
ناگفته هایی از محاكمه و لحظات اعدام شهيد طيب حاج رضايي از زبان استاد دارستانی..وتصاویر اعدام شهید طیب
ماجرای شنیدنی طیب از زبان استاد پناهیان

۱ – من در یک جامعه یهودی نشین زندگی می کردم و ما همیشه نسبت به زنان مسلمان با یک دیدگاه منفی نگاه می کردیم. لیلا حسین توسط خانواده اش تحت فشار بود. لیلاحسین برایش این مهم بود که حتما حجاب خودش را داشته باشد و تحت فشارهای خانواده، به هیچ وجه روی نیاورد
۲ – یکی از خواننده های بزرگ خارجی تحت فشار مادرش است. وی که حجاب و اسلام را انتخاب کرده می گوید پس از اسلام آوردن و حجاب دار شدنش، شادتر است. وی می خواهد به کشورهای مسلمان نیز سفر کند
۳ – مصر: یکی از بانوان ستاره این کشور (حنان ترک) در اوج شهرت خودش، حجاب را انتخاب کرده است به طوری که بسیاری از کارگردان های مختلف مجبور شده اند تا نقش های محجبه را به وی پیشنهاد کنند. وی می گوید که برای با حجاب شدن، ۷ سال تفکر کرده است. او از خداوند می خواهد تا وی را به جای ستاره روی زمین به ستاره روی آسمان تبدیل کند.
پس از وی بود که بسیاری از بازیگران مصری به دنبال حنان ترک محجبه شدند.
۴ – سال ها قبل، برادر مونا عبدالغنی (ستاره خوانندگی) به وی پیشنهاد کرده بود که حجاب داشته باشد اما مونا نپذیرفت. پس از مرگ برادرش به این نکته دست یافت که حجاب را انتخاب نماید. او می گوید که به این خاطر از جهت مالی ضربه دیده است چراکه کارهای گذشته اش را از دست داده است. اما خوشحال است چراکه رضایت خداوند را به همه چیز ترجیح می دهد. او می گوید که این طور نیست که بانوان مسلمان از دنیای روز خبری نداشته باشند بلکه آنها نیز از مدل های پوشش مختلف باخبر هستند و این دروغی است که به مسلمانان نسبت می دهند.
۵٫ مریم، مدرک دکتری از دانشگاه آکسفورد دارد و در ۲۱ سالگی به اسلام روی آورد. وی به عنوان نماینده دانشگاه آکسفورد در همایش های مختلف حضور پیدا می کند و در مورد اسلام و حجاب صحبت می کند. وی درمورد اینکه زنان مسلمان حجاب خودشان را انتخاب نکرده اند می گوید: «شما نمی توانید دیگران را مجبور به قبول سخنان مغرضانه این چنینی کنید بلکه می بینید که من حجابم را خودم انتخاب کرده ام…»

دکتر عافیه صدیقی در دوم مارس ۱۹۷۲ در کراچی پاکستان دیده به جهان گشود. او در سال ۱۹۹۰ به تگزاس رفت و یک سال را در دانشگاه هاستون گذراند و سپس به موسسه فناوری ماساچوست رفت.
همکلاسی هایش می گفتند که او زنی آرام و به عقاید دینی اش پای بنده بوده است. سپس به عضویت انجمن دانشجویان مسلمان دانشگاه درآمد و در آموزش اسلام به غیرمسلمانان بسیار فعالیت کرد تا اسلام واقعی را به آنها نشان داده و آنها را به اسلام دعوت کند.
عافیه و سه فرزندش در سال ۲۰۰۳ یکباره ناپدید شدند و روز بعد روزنامه های پاکستانی خبر دستگیری او را به جرم تروریسم دادند. عافیه می گوید که سازمان اطلاعات پاکستان او و سه فرزندش را دزدیده و ۵ سال در زندان های مختلف مجبوس کرده است و بارها هم مورد شکنجه و آزار قرارگرفته است. سرانجام دادگاه امریکایی او را مجرم شناخت و او را به ۸۶ سال زندان محکوم کرد.

وقتی هنرپیشه هالیوودی علیرغم از دست دادن شغل خود به حجاب و اسلام رو میآورد و رَپِر معروف فرانسوی با وجود هجمههای شدید از سوی شبکههای مجازی به خاطر حقیقت نهفته در اسلام حجاب را با هیچ چیز عوض نمیکند و همچنین زمانی که خواهرزن تونی بلر نخستوزیر سابق انگلیس حجاب را مصونیت دانسته و پلیس زن آمریکایی بعد از حادثه ۱۱ سپتامبر و تهمتهای نسبت داده شده به مسلمانان از سوی غربیها، اسلام و حجاب را برمیگزیند، میتوان این حقیقت را دریافت که آوازه حجاب و اسلام حد و مرز و کشور اسلامی و غیراسلامی را نمیشناسد.
نیکول کوئین (عکاسی اهل دالاس امریکاست):
وقتی حجاب گذاشتم می دانستم که دیگر نباید به هرجایی بروم و عکس بیندازم وقتی اسلام آوردم و حجاب گذاشتم خیلی ذوق زده بودم. اگرچه خیلی ها بحث می کنند. آنها در فرهنگ امریکایی به من می گویند که تو بدون حجاب زیباتری اما من خودم حجابم را انتخاب کرده ام و نمی خواهم هیچ وقت آن را کنار بگذارم.
زن آوازه خوان روس که به پنج زبان دنیا مسلط است می گوید که از دورانی که حجاب نداشته و مسلمان نبوده متنفر است و اصلا دوست ندارد به عکس های آن دورانش نگاه کند اما نگاه آن را برای مردم بد نمی داند چراکه آنها بدانند وی از کجا به کجا رسیده است.
اما بانوی دیگری از روسیه به خاطر حجابش به قازان تاتارستان مهاجرت کرده است. او پیش از این آواز می خواند اما این روزها از آن دوران ناراضی است و می گوید که دیگر نمی خواهد که برای معتادان آواز بخواند تا آنها را راضی نگه دارد.
سوزان کارلان (استرالیایی):
مادر سوزان گفته بود که من حاضرم با یک قاچاقچی ازدواج کنی اما هیچ وقت با حجاب و مسلمان نشوی. سوزان می گوید که ما با حجاب راحتیم نه اینکه به خاطر اینکه اسلام گفته بلکه به خاطر اینکه امنیت من بیشتر خواهد بود. وی معتقد است که در مورد حجاب سیاه نمایی های غیرواقعی انجام می شود.

کمی از این داستان واقعی :
روزى در یکى از مناطق خوش آب و هواى شهر با یکى از دوستانش روى تخت قهوه خانه براى صرف چاى نشسته بود .هیکل زیبا ، بدن خوش اندام و چهره ى باز و بانشاط او جلب توجه مى کرد .کلاه مخملى پرقیمتى که به سر داشت بر زیبایى او افزوده بود ، ناگهان کلاه را از سر برداشت و زیر پاى خود قرار داد و موهاش رو پریشون کرد و خودش رو سیلی زد ، رفیقش به او نهیب زد : چه مى کنى ؟ جواب داد : اندکى آرام باش و حوصله و صبر به خرج بده ، پس از چند دقیقه کلاه را از زیر پا درآورد و به سر گذاشت . سپس گفت : اى دوست من ! زن جوان شوهردارى در حال عبور از کنار این قهوه خانه بود ،که مرا با این کلاه و قیافه دید شاید به نظرش مى آمد که من از شوهرش زیبایى بیشترى دارم ، در آن حال ممکن بود . نسبت به شوهرش سردى دل پیش آید: نخواستم با کلاهى که به من جلوه ى بیشترى داده گرمى بین یک زن و شوهر به سردى بنشیند .
رسول دادخواه خیابانی تبریزی معروف به حاج رسول تُرک، از عربدهکشهای تهران بود، اما عاشق امام حسین(ع) بود. در ایام عزاداری ماه محرم شب اول، بزرگان و صاحبان مجلس محترمانه بیرونش کردند و گفتند: تو عرقخوری و آبروی ما را میبری!
حاج رسول برگشت و داخل خانه رفت و خیلی گریه کرد و گفت: ناظم ترکها جوابم کرد، شما چه میگویی، شما هم میگویی نیا؟!
اول صبح در خانهاش را زدند، رفت در را باز کرد، دید، ناظم ترکهاست، روی پای حاج رسول ترک افتاد و اصرار کرد بیا بریم، گفت: کجا؟! گفت: بریم هیئت!
حاج رسول گفت: تو که من را بیرون کردی؟ گفت: اشتباه کردم، حاج رسول گفت: اگر نگویی نمی آیم!
ناظم گفت دیشب در عالم رؤیای صادقانه دیدم، در کربلا هستم، خیمهها برپاست، آمدم سراغ خیمه سید الشهدا(ع) بروم، دیدم یک سگ از خیمهها پاسداری میکند، هر چه تلاش کردم، نگذاشت نزدیک شوم، دیدم بدن سگ است، اما سر و کله حاج رسول است، معلوم میشود امام حسین(ع) تو را به قبول کرده است.
ناگهان حاج رسول شروع کرد به گریه کردن، آنقدر خودش را زد گفت: حالا که آقام من را قبول کرده است، دیگر گناه نمیکنم، توبه نصوح کرد، از اولیای خدا شد.
شبی عدهای از اهل دل جلسهای داشتند، آدرس را به او ندادند، ناگهان دیدند در میزنند، رفتند در را باز کردند، دیدند حاج رسول است! گفتند: از کجا فهمیدی کلی گریه کرد و گفت: بی بی آدرس را به من داده است، شب آخر عمرش بود و رو به قبله بود گفتند: چگونهای! گفت: عزرائیل آمده، او را میبینم، ولی منتظرم اربابم بیاید.

در این مستند، بانو شیما عالی که سخنان یکی از دانشمندان روس مبنی بر لزوم حضور ایرانیان و سفیران فرهنگی ایران در روسیه است او را تحت تاثیر قرارداده به دنبال ماشا الیلیکینا (مانکن معروف روس که مسلمان شده بود) عازم این سفر می شود.
در این سفر وی که به صورت یک فیلم مستند درآمده است، زندگی مسلمانان روسیه نیز مورد بررسی قرار می گیرد. یکی از آنها می گوید که به صورت اتفاقی و برای تست تصویر برای یک برنامه تلویزیونی مجبور شده که حجاب بپوشد (آن هم نصفه و نیمه!) و پس از اینکه خودش را در آینه دیده از ظاهر جدیدش خوشش آمده، به دین اسلام مشرف شده و از آن پس تلاش کرده تا حجاب خودش را به تمامه حفظ کند. او همچنین می گوید اگر جلوی دوربین باحجاب باشی و بیرون حجاب نداشته باشی این یک فریب کاری است
از سوی دیگر یک مسلمان در این فیلم هست که یکی از نوابغ جهان می باشد. وی در یک سالگی توانسته سواد خواندن و نوشتن را بیاموزد و اکنون به بسیاری از زبان های زنده دنیا مسلط است. وی حتی نهج البلاغه را به نظم (شعر) در آورده است.

مستند « شایراک » به حضور یک گروه خواننده سیاهپوست آمریکایی در مراسم راهپیمایی اربعین و نظر آنها درباره اسلام آوردن می پردازد.

مستند «آشنای دور» داستان زندگی یک جوان آفریقایی به نام «عمر عبدالله» است که تحت تاثیر انقلاب اسلامی ایران شیعه میشود و فرزندانش را با اسامی بزرگان ایران نامگذاری می کند. همچنین علی رغم فشارهای زیاد کشورش، مدرسهای به نام امام علی(ع) ساخته است که در این مدرسه قرآن و علوم قرآنی تدریس میشود.

مستند «کمی تربت برای قاره سبز» درباره یک پیتزا فروش مسلمان آلمانی است که به تنهایی ۲۰۰ نفر را مسلمان کرده است.

این مستند روایتگر شیعیانی است که در اروپا در تلاشند تا نگاه صحیح و انسانی دین اسلام را به دیگر ادیان بشناسانند. در جریان تحولات و فضای کلی جهان در سالهای اخیر تصور غلطی در برخی از مردمان کشورهای اروپایی از مسلمانان شکل گرفته است که این مستند و افرادی که سوژه آن قرار گرفتهاند می کوشند این تصور غلط را اصلاح کنند.







