دکتر عباسی
استاد رائفی پور
حمایت مالی زهرا مدیا

جستجو

آخرین نظرات

  • تیگرا در نماهنگ «عالی اعلی حیدر»
  • طراحی وب سایت در کرج در نماهنگ «عالی اعلی حیدر»
  • ارام در دانلود سریال در چشم باد با کیفیت بالا و لینک مستقیم
  • ya zahra 135 در دانلود سخنرانی های زیبای استاد علی صفایی حائری
  • دانلود آهنگ در راهیان نور، فرصت عبور از سیم خاردار نفس
  • دانلود آهنگ در نماهنگ محمد (ص) با صدای حامد زمانی
  • نصب و تعمیرات اسپلیت کولرگازی در اعلانات سایت
  • تعمیرات ماشین ظرفشویی در اعلانات سایت
  • تعمیرات لوازم خانگی در اعلانات سایت
  • خدمات پس از فروش لوازم خانگی در اعلانات سایت
  • تعمیرگاه مجاز لوازم خانگی در اعلانات سایت
  • دستگاه حضور و غیاب اثر انگشتی در شعر خوانی های مصطفی صابر خراسانی
  • اخلاقی در دانلود سخنرانی های زیبای استاد علی صفایی حائری
  • تعمیرگاه مجاز لوازم خانگی در آهنگ مردان سیدالشهدا (ع) - علی اسدی
  • تعمیرگاه مجاز لوازم خانگی در خاطرات همرزمان و همسر و فرزندان شهيد بروجردي از شهيد
  • طراحی سایت در مجموعه مداحی و مناجات های علی فانی
  • sahand در اینان فاتحان خرمشهر هستند
  • سولفات آلومینیوم در شفا یافتن یک مرد مسیحی در حرم امام موسی کاظم(ع)
  • قبل از سفر رفقای خامنه‌ای‌دات‌آی‌آر گفته بودند برنامه ۹ روزه است. یعنی باید چهارشنبه تمام می‌شد. ما هم قرار بود برگردیم؛ همان چهارشنبه ‌شب. اما خبر آمد خبری در راه است. این شد که ماندیم و هرچند نگفتند ولی حدس زدیم برنامه دیدار با خانواده شهداست، شب جمعه چه برنامه دیگری می‌تواند باشد؟
    دوباره دو تیم شدیم و دوباره من در تیم دوم و رفتیم خانه شهید دوم. در راه فهمیدم قرار است رهبر خانه سه شهید برود و این یعنی باز هم من شانس نیاورده‌ام!
    بدون دردسر خانه را پیدا کردیم، زنگ زدیم و وارد شدیم. پیرمردی بود که دستش را آتل بسته بودند و پیرزنی که پدر و مادر شهید محمدتقی عقلایی بودند و پسر جوانی که برادر کوچک شهید بود؛ خانه خلوت بود.
    یکی از محافظ‌ها به مادر شهید گفت: مادرجان ببخشید ما صبح که آمدیم، گفتیم قائم‌مقام بنیاد شهید هستیم و آقای زریبافان می‌خواهد بیاید و قرار است برنامه تلویزیونی بسازیم ولی واقعیت این است که الآن آقای خامنه‌ای دارد می‌آید اینجا.
    .
    .
    .
    از بی‌سیم کدی را به رمز گفتند و معلوم شد رهبر نزدیک است. برادر شهید رفت داخل حیاط و مادر شهید پشت سر او. پدر را هم که پادرد داشت نشاندند و گفتند لازم نیست از جایش تکان بخورد. رهبر که از در حیاط وارد شد، برادر شهید به گریه افتاد. مادر هم همین‌طور. برگشتم و دیدم پیرمرد هم (که هنوز رهبر در زاویه دیدش نبود) گریه می‌کند. برادر شهید رفت به استقبال و رهبر بغلش کرد. مادر شهید هم جلو رفت و گفت: سلام آقاجان. خوش آمدی که خوشم آمد از آمدنت/ هزار تا جان شیرین فدای هر کدام از قدم‌هات. [ادامه از صوت بالا بشنوید و یا از اینجا بخوانید]
     

     

     

    دانلود

    184 بازدید نظر: »

    ارسال نظر

    آموزش دانلود از سایت

    http://www.tarfandestan.com/forum/up.php?file=1476729250478799_untitled-1.jpg

    دسته بندی

    >