



مردی به نام آراز عاشق دختری مسیحی به نام مارال بوده، ولی مارال با مرد دیگری ازدواج می کند. آراز که می فهمد نرسیدنش به مارال به واسطه دعایی بوده که مادرش در یک پوست نوشته، تصمیم می گیرد این دعا و دیگر طلسم های وارد شده به زندگی اش را نابود کند اما…


طیبه نام پیرزنی است که سال هاست در گورستان شهر تهران زندگی می کند؛ او فرزندی ندارد و شوهرش نیز مرده است.
طیبه در ازای کار در گورستان دستمزدی می گیرد و در همان جان باقی عمرش را سپری می کند. او مدتی است که با زنی آشنا شده که از نظر او یک استثناست. زیرا تنها کسی است که هر روز بر مزار مرده اش حاضر شده و برای آمرزش او دعا می خواند. طیبه این زن را که به نظر متمول نیز می آید، استثنا می داند.
در یکی از این روزها، زن متمول، طیبه را به خانه اش دعوت می کند. خانه ای که در گران ترین و دوردست ترین نقطه شهر بزرگ تهران است. این دعوت برای طیبه یک حادثه است. یک حادثه بزرگ در دوران پیری. زیرا برای مدتی، او را به میان زندگان می آورد. چند روز بعد طیبه به سمت شهر از قبرستان خارج می شود. پیرزنی بی سواد در شهری شلوغ با اقیانوسی از ماشین، دود، سر و صدا! روز بعد دوباره صفی از آمبولانس های مرده های روزمره، وارد قبرستان می شوند. آیا طیبه را باید در میان آن ها جست؟


داستان سه دوست میانسال است که بعد از مدتها راهی سفری به منطقه کندلوس میشوند تا مزار دوتا از دوستان خود به نام های آبان و کاوه را پیدا کنند. آنها در این سفر، خاطرات این زوج را به یاد میآورند و از رهگذر یاد آنها، به مفاهیمی همچون مرگ، زندگی و عشق نگاهی دوباره میاندازند.

سیدتقی شریف زاده پهلوان میانسالی است که صاحب یک زورخانه قدیمی می باشد. رقیب قدیمی او، شخصی به نام گوران است که هم اکنون صاحب یک بنگاه معاملات ملکی می باشد. او قصد دارد که دخترش نرگس را به عقد امیرعلی پسر پهلوان سید تقی در بیاورد تا بدین وسیله صاحب زورخانه شود. برای همین گوران شرط ازدواج این دو جوان را مهریه قرار دادن زورخانه قرار داده است. اما ناگهان سکته کرده و فوت می کند…



داستان ساخته شدن فیلمی در مورد حضرت ابراهیم، هاجر و اسماعیل به کارگردانی محمدعلی نجفی است. تمام نقشها انتخاب شدهاند اما به نظر میآید انتخاب نقش هاجر، چالش بزرگی برای کارگردان باشد تا اینکه، دختر جوانی به نام لیلا، برای نقش تست میدهد و قبول میشود.




سال ۲۶۰ هجری قمری است … پیرمردی در یکی از روستاهای نیشابور آن زمان که از مراکز مهمّ علمی اسلام در بستر احتضار آرام گرفته است و بیتوجّه به آن چه در اطرافش میگذرد تنها به درب چشم دوخته است و منتظر امدن کسی است … او *فضل بن شاذان نیشابوری*، متکلّم و فقیه نامدار شیعه است که دشمنان به او زبان برّان اهل بیت صلوات الله علیهم اجمعین میگویند. زیرا محضر چهار امام معصوم را درک کرده است و در مقام دفاع از باورهای حقّ خود از هیچ کوشش و مبارزهایی دریغ نمیکند. فضل مدّتی قبل برای امر مهمّی مخفیانه به این روستا آمده است …
… و سرانجام مأمورین و جاسویسان حکومتی بعد از تلاش زیاد محلّ اختفای او را پیدا کردهاند …
… سرکرده مأمورین بعد ازکشف محلّ اختفای فضل بن شاذان پیکی به دارالحکومه میفرستد و جابر بن معاذ را از ماجرا با خبر میکند. جابر که مستقیماً از طرف دارالخلافه بغداد مأمور سرکوب مخفیانه شیعیان خراسان است و مهمّترین دشمن *فضل بن شاذان* محسوب میشود. او که در علوم دینی تبحّر ویژهای دارد؛ بعد از آن به خراسان فرستاده شد که دارالحکومه خراسان نتوانست خطر فضل بن شاذان را از بین ببرد. جابر خوشحال از شنیدن خبر دستگیری *فضل بن شاذان* خود را به بالین او میرساند …
… دو تن از شاگردان فضل، علیّ و محمّد تنها کسانی هستند که اجازه یافتهاند بر بالین او حضور داشته باشند. فضل چشمهایش را باز میکند و مجدّداً سراغ ابراهیم، دیگر شاگرد خود، را میگیرد که مدّتی قبل مخفیانه او را برای امر مهمّی به سامراء، نزد امام حسن عسکری علیه السّلام فرستاده است … حال نگران است قبل از دیدن ابراهیم و شنیدن خبر مهمّی که حامل آن است …

یوسف نابینا که به نظر میرسد دچار بیماری مهلکی است، برای معالجه چشمانش، با پشتیبانی دایی ثروتمندش، راهی فرانسه می شود. در آنجا پزشکان، بیماریش را خوشخیم تشخیص می دهند، درعین حال…

دختر تنهایی به نام صبا زندگی اش را در وبلاگش می نویسد. برادر دوستش از او خواستگاری می کند و صحبت های اولیه ازدواج را انجام می دهند؛ اما صبا رازی دارد که جرأت گفتن آن را ندارد… ….

این فیلم با موضوع اهدای عضو و با هدف نهادینه شدن فرهنگ اهدای اعضا در جامعه تولید شده است .

داستان نقاشی است که پس از سه دهه دوری و بیخبری از خانواده تصمیم میگیرد به زادگاهش برگردد، اما با فرشته مرگ روبهرو میشود و خاطراتی از سالهای گذشته در کنار پدر و مادرش.


قباد بعد از ۲۰ سال به روستا بازگشته و متوجه سوء استفاده رمال روستا از یک درخت و خرافات اهالی روستا می شود ، قباد تصمیم می گیرد تا حقایق درخت و قبر زیر درخت را برای اهالی روستا برملا کند ؛ اما …

اين انيميشن ۱۸ دقيقهای، دومين كار مناسبتی « ناهیدصمدیامين» در مقام كارگردان است كه «عاشورائيان» او در ماه محرم چند نوبت از تلويزيون پخش شد.
انيميشن «حبيب بن مظاهر» نگاهی است به حركت حبيب به سمت كربلا و پيوستن او به كاروان امام حسين (ع). او روز عاشورا در نبردی شجاعانه به سپاه كفر يورش میبرد. دو سرباز در سپاه يزيد نظارهگر دلاوری حبيب در ميدان هستند و…
داستان «حبيب بن مظاهر» را سيد «مصطفی حسينی» بازنويسی كرده و «احسان طاهری» مسئول طراحی بكگراند آن بوده است.








