دکتر عباسی
استاد رائفی پور
حمایت مالی زهرا مدیا

جستجو

آخرین نظرات

  • الهام در ترجمه صوتی نهج البلاغه
  • درب ضد سرقت در زيارت مجازی كربلای معلی با تصاوير سه بعدی
  • گریتینگ در 27 کتاب الکترونیکی درباره حضرت ابوالفضل العباس (ع)
  • تیگرا در نماهنگ «عالی اعلی حیدر»
  • طراحی وب سایت در کرج در نماهنگ «عالی اعلی حیدر»
  • ارام در دانلود سریال در چشم باد با کیفیت بالا و لینک مستقیم
  • ya zahra 135 در دانلود سخنرانی های زیبای استاد علی صفایی حائری
  • دانلود آهنگ در راهیان نور، فرصت عبور از سیم خاردار نفس
  • دانلود آهنگ در نماهنگ محمد (ص) با صدای حامد زمانی
  • نصب و تعمیرات اسپلیت کولرگازی در اعلانات سایت
  • تعمیرات ماشین ظرفشویی در اعلانات سایت
  • تعمیرات لوازم خانگی در اعلانات سایت
  • خدمات پس از فروش لوازم خانگی در اعلانات سایت
  • تعمیرگاه مجاز لوازم خانگی در اعلانات سایت
  • دستگاه حضور و غیاب اثر انگشتی در شعر خوانی های مصطفی صابر خراسانی
  • اخلاقی در دانلود سخنرانی های زیبای استاد علی صفایی حائری
  • تعمیرگاه مجاز لوازم خانگی در آهنگ مردان سیدالشهدا (ع) - علی اسدی
  • تعمیرگاه مجاز لوازم خانگی در خاطرات همرزمان و همسر و فرزندان شهيد بروجردي از شهيد
  • توضیحات : پدر دبیرکل حزب الله لبنان در یک مستند تلویزیونی، ناگفته هایی شنیدنی از دوران کودکی فرزندش را بازگو کرد.

    در این برنامه مستند که از تلویزیون “او تی وی” لبنان پخش شد و به نظر می رسد قسمت های دیگری نیز داشته باشد، “سید عبدالکریم”، پدر سید حسن نصرالله در ابتدا ابیاتی را در بیان عشق و احساس خود به فرزند ارشدش قرائت می کند و سپس با دقت به پرسش های مجری برنامه که برای گفتگو با او در منزلش حضور یافته، پاسخ می دهد.

    به گفته سید عبدالکریم، خانواده او پس از آن که از روستای بازوریه از توابع شهر صور در جنوب لبنان به بیروت مهاجرت کردند، در محله فقیرنشین “شرشبوک” در پایتخت لبنان سکنی گزیدند و سید حسن، کودکی خود را در این محله گذراند.

    ابوحسن نصرالله در باره آن دوران می گوید: این محله فقیرترین محله بیروت بود و ما در آنجا یک بقالی داشتیم.. من چهار پسر داشتم که سید حسن بزرگترین آنها بود، اما به مغازه نمی آمد، چون دوست داشت درس بخواند و همه وقتش را درس می خواند، انگلیسی، عربی، فرانسه، علوم حوزوی… من هم اول دستفروشی می کردم و سبزی می فروختم، اما بعد از ۷-۸ سال خدا کمک کرد و توانستیم مغازه ای داشته باشیم و رفتار محبت آمیزم با مردم موجب شد که بتوانم کارم را توسعه دهم… همه محل مشتری من بودند… اما بعد از چند سال محله کلا تخریب شد و ما باز هم به وضع سابق برگشتیم و مثل اول شدیم. البته دو خانه در منطقه برج حمود خریده بودیم که به یکی از آنها نقل مکان کردیم …

    سید عبدالکریم در ادامه پس از بیان وقایعی از آن دوران، می افزاید: سید حسن به فوتبال علاقه داشت و گاهی برای فوتبال بازی کردن می رفت. با دوچرخه یا تاکسی. اما آموختن و یاد گرفتن برایش مهم ترین چیز بود. مثلا یک خانم ارمنی مشتری مغازه مان بود و فقیر بود و نسیه می برد. سید حسن از آن خانم خواست که به جای پرداخت پول اجناس، به او انگلیسی یاد بدهد. بعد از مدتی آن خانم مرا دید و گفت: سید! قرار بود من به حسن انگلیسی یاد بدهم، اما حالا او انگلیسی را از من بهتر می خواند!

    لینک دانلود فایل

    684 بازدید نظر: »

    ارسال نظر

    آموزش دانلود از سایت

    http://www.tarfandestan.com/forum/up.php?file=1476729250478799_untitled-1.jpg

    دسته بندی

    >