دکتر عباسی
استاد رائفی پور
حمایت مالی زهرا مدیا

جستجو

.

آخرین نظرات

  • طراحی سایت در فیلم سینمایی فیلادلفی
  • طراحی سایت در فیلم سینمایی فیلادلفی
  • ترکمن دشت در 110 کلیپ وسخنرانی از آیت الله محمدعلی جاودان
  • طراحی لوگو در تبریز در سریال مختار نامه با کیفیت بالا
  • طراحی لوگو در تبریز در سریال مختار نامه با کیفیت بالا
  • بورسیه تحصیلی در آموزش دانلود
  • اتوبار در آخرین تصاویر قبل از شهادت مهدی باکری
  • شریف بار در شعر خوانی های مصطفی صابر خراسانی
  • قیمت موزاییک گرانیتی در سخنرانی رئیس جمهور در مراسم افتتاح مجلس دهم
  • maktabestan در مجموعه مداحی و مناجات های علی فانی
  • مکتبستان در مجموعه مداحی و مناجات های علی فانی
  • سید کبیر حسینی در دکتر محمد علی انصاری- 1400 ساعت تفسیر صوتی قرآن
  • کنکور در درباره ما
  • سئو سایت در کرج در شعر خوانی های مصطفی صابر خراسانی
  • موزاییک حیاطی در کلیپ شیطان ناکام
  • قیمت موزاییک سیمانی در 40 مناجات قدیمی ازحمیدعلیمی
  • نیروکابل در واکنش دکتر عباسی به انتقال سفارت آمریکا به قدس
  • خرید آرد در آخرین تصاویر قبل از شهادت مهدی باکری
  • توضیحات : پدر دبیرکل حزب الله لبنان در یک مستند تلویزیونی، ناگفته هایی شنیدنی از دوران کودکی فرزندش را بازگو کرد.

    در این برنامه مستند که از تلویزیون “او تی وی” لبنان پخش شد و به نظر می رسد قسمت های دیگری نیز داشته باشد، “سید عبدالکریم”، پدر سید حسن نصرالله در ابتدا ابیاتی را در بیان عشق و احساس خود به فرزند ارشدش قرائت می کند و سپس با دقت به پرسش های مجری برنامه که برای گفتگو با او در منزلش حضور یافته، پاسخ می دهد.

    به گفته سید عبدالکریم، خانواده او پس از آن که از روستای بازوریه از توابع شهر صور در جنوب لبنان به بیروت مهاجرت کردند، در محله فقیرنشین “شرشبوک” در پایتخت لبنان سکنی گزیدند و سید حسن، کودکی خود را در این محله گذراند.

    ابوحسن نصرالله در باره آن دوران می گوید: این محله فقیرترین محله بیروت بود و ما در آنجا یک بقالی داشتیم.. من چهار پسر داشتم که سید حسن بزرگترین آنها بود، اما به مغازه نمی آمد، چون دوست داشت درس بخواند و همه وقتش را درس می خواند، انگلیسی، عربی، فرانسه، علوم حوزوی… من هم اول دستفروشی می کردم و سبزی می فروختم، اما بعد از ۷-۸ سال خدا کمک کرد و توانستیم مغازه ای داشته باشیم و رفتار محبت آمیزم با مردم موجب شد که بتوانم کارم را توسعه دهم… همه محل مشتری من بودند… اما بعد از چند سال محله کلا تخریب شد و ما باز هم به وضع سابق برگشتیم و مثل اول شدیم. البته دو خانه در منطقه برج حمود خریده بودیم که به یکی از آنها نقل مکان کردیم …

    سید عبدالکریم در ادامه پس از بیان وقایعی از آن دوران، می افزاید: سید حسن به فوتبال علاقه داشت و گاهی برای فوتبال بازی کردن می رفت. با دوچرخه یا تاکسی. اما آموختن و یاد گرفتن برایش مهم ترین چیز بود. مثلا یک خانم ارمنی مشتری مغازه مان بود و فقیر بود و نسیه می برد. سید حسن از آن خانم خواست که به جای پرداخت پول اجناس، به او انگلیسی یاد بدهد. بعد از مدتی آن خانم مرا دید و گفت: سید! قرار بود من به حسن انگلیسی یاد بدهم، اما حالا او انگلیسی را از من بهتر می خواند!

    لینک دانلود فایل

    مطالب مشابه

    892 بازدید نظر: »

    ارسال نظر

    ّبسم الله الرحمن الرحیم

    علی یک شب به ذات خود سفر کرد

    شبی را با خدای خود سحر کرد

    اگر بینی خدایی میکند او

    کمال همنشین در او اثر کرد

    سلام

    با عرض معذرت تا روز 15 شهریور نیستم و نمیتونم به نظرات جواب بدم

    یا حسین

    آموزش دانلود از سایت

    http://www.tarfandestan.com/forum/up.php?file=1476729250478799_untitled-1.jpg

    فروشگاه سایت

    دسته بندی

    امارگیر سایت