دسته بندی : کتاب و نرم افزار , کتب صوتی

اول زندگی مشترک یک زوج جوان، با آغاز جنگ تحمیلی عراق علیه جمهوری اسلامی ایران همزمان شد. نیروهای متجاوز عراقی خیلی زود از مرزها گذشتند و به روستای آنها نزدیک شدند.
«فرنگیس» گوشهای از رشادتها و فداکاریهای زنان گرانقدر ایرانی را در دوران دفاعمقدس و در روزهای پایداری نمایان میکند. کتاب خاطرهنگارانه فرنگیس یکی از آثار ارزشمند در زمینه حضور تأثیرگذار زنان در دوران دفاعمقدس است که خاطرات فرنگیس حیدرپور، از زنان غیور خطه گیلان غرب را منعکس میکند. راوی کتاب «فرنگیس» از چهرههای آشنای دوران دفاعمقدس است که خیلیها اقدام شجاعانه او را در به قتل رساندن یک سرباز متجاوز عراقی، با تبر و به اسارت گرفتن یک سرباز عراقی دیگر، بارها شنیدهاند.
دسته بندی : کتاب و نرم افزار , کتب صوتی

در شبی که «حسین»، پسرمهندس «شهید توکل» عقد میکند، فردی ناشناس ساکی را به دستش میرساند که حسین با دیدن محتوای آن بسیار متعجب میشود. ساک یادگار پدر اوست و در آن، افزون بر لباسهای پدر، دفترچهای است که حسین را به سالهای قبل میبرد…
حسین با خواندن دفترچه به نام «مصطفی» میرسد. طبق وصیت پدر باید او را بیابد و برای عروسی دعوتش کند. مصطفی از دوستان قدیمی مهندس توکل است که به او «اوستا» میگویند. حسین با کمک مادرش او را در روستای «حاجی آباد» پیدا میکند و مصطفی از باغی برای حسین میگوید که روزی به همراه مهندس و دیگر دوستان و همرزمانشان درختهای آن را کاشته و پرورش دادهاند؛ اما حسین به خاطر رسیدن به پول بیشتر و درآمد بالا، تصمیم گرفته باغ را بفروشد. اوستا و مادر حسین با فهمیدن این ماجرا سعی دارند او را از این کار منصرف کنند، اما حسین مدام از طرف یکی از دوستانش، برای فروش باغ، تحریک میشود.مصطفی که در جنگ پایش را از دست داده، خاطرات جنگ را برای حسین مرور میکند و از دوستیهای خالصانهی مهندس و دوستانش میگوید…

سیدناصر حسینپور، جوان ۱۶ سالهای که در جزیرهی مجنون به اسارت دشمن درآمده است، از خاطرات دوران جنگ می گوید. او با پایی که جراحت زیادی دارد، لنگان لنگان روزهای اسارت را به سختی پشت سر میگذارد…
سید ناصر، ۱۶ ساله، در آخرین سال های جنگ به جبهه میرود. او دیده بان است و در بخش اطلاعات و عملیات فعالیت میکند. خبر حملهای سخت و سنگین به آنها میرسد و دشمن به جزیرهی مجنون حملهی می کند.
سید ناصر در این جنگ نابرابر از ناحیهی پا جراحت سنگینی بر می دارد و اسیر میشود. روزهای اسارت روزهایی سخت و پردرد برای اوست و مدام مورد اهانت و ضرب و شتم عراقی ها قرار میگیرد؛ تا جایی که فکر میکند دیگر تحمل این وضعیت را ندارد.
او را به خاطر سن و سال کم و جراحتی که دارد، با پیک علی هاشمی اشتباه میگیرند و او در این جریان مجبور میشود هویت اصلیاش را در اطلاعات افشا کند. بعد از تحمل شکنجه های فراوان، او را به زندان الرشید در بغداد منتقل میکنند و ناصر به خاطر وضعیت بدی که دارد، هر لحظه آرزوی مرگ میکند. مجروحان بعد از مدتی به بیمارستان منتقل میشوند و ناصر از این موضوع بسیار خوشحال است. او طی یک عمل جراحی پای خود را از دست میدهد و بعد از مدتی دوباره به زندان الرشید بازمیگردد…
«پایی که جا ماند»، یادداشتهای روزانه سید ناصر حسینیپور درباره زندانهای مخفی عراق است که انتشارات سوره ی مهر منتشر کرده است.
سید ناصر حسینیپور این کتاب را به گروهبان عراقی، ولید فرحان، سرنگهبان اردوگاه ۱۶ تکریت، که در زمان اسارت، او را بسیار شکنجه و آزار داده، تقدیم کرده است.
سید ناصر در این جنگ نابرابر از ناحیهی پا جراحت سنگینی بر می دارد و اسیر میشود. روزهای اسارت روزهایی سخت و پردرد برای اوست و مدام مورد اهانت و ضرب و شتم عراقی ها قرار میگیرد؛ تا جایی که فکر میکند دیگر تحمل این وضعیت را ندارد.
او را به خاطر سن و سال کم و جراحتی که دارد، با پیک علی هاشمی اشتباه میگیرند و او در این جریان مجبور میشود هویت اصلیاش را در اطلاعات افشا کند. بعد از تحمل شکنجه های فراوان، او را به زندان الرشید در بغداد منتقل میکنند و ناصر به خاطر وضعیت بدی که دارد، هر لحظه آرزوی مرگ میکند. مجروحان بعد از مدتی به بیمارستان منتقل میشوند و ناصر از این موضوع بسیار خوشحال است. او طی یک عمل جراحی پای خود را از دست میدهد و بعد از مدتی دوباره به زندان الرشید بازمیگردد…
«پایی که جا ماند»، یادداشتهای روزانه سید ناصر حسینیپور درباره زندانهای مخفی عراق است که انتشارات سوره ی مهر منتشر کرده است.
سید ناصر حسینیپور این کتاب را به گروهبان عراقی، ولید فرحان، سرنگهبان اردوگاه ۱۶ تکریت، که در زمان اسارت، او را بسیار شکنجه و آزار داده، تقدیم کرده است.
دسته بندی : شهدای حزب الله

در مستند «قلب الامین» عبدالکریم نصرالله، پدر سید حسن نصرالله، درباره پسرش صحبت می کند و برخی از رازهای دوران کودکی و نوجوانی او را فاش می کند. به دور از جنبه سیاسی، «قلب الامین» به حقایقی می پردازد که برای اولین بار افشا شده است نگاه سید حسن نصرالله به زندگی دنیوی چگونه است؟ رهبر او کیست؟ و …
دسته بندی : کتاب و نرم افزار , کتب صوتی

رمان «سوران سرد»، روایتگر سربازانی در ارتفاعات سربهفلک کشیده ی کردستان در منطقه ی غرب کشور است که در دو پایگاهِ در خطرِ سقوط، خدمت می کنند…
کتاب «سوران سرد»، نوشته ی جواد افهمی، با نگاهی تازه، دفاع مردم دربرابر حمله ی عراق به ایران را در هشت سال جنگ تحمیلی، روایت میکند؛ روایتی برگرفته از اتفاقاتی که در این منطقه افتاده است و مخاطب را با خود همراه میکند.
دسته بندی : کتاب و نرم افزار , کتب صوتی

برهه ای دوساله از خاطرات اسارت کیانوش گلزار راغب به دست حزب کومله ی کردستان «شنام» را خواندنی می کند…
ماجرای کتاب” شنام” مربوط به سالهای ۶۱ -۶۰ از عملیات شنام است که در مریوان به فرماندهی شهید احمد متوسلیان انجام شد. کیانوش گلزار راغب، در این کتاب به بیان خاطرات خود از چگونگی مجروح شدن، اسارت خود و برادرش توسط گروهگ کومله می پردازد. این کتاب از ۱۲ فصل تشکیل شده که فصل پایانی به نامهها و عکسهای مرتبط با موضوع کتاب اختصاص یافته است.نویسنده ی کتاب” شنام” که ۱۴ ماه در اسارت کومله بوده است در این مورد می گوید: “اسارتم در این دوران به صورت دوره گردی بود و آن ها ۴۰ -۳۰ نفری را که در اسارت داشتند و تعداد آنها هم در طول مسیر تغییر می کرد را از این روستا به آن روستا می بردند و همین طور این روند ادامه داشت تا زندان سردشت که دوران اصلی اسارت ما آنجا بود”.
دسته بندی : کتاب و نرم افزار , کتب صوتی

نیروهای بعثی روستاهای کردنشین عراقی را تخلیه می کنند تا در آنجا مستقر شوند، اما آنها ناگهان با کژال برخورد می کنند…
کژال پرستار دو رگه ایرانی-عراقی است؛ اما فرمانده نیروهای بعثی تصمیم می گیرد کژال را همراه با یک سرباز، برای کار در یک بیمارستان صحرایی به منطقه جنگی منتقل کند. در راه، آنها با رژان، یکی از اهالی روستا، برخورد می کنند که در حال فرار و پناه آوردن به ایران است. سرباز به رژان حمله می کند و قصد اذیت و آزار وی را دارد که رژان به ناچار به سرباز شلیک می کند و سرباز کشته می شود.
در این حین، شاهو که برای خرید جنس قاچاق در آن اطراف پرسه می زند، صدای شلیک گلوله را می شنود و به کمک زن ها می آید. وقتی کژال و شاهو با هم روبه رو می شوند، خاطره اتفاق قدیمی «خواستگاری شاهو از کژال» در ذهنشان روشن می شود؛ این ازدواج سر نگرفت، زیرا پدر کژال با این وصلت مخالف بود و از این رو، شاهو به قاچاق رو آورد.
شاهو، کژال و رژان را به مخفیگاه اجناسش می برد؛ اما آنجا نمی تواند مدت زیادی امنیت آنها را فراهم کند، زیرا نیروهای عراقی به سرعت در حال پیشروی هستند. او به روستا برمی گردد که کمک بیاورد، اما متوجه می شود که….
در این حین، شاهو که برای خرید جنس قاچاق در آن اطراف پرسه می زند، صدای شلیک گلوله را می شنود و به کمک زن ها می آید. وقتی کژال و شاهو با هم روبه رو می شوند، خاطره اتفاق قدیمی «خواستگاری شاهو از کژال» در ذهنشان روشن می شود؛ این ازدواج سر نگرفت، زیرا پدر کژال با این وصلت مخالف بود و از این رو، شاهو به قاچاق رو آورد.
شاهو، کژال و رژان را به مخفیگاه اجناسش می برد؛ اما آنجا نمی تواند مدت زیادی امنیت آنها را فراهم کند، زیرا نیروهای عراقی به سرعت در حال پیشروی هستند. او به روستا برمی گردد که کمک بیاورد، اما متوجه می شود که….
دسته بندی : کتاب و نرم افزار , کتب صوتی

رضا به پری علاقمند است و نگران است که او به خواستگارش جواب مثبت بدهد. پدر پری با این ازدواج مخالف است، چون رضا به سربازی نرفته است. رضا مدام از دست مأموران فرار می کند چرا که می ترسد او را به جنگ بفرستند…
ضا بالاخره بهوسیله ی مأموران دستگیر و به اجبار، راهی سربازی می شود؛ اما قبل از رفتن، پری به او می گوید که امام قطعنامه را پذیرفته و جنگ تمام شده است. رضا خوشحال میشود و با عده ای برای جست و جو به مناطق جنگی می روند. آنها ناگهان خود را در محاصره ی نیروهای عراقی می بینند و اسیر می شوند. سرهنگ خالد آنها را در محلی نگهداری می کند که نتوانند خبری از خود به ایران برسانند. ۲۲۰ سرباز ایرانی به اسارت نیروهای دشمن درمی آیند بدون اینکه کسی از وجود آنها مطلع باشد. آنها را به تکریت انتقال می دهند
دسته بندی : کتاب و نرم افزار , کتب صوتی

حسین فهمیده نوجوانی اهل قم است که با شروع جنگ تحمیلی و با وجود سن کمش تصمیم می گیرد به خرمشهر برود. ستاد فرماندهی با رفتن او مخالفت می کنند و وقتی اصرار او را می بینند، رضایتنامه ای از پدر و مادرش می خواهند…
فهمیده ۱۲ ساله بود که حوادث کردستان اتفاق افتاد. خود را به کردستان رساند، ولی به دلیل سن کمش، برادران کمیته او را باز میگردانند و درصدد برمی آیند که در حضور مادرش از او تعهد بگیرند که دیگر از شهرستان کرج خارج نشود، ولی او رضایت نمی دهد و خطاب به آنان میگوید که خودتان را زحمت ندهید. اگر امام بگوید، به هر کجا که باشد، آماده رفتن هستم.در همان روزهای نخست جنگ تحمیلی، محمد حسین تصمیم میگیرد که به جبهه برود و با متجاوزان بعثی بجنگد. زمزمه رفتن را در خانواده و بین دوستانش میافکند. در یکی از بیمارستان های کرج خود را به یکی از دوستانش که بستری بود، میرساند و با او خداحافظی می کند و از جبهه و جنگ برای او می گوید و تکلیف الهی خود را گوشزد می کند.یک روز که به بهانه خرید نان از منزل خارج شده بود، مبلغ ۵۰ تومان به دوستش میدهد و از او میخواهد که نان را بخرد و به منزل آنها ببرد و تصمیم خود را برای رفتن به خوزستان به او میگوید و از وی میخواهد که تا سه روز به خانوادهاش خبر ندهد تا مانع رفتن او نشوند و سپس آنها را مطلع کند.در تهران یکی از پاسداران کمیته متوجه تصمیم او می شود و سعی میکند او را از تصمیمش منصرف کند، اما موفق نمی شود.او که در عزم خود راسخ است، خود را به شهرهای جنوب کشور می رساند و هرچه تلاش می کند همراه گروه به خط مقدم عازم شود، موفق نمی شود.در ادامه با گروهی از دانشجویان انقلابی دانشکده افسری برخورد می کند و نزد فرمانده آنان می رود و از او می خواهد که وی را با خود ببرند. فرمانده نمی پذیرد، اما شهید فهمیده آنقدر اصرار می کند تا فرمانده را متقاعد می کند که برای یک هفته او را همراه خود به خرمشهر ببرد. در این مدت کوتاه هر کاری که پیش میآید، حسین پیشقدم می شود و استعداد و قابلیت خود را در همه کارها نشان می دهد. در همین مدت کوتاه حضور در خرمشهر، با دوستش به نام محمد رضا شمس، مجروح می شوند و آن دو را به بیمارستان منتقل میکنند و با وجود مخالفت فرمانده آن گروه و با حالت مجروحیت، دوباره به خطوط مقدم در خرمشهر برمیگردد. در حین برخورد با فرمانده و پس از ممانعت وی از حضور در خط مقدم، چشمان حسین پر از اشک می شود و با ناراحتی به فرمانده میگوید: من به شما ثابت میکنم که میتوانم به خط بروم و لیاقت آن را دارم. او برای اثبات لیاقت خود، یک بار به تنهایی به میان عراقی ها می رود و لباس و اسلحهای از عراقی ها به دست می آورد و در پوشش یک عراقی، به نیروهای خودی نزدیک میشود، به طوری که رزمندگان مشاهده میکنند یک عراقی کوچک به طرف آنان می آید! می خواهند به او شلیک کنند، که یکی از آنان می گوید، صبر کنید با پای خودش بیاید، تا اسیرش کنیم. هنگامی که نزدیک میشود، میبینند حسین است که خواسته ثابت کند می تواند با دست خالی هم با عراقی ها بجنگد و شهامت و لیاقت حضور در خط مقدم را دارد.مسئول گروه که به توانمندی و توانایی و اراده پولادین حسین برای رزم در جبهه اعتماد و اطمینان پیدا میکند، به او اجازه ماندن در جبهه را میدهد. از آن پس او به اتفاق دوستش، محمد رضا شمس، در یک سنگر قرار میگیرند تا اینکه در هجوم عراقی ها به خرمشهر محاصره میشوند. محمدرضا شمس زخمی میشود و حسین با سختی و زحمت زیاد او را به پشت خط می رساند و به سنگر خود بر میگردد و می بیند که تانکهای عراقی به طرف رزمندگان هجوم میآورند و در صدد محاصره آنها هستند.حسین در حالی که تعدادی نارنجک به کمرش بسته و تعدادی نیز در دستش گرفته، به طرف تانکها حرکت می کند. تیری به پای او میخورد و از ناحیه پا مجروح می شود، اما زخم گلوله نمی تواند از اراده محکم و عزم پولادین او جلوگیری کند. بدون هیچ دغدغه و تردیدی تصمیم خود را عملی میکند و از لابهلای امواج تیر که از هر سو به طرف او می آید، خود را به تانک پیشرو میرساند و آن را منفجر میکند و خود نیز تکه تکه می شود.افراد دشمن گمان می کنند که حمله ای از سوی نیروهای ایرانی صورت گرفته است، روحیه خود را می بازند و با سرعت تانکها را رها کرده و فرار میکنند. درنتیجه، حلقه محاصره شکسته می شود و نیروهای کمکی هم میرسند و آن قسمت را از وجود متجاوزان پاک سازی میکنند.صدای جمهوری اسلامی ایران با قطع برنامه های خود اعلام می کند که نو جوانی ۱۳ ساله با فداکاری زیر تانک عراقی رفته، آن را منفجر کرده و خود نیز به شهادت رسیده است.
دسته بندی : کتاب و نرم افزار , کتب صوتی

دوران جنگ تحمیلی است و پدر و مادر حسین در ایستگاه راه آهن، منتظر بازگشت او از اهواز به تهران هستند، اما از حسین خبری نیست…
بعد از انتظاری طولانی، «حسن رسولی»، یکی از دوستان حسین، به ایستگاه قطار می رود و به پدر و مادر، می گوید که حسین به تهران نمی آید.در این میان، در گیر و دار جنگ، اسماعیل یکی از همرزمان حسین، هنگام دیدبانی متوجه می شود دشمن حدّ فاصل خاکریز خود با خاک ریز ایرانی را سیم خاردار کشیده است. مرتضی، فرمانده گردان، با دیدن این صحنه می فهمد که دشمن نقشه ای در سر دارد و خیلی سریع دستور می دهد که همه افراد گردان اقدام به شناسایی کنند تا از وضعیت آگاهی شوند.حسین با پرتاب یک کلاه آهنی میان سیم های خاردار، متوجه می شود میدان مین وسیعی روبهروی خاک ریز آنها قرار دارد. با این اوصاف، حسین با خودش تصمیم می گیرد به نحوی وارد میدان مین شود و آنها را خنثی کند. او برای عملی کردن نقشه اش، نیمه های شب به سنگر می رود تا چراغ قوه اش را پیدا کند، اما «مشهدی اسد» از خواب می پرد و متوجه می شود حسین به سنگر آمده است؛ حسین که از یافتن چراغ قوه ناامید شده، با اسلحه اش از سنگر خارج می شود و هنوز چند قدمی دورتر نشده که همسنگر او، اکبر، جلوی راهش را می گیرد و …

زیاد صیادشیرازی، که یک نظامی است به دلیل درگیری با دو سرباز جوان بازداشت میشود. او نامهای به شاه مینویسد و ارتش شاه را به سخره میگیرد. با این کار او تا آخر عمر خانهنشین میشود و علی مجبور میشود تحصیل را رها کرده و به جای پدر کار کند.
بعد از مدتی علی در آزمون ورودی ارتش، با کسب نمرهی ممتاز، پذیرفته میشود؛ اما برای قبولی کامل باید در مصاحبه شرکت کند. علی در مصاحبه نیز پذیرفته میشود و روز به روز در کارش پیشرفت می کند، اما به خاطر متدین بودن، مدام زیر ذره بین مسؤلان قرار می گیرد. در این زمان، عراق در حال دست اندازی به مرزهای ایران است و فرماندهان تصمیم میگیرند برای محافظت و بررسی حدود مرزی، نیروهایشان را به آن جا اعزام کنند. علی همان افسر خبرهای است که برای رسم نقشهی دقیق نظامی به این مأموریت اعزام می شود.در سال های شکل گیری انقلاب، علی برای گذراندن دورههای نظامی، راهیِ آمریکا می شود و پس از بازگشت، به سنندج اعزام میشود.در آن سال ها ساواک به خاطر حساسیت هایی او را دستگیر می کند که با فرارشاه و پیروزی انقلاب، آزاد می شود.علی صیاد شیرازی برای پیشرفت انقلاب با جان و دل تلاش میکند تا این که با شروع جنگ تحمیلی در گیریها شدت میگیرد. او در یکی از مأموریت ها زخمی میشود و به دستور بنی صدر از فرماندهی قرارگاه برکنار میشود.او که از خانه نشینی خسته شده، مانند یک سرباز وظیفه، برای دفاع به جنگ میرود. بعد از برکناری بنی صدر؛ امام او را به مقام فرماندهی نیروهای زمینی منصوب میکند.در این سال ها، ضد انقلابها بارها برای ترور علی صیاد شیرازی تلاش کردند، اما موفق نشدند؛ تا این که در سال ۱۳۷۸ او را در مقابل خانه اش به شهادت رساندند.
دسته بندی : شهدای امنیت

مستند « پناه » زندگی شهید سعید ربیعی فر، از نیروی های تلاشگر انتظامی که در طی ماموریتی مسلحانه به شهادت رسید و کارآفرینی همسر او از طریق تولید چادر را به تصویر می کشد.
دسته بندی : کتاب و نرم افزار , کتب صوتی

«نخستین او…. که آخرین» برگرفته ازکتاب ۶۴۱۰ به قلم شهید امیر سرلشکر خلبان حسین لشکری است که خاطرات دوران اسارت وی را بیان میکند. شهید حسین لشکری بعد از ۱۸سال به وطن بازگشت. داستان از مراسم تشییع شهید لشکری آغاز می شود…
در مراسم تشییع پیکر شهید لشکری، الیاس ماجرای اسارت شهید لشکری را برای پسرش، امیرمحمد، روایت میکند. داستان به سالهای ابتدایی جنگ برمیگردد؛ زمانی که خلبان لشکری، به دست نیروهای بعثی اسیر میشود. او اولین اسیر ایرانی است. او شکنجههای بسیاری را تحمل میکند و از بیمارستان به زندان منتقل میشود. هدف دشمن دستیابی به اطلاعاتی از مسائل امنیتی ایران است، اما حسین پاسخ روشنی به آنها نمیدهد. در یکی از شکنجهها او را با دست و چشم بسته به میدان تیر میبرند و فرمان آتش میدهند؛ اما او حاضر نمیشود اطلاعاتی به آنها بدهد.سالها از اسارت او میگذرد، اما هیچ نام و نشانی از او در فهرست صلیب سرخ جهانی ثبت نشده است. حسین، به همراه چند تن از دوستانش، به خاطر شرایط بد زندان دست به اعتصاب غذا میزنند. آنها موفق میشوند طی ماجرایی به طور پنهانی، رادیویی را به داخل زندان بیاورند و از اخبار ایران باخبر شوند. آنها رادیو را با اسم مستعار «عمو» خطاب میکردند. خبر فتح خرمشهر، خبر بمباران شیمیایی حلبچه و در نهایت امضای صلحنامه و پایان جنگ خبرهایی بود که آن روزها از رادیو شنیدند…
دسته بندی : کتاب و نرم افزار , کتب صوتی

بهنام خاکباز، قهرمان دوچرخهسواری خرمشهر، در دوران نوجوانی و جوانی در مسابقات زیادی شرکت کرده است؛ اما با آغاز جنگ و اتفاقات خرمشهر، او به همراه جاسم، دیگر همشهری و رقیب ورزشیاش، به یاری مردم میشتابند و سعی در جمع آوری…
بهنام و جاسم، به کمک و یاری رسانی به مردم جنگ زده اهتمام داشتند که در این میان جاسم طاهری شهید میشود و بهنام همچنان به فعالیتهای خود در جبهه ادامه میدهد و در روزهای پرالتهاب دفاع مقدس جانباز میشود و ریه هایش دچار آسیب جدی می شوند؛ به گونهای که برای تنفس با مشکلات زیادی روبهروست.حالا ۲۵ سال از آن روزها گذشته و بهنام با وضعیت جسمی سخت در کنار همسرش، مرضیه، که مربی شناست، و دخترش، زهره، زندگی میکند. زهره سعی میکند با یادآوری روزهای پر از اتفاق و حماسه ی جنگ، او را به زندگی امیدوارتر کند و روحیه ی او را تغییر دهد.فرشید موفق، از دوستان قدیمی بهنام و قهرمان دوچرخه سواری، در نظر دارد در آستانه ی آزادسازی خرمشهر، یک تور دوچرخهسواری در این خطه برگزار کند، اما دکتر با حضور بهنام در این مسابقات کاملاً مخالف است و تأکید میکند خطرات زیادی برای او در پی دارد اما …

«عبدالحسین برونسی» یکی از فرماندهان ایران در جنگ ایران و عراق بود. کتاب خندق برگرفته از رشادت ها و دلاوری های این شهید بزرگوار است که بعد از ۲۷ سال، پیکر پاکش به خاک وطن بازگشت.
ماجرا از زبان مهدی، پسر شهید عبدالحسین برونسی، بیان میشود که پیکر پدر را پس از ۲۷ سال دوری در آغوش گرفته است. یکی از هم رزمان پدر، سید کاظمی، میگوید که این پیکر بی سر به حاجی برونسی تعلق ندارد، زیرا وی به وقت شهادت سر به بدن داشته است.سید به توکل و توسل حاجی برونسی اشاره میکند و میگوید که شهید برونسی روز قبل از عملیات بدر روحیه عجیبی داشت، مدام اشک میریخت و میگفت دارم از بچه ها خداحافظی می کنم؛ چرا که خواب بی بی فاطمه زهرا (سلام الله علیه) را دیده ام که فرمود:فلانی! فردا مهمان ما هستی. محل شهادت را هم نشانم دادند. همین چهارراهی که در منطقه عملیاتی بدر، محل فرود هلی کوپتر است و به طرف نفتخانه و جاده آسفالت بصره _ الاماره می رود و من در همین چهارراه باید نماز بخوانم، تا وقتی که به سوی خدا پرواز کنم و بالاخره ….
دسته بندی : کتاب و نرم افزار , کتب صوتی

آصف، یکی از جانبازان دوران جنگ است که موفقیتش را مدیون ناظم دوران مدرسهاش، آقای نامداری است. درجریان اشغال خرمشهر، این مدرسه به کلی تخریب میشود و نامداری قبل از شهادت از آصف میخواهد که چراغ آن را همیشه روشن نگه دارد…
آصف از جانبازان دوران جنگ، مدتی است به سرطان خون مبتلا شده است، اما به خاطر شرایط خانواده نمیخواهد کسی از بیماری اش باخبرشود. او مدام در خواب هایش به روزهای جنگ برمیگردد و برادر مفقودش، عباس را میبیند.آصف در دوران تحصیل به خاطر بدهی پدر مجبور میشود درس و مدرسه را رها کند و مشغول کار شود، اما ناظم مدرسه اش بعد از اینکه متوجه این موضوع میشود، تصمیم میگیرد هرطور شده او را به تحصیل برگرداند. نامداری به آصف میگوید که مدرسه احتیاج به تعمیراتی دارد و او میتواند در کنار انجام آن، به درسش هم برسد و در عوض، آقای نامداری بدهی پدرش را پرداخت کند.در همان روز، مدرسه با بمباران عراقی ها تخریب میشود و نامداری شهید می شود. او در موقع شهادت، از آصف میخواهد هرطور که شده چراغ این مدرسه را روشن نگه دارد.سال ها بعد مدرسه براثر زلزله، دوباره تخریب میشود و آصف تصمیم میگیرد خود، بازسازی آن را به عهده بگیرد. او در حالی که شرایط جسمی خوبی ندارد با همسرش عازم خرمشهر می شود.فراز، پسر بزرگ آصف، که به تازگی در رشته ی معماری فارغالتحصیل شده است، قصد عزیمت به ایتالیا را دارد، اما با مخالفت خانواده رو به رو میشود. پدر از او میخواهد که بازسازی مدرسه ی خرمشهر را به عهده بگیرد، اما فراز تمایلی به انجام این کار ندارد.آصف، در خرمشهر است که خبر پیدا شدن پلاک برادرش (عباس) را بعد از ۲۸ سال میشنود…
دسته بندی : کتاب و نرم افزار , کتب صوتی

ایلیا علوی، پس از سال ها زندگی در سوئد، به ایران می آید. مرتضی حیاتی که پدرش، از دوستان و هم رزمان پدر ایلیا بوده است، در فرودگاه به استقبالش می رود…
ایلیا پسر سردار علی علوی است که در عملیات فتح المبین به شهادت رسید. رسول، پدر مرتضی، از هم رزمان او بوده و ماجرای شهادت پدرش را برای ایلیا تعریف می کند.او می گوید که علی جزء شهدای مفقود الاثری است که گروه تفحص فقط پلاک وی را پیدا کرده اند. در این میان، ایلیا در هتلی واقع در محله ی قلهک تهران، مستقر می شود.در دومین روز اقامتش، کتابی با عنوان «لشکر خوبان» و موضوع دفاع مقدس، به دستش می رسد که خاطراتی از رزمندگان گردان عاشوراست. او و مرتضی نمی دانند این کتاب از طرف چه کسی برایش فرستاده شده است.این کتاب ها با محوریت موضوعیِ دفاع مقدس، مدام از سوی فردی ناشناس برای ایلیا فرستاده می شود.ازطرفی رسول، پدر مرتضی که از جانبازان شیمیایی است، همراه مرتضی به هتل می رود تا ایلیا را به خانه شان ببرند؛ اما ایلیا در هتل نیست و از صبح هم کسی از او خبری ندارد. این موضوع موجب می شود که حال رسول، پدر مرتضی، بد شود.

روایتی از زندگی شهید همتی؛ فرمانده ناوچه پیکان
محمدرضا نجاری، برای خدمت در ناوچهی پیکان به بوشهر اعزام میشود. او با ناوبان حفیظی آشنا میشود و اطلاعاتی از محل خدمتش به دست میآورد. دراین بین ناو استوار کرمپور قصهی خود و فرماندهاش، ناخدا همتی را بازگو میکند… دشمن تحریکاتی را در مرزهای آبی و خاکی آغاز کرده است. برای مبارزه با تجاوز احتمالی دشمن، قرارگاه عملیاتی نیروی رزمی ۴۲۱ ، در بندر بوشهر، به فرماندهی ناخدا مدنینژاد تشکیل میشود.ناخدا همتی که به تهران آمده، بعد از شنیدن خبر حمله ی دشمن، در شهریور ۵۹، خیلی زود خود را به بوشهر میرساند. ناوچهی پیکان برای انجام عملیات عازم خلیج فارس میشود. ناوچهی پیکان بعد از انجام چند عملیات موفق برای عملیات مروارید انتخاب میشود. آنها بعد از منهدم کردن چندین ناوچه و شناور دشمن، با پیروزی به سمت چاههای نفت نوروز حرکت میکنند که در زمان استراحت، ناگهان مورد حملهی نیروهای دشمن قرار میگیرند. مبارزهای شدید آغاز میشود…
دسته بندی : کتاب و نرم افزار , کتب صوتی

این داستان، سرگذشت واقعی و تلخ، اما سراسر عشق و استقامت است از «ناهید فاتحی کرجو»، نوجوان ۱۶ساله، که در آخرین روزهای دیماه ۱۳۵۹ به دست کومولهها در سنندج ربوده و شکنجه میشود. مادرش سیده زینب بهدنبال اوست؛ تا اینکه… .
چندوقتی از ربودهشدن ناهید گذشته بود که خبرِ گرداندن دختری در روستاهای کردستان، با دستانی بسته و سری تراشیده، بهجرم اینکه «این جاسوس خمینی است!» همهجا پخش شد. یک روستایی گفته بود: آنها سر دختری را تراشیده بودند و او را در روستا میگرداندند. گفته بودند آزادت نمیکنیم، مگر اینکه به خمینی توهین کنی!او «ناهید» بود که با شهامت و ایستادگی تحسینبرانگیز از مقتدای انقلابی خود حمایت کرد و زیر بار حرف زور آنها نرفت. مردم روستا در آن شرایط سخت که جرئت حرفزدن نداشتند، به وضعیت شکنجهی وحشیانهی این دختر اعتراض کردند، اما هیچ گوش شنوا و مرد عملی پیدا نشد که ناهید، دختر جوان و انقلابی، را از چنگال ستم آنها رهایی بخشد.از روز ربودهشدن او ۱۱ ماه میگذشت که … .* در سال ۱۳۹۲ کتاب سمیه کردستان، نوشتهی مهدیه شادمانی، با مقدمهای از محمدرضا نقدی (ریاست وقت سازمان بسیج مستضعفین) رونمایی شد.
دسته بندی : کتاب و نرم افزار , کتب صوتی

حاج عباسعلی باقری در سن ۳۵ سالگی به جبهه میرود بلکه بتواند به سهم خود کمکی برای همرزمانش باشد. او که تعمیرکار ماشین است، ماشینهایی را که نیاز به راهاندازی دارند تعمیر و صافکاری میکند. او در جنگ، پسرش حسین را از دست میدهد….
عباس با شنیدن خبرهای آشفته از جنگ تصمیم میگیرد به جبهه برود. جدایی از همسر و چهار فرزند کوچکش بسیار سخت است، اما این را وظیفهی خود میداند. او به همراه چند تن از دوستانش به کرمانشاه و از آنجا به اهواز میروند. بعد از مشکلات فراوان و نبودن ابزار، بالاخره عباس و دوستانش میتوانند ماشینهای ازکارافتاده را راه بیاندازند و همه را متعجب کنند. عباس سال ها به این کار ادامه می دهد تا جایی که خودش نیروی لازم را به جبهه اعزام میکند؛ نیروهایی که همه در کار تعمیر ماشین ماهر هستند.در این سالها اتفاقات زیادی رخ میدهد که یکی از آن ها شهادت حسین، فرزند دوم عباس، است که برای رفتن به جبهه سرازپا نمیشناسد. بعد از شهادت حسین، عباس همچنان به کار خود در جبهه ادامه می دهد.بعد از جنگ و رحلت امام، عباس در کار بازسازی صحن و ضریح امام باز هم دوستان قدیمی اش را یاری می کند.زندگی عباسعلی باقری، آنچنان که پدرش مرحوم حسن باقری آرزو میکرد، از کودکی با کار و تلاش و زحمت قرین می شود، چه در زمان جنگ که مغازه ی صد متریش را در تعمیرگاه روشن یا گاراژ غفوری شمارهی ۱ با تعدای کارگر، رها میکند و به جبهه می رود و شبانه روز کار می کند، چه امروز که در سرتاسر این زندگینامه، همه جا، سخن از کار و تلاش و امید به خداست.در این کتاب، سخن بعد از کلام خدا با کار آغاز می شود و با کار هم به پایان می رسد. حاصل سخن این مرد کار، حکایت مردانگی ها و شب بیداریها و کار شبانهروزی اوست که وقتی می شنوی، باورش برایت دشوار است؛ کارهایی را که او به همراه گروهش به انجام رسانده، لحظهای ذهن را رها نمیسازد و از خود می پرسی که مگر ممکن است انسانی تا این حد کار کند؟
دسته بندی : کتاب و نرم افزار , کتب صوتی

هادی، فرزند کوچک خانواده، به جبهه رفته اما مدتی بیخبری از او مادر و پدرش را سخت نگران کرده است، در این میان عزیز و آقاجان (مادر و پدر هادی) تلاش می کنند خبری از او به دست آورند…
حبیب نوجوانی است که میخواهد جای خالی داییِ مفقودش را در خانواده پر کند، اما از سوی دیگر سودای دانشگاه و ماجرایی عاشقانه او را پایبند زندگی و شهر و خانه و مدرسه کرده است. عزیز خانم (فهیمه) مادری است که فرزندش به جبهه رفته و خبری از او نیست. او که مادربزرگ راوی است بسیار مضطرب و دلنگران است و با رنجهایی که این مادران متحمل شدند دست به گریبان است.حبیب، راوی رمان، جوانی در آستانه کنکور است که عشقی جوانانه نیز در وجودش پاگرفته و در کنار علاقه حجت (جوان روستایی) به خالهی حبیب (مهناز) نمادی از جریان داشتن زندگی در کنار جنگ و درگیری است. «آواز بلند» را باید رمانی است که تصویری از جریان داشتن زندگی در کشاکش جنگ ارائه میکند…«آواز بلند» عنوان چهارمین اثر داستانی علیاصغر عزّتیپاک است که انتشارات مؤسسه فرهنگی هنری شهرستان ادب آن را چاپ و نشر کرده است.«آواز بلند»، داستان انسانهایی است که سرنوشتشان به روزهای دفاع مقدس گره خورده است. در داستان این کتاب، مخاطب با یک قهرمان مواجه نیست و شخصیتها بهنوبت نقش قهرمان روایت را ایفا میکنند. این شاخصه موجب میشود شخصیتها به یک نسبت در ذهن باقی بمانند. کتاب ۱۵ فصل دارد و هر فصل روایت یک روز از زندگی قهرمانان داستان است.این کتاب با تصویرپردازیهای دقیق و جذّاب، جزئیترین صحنهها و مکانها را برای مخاطب ترسیم میکند و با زبانی شیوا روایتی اجتماعی-خانوادگی از دوران دفاع مقدّس را با نثری مناسب برای مخاطب امروزی بیان میکند.نخستین کتاب عزتیپاک با نام «میمانم پشت در» در سال ۱۳۸۵ به عنوان کتاب سال حوزه هنری معرفی شد و دومین کتابش به نام «زود برمیگردیم» جایزههای «کتاب سال سلام» و «دوسالانه ادبیات کودک و نوجوان ایران» را از آن خود کرد. کتاب سوم این داستاننویس نیز با عنوان «باغ کیانوش» در سال ۱۳۹۰ برگزیده «کتاب سال دفاع مقدس» در حوزه رمان نوجوان شد.
دسته بندی : کتاب و نرم افزار , کتب صوتی

زندگینامه سردار شهید، محمود شهبازی، فرمانده سپاه همدان و جانشین لشکر ۲۷ محمد رسولالله
«راز نگین سرخ»، کتابی است با موضوع خاطرات شهید «محمود شهبازی»، جانشین فرمانده تیپ ۲۷ محمد رسول الله(ص)، که از قول سردار سرلشکر شهید حاج حسین همدانی به قلم حمید حسام به نگارش درآمده است. این کتاب در سال ۱۳۸۶ اثر برگزیدهی کشور در شاخهی مستندنگاری شناخته شد و انتشاراتی چون: فاتحان، صریر، پالیزدار و نشر ۲۷ بعثت، آن را چاپ و منتشر کردهاند.در این کتاب میشنویم:سرلشکر شهید حاج حسین همدانی: «یک بار محمود شهبازی انگشتری به من هدیه کرد و من خاطرهی این انگشتر عقیق را برای حمید حسام تعریف کردم. آقای حسام گفت: سوژه ی بسیار خوبی برای نگارش یک داستان است و آن را دستمایهی نوشتن رمان «راز نگین سرخ» کرد و محمود شهبازی ستاره «راز نگین سرخ» شد.»

علی صیاد شیرازی، فرمانده اسبق نیروی زمینی ارتش، عضو شورای عالی دفاع و یکی از فرماندهان جنگ ایران و عراق بود. او پس از ۳۲ سال خدمت در یگان های مختلف نیروی زمینی ارتش، در تهران و مقابل منزلش ترور شد. خاطرات او را در این کتاب می شنویم.
علی صیاد شیرازی پس از فراغت از تحصیل در شیراز، دوره رنجر و چتربازی را با رتبه عالی گذراند. او در اصفهان دوره تخصصی توپخانه را طی کرد و از سال ۱۳۴۸ به لشکر زرهی تبریز پیوست و خدمت رسمی خود را در نیروی زمینی آغاز کرد. پس از انحلال لشکر تبریز در اسفند ماه سال ۱۳۴۹، به لشکر ۸۱ زرهی کرمانشاه منتقل و در گردان ۳۱۷ توپخانه به عنوان «فرمانده آتشبار» مشغول به خدمت شد.وی در سال ۱۳۵۰ با دختر عموی خود ازدواج کرد و در اوایل سال ۱۳۵۱ با قبولی در آزمون اعزام به خارج دانش آموختگان دانشکده افسری، برای تکمیل تخصص توپخانه به آمریکا اعزام شد.این شهید بزرگوار، دوره سه ماهه تخصص «هواسنجی بالستیک» را در شهر «فورت سیل» ایالت «اوکلاهما» با نمره عالی و احراز رتبه نخست از میان ۲۰ افسر آمریکایی و ایرانی به پایان رساند.صیاد شیرازی پیش از پیروزی انقلاب اسلامی، چندین سال در بخشهای مختلف ارتش، به ویژه در غرب کشور، به پاسداری از کشور پرداخت و در سازماندهی و فعالیت نیروهای انقلابی در ارتش تلاشی گسترده داشت.وی از ابتدای پیروزی انقلاب تا مهر ماه ۱۳۵۸ در اصفهان بود و در این مدت با همکاری نیروهای نظامی و دوستان انقلابی خود – که بعداً پاسدار شدند – گروه ۳۰ نفرهای را تشکیل داده و به حفظ و حراست از پادگان پرداخت. تلاشهای وی پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ساماندهی ارتش و ساختار نیروهای مسلح متجلّی شد.از مهمترین اقدامات او پس از پیروزی انقلاب اسلامی، میتوان به تهیه طرحهای عملیاتی که منجر به شکستن حصر شهرهای سنندج و پادگانهای مریوان، بانه و سقز شد، اشاره کرد و …
دسته بندی : کتاب و نرم افزار , کتب صوتی

پس از حمله عراق به ایران و تصرف خرمشهر، خانوادهی علی از خرمشهر به تهران میروند. عبدالله (پدر علی) تصمیم میگیرد در تهران با بقیه پساندازی که برایش مانده، مغازهی لوازم یدکی باز کند. اما سرمایهی او برای این کار کافی نیست…
پس از حمله عراق به ایران و تصرف خرمشهر، خانوادهی علی از خرمشهر به تهران میروند. عبدالله (پدر علی) تصمیم میگیرد در تهران با بقیه پساندازی که برایش مانده، مغازهی لوازم یدکی باز کند. اما سرمایه او برای این کار کافی نیست، به ناچار از فردی به نام «وفا» پول نزول می کند.علی در جنگ شهید میشود و شهادت او ضربهی سنگینی بر او می زند، علی هم پسر و هم شوهر جیران بوده است، شهادت او دل و دماغ کار را از عبدالله میگیرد و سرانجام توان بازپرداخت نزول و بدهی وفا را نداشته و ورشکست میشود.در این میان وفا برای گذشتن از پول خود، خواستگار جیران میشود. عبدالله هم نگهبان کارخانهای شده که صاحبش فردی به نام «خسرو محمودی» است. عبدالله برای نجات از دست وفا، به محمودی پناه میبرد. محمودی، پدر پیری دارد که نگهداری از او برایش مشکل است. سرانجام، محمودی از شرایط عبدالله سوءاستفاده کرده و جیران را به عنوان هسمر پدرش به خانه او می برد.سالها می گذرد. حمید که از دوستان صمیمی علی در جبهه بوده، از اسارت آزاد میشود. او به علی قول داده که از خانواده اش مراقبت کند. حمید سراغ جیران را می گیرد؛ عبدالله سرش را پایین میاندازد و سکوت می کند. حمید پیگیر ماجرا میشود. آنها سرانجام داستان زندگی جیران را برای حمید تعریف میکنند و او میگوید حال که محمودیِ پدر فوت کرده، جیران چرا به خانه برنگشته؟ سرانجام درنهایت ناباوری میشنود که جیران هماکنون شوهر دارد…
دسته بندی : اسراییل و صهیونیسم , شهدای حزب الله

این مستند به زندگی و رهبری شهید سید حسن نصرالله در مقابله با رژیم صهیونیسیتی می پردازد.
دسته بندی : کتاب و نرم افزار , کتب صوتی

گروهی از رزمندگان در سرما و بوران منطقه کوهستانی غرب کشور و به منظور نجات مردم گرفتار در کردستان عراق به دل کوه میزنند تا با انجام عملیاتی آنها را از دست مزدوران بعثی نجات دهند …
پرسه در خاک غریبه، حکایت چند رزمنده با روحیات و رفتارهای گوناگون است. دهقان این چند بسیجی را از بین خیل عظیم نیروهای اعزامی به عملیات برگزیده و شرایطشان را از ابتدای حرکت تا انتهای عملیات توصیف میکند.بهرام، ابراهیم، عبدالله، پسرک سبزهرو، اللهمراد و جمال شخصیتهای اصلی داستان محسوب میشوند که نویسنده همه جا در کنارشان است و آنچه را تجربه میکنند، تعریف میکند. این شکل از روایت، هیچ تفاوتی با روایت در خاطرهنویسی ندارد..سبک داستانی دهقان در این رمان که به گفته خود او نوشتنش دغدغه ۱۰ سال از عمر وی بوده است، به پختگی کامل رسیده است. به این معنی که او در این اثر جذابیت در روایت را در کنار چیرهدستی مثال زدنیاش در خلق موقعیتهای داستانی و نیز طنز بیانی منحصر به فردی که از دهقان همواره سراغ داریم را چنان در هم آمیخته که مخاطب او در هیچ بخش از خوانش این متن احساس نمیکند که یکی از این سه رویکرد بر دیگری توفق پیدا کرده باشد.از سوی دیگر این رمان را میتوان سرآغازی برای خلق آثار داستانی جدی و هنرمندانه بر پایه حقایق موجود در دفاع مقدس به دور از هر نوع مقدسمابی و تصویرسازیهای گنگ و غیر شفاف دانست که چیزی جز ایجاد نوعی تقدس مجازی پیرامون این واقعه در درون خود ندارند.دهقان درباره هدفش از نگارش این اثر میگوید: «در این رمان سعی کردم واقعیت جنگ را نشان دهم. خیلیها جنگ را اغراقآمیز یا کاریکاتوری میبینند. واقعیت جنگ درست در میان آتش است. در اینجاست که آدمها ماهیت درونی خود و جوهرشان را نشان میدهند. در این جنگ و آتش است که مادری پس از چند روز فرزندش را به زمین میگذارد و میبیند چند روز است این بچه مرده….»



