دکتر عباسی
استاد رائفی پور
حمایت مالی زهرا مدیا

جستجو

آخرین نظرات

  • ya zahra 135 در نرم افزار آموزش روخوانی و روانخوانی قرآن کریم
  • ش در سخنرانی های دکتر خدادادی با موضوع طب قرآنی
  • علی در نرم افزار آموزش روخوانی و روانخوانی قرآن کریم
  • علی در نرم افزار آموزش روخوانی و روانخوانی قرآن کریم
  • aframovie در 80 سخنرانی زیبا در مورد حضرت زهرا(س)
  • درب ضد سرقت چینی در انتقادات قالیباف از احمدی نژاد در جلسه خصوصی
  • فاطمه در سخنرانی های شهید شیخ احمد کافی
  • فاطمه در سخنرانی های شهید شیخ احمد کافی
  • زهرا باقری در فایل صوتی کامل دعای معراج
  • سعید در سخنرانی های شهید شیخ احمد کافی
  • عکس لباس عروس دکلته در دانلود سریال بشارت منجی با لینک مستقیم
  • هاست لینوکس در دانلود سریال بشارت منجی با لینک مستقیم
  • هاست لینوکس در دانلود سریال بشارت منجی با لینک مستقیم
  • ya zahra 135 در دانلود سریال بشارت منجی با لینک مستقیم
  • میلاد در دانلود سریال بشارت منجی با لینک مستقیم
  • رضا عرب در دانلود سریال شاید برای شما هم اتفاق بیفتد-65 قسمت
  • saeed najafi در استاد انصاریان - روشندل و کور دل - 8 جلسه
  • ماسک صورت در بهار خونه علی دیگه به رنگ پاییزه - حسین سیب سرخی
  • .

    http://mahanserver.ir/ads/120x240.gif
    قبل از سفر رفقای خامنه‌ای‌دات‌آی‌آر گفته بودند برنامه ۹ روزه است. یعنی باید چهارشنبه تمام می‌شد. ما هم قرار بود برگردیم؛ همان چهارشنبه ‌شب. اما خبر آمد خبری در راه است. این شد که ماندیم و هرچند نگفتند ولی حدس زدیم برنامه دیدار با خانواده شهداست، شب جمعه چه برنامه دیگری می‌تواند باشد؟
    دوباره دو تیم شدیم و دوباره من در تیم دوم و رفتیم خانه شهید دوم. در راه فهمیدم قرار است رهبر خانه سه شهید برود و این یعنی باز هم من شانس نیاورده‌ام!
    بدون دردسر خانه را پیدا کردیم، زنگ زدیم و وارد شدیم. پیرمردی بود که دستش را آتل بسته بودند و پیرزنی که پدر و مادر شهید محمدتقی عقلایی بودند و پسر جوانی که برادر کوچک شهید بود؛ خانه خلوت بود.
    یکی از محافظ‌ها به مادر شهید گفت: مادرجان ببخشید ما صبح که آمدیم، گفتیم قائم‌مقام بنیاد شهید هستیم و آقای زریبافان می‌خواهد بیاید و قرار است برنامه تلویزیونی بسازیم ولی واقعیت این است که الآن آقای خامنه‌ای دارد می‌آید اینجا.
    .
    .
    .
    از بی‌سیم کدی را به رمز گفتند و معلوم شد رهبر نزدیک است. برادر شهید رفت داخل حیاط و مادر شهید پشت سر او. پدر را هم که پادرد داشت نشاندند و گفتند لازم نیست از جایش تکان بخورد. رهبر که از در حیاط وارد شد، برادر شهید به گریه افتاد. مادر هم همین‌طور. برگشتم و دیدم پیرمرد هم (که هنوز رهبر در زاویه دیدش نبود) گریه می‌کند. برادر شهید رفت به استقبال و رهبر بغلش کرد. مادر شهید هم جلو رفت و گفت: سلام آقاجان. خوش آمدی که خوشم آمد از آمدنت/ هزار تا جان شیرین فدای هر کدام از قدم‌هات. [ادامه از صوت بالا بشنوید و یا از اینجا بخوانید]
     

     

     

    دانلود

    مطالب مشابه

    390 بازدید نظر: »

    ارسال نظر

    آموزش دانلود از سایت

    http://www.tarfandestan.com/forum/up.php?file=1476729250478799_untitled-1.jpg

    دسته بندی