دکتر عباسی
استاد رائفی پور
حمایت مالی زهرا مدیا

جستجو

آخرین نظرات

  • ya zahra 135 در دانلود سریال فریاد سنگ با کیفیت بالا و لینک مستقیم
  • نسرین اقاجانیان در دانلود سریال فریاد سنگ با کیفیت بالا و لینک مستقیم
  • جواد در «حسن روحانی» رئیس دولت دوازدهم شد
  • سیدعلی در «حسن روحانی» رئیس دولت دوازدهم شد
  • فروش کپسول آتش نشانی در کرج در شعر خوانی های مصطفی صابر خراسانی
  • شارژ کپسول آتش نشانی در کرج در شعر خوانی های مصطفی صابر خراسانی
  • طراحی سایت در کرج در شعر خوانی های مصطفی صابر خراسانی
  • تور سرعین در آموزش دانلود
  • فائزه در سخنرانی های استاد سید حسن ضیائی / طب اسلامی
  • فائزه در سخنرانی های استاد سید حسن ضیائی / طب اسلامی
  • ya zahra 135 در دانلود سریال خط قرمز با لینک مستقیم
  • رضا در مجموعه سخنرانی های حجت الاسلام مسعود عالی
  • خانی در مجموعه مداحی و مناجات های علی فانی
  • حمیدایرونی در توهین امیر جعفری به مردم در دفاع از روحانی
  • محمد در دانلود سریال خط قرمز با لینک مستقیم
  • ya zahra 135 در دانلود سریال خط قرمز با لینک مستقیم
  • محمد در دانلود سریال خط قرمز با لینک مستقیم
  • احمدخاکساری در سخنرانی های دکتر خیراندیش در مورد طب اسلامی
  • توضیحات : پدر دبیرکل حزب الله لبنان در یک مستند تلویزیونی، ناگفته هایی شنیدنی از دوران کودکی فرزندش را بازگو کرد.

    در این برنامه مستند که از تلویزیون “او تی وی” لبنان پخش شد و به نظر می رسد قسمت های دیگری نیز داشته باشد، “سید عبدالکریم”، پدر سید حسن نصرالله در ابتدا ابیاتی را در بیان عشق و احساس خود به فرزند ارشدش قرائت می کند و سپس با دقت به پرسش های مجری برنامه که برای گفتگو با او در منزلش حضور یافته، پاسخ می دهد.

    به گفته سید عبدالکریم، خانواده او پس از آن که از روستای بازوریه از توابع شهر صور در جنوب لبنان به بیروت مهاجرت کردند، در محله فقیرنشین “شرشبوک” در پایتخت لبنان سکنی گزیدند و سید حسن، کودکی خود را در این محله گذراند.

    ابوحسن نصرالله در باره آن دوران می گوید: این محله فقیرترین محله بیروت بود و ما در آنجا یک بقالی داشتیم.. من چهار پسر داشتم که سید حسن بزرگترین آنها بود، اما به مغازه نمی آمد، چون دوست داشت درس بخواند و همه وقتش را درس می خواند، انگلیسی، عربی، فرانسه، علوم حوزوی… من هم اول دستفروشی می کردم و سبزی می فروختم، اما بعد از ۷-۸ سال خدا کمک کرد و توانستیم مغازه ای داشته باشیم و رفتار محبت آمیزم با مردم موجب شد که بتوانم کارم را توسعه دهم… همه محل مشتری من بودند… اما بعد از چند سال محله کلا تخریب شد و ما باز هم به وضع سابق برگشتیم و مثل اول شدیم. البته دو خانه در منطقه برج حمود خریده بودیم که به یکی از آنها نقل مکان کردیم …

    سید عبدالکریم در ادامه پس از بیان وقایعی از آن دوران، می افزاید: سید حسن به فوتبال علاقه داشت و گاهی برای فوتبال بازی کردن می رفت. با دوچرخه یا تاکسی. اما آموختن و یاد گرفتن برایش مهم ترین چیز بود. مثلا یک خانم ارمنی مشتری مغازه مان بود و فقیر بود و نسیه می برد. سید حسن از آن خانم خواست که به جای پرداخت پول اجناس، به او انگلیسی یاد بدهد. بعد از مدتی آن خانم مرا دید و گفت: سید! قرار بود من به حسن انگلیسی یاد بدهم، اما حالا او انگلیسی را از من بهتر می خواند!

    لینک دانلود فایل

    699 بازدید نظر: »

    ارسال نظر

    آموزش دانلود از سایت

    http://www.tarfandestan.com/forum/up.php?file=1476729250478799_untitled-1.jpg

    دسته بندی

    >