
سرمو رو خاک صحرا می ذارم
باز به یاد اون مزار بی نشون
مادر آبی و آیینه ی نور
می باره برا غم تو آسمون
گفتم آسمون رو دلتنگت شدم
دوباره غصه نشست توی صدام
اومدم بازم برای درددل
از ته دلم می گم مادر سلام
سلام آسمون نیلی علی
رنگ شب از غم تو ححایتی
آخرین امید روز آخری
اولین شهیده ی ولایتی
دست تو وقتی به پهلو می گیری
تو جهان غصه تلاطم می کنه
آسمون با این بزرگی همیشه
پای شانت خودشو گم می کنه
گفتم آسمون رو دلتنگ شدم
دوباره غصه نشست توی صدام
اومدم بازم برای درددل
از ته دلم می گم مادر سلام
با تو قلب سرد و طوفانی عشق
خوگرفته به غم آرام شده
بی نشونی مثل تو یه نعمته
قسمت شهید گمنام شده
می دونم دعای خیرت همیشه
حافظ این نهضت و این علمه
نگاه محبتت به غربته
امروز مدافعان حرمه





این مستند روایتی از حضور و نقش شهید حامد بافنده در سوریه است.
«حامد بافنده» اول خرداد سال ۱۳۶۶ در مشهد به دنیا آمد. او برای اینکه به سوریه برود به آموختن زبان افغانستانی پرداخت و با نام جهادی «علیرضا امینی» در لشکر فاطمیون حضور یافت و سرانجام روز سوم اردیبهشت سال ۱۳۹۶ همزمان با سالروز شهادت امام موسی کاظم (ع) توسط تروریستهای تکفیری در منطقه (ریف حماء) بر اثر انفجار مین به شهادت رسید و در گلزار شهدای رفسنجان به خاک سپرده شد.
تهیه کننده و کارگردان: ساسان فلاح فر
«خداحافظ سالار» خاطرات پروانه چراغنوروزی؛ همسر سرلشکر شهید حاج حسین همدانی است که به قلم حمید حسام نوشته شده است.
کتاب از سال ۹۰ و بحران دمشق که در آستانهی سقوط قرار داشت، آغاز میشود و با بازگشت و تداعی خاطرات دوران کودکی همسر شهید در دههی ۴۰ ادامه مییابد.
این کتاب حاصل ۴۴ ساعت گفتوگو با همسر شهید است که نوع روایت داستانی، هیچ دخل و تصرفی را در آن وارد نکرده است.
«سردار شهید حسین همدانی» از اعضا و بنیانگذاران سپاه همدان و کردستان بود و از سال ۱۳۵۹ در دفاع مقدس شرکت داشت. وی همچنین از فرماندهان منطقهی عملیاتی «بازی دراز» در جبههی کرمانشاه بود و مدتی فرمانده لشکر انصارالحسین (ع) همدان شد. او جانشین قرارگاه امام حسین (ع) و مشاور فرمانده کل سپاه پاسداران و فرمانده سپاه محمد رسولالله (ص) تهران نیز بود.
سردار همدانی، سرانجام، هنگام انجام مأموریت مستشاری در سوریه به آرزوی دیرینهاش رسید.

این کتاب گویا روایتی است از کودکی تا شهادت شهید مدافع حرم «حیدر جلیلوند».
شهید «حیدر جلیلوند» در کنار خلق پهلوانی و مهربانی بیحد در حق خانواده و دوستان که زبانزد همگان است، در جوانی به عضویت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی درآمد و در سال ۱۳۸۶ وارد نیروی هوافضای سپاه شد. وی به عنوان مستشار نظامی ، آخرین دورههای خلبانی پهپاد را گذراند و با بهدستآوردنِ تخصص و مهارت در آموزش و کار با پهپاد و دوشپرتابها، سهبار به سوریه و یکبار به عراق اعزام شد.
او استعداد و نبوغ چشمگیری داشت. همکاران و همرزمانش همیشه به ایمان، خوشخلقی و تخصص شهید اشاره داشتهاند.
شهید جلیلوند در آخرین اعزام خود در ۲۴اردیبهشت۱۳۹۶ به منطقهی «اثریا» در «حماه» سوریه رفت و در خرداد همان سال بهمنظور شناسایی و کسب اطلاعات میدانی در حال انجام وظیفه بود که متأسفانه از ناحیه سر مورد اصابت گلوله نیروهای تکفیری داعش قرار گرفت و به شهادت رسید.
در بخشی از کتاب میشنویم:
از لای پوشه برگه را درآورد و نشانم داد. نگاهی به کاغذی کردم. فقط یک جملهاش به چشمم آمد و آن جمله درست زیر امضایش نوشته بود: «شهید حیدر جلیلوند».
گفتم: «الهی شکر که به خواستهی دلت رسیدی». حمید اخم کرد و گفت: «مامانجانم فکر میکنی برای دلم اینهمه تلاش کردم؟ میدونی از همینجا که راه میافتم، دلتنگ تکتک شما میشم تا وقتی که برمیگردم؟ میدونی اونجا چقدر شرایط سختی داریم؟ کاش باور کنی فقط برای این پا روی دلم میذارم و میرم که دوباره قصهی اسارت حضرت زینب و سیلی خوردن حضرت رقیه تکرار نشه!» آمدم روبهرویش نشستم و گفتم: «حمید، تو بهاندازهی همهی دنیا برام عزیزی؛ ولی من رو با چوب عشق به اهلبیت محک نزن. من فقط نگران زن و بچهات هستم. نگران بیقراریهای دل پدرت و بیپشتوپناه شدن برادرهات و بیمونس شدن خودم.»
برای لحظهای نتوانستم جلوی اشکهایم را بگیرم. حمید روی صورتم دست کشید و اشکهایم را پاک کرد و گفت: «الهی دورت بگردم، من که عزیزتر از اولاد حضرت زهرا(س) نیستم. قرار نیست اتفاقی بیفته. من به تکلیفم عمل میکنم. اگر شهادت قسمتم شد که به مهربانی خدا بیشتر از هر چیزی ایمان دارم و اگر قسمتم نشد که بعد از این جنگ تا آخر عمر نوکری شما و بابا رو میکنم.»
سردار سرتیپ پاسدار حسین همدانی از فرماندهان دوران دفاع مقدس و مستشاران ارشد سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و مدافعان حرم در حین انجام ماموریتهای مستشاری در حومه شهر حلب سوریه به دست تروریستهای تکفیری به شهادت رسید.

تصور هم نمیکردم ببینم کوه راه میره ببینم داره با لبخند به سوی قتلگاه میره
رسیدیو همونهایی که چشماشونو میبستن حالا با دیدن چشمات میگن تا آخرش هستن♪♪♫♫♪♪♯
تو بی سر سرتری از من چقدر زیباتری از من داری میریو با چشمات داری دل میبری از من
تو بی سر سرتری از من چقدر زیباتری از من داری میریو با چشمات داری دل میبری از من
دم رفتن چرا باید نگاهت رو به ما باشه مث اینکه خدا میخواست یه چیزی یاد ما باشه ♪♪♫♫♪♪♯
گلم پر پر شدی اما پرو بال سفر میشی میخوان خاموش شی اما عزیزم زنده تر میشی
تو بی سر سرتری از من چقدر زیباتری از من داری میریو با چشمات داری دل میبری از من
تو بی سر سرتری از من چقدر زیباتری از من داری میریو با چشمات داری دل میبری از من♪♪♫♫♪♪♯

پایگاه اطلاعرسانی KHAMENEI.IR به مناسبت فرارسیدن ولادت حضرت ولیعصر عجلاللهتعالی فرجهالشریف و عید نیمهی شعبان، مستندی کوتاه درباره دیدار خانواده شهید مدافع حرم اسماعیل خانزاده با رهبر انقلاب را منتشر کرد. پدر شهید خانزاده در دیدار ۱۳۹۷/۱۲/۲۱ جمعی از خانوادههای شهدای مدافع حرم با رهبر انقلاب، دستنوشتهای را قرائت کرد، که این شهید مدافع حرم در آن به ملاقات خود با حضرت ولیعصر عجلاللهتعالی فرجهالشریف اشاره کرده است.


حوادث ۱۱ سپتامبر، بهترین بهانه برای حضور آمریکایی در عراق بود؛ درگیری ها و بمباران های هوایی نگرانی در مورد نجف و کربلا را تشدید کرده بودند، شهرهایی که در طول تاریخ بارها مورد تاخت و تاز دشمنان اسلام قرار گرفته بودند.
تجربه به مردم عراق آموخته بود که برای آمریکایی ها، حفظ حرمت نجف و کربلا معنایی ندارد زیرا در گذشته از جمله انتفاضه مردم این کشور، این حرمت شکنی را به چشم دیده بودند.
مردانی از کربلا سلاح برداشتند و حفاظت از حرم مقدس امام حسین(ع) را بر عهده گرفتند، اینک محافظان حرم اباعبدالله(ع) به جمع مدافعان عراقی پیوسته بودند و بسیاری از آنها در گمنامی به شهادت رسیدند.
آمریکایی ها همین مقدار مقاومت شیعیان از داشته هایشان را بر نمی تابیدند، به همین دلیل هر جا محافظ حرم حسینی را می دیدند، دستگیر می کردند و با شدیدترین وجه ممکن، شکنجه می کردند.
مستند «ناصران عمورا» در مورد این محافظان و فعالیت های آنها در دوران اشغال عراق است؛ یکی از این محافظان حرم به بیان خاطرات خود از دوران صدام و شکنجه در زندان های بعث می گوید؛ همچنین به حضور داعش و دیگر تکفیری ها در عراق و مبارزه امروز محافظان حرم با آنها اشاره می شود.
در انتها داستان به پیاده روی عظیم اربعین گره می خورد، بزرگ ترین اجتماع انسانی که عاملی برای وحدت میان شیعه و سنی و دیگر مذاهب اسلامی شده است.

در مستند « برقرار » همرزمان شهید مدافع حرم « محمد حسین حمزه » فرزندان وی را به نیابت از پدر شهیدشان برای برگزاری مراسم اربعین به کربلا می برند.

خانواده این شهید والامقام ازدوستانش روایت کردند که وی درخواب دیده که سرش گوش تا گوش بریده می شود، با ترس ازخواب بیدار شده و بار دیگر به خواب می رود. این بار حضرت امام حسین(ع) را درخواب دیده که به وی می فرماید: عزیز من! سر تو را خواهند برید همانطور که بر سر من در واقعه کربلا گذشت. اما دردی حس نخواهی کرد، چون فرشتگان ازهر طرف تو را دربر خواهند گرفت.نام این شهید ۱۷ساله ذولفقار عزالدین است.

اون شب رو حاج قاسم بخاطر موفقیت های عملیاتی که حججی مهره ی موثری بودش، «لیل الفتوح» نام گذاشت. ولی این پیروزی باعث کینه ی داعشی ها از حججی شد.
مستند تلویزیونی برادران که از شبکه ۳ سیما پخش شد به بازخوانی یکی از پروندههای غرب پیرامون فتنه ۸۸، یعنی حضور نیروهای حزب الله لبنان در سرکوب اغتشاشگران پرداخته است.

سرود “بابا اگه بیاد” جدیدترین اثر این گروه میباشد که به دختران عزیز مدافع حرم تقدیم شده است.
گفتنی است، “بابا اگه بیاد” روایتی از گفتوگوی دردانههای مظلوم #مدافع_حرم با پدرهای شهیدشان است.
همچنین خاطرنشان میگردد، سرود بابا اگه بیاد با شعری از عماد بهرامی و تنظیم محسن آرما است






