۵ سال تحقیق جمعا به یک حدیث از هزاران حدیث رسیده اند!

  100. مسعود گفت:

    سلام ،درود بر همگی مخصوصا شما ۱۱۰عزیز ،لذت میبرم از بیانات شما، شما بی گمان در راست ترین سراط قرار دارین ،درک میکنم که شما چطوری از اسلام ایمان وعرفا لذت میبرین و چه دید بی انتهایی دارین التماس دعا برادر…

  101. مسعود گفت:

    ناراحت نشو برادر شما رسالت خودتان را انجام میدهید اگر متوجه نمیشوند دیگر تقصیر شم نیست….!!*خداوند بر دلها و گوشهایشان مهر نهاده وبر چشمهایشان پرده ای (که فروغ هدایت را نمیبینند)…..سوره مبارکه بقره ۷

  102. 110 گفت:

    سلام و صلوات خدا بر پیامبر خوبی ها و امامان و همه پویندگان راه حق

  103. 110 گفت:

    مسعود جان من قصد مباحثه و هدایت کسی را ندارم چون به قول خودتون که بر گرفته از کلام خداوند بود هدایت بندگان به خواست و اراده ی پروردگار است.
    من این جملات ناب رو میذارم برای استفاده خودم و دیگر عزیزان .

  104. 110 گفت:

    بسم الله الرحمن الرحیم

    …شرحی کوتاه بر بیت هفتم از دیباچه ی مثنوی معنوی…

    سر من از ناله ی من دور نیست

    لیک چشم و گوش را آن نور نیست

    “یکی از مهمترین مسائل در جای جای مثنوی معنوی اینست که الفاظ را نباید سطحی معنا کنیم.زیرا الفاظ برای روح معانی وضع شده اند.نکته ی مهم و اساسی در این دیباچه ی مثنوی معنوی اینست که حضرت مولانا مدام میفرمایند که هیچکس آن حرف اصلی مرا نفهمید و آنها هم که به قول خودشان فهمیدند طبق ظن و گمان خود فهمیدند.آن امر پنهان که همان اشتیاق و علاقه ی من به عالم ملکوت و رسیدن به آن مکان حقیقیه خودم هست،در ناله و فریاد های من هست. اما آن کسی می تواند این اشتیاق را بفهمد که گیر این امور ظاهری نباشد.یعنی این چشم و گوش ظاهر نمی تواند بفهمد.”

  105. 110 گفت:

    بسم الله الرحمن الرحیم

    کان بلیس از متن طین کور و کر است

    گاو کی داند که در گل گوهر است؟

    {دفتر ششم مثنوی معنوی}

    “این بیت زیبا در ضمن داستانی آمده است که گاوی دریایی از عمق دریا در(با ضمه دال) کاویانی را بیرون می آورد و در ساحل میگذاشت و با استفاده از نور آن در(با ضمه دال) درخشان،مشغول به چریدن در ساحل میشد.اما از قضا یک گوهر شناس در بالای درخت پنهان شده بود و وقتی چشمش به گوهر گرانبها افتاد ،رفت روی آن را گل اندود کرد تا گاو جایی را نبیند و برود در داخل آب و آن گوهر شناس ،آن در درخشان و قیمتی را بردارد و ببرد.

    حضرت مولانا میفرمایند ابلیس هم مانند این گاو بود.زیرا همانطور که گاو آن گل اندود روی گوهر را ندید و خیال کرد که گوهری وجود ندارد ،ابلیس هم آن حقیقت ونفخت فیه من روحی را ندید و این جسم مادی و هیکل عنصری انسان حجاب و ساتری شد تا آن حقیقت را درک نکند.”

    ?شایان توجه است که اشاعره که جمع کثیری از اهل تسنن هستند ،معتقدند که ابلیس مجبور به تمرد و سرپیچی از فرمان الهی بود و در حقیقت جبری هستند.اما حضرت مولانا ابلیس را خطاکار و در حقیقت احول می داند.فتأمل جیدا.

  106. 110 گفت:

    هوالعلیم

    ?زاده ثانى است احمد در جهان‏
    صد قیامت بود او اندر عیان‏?

    ?احمد (صلی الله علیه وآله ) در این جهان بار دوم زاده است، او آشکارا صد قیامت بود…
    زاده ثانى است احمد: اشارت است بدانچه در برخى کتاب هاى عرفانى از جمله مصباح الهدایه آمده است.
    لَن یَبلُغَ مَلکوتَ السَّماءِ مَن لَم یُولَد مَرَّتَین.
    (مصباح الهدایه، ص ۵۲) و اصل این گفته از عیسى (علیه السلام ) است در انجیل یوحنا (باب سوم، آیه سوم به بعد)، اما تولد دوباره چیست و حقیقت آن چگونه است ترجمه فارسى گفته عیسى علیه السلام چنین است: «عیسى در جواب او (شخصى از فریسیان) گفت آمین. آمین به تو مى گویم اگر کسى از سر نو مولود نشود ملکوت خدا را نمى تواند دید. و چون او مى پرسد چگونه ممکن است کسى که به دنیا آمده و پیر شده تواند به شکم مادر برود و دیگر بار متولد شود؟ عیسى پاسخ مى دهد: اگر کسى از اب و روح مولود نگردد ممکن نیست داخل ملکوت خدا شود.» (آیه ۱۵) گمان دارم ترجمه عربى در این باره دقیق تر باشد که: «ان کَانَ احَدٌ لَایُولَدُ مِن فَوقٍ لَا یَقدِرُ ان یَرَى مَلکُوتَ اللَّهِ.» و مقصود از تولد از فوق، تولدِ جنبه لاهوتى است، به وسیله میراندن جنبه ناسوتى. یا میراندن جسم و زنده کردن روح. در این باره با یکى از اسقف ها که در نمایندگى پاپ است تلفنى گفت و گو کردم، گفتند: در ترجمه یونانى هم تولد دوباره آمده، اما مقصود همان تولد روح است پس از میراندن جسم..”

    مرحوم استاد مرحوم سیّد جعفر شهیدى رحمه الله

    ?شرح مثنوى معنوی ، ج‏۷ ، ص ۱۱۳

    • پیروان صوفیه از قرآن شیعیان استفاده می کنید برای دفاع از خودشان! حرفهایی را که قرآن به شیعیان گفته که به منحرفین بزنند پیروان صوفیه به شیعیان می زنند!
      عجیب نیست!
      – زمانی که معاویه لعنت الله علیه را امیرالمؤمنین خطاب می کردند و برای قبولی طاعاتشان لازم بود که علی را لعن و نفرین کنند!
      – زمانی که بن ملجم وقت شکافتن فرق مولی علی قربه الی الله گفت!
      – زمانی که علی را گمراه دانستند و عده ای لابد برای هدایتش دعا کرده اند!

  107. سید گفت:

    هوالعلیم

    .:.: مولانا: پنهان داشتن راز در دل هائی که مانند گلیم کهنه سوراخ سوراخ است ، خنده آور می باشد. :.:.

    ?از دل سوراخ چون کهنه گلیم
    پرده ای بندد به پیش آن حکیم?

    ?پرده می خندد بر او با صد دهان
    هر دهانی گشته اشکافی بر آن?

    ?«..هر اندازه هم که در یک انسان نیروی مقاومت زیاد باشد و بتواند از ابراز اسرار خویش خود داری کند ، با این حال از بروز مکنوناتش در امان نیست….
    تاریخ را ورق بزنید و دقیقاً مطالعه کنید ، خواهید دید هیچ شخصیت یا طبقه ای که با اجتماع سر و کار داشته اند ، نتوانسته اند اسراری را که به سود یا زیان جامعه در دل مخفی کرده بودند برای همیشه پوشیده بماند.تبهکاران به قول جلال الدین پرده ای روی راز های درونی خود می زند که مانند گلیم کهنه سوراخ سوراخ است ، هر چه بکوشد نمی تواند آن رازها را پنهان کنند…»

    مرحوم استادمحمدتقی جعفری رحمه الله

    ?تفسیر مثنوی ج۴ ص۱۶۵

  108. سید گفت:

    هوالعلیم
    .:.: مولانا: پنهان داشتن راز در دل هائی که مانند گلیم کهنه سوراخ سوراخ است ، خنده آور می باشد. :.:.
    ?از دل سوراخ چون کهنه گلیم
    پرده ای بندد به پیش آن حکیم?
    ?پرده می خندد بر او با صد دهان
    هر دهانی گشته اشکافی بر آن?
    ?«..هر اندازه هم که در یک انسان نیروی مقاومت زیاد باشد و بتواند از ابراز اسرار خویش خود داری کند ، با این حال از بروز مکنوناتش در امان نیست….
    تاریخ را ورق بزنید و دقیقاً مطالعه کنید ، خواهید دید هیچ شخصیت یا طبقه ای که با اجتماع سر و کار داشته اند ، نتوانسته اند اسراری را که به سود یا زیان جامعه در دل مخفی کرده بودند برای همیشه پوشیده بماند.تبهکاران به قول جلال الدین پرده ای روی راز های درونی خود می زند که مانند گلیم کهنه سوراخ سوراخ است ، هر چه بکوشد نمی تواند آن رازها را پنهان کنند…»
    مرحوم استادمحمدتقی جعفری رحمه الله
    ?تفسیر مثنوی ج۴ ص۱۶۵

  109. سید گفت:

    تفسیری که علامه طباطبایی ازاشعار حافظ بیان می کرد تو گویی…..

    «….من یک تابستان کامل را با ایشان (علامه طباطبایی) “دیوان حافظ” میخواندم.اصلاً نمی توانید تصورکنید معانی ژرفی را که او شرح می داد، معانی ای که تفسیرهای معمولی از شعر حافظ ، درکنار آنها سنگریزهایی بیش نیست چنان که گویی دیوارها با او به سخن در می آمدند.
    او نه تنها فیلسوف ومفسّر قرآن بلکه عارفی به تمام بود…»

    درجستجوی امر قدسی ص۱۲۶
    گفتگوی رامین جهانبگلو با پرفسور سیدحسین نصر
    نشر نی

    • از کی تا حالا شخصی مثل طبا طبایی جزء معصومین شده که باید از او نقل قول کرد؟! او حتی مرجع تقلید هم نبود!
      نقل قول از علامه جعفری ، شریعتی، طبا طبایی، طالقانی، منتظری، شریعتمداری ، قمشه ای، نقویان و . . .؟!
      نقل قول اگر از معصوم نباشد حد اقل از گمراهان مسئله دار نباشد!
      نقل قول حداقل باید از کسی باشد که از وارثان آنها یعنی مراجع تقلید باشند و یا کسانی که مراجع آنها را قبول دارند!

  110. 110 گفت:

    تفسیری که علامه طباطبایی ازاشعار حافظ بیان می کرد تو گویی…..
    «….من یک تابستان کامل را با ایشان (علامه طباطبایی) “دیوان حافظ” میخواندم.اصلاً نمی توانید تصورکنید معانی ژرفی را که او شرح می داد، معانی ای که تفسیرهای معمولی از شعر حافظ ، درکنار آنها سنگریزهایی بیش نیست چنان که گویی دیوارها با او به سخن در می آمدند.
    او نه تنها فیلسوف ومفسّر قرآن بلکه عارفی به تمام بود…»
    درجستجوی امر قدسی ص۱۲۶
    گفتگوی رامین جهانبگلو با پرفسور سیدحسین نصر
    نشر نی

  111. 110 گفت:

    هوالعلیم
    .:.: مولانا: پنهان داشتن راز در دل هائی که مانند گلیم کهنه سوراخ سوراخ است ، خنده آور می باشد. :.:.
    ?از دل سوراخ چون کهنه گلیم
    پرده ای بندد به پیش آن حکیم?
    ?پرده می خندد بر او با صد دهان
    هر دهانی گشته اشکافی بر آن?
    ?«..هر اندازه هم که در یک انسان نیروی مقاومت زیاد باشد و بتواند از ابراز اسرار خویش خود داری کند ، با این حال از بروز مکنوناتش در امان نیست….
    تاریخ را ورق بزنید و دقیقاً مطالعه کنید ، خواهید دید هیچ شخصیت یا طبقه ای که با اجتماع سر و کار داشته اند ، نتوانسته اند اسراری را که به سود یا زیان جامعه در دل مخفی کرده بودند برای همیشه پوشیده بماند.تبهکاران به قول جلال الدین پرده ای روی راز های درونی خود می زند که مانند گلیم کهنه سوراخ سوراخ است ، هر چه بکوشد نمی تواند آن رازها را پنهان کنند…»
    مرحوم استادمحمدتقی جعفری رحمه الله
    ?تفسیر مثنوی ج۴ ص۱۶۵

  112. – استناد به اهل باطل کار اهل باطل است!
    کسانی که دعوی حق دارند اگر راست می گویند از معصومین حجت بیاورند!

  113. اطیعو الله و اطیعوا رسول و اولی الأمر منکم!
    خدا که خداست، رسول هم رسول است، اولی اأمر هم یعنی ائمه، و در زمان غیبت مراجع تقلید (وارثان انبیا) ، این وسط حافظ و مولوی چه کاره هستند بجز دجالانی کوچولو که می خواهند مثلاً زمینه را برای دجال بزرگ آماده کنند؟!

    • 110 گفت:

      نام حضرت مهدی علیه السلام در شعر حافظ
      حافظ نام حضرت را صریحاً در اشعارش برده و از ظهور او و نابودی «دجال»؛ مظهر ریا و تزویر و بدی و پلیدی سخن گفته است.

      کجاست صوفی دجال فعل ملحد شکل

      بگو بسوز که «مهدی» دین پناه رسید[۴]

  114. – پیروان صوفیه آیاتی از قرآن کاغذی را بهانه می کنند در حالیکه معاویه کل قرآن کاغذی را بر سر نیزه ها بهانه کرد البته آن زمان قرآنها چرمی بودند!و مولی علی (قرآن زنده) دستور دادند قرآنهای کاغذی (چرمی) را لگدمال کنید!

  115. – قرآن کاغذی زمانی ارزش دارد و می توان به آن استناد کرد که در کنار معصومین باشد و گرنه انسان می تواند با واسطه آن خودش را تا اسفل السّافلین سقوط بدهد! رسول خدا هر دو را با هم جا گذاشتند و مایه هدایت دانستند!

  116. – از کی تا حالا شخصی مثل طبا طبایی جزء معصومین شده که باید از او نقل قول کرد؟! او حتی مرجع تقلید هم نبود!
    نقل قول از علامه جعفری ، شریعتی، طبا طبایی، طالقانی، منتظری، شریعتمداری ، قمشه ای، نقویان و . . .؟!
    نقل قول اگر از معصوم نباشد حد اقل از گمراهان مسئله دار نباشد!
    نقل قول حداقل باید از کسی باشد که از وارثان آنها یعنی مراجع تقلید باشند و یا کسانی که مراجع آنها را قبول دارند!

    • 110 گفت:

      اما در هشتم مهر روز بزرگداشت مولوی، خوب است نگاهی داشته باشیم به آن بخش از سخنان رهبر انقلاب که مستقیماً درمورد خود مولوی و ارزش‎های هنری و معنوی اثر گرانسنگش «مثنوی معنوی» اظهار نظر کرده‎اند و چند مورد را برای این صفحه کنار بگذاریم.
      ۱. «… به مسئله‌ی قصه‌نویسی اشاره کردند. بله، من عقیده‌ام این است ما ضعیفیم. البته روح داستان‌سرایی در ایران ضعیف نیست؛ دلیلش هم داستانهای فردوسی و مولوی است.»
      دیدار با کارگردانان سینما و تلویزیون _ ۱۳۸۵/۰۳/۲۳
      ۲. «یک بخش مهمی از شعر آئینی ما میتواند متوجه مسائل عرفانی و معنوی بشود. و این هم یک دریای عظیمی است. شعر مولوی را شما ببینید. اگر فرض کنید کسی به دیوان شمس به خاطر زبان مخصوص و حالت مخصوصش دسترسی نداشته باشد که خیلی از ماها دسترسی نداریم و اگر آن را کسی یک قدری دوردست بداند، مثنوی، مثنوی؛ که خودش میگوید: و هو اصول اصول اصول الدین. واقعاً اعتقاد من هم همین است. یک وقتی مرحوم آقای مطهری از من پرسیدند نظر شما راجع به مثنوی چیست، همین را گفتم. گفتم به نظر من مثنوی همین است که خودش گفته: و هو اصول … . ایشان گفت کاملاً درست است، من هم عقیده‌ام همین است. البته در مورد حافظ یک مقدار با هم اختلاف عقیده داشتیم… »
      دیدار با شاعران در ماه رمضان _ ۱۳۸۷/۰۶/۲۵
      اشارۀ رهبر انقلاب به دیباچۀ مثنوی معنوی است: «هذا کتاب المثنوی . و هو اُصولُ اُصولِ اُصولِ الدّین فی کشف اَسرار الوصول و الیقین و فقهُ الله الاکبر و شرعُ الله الازهر و برهانُ الله الاظهر…»
      ۳. «مثنوی مولوی هم یک گنجینه‌ای از همین افکار الهی و معارف الهی است»
      دیدار با شاعران آیینی _ ۱۳۹۰/۰۳/۲۵

    • 110 گفت:

      یه سوال ایشون (حضرت آیت الله خامنه ای ) هم جزء همون دسته از شخصیتهایی هستن که شما انها رو جزء گمراهان میدانید؟
      اگه جوابتون مثبته که ایشون هم جزء گمراهنند که باید بگم خدا به دادتون برسه….!
      و اگر نه که خب باید نظر ایشون را پذیرفت…. .

  117. پیروان صوفیه از قرآن شیعیان استفاده می کنید برای دفاع از خودشان! حرفهایی را که قرآن به شیعیان گفته که به منحرفین بزنند پیروان صوفیه به شیعیان می زنند!
    عجیب نیست!
    – زمانی که معاویه لعنت الله علیه را امیرالمؤمنین خطاب می کردند و برای قبولی طاعاتشان لازم بود که علی را لعن و نفرین کنند!
    – زمانی که بن ملجم وقت شکافتن فرق مولی علی قربه الی الله گفت!
    – زمانی که علی را گمراه دانستند و عده ای لابد برای هدایتش دعا کرده اند!

    • 110 گفت:

      ما شنیده بودیم که گناه هر کس را برای خود ان شخص مینویسند اگر معاویه و ابن ملجم و دیگر ملهدان و قاصبان حق لعنت الله اجمعین گناهی را مرتکب میشن این ربطی به اشخاص دیگه ای چون حضرت مولانا علیه الرحمه نداره و خواهشا شما با پیش کشیدن این مباحث انحرافی و با فن مغلطه دیگر عزیزان رو به غلط وارد نکنید.

  118. اینها جدا از نجاستهایی که به لنگه کفش چسبیده! خود لنگه کفش هم و یا حتی هزار برابر آن هم در مقابل یک جمله از نهج البلاغه حتی یک لنگه کفش هم نیست! ۱۵ دانشمند خارجی هر کدام ۱۵ سال تحقیق جمعا به یک حدیث از هزاران حدیث رسیده اند!
    ما هیچ شهر علمی بزرگتر از رسول خدا و هیچ دروازه ای بزرگتر از علی نمی خواهیم! آن خدا و یا خدایانی که از راه دیگر بتوان به او رسید برای آنانکه دنبال خدایی غیر از خدای معصومین هستند!

  119. یک قابلمه بزرگ گوشت گوسفند با یک موش غیر قابل خوردن می شود چه رسد به یک قابلمه موش با یک تکه گوشت گوسفند!
    بلخی ۶۰ درصد بودا بود، ۳۰ درصد مسیحی، ۱۰ درصد سنی!
    پیروان صوفیه باید منابع صوفیگری را درست بشناسند تا آنها را با اسلام پیوند نزنند!
    فرامذهبی بودن؟!
    مگر چیزی غیر از اعتقادات شیطان پرستی و فراماسونری است؟!

  120. تفسیر به رأی؟!
    صوفیه خودشان را با قرآن و معصومین نمی سنجند که خودشان را وجین کنند (اصلاح کنند)! آنها خودشان را اصل می پندارند و قرآن و معصومین را با خودشان می سنجند و از قرآن و معصومین حذف می کنند که راهشان راه خودشان باشد!
    صوفیه فقط قسمتهایی از قرآن و معصومین را قبول دارند و در عقایدشان می آورند که با اعتقادات ناقص آنها موافقتی ظاهری دارد!

  121. reza گفت:

    محتاج قصه نیست گرت قصد خون ماست
    چون رخت از آن توست به یغما چه حاجت است
    جام جهان نماست ضمیر منیر دوست
    اظهار احتیاج خود آن جا چه حاجت است
    آن شد که بار منت ملاح بردمی
    گوهر چو دست داد به دریا چه حاجت است
    ای مدعی برو که مرا با تو کار نیست
    احباب حاضرند به اعدا چه حاجت است
    ای عاشق گدا چو لب روح بخش یار
    می‌داندت وظیفه تقاضا چه حاجت است
    حافظ تو ختم کن که هنر خود عیان شود
    با مدعی نزاع و محاکا چه حاجت است

  122. reza گفت:

    این مهناز و سیروس دیگه کی ان بابا؟ بیخیال ! من اولین کامنت شما رو خوندم و برات خیلی متاسفم که حافظ رو در کاسه فهم خودت ریختی و اقیانوس بیکران معرفت رو با مشتی حرف های صد تا یه غاز به باد سخره میگیری ! من خواستم جوابتو بدم و بگم که چقد شماها به گمراهی رفتین اما گفتم از خود جناب حافظ رحمه الّله بخوام که جواب شمارو بده
    و دیدی که چه ابیاتی اومد ! در عین ادب و نزاکت پاسخت رو داد.

  123. 110 گفت:

    اما در هشتم مهر روز بزرگداشت مولوی، خوب است نگاهی داشته باشیم به آن بخش از سخنان رهبر انقلاب که مستقیماً درمورد خود مولوی و ارزش‎های هنری و معنوی اثر گرانسنگش «مثنوی معنوی» اظهار نظر کرده‎اند و چند مورد را برای این صفحه کنار بگذاریم.
    ۱. «… به مسئله‌ی قصه‌نویسی اشاره کردند. بله، من عقیده‌ام این است ما ضعیفیم. البته روح داستان‌سرایی در ایران ضعیف نیست؛ دلیلش هم داستانهای فردوسی و مولوی است.»
    دیدار با کارگردانان سینما و تلویزیون _ ۱۳۸۵/۰۳/۲۳
    ۲. «یک بخش مهمی از شعر آئینی ما میتواند متوجه مسائل عرفانی و معنوی بشود. و این هم یک دریای عظیمی است. شعر مولوی را شما ببینید. اگر فرض کنید کسی به دیوان شمس به خاطر زبان مخصوص و حالت مخصوصش دسترسی نداشته باشد که خیلی از ماها دسترسی نداریم و اگر آن را کسی یک قدری دوردست بداند، مثنوی، مثنوی؛ که خودش میگوید: و هو اصول اصول اصول الدین. واقعاً اعتقاد من هم همین است. یک وقتی مرحوم آقای مطهری از من پرسیدند نظر شما راجع به مثنوی چیست، همین را گفتم. گفتم به نظر من مثنوی همین است که خودش گفته: و هو اصول … . ایشان گفت کاملاً درست است، من هم عقیده‌ام همین است. البته در مورد حافظ یک مقدار با هم اختلاف عقیده داشتیم… »
    دیدار با شاعران در ماه رمضان _ ۱۳۸۷/۰۶/۲۵
    اشارۀ رهبر انقلاب به دیباچۀ مثنوی معنوی است: «هذا کتاب المثنوی . و هو اُصولُ اُصولِ اُصولِ الدّین فی کشف اَسرار الوصول و الیقین و فقهُ الله الاکبر و شرعُ الله الازهر و برهانُ الله الاظهر…»
    ۳. «مثنوی مولوی هم یک گنجینه‌ای از همین افکار الهی و معارف الهی است»
    دیدار با شاعران آیینی _ ۱۳۹۰/۰۳/۲۵

  124. 110 گفت:

    بسم الله الرحمن الرحیم

    ای فغان از یار نا جنس ای فغان
    همنشین نیک جویید ای مهان

    {دفترششم مثنوی معنوی}

    “مقتبس است از خطبه ی۸۶نهج البلاغه که میفرمایند:[مجالسه اهل الهوی،منساه للایمان].

    “ای داد و بیداد از همنشینی با نا اهلان.ای بزرگواران همنشین خوب و مصاحب نیک پیدا کنید.و حتی خود حضرت مولانا هم در ساعات پایانی عمر خودشون خطاب به اصحاب اینچنین فرمودند:…و ترک مجالسه السفهاء والعوام.و مصاحبه الصالحین و الکرام.”

  125. m گفت:

    شما را به حافظ چه… لها ما کسبت و لکم مکتسب

  126. 110 گفت:

    سلام بر عاشقان حقیقت طلب

  127. 110 گفت:

    بسم الله الرحمن الرحیم

    “یکی از تعالیم بنیادی مولانا رجحان همدلی بر همزبانی است.از این رو او هنوز طلایه دار تعالیم حقیقی بشریت است.بشر امروز با همه ی دعاوی پیشرفتگی هنوز خود را از مسایل دست و پا گیر نژاد و اقلیم و زبان و تعصبات فرقه ای و جنگ هفتاد و دوملت رها نکرده است.

    ای بسا هندو و ترک همزبان
    ای بسا دو ترک چون بیگانگان

    پس زبان محرمی خود دیگر است
    همدلی از همزبانی بهتر است”
    ?فیه مافیه(زمانی)،صفحه ی۸۶

  128. 110 گفت:

    یه سوال ایشون (حضرت آیت الله خامنه ای ) هم جزء همون دسته از شخصیتهایی هستن که شما انها رو جزء گمراهان میدانید؟
    اگه جوابتون مثبته که ایشون هم جزء گمراهنند که باید بگم خدا به دادتون برسه….!
    و اگر نه که خب باید نظر ایشون را پذیرفت…. .

  129. 110 گفت:

    ما شنیده بودیم که گناه هر کس را برای خود ان شخص مینویسند اگر معاویه و ابن ملجم و دیگر ملهدان و قاصبان حق لعنت الله اجمعین گناهی را مرتکب میشن این ربطی به اشخاص دیگه ای چون حضرت مولانا علیه الرحمه نداره و خواهشا شما با پیش کشیدن این مباحث انحرافی و با فن مغلطه دیگر عزیزان رو به غلط وارد نکنید.

    • قتل قاتلان و جرم مجرمان چگونه به عارفان ربطی ندارد؟!

      در حالیکه ایشان (ص) همه آن قاتلان و مجرمان را و در رأس آنها حضرت ابلیس (حضوره مدامه) را عاملان و مأموران الهی معرفی می کند!

      بلخی به گونه ای حرف می زند که انگار شیطان همان میتی کومان به ظاهر ظالم اما مأمور مخصوص حاکم بزرگ است و ائمه همان فرمانداران به ظاهر پاک اما در نهان ظالم!

      حضرت بلخی برای تبرئه کردن و بی گناه نشان دادن و حق به جانب بودن چه کسانی، ائمه را مقصر قلمداد می کند و قاتلانشان را تبرئه می کند!

      از دست این رموز عرفانی! یکی دو تا که نیستند! بر ما هم که مکشوف نیستند! عرفا هم که بی لطفی می کنند و همه اش می گویند:

      اسرار الهی کس نمی داند خموش!

  130. 110 گفت:

    بسم الله الرحمن الرحیم

    هنگامی که اندوه ها بر درون شما تاختن می آورند خود را مبازید، درک نو به شما می گوید: مصالحی با اهمیت وجود دارد که ورود اندوه به درون آدمی را ضروری می سازد.
    از آن جمله ممکن است مقدمه ای برای شادی های عالی تر باشد و ممکن است برای وارد کردن انسان به گوشه گیری باشد که از بلاها و ناگواری ها مصونش بدارد.

    هر زمان گوید به گوشم بخت نو
    گر تو را غمگین کنم غمیگن مشو

    من تو را گریان و غمگین زان کنم
    تاکَت از چشم بَدان پنهان کنم

    ?پیام خرد ص۳۰۵

    ?مرحوم استاد محمدتقی جعفری رضوان الله علیه

  131. 110 گفت:

    بسم الله الرحمن الرحیم

    کتاب مثنوی برای آینده ی حتی خیلی دور و طولانی سخنان و حقایقی دارد.

    ?تفسیر و تحلیل مثنوی جلد۱۴صفحه ی۴

    ?مرحوم استادمحمدتقی جعفری رحمت الله علیه

    • اتفاقا این حرف را درست گفته است!

      البته باید می فرمودند که مثنوی فقط برای آینده خیلی دور حقایق دارد!

      چرا که وقتی همگی در قیامت، مثنوی را جزء لوازم آتش درست کن جهنم دیدیم! آنوقت می فهمیم که حقیقت جهنم در مثنوی شریف (جلد دوم قرآن!!!)بوده است!

      راستی اینکه جوک درست کرده اند که نویسنده ای کتابش را نخردیدند نوشت جلد دوم قرآن رسید!

      نکند بلخی خودمان بوده است!

  132. 110 گفت:

    بسم الله الرحمن الرحیم

    من گله ای دارم که متأسفانه چه در ایران و چه در سایر کشورها،أغلب یک بُعد از مولوی را مورد بحث قرار داده اند که آن تصوف است.درصورتی که امروزه،روانکاوی وسایر رشته های زیربنایی علوم انسانی، از افکار و نظریه های مولوی استفاده نموده و در مسائل روان شناسی نیز این مرد، مطالب فراوانی دارد.

    ?پیام خردص۳۳۲

    ?مرحوم استاد محمدتقی جعفری رضوان الله علیه

    • گلایه داشتن از با تقوایان از اینکه چرا فقط به بعد صوفیگری بلخی توجه می کنند!

      دقیقا یعنی:

      گلایه داشتن از راننده قطاری که قطار را خارج از ریل می برد!

      قطار به مرداب نابودی می افتد! بلخی و پیروانش هم به مرداب اباحه گری!

      و گلایه کننده و هر که سنش برای مذکر بالای ۱۵ سال و برای مؤنث بالای ۹ سال باشد و بفهمد و معترض نشود گوشهایش از حد معمولی دو وجب درازتر است و دو تا دستش هم جزء پا حساب می شود!

      • قطار منحرف شده از ریل (هر امکاناتی که دارد به جهنم !) در مرداب مرگ غرق می شود!

        بلخی و پیش کسوتان و پیروان خارج از فقه اش (هر علم مشکوک و ناقصی که دارند به درک!) در مرداب اباحه گری غرق می شوند!

      • ببخشید!

        ببخشید!

        لطفا اصلاح کنید!

        گلایه داشتن از معترضین به صوفیگری بلخی

        دقیقا یعنی

        گلایه داشتن از « کسانی که معترض می شوند به» راننده قطاری که . . .

        فقط یک احمق به اعتراض اعتراض کنندگان به راننده قطار و بلخی اعتراض می کند و گلایه دارد!

        • فقط یک احمق می تواند گلایه داشته باشد از مردم به خاطر اعتراض شان نسبت به خارج از ریل بردن قطاری توسط راننده!

          فقط یک احمق می تواند گلایه داشته باشد از باتقوایان به خاطر اعتراض شان نسبت به خارج از فقه بودن بلخی!

    • سبزی جعفری بهتر از علامه جعفری!

      علامه جعفری اگر جزء سبزیجات می بودند برای خلق خدا استفاده اش بیشتر و عوارضش کمتر می بود! هرچند این جعفری هم برای زمان حاملگی مضر است!

      از کلمات قصار مهناز و سیروس (سیناز)

  133. 110 گفت:

    بسم الله الرحمن الرحیم

    ?حضرت مولانا رحمت الله علیه رحمت الواسعه:

    هر که را بینى شکایت مى ‏کند / که فلان کس راست ْطبع و خوى بد
    این شکایت گر، بدان که بد خو است /که مر آن بد خوى را او بد گو است‏
    ز انکه خوش خو آن بود کاو در خُمُول/ باشد از بد خو و بد طبعان حَمُول‏..

    خَمول: یعنی با نهایت تواضع
    حَمُول: بردبار و پرتحمل

    ?دفتر چهارم مثنوی معنوی

    • خو یعنی؛

      خصلت یعنی رفتار و یا حالتی که در شخص نهادینه شده و در او به صورت عادت درآمده و از کاراکترهای (ویژگی های برجسته) و شخصیتی اوست یعنی دیگران آن شخص را با آن خصلت می شناسند!

      رسول اکرم (ص) فرموده اند:

      با مغرور(بدخویی یعنی بد اخلاقی تکراری هم جزء غرور است!) مغرورانه برخورد کند تا پوچی اش بر وی آشکار گردد!

      بلخی می گوید:

      به بدخو رو بدهید (اگر هم پرروتر شد بگذارید بشود، شما باز هم رو بدهید!)

      یک بچّه هم این قانون روانشناسی منطبق با حدیث رسول(ص) را به خوبی می فهمد که اگر به یک سگ رو بدهی و فرار کنی او تشویق به حمله بیشتر می شود و هر چه تو بیشتر نرمی کنی و فرار کنی، او درنده تر و تند تر دنبالت می کند!

      حالا چرا جناب بلخی از بد اخلاقها و سگها حمایت می کند، رمزی از رموز عرفان است که بر ما نامکشوف است، از طرفداران عرفا بپرسید که مرکز الهامات سگی هستند!

      راستی این عقیده با ظالم مهربان باش از همان عقیده انحرافی مسیحیت تحریفی است که اگر کسی یک سیلی به تو زد، آن روی صورتت را بده تا یک سیلی دیگر هم بزند!

      ما که عرض کردیم : بلخی ۶۰ درصد بوداست! ۳۰ درصد مسیحی! ۱۰ درصد هم سنی! این عقیده جزء آن ۳۰ درصد است!

      در حالی که

      رسول اکرم فرموده اند: نه سلطه گری و نه سلطه پذیری!

      البته بحث پشیمان شدن و معذرت خواهی و بخشش ، فکر نمی کنم توضیح بخواهد که آن فرق دارد!

  134. 110 گفت:

    عزیزانی که این مطالب را میخوانند و مسر هستند بر یافتن راه حق و حقیقت مراقب باشیم که شیطان لحظه ای درنگ نخواهد کرد.

  135. 110 گفت:

    نام حضرت مهدی علیه السلام در شعر حافظ
    حافظ نام حضرت را صریحاً در اشعارش برده و از ظهور او و نابودی «دجال»؛ مظهر ریا و تزویر و بدی و پلیدی سخن گفته است.

    کجاست صوفی دجال فعل ملحد شکل

    بگو بسوز که «مهدی» دین پناه رسید[۴]

  136. 110 گفت:

    عشق در بیان حافظ
    شعر حافظ امتیازات زیادی دارد. از جمله روح عشق و امیدواری است که در دیوان او موج می­زند. وقتی که می­گوید: «مژده ­ای دل که مسیحا نفسی می­آید» یا «یوسف گمگشته باز آید به کنعان غم مخور»، در دل خواننده روح امید و عشق و شور و شوق می­دمد و در عین حال ملاحت بیان حافظ جای خود را دارد.

    حافظ درباره عشق الهی که موضوع غزلهای عرفانی اوست، صحبت می­کند. در مورد عشق انسانی هم وقتی از معشوقان جسمانی و مادی صحبت می­کند، خاطر نشان می­کند که عشق وی همچون امری است که به یک سابقه ازلی ارتباط دارد. در غزلهای عرفانی حافظ، عشق مجازی همچون پرده­ای به نظر می­آید که عشق الهی در ورای آن پنهان است.

    درد عشقی کشیده­ام که مپرس
    زهر هجری کشیده­ام که مپرس

    گشته­ام در جهان و آخر کار
    دلبری برگزیده­ام که مپرس

    آنچنان در هوای خاک درش
    می­رود آب دیده­ام که مپرس

    من به گوش خود از دهانش دوش
    سخنانی شنیده­ام که مپرس

    همچو حافظ غریب در ره عشق
    به مقامی رسیده­ام که مپرس[۲]

  137. 110 گفت:

    محبوب حافظ کیست؟
    دلبر حافظ معصوم است که همه عالم نسبت به پارسایی، عفاف و عصمت او اذعان دارند. در این راستا حافظ از میان اهل بیت ـ علیهم السلام ـ به محبوب عصر خود، یعنی حضرت مهدی ـ علیه السلام ـ نظر داشته است. البته حافظ درباره حضرت مهدی ـ علیه السلام ـ غزل گفته است نه قصیده، ولی سخن در اینجاست که تقریباً کمتر غزلی است که بیتی یا ابیاتی از آن مناسب با وصف حال امام غائب از انظار نباشد. سرانجام با آتش شعله ور عشق محبوب دو عالم، به دیدار حضرت حق شتافته است.

    دست از طلب ندارم تا کام من برآید
    یا تن رسد به جانان یا جان زتن برآید

    بگشای تربتم را بعد از وفات و بنگر
    کز آتش درونم دود از کفن برآید

  138. 110 گفت:

    غیبت امام زمان علیه السلام
    از مسائلی که در شعر حافظ مطرح شده، غیبت امام عصر ـ علیه السلام ـ است.

    دیگر ز شاخ سرو سهی بلبل صبور
    گلبانگ زد که چشم بد از روی گل به دور

    ای گل به شکر آنکه تویی پادشاه حسن
    با بلبلان بیدل شیدا مکن غرور

    از دست غیبت تو شکایت نمی­کنم
    تا نیست غیبتی نبود لذت حضور

    گر دیگران به عیش و طرب خرم­اند و شاد
    ما را غم نگار بود مایه سرور

    حافظ شکایت از «غم هجران» چه می­کنی
    در هجر وصل باشد و در ظلمت است نور

  139. 110 گفت:

    گرچه در اشعار فوق اظهار می­دارد که از غیبت شکایت نمی­کنم، ولی گاه آتش سوزان هجر و دوری آنچنان در وجودش شعله­ور می­شود که به ناچار غیبت و هجران یار را به زبان می­آورد و اظهار می­کند که به هر وسیله و به صد جادو از خدا می­خواهیم که دوران غیبت او را به سر آورد و ظهور او نزدیک گردد.

    ای غایب از نظر به خدا می­سپارمت
    جانم بسوختی و به جان دوست دارمت

    تا دامن کفن نکشم زیر پای خاک
    باور مکن که دست زدامن بدارمت

  140. 110 گفت:

    حسب حالی ننوشتیم و شد ایّامی چند
    محرمی کو که فرستم به تو پیغامی چند

    ما بدان مقصد عالی نتوانیم رسید
    هم مگر پیش نهد لطف شما گامی چند

  141. خدمت کاربران !
    ما برای مدتی سفر هستیم اگر برنگشتیم شما را به مولاهایتان بلخی و حافظ می سپاریم و خودمان را به مولایمان فاطمه الگوی یازده امام دیگر! ولی مواظب باشید که به پیروی از حضرت حافظ ر بر در دبیرستان دخترانه اعتکاف کنید و (جمال پرستی و ) خداشناسیتان را فراموش نکنید و همچنین رقص سماعتان همراه با تنبک قضا نشود!

  142. یک مژده برای اشخاص با ذوق و هدایت شده توسّط عرفا (برای آنانکه چشم بصیرت دارند و افق دیدی باطن بین دارند):

    ورژن جدید سروران انبیاء وائمه ، حضرات جلال الدِن بلخی و حافظ شیرازی ،توسّط مولانا و لسان الغیب قرن بسیت ویکم ، حضرت خردادیان رسید!
    لازم به ذکر است که معظم له خردادیان، خدای صاحبان ذوق و زیبا شناسی است که در خداشناسی با ترکیب طریقت آن دو خداوند گار معنا، با حرکات و آهنگهایی بسیار با ذوق تر از سماع حضرت مولوی و با خیره شدنی نافذ تر از حضرت حافظ ، در هیأت دلبرکانی که با لختی ای بی نظیر زیبایی پروردگار را تا ۹۰ درصد متجلی می نمایند به خداشناسی و ترویج عرفان می پردازند!

  143. طالبان راه حقیقت!
    دست نگهدارید!
    چرا این همه نماز و روزه؟!
    چرا این همه تلاش وکوشش؟!
    چرا این همه کار طاقت فرسا برای خلق خدا؟!
    چرا این همه نیکی به پدر ومادر؟!
    چرا این همه اقدام عملی؟!
    به ما بپیوندید!
    شما فقط با ما می توانید یک شبه ره صد ساله را بروید!
    رسیدن به خدا، بدون تلاش و کوشش، همراه با چشم چرانی و رقص و آواز!
    از ما معجزه بخواهید!
    با اطاعت از شیطان به خدا برسید!
    شروط گزینش، پذیرش و ثبت نام:
    ۱)بی توجهی به نماز و روزه!
    ۲)تبحر عملی در رقص باباکرم و توانایی در ذل زدن ۴۵ دقیقه ای در خم ابروی ته تو شدگان!
    ۲) به همراه داشتن تعداد بسیار یالایی دوست دختر و دوست پسر به عنوان سالکان و همرهان طریقت!
    تعداد واحدها و سر فصل دروس نظری:
    ۱: وحدت وجود: ۶ واحد
    ۲: توهین به ائمه: ۴ واحد
    ۳: توجیه بهشت رفتن مفسدین و قاتلین چهارده معصوم به بهشت به عنوان وسیله و آۀت حق: دو واحد
    دروس عملی:
    ۱) : ۶ واحد رقص سماع قدیم
    ۲) ۶ واحد رقص سماع جدید: خردادیان
    هشت واحد اختیاری:
    الف) نظر بازی با دختر: دختربازی ۴ واحد
    ب) نظربازی با پسر: همجنس بازی ۴ واحد
    قابل توجه علاقه مندان به عرفان،
    – از هشت واحد اختیاری، گذراندن یکی از چهار واحد اجباری می باشد!
    تبصره: داوطلبان و سالکان طریقت می توانند به جای چهار واحد مجزا، از هر مورد الف و ب مندرج در بند فوق، به اندازظ دو واحد که جمعا چهار واحد می شود به صورت عملی پاس نمایند!
    تذکّر: در صورت اتخاذ بند دو (نظربازی با هم جنس) ، داوطلب طریقت ملزم است که نصف آن واحد را به عنوان فاعل و نصف دیگر آن را به عنوان مفعول پاس نماید!

    • علی مراغی گفت:

      خالت نمی کشی؟!!! اگر شما فهمت آنقدر کوتاه است که معارف را نمی فهمی چرا به بزرگان عرفان و توحید توهین می کنی …
      اینکه اینهمه تعهمت را نثار عرفای پاک می کنی از خداوند نمی ترسی؟ این تهمتها سزاوار تو هستند نه پاکان عرصه عرفان و بندگی خداوند حافظ شیرازی علیه الرحمت اول از همه عالم دین بوده است و بعدا حافظ قرآن آن هم با ۱۴ روایت مختلف چنانچه قاضی شهید درباره حافظ چنین آورده است: «حافظ، عارف شیراز، سردفتر اهل راز و در حقایق و معارف ممتاز بوده. دیوان او لسان الغیب و ایمان او مُبرا از عیب و ریب است». این کلمات نشانگر مقامات والای عرفانی حافظ و نیز تشیع او میباشد. نویسنده ریحانه‏الادب درباره او آورده است:
      «حافظ شیرازی، از اکابر شعرای عرفای ایرانی عهد آل مظفر است. شاعری، دونِ مراتب عالیه علمیه اوست، زیرا علوم ظاهر و باطن بر او مکشوف بود و خصوصا در علم قرآن نظیری نداشت. در مراتب عرفان و قرائت قرآن یگانه زمان و بسیار شیرین سخن بود. همه کتاب آسمانی را در حفظ داشت. حافظ هر آنچه را از مراتب عرفان و حقیقت، نصیبش شده بود همه را از برکت قرآن میدانست. قرآن را با چهارده قرائت در حفظ داشت. حافظ در سایه قناعت که گنجی است بینهایت، تاج عزت بر سر نهاد. »
      در کتاب «روح مجرد» نوشته آیت‏ الله سید محمد حسین حسینی تهرانی آمده است: سید هاشم موسوی حداد میفرمودند: مرحوم قاضی، حافظ شیرازی را هم عارفی کامل میدانستند و اشعار مختلف او را شرح منازل و مراحل سلوک تفسیر میکردند. سید هاشم حداد از عرفای والامقام و از شاگردان مرحوم قاضی بودند و قاضی همان سید علی قاضی طباطبایی است که در عرفان و پاکی جان کمتر عارفی به پای او میرسد. کتاب «روح مجرد» یادنامه سید هاشم حداد است. علامه طباطبایی صاحب تفسیر المیزان، به دست سید علی قاضی طباطبایی تربیت یافت. در همین «روح مجرد» آمده است: «مرحوم قاضی قائل بودند که محال است کسی به مرحله کمال برسد و حقیقت ولایت بر او مشهود نگردد و میفرمود: وصول به توحید فقط از راه ولایت است. براساس نظر این بزرگان حافظ از عرفای شیعه است و شیعه اثنیعشری هم بود. آقای دکتر محمد معین درباره تشیّع و تسنن حافظ، بررسیهای مفصلی دارد. ایشان پنج دلیل برای تسنن حافظ و دوازده دلیل برای تشیع او آورده است و پس از بررسی و نقد، گفته است: میتوان به تشیع او معتقد بود. به این نکته توجه داشته باشیم که چون حافظ انسان بسیار والامقام است.
      حال برسیم به مولوی
      نظر رهبری در مورد مولانا : به گفته فرزند آیت الله زنجانی، در یکی از ملاقات های اخیر که در تهران برگزار شد، درباره مولوی صحبت به میان آمد. آیت الله زنجانی، نظر رهبر انقلاب را درباره مثنوی جویا شدند. رهبری هم به آن چه مولوی در دیباچه مثنوی آورده، اشاره کردند و گفتند نظرشان همان است که خود مولوی می گوید؛ «هو اُصولُ اُصولِ اُصولِ الدّین فی کشف اَسرار الوصول و الیقین؛ این است کتاب مثنوی که اصول اصول دین در کشف اسرار شهود و یقین به شمار می آید.»
      آیت الله کعبی: اشعار مولوی آکنده از معارف الهی و سیره اهل بیت (ع) است
      ی توان عمق علاقه و ارادت شیخ بهایی به مولانا را در اشعار وی و به ویژه مثنویات او مشاهده کرد. دو مثنوی طوطی نامه و سوانح السفر الحجاز معروف به نان و حلوا آنچنان از حیث صورت و معنا شبیه مثنوی مولاناست که می توان چون سعید نفیسی ادعا کرد کسی چون وی نتوانسته از سبک مولانا با این استادی پیروی کند. او مولانا را عارفی بزرگ و شخصیتی معنوی می شناسد که توانسته نفس و وساوس آن را بهتر از هرکس به بشر نشان دهد. اشعار وی مشحون از تضمینها و اقتباسات صوری و معنوی از مثنوی است. او در کلیات اندیشه عرفانی خود و از جمله بحث از تمایز علم حال و قال و بی وطنی عارف و مخالفت با حظ نفس و عشق درمانی شاگرد مولانا و مثنوی اوست. وی در کشکول و دیوان اشعار مکرر به اشعار مولانا اشاره می کند و او را مولوی معنوی می خواند.
      شاگردان شیخ بهایی نیز پس از وی در میان حکما و عرفای شیعه طریق وی را ادامه دادند. از بزرگترین آنان می توان به صدرالمتألهین شیرازی و فیض کاشانی اشاره کرد. ملاصدرا (م ۱۰۵۰ق) با آنکه در حل مباحث حِکمی بیشتر متوجه عرفان نظری ابن عربی و تابعان وی بود، از دواوین اشعار عرفای پارسی گویی چون مولانا غفلت نداشت و تصریحاً و تلویحاً بدان اشارت داشت.و …

      • نویسنده ریحانه الادب لابد ادب داشته اند که با آن همه قدرت قافیه پردازی ادامه نداده اند که

        حافظ سر دفتر هر راز و در حقایق و معرفت ممتاز و . . .

        شراب می خورد با رقص جاز و بر ناوک مزگان مغبچگان ذل می زد با حرص و آز و بر برجستگی های دخترکان می زد گاز و و نماز می خواند با رقص و آواز و می سرود اشعار عرفانیو یک من غاز و . . . !

        • حضرت حافظ استاد آناتومی و بدنشناسی!

          ما بی انصاف نیستیم !

          از آنجا که پیرو مکتب تشیع و معتقد به رعایت حلال و حرام هستیم، درک اشعار عرفانی حضرت حافظ (ص) برایمان کاملا غیر ممکن است !

          همچنین ادبیات ایشان را ادبیات لب و لوچه و گوشت و پوست و مو و همچنین پر از برجستگی و پستی و بلندی و لوله و تونل و دره و. . . می بینیم !

          ولی بی انصاف نیستیم و اعتراف می کنیم که ایشان استاد الاساتید آنا تومی هستند که اگر الآن بودند حتما جایزه نوبل را هر سال با شراکت حضرات والا مقام مافوق وصف؛ بلخی و سعدی (از اساتید پیشکسوت حضرت حافظ!) دریافت می کردند!

          چرا که هیچ آناتومی دانی به اندازه ایشان سر از سوراخ سنبه های ظاهر و باطن و بالا لباسی و زیر لباسی در نمی آوردند و سر در نخواهند آورد!

  144. محبوب حضرت حافظ کیست؟!
    محبوب ایشان،
    . . . چارده ساله بتی دارم که بوی شیر می دهد دهنش!
    خدایا نگهدار از دست زوال چمنش. . . !
    چهارده ساله است! چون ایشان در اوج تعالی طلبی هستند و همیشه باید تازه ترین را انتخاب بنمایند، حتی وقتی که چروک مد بشود روح بزرگ ایشان دست از ظرافت طلبی بر نمی دارند!
    شرعیون کورباطن نمی توانند بفهمند که منظور حضرت حافظ خداوند است!
    – حافظ خدایی دارد که قدیم نیست! حادث است! یعنی خداوند ازلی نیست،در نظر ایشان خداوند ، ایجاد شده است! چرا که حتی خداوند هم باید تازه باشد و چهارده ساله اش پسندیده تر است! حالا کی خداوند را ایجاد کرده است، جزء اسرار عرفانی است و شرعیون نباید بدانند!!!
    – خدای حافظ دهانش بوی شیر می دهد،یعنی مادر دارد و اینکه در قرآن گفته شده است لم یلد و لم یولد! (نه زاده شده و نه می زاید!) به قرآن اضافه شده است!
    – خدای حضرت حافظ، در حال رشد است، خدایی که از اوّل کامل باشد که خوب نیست! خدایی که رشد کند خوب است! وقتی هم که چروک شد، یک خدای تازه انتخاب می شود که تازه تنوع هم دارد!
    – خدای حافظ دو تکه است! لذا جای تعجب نیست که در مصرعی دیگر از تکه دوم خدا درخواست می شود که تکه اول را محافظت کند!

  145. در دیدگاه فلسفی خداوندگار مولانا :

    ما کار و دکان و پیشه را نهاده ایم شعر و غزل و دو بیتی سروده ایم!

    – رقص و آواز و سرودن شعر و غزل بهترین راه رسیدن به خداست و تلاش برای معاش را که در نظر رسول خدا جزء جهاد در راه خدا و واجب است، برای عوام (افراد پست و فرومایه) می دانند! و این حس بی نیازی به دنیا از تن پروری و گشادگی نیست!!!
    حضرت مولانا رسول اکرم را بی ارزشِ بی ارزش نمی دانند حتی برای ایشان مقام خداشناسی قائل هستند ولی فقط تا جایی که مقایسه ایشان با حضرت قطب الأقطباء خدای روی زمین، شمس الدّین دوره گرد پیش نیاید که رسول خدا در این مقایسه باید کم بیاورند! چرا که ایشان (رسول خدا) هرچه باشند، عارف و صوفی که نبوده اند!!! اصلا آن زمان که حضرت شمس وجود نداشته اند که رسول خدا را هدایت کنند و با خدا آشناتر کنند!!!
    – حضرت مولانا اینکه مولی علی فرموده اند که من لحظه ای از این دنیا را با تمام آخرت عوض نمی کنم چرا که آخرت از دنیا نتیجه می شود! را حدیثی جعلی می دانند!!!
    – اینکه در اسلام رقص و از خود بیخود شدن و کار نکردن حرام است! این نظر اُملانه و کوته بینانه ای بیش نیست وقتی که یک عده عوام هستند که می توانند و باید کار کنند، حضرات خواص (عرفا) چرا حالش را نبرند و این همه ذوق و حال را اسراف کنند؟!!!

  146. نظر حضرت مولانا (ص ص ص!) در مورد حضرت ابلیس (ع)!

    به نظر مبارک خداوندگار معرفت، حضرت ابلیس (ع) پیر طریقت هستند و نباید بر ایشان (زبانمان لال و نعوذ بالله!) لعنت فرستاد!
    اینکه معظم له ؛ ابلیس، در وسوسه کردن بندگان خدا و خارج کردن آنان از بندگی فعالیّت می نمایند، مشغول انجام وظیفه هستند ، چرا که حضرت ابلیس (ع) را مأمور مخفی و پلیس پروردگار می دانند که وظیفه او گمراه کردن بندگان الهی است!
    و امّا در مورد این شبهه که چرا انبیاء و ائمه و مراجع تقلید بر ایشان لعنت می فرستند، دلیلش این است که از آن جا که در نظر حضرت مولانا (صصص) به عصمت معصومین اعتقاد ندارند، لابد معصومین در لعنت فرستادن بر ابلیس مرتکب اشتباه شده اند! که البته به نظر خداوند گار برتر (مولانا صصص) ، خدای کوچکتر (خدای واحد) از آنجا که انبیاء و پاکان، قدرت درک حضرت ابلیس را ندارند از گناه ایشان می گذرند!

  147. محمد گفت:

    با سلام، من تازه وارد این سایت شده ام و از طرفداران مولوی پرسشی مطرح می کنم اگر پاسخ درست دادند بنده هم از انتقاد از مولوی دست میکشم. در داستان موسی و شبان مولوی که همه خوانده اید سه ایراد وارد است، پاسخ دهید:
    الف. چطور شد که حضرت موسی علیه السلام پیامبرعظیم الشان و صاحب کتاب و شریعت “بلد نبود که باید چطور با آن شبان سخن بگوید”؟
    ب. چطور شد که خداوند موسی علیه السلام را به پیامبری نصب کرد (تو برای وصل کردن آمدی) ولی او را در این راه تنها گذاشت و هدایت نکرد تا آنجا که به فصل بنده ختم شد (بنده ما را زما کردی جدا)؟
    ج. این داستان در کجا از چه کسی نقل شده است؟ آیا مولوی در آن زمان بوده و ماجرا را به چشم خود دیده؟ آیا پیامبر عظیم الشان یا امام معصوم علیهم السلام این ماجرا را نقل کرده اند که دارای علم اول و آخر هستند؟ اگر اینطو راست منبع آن کجاست؟ و اگر نیست چطور مولوی به پیامبر خدا تهمت زده و داستان دروغین سرهم کرده است؟ و البته مولوی به خود خدا هم دروغ بسته (وحی آمد سوی موسی از خدا).

    محبت کنید به دقت پاسخ بدهید و از واگذار کردن جواب به حرفهای کلی و اشارات و داستان خضر و موسی علیهما السلام خودداری کنید، چرا که ربطی به این موضوع ندارد.

    بسم الله. این گوی و این میدان

  148. محمد گفت:

    عزیزان طرفدار مولوی و حافظ، بنده هم زمانی خیلی به این دو نفر ارادت داشتم و از شعر آنها بسیار خوانده و حفظ هستم. ولی این قبل از مطالعه تفسیر قرآن و کلام اهل بیت علیهم السلام بود، و بعد از آن زوایای نادرست کلام اینها برایم آشکار شد. نمی گویم هرچه حافظ و مولوی گفته اند باطل است، و نمی گویم آنها کافرند یانجس، چون هم کلام درست و خوب زیاد دارند (که گاه با آیات و روایات منطبق است) و هم اعتقاد به خدا و روز جزا و نبوت را انکار نکرده اند، و هرکس آنها را کافر ونجس و اینها بخواند از این بابت به خطا رفته.

    آن گروهی که این اسم ها را می کوبند و اشکال می کنند از جنبه دیگری ایراد اشکال می کنند، و آن ایجاد بدعت های فکری در میان مسلمین است، بدعت های اعتقادی و حرفهای ناپخته و نادرستی که باعث بروز انحرافات اعتقادی و عبادی می شود. و این محل ورود احادیث بسیار واضح از سوی امامان معصوم علیهم السلام است که در این موارد افراد را در حیطه کفر و دشمن خود می دانند (منظور کفر از این منظر است، نه انکار خدا و بقیه چیزها). لذا انتقاد بر این اسمها را با تعصب و تکفیر و طالبان و اینها مقایسه نکنید.

    برای شروع همان سوالهای بالا را پاسخ بدهید. پاسخی که خودتان را راضی کند و بر اساس آموزه های قرآن باشد. یعنی وقتی اسم پیامبری می آید آن پیامبر از روی قرآن شناخته شود نه از کلام مولوی! اول ببینیم قرآن حضرت موسی علیه السلام را چطور وصف کرده، بعد اصل نبوت را چطور تعریف کرده، وعصمت پیامبران را در قرآن بشناسیم، بعد خواهیم دید که آیا مولوی حق حضرت موسی علیه السلام را رعایت کرده یا خیر!و اینکه آیا کلمات مولوی واقعا با قرآن همجهت است یا اینکه عکس آنست!

  149. محمد گفت:

    دوستانی که بحث “عصمت” را از منظر قرآنی نخوانده و نفهمیده باشند هرگز متوجه توهین زشت مولوی به ساحت قدسی حضرت امیرالمومنین علیه السلام نمی شوند، وقتی در شعر اخلاص عمل می گوید “نیم بهر حق و شد و نیم از هوی/ شرک اندر کار حق نبود روا” این صراحتا انکار عصمت آن حضرت است، و علامت اینکه مولوی ایشان را معصوم نمی دانسته همان “انداختن شمشیر” است! پس ادعای ارادت او به آن حضرت خیلی واقعی نیست، یا اگر ارادتی داشته مثل من و شما از سر ناشناختن آن حضرت بوده نه شناخت واقعی!

    من از شما می پرسم اگر آن حضرت در یک لحظه دچار غضب غیر الهی شده باشند (الیعاذبالله) چه تضمینی هست که در دوره ۳۰ سال پس از پیامبر عظیم الشان اسلام دچار چنین مسائلی نباشند؟ اگر چنین مسائلی در ایشان وارد شود چطور می شود ایشان “باب مدینه العلم و الحکمه” باشند!؟ البته باید معنای “علم” و “حکمت” را باز از قرآن دربیاورید نه از پیش خودمان!

    • 110 گفت:

      محمد جان شما هیچ میدونی چرا پیامبر عطیم الشأن ما حضرت محمد (ص) در مورد ضربت شمشیر امیر المومنین حضرت علی (ع) فرمودند یک ضربه شمشیر علی بالاتر از تمامی عبادات خالصانه انس و جن میباشد….. ؟؟

    • 110 گفت:

      خودم جواب میدم چون ضربه ای که امیر المومنین میزنه طبق مشیت الهی است برای خداست و هیچ برای خودش نیست از این رو امیرالمومنین که طبق اراده خدا عمل میکنه پس نمیشه انداختن شمشیر را منافی عصمت امیرالمومنین بیان کرد بلکه این عمل عین عصمت است که از دستور الهی سرپیچی نکرده .

    • 110 گفت:

      انداختن شمشیر امیر المومنین تحت امر الهی بود که اگر امیرالمومنین انجام نمیداد از عصمت به دور بود. و در ادامه اصل شعر را کامل برات میذارم چون شعر را باید کامل اورد تا به جواب کامل رسید نه اینکه از یک بیت یا یک مصراع استفاده کرد که به جواب ناقصی رسید

    • 110 گفت:

      خَدو انداختن خَصم بر روى أمیر المؤمنین علىّ علیه السّلام‏
      و انداختن آن حضرت شمشیر را از دست‏…
      از على آموز اخلاص عمل ………… شیر حقّ را دان منزّه از دَغَل‏
      در غزا بر پهلوانى دست یافت………..زود شمشیرى بر آورد و شتافت‏
      او خَدو انداخت بر روى علىّ…………افتخار هر نبىّ و هر ولىّ‏
      او خَدو انداخت بر روئى که ماه………سجده آرد پیش او در سجده‏گاه‏
      در زمان انداخت شمشیر آن على………….کرد او اندر غزایش کاهلى‏
      گشت حیران آن مبارز زین عمل…………از نمودن عفو و رحم بى محلّ‏
      گفت بر من تیغ تیز افراشتى…………..از چه افکندى مرا بگذاشتى؟!
      آن چه دیدى بهتر از پیکار من……….تا شدى تو سست در اشکار من‏
      آن چه دیدى که چنان خشمت نشست…تا چنین برقى نمود و باز جست‏
      آن چه دیدى که مرا زان عکسِ دید……….در دل و جان شعله‏اى آمد پدید
      آن چه دیدى بهتر از کون و مکان………..که به از جان بود و بخشیدیم جان‏
      در شَجاعت شیر ربّانیستى…………….در مُروّت خود که داند کیستى؟

    • 110 گفت:

      مولانا مفصّلًا شعر را ادامه میدهد تا میرسد به اینجا که:
      سؤال کردن آن کافر از آن حضرت که: چون بر من ظفر
      یافتى، چرا از قتل من إعراض فرمودى و مرا نکشتى‏؟
      پس بگفت آن نو مسلمانِ ولىّ……………از سر مستى و لذّت با علىّ‏
      که بفرما یا أمیر المؤمنین…………….تا بجنبد جان به تن همچون جنین‏
      هفت أختر هر جنین را مدّتى…………..میکند اى جان به نوبت خدمتى‏
      .
      .
      .
      تا میرسد به اینجا که میگوید:
      بازگو اى باز پر افروخته……………..با شه و با ساعدش آموخته‏
      بازگو اى باز عنقاگیر شاه……اى سپاه اشکن به خود، نى با سپاه‏
      امّت وَحْدى یکىّ و صد هزار……………بازگو اى بنده بازت را شکار
      در محلّ قهر، این رحمت ز چیست؟……….اژدها را دست دادن کار کیست؟

    • 110 گفت:

      این چند مصراع آخر که جواب امیرالمومنین حضرت علی ع است به سوال ان ملعون و تاکید جواب بنده حقیر به شما برادر گرامی بنده

      جواب گفتن علىّ علیه السّلام که سبب شمشیر افکندن چه بود در آن حال‏ گفت:
      من تیغ از پى حقّ میزنم……………بنده حقّم نه مأمور تنم‏
      شیر حقّم نیستم شیر هوا………….فعل من بر دین من باشد گوا
      من چو تیغم و آن زننده آفتاب……………ما رَمَیْتُ إذْ رَمَیْتُ در حِراب
      رخت خود را من ز رَه برداشتم………..غیر حقّ را من عدم انگاشتم‏
      من چو تیغم پُر گهرهاى وصال…………..زنده گردانم نه کشته در قتال‏
      سایه‏ ام من کدخدایم آفتاب…………….حاجبم من نیستم او را حجاب‏
      خون نپوشد گوهر تیغ مرا………………….باد از جا کى برد میغ مرا
      کَه نیم کوهم ز صبر و حلم و داد…………….کوه را کى در رباید تند باد
      آنکه از بادى رود از جا خَسى است……..زانکه باد ناموافق خود بسى است‏
      باد خشم و باد شهوت باد آز……………..برد او را که نبود اهل نیاز
      باد کِبر و باد عُجب و باد خِلم…………….برد او را که نبود از اهل علم‏
      کوهم و هستىّ من بنیاد اوست…………..ور شوم چون کاه بادم باد اوست

      • محمد گفت:

        خیلی ممنون از پاسخ شما، نیازی به ذکر شعر نیست بنده شعر را بارها خوانده و بخش اعظم آنرا حفظ هستم عزیزم. ضمن آنکه وقتی می خواهیم کسی را نقد کنیم (به شکل بیطرفانه) نباید ابتدا او را در بالاترین درجه قرار دهیم! حب الشیئ یعمی و یصم را شنیده اید؟ وقتی انسان به چیزی علاقه وافر دارد نسبت به آن کور و کر می شود! شما اگر بخواهید نقد مولوی را با داشتن ذهنیتی که الان دارید بخوانید حتما به همین نتیجه می رسید که فهم بنده حقیر از مولوی ناچیز است، پس چون من “لب دمساز” او نیستم طبیعتا لایق اظهار نظر هم نباید باشم، و البته این حربه را خودش به شما داده مگر نه!؟ شما به سوالهایی که از داستان موسی و شبانش کردم چرا پاسخ ندادید؟ اگر متوجه نشدید، دوباره مطلب اول حقیر را مطالعه کنید و به اشکالاتی که از آن داستان مولوی گرفتم پاسخ دقیق و درست بدهید. ضمن آنکه سند داستان انداختن شمشیر در کجای تاریخ است؟ در این مورد اهل بیت علیهم السلام چیزی فرموده اند؟ خود آن حضرت چیزی فرموده اند؟ بنده کمتر از شما درباره حدیث شریف نبوی “ضربه علی یوم الخندق افضل من عباده الثقلین الی یوم القیامه” کار نکرده ام، ولی دلیل نمی شود که حرف مولوی صحیح باشد! اینکه مولوی مثلا می خواهد به ما اخلاص یاد بدهد سرجای خودش، ولی اول باید دید خود مولوی اخلاص را می شناسد یا خیر! ضمن آنکه وقتی شما از کسی داستانی نقل می کنی باید آن شخصیت را بشناسی، آیا مولوی آن حضرت را چقدر شناخته است؟ آیا اعتقادی به امامت و عصمت آن حضرت داشته؟ من از شما می پرسم آیا مثنوی کتاب “تقوی” است؟ آیا مطالب این کتاب مطابق با آن چیزی است که شرع مقدس ودین اسلام و قرآن و پیامبر و در راس همه چیز خداوند از مومنین می خواهد؟ آیا می شود کتابی که بارها پا را در ورطه مطالب رکیک و سخیف گذاشته را محل آموزش تقوی و علم دانست؟ به نظر شما اگر همین کتاب را به حضرت امیرالمومنین علیه السلام ارائه کنند ایشان چه قضاوتی خواهند کرد؟ آیا کلمه “مولای متقیان” یا “امام المتقین” را تابحال به دقت مورد نظر قرار داده اید؟ آیا می توانید به عنوان یک شیعه بگویید که آن حضرت مطالب این کتاب را در راستای تعالیم قرآنی قرار می دهند؟ آیا قرآن نمی فرماید “لقد کان لکم فی رسول الله اسوه حسنه”؟ آیا آن حضرت در طول عمر شریف خود چنین داستانها و ماجراهایی را برای مردم نقل کردند؟ آیا تبعیت از سنت نبوی برای مولوی لازم نیست؟ آیا نفرمودند “انی بعثت لاتمم مکارم الاخلاق”؟ آیا مکارم اخلاق در کتاب مولوی رعایت می شود؟

        • 110 گفت:

          داستان موسی و شعبان داستانی از دل قرآن نبوده بلکه نقل قولی بوده که در آن زمان بر سر زبانها جاری بوده و حضرت مولانا علیه الرحمه از این نقل قول استفاده کرده و مفاهیم والای عرفانی را با اشعاری دلنشین بیان فرمودن.

        • 110 گفت:

          و اما بعد جواب ندادن بنده مبنی بر حربه ی من نیست بلکه انصافا حوصله پاسخ دادن بیش از این رو ندارم . انسان ضمیرش رو صاف کنه وبا خودش و خدای خودش روراست باشه درب و دیوار میشن معلم و پاسخ از هر طرف براش میاد. امیدوارم همه ما به فهم عالی از مبانی اسلام و مکتب تشیع برسیم . برای شما دوست گرامی هم طلب خیر میکنم . یاعلی و یا حق
          التماس دعا دارم از شما و همه دوستان

          • محمد گفت:

            اگر کوزه خدمت گرامیتان هست این پاسخ را بگذارید درب همان کوزه عزیز دلم!

            این همه ادعای عرفان و حکمت و بصیرت و پاسخ و حضرت حضرت مولوی همین شد؟ حوصله ندارید؟ عجب! شما حرمت ساحت انبیاء را نگه نداشتن را طبیعی می دانید چون یک داستانی سر زبانها بوده؟ نه عزیزم، این داستان را خود ایشان سرزبانها انداخته اند! تازه اگر هم عوام یک چیزی گفته باشند که عرفا نباید همینطوری سخن برانند! شما امثال این آدم را در بالاترین نقطه می بینید، چطور می شود کسی از آن بالا چنین خطایی بکند و مقام نبوت یک پیامبر اولوالعزم را ندیده بگیرد و به خداوند عالم دروغ ببندد و بعد عارف العرفا باشد؟ چطور می شود آنهمه داستان سرایی و عرفان سازی و شرح ظاهر و باطن یک دفعه به بی حوصلگی می رسد؟

            البته از شما باید تشکر کنم چون معمولا در این مرحله توهین های آبداری نصیبم می شود، ولی شما حداقل از اینکار را نکردید!

            • 110 گفت:

              بنده کمترین مطالب را میگذارم شما خواه گیر خواه ملال.

            • 110 گفت:

              در ضمن بنده به سوالاتی که ارزش جواب دادن دارن جواب میدم و حوصله جواب دادن به سوالات بچه گانه ای که از سر لج و لج بازی پرسیده میشود را ندارم. تأکید میکنم جواب بنده در مطالبی که نیفرستم قرار داره بگردید پیدا کنید.
              در خانه اگر کس است یک حرف بس است.

              • محمد گفت:

                شما و همه کسانی که مدعی عرفان مولوی هستید نمی توانید به این اشکالات که به آشکاری در این اشعار وجود دارد جواب بدهید، پس هرطور که دل خودتان می خواهد از پاسخ دادن فرار می کنید و طرف مقابل را در نقطه جهل قرار می دهید تا فرار رو به جلو باشد! انصاف بدهید و بگویید پاسخ ندارید.

          • محمد گفت:

            ضمن اینکه اگر مفاهیم بالای عرفانی با “هیچ آدابی و ترتیبی مجو / هرچه می خواهد دل تنگت بگو” بیان شود یک جوری پنیه همه پیامبران و کتب الهی را زده اید یک دفعه! یعنی چه این حرف که هیچ آدابی لازم نیست؟ آیا خداوند که این را به حضرت موسی می گوید (به ادعای مولوی) پس چرا خود او را مبعوث کرد که بسوی فرعون برود و بنی اسرائیل رانجات بدهد؟ چرا فرمان گردن زدن سجده کنندگان بر گوساله سامری را می دهد؟ چرا حضرت موسی وقتی به میقات می رود بجای خودش خلیفه منصوب می کند؟ خوب مردم هرکاری می خواستند می کردند دیگر!

            این حربه مولوی است و ادعای صوفیه و همان الطرق الی الله بعدد الخلایق! هرجور عبادت کنی درست است و هرجور خدا را وصف کنی صحیح است و خدا از همه می پذیرد و …..؟ این رسم و راه دین ما نیست. این راه قرآنی نیست، اینطوری هر کسی به روشی عمل می کند و اعتقادی پیدا می کند، ولی خداوند فرمان می دهد: واعتصموا بحبل الله جمیعا، و سپس نهی می فرماید: و لا تفرقوا! و لا تکونوا من الذین فرقوا دینهم و کانوا شیعا!

            اینها از کلام خداست، و آنها از کلام مولوی! قضاوت با خوانندگان.

            • 110 گفت:

              شما به یک دیدگاهی در یک مرتبه از فهم رسیدید و ان را بیان میکنید خب خیلی ها هم به یه دیدگاهی از یک مرتبه ی فهمی بالاتر رسیدن وآن را بیان میکنن و از یک بیت حافظ و مولانا به عمق آیات الهی میرسن. این دلیل نداره چون من و شما نرسیدیم سریعا بخواهیم رد کنیم .

              • محمد گفت:

                کلامی بالاتر از کلام خدا و فهمی بالاتر از فهم پیامبران الهی وجود ندارد، و حقیقتی بهتر از کلام خدا نیست که در کتب الهی به مردم نازل شده. قرآن کریم بالاترین حرف و بهترین حدیث و مشخص ترین راه معرفت خدواند است. دل بخواهی و سلیقه ای نمی شود از پیش خود کار کرد، که هرکس به هر فهمی که دل خودش بخواهد برسد. هرچند مردم اینکار را می کنند و خداوند هم راه را برای انتخاب همه بازگذاشته، ولی معنایش این نیست که خداوند از همه راه ها راضی است! لذا انسان عاقل باید بگردد و ببیند خدواند از چه چیزی راضی است و به دنبال همان برود. تبلیغ “هرچه می خواهد دل تنگت بگو” در مقابل “این چه ژاژست و چه کفر است و فشار” در واقع پاسخ مولوی و صوفیه به کسانی است که آنها را تکفیر و رد می کردند، و این جناب عارف با این داستان جعلی خواسته دهان مخالفان خود را ببندد. اینطور وانمود می شود که طرفداران مکتب انبیاء (یعنی مکتب وحی) که به پشتوانه دین خدا و معارف وحیانی این اباطیل صوفیه را کفر و باطل می شمردند در حکم حضرت موسی علیه السلام در این داستان جعلی هستند که از سر نادانی (بقول شما لجبازی بچه گانه و بی انصافی و کم عقلی و تعصب، که دائم به امثال حقیر نسبت می دهید) باعث می شوند مردم از خدای خود جدا شوند، بجای آنکه وصل شوند! یعنی اینکه صوفیها به خدا وصل هستند هرچه بگویند، و آنها که نمی توانند این را بفهمند که اخلاص صوفیانه چیست بهتر است ساکت شوند! هرچند داستان موسی و شبان مولوی در این محدود نیست و ادامه دارد، ولی همین جعل داستان و تهمت زشت نثار پیامبری با عظمت مثل حضرت موسی کلیم الله علیه السلام کردن نشان می دهد که مولوی چیزی از معارف ناب اهل بیت علیهم السلام نیاموخته، و اگرهم آموخته به آنها پایبند نیست. وگرنه کافیست کسی در احادیث و تفاسیر قرآن مقام نبوت وکلیم اللهی را بررسی کند!

                • با سلام!
                  پروانه و مگس!

                  یک پروانه هیچ گاه نمی تواند که به اندازه ی یک مگس:
                  به درک مدفوع نائل شود! مواد معدنی آن را جذب، شیرینی آن را چشیده و عطر آن را با مشام جان استشمام کند!
                  یک اهل بیتی هیچ گاه نمی تواند به اندازه ی یک طرفدار بلخی:
                  به درک عرفان نائل شود! قوانین شیطانی آن را جذب، شیرینی بی قیدی آن را چشیده و عطر کفر خوشبوی آن را با مشام جان استشمام کند!

                  • قرار نیست که فاضلاب نشینان:
                    هر که را که تا آخر در چاه فاضلابی کامل غرق نشده و از آن چاه دور می گیرد محکوم کنند به کوته فکری و بر او ایراد بگیرند که تو نتوانسته ای تا آخر غرق شوی و در نتیجه به درک کامل مدفوع نائل نیامده ای و فقط آنانکه کامل غرق شدند می دانند که مدفوع چگونه زولو بیایی است!
                    قرار نیست که طرفداران بلخی:
                    به پرهیز کنندگان از عرفان بگویند شما که همه ی احکام الهی را نشکسته اید و از عرفان دور می گیرید به درک کامل عرفان نائل نمی گردید و نمی دانید که عرفان چگونه معنویاتی است!

              • اگر بالاتری هست و آن هم در شکستن احکام الهی است؟!
                چرا معصومین احکام را نشکستند و بالاتر نرفتند و به آن درک و فهم نرسیدند؟!
                ما نمی توانیم! آنها که می توانستند!
                ما هم جوک دوست داریم ولی نه جوکهای گریه آور!

                • جل الخالق!
                  لاقیدی و بی بندو باری و رعایت نکردن دستورات الهی مثل آدمیزاد! بالاتر رفتن است؟!
                  رعایت کردن دستورات و توجه به باطن و محافظت از باطن با رعایت ظاهر کار غلطی است که مانع از رشد معنوی می شود؟!

                  • یک
                    با سلام!
                    فقط یک احمق!
                    وقتی کالایی می خرد بروشورش را پاره می کند و آن را بدون برنامه عمل می کند و. نصابان آن وسیله را نادیده می گیرد و خود و خانواده اش را منفجر می کند!
                    فقط یک عارف (الاغ دو پا!)!
                    قرآن(بروشور و دستور استفاده از خویش و کائنات) را و چهرده معصوم روشنگر را نادیده می گیرد و در چاه فاضلاب گمراهی می افتد و خود و هوادارانش را به کثافت می کشاند!

                  • با سلام!
                    فقط یک احمق!
                    وقتی کالایی می خرد بروشورش را پاره می کند و آن را بدون برنامه به کار می گیرد و نصابان آن وسیله را نادیده می گیرد و خود و خانواده اش را منفجر می کند!
                    فقط یک عارف (الاغ دو پا!)!
                    قرآن(بروشور و دستور استفاده از خویش و کائنات) را و چهارده معصوم روشنگر را نادیده می گیرد و در چاه فاضلاب گمراهی می افتد و خود و هوادارانش را به کثافت می کشاند!

  150. محمد گفت:

    بطور کلیه این تصور و ادعا که فکر می کنید هر کس از مولوی و حافظ ایرادی می گیرد از آنها هیچ نمیداند خیلی باطل است، واضح است که اگر علامه امینی مرحوم کتاب اینها را نخوانده بودند از انحرافات آنها هم خبر نداشتند که بخواهند تذکر بدهند.

    تازه در وحله اول حق آنست که انسان گوهر عمر خود را به بالاترین ارزش بفروشد، که همانا کتاب خداست نه شعر و شاعری! و اگر در مذمت شعر و شاعری افراطی در کلام آل الله علیه السلام مطالعه کنید (به جز آنجاکه شعر سرمایه رستگاری است، مثل علی ای همای رحمت مرحوم شهریار) خواهید دید که بالارفتن اسمهای شعرا در قرون ماضی بیش از آنکه ناشی از مقام آنها باشد نتیجه دور شدن فزاینده مردم از قرآن است.

    به عنوان مثال وقتی کسی مثل مولوی در ابتدای مثنوی ادعاهای گزاف می کند و کتاب خود را الیعاذ بالله همسنگ قران (و به قولی بالاتر از آن) معرفی می کند، و آنگاه که صفات قرآن را برای کتاب خود ذکر می کند، یعنی همان کتابی که در آن الفاظ قبیحه و رکیکه آمده، و همان کتابی که دروغ بستن به انبیاء و اولیاء در آن به راحتی پیدا می شود، آیا نباید یک مسلمان فکر کند که مگر خود قرآن نمی گوید که اگر همه عالم به جز خداوند جمع شوند یک آیه از این قرآن را نمی توانند بیاورند!؟ پس این چه ادعایی است که این شاعر کرده است؟ آیا این کتاب را خدا بر او نازل کرده است یا خودش گفته؟ اگر خودش گفته چطور قرآن است؟

    • 110 گفت:

      محمد جان سلام خدا بر تو
      شما متأسفانه در اندازه فهم خودت از مثنوی و معنوی یاد میکنی حالا به صورت نقد
      هیچ جا نیامده که حضرت مولانا علیه الرحمه گفته باشه کتاب من از قرآن بالاتر باشد بلکه گفته و هو اصول اصول اصول… خب شما فهمتون در همین حده که مسائل رو با هم قاطی میکنید . به قول خود حضرت مولانا
      هرکس از ظن خود شد یار من……وز درون من نجست اسرار من

      • محمد گفت:

        شما نگاه کن به تاریخ انبیاء، ۱۲۴ هزار پیامبر آمدند تا قرآن نازل شود، ۶۰ هزاربار جبرئیل نازل شد بر آن حضرت تا این کتاب نازل شود، برای نزول آن شب قدر لازم بود، و بسیار چیزهای دیگر. حالا یک کسی بیاید از پیش خود یکسری اشعار و داستانها را سرهم کند (هرچند در فرم ادبی زیبا و قابل توجه باشد)، برخی داستانها درست و برخی جعلی، برخی واقعی و برخی افسانه، گاهی راست بگوید و گاهی دروغ، گاهی حقیقت را تحریف کند و گاه به نفع دشمنان خدا فضیلت تراشی کند، و گاه به پیامبران توهین کند و گاه به خود خدا دروغ ببندد، و بعد صفات قرآن را برای کتاب خود ذکر کند! آیا نیازی هست که این فرد مدعی شود کتابش مثل قرآن یا حتی بالاتر از آنست؟ ضمن آنکه در مباحث بین او و وشمس چنین ادعاهایی مطرح هم شده، والله العالم.

      • با سلام!
        به اندازه ی فهم !
        پروانه اصلا مدفوع را درک نمی کند!
        پروانه شهد گل را می فهمد!
        و همین برایش کافی است!
        اگر در مدفوع هم چیزی هست پیشکش مگسها!
        محمد، اصلا عرفان را درک نمی کند!
        محمد مقام معصومین را می فهمد!
        و همین برایش کافی است!
        اگر هم در عرفان چیزی هست پیشکش طرفداران بلخی!

        • با سلام!
          و امّا
          حکایت مگس و مرداب ! پروانه و باغ چهارده گل!
          مگسی دائم بر مردابی پرسه می زد،
          روزی پروانه ای را دید که در حالی که از آن حوالی می گذرد با تعجب به او و مرداب نگاه می کند!
          مگس جلو رفت و به پروانه گفت:
          چرا نمی فرمایی؟!
          پروانه گفت:ببخشید ولی اینجا عجب بوی بدی می دهد!
          مگس گفت: بوی بد؟!
          اینجا پر از مواد معدنی است، حتی پر ازشهد است! مگر کوری؟!
          پروانه که شهد حقیقی را در گل دیده بود و با یک زوج زنبور عسل هم دوست بود، با یک نفس عمیق، بوی عطری را که از باغ چهارده گل با خود آورده بود یکبار دیگر با حرص تمام به درون روح و روان خود کشید.سپس به دستان خود که هنوز به شهد گل آغشته بود نگاهی کرد و با دلسوزی به مگس گفت:
          داری اشتباه می کنی!
          مگس حرف او را قطع کرد وگفت:
          تو که مثل من در مرداب غرق نشده ای از منفعات آن چیزی نخواهی دانست!
          چند تا مگس دیگر هم آنجا در حالی که بر سفره ی مرداب در حال غذا خوردن بودند، مگس را تشویق کردند و به پروانه بد و بیراه گفتند و او را نفهم دانستند!
          پروانه که بیشتر از این طاقت آن بوی بد را نداشت، در حالی که داشت دور می شد به مگس گفت:
          اگر بوی عطر و شهد حقیقی گلهای باغ چهارده گل را می بوییدی و می چشیدی، این فاضلاب را بهشت موعود نمی پنداشتی!
          پروانه دور شد و دلش را به همنشینی با زنبوران عسل مژده داد!
          این ماجرا برای زنبوران عسل هم اتفاق افتاده بود و آنها هم بار دیگر دلشان برای مگس خودخواه و بیچاره سوخت!
          ولی از آنجا که می دانستند که تا مگس خودش نخواهد کسی نمی تواند کمکش کند! فقط آهی کشیدند و برای مگس دعا کردند!
          دعا کردند که از در توبه وارد شود تا همه ی آن بوها و نجاستها به بوی عطر و شهد گلهای باغ چهارده گل تبدیل شود!
          راستی آنها همچنین می دانستند که آن مگس از اول مگس نبوده است بلکه به علت علاقه به مرداب آن شکلی شده است!
          و این یعنی آن مگس می تواند در باغ چهارده گل تبدیل به یک پروانه و یا یک زنبور عسل بشود!
          آنها هنوز هم دارند برای مگس دعا می کنند ولی هنوز هم خود مگس است که باید بخواهد تغییر کند!

          • با سلام!
            این حکایت، حکایتی بود از کتاب کلیات مهناز و سیروس(سیناز)
            همان مهناز و سیروس قوی اما فروتن= پرادّعا امّا کم غرور

            • بی نام گفت:

              ادم ک خوب تامل میکنه میبینه مثل بعضی نو حه سرایان ک ضجه میزنند و از نام حسین بن علی و یارانش و برا کاسبی خود..استفاده میکنن…شمام انگار فقط از سنگ زدن نام چارده معصوم بدنبا مطرح کردن خودتونی…اسم خودتون…راههی زیادی برا جلب توجه هست…کمر ب قتل حقیقت نبندیم….لیلی مجنونی باش..برا خودتونید..روانشناسز باش..برا خودتونی…هر کی هستین …ولی ن هر که سر بتراشد قلندری داند……خدا همرو هدایت کنه….شما داری رو لبه شرک..راه میری..شرک خفی…مواظب باشین

    • 110 گفت:

      از درون دیوان حضرت مولانا میشه بی نهایت تفاصیر عالیه عرفانی ناب استخراج کرد که انسان را به فهم و درجات عالیه برساند البته و صد البته هر کس به قدر فهم خود دریافت میکند. و ما به جاب خورده گرفتن از این و آن باید از خودمون ایراد بگیریم که فهم و درکمون از مطالب ناب عرفانی بسیار پایین است. متآسفانه.

      • محمد گفت:

        من و شما به حال خودمان رها نشده ایم که برویم از پیش خود علم و حکمت و عرفان یاد بگیریم، خالق ما به ما نشان داده که کجا باید دنبال علم و حکمت و معرفت بگردیم. پس ما به عنوان مسلمان اصولی داریم که باید رعایت کنیم. شما بجای آنکه همه مخالفان امثال مولوی را در درجات پایین درک و فهم مشاهده کنید و بجای فکر کردن در ادله و استدلالی که برایتان ذکر می شود فقط سعی در کوبیدن منتقدان کنید (هرچند با احترام باشد)، یکبار هم که شده بیایید انصاف بدهید و از اول شروع کنید. ابتدا سری به قرآن بزنید و بعد به کلام پیامبر عظیم الشان اسلام و بعد به عنوان یک شیعه بد نیست با کلام اهل بیت علیهم السلام و معارف آنها آشنایی بیشتر حاصل کنید، و سپس خودتان مقایسه کنید که آیا کتب سران صوفیه می تواند محل معرفت آموزی باشد؟

        • در فقه بودن، بسته بودن نیست! در مسیر درست بودن است!

          گوشت خوک بروتئین دارد و به خاطر چربی زیادی اش از خوشمزه ترین گوشتهاست!
          ولی به دلیل داشتن هورمونهایی، از بزرگترین عوامل ایجاد بی غیرتی است!
          گوشت گوسفند هم پروتئین دارد، هم از خوشمزه ترین هاست و هم هورمون هایش بی خطر هستند!
          آیا یک خوک خور می تواند به یک گوسفند خور بگوید چون نجس نخورده ، درکش پایین است و باید خوک بخورد تا بفهمد؟!
          طرفداران بلخی ، حافظ و سایر عرفا چنین کاری می کنند!
          عرفان را و عارفان را با معصومین تقوا مقایسه می کنند و حتی آنها را برتر هم می دانند! و اهل بیتی ها را کوته فکر و خشک مغز و بسته می پندارند!

        • در فقه بودن، بسته بودن نیست! در مسیر درست بودن است!

          گوشت خوک بروتئین دارد و به خاطر چربی زیادی اش از خوشمزه ترین گوشتهاست!
          ولی به دلیل داشتن هورمونهایی، از بزرگترین عوامل ایجاد بی غیرتی است!
          گوشت گوسفند هم پروتئین دارد، هم از خوشمزه ترین هاست و هم هورمون هایش بی خطر هستند!
          آیا یک خوک خور می تواند به یک گوسفند خور بگوید چون نجس نخورده ، درکش پایین است و باید خوک بخورد تا بفهمد؟!
          طرفداران بلخی ، حافظ و سایر عرفا چنین کاری می کنند!
          عرفان را و عارفان را با معصومین و تقوا مقایسه می کنند و حتی آنها را برتر هم می دانند!
          و اهل بیتی ها را کوته فکر و خشک مغز و بسته می پندارند!
          هر وقت گوشت خوک با همه خواصش قابل مقایسه با گوسفند شد، عارفان در کنار معصومین و مثنوی و دیوان حافظ هم در کنار قرآن و نهج البلاغه قرار می گیرند!

      • کسی اگر نمی خواهد اطاعت کند، نکند ولی چرا خودش را فریب دهد؟!
        چرا با هزار جان کندن، آب اندک و کثیفی را از مرداب بلخی در بیاوریم؟!
        چرا از آبشار پاک و مطمئن اهل بیت سیراب نشویم؟!
        کسانی که خودشان را به گیجی می زنند؛
        ۱) یا دنبال توجیه برای فرار از اطاعت هستند!
        ۲) یا مازوخیسم دارند، از عذاب دادن خود لذت می برند!

        • چهارده خورشید در دسترس ات باشند، دنبال یک موتور برق اتصال زده باشید که داخل آن همرا بنزین، ادار هم کرده باشند!
          چهارده معصوم در اختیارت باشند (با کلی مفسر) ، دنبال بلخی و حافظ و . . . بروی و نور را از آنها بخواهی!
          احمق کسی نیست که نمی داند، اجق کسی است که نمی خواهد بداند!

      • با سلام!
        و امّا
        حکایت مگس و مرداب ! پروانه و باغ چهارده گل!
        مگسی دائم بر مردابی پرسه می زد،
        روزی پروانه ای را دید که در حالی که از آن حوالی می گذرد با تعجب به او و مرداب نگاه می کند!
        مگس جلو رفت و به پروانه گفت:
        چرا نمی فرمایی؟!
        پروانه گفت:ببخشید ولی اینجا عجب بوی بدی می دهد!
        مگس گفت: بوی بد؟!
        اینجا پر از مواد معدنی است، حتی پر ازشهد است! مگر کوری؟!
        پروانه که شهد حقیقی را در گل دیده بود و با یک زوج زنبور عسل هم دوست بود، با یک نفس عمیق، بوی عطری را که از باغ چهارده گل با خود آورده بود یکبار دیگر با حرص تمام به درون روح و روان خود کشید.سپس به دستان خود که هنوز به شهد گل آغشته بود نگاهی کرد و با دلسوزی به مگس گفت:
        داری اشتباه می کنی!
        مگس حرف او را قطع کرد وگفت:
        تو که مثل من در مرداب غرق نشده ای از منفعات آن چیزی نخواهی دانست!
        چند تا مگس دیگر هم آنجا در حالی که بر سفره ی مرداب در حال غذا خوردن بودند، مگس را تشویق کردند و به پروانه بد و بیراه گفتند و او را نفهم دانستند!
        پروانه که بیشتر از این طاقت آن بوی بد را نداشت، در حالی که داشت دور می شد به مگس گفت:
        اگر بوی عطر و شهد حقیقی گلهای باغ چهارده گل را می بوییدی و می چشیدی، این فاضلاب را بهشت موعود نمی پنداشتی!
        پروانه دور شد و دلش را به همنشینی با زنبوران عسل مژده داد!
        این ماجرا برای زنبوران عسل هم اتفاق افتاده بود و آنها هم بار دیگر دلشان برای مگس خودخواه و بیچاره سوخت!
        ولی از آنجا که می دانستند که تا مگس خودش نخواهد کسی نمی تواند کمکش کند! فقط آهی کشیدند و برای مگس دعا کردند!
        دعا کردند که از در توبه وارد شود تا همه ی آن بوها و نجاستها به بوی عطر و شهد گلهای باغ چهارده گل تبدیل شود!
        راستی آنها همچنین می دانستند که آن مگس از اول مگس نبوده است بلکه به علت علاقه به مرداب آن شکلی شده است!
        و این یعنی آن مگس می تواند در باغ چهارده گل تبدیل به یک پروانه و یا یک زنبور عسل بشود!
        آنها هنوز هم دارند برای مگس دعا می کنند ولی هنوز هم خود مگس است که باید بخواهد تغییر کند!

  151. برتری خداوندگار مولوی (صصص) بر رسول اکرم (ص)

    . . . زنان را سستی دهد میان را …
    خداوندگار بی نیاز از نعمتهای پروردگار حضرت جلال الدّین محمّت بلخی، زنان را شایسته تیغ و نزدیکی کردن با آنها را (با حلال و همسر خویش را) مایه سستی و شلی بدن و دوری از پروردگار و عالم قدس و پاکی و معنا می دانند!
    در حالیکه رسول اکرم (ص) ضمن اینکه زن را (زن را برای مرد و مرد را برای زن؛ به عنوان همسر) همراه نماز ،دو نعمت برتر دنیا معرفی فرموده اند و علاوه بر توجه به خصوصیّات معنوی و ظرافت وجودی زنان، توصیّه فرموده اند :
    «امّت من و پیروان راستین من زیاد جماع می کنند (با همسر و یا همسران خود!)»
    «وقتی مردی به همسر خود نزدیک می شود برای جماع، انگار دارد در راه خدا شمشیر می زند!»
    و نزدیکی با همسر خود را مفید دانسته اند برای:
    ۱) استفاده از نعمت الهی و استفاده دادن به حلال و همسر خود !
    ۲) موجب مهر و محبّت و مودّت بیشتر بین زوجین!
    ۳) همچنین مفید برای آرامش اعصاب!
    ۴) مایه پاکی و پاکدامنی و نرفتن سراغ زنان و نوامیس دیگران و همچنین دوری گرفتن از همجنس بازی!
    نتیجه: هرچند از ظاهر قضیّه می توان این نتایج را گرفت که:
    – خداوندگار مولوی نسبت به جنس مخالف گرایش نداشته و محبتش را همه برای حضرت شمس گذاشته اند و طاقت دوری از آغوش ایشان برایش بسیار سخت بوده است!
    – زنان اصلاً آدم نبوده اند و اصلاً چه بهتر که آنها را در نوزادی زنده به گور می کردند!
    – رسول اکرم (ص) زیادی برای زنان ارزش قائل بوده اند!
    – رسول اکرم (ص) اهل شهوت پرستی بوده اند!
    هرچند ظاهرا نظر رسول اکرم (ص) بسیار مذهبی، علمی و منطقی و نظر خداوندگار مولوی کاملا احمقانه به نظر می رسد! ولی بالآخره باید شدیدا مواظب بود که حضرت شیطان (ع) طبق وظیفه اش ، ما را منحرف نکند و کلام رسول اکرم را در نظر ما منطقی تر جلوه ندهد!
    چرا که هر چه باشد طرفداران عرفان و روشنفکری و صوفیگری تعدادشان بسیار بیشتر است و طبق دموکراسی که بر فقه مقدس ارجحیّت دارد هرطور شده باید نظر خداوندگار مولوی را بر رسول اکرم ترجیح داد! و با پست شمردن و دوری از زنان و با برتر دانستن مردان و نزدیک شدن به هر اندازه به آنان و حتی دخول در آنان و اجازه دخول دادن به آنان نزدیکی خود به عالم معنا ،عرفان و پروردگار را بیشتر نمود!
    خلاصه اینکه فقط اگر اشتباه کنیم و بنا را بر مذهب، علم و منطق بگذاریم حق به جانب رسول اکرم است و خداوندگار مولوی احمق به نظر می رسد ولی همانطور که بدیهی است اینها یعنی مذهب، علم و منطق ملاک نیستند و باید طبق ملاک اصلی که تعداد طرفداران خداوندگار و محبوبیت ایشان و هم مسلکهایشان از جمله حضرت حافظ و . . . می باشد باید نظر حضرت خداوندگار مولوی را ترجیح داد!

  152. بزرگی،جرأت و شجاعت حضرت حافظ!

    پیر ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت آفرین بر نظر پاک خطاپوشش باد!

    ، پیر حافظ گفته است که در عالم خلقت اشتباهی توسط خداوند صورت نگرفته است!
    امّا حضرت حافظ با توجه به شجاعت وصف ناپذیری که در وجود دارند، مؤدبانه و با ظرافت خاص خود پیر را خطاپوش و بزرگوار دانسته و فرموده اند که خداوند اشتباه و خطا دارد اما پیر ما آن را نادیده می انگارد!

    اینکه خداوند چه اشتباهی مرتکب شده اندو اصلا آیا پروردگار ممکن الخطاست یا خیر؟ در ظرف درک عوام یعنی انبیاء و مراجع تقلید و اهل شرع مقدس نمی گنجد و فقط عرفا هستند که آن را می دانند و اجازه فاش آن را ندارند!!!
    حالا این رمز و راز و این اخبار غیبی که خداوند به اشتباه خود اقرار کرده، کی و چگونه و بر کجای عرفا نازل شده و آنها این اسرار را از کجایشان در می آورند، سرّی از اسرار عرفانی است و خشک مغزان اهل تقوا قادر به دریافت، درک و استخراج آن اسرار نمی باشند!

  153. شراب انگوری مقدّس!

    آن تلخوش که صوفی، امّالخبائثش خواند اشهی لنا و اهلا من قبله العذارا

    – پیروان کوته فکر اهل بیت و معتقدین به حلال و حرام ، منظور حضرت حافظ(ع) را فقط شراب انگور می دانند و آن را نجس هم می دانند! در حالیکه شراب حضرت حافظ انواع مختلفی دارد که شراب انگوری فقط یکی از آنهاست و در عین نجاست بسیار پاک هم هست!!! اگر کسی قدرت درک اسرار عرفانی را ندارد، بحثش جداست!
    – به اعتقاد راسخ مدافعان طریقت، منظور حضرت حافظ را چیزی و یا مفهومی شبیه آب کوثر است!
    در حالیکه این مدافعان از فرط علاقه به ایشان، دارند ناخواسته تا قسمتی به ایشان تهمت می زنند و منظور حضرت دائم الخمر الهی نمی تواند آب کوثر باشد، چرا که از ایشان به دور است که آب کوثر را نجس و مادر پلیدی ها بداند و یا ان نقل دروغین را به کسی نسبت بدهند!
    منظور اصلی حضرت حافظ (ع) می تواند هرگونه نوشیدنی (لزج، آبکی و . . . !) و یا هرگونه خوردنی و به دهن گرفتنی و حتی مکیدنی (چه طبیعی چه مصنوعی! چه دراز چه گرد چه شکافدار!) باشد حتی عرق سگی (چه کشمشی چه خرمایی چه انگوری!) البته ، فقط باید با نیّت الهی استعمال شود، خودبخود مقدّس می شود!
    اینکه بنا بر نظر حضرت حق (خداوندگار مولوی) در مورد شراب که فرموده اند : بستگی دارد تا که خوردنده که باشد؟!

  154. محمد جان خوش آمدی! زودتر منتظرت بودیم!
    الحق که نام مبارکت برازنده وجود مبارکتان است!
    ولی مدافعان طریقت، بحثهای جدی و علمی را نمی فهمند، سعی کن بسیار ساده، کوتاه و تکان دهنده! حتی با طنز حرفتان را بزنید!
    در ضمن، از آنجا که کسی در حد شما و مناظره با شما نیست، سعی کنید کسی را مخاطب قرار ندهید و مطالبتان را بدون مخاطب خاص بیان بفرمایید!
    تکرار می کنیم: کوتاه، روشن و محکم!

  155. عرفا خدا هستند!

    – اینکه عرفا (ص) خودشان را از معصومین (؟!) بالاتر می دانند و پیروانشان هم خودشان را از اهل بیتی ها، دلیلش کاملا بدیهی است!
    انبیاء الهی، فوقش همان انبیا هستند! بیشتر که نیستند، بالآخره آنها هرچه باشند، خودِ خدا که نیستند! .ولی عرفا خودِ خدا هستند!
    حضرت بی نظیر الدّین، منصور حلّاج که به این نکته رسیدند و خودشان را کشف کردند که خدا هستند! لذا دستور دادند که به جای رفتن به کعبه و چرخیدن دور آن خانه خالی! کاکل مبارک ایشان را بگیرند و دور باسن مبارکشان بچرخند که از طوفان ایجاد شده توسّط وجود مبارک ایشان شور و حالی به آنان دست دهد!

  156. امامت ضد عرفان!
    محبان اهل بیت ، شجاعت اجداد صوفیان را مبنی بر عادل ندانستن پروردگار و همچنین معصوم ندانستن ائمه، گستاخی می پندارند!
    لذا قبول ندارند که نخبه رفراندوم در عصر جاهلیّت ابو موسی اشعری به اندازه خدا نفهمیده است و معتقدند که انتخاب حضرت معاویه پدر بزرگوار حضرت یزید سرور شاعران و عارفان و هنرمندان (همچنین فوق تخصص جانورشناسی؛با گرایش بوزینه بازی!) کاری درست بوده است!
    اهل بیتی های خودخواه! ابوموسی اشعری را نه تنها خدا نمی دانند حتی معتقد هستند که نعوذوبالله ایشان حتی به اندازه گاو هم نمی فهمند! و شعور اورا در حد جلبک سبز – آبی تخمین زده اند!
    نتیجه گیری:
    ۱) آنها امامت یعنی انتخاب از طرف پروردگار را قبول دارند و به انتخابات برگزار شده توسط یک نعوذ بالله ؛ گاو اعتراض دارند! و قبول ندارند که معصومین، معصوم نیستند و لذا هر کسی را با آنها مقایسه نمی کنند!
    در حالیکه رستگاران بیدار شده مخالف با امامت، به اصول برابری و برادری و اصل عادلانه دموکراسی معتقد هستند و زنازادگان، شرابخواران، بوزینه بازان و قاتلین ائمه را با خود ائمه در یک ردیف حتی بالاتر می بینند!
    و ادامه یافتگان آن رستگاران، بنا بر آن سنت روشنفکرانه (معصوم ندانستن ائمه!) می توانند هر کسی را از جمله حضرات شمس تبریزی، حافظ شیرازی و جلال الدین بلخی را بالاتر از معصومین بدانند!
    اهل بیتی های خودخواه، ریشه این آزاد اندیشی را در عدم اعتقاد به عصمت می دانند و آن را از چشم بزرگترین و شجاعترین قاتلین فی سبیل الله عرب می دانند!

  157. « حضرت حافظ محبوب قلبهای هرزه های خیابانی!»

    «دموکراسی و ازاد اندیشی در اشعار حضرت حافظ!»

    چرا دختران، زنان، پسران و مردان خیابانی به حضرت حافظ و اشعار امید بخش او بیشتر ارادت می ورزند؟!
    از آنجا که اشعار مقدس این عارف همه کس پسند، آزادی جنسی و داشتن شرکای جنسی را تبلیغ می کند، علاوه بر همه صاحبان علم غیب یعنی همان فالگیرهای بی ادعا، همه هرزه ها هم به ایشان ارادت دارند و به این نکته که او سرور همه آنهاست واقف ومعترف هستند!
    دموکراسی و آزاد اندیشی در شعر حضرت حافظ غوغا می کند تا جایی که غیرتی شدن از دیدن یار با دیگران و حتی یک گلایه ساده از همخوابی او با گروه رقیبان را بی عشقی و از مرام عاشق به دور می داند!
    تنوع طلبی یکی از بزرگترین خصیصه های شعر حافظ است تا جایی که در شعر هیچ یک از شاعران و عارفان هیچ جای دنیا اینقدر تنوع معشوق و معشوقه یافت نمی شود!
    از مغبچّه گرفته تا دختر چهارده ساله ، از ترک شیراز گرفته تا سبزه هندو، از بت چین گرفته تا ساقی سیم ساق، از سیه چرده با نمک گرفته تا یار مه لقا!
    از مثلث عشقی گرفته تا ذوذنقه و عشق مکعبی و عشقهای هشت ضلعی!

    تا بوده چنین بوده، آری نوابغ و عرفای ما باید توسط خارجی ها و اجنبی ها درک شوند و سریالهایی پر بیننده به اسم فارسی وان از روی آثار گرانقدر آن بزرگواران ساخته شوند!

  158. مولوی از زبان حضرت علی ابن ملجم ملعون را مأمور قتل خود از طرف خدا و اهل بهشت می داند!!!
    لابد امام حسین هم همینطور یزید را سرباز خدا می داند و لابد حضرت یزید هم بهشت تشریف می برند!
    و لابد این همه مقامات عرفانی قاتلین ائمه از خوردن شراب است!

    حالا که قانون قانون جبر است و هیچ کس برای هیچ گناهی مجازاتنمی شود حتی بهشت هم به آنان تعلق می گیرد:

    لابد زنا با مادر هم واجب است!
    لواط با مغبچگان و بخصوص با مریدان و مرادان و دوستداران و مدافعان عرفا، اول شرط خداشناسی است!
    و لابد کشتن امام زمان سعادتی است که نصیب هر کسی نمی شود!

  159. عرفان شبیه مسیحیت انحرافی و حتی بدتر از آن!

    مسیحی های بیچاره، نه خودشان را که پیامبر خدا را ، نه خود خدا بلکه فقط پسر خدا می دانند، این همه مورد تمسخر قرار می گیرند!

    در حالی که عرفای ما ، نه پیغمبر را بلکه خودشان را، نه پسر خدا بلکه خود خدا می دانند و کسی نه به عقل پیروانشان و نه به عقل خودشان شک نمی کند!!!

  160. چنگیز با تیمور مگر چقدر فرق دارد؟!
    می خواهیم چنگیز نباشد تیمور باشد! تیمور نباشد لمور باشد! اصلا سمر باشد بهتر است! این خیلی مهم نیست! مهم این است که حافظ قرآنی متبحر، مثل یزید عمل کرده است و این یعنی حافظین حقیقی قرآن کسانی هستند که خداوند در خود قرآن فرموده اند : حافظون حدود الهی؛یعنی باتقوایان؛یعنی پیروان فقه شیعی!

    • علی مراغی گفت:

      یک روانشناسی هم بنده دارم از حضرت مستطاب اعدا عدو العرفا مهناز یا پهناز فرقی ندارد و سیروس یا سیروز یا هر … دیگه ای که هستی
      حضرتعالی از خشمی پنهان شده در درونت رنج می بری و نمود و تجلی این خشم کهنه با گستاخی و توهین به بزرگان می باشد شاید این عقده کهنه جزء تاریک ضمیر پنهانت شده است که گاهی با کابوس و گاهی با اسکیزوفرنی و گاهی با خشم برایت نمودار می شود….
      همچنین از یک مسئله ای که به امور جنسی مربوط می شود در عذابی شاید در گذشته بسیار گناه کرده ای و عذاب وجدان آن اذیتت می کند خلاصه از لحاظ مسائل جنسی در فشار بوده ای و هستی و گذشته ای تاریک داری
      و نیز در عین حال اهل مطالعه و با استعدادی ولی به کج راهه افتاده ای و نمی توانی شکوفایی استعدادهایت را ببینی
      در جمعها مدام اظهار فضل می کنی و اهل جدل و مراء می باشی عشق شکست خورده ای داری دچار اختلال دو قطبی هستی و حتما داروی اعصاب و روان مصرف می کنی خلاصه یک انسان نرمال نیستی
      بنده می توانم در جهت حل مشکلاتت کمکت کنم
      اگر جانانه و از صدق توبه کنی امید هدایتت هست و الا روزی را می ببینم که اصول اولیه دین را رد خواهی کرد امام علی (علیه السلام) می فرماید جاهل همیشه در افراط و تفریط است و هر افراطی تفریطی دارد از استاد فاطمی نیا پرسیدند مولوی چگونه انسانی بوده است فرمود حرفش را بگوئید تا بگویم درست است یا نه چون به طور کلی رد یا قبول شخص درست نیست.
      تو فرق وحدت وجود و وحدت موجود را نمی فهمی البته خیلی چیزها را نمی فهمی و نخواهی فهمید….
      دیگر زیاده از این وقت تلف کردن است والسلام من اتبع الهدی.

      • خدا کند حرفهایت غلط باشد و گرنه از آنجا که ما را دقیق می شناسی طبق منطق خودت لابد خودت هم مثل ما و البته استاد ما بوده ای و آن عقده ها برای شما هم پیش آمده است! البته کمی عمیق تر و دردناکتر!!! چون ظاهرا شما هستید که عصبی هستید نه ما!

        در مورد خُلق هم، ما شاید بعضی وقتها به مقتضیات سن و به خاطر غصه خوردن برای افرادی مثل شما کمی غمگین شده باشیم و حتی بشویم ولی در کل آدمهای شادی هستیم و اگر این شادی حتی افراطی هم باشد ما یک قطبی هستیم، سر آن قطب دیگرش در شماست!

        در ضمن من در این جامعه عرفان خیز، نه تنها فاعل نبوده ام حتی مثل یک دختر مواظب خودم هم بوده ام!!! و همسرم هم مثل یک مرد آماده دفاع از خودش بوده است!

        حالا هم هر دو به عنوان لیلی و مجنون جدید شناخته شده ایم و کارشناس تلویزیونی و سخنران هم هستیم!

        یک کتاب به اسم عشق تضمینی داریم و ۸ کتاب دیگر در حال آماده شدن هستند!

        منابع ما مکتب جعفری، اصول علمی و تحقیقات بر روی افرادی مثل شماست!

        معالجه ما را فراموش کن ولی اگر راهی برای معالجه خودت پیدا کردی حتما آن را برای ما بگو که آن را به همدردانت سفارش بکنیم!

        راستی ما در حال تحقیق بر کشف مکانیسمهای مغزی تفکر و استدلال هستیم و در این راستا مجبور به کار کردن روی افراد اسکیزوفرن هستیم اگر بتوانی با ما همکاری کنی خوشحال می شویم
        !
        از افکارت که خبر داریم ولی فقط اجازه بدهی یک MRI از مغزت بگیریم و شکل و اندازه پری فرونتالت را اندازه بگیریم کافی است!

  161. 110 گفت:

    من به خال لبت ای دوست گرفتار شــدم
    چشم بیمـار تـو را دیـدم و بیمار شـــــــدم

    فارغ از خود شدم و کوس اناالحق بزدم
    همچو منصور خریدار سر دار شــــــــدم

    غم دلدار فکنده است به جانم، شــــررى
    که به جان آمدم و شهره بازار شــــــــــدم

    درِ میخانه گشایید به رویم، شـب و روز
    که من از مسجد و از مدرسه، بیزار شدم

    جامه زهد و ریا کَندم و بر تن کـــــردم
    خرقه پیر خراباتى و هشیار شــــــــــــدم

    واعظ شهر که از پند خــــود آزارم داد
    از دم رند مى آلوده مددکار شـــــــــــــدم

    بگذارید که از بتکــــــــده یادى بــــــکنم
    من که با دست بت میکده بیدار شـــــــــدم

  162. 110 گفت:

    به نظر شما اقای سیروس و خانم مهناز این شعر از کیه؟

    و نظرتون در مورد این شعر چیه؟

    چه تعبیر یا چه تفصیری میتونه داشته باشه؟

  163. 110 گفت:

    یکی از حربه های افرادی که قصد تخریب کسی یا نوشته ای یا اعتقادی را دارند این است که بیت یا مصراعی را میآورند و از ناقص بودن آن سوء استفاده کرده و با فن مغالطه دیگران به غلط میاندازند و اگر هم دقت کرده باشید این افراد هم دقیقا همین کار را میکنند . اما غافل از اینکه عاقل هیچگاه عقل خود را بر اساس این ترفند رشد نمیدهد . خداوند متعال همه ی ما را به راه راست هدایت بفرماید.

  164. 110 گفت:

    آدمی که خواب باشه رو با یه صدای آروم میشه بیدار کرد اما آدمی رو که خودش رو به خواب زده باشه به هیچ طریقی نمیشود بیدار کرد . بحث با شما به جایی نخواهد رسید . جواب دادن به توهینات شما در جواب ندادن به شماست .

  165. 110 گفت:

    بسم الله الرحمن الرحیم

    ?رابطه ی انسان با خدا در نگاهِ مولانا أعلی اللهُ درجتَهُ

    «مولوی آگاهانه بنای تصوف خود را بر عشق نهاده ، نه بر خوف و زُهد. این نگاه عاشقانه به رابطه ی انسان وخدا سبب می شود که انسان به جای ترس همیشگی از خدا، به او عشق بورزد و او را موجودی دوست داشتنی ، دست یافتنی و زیبا بیابد. بدیهی است که این تغییرِ جدی در مناسبات بین انسان وخدا تنها در حد نظر متوقف نمی شود و دگرگونی های زیادی را در شیوه ی زندگی انسان ایجاد می کند. این نگاه باعث می شود که همه ی زندگی انسان در شور وهیجانی عاشقانه غرق شود و به این ترتیب خودسازیِ اخلاقی نیز نه از طریق ریاضت ها و مجاهدت های طاقت فرسا ، بلکه از راه عشق و شیفتگی به خدا حاصل شود..»

    ?داستان های مثنوی معنوی ص۲۳
    دکتر ایرج شهبازی – فاطمه جعفری
    نشر قطره

    • بنا را بر شادی و امیدواری گذاشتن احمقانه است!

      رسول اکرم هم بشیر بودند هم نذیر! هم بشارت و نوید می دانند هم انذار و بیم ! بنیانگذار جمهوری اسلامی فرموده اند: خوف و رجا با هم!
      ترس به تنهایی انسان را فلج می کند و مأیوس!
      امید به تنهایی انسان را گستاخ می کند و نافرمان!

  166. این شعر – نعوذ بالله – منسوب به بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران است! شاعر این شعر هر که بوده بنا بر دوستی خاله خرسه به خیال اینکه ایشان را بالاتر می برند، نا خواسته در توهین و تهمت به ایشان کوشیده اند!

  167. بنیانگزار جمهوری اسلامی،

    ۱) چگونه ممکن است که از مسجد بیزار باشند در حالیکه :

    الف) مولایش مولانای اصل، علی اولین شهید محراب در مسحد به رستگاری رسیدند!

    ب) خود ایشان حتی با اشاره دست و ابرو نمازشان را تا آخرین لحظه خواندند!

    ج) نماز جمعه را حج فقرا دانستند!

    د) تفسیر حمدشان مشهورترین است چراکه سوره نماز است!

    ه) . . .

    • محمد گفت:

      جسارت می کنم و توضیحی مختصر پیرامون نظر شاعر شعر فوق خدمت شما عرضه می دارم. اینکه می گوید از مسجد بیزار شده یا از محراب می خواهد دور شود منظور آقایان عارف این نیست که از مسجد و محراب بیزار شده اند!

      یک بحثی در مراتب حجاب هست اگر حضور ذهن داشته باشید. حجاب اول ظلمت است که مثلا همان شرک و کفر است بی طاعتی، و بعد که انسان از آن بگذرد و عبادت و ذکر مشغول شود به حجاب بعدی می رسد که می گویند حجاب نور، یعنی همان نماز و مسجد و ذکر تبدیل به حجاب می شود و شخص از آن بالاتر را دیگر نمی بیند، غافل از اینکه اینها ابزار هستند و هدف نیستند، لذا از حجاب نور که بگذرند (که خیلی هم آسان نیست) می رسند به یک حجاب آخر، که آن نفس خود آدم است، آنجا جز نفس چیزی حجاب انسان نیست که بخواهد به خداوند برسد، پس مثال عاشق و معشوق و شراب و می می زنند (که البته تا اینجا خیلی بیراه نیست، هرچه باشد میدان شعر و شاعری است نه حدیث و قرآن)، پس عاشق که گوشه جمال معشوق را دیده (به ادعای خودشان که بت میکده بیدارشان کرده) دیگراز خود بیخود می شود، یعنی گذشت از حجاب آخر، یعنی شب هجران شد و صبح وصل رسید! این تئوری قضیه عرفان و عرفانیان و حافظ است. لذا شراب و می ناب و ساغر و ساقی و اینها منظورش مجازا گذر از حجابها و عرق شدن و فنا شدن در معشوق است، که قرار است خداوند سبحان باشد.

      اما اینکه در عمل روش گفتار و کردار این جماعت چقدر مورد نظر همان معشوق و معبودی باشد که اینقدر برایش سینه چاک کرده اند مسئله اصلی است. آیا ما معیاری داریم که این روش گفتار و کردار و این آداب و سلوک و طریقت ها را بر اساس آن بسنجیم؟ یا اینکه باید خود اینها را ملاک خود قرار دهیم؟ آیا باید خیال کنیم که مثلا حافظ شیرازی در همه آنچه گفته و الحق زیبا گفته و در سفته (در کلام) آیا واقعا در دل هم همین بوده؟ آیا واقعا “هرچه کرده همه از دولت قرآن کرده”؟ آیا واقعا “در راه خاندان به صدق قدم زده”؟ اینها را چطور معلوم کنیم موضع ما نسبت به حافظ مشخص می شود.

      اختلاف علما و فقها هم باید علی الاصول در همین مرحله باشد، وگرنه نمی شود فرض کرد که مثلا شخصیت عظیمی مثل علامه امینی بدون خواندن شعر حافظ و مولوی و بدون تفکر در آنها و عرضه آنها به میزان وحیانی همینطوری گفته اند که این کتابها را بگذارید زیر پا، و بقیه علمایی که مشابه ایشان سخن گفته و می گویند هیچ از این مسائل را نفهمیده اند چون مثلا در عرفان راه ندارند!

      • با سلام!

        گوشت بدون پوست فاسد می شود!
        میوه بدون پوست می گندد!
        ذکر(یاد خدا) بدون نماز بیراهه می رود!
        باطن عبادات ، با همه ی مهمی شان منوط و مستلزم به ظاهر عبادات هستند!
        و انسان تا مرگ و حتی بعد از آن (طبق اعمال ما تأخر) باید بندگی کند و هیچ وقت به مقام خدایی نمی رسد!
        و این بندگی بدون حفظ ظاهر عبادات غیر ممکن است!
        بیزار شدن از ظاهر عبادات به معنای فرا رفتن و عمق رفتن نمی تواند باشد بلکه به معنای آسیب رساندن و کنار گذاشتن محافظ های اطاعت و به معنای خارج شدن از بندگی است!
        کسی که کل عمرشان را صرف تبلیغ نماز نمودند و با از کار افتادن کل اندامهایشان، حتی با نوک انگشت و اشاره ی ابرو نمازشان را به پا داشتند!
        بیاید و نماز را یک جلد مزاحم بداند و از اقامه ی آن اظهار اجبار و تنفر کند؟!!!

        • با سلام!

          انحراف در توجه به باطن بدون ظاهر!

          عرفا معتقدند که:
          ۱) انسان می تواند میانبر بزند! یک شبه ره صدساله برود!(با کنار گذاشتن ظاهر عبادات و توهم)
          ۲) به مقام خدایی برسد! و آنگاه حتی آن عبادات ناقص و من در آوردی و انحرافی را هم انجام ندهد!
          و چون خودشان را دیگر نه بنده ی خدا بلکه جزئی از ذات حق می پندارند، کارشان به جایی رسیده که نعوذ بالله:
          ۱) خوردن شراب را مباح می دانند!
          ۲) ذل زدن به نامحرمان را نگاه کردن به خدا می دانند!
          وحتی برخی از آنها که از ذوق بیشتری برخوردارند:
          ۳) همجنس بازی می کنند و در توجیه همجنس بازی خویش می گویند که قسمتی از خدا در قسمتی دیگر از خدا فرو می رود و اشکالی ندارد!!!
          وهمه ی اینها :
          از مثلا ادعای توجه به باطن عبادات و کنار گذاشتن ظاهر عبادات شروع شد!
          عرفان =
          طریقت= ذکر بدون قالب= بی برنامگی=بی عبادتی= ادعای خدایی =انحراف!

          • با سلام!

            عقل سالم در بدن سالم!
            باطن سالم در ظاهر سالم!
            ذکر سالم در نماز سالم!
            بندگی سالم در اطاعت سالم(فقه شیعی!)

            • با سلام!
              آیا یک شخص غیر احمق!
              به خاطر توجه به عقلش می آید بدنش را مسموم کند و با مسموم کردن بدنش، عقلش را زایل کند؟!
              آیا یک شخص عاشق:
              به خاطر توجه به قلب نامزدش ، می آید به بدن او بی توجهی کرده و حتی آن را تکه تکه کند؟!
              آیا یک شخص در راه کمال:
              به خاطر توجه به باطن عبادات، می آید به ظاهر عبادات بی توجهی بکند و آنها را کنار بگذارد؟!
              بی توجهی به ظاهر تقوا :
              بی توجهی به باطن است و همه اش از تنبلی و سرکشی و باز کردن راه برای انحرافات بعدی است!

  168. بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران !

    ۲) چگونه ممکن است که از مدرسه بیزار باشد در حالیکه:

    الف) پیرو جَدی هستند (رسول الله) که فرمودند؛ هر اسیری (هر دشمنی هر قاتلی) که به ده مسلمان خواندن و نوشتن بیاموزد آزاد است!

    ب) اولین آیه ای را که خوانده اند و تفسیر نموده اند « ن والقلم و ما یسطرون بوده است»!

    ج) نهضت سواد آموزی را تشکیل داده و حمایت کردند!

  169. خدمتگزار مردم و ادعای خدایی؟ !

    ۳) کسی که خودش را حتی کمترینِ مردم دانستند و فریاد می زدند که مرا خدمتگذار مردم صدا کنید! چگونه ممکن است که – نعوذ بالله – همچو منصور لعنت الله علیه ادعای خدایی بکنند؟!

    • محمد گفت:

      بله حقیقت امر اینکه در این قسمت منهم حیران هستم، یعنی چه این تمثیل!
      بازهم البته بعید است که ایشان روش منصور حلاج را بخواهند تایید کنند که مورد لعن حضرت صاحب الزمان علیه السلام قرار گرفته است! و فکر می کنم اشاره به همان است که در راه سینه چاکی و عشق او آنقدر پیش می روم که حتی اگر بقیه بگویند کافر است باکی نیست، مانند منصور که هرچه کردند دست از حرف خود نکشید! ولی من اگر جسارت نباشد این تمثیل را دوست ندارم، شخصیت شاعر هم خیلی برایم محترم است در جای خود.

  170. بنیانگزار جمهوری اسلامی ایران!

    از غم دلدار به جان آمدن؟! یعنی از غم دلدار خسته شدن! یعنی ممکن است که ایشان از غم دلدار خسته شود؟! و البته آن را نعوذ بالله چنین نامؤدبانه بر سر کوی و برزن جار بزنند؟!

  171. بنیانگزار جمهوری اسلامی ایران!

    ۵) چامه زهد متعلق به مولایمان علی است و از او به تمامی شیعیان رسیده است! تجدید کننده راه او آن جامه را پرت کند؟!

  172. ۶) واعظ شهر که خود پندم داد . . .

    الف) کسی که بنا بر قوانین امر به معروف و نهی از منکر و از روی فروتنی، از دختر ۹ ساله خواهش می کند که ایشان را نصیحت کنند، آیا ممکن است که از نصیحت یک آدم بالغ و عاقل که وظیفه اش نصیحت کردن است، خسته شود؟!

    ب) هیج کس به همکار خودش که دارد وظیفه اش را انجام می دهد توهین نمی کند، ایشان که خودشان واعظ برای بشریت و کل دنیا هستند و نمونه برای واعظ شهر، چگونه از واعظ شهر دوری می کنند؟!

    ج) کسی که کربلا را فقط به خاطر وعظی که در آن هست (امر به معروف و نهی از منکر) ناجی اسلام می داند، چگونه از وعظ (کربلا) خسته می شوند؟!

  173. 110 گفت:

    آقا و خانم سیناز در جریان باشید که این شعر به صورت مکتوب و مستند در دیوان اشعار بنیان گذار جمهوری اسلامی موجود است و مورد تأیید رهبر انقلاب قرار گرفته است. پس هیچ جای شکی نیست که خود ایشان این شعر عالی و پر مفهوم را سروده اند. و شما برای اثبات خود خواهی خود چنین اثر زیبایی را از چنین شخص والایی نا دید میگیرید.

  174. 110 گفت:

    همون که گفتم شما چون فهم و درکتون در حدی نیست تا اشعار عارفانه را درک کنید و چون خودتون دستتون از این مفاهیم والا کوتاست و از چشیدن شیرینی درک ای مفاهیم عاجزید با نادانی تمام دارید همه عرفای به حق را به باد توهین و افترا میگیرید . این عمل شما که یقینا از روی جهل است دارد تیشه به ریشه اعتقادات میزند .

    • اهل بیتی ها دستشان از درک عرفان کوتاه است!
      چرا که آن ها زولو بیا ی تقوا را درک کرده اند و بوی مدفوع برایشان خیلی زود قابل تشخیص و آزاردهنده است!
      آری اهل بیتی ها ، عرفان را نجس و معادل مدفوع می دانند و هیچوقت نمی خواهند به درک نجاست نائل شوند و بر فله های رفیعی از نجاست پرچم بزنند!

  175. مسعود گفت:

    سلام دوست عزیز (۱۱۰)شما هم بالاخره به نظر من رسیدی با ایشان بحث کردن به جایی نمیرسه خودتان را اذیت نکنید که به جایی نمیرسه، ..و شما خانم و اقای سینا آیا شما از روز قیامت خود حراس ندارید ؟!! یا شاید خود را مبرا از گناه و معصوم میدانید که در مورد کسانی که بندگان خدا هستند نه بندگان شما!نظر میدهید و آنها را محکوم و گناهکار میدانید و در عذاب!؟ …وقتی کاهنان یهودی میخواستند زنی را به جرم زناکار بودن سنگسار کنند به حضرت عیسی گفتند نظر تو چیست ؟!آن حضرت با انگشت روی زمین دایره ای کشیدند که تبدیل به آینه ای شد وهر کس به آن نگاه میکرد چهره واقعی خود را میدید …به کاهنان گفتند هرکس از شماها به داخل آینه نگاه کرد و گناهکار نبود اولین سنگ را بزند اینچنین همه کاهنان یکی یکی فرار کردند (انجیل برنابا)….شماها چی چقدر از گناه مبرا هستید که حافظ را سنگ میزنید؟!یا اصلا شاید خود را نعوذ بالله خالق آنها میدانید !؟؟؟؟؟؟ اصلا بر فرض روی حرف شما حافظ می خوار فاسد و …بوده از با این کارها ظلم به نفس خودش کرده و به خودش مربوطه نه به شما!! شما که به همه تهمت میزنید نمونه بارز حق الناس نیست ؟!؟؟و غیر قابل بخشش؟؟از خدا پروا کنید و به فکر رهایی خود باشیم در روز جزا که شاید در نظر خدا حافظ از همه ماها عزیزتر باشد و خدا داناتر است…..

    • پیروزی در مناظره از آن امامان و پیروانشان است!

      بحث کردن با پیروان معصومین به جایی نمی رسد و فایده ای ندارد مگر برای فروتنان!
      این موضوع از هزار و چهار صد سال پیش بارها و بارارها توسط ائمه و پیروانشان ثابت شده است!
      بعضی ها الآن متوجه می شوند!

  176. مسعود گفت:

    اینقدر هم من من ما ما نکنید!!!من محقق هستم !من کتاب می نویسم!من روانشناس هستم!من ام آر آی مغز میگیرم !من مجری تلویزیون هستم!

  177. مسعود گفت:

    سیناز: حافظ محبوب قلبهای هرزه های خیابانی !!!!!!واقعا که این همه ایرانی پاک دل با ایمان و خداپرست رو هرزه خیابانی میدونی؟!!!!!! ….البته همه ی ما باید یادمان باشد که شما از جانب خداوند برای قضاوت آمدین!!!!متاسفم …از روز جزا بترسید …

    • علی مراغی گفت:

      مسعود جان من که ابسیار از توهینهای این مردک آزرده می شوم و این سایت هم مدیر نداره انگار مطالب را کنترل کند .
      علامه طباطبایی (ره) شرحی بر دیوان نورانی حافظ دارد و به نام جمال آفتاب که به وسیله شاگرد ارشدشان مرحوم آیت الله شیخ علی سعادت پرور تهرانی تدوین و در ۱۰ جلد چاپ شده است ، مرحومه امین اصفهانی آیت الله نجابت شیرازی مرحوم امام خمینی مقام معظم رهبری همه و همه از ارادتمندان این عالم و فقیه بزرگ یعنی حافظ شیرازی هستند -معاذالله هرزه خیابانی خواندن دوستداران حافظ سیاه دلی و شقاوت بزرگی می طلبد و هیچ کس جز فردی قسی القلب و شیطان صفت این کار را نمی کند باز هم می گویم یک جای کار این فرد موسوم به سیناز می لنگد و برای اینکه کم نیاورد اشعار امام (ره)را جعلی میداند ستیز با مردان خدا همچون حافظ شیرازی که حتی یک سند تاریخی بر سماء و رقص او نداریم جنگ با خداست طبق شواهد حافظ تمامی عمرش را در تفسیر و تبلیغ قرآن گذرانده و شعر گفتن کاری جنبی برای ایشان بوده است در اکثر اشعارش صوفیه را رد کرده است مانند:
      صوفی بیا که خرقه‏ی سالوس برکشیم
      وین نقش زرق را خط بطلان به سر کشیم
      یا در جای دیگر می گوید:
      صوفی شهر بین که چون لقمه‏ ی شبهه می‏خورد
      پاردمش دراز باد آن حیوان خوش‏ علف
      وی شدیدا با تظاهر و ریاکاری مخالف بوده و برای اینکه مطالب توحیدی به دست انسانهای مدعی و از خدا بی خبری مانند سیناز نیفتد آنها را در لفافه گفته است کسی که دیده نیالوده به بد دیدن یعنی یکبار در عمرش چشم به گناه نیالوده حال هر تازه از راه رسیده پر از لجن را چه به ایراد کردن به او….

    • علی مراغی گفت:

      هر شاعری اعتقادات و نیاتش در شعرهایش نمود می کند و این حافظ است که می گوید:
      حافظا در کنج فقر و خلوت شبهای تار
      تا بود وردت دعا و درس قرآن غم مخور
      وی صریحا اشاره می کند که درس قرآن میداده و تهمت تارک الصلات بودن و عیش و نوش به او ظلمی است بزرگ و در جای دیگر گفته است:
      صبح خیزی و سلامت طلبی چون حافظ
      هر چه کردم همه از دولت قرآن کردم
      وی اشاره می کند که صبحها قبل از اذان صبح برای مناات و نماز شب بیدار میشده و نیز گفته است:
      ز فحوای کلام حافظ چنین بر می‏آید که وی به مطالعه تفاسیر قرآن بویژه کشاف‏ زمخشری عنایتی خاص داشته است تا جائی‏که بعضی او را مفسر قرآن و صاحب کتاب تفسیر دانسته‏اند.
      بخواه دفتر اشعار و راه صحراگیر
      که وقت مدرسه و بحث کشف کشاف است‏
      ز مصحف رخ دلدار آیتی بر خوان‏
      که آن بیان مقامات کشف کشاف است

      • عرفا پیروان خوارج!

        خوارج پیشانی شان از شدت سجده پینه بسته و چشمهایشان از شدت گریه خشک شده بود!
        خوارج به برکات همان عبادات فوق مخلصانه بود که به اخلاصی رسیدند که در عالم عرفانی خویش به چشم بصیرت دیدند که مولی علی باعث فتنه شده است و با این طریقت جهت وصول به حقیقت ایشان را به قتل رساندند!
        نمی دانیم شیعیان چرا قدرت درک خوارج را ندارند؟! آنها حتی شیطان را هم با آن هفت صد هزار سال عبادت قبول ندارند!
        راستی چرا انبیاء و معصومین و شیعیان اهل شریعت این قدر خودخواه هستند؟!

        • نمازی که بدون اصول و خارج از شرع باشد چند کلمه عربی و چند حرکت نرمشی است!
          اشکی که از روی احساساتی شدن و نوعی مرض باشد نه از روی اطاعت !یک استکان آب نمک است!
          اگر هم بیشتر باشد یک بشکه آب نمک است!
          و اگر خیلی زیاد باشد فوقش دریاچه خزر است!
          راستی دریاچه خزر چقدر می ارزد؟!

  178. علی مراغی گفت:

    حافظ و نماز :
    خوشا نماز و نیاز کسی که از سردرد
    به آب دیده و خون جگر طهارت کرد

    به عبارت دیگر شاعر نماز کسی را پذیرفته و قبول درگاه بی نیاز حق می داند که با خاطری دردمند و دلی سوخته اقامه شود و قبل از آن وضو با اشک چشم و خوناب جگر گرفته شده باشد. هم چنین بر این عقیده است که اگر عاشق واقعی با خون جگر طهارت نکند به قول مفتی عشق نمازش صحیح نیست.
    نماز شام غریبان چو گریه آغازم
    به مویه های غریبانه قصّه پردازم

    پیر فرزانه علاوه بر نمازای واجب یومیه به نماز میت به طور کنایی نیز در اشعار خود می پردازد و می گوید: کسی که در دایره ی هستی به عشق زنده ی جاوید نیست، اگر چه هنوز به مرگ تن جان نسپرده باشد به رأی شرعی من بر وی نماز میّت بخوانید چه تن مرده و جان بی عشق یکی باشد.

    • وضوگرفتن با خون دل اصلا باطل است! خون نجس است!
      منظور شاعر تعبیر شاعرانه و اشاره به سوز و اشتیاق است؟!
      کاش حافظ با آب ساده وضو می گرفت، وضو گرفتن با خون دل پیشکش!
      منظورش از نماز هم همان
      نماز خواندنی مثل شبان بلخی است!
      خواندن یک سری اوراد مستحب و کفر آمیز آن هم گاه گاه و از سر هوس و بدون انجام نماز واجب!
      که مستحب جایگزین واجب حرام است!

  179. علی مراغی گفت:

    حافظ و روزه:
    در دیوان حافظ، ۵ بار واژه ی «روزه»، ۳ بار «رمضان»، ۲ بار «صیام» و ۱ بار «روزه دار» آمده است.

    ای دل ار عشرت امروز به فردا فکنی
    مایه نقد بقا را که ضمان خواهد شد

    ماه شعبان منه از دست قدح کاین خورشید
    از نظر تا شب عید رمضان خواهد شد

    گل عزیز است غنیمت شمریدش صحبت
    که به باغ آمد از این راه و از آن خواهد شد

    شاعر در این ابیات، آمادگی برای حضور در ماه رمضان و پیشاپیش به استقبال این ماه رفتن را بیان می کند. روزهایی که از پی هم می روند و دستاوردی که به جا می ماند.
    روزه هر چند که مهمان عزیز است ای دل
    صحبتش موهبتی دان و شدن انعامی
    موهبت و انعام؛ کلیدی ترین و اعتدالی ترین بیت حافظ در باب این ماه. روزه، مهمان عزیزیست برای دلهای ما. همراه بودن و روزه داشتن جان و دل از این ماه نعمتی است غیر قابل انکار و گذر کردن به سلامت از این ماه انعامی است برای روزه داران.

  180. علی مراغی گفت:

    حافظ و نماز شب:
    بعد از مولانا شاید کسی که در ادبیات عرفانی ما بیش از همه از سحر دم زده است، حافظ باشد که انس عجیبی با سحر دارد و سخن حافظ که واقعا مرغ سحر است، در این خلاصه می شود که هرچه حافظ دارد همه از دولت شب و سحر است.
    هر گنج سعادت که خدا داد به حافظ
    از یمن دعای شب و ورد سحری بود
    قدر مجموعه گل مرغ سحر داند و بس
    که نه هر کس ورقی خواند معانی دانست.
    باز لسان الغیب حافظ شیرازی می گوید:
    دعای صبح و آه شب کلید گنج مقصود است
    بدین راه و روش میرو که با دلدار پیوندی
    در واقع این دعای صبح و راز و نیازهای شبانه کلیدی است که حافظ را به گنج مقصور رساند. یا در جای دیگر می گوید:
    بیار می که چو حافظ هزارم استظهار به گریه سحری و نیاز نیم شبی است
    حافظ رمز موفقیت- که آن را هم باید از خدا خواست- را در چهار چیز می داند؛ آنجا که می گوید:
    ســوز دل ، اشـک روان ، آه ســحـر، نـالـه شـب
    ایــن هـمـــه از نـظـــر لـطـــف شـــمـا مـیبــیــنــم.
    ادر غزلی، زیبایی عشق ورزی حافظ با نماز شب و عبادت شبانه بیان می شود . در روایات است که «افضل الناس من عشق العباده ..» بهترین مردم کسانی هستند که عاشق عبادت باشند و آن را در آغوش بگیرند. آنگاه حافظ چه زیبا بدان اشاره می کند و می گوید:
    زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست
    پیرهن چاک و غزل خوان و صراحی در دست
    نرگسش عربده جوی و لبش افسوس کنان
    نیم شب دوش به بالین من آمد بنشست
    سر فرا گوش من آورد به آواز حزین
    گفت ای عاشق دیرینه من خوابت هست؟

    ندیـدم خــوشتـر از شعـر تــو حـافـظ
    بــه قـــرآنی کـــه انـــدر سیـنـه داری

    ز حافظان جهان کس چو بنده جمع نکرد
    لطایـف حـکـمی بـا نـکــات قـرآنی

  181. علی مراغی گفت:

    من حقیر که باشم که از شاهباز قله های عرفان و توحید پاک باخته عشق الهی انسانی خودساخته و وارسته از رنگ و لعاب دنیا عالم متقی مفسر قرآن کریم کسی که یک عمر در تعلیم و تعلم علوم قرآنی و تقوا و ایمان و عبادت و طاعت و بندگی خدا گذرانده دفاع کنم …. من روسیاه کجا و آن مردان خدا کجا …….ولی باید گریست بر این حال که چون منی مدافع اولیای خدا شده ام و اینان چقدر مظلوم و مجهول هستند در جامعه کنونی ما و هر تازه به دوران رسیده غرق در منیت و عجب به خودش اجازه هرگونه توهین و افترا را میدهد…….

    • محمد گفت:

      علی جان، برادر عزیزم درست است که حافظ بارها از قرآن به عنوان منبع خود نام می برد و قبول دارم که خیلی از مطالبی که می گوید را می شود در آموزه های قرآنی ردیابی کرد، ولی صرف ادعای یک شخص کافی نیست. این را از سر تعصب نمی گویم جانم، هرکسی در عالم اسلام مدعی است که پیرو قرآن است، پس چرا وضع دنیای اسلام اینطور است؟ باید دید که مثلا حافظ قرآن را نزد چه کسی آموخته و معنا وتفسیر آیات آنرا از چه منبعی اخذ کرده و سپس قضاوت کرد. درست است که برخی مفاهیم از قرآن دور نیستند (حتی در مثنوی هم همینطور است) ولی آیا روش گفتن و شرایط دیگر هم قرآن پسند هست؟ شما که دلت بحال مظلومیت حافظ می سوزد، و الحق حافظ درمیان مدعیان ادبیات فارسی و بلکه فارسی زبانان مظلوم هم هست! خوب حافظ می گوید “هرچه کردم همه از دولت قرآن کردم” پس چرا دلت برای مظلومیت قرآن نمی سوزد؟ عشقت رسد به فریاد …. قرآن زبربخوانی در چهارده روایت! من از شما سوال می کنم چند روایت از قرآن را حفظ کرده اید؟ دیگر حافظ شناسان چقدر با قرآن مانوس هستند؟ آنقدر که در حافظ داد سخن می دهند آیا به سراغ ریشه و منبع اصلی رفته اند؟ همان منبعی که خود حافظ اقرار می کند هرچه دارد از اوست؟

      • کفرهای قرآنی!
        خیلی ها جسم بودن خداوند را از قرآن در آورده اند: یدی الله فوق ایدیهم!
        و خیلی ها هم شرکت نکردن در جهاد را: لاتهلکوا . . . !
        و خیلی ها بی نیازی به ۱۴ معصوم را که می گویند کتاب خدا ما را کافی است!
        حافظ و بلخی هم چشم چرانی و رقص سماع را!
        و در آسمانها و زمین نشانه هایی برای خردمندان است !
        اینان نشانه ها را خلقت شتر و مورچه و آسمانها نمی دانند !
        منظور پروردگار را ابرو و لب و بنا گوش و پاچه و . . . می دانند و توانایی حرکات موزون!

  182. علی مراغی گفت:

    دیوان حافظ یک دیوان عرفانی است و درحقیقت یک کتاب عرفان است بعلاوه جنبه فنی شعر، به عبارت دیگر عرفان است بعلاوه هنر. در میان دواوین شعرای فارسی دیوان عرفانی زیاد است، اما دیوانی که واقعاً از یک روح عرفانی سرچشمه گرفته باشد یعنی واقعاً عرفان باشد که به صورت شعر بر زبان سراینده اش جاری شده باشد نه اینکه شاعری بخواهد به سبک عرفان شعر گفته باشد، زیاد نیست.
    حافظ و مثنوی و عطار و مغربی قطعاً از این گونه دواوین اند و در رأس همه دواوین از نظر جمع میان دو جنبه در حد اعلا دو دیوان است:
    مثنوی، حافظ.
    عرفان حافظ، شهید مطهری ، ص ۵۱

    • حافظ خارج از فقه هست که هست!

      او حتی شاعری قوی هم نیست!

      عواملی که باعث شده اند که در نظر قیافه پرستان، بازی با کلماتش زیبا به نظر برسد به کار بردن عباراتی از جمله لب سرخ و ابروی کمانی و زلف سیاه و همچنین به تصویر کشیدن حرکات سکسی است که این کلمات و این حالات را همین طوری روی کاغذ هم بریزی کاغذ رنگی و جذاب می شود!

    • محمد گفت:

      دوست عزیز این شعر از عطار “من محمد را یقین دانم خدا” و این شهر از مولوی “هردم به طریقی بت عیار درآمد، پیدا و نهان شد” را جستجو کنید. اعتقادات این چهره ها نسبت به خالق بی همتا و بحث توحید سنخیت چندانی با قرآن کریم ندارد و اینها حرفهای باطل و نادرست بسیار دارند. از بسیاری از دشمنان خدا و پیامبر به خوبی و بزرگی یاد کرده اند!

      اگر همه افکار و عقاید آنها را به دقت مطالعه کنید و اشکالات بی شمار آنها را متوجه شوید خواهید دید که به بحثهای عرفانی آنها نمی شود اینقدر خوشبین بود.

      قرآن کریم به صراحت می فرماید هرکس بگوید الله همان مسیح بن مریم است “کافر شده”. آنگاه جناب شاعر میگوید آورنده همین کتاب به یقین خداست. یا آن یکی دیگر خداوند را در صورت ها و اشکال مختلف در حال تغییر و تعویض معرفی میکند. حال آنکه خداوند منزه از وصف بندگان است، حتی ملائکه و حتی پیامبران نیز نمی توانند خداوند را وصف کنند، مگر به همان شکلی که خودش خودش را وصف فرموده و از طریق وحی به ما آموخته.

  183. علی مراغی گفت:

    اساسآ سنّت تغزل و تشبیب و نسیب در شعر شاعران از دیرباز رواج داشته است و شمار زیادی از شاعران مسلمان نیز، با بهره‌مندی از این سنّت، مضامین و تعبیرات عاشقانه را به مثابه رموزی از حقایق و اسرار در خدمت مفاهیم عالی دینی درآوردند تا آن‌جا که بسیاری از پارسایان نیز، که بی‌تردید کمترین نسبتی با مقولات ظاهری شاهد و می (باده) و می‌کده نداشته‌اند، در عالم شعر این مضامین را به کار برده‌اند.
    برخی ناقدان، بدون توجه به اصطلاحات خاص هر فن و با غفلت از چنین سوابقی، گمان برده‌اند که همه سرایندگان چنین آثاری در طلب لذایذ جسمانی بوده و حدود شرعی را رعایت نمی‌کرده‌اند.
    حافظ نیز، به سبب سرودن اشعاری با همین مضامین، دچار همین سرنوشت شد.

    • هر گردی گردو نیست!

      از دانشمند شمیسا بپرسید!
      کتاب شاهد بازی در عرفان!!! و کتاب سیر غزل در ادبیات پارسی!
      اینکه ما تمام آرایه های ادبی را بهتر از حافظ به کار می بریم و اصطلاحات رمز گونه و اوضاع تاریخی زمان عرفا و شأن نزول سروده های غیبی شان !!! را بلدیم بماند!
      قبل از چاپ دیوان مهناز و سیروس( خدایی – اهل بیتی – مجازی – اخلاقی) نمونه هایی را در این سایت خواهیم آورد. انشاءالله

  184. علی مراغی گفت:

    استاد بهاءالدین خرمشاهی درباره مذهب حافظ چنین می‏گوید:

    “نگارنده این سطور به سائقه و سابقه انس سی ساله خود با شعر حافظ و با اعتقاد به این اصل که شعر حافظ آیینه تمام نمای روح و روحیه و عقیده و سلیقه و نگاه و نگرش او به انسان و جهان و طبیعت و ماورای طبیعت است … تردیدی ندارد که حافظ:

    … حافظی که من می‏شناسم ایمانش آمیزه‏ای از معنویت و رهیافت سه گانه و در عین حال یگانه “شریعت، طریقت، حقیقت” است.

    …. حافظ در اصول عقاید، یعنی مکتب کلامی، پیرو اشعری و در فروع (مذهب فقهی) شافعی است و در عین حال آشکارا گرایش به تشیع دارد، اما شیعی کامل عیار نیست و مسلّم است که مثل هر مسلمان پاک اعتقاد بی تعصب صاحبدلی دوستدار خاندان عصمت و طهارت(علیهم السلام) است….

    • این خصوصیاتی که آقای بهائیت در تفسیر مذهب شتر مرغی حضرت سردر گم الدین حافظ فرموده اند آموزش تهیه آش شعله قلمکاری است به نام همه چیز درش پیدا!

      صراط المستقیم یعنی صراط المستقیم!

      • پس پیامبر طریقت کو؟!

        اگر برای وصول به حقیقت ، طریقت هم لازم بود چرا پروردگار فقط پیامبر را برای شریعت فرستاد؟! چرا در کنار او پیامبری را هم برای طریقت نفرستاد؟!

        • وحدت ضدین محال است!

          شریعت یعنی اجرای فقه و طریقت هم یعنی همان چشم چرانی و رقص و آواز یا در یک کلام لاشی گری! این دو چطور با هم جمع می شوند و آدمیزاد را به حقیقت می رسانند؟! نکند این هم از کرامات عارفین است و از رموز و اسرار الهی است که خداوند آن را به مرکز وجود عارفان الهام کرده است!

  185. علی مراغی گفت:

    می‌توان گفت: نظر علمای شیعه نسبت به حافظ ، در مجموع مثبت می‌‌باشد. چنان که استاد شهید مطهری، حافظ را عارفی بزرگ می‌دانند و کتابی با نام عرفان حافظ نیز از ایشان منتشر شده است. به علاوه که ایشان در حاشیه دیوان حافظ شخصی خود، نکات عرفانی و تفسیری فراوانی را که حافظ به آن‌ها اشاره کرده است را متذکر شده‌اند.
    مرحوم علامه جعفری، در اثر قویم خود- تفسیر و نقد مثنوی- نظر خویش را نسبت به مولانا، به روشنی بیان کرده‌اند و ضمن نقد برخی از تفکرات مولانا، نکات تفسیری و عرفانی و فلسفی مثنوی را نیز بیان کرده‌اند.
    مرحوم حاج ملا هادی سبزواری، فیلسوف بزرگ نیز شرحی بر مثنوی دارند و این کتاب را به نوعی تفسیر قرآن می‌دانند.
    سخنرانی مقام معظم رهبری در کنگره بزرگداشت حافظ، در سال ۱۳۶۷ نیز، مؤید آن است که حافظ، مورد تأیید علما می‌باشد.

  186. علی مراغی گفت:

    علامه سید محمد حسین تهرانی که از شاگردان خاص و ارزشمند علامه طباطبایی محسوب می شوند و مولف کتب ارزشمندی در زمینه معاد شناسی و توحیدی چون روح مجرد هستند، می فرمایند: روزی در جلسه ای در خدمت علامه طباطبایی بودیم و از ایشان در مورد استخاره به قرآن سوال شد، ایشان استخاره به قرآن را با استناد به روایات تایید کردند، سپس در مورد فال حافظ از ایشان سوال شد، ایشان فرمودند در مورد فال حافظ روایت و یا سند منقولی در دست نیست، ولی به تجربه ثابت شده است که جواب می دهد! و در ادامه، علامه برای تایید سخن و ذکر تجربه خود فرمودند: زمانی برای ادامه تحصیل از حوزه علمیه تبریز به حوزه علمیه قم آمدم به این دلیل که دیدم در حوزه آن روز علوم عقلی چون فلسفه وجود ندارد و خلا آن احساس می شود، لذا آمدم که علوم عقلی را ترویج دهم، کلاسی ترتیب دادیم و به تدریس فلسفه مشغول شدیم، پس از مدتی یکی از علمای اعلام حوزه پیغام دادند که کلاس فلسفه را تعطیل کنید و اگر تعطیل نشود شهریه طلاب قطع خواهد شد، پس از این واقعه مدتی در فکر فرو رفتم که چگونه می توان این مساله را حل کرد، اگر درس ادامه یابد شهریه قطع می شود و طلاب ممر درآمدی جز شهریه ندارند اگر هم که درس تعطیل شود ما از هدف اصلی مان باز مانده ایم، روزی در همین افکار بودم که چشمم به دیوان حافظ که روی کرسی بود افتاد، نیت کردم و تفالی به آن زدم، چنین آمد:
    من نه آن رندم که ترک شاهد و ساغر کنم…
    و حجت بر من تمام شد که کلاس فلسفه باید ادامه یابد، لذا خدمت این مرجع بزرگوار پیغام دادم که اگر بیان شما حکم هست می پذیریم و اگر حکم نیست و توصیه است ادامه می دهیم، که در جواب از طرف ایشان پیغامی به ما نرسید و ما کلاس را ادامه دادیم و شهریه طلاب هم قطع نشد.

    • فال:

      حالتی شبیه گزارش آب و هوا در دیوان برخی شعرای اهل هوس، دمدمی مزاج، قیافه پرست و به دروغ هم عاشق و هم عارف نمایی که عقده علم غیب داشتن بر دلشان مانده؛ مژده بده که به یارت رسیده ای، اصلاً یار دارد اندر بغلت وول همی خورد و لیکن خود از آن بی خبری! شاید هم نرسیده ای ولی به زودی می رسی، گرچه که اگر لازم شد، گر صبر کنی ز غوره حلوا سازی! شاید هم در دایره قسمت، سرگردان بمانی و هیچ وقت به او نرسی و لی حداقل بتوانی ساق دوش اش بشوی! شاید هم بمیرد و حتّی جنازه اش را هم بر دوشت نگذارند! ولی مطمئن باش که باد صبا بویی از داخل پیچ زلفش و یا از زیر دامنش برای تو به ارمغان خواهد آورد! اصلاً، نکند که تو یار نداری؟! به هر حال، هر چند کس اسرار الهی نمی داند، خموش! و لیکن ما از آنجا که محرم اسراریم، در فال شراب، با چشم ازشدّت بصیرت قرمز شده، دیدیم و بشنو تو هم این حکایت که سحر یک لشکر ملائکه بیکار، سر از جام شراب نود درصدی ما درآورد و زبان غیب ما را اینگونه چرخاند و تو هم اگر که کور باطن نباشی، باید مطمئن باشی که به یقین بالآخره یکی از این فالها باید باید درست از آب درآید همی!
      از کتاب . . . اثر مهناز و سیروس (سیناز) . .

  187. علی مراغی گفت:

    از حضرت آیت الله جوادی آملی پیرامون موسیقی و نقش آن در عرفان سوال می شود و اینکه آیا می توان با موسیقی به حقیقت عرفان رسید؟ و اینکه تاثیر این موسیقی ها بر روح و روان آدمی چیست؟ ایشان می فرمایند روح انسان لطیف است و باید در جهت لطافت هر چه بیشتر روح حرکت کرد، لذا برای تحقق این امر به جای موسیقی و ترانه، به شعر و غزل حافظ روی بیاورید. یک شخصیتی مثل علامه جوادی آملی که خود فیلسوف، عارف و مفسر قرآن هستند اینچنین با حافظ مانوسند و جوانان را به آن سفارش می کنند این مطلب بیانگر عظمت و جایگاه حافظ است. ایشان در ادامه می فرمایند گاه نیز یک غزل و یا یک قصیده کمبودهای روح آدمی را برطرف می کند ولی لذت این غزل در ترانه و یا موسیقی یافت نمیشود بلکه اینها لذتی کاذب ایجاد می کنند اما غزل شهدی است که لذت صادق را به همراه دارد و تا پایان عمر با انسان همراه است، غزل های حافظ نیز چنین است. به هر حال اگر کسی خود را با ترانه سرگرم کند در سنین بالاتر متوجه خواهد شد که ترانه و موسیقی با ذائقه و طبع او هماهنگ نبوده در حالی که انسان با مناجات و غزل انس دیگری دارد، غزل حافظ همیشه می ماند و هرچه سن بالاتر برود انس آدمی با او بیشتر می شود (کتاب نسیم اندیشه جلد ۱)

    • رقاصان و خوانندگان خارجی = عارفان داخلی

      موسیقی ای که باعث از خود بیخودی بشود حرام است!

      خوانندگان و رقاصان و عارفان خارجی هنگام اجرای موسیقی، از خود بیخود می شوند و گاه حرکات عجیبی انجام می دهند؛
      عر عر می کنند، لخت می شوند و حتی مشاهده شده که از شدت شور و حال و ذوق ومستی در دستان خود مدفوع کرده و آن را به طرف تماشا چیان پرتاب می کنند!

      عارفان داخلی هم در چنین حالاتی:

      خرقه دریده، عربده کشیده و به طرف تماشاچیان اشعار عرفانی پرت می کنند!

      • عارفان داخلی بدتر از عارفان خارچی!

        عارفان خارجی در حالت رقص و ترانه، به طرف تماشاچیان مدفوع پرت می کنند که فقط لباس را و آنهم فقط لباس حضار را کثیف می کند!
        ولی
        عارفان داخلی اشعار عرفانی پرت می کنند که روح و روان را و البته نه فقط روح و روان حاضرین را بلکه روح و روان غایبین و نسلهای بعدی را هم آلوده می کند و اثرات و عوارضش گاه تا بیش از هفت صد سال باقی می ماند!

        • مگر مایکل جکسون بیچاره :
          در کنار بچه بازی و هرزگی و عرق خوری و رقاصی، آن همه به خیریه کمک نکرد و آن همه در ترانه هایش به جنگ اعتراض نکرد و آن همه از آفریقا حمایت نکرد و آن همه ترانه انسان دوستانه و روشنفکرانه اجرا نکرد؟!
          دقیقا مثل حافظ و بلخی و احمد غزالی و سایر عرفا !
          پس چرا مایکل جکسون مفسد فی الأرض ترین معرفی می شود ولی حضرات عرفا ، خدا شناس و اولیاءالله و عزت دین و لسان غیب و . . . و حتی بالاتر از انبیا؟!

  188. علی مراغی گفت:

    مقام معظم رهبری در وصف حافظ می فرمایند: بدون شک حافظ درخشانترین ستاره فرهنگ فارسی است، البته در جامعه ما و در بیرون از کشور ما درباره حافظ سخن ها گفته اند و قلمها زده اند و به ده ها زبان دیوان او را برگردانده اند، صدها کتاب در شرح حال او یا دیوان شعرش نوشته اند، اما همچنان حافظ ناشناخته مانده است. این را اعتراف می کنیم و بر اساس این اعتراف باید حرکت کنیم ما حافظ را فقط به عنوان یک حادثه تاریخی ارج نمی نهیم، بلکه حافظ همچنین حامل یک پیام و یک فرهنگ است.
    دو خصوصیت وجود دارد که ما را وا می دارد از حافظ تجلیل کنیم و یاد او را زنده نگاه داریم، اول زبان فاخر او که همچنان بر قله زبان و شعر فارسی ایستاده است و ما این زبان را باید ارج بنهیم و از آن معراجی بسازیم به سوی زبان پاک، پیراسته، کامل و والا، چیزی که امروز از آن محرومیم.
    دوم، معارف حافظ که خود او تأکید می کند که از نکات قرآنی استفاده کرده است. قرآن درس همیشگی زندگی انسان است و شعر حافظ مستفاد از قرآن می باشد. حافظ خود اعتراف دارد که نکات قرآنی را آموخته و زبان خودش را به آنها گشوده است. پس محتوای شعر حافظ آنجا که از جنبه بیانی محض خارج می شود و قدم در وادی بیان معارف و اخلاقیات می گذارد یک گنجینه و ذخیره برای ملت ما و ملتهای دیگر و نسلهای آینده است. چرا که معارف والای انسانی مرز نمی شناسد. از این روز بزرگداشت حافظ، بزرگداشت فرهنگ قرآنی و اسلامی و ایرانی است و نیز بزرگداشت آن اندیشه های نابی است که در این دیوان کوچک گردآوری شده و به بهترین و شیواترین زبان، بیان گردیده است. من مایل بودم که امروز حداقل بتوانم بحثی مورد قبول در این مجمع داشته باشم. ارادت به حافظ و احساس مسوولیت در مقابل پیام حافظ و جهان بینی و زبان او مرا به شرکت در این اجتماع و همکاری با شما وا می دارد. اما وقت محدود و گرفتاریها به من اجازه نمی دهد، آن چنان که دلخواه یک دوستدار حافظ است درباره او سخن بگویم.
    خصوصیت دیگر به کار بردن معانی رمزی و کنایی است که این هیچ شکی درش نیست. یعنی حتی کسانی که شعر حافظ را یک سره شعر عاشقانه و به قول خودشان رندانه می داند و هیچ معتقد به گرایش عرفانی در حافظ نیستند (واقعاً این جفای به حافظ است) هم در مواردی نمی توانند انکار کنند که سخن حافظ سخن رمزی است یعنی کاملاً روشن است که سخن حافظ اینجا به کنایه و رمز است:

    نقد صوفی نه همه صافی بی غش باشد
    ای بسا خرقه که مستوجب آتش باشد

  189. خداوند عدالت ندارد!

    اینکه ابن ملجم از یک طرف تحت اراده خدا و برنامه ریزی او مولانای اصل علی را به قتل برساند درست باشد، از از طرف دیگر هم او را جهنم ببرد؟!

    این یعنی خداوند نباید عادل باشد و همین است که دشمنان اهل بیت پیش بینی همه چیز را از اوّل کرده اند و عدالت را از اصول دین برداشته اند!

    • 110 گفت:

      خداوند عادل است و جزای کاری را که ابن ملجم لعت الله علیه انجام داده جهنم است. سوال اگه ابن ملجم بر اساس خواست و اراده خود کاری را انجام دهد اصلا همه ما اگر کاری را که انجام میدهیم بگوییم یه بخشش به خواست خودمون بوده پس اراده الهی چه میشود ؟ امیر المومنین علی ع میفرمایند اراده الهی بالاتر از همه اراده هاست. یا در نهج البلاغه میفرمایند خدا را در این شناختم که من اراده کردم و او(خداوند ) اراده ام را از هم گسیخت. (این یعنی همه اراده ها تحت اراده و مشیت حق تعالی است.)

      • همه اراده ها تحت اراده خداوند هستند و
        «اراده خداوند بر این قرار گرفته که ما اراده داشته باشیم! »
        امّا شاکرا امّا کفورا
        اگر در خوبیها اراده کنیم خوبی از خودمان است و احساس خوب بودن و لذتش و اگر در بدی ها اراده کنیم تقصیر و مجازاتش از خودمان است!
        و ربطشان با اراده الهی این است که او امکانات اطاعت و سزپیچی را داده ولی ما را نه دعوت به سر پیچی کرده و نه مجبور !
        او حتی ما را به اطاعت دستور و به پاداش مژده داده و از سرپیچی و مکافات و مجازاتش ترسانده است!

        • 110 گفت:

          خدا خیرتون بده ابن ملجم هم به همین سبک اراده کرد خداوند هم مشیتش تعلق گرفت و جزای این عمل هم به شخص فاعل خواهد رسید . حضرت مولوی هم همین را بیان کرده . اینکه شما برداشت غلطی دارید که دیگه ربطی به مولانا نداره.

  190. به نَقل عارف گمراه، ترش و بدنامم

    ولی خوشم که چکد نُقل یار از کامم

    هزار خرده گرفتم ز عارف کج ره

    ز روی لج نپذیرفت و گفت من خامم

    شاعر: مهناز وسیروس (سیناز)

  191. 110 گفت:

    بنده حقیر قصد توهین به کسی را ندارم و نخواهم داشت به فضل الهی .
    اما بنا بر راهنمایی و استفاده خود و دیگران این مطالب را میفرستم .
    و اینکه شما یا بنده بخواهیم به دنبال مفاهیم عالی تر و راقی تر بریم و از دانسته هامون برای خودمون سقف نسازیم که مانع از بالا رفتمون بشه عین بندگیست که شما این سبک راهنمایی رو لج و لج باتزی تلقی میکنید.

    • در بسیاری از اوقات دفاع از موضوعی و یا عقیده ای،
      به خاطر این است که آن موضوع و یا عقیده تنها چیزی است که ما داریم!
      و با دست کشیدن از آن، احساس پوچی وحشتناکی ما را در بر می گیرد!
      ولی وقتی از پروردگار ومعصومین بخواهیم که قدرت درک حقایق را به ما بدهند!
      و ببینیم که در کوله بار خود آتش داریم!
      مطمئنا از پرت کردنش خوشحال خواهیم شد!
      و خداوند برای ما جبران خواهد کرد!
      و از خیلی از کسانی که ما را هدایت کرده اند جلوتر خواهیم زد!

      • عجیا!

        آهویی را در پوست گرگ می بینیم!
        نرمخوی مؤدبی را در صف بی ادبان!
        نرمخویی از صفات شاگردان محمد است و ادب از صفات شاگردان جعفر!
        پس او در جمع شاگردان بلخی و حافظ چه می کند؟!
        خدایا تورا به رقم رمزش
        که نام مولا علی به زبان ابجد است
        قسمت می دهیم که
        آن آهوی نرمخوی مؤدب را
        آن شاگرد محمد و جعفر را
        به لیاقتگاهش برگردان!

  192. 110 گفت:

    تمامی مراتب رشد و سعادت و کمال فقط از راه عرفان ناب محمدی صورت میپذیرد.
    که عارف کامل و واصل , عبد محض خداوند که خود را خاک درگه اهل بیت علیه السلام میدانست حضرت سید علی آقا قاضی رحمه الله علیه میفرمایند مقام لقا الله میسر نمیشود مگر از راه اهل بیت علیه السلام.

    • اسلام عرفان ندارد تقوا دارد!
      عرفان ناب محمدی نداریم! آشغال ناب محمدی نداریم!
      اسلام ناب محمدی داریم! تقوای ناب محمدی داریم!
      پیروان عرفا، از به کار بردن کلمات اسلام و تقوا واهمه دارند چرا که این کلمات بیانگر رعایت دستورات الهی هستند آنگونه که خداوند دستور داده است و شرع مقدس بیان می کند!
      آنها کلمه منحوس عرفان را به کار می برند به معنای شناخت که بیانگر راه رسیدن نیست که آن راه را خودشان انتخاب کنند!
      مثل قابیل که نوع ومقدار زکاتش را خودش انتخاب کرد و همچنین قتل برادرش را!
      مثل خوارج که کشتن علی را!
      مثل عرفا که نظربازی و قیافه پرستی و نر بازی و رقص و آواز و تن پروری را!

    • قاضی عبد محض نبود!
      عبد محض یعنی معصوم و قاضی عبد محض نبود یعنی معصوم نبود و کلام غیر معصوم سند قطعی نیست!
      و در حال حاضر فقط یک معصوم زنده است و آن حضرت صاحب الزمان است و فقط کلام ایشان است که با یقین کامل قابل قبول و سند است !
      و کلام غیر ایشان، مگر مورد تأیید اکثر مراجع تقلید باشد!
      و بیش از ۹۰ درصد از مراجع، حافظ و بلخی و . . . را باعث گمراهی دانسته، مورد لعن قرار داده و می دهند!

      • قاضی باید می گفت:
        تنها راه قرب الهی و رسیدن به کمال انسانی رعایت تقوا طبق دستورات مکتب معصومین است! و طبق اصل تبری، دوری گرفتن از تمامی دشمنان خدا و اهل بیت بخصوص عرفا!
        و برای غیر مسلمانان بی خبر از اسلام اگر راه شناخت اسلام را نداشته باشند(که چنین چیزی بعید است!) عمل طبق دین خودشان که البته با رسیدن به مراتب پایین تری از کمال !

      • 110 گفت:

        اگر از نظر شما امام خمینی ره و مقام معظم رهبری جزء مراجع عظام تقلید هستن خواهشا جواب سوالی که پرسیدم رو بدید ؟

        • رهبر و حافظ و بلخی؟!

          رهبر و حافظ و بلخی؟!

          رسول اکرم که معصوم بودند به یکی که بعدا جزء غاصبین ولایت شد فرمودند من الصدیقین!
          مولی علی که از معصومین هستند پدر زن یکی از غاصبین ولایت شدند!
          آیا شما چون معصومین (بنا بر مصالحی؛ از جمله جمع کردن طرفدار و حفظ ریشه نورسته ی اسلام) آن کارها را کرده اند به غاصبین به جای لعنت الله علیه، رحمه الله علیه می گویید؟!
          البته از پیروان بلخی بعید نیست!
          حال اگر نه معصوم که غیر معصوم :
          در جایگاه رهبری بنا بر مصلحتی سیاسی بیاید و از دو منحرف جا افتاده تعریفی بکند! آیا ما به عنوان رهرو نباید در طرفداری از کسی و یا عقیده ای بنای تشخیص را بر زندگی ایشان (رهبر) بگذاریم و باید برداشتی ظاهری از آن تعریف ظاهری بکنیم؟! و بنابر آن برداشت ظاهری عمل بکنیم؟!
          آیا شما طایفه اهل حق را می شناسید؟! طایفه ای که به جای نماز خواندن، سالی یکبار یک خروس می کشند و آن را به عنوان نیاز می بخشند؟!
          رهبر در سفری به استان کرمانشاه، آنها را جزء مذهبی از اسلام یاد فرمودند!آیا تشخیص مصلحتی – سیاسی بودن این تعریف آن قدر برای ما باید مشکل باشد که آن گروه را بر حق دانسته و سجاده ها را پاره کنیم و دنبال خروس بگردیم؟!

  193. 110 گفت:

    من نمیدونم چرا این آقا و خانم سیناز وقتی از علامه طباطبایی و و دیگر علما و عرفا سخنی در رابطه با تأیید حافظ و مولا میاد سریع موضع میگیرند و این بزرگواران را جزء افراد عادی تلقی کرده و فهم و درک آنها را زیر سوال میبرند اما اما و اما چرا وقتی از مقام معظم رهبری و امام خمینی ره سخنی مبنی بر تأیید حافظ و مولوی میاد هیچ حرفی نمیزنن.
    خب این یعنی چی ؟؟؟ اگر این افراد مورد تایید هستن پس باید سخنان ایشان مبنی بر تایید حضرت حافظ و مولوی را پذیرفت.

  194. 110 گفت:

    گفتم دل و دین بر سر کارت کردم …… هرچیز که داشتم نثارت کردم
    گفتا: تو که باشی که کنی یا نکنی….. این من بودم که بی قرارت کردم
    حضرت مولانا علیه الرحمه

  195. عاشقی در عرفان:

    تنها شیوه رندان بلا کش، جفا کشیدن، مباهات ورزیدن به تحمّل خیانت معشوق، لذّت سرخوشی حاصل از خون دل خوردن به خاطر دیدن معشوق با رقیبان، آخر بی غیرتی و مرام، دیّوثی، زندگی بر سبک فارسی وان، عتاب یار پری چهره کشیدن، مست گشتن از بی محلّ شدن توسّط معشوق، لاسیدن با معشوقه های مختلف از نژادهای متنوّع در هر دو جنس؛ البته با ارجحیّت نرّها؛ ترک شیرازی با خال هندو، ساقی سیم ساق، سیه چرده با نمک شیرین حرکات ، یار مه لقا، بت سنگین دل سیمین بناگوش، ، یت چین، سرو چمان، بت عیّار ملوّن(بارباپاپا)، بت پسر چارده ساله دهن بوی شیر ده!

    • 110 گفت:

      از شما سوالی پرسیدم چرا جواب ندادین ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ پرسیدم چرا وقتی از علامه طباطبایی و علامه جعفری و دیگر علما و عرفا سخنی در رابطه با تأیید حافظ و مولانا میاد سریع موضع میگیرید و این بزرگواران را جزء افراد عادی تلقی کرده و فهم و درک آنها را زیر سوال میبرید اما اما و اما چرا وقتی از مقام معظم رهبری و امام خمینی ره سخنی مبنی بر تأیید حافظ و مولوی میاد هیچ حرفی نمیزنن.
      خب این یعنی چی ؟؟؟ اگر این افراد مورد تایید هستن پس باید سخنان ایشان مبنی بر تایید حضرت حافظ و مولوی را پذیرفت.؟؟

  196. 110 گفت:

    جواب این سوال رو بدید تا بدونم خواهشا.

    • 110 گفت:

      منظورم سوال بالایی بود

    • رهبر و حافظ و بلخی؟!

      رهبر و حافظ و بلخی؟!

      رسول اکرم که معصوم بودند به یکی که بعدا جزء غاصبین ولایت شد فرمودند من الصدیقین!
      مولی علی که از معصومین هستند پدر زن یکی از غاصبین ولایت شدند!
      آیا شما چون معصومین (بنا بر مصالحی؛ از جمله جمع کردن طرفدار و حفظ ریشه نورسته ی اسلام) آن کارها را کرده اند به غاصبین به جای لعنت الله علیه، رحمه الله علیه می گویید؟!
      البته از پیروان بلخی بعید نیست!
      حال اگر نه معصوم که غیر معصوم :
      در جایگاه رهبری بنا بر مصلحتی سیاسی بیاید و از دو منحرف جا افتاده تعریفی بکند! آیا ما به عنوان رهرو نباید در طرفداری از کسی و یا عقیده ای بنای تشخیص را بر زندگی ایشان (رهبر) بگذاریم و باید برداشتی ظاهری از آن تعریف ظاهری بکنیم؟! و بنابر آن برداشت ظاهری عمل بکنیم؟!
      آیا شما طایفه اهل حق را می شناسید؟! طایفه ای که به جای نماز خواندن، سالی یکبار یک خروس می کشند و آن را به عنوان نیاز می بخشند؟!
      رهبر در سفری به استان کرمانشاه، آنها را جزء مذهبی از اسلام یاد فرمودند!آیا تشخیص مصلحتی – سیاسی بودن این تعریف آن قدر برای ما باید مشکل باشد که آن گروه را بر حق دانسته و سجاده ها را پاره کنیم و دنبال خروس بگردیم؟!

  197. 110 گفت:

    راه به کمال رسیدن انسان اینه که تحت فرمان انسانی کامل باشد و از نظر شما امروز انسان کامل فقط امام زمان است واین حرف یعنی مراجع تقلید ما انسانهای کاملی نیستن و دارای خطا و اشتباه هستن و قطعا نمیشود بر نظر ایشان استناد کرد حالا چطور شما با جهالت تمام این حرف را بررسی نکرده هی تکرار میکنید که ۹۰% مراجع با حضرت حافظ و حضرت مولوی مخالفند؟

  198. 110 گفت:

    عزیزان مخاطب و پویندگان راه حق :
    انسان برای رسیدن به مقام والای انسانیت باید راه رسیدن به کمال را سپری کنه که این مهم فقط با اتصال به یک انسان کامل امکان پذیر است .

    • !و لابد آن انسان کامل در زمان غیبت شیخ صمدی آملی از پیروان بلخی با آن همه اعتقادات من در آوردی و مزخرف است!
      و مراجع تقلید با آن همه قرآن و حدیث و اجماع و عقل ، فلافل فروشند!
      یک جوک واقعی:
      در جمعی سخنرانی داشتیم:
      ما گفتیم قال جعفر (ع) : . . .
      یکی از مخالفان پرخاست و خیلی محکم گفت: ولی حضرت شهرام ناظری فرموده اند .. . !!!

  199. 110 گفت:

    این نفس بد اندیش به فرمان شدنی نیست …
    این کافر بدکیش مسلمان شدنی نیست

    جز با نفس پیر طریقت که خلیل است…
    این آتش نمرود گلستان شدنی نیست

    جز با قدم خضر حقیقت که دلیل است…
    پیمودن این راه به پایان شدنی نیست
    حضرت مولانا علیه الرحمه

  200. 110 گفت:

    بسم الله الرحمن الرحیم

    همنشینی مقبلان،چون کیمیاست

    چون نظرشان کیمیایی،خود کجاست؟

    “مصاحبت با سعادتمندان و نیک بختان حقیقی،حکم کیمیا دارد. و آیا کیمیایی همچون نگاه آنان یافت می شود؟
    {بدون شک همنشینی با دیگران بر روح و روان آدمی تاثیر می گذارد و شخصیت انسان در همنشینی ها شکل می گیرد.اگر طرف صحبت خوب و صالح باشد شخصیت انسان را به نحو مطلوب شکل می دهد،و گاه ممکن است طرف صحبت ،افرادی نامطلوب باشند.و مسلما این نیز بر روان آدمی تاثیر می گذارد.برای همین است که در پیام وحی،سفارش شده است که باید با موحدان و عارفان نشست و برخاست کرد.در سوره ی کهف،آیه ۲۷:واصبر نفسک مع الذین یدعون ربهم بالغدواه و العشی یریدون وجهه. ای پیامبر، با کسانی نشین که بامدادان و شبانگاهان ما را خواهند و ذکر ما گویند.}”

    ?شرح جامع مثنوی معنوی،جلد ۱صفحه ی۷۹۳،۷۹۴

    •استاد کریم زمانی

  201. 110 گفت:

    بسم الله الرحمن الرحیم

    اول ای جان دفع شر موش کن
    وآنگهان در جمع گندم جوش کن

    “عزیز من،اول آفت موش نفس اماره را از عرصه ی قلبت دفع کن،سپس در ذخیره کردن گندم طاعات و عبادات بکوش.”

    ?شرح جامع مثنوی معنوی(استاد زمانی)،جلد اول،صفحه ی۱۵۷

  202. 110 گفت:

    بسم الله الرحمن الرحیم

    °شستشو می کن و آنگه به خرابات خرام
    تا نگردد زتو این دیر خراب آلوده.”

    °خواجه حافظ شیرازی رحمت الله علیه

    “وقتی گناه پاک بشود مقدرات عوض می شود.اول آب لجن حوض را باید انسان کشید ریخت بیرون تا آب تازه بجای آن آب بریزد،اگر آب تازه هم روی آن آب لجن بریزند فایده نمی کند.اول باید توبه کرد.اول باید طهارت کرد.

  203. 110 گفت:

    بسم الله الرحمن الرحیم

    «..فاطمه رضی الله عنها عارفه نبود؟؟؟ ، زاهده نبود ،؟؟؟ پیوسته از پیغمبر سخن دوزخ پرسیدی؟..»
    مقالات شمس تبریزی رحمه الله ص ۶۳
    با تصحیح احمد خوشنویس
    جناب خوشنویس در تعلیقه به نکته ی جالبی اشاره کرده اند: ” این جمله استفهام انکاری است یعنی آیا عارفه نبود؟ زاهده نبود؟ یعنی بود.”

  204. محمد گفت:

    در این سایت و تقریبا همه سایتهای دیگری که بحث های مشابه داریم، بسیار دیده میشود که افراد پشت شخصیت ها موضع میگیرند. مثلا می گویند که حضرت امام در این مورد اینطور گفته اند و تایید یا رد کرده اند پس تکلیف معلوم است. این البته ممکن است روشی باشد و در جای خود محفوظ.

    ولی معمولا ما که در این بحث ها شرکت می کنیم قصد نداریم کلام آنها را بصورت تقلیدی بپذیریم و باب تفکر را ببنیدیم که چون فلان شخصیت گفته پس تمام، و البته نمی خواهیم در تفکر و تعقل خود تقلید کنیم و فکر خود را در آن جهتی قراردهیم که برخی قبل از ما رفته اند. ما می خواهیم راه را به عقل خود برویم، مسائل و مصادیق را مشاهده کنیم، فکر کنیم، از استعداد و عقل و علمی که جمع کرده ایم استفاده کنیم و مباحث را خودمان درک کنیم، البته در حد وسعمان. نه نقد و ایراد گرفتن ما به امثال مولوی تاثیری دارد و نه تمجدید و ستایش ما، چون ما در جامعه صدای چندانی نداریم.

    از دوستان خواهش می کنم بجای بحث های شخصی که اغلب به سمت توهین و تخریب هم می رود، با آرامش به بحثی فنی و استدلالی با رعایت حرمت و ادب رو بیاوریم. بنده خودم قبلا درگیر این بحث ها شده و آثار ناخوب آنرا نیز تجربه کرده ام. ملایمت و دقت و حوصله باعث می شود حرف ما بهتر به دیگران منتقل شود.

  205. محمد گفت:

    خداوند از ما می خواهد که از آیات و بیناتی که برای ما نازل فرموده استفاده کنیم و عقل و عمل خود را بر اساس آنها جهت بدهیم. برای همین است که از “مبشر”، “نذیر”، “هادی”، “نور”، “اسوه” و امثال اینها سخن می گوید. از نظر خداوند عقلی که به انسان داده شده است به تنهایی برای امور عظیم او در اعتقادات و اعمال کفایت نمی کند، و بلکه عقلی که عطا شده و بسیار هم عظیم و عزیز و باعث جدایی انسان از حیوانات است فقط وسیله ای است برای اتصال او به عقل کل، یعنی منبع وحی! لذا در قرآن شاهدیم که انسان عاقل را کسانی معرفی می کند که به تبعیت از پیامبران روی می آورند و در آنچه نمی دانند و به عقل خودشان نمی رسد از آنها کسب فیض می کنند.

    طبق این رویه وظیفه هریک از ما این است که ابتدا کتاب خدا و سپس فرمایشات و سنت پیامبرش را که بسوی ما فرستاده مطالعه کنیم. و خودبخود بعد از آن به ۱۲ امام جانشین آن حضرت می رسیم که باید طبق فرمایش خود ایشان محل کسب علم و حکمت و هدایت و معرفت ما باشند.
    وقتی کسی این مسیر را به حد وسع خود طی کند خودبخود به درک و بصیرتی می رسد که در بقیه راه او را کمک خواهد کرد.

    ولی اگر کسی بخواهد عکس این راه را برود معلوم نیست چطور شود! حضرت امیرالمومنین علیه السلام می فرمایند که نباید “حق” را به “اهل آن” شناخت، بلکه باید “حق” را شناخت تا “اهل حق” مشخص شوند. این یعنی نمی شود حق و حقیقت را با اشخاص و نامها پیدا کرد، حق و حقیقت را باید در کلام خدا شناخت و سپس از روی میزان و معیار حق فهمید که چه کسی بر حق است و چه کسی بر باطل.

    شما می خواهید درباره حافظ و مولوی بحث کنید! معیار شما برای دانستن حق و باطل کلام آنها چیست؟ عرفان؟ تصوف؟ فلسفه؟ قرآن؟ حدیث؟ اسلام؟ خودتان؟ استاد فلانی؟ آیت الله فلانی؟ شهید فلانی؟……

    شما چقدر مطمئن هستید که سران عرفان و تصوف و فلسفه یا آیت الله ها و علما و محققان “خالی از اشتباه، خطا، دروغ یا فریب” هستند؟ چقدر می توانید مطئمن باشید که مثلا همه دیدگاه های شهید مطهری حق است و هیچ اشتباه و باطلی در کلام ایشان نیست؟ آیا ایشان را معصوم می دانید؟ آیا کلام ایشان بخودی خود حجت است؟ مراجع تقلید همینطور! آیا هرچه مراجع بگویند در هر امری از هر منبعی باشد حجت است؟ اگر بله دلیل بر این ادعا چیست، اگر نه، دلیل بر آن چیست؟

  206. محمد گفت:

    برداشت های ما از شعر مولوی و حافظ و سایر شعرا و کلام عرفا و به طبق آن موضعگیری ما درقبال آنها بستگی دارد به دانش و بینش ما از دین خدا و معرفت خدا! آیا نظر همه ما درباره کلمه عرفان یکی است؟ آیا معنا و مفهوم این کلمه برای همه ما یکسان است؟ آیا با خواندن شعری چندپهلو و پر از اشارات که می شود آنرا به اشکال مختلف تفسیر کرد و هرکس می تواند ادعایی بکند می شود به حقیقت منظور شاعر پی برد؟
    یکی می گوید مولوی ابن ملجم را بی تقصیر جلوه داده و در این صحنه جبری شده! راست هم می گوید همینطور است، دیگری می گوید نه مولوی نظرش این است که در نهایت هرچیزی با تقدیر الهی رقم می خورد و قصدش تبرئه نیست، اینهم دروغ نمی گوید، ظاهر کلام اینطوری هم قابل تاویل است!

    چطور می شود فهمید منظور شاعر چیست؟ واقعا مولوی از این ابیات چه منظوری داشته؟ ما از کجا بفهمیم که اعتقاد واقعی او چه بوده، و او خدا را چطور می شناخته؟ آیا مولوی در شناخت خدا و معرفت او هدایت دیگران به سمت او تابع چه روشی بوده؟ آیا او خدا را از روی قرآن و پیامبرش شناخته؟ یا اینکه هر شناختی را که خودش دوست داشته به قرآن و پیامبر هم نسبت داده؟ کدامیک از این دو نظر درست است؟

    آیا همه اشعار مولوی و حافظ به قول دوستان لجن هستند؟ جواب قطعا منفی است. این دو اشعار خوب و زیبا با مفاهیم درست دارند که می شود از آنها برای بحث های دینی استفاده هم کرد (تحت شرایط خودش).

    آیا همه اشعار مولوی و حافظ عارفانه و عاشقانه و قرآنی و درست هستند؟ پاسخ قطعا منفی است، در اشعار آنها مسائل نادرست و خلاف قرآن و شریعت و تقوی نیز یافت می شود (که این باید محل مراقبت و تذکر باشد).

    راه چیست؟ بطور کلی نفی کنیم؟ بطور کلی تعریف کنیم؟ یا راه وسط را برویم، خوبیها را بگوییم، اشکالات را تذکر دهیم تا خودمان ودیگران به اشتباه نیافتیم؟

    • ملک زاده گفت:

      سلام میدونید من در مورد شما چی فکر میکنم شما همون مهناز و سیروس هستید اینو از نگارشتون فهمیدم

      • محمد گفت:

        خیلی زحمت کشیدید که اینو فهمیدید! ولی خطا کردید! در سایت ابن عربی هم اگر رجوع کنید بنده مدت زیادی است در اونجا مطلب می نویسم و نگارش و بیان من با ایشان فرق دارد، اگر متوجه نمی شوید اختیار ذهن شما با خودشماست.

        ولی حالا بشنو که من درباره شما چه فکر می کنم. بله، فکر میکنم، و بلکه یقین دارم که چون جواب پرسشهایی که مطرح کردم و نقدی که بر داستان موسی و شبان عرضه شد را نداری (که در جاهای دیگر هم بجای جواب فحش و ناسزا شنیدم از طرفداران عرفا!) به این روش می خواهی فرافکنی کنی جان برادر!

        شما فرض کن یک کافر آمده از شما که مدعی هستی این کتاب قرآن فارسی است و اصول دین اسلام است سوال کرده: اینطور که این شاعر گفته من به خدایی که چنین پیامبری فرستاده ایمان نمی آورم چون معلوم است که این خدا فردی جاهل را مبعوث کرده به رسالت و بعد هم به او گفته که تو بنده من را از من جدا کردی! خوب چرا این خدا پیامبر خود را هدایت نکرد قبل از آنکه بنده جدا شود!؟ اینطوری که نقض غرض کرده این خدای شما! این چطور خدایی است؟ ضمن آنکه من هم خالق خود را همینطور می بینم که این چوپان دیده، منهم بتی دارم که فکر می کنم خدای من است و جای خوابش را جارو می کنم و شپش هایش را می کشم! منهم بزهایم را برای خدایم قربانی می کنم پس چرا شما مسلمانان به من می گویید کافر خدانشناس بت پرست نجس وقتی خودتان در بهترین کتابهای اصول دینتان بنده خدا را اینطور وصف می کنید؟

        شما پاسخ مشکل را بده بنده را عمری مدیون خود کن تا از این به بعد سرهر نماز هم تو را دعا کنم و هم حضرت مولایت را.

        • محمد چان!

          مثل اینکه حق با آنهاست!
          آنها چشم بصیرت دارند!
          شاید آنها باطن ما را می بینند که یکی است!

        • 110 گفت:

          «…در داستانِ موسی علیه السلام وشبان ، مولوی طنز نمی گوید. ونه تنها مرحله پایین معرفت توأم با اخلاص را بیان می کند وطنز نیست ، بلکه ارزش اخلاص با حداقل معرفت ، را بیان می کند…»
          رسائل فقهی ص۳۲۷
          استادمحمدتقی جعفری رحمه الله

    • بلخی درست کفته غلط هم کرده!
      طالبان راه الهی چرا باید از شبهه آفرینان خوب و بد قاطی کن پیروی کنند؟!
      درست نگفته به همان جایی که الآن آنجاست!
      شیعیان به درست قاطی شده با غلط عرفا چه احتیاجی دارند؟!
      کسی که نان بربری خشخاشی با آرد سبوس دار در دست دارد به یک تکه نان خشک بدون سبوس کپک زده سگ دهن زده، چه احتیاجی دارد؟!

  207. 110 گفت:

    بسم الله الرحمن الرحیم

    ? آنچه که حضرت علی علیه‌السلام را امیرالمؤمنین کرد، کندن درب خیبر و ردّ شمس نبود بلکه تسلیم در برابر مشیّت الهی بود.
    ? کلاس درس اسفار – جلسه ۷۴۳

    • محمد گفت:

      به کلاس درس اسفار بروید و این حدیث را از حضرت امیرالمومنین علیه السلام برایشان بخوانید: “من وصی بودم و آدم هنوز بین آب و گل بود”. ایشان به تبع اقدامات و عبادات خود امیرالمومنین نشدند، این ظاهر ماجراست، نور ایشان دومین مخلوق خداوند سبحان بود که از نور عظمت خودش ایشان را خلق فرمود قبل از آنکه چیزی خلق شده باشد به جز نور عظمت حضرت رسالت پناه صلی الله علیه و آله و سلم.

      در مراتب ظاهر، بله تسلیم و اوج بندگی و صرف همه توان و نیرو و حواسهای جسمانی و روحانی در راه رضای حضرت حق بود که باعث شد طبق حدیث شریف قدسی “خداوند خود نور چشم و قوت بازوی ایشان شود”، به این معنا که بصیرت عظیم و قدرت بی انتها به ایشان عطا شود.

      • 110 گفت:

        این نور در بدو پیدایش حضرت آدم، در او به ودیعت قرار داده شد و به مقتضاى «وَ عَلَّمَ آدَمَ الأسمَآءَ کُلّها» [۱] و نیز به مفاد «وَ إذ قَالَ رَبُّکَ لِلمَلَائِکَهِ إنِّى جَاعِلٌ فِى الأرضِ خَلِیفَه» [۲] آدم یگانه گوهر عالم هستى و یگانه دُرّ شاهوار صدف عالم کون و خزینه اسرار حضرت ربوبى قرار گرفت و تا حدّى در او طلوع نموده و به ظهور پیوست.
        لکن به مقتضاى اصل وراثت آن سِرّ به فرزندان آدم انتقال یافت و در پیمبران، هر یک به نوبه خود به نحوى طلوع و بروز نمود و با مراتب اختلافى که در آنان دیده مى‏شد هر یک مرکز تجلّى آن نور به قدر استعداد و ظرفیت خود شدند.
        «تِلکَ الرُّسُلُ فَضَّلنَا بَعضَهُم عَلَى بَعضٍ، مِنهُم مَن کَلَّمَ اللهُ وَ رَفَعَ بَعضَهُم دَرَجَاتٍ وَ آتَینَا عِیسَى بنَ مَریَمَ البَیِّنَاتِ وَ أیَّدْنهُ برُوحِ القُدُسِ» [۳]
        تا نوبت به خاتم النبیین و سید المرسلین محمد بن عبد الله صلى الله علیه و آله رسید، آن نور به نحو تامّ و أتمّ طلوع نمود و به اصل وراثت تا به حال در اصلاب پدران که دوران کمون خود را طىّ مى‏نمود، اینک به مرحله ظهور و بروز رسید و آنطور که باید و شاید بدون هیچ کمى و کاستى طلوع نمود.
        لذا شریعت او ناسخ همه ادیان و دین او متمّم و مکمّل تمام ادیان و تا روز قیامت باقى و برقرار است.
        [۱]سوره بقره: ۲- آیه ۳۲
        [۲] سوره بقره: ۲- آیه ۳۱
        [۳] سوره بقره: ۲- آیه ۲۵۳

      • 110 گفت:

        و این آثار به واسطه سعه روح و ظرفیت قلب مبارک آن حضرت است نه امر اعتبارى تشریفاتى، و سپس در ذریّه آن حضرت انتقال یافت؛ یعنى همان نور دو قسمت شد نیمى در نفس مبارک آن حضرت و نیمى در نفس أمیر المؤمنین علیه السلام جاى گرفت و از لقاح نور أمیر المؤمنین و حضرت صدیقه سلام الله علیها بذریه آن حضرت منتقل شد.
        کما آنکه فرمود إنَّ اللهَ جَعلَ ذُریَّهَ کُلّ نَبىّ فِى صُلبهِ وَ جَعَلَ ذُرِّیَّتِى فِى صُلب علىّ بنِ أبى طالِب [۴] خداوند ذریه هر پیغمبرى را از صلب خود آن پیغمبر قرار داد و ذریّه مرا از صلب على بن أبى طالب قرار داد
        [۴] ینابیع الموده ص ۲۵۲

      • 110 گفت:

        اینکه حضرت علی علیه السلام طبق مشیت الهی رفتار میکند و امیرالمومنین میشود فقط در ظاهر نیست بلکه در باطن است و این بیان کاری به این ندارد که در ظاهر است یا در باطن بلکه میخواهد اصل بندگی را بیان کند و چه بسا من و شما و دیگر افراد باید با عمل به مبانی الهی به قرب الله برسیم که این امر هم دو جنبه دارد یکی باطن و دیگزی ظاهر امر است .
        کمی تفکر عاقلانه و منصفانه کمک بیشتری به انسان میکنه .
        یا حق و یا علی

        • محمد گفت:

          هم ظاهر است و هم باطن است، هم از اول امام است و هم در مرتبه خود کسی لایقتر از او نیست، هم از ابتدای خلقت نورش عالم بالا را روشن کرده، و هم در زمان خود متولد شده و قدم بر چشم عاشقانش گذاشته و به نور هدایت و علمش تشنگان هدایت را امیر شده، او امیر بوده و شده و کسی بهتر از او نبوده و نخواهد شد.

          کسی منکر ظاهر نیست، و باطن هم باید در نظر باشد.

          منظور شما از این عبارت چیست؟ “کمی تفکر عاقلانه و منصفانه کمک بیشتری به انسان میکنه” می خواهید اینطور منتقل کنید که حقیر فاقد تفکر عاقلانه و انصاف هستم و نیاز به کمک فوری دارم؟ به عبارت “کمی تفکر عاقلانه” خودتان نگاه کنید! کمی؟ یعنی حتی یک ذره هم مطالب بنده عاقلانه و از سر فکر نیست؟ اینقدر باهم غریبه هستیم و حرف هم را نمی فهمیم؟

          • 110 گفت:

            بابا برادر خواهشا این دیدگاه منفی گرا رو از خودتون دور کنید چرا حرفها رو چپکی برداشت میکنید منظورم این بود که اگه عاقلانه تر و منصفانه تر به جملات بنگریم میفهمیم که مفهوم یکی است اما جملاتی که بنده کمترین گذاشتم به همراه آدرس است و از خودم نیست که بخوام تعصب به خرج بدم به خاطر همین میشه بیشتر بهش اکتفا کرد .

            • محمد گفت:

              بسیار عالی از لطف شما هم متشکرم، بنده هم سعی کردم از خودم چیزی نگفته باشم، هرچند که آب و تابش از ما باشد، اصلش از ریشه وحی است.

            • با سلام!

              نقل قول کردن = دروغ گفتن

              رسول اکرم فرموده اند:
              برای دروغگو بودن کسی، کافی است (بدون تأمل و تفکر) نقل قول کند!
              همانطور که نظریه پردازی بدون اساس و استدلال، نشانه خودخواهی و باطل است!
              همیشه و مدام نقل قول کردن از دیگران نشانه ی صاحبنظر نبودن و بی فکری است!
              کسانی که فقط نقل قول می کنند خودشان صاحب نظر نیستند!

        • محمد گفت:

          دوست عزیز در شناخت پیامبران خداوند ما کاملا حیران هستیم. در شناخت حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و حضرت امیرالمومنین علیه السلام انبیاء دیگر حیران هستند! این حرف من که نیست.

          حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله می فرمایند: “یا علی خدا را نشناخت جز من و تو، و من را نشناخت جز خدا و تو، و تو را نشناخت جز خدا و من”! این حدیث نبوی است. می دانید “جز خدا و من” یعنی چه؟ یعنی همه این اسمهایی که اینجا می آورید، آیت الله فلانی و استاد فلانی و همه اساتید و بزرگان (که درجای خود همه محترم هستند) در درک شخصیت حضرت امیرالمومنین علیه السلام قاصر هستند! آنها که وصف می کنند به ذره ای از کهکشانها نرسیده اند، و کسی را یارای شناخت نیست! آن آیت کبرای الهی اصلا برای کسی قابل شناخت نیست، هرچه عالم باشد فرقی ندارد. شناخت ایشان در انحصار خدا و رسول است! و در نهایت بگوییم ۱۲ معصوم دیگر ایشان را می شناسند و بس. شناخت آن نور عظمت الهی و هدایت به صراط مستقیم، آن حبل الله، عروه الوثقی، امام مبین، و من عنده علم الکتاب (که هریک از این اشارات قرآنی دنیایی معنا دارد، که بازهم دست ما نیست) فقط در حد وسع ما میسر است، حق آن هرگز ادا نمی شود. حرف افراد و علما هرچند در این زمینه راهنما باشد، هرگز نمی شود فکر کرد که کسی به انتهای آن رسیده باشد.

          • 110 گفت:

            اشتباه شما اینه که انسان رو در پایین ترین درجه فهم قرار میدهید و راه سعادت رو محدود میبینید عزیز من اینکه من و شما به درجات عالیه نرسیدیم دلیل نمیشه که همه رو اینگونه ببینیم و بدونیم اگه کلام شما درست باشه که گفتید (کسی را یارای شناخت نیست! آن آیت کبرای الهی اصلا برای کسی قابل شناخت نیست،) پس اون حدیث چی میشه که فرمودند : هرکس به امام زمان خود معرفت نداشته باشد و بمیرد به مرگ جاهلیت مرده است. پس الان همه انهایی که میمیرند به مرگ جاهلیت میمیرند.

            • 110 گفت:

              برادر من خداوند راه کمال را برای همه افراد باز گذاشته و انسان را اشرف مخلوقات نام نهاد . کدام انسان ؟ انسانی که بی معرفت به امامش سپری کند؟ نه جانم مقام انسانیت به این راحتی ها بدست نمیآید . امام حسینی به شهادت میرسد و خاندانش به اسارت میروند که روح انسانیت نمیرد . اما شما ببین ایام محرم چه خبره روز عاشورا امام حسین ع نماز را اساس دینی معرفی میکنه که تمامش رسیدن به کمال در انسانیت هست. اما همه غافل از این امر. متاسفانه از دین اسلام فقط ظاهرش به ما رسیده البته باطن ان هم معرفی شده اما کجاسن کسی که دنبال این مهم برود.

              • 110 گفت:

                سوال چرا تو قرآن اسمی از امیر المومنین حضرت علی علیه السلام نیومده.؟

                • محمد گفت:

                  اما چرا نام مبارک حضرت امیرالمومنین علیه السلام در قرآن نیست؟ سوال بسیار خوب و بجایی است، پاسخ اما زیباتر است. حضرت یوسف صدیق علیه السلام در هنگام رحلت از دنیا از آمدن منجی قوم بنی اسرائیل به نام موسی بن عمران خبر دادند و بعد از ایشان و بروز مشکلات شدید مردم بنی اسرائیل پسران خود را عمران و نوه های خود را موسی نام می گذاشتند به این طمع که آن فرزند پیامبر شود! و اگر درقرآن نام مبارک حضرت امیرالمومنین و اولاد ایشان علیهم السلام می آمد (که بنابر برخی روایات تفسیری این نامها در قرآن (یا در تفسیر و شان نزول آن) بوده، و الله العالم) همین ماجرا تکرار می شد. یک ملعون حرامزاده ای مثل معاویه که آنهمه حدیث علیه عصمت حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله جعل کرد و مقام خلفای مغضوب نزد مردم را به عرش رساند با جعلیات، یک نفر را به نام “علی بن ابیطالب” می کرد و سپس می گفتند که این همان امامی است که در قرآن نام برده شده! کما اینکه (بلاتشبیه) آن حرامزاده “زیاد بن ابیه” را به “زیاد بن ابی سفیان” تغییر نام داد! این کار سخت نیست.

                  اما خداوند بالاتر از این حرفهاست. خداوند بجای نام صفات منحصربفرد آن حضرت را در قرآن آورده که هیچ کس نمی تواند به صرف مشابهت اسمی یا ادعا شامل آنها شود. از جمله آیه معروف “یقیمون الصلوه و هم رکعون” یا آیه بسیار عظیم “و من عنده علم الکتاب” یا آیه شریف سوره یس “و کل شیئ احصیناه فی امام مبین” و قص علی هذا، و کافیست شما هریک از این صفات را مطرح کرده از مردم سنی و منکر امامت مبین آن حضرت سوال کنید که پس اینها چه کسی هستند که خداوند از آنها به امام مبین و دارند علم همه قرآن یاد کرده؟ هیچ کسی نمی تواند اسمی را مطرح کند، مگر شیعه ۱۲ امامی که بلافاصله می گوید “حضرت امیرالمومنین حیدر کرار ابوالحسنین علی بن ابیطالب” علیه افضل صلوه المصلین.

                • اولا؛ اینکه در مورد کسی مقاله ای بنویسند بسیار باارزشتر است تا اینکه فقط اسمش را ببرند!
                  ثانیا؛ اگر مشخصا از مولی علی(ع) نام برده می شد و امکان هیچ گونه شبهه ای وجود نمی داشت! دیگر لذت تشخیص حق از باطل و شیعه علی بودن ازبین می رفت!

              • محمد گفت:

                بازهم احسنت به شما و نکته خوب شما.
                بله دین خدا اسمی و قرآن خطی از آنها مانده، ولی اینها چیز جدیدی نیست! تازه چه خبر!؟ اینها را خود حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم خبر داده اند و ائمه اطهار علیهم السلام بارها خاطرنشان فرموده و راه نجات را نیز معرفی فرموده اند. فقط کسانی اهل نجات هستند که امام خود را بشناسند و به او تمسک کنند، در روزگار غیبت اسیر های و هوی و تبلیغ و توهم نشوند، حربه ها و دامهای دنیایی شیطان آنها را غافل نکند، و اگر همه ۷ میلیارد جمعیت روی زمین انکار کردند و کافر شدند و رفتن پی کار دیگر، آنها بمانند و پا را چون میخ در زمین فرو کنند و مثال کوه ها مشکلات را تحمل کنند، از مدار حق خارج نشوند و خود را به سیلابهای دنیاپرستی نسپارند.

                جواب در خود قرآن است: والعصر ان الانسان لفی خسر! (منظور کدام زمان باشد بهتر از آخرالزمان؟)، الا الذین آمنوا و عملوا الصالحات و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر.
                ابتدا ایمان، بعد عمل صالح، بعد حق (شناخت، عمل و توصیه) و سپس صبر! چرا؟ چون انسان در این راه تنها می شود و سختی های بسیار به او می رسد، پس کلید گشایش صبر است! ان الله مع الصابرین! چرا با صابران؟ چون اهل حق نیازمند صبر هستند، ولی اهل باطل و دنیاپرستان به نقد دنیا سرگرم هستند و صبر نمی کنند! سلام علیکم بما صبرتم و نعم عقبی الدار! چرا؟ چون در دنیا سختیهای بیشمار به آنها رسیده ولی آنها بر “حق” صبر کرده اند، و ایمان خود را حفظ نموده اند.

                قبل از همه ما حضرت امیرالمومنین علیه السلام دچار این مصیبت ها شدند. آنگاه که پیامبر عظیم الشان با گریه به ایشان خبر دادند که بعد از شهادت ایشان چه سختی هایی به آن حضرت می رسد، آن حضرت یک سوال کردند: آیا ایمانم سالم خواهند ماند؟ و حضرت فرمودند: بلی، ایمانت در سلامت خواهد بود. لذا آن حضرت فرمودند: پس باکی نیست و صبر خواهم کرد. این تکلیف هرکسی است که ایشان را ولی و مولای خود می داند. بلاهایی که بر ایشان گذشت بر همه انبیاء یکجا نگذشت، ولی صبر فرمودند و راه جز این نیست.

            • محمد گفت:

              احسنت به این اشکال زیبای شما. بسیار نکته قشنگی است، و البته پاسخ آن در قرآن است: لا یکلف الله نفسا الا وسعها. حد تکلیف به اندازه وسع است، وسع عقل و علم و معرفتی که کسب می شود بر اساس لیاقت انسان است که چقدر خداوند فیض به او برساند و چقدر خود امام معصوم زمان علیه السلام مایل باشد خود را به شخص بشناساند و باب معرفت بیشتر شود.
              خیر هرکس می میرد جاهل نیست، بلکه هرکس به اندازه توان عقل خود علم کسب کرده و راه معرفت را پیموده و همانقدر امام خود را شناخته و از او تبعیت کرده در واقع “تکلیف را بجا آورده”، و هرکس در درجات بالاتر است طبیعی است که توقع بالاتری از او می رود، و در عوض اعمال او و ایمان او خیلی با ارزشتر می شود.

              راه معرفت بسته نیست، من کسی نیستم که بخواهم آنرا ببندم یا باز کنم، منظورم آنست که داد سخن دادن بزرگترین آدمها و عالمها درباره مقام معصومین علیهم السلام همه “قاصر از حقیقت آنهاست”، چگونه نباشد که اسم آنها از ابتدا در عرش اعلی ثبت شده بود و باعث پذیرش توبه آدم علیه السلام شد!؟ کلام پیامبر رحمت واضح است، کسی نمی تواند بشناسد جز خداوند وایشان، و البته راه بسته نیست! برعکس آنچه شما برداشت کردید راه باز است، منتهی از طریق خدا و پیامبر می شود حضرت امیرالمومنین علیه السلام را شناخت! لذا هرکس شناخته باشد باید از قرآن و حدیث نبوی (و به طبع آن کلام اهل بیت علیهم السلام) به آن شناخت برسد (حال آن شناخت به هر مقدار که باشد، بازهم حق ایشان را ادا نمی کند).

              منظور نهایی این است که به این مدحها و اشارات و اشعار و ابیات خیال نکنیم به حقیقت رسیده ایم و ته راه است! لذا تا شعری از مولوی یا حافظ یا فردوسی در مدح ایشان دیدیم به توهم نیافتیم که اینها به درجات عالی شناخت رسیده اند، و امکان ندارد بی ادبی یا جسارت (ولو ناخواسته) در کلام آنها باشد.

  208. ملک زاده گفت:

    شعر زیبای امام خمینی(ره)
    من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم
    چشم بیمـار تـو را دیـدم و بیمار شدم

    فارغ از خود شدم و کوس اناالحق بزدم
    همچو منصور خریدار سر دار شدم

    غم دلدار فکنده است به جانم، شرری
    که به جان آمدم و شهره بازار شدم

    درِ میخانه گشایید به رویم، شب و روز
    که من از مسجد و از مدرسه، بیزار شدم

    جامه زهد و ریا کَندم و بر تن کردم
    خرقه پیر خراباتی و هشیار شدم

    واعظ شهر که از پند خود آزارم داد
    از دم رند می آلوده مددکار شدم

    بگذارید که از بتکده یادی بکنم
    من که با دست بت میکده بیدار شدم

    اما سالها بعد، حضرت امام خامنه ای (حفظه الله) با سرودن شعر زیر به شعر امام، پاسخ میدهند:

    تو که خود خال لبی از چه گرفتار شدی
    تو طبیب همه ای از چه تو بیمار شدی

    تو که فارغ شده بودی ز همه کان و مکان
    دار منصور بریدی همه تن دار شدی

    عشق معشوق و غم دوست بزد بر تو شرر
    ای که در قول و عمل شهره بازار شدی

    مسجد و مدرسه را روح و روان بخشیدی
    وه که بر مسجدیان نقطه پرگار شدی

    خرقه پیر خراباتی ما سیره توست
    امت از گفته در بار تو هشیار شدی

    واعظ شهر همه عمر بزد لاف منی
    دم عیسای مسیح از تو پدیدار شدی

    یادی از ما بنما ای شده آسوده ز غم
    ببریدی ز همه خلق و به حق یار شدی

  209. ملک زاده گفت:

    رهبرم همیشه از حافظ و مولوی تعریف کرده همین برای من کافیه که دوسشون داشته باشم اگه همه ی دنیا هم بیان بگن اونا آدمای منحرفی بودن من باور نمیکنم، اینو بدونید که خدا هیچ وقت یاد آدمای منحرف رو تو دل مردم زنده نگه نمی داره اگه میبینید مردم به یادشون هستن و اونا جهانی شدن به خاطر اینکه خدا اینطور خواسته

    • محمد گفت:

      قسمت اول حرفتان یک چیزی، ایشان را رهبر خود می دانید و شاید مقلد ایشان هم باشید و لذا حرف ایشان را حجت می گیرید، ایشان هم در لباس یک روحانی و عالم دین هستند، پس این قسمت را می پذیرم، هرچند که همه علما و فقهای دیگر با این نظر ایشان موافق نبودند (مثل علامه حلی و علامه امینی رحمهما الله) و امروز هم این رویه در میان فقها مخالف دارد، که خوب بحث بین فقهاست و ما را چه رسد به آنها.

      ولی قسمت دوم حرفتان خیلی باطل است! هنوز که هنوز است اکثریت مردم مسلمان قاتل حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و قاتل حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها و غاصبان حق حضرت امیرالمومنین علیه السلام و امام مجتبی علیه السلام و حتی قاتلان حضرت سیدالشهداء علیه السلام (این یکی را کمتر از بقیه) دوست دارند و به بزرگی از آنها یاد می کنند و از آنها حدیث نقل می کنند! ضمن آنکه یاد چنگیزخان در میان مردم مغولستان فراموش نشده، و خیلی ها هنوز یاد شکوه حکومت نازی هستند، و آمریکایی ها بمب افکن هایی که ژاپن را بمب باران اتمی کردند در موزه های خود نگهداری و به آنها افتخار می کنند، و بسیارند گمراهانی مثل فروید و داروین که از آنها به عنوان دانشمندان بزرگ یاد می شود، و بسیار از اشعار و افکار باطل و انحراف آمیز که در میان مردم دنیا معروف و پسندیده است، و چه بسیار زنان عریان و هرزه که روی صحنه ها می خوانند و می رقصند و محبوب دلهای مردم هستند! هنوز خیلی ها برای مایکل جکسون و امثال او یادبود می گیرند و مردم خود ما به خوبی از او یاد می کنند، اشعار کفر آمیز کریس دو برگ را خیلها روشنفکرنماها زمزمه می کردند و می کنند!

  210. ملک زاده گفت:

    یه چیز دیگه معمولا روانشناسا وقت آزاد خیلی ندارن همیشه سرشون شلوغه خودتون یه بار اینو گفتید ولی شما چه روانشناسی هستید که شب تا صبح بیدار و صبح تا شب بیکارید و این مطالب رو مینویسید

    • 110 گفت:

      سلام و درود خدا بر شما از حضرت حافظ علیه الرحمه براتون گذاشتم اما اگه مطالب بیشتری میخواهید کتاب جمال آفتاب حضرت علامه طباطبایی رحمهالله علیه در ۱۰جلد موجوده تو گوگل سرچ بدید به صورت pdf هست .

      • ملک زاده گفت:

        سلام خیلی ممنون خیلی زحمت کشیدید
        باشه میگیرم میخونمش

      • با سلام!
        در مورد حضرت فاطمه(س) کتابهای قوی، متوسط و ضعیف بسیاری نوشته شده است!
        ولی در این بین، یکی از کتابهایی که زیاد به آن توجه نمی شود کتاب صحیفه ی فاطمیه است که سخنرانیها و نظرات حضرت فاطمه (مستقیما) در آن آمده است!
        و هرچند این کتاب توسط شخص و با همکاری اشخاص دیگر جمع آوری شده است، اما می توان خود حضرت فاطمه را نویسنده ی آن دانست!
        و بد نیست که بعد از شناخت ایشان از زبان دیگران (غیر معصوم و حتی بعضا مشکلدار!)، از زبان خودش هم ایشان را شناخت!
        بد نیست که در مورد شناخت حضرت فاطمه (س) نظر خودش را در مورد خودش هم بخوانیم!
        لطفا به بالا ترین حدیث در مورد فاطمه (س) حدیث لا لو افلاک حتما مراجعه شود!

    • ما آنقدر وقت برایمان مهم است که در مطب و مرکز کسی را ویزیت نمی کنیم! فقط در قالب تحقیق و سخنرانی فعالیت داریم!
      این نوشته ها هم که شما به صورت کامنت می بینینید، فی البداحه گویی های ما هستند که قرار است در فصلی به نام عرفان یا همان انحراف در یکی از کتابهایمان تحت عنوان اعتقادات چاپ شوند!
      آنوقت طرفداران کوجولوی ما می آیند و با نقل قول از ما با شما بازی می کنند!
      یادتان باشد آن غرور است که حرام است ولی معنای ادعا فرق می کند!

  211. 110 گفت:

    محمد جان جواب داستان موسی و شعبان را بالاتر برات گذاشتم یا علی

  212. 110 گفت:

    «… شیعه ی امیرالمؤمنین به آن کسی گفته می‌شود که بدنبال حقّ باشد نه بدنبال شخص،حقّ هرجا بود آنجا علی درآن موقع ودر آن موقِف حاضر است، اگر انسان با یک فرد سنّی برخورد کند بعنوان اینکه این فرد سنّی است و به او بی اعتنایی بخواهد بکند و از این جهت که سنّی است باید بداند در آن هنگام، علی در کنار او نیست ، سنّی است، سنّی باشد، آیا این عملی که انجام می‌دهد در این‌جا، مورد رضای علی هست یا نیست؟ این مهمّ است و همین‌طور نسبت به سایر موارد و سایرامور که با او انسان ارتباط دارد…»

    کلاس اسفار – جلسه ۷۷۸

  213. 110 گفت:

    ??حضرت حقّ جلّ و علا خودش مى‏شکند، و خودش التیام میدهد. خودش مریض میکند و خودش شفا مى‏بخشد. اینها همه عشق بازى با أطوار و شؤون خود اوست. همه از روى حکمت و مصلحت است. و در حقیقت شکستن و التیام دادن، مریض کردن و شفا دادن، دو شکل و صورت مختلف دارد و از یک مبدأ و یک منشأ حکایت مى‏نماید. هر دو محبّت است. از خدا غیر از خوبى ساخته نیست‏….

  214. 110 گفت:

    ??عاشقم بر لطف و بر قهرش به جِدّ …………. اى عجب من عاشقِ این هر دو ضدّ

    عالم سراسر عشق است، عشق مظاهر با مظاهر؛ و در حقیقت عشق خود با خود.

    • عاشق بر قهر پروردگار بودن یا جماقت است یا گناه!

      اگر منظور از قهر ، آزمایشات الهی باشد آنکه دیگر قهر نیست و لطف نهان است!
      اگر هم منظور عاشق بر قهر به معنای واقعی آن است، این یعنی جناب عاشق مرض سادیسم و معشوق آزاری دارد!
      و دیگر اینکه برای رسیدن به لذت قهر معشوق باید سرپیچی کند و گرنه معشوق که نعوذ و بالله مرض ندارد بیخود قهر کند!
      و این ایجاد ضرورت سرپیچی(با توجیه لذت رسیدن به قهر معشوق!) یعنی صدور مجوز گناه توسط عاشق برای خودش و این یعنی اباحه گری!!!
      یعنی بی قید و بندی و کثافت!

  215. 110 گفت:

    «…ممکن است آدمی با داشتن ظاهری آرام و رفتاری کاملاً معتدل، باطنی پر از پلیدی داشته باشد که از علل گوناگونی مانند عُقده ها و انحرافات ، مثل خود خواهی های بیمار گونه ناشی شود:

    گرچه خود را بَس شکسته بیند او
    آبِ صافی دان و سِرگین زیرِ جُو
    ……
    چون بشورانی مر او را زمتحان
    آب، سرگین رنگ گردد در زمان

    علل و عوامل جذابیت سخنان مولوی ص۱۱۶
    مرحوم استادمحمدتقی جعفری رحمه الله

  216. 110 گفت:

    «..عُقده های روانی و تیرگی ها و ظلمات و اندوه هایی که درون آدمیان را فرا گرفته و آنان را در انقباض و گرفتگی های تباه کننده فرو می برد ، ناشی از گستاخی در برابر عظمت ها و انحراف از اصول و قوانین مُقَرّره ی فطرت الهی است:

    هرچه بر تو آید از ظلمات و غم
    آن زبی باکی و گستاخی است هم

    علل و عوامل جذابیت سخنان مولوی ص۱۱۴
    مرحوم استادمحمدتقی جعفری رحمه الله

  217. 110 گفت:

    کلامِ مولانا ، قطره ای از دریای معارف اوست.

    «…احساس این که معارفی که از زبان مولوی بروز می کند ، مقدار محدودی از دریای بیکران از معارف و دریافت شده های درون اوست:

    گربگویم زجماداتِ جهان
    عاقلانه یاری پیغمبران
    …..
    مثنوی چندان شود که چل شتر
    گر کشند، عاجز شود از بارِ پُر

    علل و عوامل حذابیت سخان مولوی ص۱۰۲
    مرحوم استادمحمدتقی جعفری رحمه الله