

شهید مدافع وطن محمدرضا سبحانی از سربازان ژاندارمری هنگام ورود ارتش بعث عراق به سوسنگرد و منطقه خزعلی با تهیه سلاح به تنهایی با آنان مبارزه کرد. هنگامی که گلوله هایش تمام و خودش زخمی شده بود به اسارت نیروهای بعثی درآمد، پس از شکنجه بسیار درحالی که هنوز زنده بود او را به درخت خرما بستند و با بنزین آتش زدند.

(سرلشکر جواد فکوری در ۱۷دی ماه ۱۳۱۷در در محله چرنداپ شهر تبریز به دنیا آمد. وی پس از اتمام تحصیلات متوسطه وارد دانشکده خلبانی شد و این دوره را با موفقیت به پایان رساند. دورههای تکمیلی خلبانی، مدیریت خلبانی (اف4)، فرماندهی گردان هوایی و فرماندهی ستاد را با موفقیت طی کرد.شهید سرهنگ فکوری در تمام دوران خدمتش در ارتش به عنوان فردی مذهبی و قاطع شناخته میشد و به همین علت پس از پیروزی انقلاب اسلامی مسئولیتها و پستهای زیر را به عهده داشت.فرماندهی پشتیبانی پایگاه دوم شکاری، فرماندهی پایگاه دوم شکاری، فرماندهی پایگاه یکم شکاری، معاون عملیاتی نیروی هوایی و فرماندهی نیروی هوایی)
(یکروز جواد هراسان به خانه آمد و گفت: ساک مرا ببند، میخواهم با تیمسار فلاحی به جبهه بروم. برخلاف همیشه نگران شدم و خواهش کردم، نرود. به او گفتم: تو مدتها در جبهه بودی، من و بچهها دوری تو را زیاد تحمل کردیم. به خاطر بچهها نرو. او برخلاف همیشه شماره تلفنی داد و گفت: هر وقت کاری بود، تماس بگیر ولی من باید بروم. سهشنبه قرار بود، بیاید ولی دوشنبه زنگ زد و گفت: برگشت ما به تاخیر افتاده و پنجشنبه میآیم. آن شب نگرانی و دلشورهام بیشتر شد و بیخوابی به سرم زد. صبح خواب ماندم و برخلاف همیشه اخبار ساعت ۸ را گوش ندادم. هنوز خواب بودیم که یکی یکی دوستانم به بهانههای مختلف به خانه ما آمدند و وقتی دیدند من از ماجرا خبر ندارم، چیزی نمیگفتند)
(حتی ظهر وقتی علی را از مدرسه آوردم، متوجه حضور ماشینهای متعدد دوستان و آشنایان نشدم که منتظر بودند بعد ازخبردار شدن من از ماجرا، داخل خانه شوند. تا اینکه پسر داییام که برادر شیری من بود، با من تماس گرفت و خبر را داد. جیغ کشیدم و بیهوش شدم. خیلیها به دیدن من آمدند ولی بیشتر اوقات بیهوش بودم. حتی در دیدار با حضرت امام (ره) بیهوش شدم)
ایشون سید علی موسوی هستند که معروفند به سید-بلبلی به خاطر روش خاص سوت زدن
که شبیه بلبل میزنند و بسیار شنیدنی و جالبه …
نکته جالب اینکه در یکی از عملیات ها که نیروهای خودی مسیر را گم کرده بودند و اشتباه رفته بودند ایشون در نیمه های شب شروع میکنند به سوت بلبلی زدن و بچه ها که با سوت ایشون آشنا بودند به سمت این صدا حرکت میکنند و باعث میشه عملیات با موفقیت انجام بشه…
ایشون سالها در مناطق عملیاتی شرکت داشتند و همیشه با این نوای زیباشون به رزمنده ها روحیه میدادند…
بسیار شوخ و سر زنده هستند …
جانباز جنگ تحمیلی هستند و سینشون پر هست از خاطرات جنگ …
سلامتیشون صلوات
شهید «محمود مهاجر» متولد ۱۹ اسفند ۱۳۵۰ در تهران است. وی از دوران کودکی با همراه پدر و مادر در جلسات و هیئتهای مذهبی حضور پیدا کرد و با پیروزی انقلاب اسلامی و تشکیل بسیج، به خیل عظیم بسیجیان پیوست و از هیچ کاری کوتاهی نکرد.
محمود در سال ۱۳۶۵ بعد از جراحت شیمیایی برادرش، برای حضور در عملیات «کربلای هشت» وارد میدان نبرد حق علیه باطل شد و در حالی که فرماندهی دسته ۲۲ نفره را بر عهده داشت، در این عملیات به شهادت رسید و مفقودالاثر شد.
پیکر مطهر این شهید دانشآموز بعد از گذشت ۲۵ سال در پی جستجو پیکر شهدا در شلمچه به میهن اسلامی بازگشت و در جمع شهدای قطعه ۲۶ بهشت زهرا(س) آرامید.
“شهید محمود مهاجر” یکی از چند شهیدی است که پیکر او همراه کاروان ۸۰ نفره شهدای تازه تفحص شده به دامان ملت ایران بازگشت. محمود مهاجر متولد ۱۳۵۰ استان تهران است. وی در سن ۱۵ سالگی و در عملیات کربلای ۸ سال ۶۶ به شهادت رسیده است. او یکی از ۱۲ شهید شناسایی شده از این ۸۰ شهید است که پیکر او سالها مفقود بوده است.
محمود بلافاصله پس از آنکه برادرش از جبهههای جنگ بعلت عارضه شیمیایی برمیگردد علاقمند اعزام به جبهه میشود. او به سبب سن کم خود اجازه ورود به جبهههای جنگ را نداشت. از پدرش اجازه میگیرد و در نهایت با جعل عنوان شناسنامه برادر خود احمد، راهی پایگاه اعزامی ابوذر و از آنجا راهی جنوب میشود. وی در عملیات کربلای ۸ درحالیکه فرمانده یک دسته ۲۲ نفره بوده است، به شهادت میرسد.








