
این انیمیشن جذاب و دیدنی روایت زندگی حضرت محمد مصطفی صله الله و علیه و آله بوده که از زبان «سلمان فارسی» برای بچههای شهر «مدائن» روایت میشود و همچنین از واقعۀ «عامالفیل» شروع و به فتح مکه ختم میشود. –





بی بی رباب زن سالخورده ایست که سال ها چشم انتظار رسیدن خبری از پسر جوانش قاسم است که در دوران دفاع مقدس به جبهه رفته و دیگرخبری از او به دست نیامده است. او قصد دارد به نیت پیدا شدن پسرش، تعزیه ی حضرت قاسم را در خانه اش برگزار کند. دو نفر از بچه های محل به پدرهایشان از مسئولین هیات تعزیه محل هستند، موضوع را میگویند، و از آنها میخواهند امسال تعزیه را در خانه بی بی برگزار کنند. در ابتدا به خاطر نبودن برخی از تعزیه خوانها ، پدرها انجام این کار را بعید می دانند، اما با اشتیاقی که بچه ها نشان میدهند، آنها نیز شروع به آماده سازی مقدمات میکنند. در این بین بی بی رباب سکته کرده و در بیمارستان بستری میشود. از طرفی برادر او، حاج شفیع بسیار پیگیر یافتن خبری از پسر خواهر مفقودش است، تا اینکه بالاخره زمانی که بی بی در بیمارستان بستری است، خبر پیدا شدن پیکر قاسم را به آنها میدهند. از سوی دیگر در لحظات پایانی فیلم، بی بی در بیمارستان از دنیا میرود و پیکر قاسم نیز از راه میرسد. مراسم تشییع پیکر شهید قاسم با مراسم مادرچشم انتظارش همزمان برگزار میگردد.
کارگردان: قاسم عرب
تهیه کننده: سید حامد حسینی
بازیگران: رضا ایرانمنش، بابک نوری، علیرضا درویش، فاطمه مرتاضی، فاطمه شکری


در نهایت و با همراهی رستم، آرمان درسها و آموزههای اخلاقی همچون گذشت و بزرگواری را نیز فرا میگیرد.




داستان در اواخر حکومت رضاشاه در تهران رخ میدهد. فردی به نام حیدر خوشمرام که از لاتهای تهران قدیم است، خواهان ازدواج با دختری از تبار قاجار میشود و آن دختر شرط ازدواج با حیدر را اجرای تعزیه در ده شب ماه محرم قید میکند، اتفاقهایی که در جریان تعزیه برای حیدر رخ میدهد شخصیت او را دگرگون میکند و انسانی پاک و با ایمان میشود. چون در زمان حکومت رضا شاه تعزیه قدغن بوده حیدر مجبور به اجرای تعزیه دور از چشم آژانها میشود در این بین دوست حیدر به نام یاور به کمک او میآید و با کمک هم موفق به اجرای تعزیه در نه شب اول میشوند؛ از طرفی عمه شاهزاده قجری در پرونده ای جنایی دخیل می شود و در نتیجه پای یک سرگرد سنگدل تأمینات (اداره آگاهی قدیم) به ماجرا باز میشود. او قصد دارد حیدر را به قتل رسانده و به مراد دلش که ازدواج با آن شاهزاده قجری است برسد.
او برای این کار حاضر است هر مانعی را از سر راه خود بردارد او یاور را تهدید میکند که اگر به همکاری با حیدر ادامه دهی به زندان میروی و باید ازدواج با دختر مورد علاقه ات را فراموش کنی اما اگر در حین اجرای تعزیه حیدر را طوری به قتل برسانی کاری میکنم تا تو به زندان نروی و او را وادار به کشتن حیدر میکند یاور در این امر دو دل است و سرانجام شب دهم فرا میرسد و سرگرد که در میان تماشاچیهای تعزیه است وقتی میبیند یاور تمایلی به کشتن حیدر ندارد به طرف او شلیک کرده و او را به قتل میرساند در همین حین مأموران نظمیه که از موضوع اطلاع پیدا کردهاند به محل تعزیه هجوم آورده و با مردم عزادار درگیر میشوند سرگرد برای این که کارش را تمام کند با حیدر درگیر شده و قصد شلیک به او را دارد که حیدر با شمشیر ضربه مهلکی به او وارد کرده و او را از پا درمیآورد اما در همین حین یکی از مأمورین نظمیه به طرف حیدر شلیک میکند او که در حال مرگ است برای آخرین بار شاهزاده قجر را میبیند و با او وداع می کند و حرفهایی میزند که از آن حیدر لات بعید است و فقط از دهان مؤمنی تمام عیار بیرون میآید و این گونه میشود که عاشق به معشوقش نمیرسد. در پایان حیدر دست در دست رفیقش یاور، جان به جان آفرین تسلیم کرد.











