دکتر عباسی
استاد رائفی پور
حمایت مالی زهرا مدیا

جستجو

آخرین نظرات

  • خرید هدفون در دانلود سریال وضعیت سفید باکیفیت بالا و لینک مستقیم
  • مهوش در مجموعه طنز سیاسی خط خطی
  • رصاعلی در جلسات درس طب اسلامی - آیت الله تبریزیان - 244 جلسه
  • خشکشویی آنلاین در مجموعه سخنرانی های حجت الاسلام مسعود عالی
  • شهاب در دانلود سریال خط قرمز با لینک مستقیم
  • ya zahra 135 در دانلود سریال خط قرمز با لینک مستقیم
  • ya zahra 135 در فیلم سینمایی گذرگاه مرزی
  • سیدرضا بازیار در آموزش دانلود
  • بک لینک در دانلود سریال وضعیت سفید باکیفیت بالا و لینک مستقیم
  • ناشناس در فیلم سینمایی گذرگاه مرزی
  • شمس كامل در درس اخلاق - آیت الله شجاعی - 200 جلسه
  • شمس كامل در درس اخلاق - آیت الله شجاعی - 200 جلسه
  • شهاب در دانلود سریال خط قرمز با لینک مستقیم
  • فروشگاه اینترنتی در مستند کوتاه درباره مرحوم پروفسور مریم میرزاخانی
  • جواد در آثار خطرناک ماهواره
  • جواد در تقابل روحانی با امام خامنه ای
  • جواد در افشاگری سردار قاسمی از پشت پرده های روحانی
  • رضا عبدولی در فیلم سینمایی شوق پرواز
  • توضیحات : پدر دبیرکل حزب الله لبنان در یک مستند تلویزیونی، ناگفته هایی شنیدنی از دوران کودکی فرزندش را بازگو کرد.

    در این برنامه مستند که از تلویزیون “او تی وی” لبنان پخش شد و به نظر می رسد قسمت های دیگری نیز داشته باشد، “سید عبدالکریم”، پدر سید حسن نصرالله در ابتدا ابیاتی را در بیان عشق و احساس خود به فرزند ارشدش قرائت می کند و سپس با دقت به پرسش های مجری برنامه که برای گفتگو با او در منزلش حضور یافته، پاسخ می دهد.

    به گفته سید عبدالکریم، خانواده او پس از آن که از روستای بازوریه از توابع شهر صور در جنوب لبنان به بیروت مهاجرت کردند، در محله فقیرنشین “شرشبوک” در پایتخت لبنان سکنی گزیدند و سید حسن، کودکی خود را در این محله گذراند.

    ابوحسن نصرالله در باره آن دوران می گوید: این محله فقیرترین محله بیروت بود و ما در آنجا یک بقالی داشتیم.. من چهار پسر داشتم که سید حسن بزرگترین آنها بود، اما به مغازه نمی آمد، چون دوست داشت درس بخواند و همه وقتش را درس می خواند، انگلیسی، عربی، فرانسه، علوم حوزوی… من هم اول دستفروشی می کردم و سبزی می فروختم، اما بعد از ۷-۸ سال خدا کمک کرد و توانستیم مغازه ای داشته باشیم و رفتار محبت آمیزم با مردم موجب شد که بتوانم کارم را توسعه دهم… همه محل مشتری من بودند… اما بعد از چند سال محله کلا تخریب شد و ما باز هم به وضع سابق برگشتیم و مثل اول شدیم. البته دو خانه در منطقه برج حمود خریده بودیم که به یکی از آنها نقل مکان کردیم …

    سید عبدالکریم در ادامه پس از بیان وقایعی از آن دوران، می افزاید: سید حسن به فوتبال علاقه داشت و گاهی برای فوتبال بازی کردن می رفت. با دوچرخه یا تاکسی. اما آموختن و یاد گرفتن برایش مهم ترین چیز بود. مثلا یک خانم ارمنی مشتری مغازه مان بود و فقیر بود و نسیه می برد. سید حسن از آن خانم خواست که به جای پرداخت پول اجناس، به او انگلیسی یاد بدهد. بعد از مدتی آن خانم مرا دید و گفت: سید! قرار بود من به حسن انگلیسی یاد بدهم، اما حالا او انگلیسی را از من بهتر می خواند!

    لینک دانلود فایل

    مطالب مشابه

    719 بازدید نظر: »

    ارسال نظر

    آموزش دانلود از سایت

    http://www.tarfandestan.com/forum/up.php?file=1476729250478799_untitled-1.jpg

    دسته بندی