دکتر عباسی
استاد رائفی پور
حمایت مالی زهرا مدیا

تصویر ثابت

جستجو

آخرین نظرات

  • Mey³am در دانلود سریال مختارنامه با کیفیت HD
  • ya zahra 135 در سریال مختار نامه با کیفیت بالا
  • جاهای دیدنی روسیه در شعر خوانی های مصطفی صابر خراسانی
  • ali در سریال مختار نامه با کیفیت بالا
  • ya zahra 135 در بازی ایرانی ایران علیه اسرائیل HD برای اندروید
  • بهمنیار در نقد دیپلماسی اتفاقی در مراسم روز عاشورا
  • بهمنیار در حقوق بشر آمریکایی
  • بهمنیار در مشاوران مجیزگو در دولت تدبیر و امید
  • بهمنیار در وقتی روحانی در چشم مردم نگاه میکند و دروغ می گوید
  • بهمنیار در نماهنگ های ولادت پیامبر (ص)
  • بهمنیار در پیش بینی پیامبر (ص) در مورد یمنی ها و ایرانی ها
  • بهمنیار در پایگاه موشکی سپاه در دل کوه
  • بهمنیار در سرانجام دیپلماسی سازش در کربلا
  • بهمنیار در موشن گرافیک «چرا مرگ بر آمریکا؟»
  • بهمنیار در مستند زخم تازه
  • بهمنیار در با دیپلماسی به چیزی رسیدیم که تحریم ها نتوانست به آن برسد
  • بهمنیار در تصاویر منتشر نشده از اقتدار موشکی سپاه
  • امیر در بازی ایرانی ایران علیه اسرائیل HD برای اندروید
  • توضیحات : پدر دبیرکل حزب الله لبنان در یک مستند تلویزیونی، ناگفته هایی شنیدنی از دوران کودکی فرزندش را بازگو کرد.

    در این برنامه مستند که از تلویزیون “او تی وی” لبنان پخش شد و به نظر می رسد قسمت های دیگری نیز داشته باشد، “سید عبدالکریم”، پدر سید حسن نصرالله در ابتدا ابیاتی را در بیان عشق و احساس خود به فرزند ارشدش قرائت می کند و سپس با دقت به پرسش های مجری برنامه که برای گفتگو با او در منزلش حضور یافته، پاسخ می دهد.

    به گفته سید عبدالکریم، خانواده او پس از آن که از روستای بازوریه از توابع شهر صور در جنوب لبنان به بیروت مهاجرت کردند، در محله فقیرنشین “شرشبوک” در پایتخت لبنان سکنی گزیدند و سید حسن، کودکی خود را در این محله گذراند.

    ابوحسن نصرالله در باره آن دوران می گوید: این محله فقیرترین محله بیروت بود و ما در آنجا یک بقالی داشتیم.. من چهار پسر داشتم که سید حسن بزرگترین آنها بود، اما به مغازه نمی آمد، چون دوست داشت درس بخواند و همه وقتش را درس می خواند، انگلیسی، عربی، فرانسه، علوم حوزوی… من هم اول دستفروشی می کردم و سبزی می فروختم، اما بعد از ۷-۸ سال خدا کمک کرد و توانستیم مغازه ای داشته باشیم و رفتار محبت آمیزم با مردم موجب شد که بتوانم کارم را توسعه دهم… همه محل مشتری من بودند… اما بعد از چند سال محله کلا تخریب شد و ما باز هم به وضع سابق برگشتیم و مثل اول شدیم. البته دو خانه در منطقه برج حمود خریده بودیم که به یکی از آنها نقل مکان کردیم …

    سید عبدالکریم در ادامه پس از بیان وقایعی از آن دوران، می افزاید: سید حسن به فوتبال علاقه داشت و گاهی برای فوتبال بازی کردن می رفت. با دوچرخه یا تاکسی. اما آموختن و یاد گرفتن برایش مهم ترین چیز بود. مثلا یک خانم ارمنی مشتری مغازه مان بود و فقیر بود و نسیه می برد. سید حسن از آن خانم خواست که به جای پرداخت پول اجناس، به او انگلیسی یاد بدهد. بعد از مدتی آن خانم مرا دید و گفت: سید! قرار بود من به حسن انگلیسی یاد بدهم، اما حالا او انگلیسی را از من بهتر می خواند!

    لینک دانلود فایل

    مطالب مشابه

    742 بازدید نظر: »

    ارسال نظر

    آموزش دانلود از سایت

    http://www.tarfandestan.com/forum/up.php?file=1476729250478799_untitled-1.jpg

    دسته بندی