
«ابراهیم» فرزند ابن همیم که شمشیرساز قهاری است، هاجر(دختر تاجر معروفی در مکه) را به عقد خود درآورده است. ابنهمیم از وقتی به مکه بازگشته از ماجرای «حکمیت» مطلبی نگفته است. ابراهیم که نگران است مبادا پدرش در شمار «خوارج» درآمده باشد، ارتباطش را با پدر قطع کرده است.
او پدر هاجر «سهیل» را مجاب میکند تا حقیقت ماجرا را دریابد و وقتی میفهمد پدرش مخالفتی با امام علی(ع) و همراهان او نداشته است تصمیم میگیرد رابطهاش را با پدرش از سربگیرد. ابراهیم به مغازه آهنگری پدرش میرود تا دوباره شروع به ساختن شمشیر کند، اما با تعجب میبیند که پدر شمشیر خود را هم برای فروش گذاشته است.
او از این کار پدرش بسیار متعجب میشود، اما نمیتواند جلوی کار پدرش را بگیرد. در ادامه ابنهمیم برای ابراهیم از خوارج سخن میگوید که آنان اگرچه به ظاهر تعدادشان کم است اما در همه جا حضور دارند.
ابنهمیم نمیخواهد حقیقت ماجرای حکمیت را به کسی بگوید و معتقد است این مردم، مردمانی جاهل هستند و اگر بار دیگر راهی میدان شوند باز هم همان میکنند که پیش از این انجام دادند….

من علی ام: شرحی بر مناظره ی امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) با ابوبكر بن ابی قحافه
من علی ام شرح «حدیث مُناشَدَه» است. در این حدیث، امیرالمومنین (علیهالسلام) با بیان فضایل و امتیازات خود، به استناد آیات قرآن و روایات مشهور و تاریخ اسلام، خود را شایستهی رهبری امّت اسلام و ولایت بر آنان، بعد از پیامبر (ص)، معرفی می کند

روایت حضرت ابوطالب و فاطمه بنت اسد از حوادث زمان تولد فرزندشان علی (ع) تا آن هنگام که حضرت پیامبر (ص) از طرف خداوند به پیامبری مبعوث می شوند.

بعد از رحلت پیامبر گرامی اسلام بین مسلمانان بر سر جانشینی آن حضرت اختلاف پیش آمد. عدهای بیشتر با ابوبکر بیعت کردند و عدهای کمتر به خانه مولا علی(ع) پناه بردند تا به پیمان خود با پیامبر وفادار باشند.

پس از شش سال هجرت و دوری از شهر مکه موقع آن بود تا پیامبر به همراه مهاجران و انصار راهی زیارت خانه خدا شوند. اما قریش همچنان بزرگترین مانع برای وصال دل مؤمنان با کعبه حق بود.

فتح مکه قدرت اسلام را در حجاز به اثبات رساند و حتی ساکنان سرزمین های دورتر را هم تحت تأثیر قرار داد. پیامبر به سال های پایانی عمر گهربارشان نزدیک می شدند و زمان آن بود تا بعد از خود، چراغ هدایت مسلمانان را به کسی بسپارند …

دوران هجرت برای پیامبر (ص) و یارانش خالی از حادثه نبود. کفّار قریش مدام در کار مکر و حیله بودند تا نه تنها پیامبر را از رسالت نبوی اش باز دارند، حتی وجود مبارک آن حضرت را نیز حذف کنند. این چنین بود که بین آنان و پیامبر جنگ هایی در گرفت.

روایت از زبان حضرت ابوطالب و فاطمه بنت اسد (پدر و مادر گرامی امام علی(ع) ) آغاز می شود که خاطرات دور خویش را از ولادت پیامبر (ص) تا زمان تولد امام علی (ع) مرور می کنند.

پس از بعثت پیامبر(ص) دعوت خویش به اسلام را علنی می کنند. قریش دشمنی پنهانش با محمد(ص) را آشکار کرده و قصد جان شریف آن حضرت را می کنند. جانبازی امام علی(ع) این سوء قصد را نافرجام می گذارد. سرانجام پیامبر(ص) به اذن خدا به مدینه هجرت می کنند.



خانواده ناصر در تب و تاب ماندن یا رفتن سرگردانند؛ پدر و مادر او گمان نمی کنند جنگ به این راحتی خانه و کاشانه آنها را هدف قرار دهد. ناصر، حسین و شهناز، پدر و مادر را ترغیب به رفتن می کنند و خود می مانند تا از شهر دفاع کنند. در فاصله کوتاهی شهناز شهید می شود. او اولین فرد خانواده است که بر سر آرمان خود جان می دهد. شهادت او، برادرانش را در دفاع از شهر و ارزش هایی که بدان معتقدند، راسخ تر می کند. خانواده ناصر به تهران مهاجرت می کنند؛ او خود نیز چندبار به تهران میآید، ولی برای جبهه دلتنگی کرده و بالاخره به سوی جنگ باز می گردد. با هجوم بعثی ها به شهر، حسین نیز شهید می شود و به خواهر میپیوندد و…



پدرم آدم خوبی بود. معمولاً آروم بود، اما بعضی وقتها عصبانی میشد و میافتاد به جونمون. من و خواهرم و برادرم هیچوقت از دستش ناراحت نمیشدیم؛ به هر حال پدرهای اون موقع همهشون سختگیر بودن. اگه بخوام راستش رو بگم خداییش زیادی شیطون بودیم، در عین حال ازش حساب هم میبردیم. وقتی توی خونه شیطنت میکردیم، مادرم خط و نشون میکشید و انگشت تکون میداد که بذار بابات از سر کار بیاد.
دربارهی مادرم باید عرض کنم که اصلیت مادرم بحرینی بود. بعضیها میگفتن پدرِ مادرم از بحرین به میناب مهاجرت کرده و همونجا زن گرفته. بعضیها هم می گفتن اهل دشتستان بوده، احتمالاً دومی درستتر باشه.
برعکس پدرم، مادرم خیلی آروم بود؛ ساکت و سر به زیر .
پدرم بعدِ بازنشستگی مغازه لوله کشی باز کرد. من فکر میکنم لوله کشی بیشتر ساختمونهای قدیمی خرمشهر کار پدرم بود. از اونجایی که بیشتر کارگرهای شرکت نفت لوله کشی و برقکاری بلد بودند؛ بابا مغازه لوله کشی زده بود. حتی بعضیهاشون نقاشی و بنایی هم یاد داشتند. به قول پدرم همه شون آچارفرانسه بودند. همیشه
میگفت: : توپالایشگاه باید همه کاری بلد باشی، اگر هم نباشی باید یاد بگیری؛ چون پالایشگاه ازمون میخواد، اگه بلد نباشی کلات پس معرک س.

دربارهی کتاب
کتاب «خونینشهر تا خرمشهر» نوشتهی محمد درودیان است که مرکز اسناد دفاع مقدس (مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ) منتشر کرده است و در سه فصل وقایع سیاسی – نظامی جنگ، از زمینهسازی تهاجم عراق تا آزادسازی خرمشهر را بررسی میکند.
فصل اول کتاب، از اشغال تا آزادسازی، ابتدا به زمینههای شکلگیری تهاجم سراسری عراق و اهداف آن اشاره کرده، سپس چگونگی اشغال خرمشهر را بررسی کرده است. بررسی علل توقف دشمن، مبحث دوم است که پس از آن، وضعیت سیاسی _ نظامی کشور، در مقطع پرالتهاب دوران اشغال، تحلیل و بررسی میشود. مبحث بعدی به چگونگی روند آزادسازی مناطق اشغالی اختصاص یافته و نیز مروری بر چند عملیات سپاه اسلام دارد. آخرین قسمت این فصل با عنوان «پس از فتحالمبین» دربارهی موقعیت ضدّانقلاب داخلی و نیز دشمن خارجی در برابر تواناییهای خودی، در فاصلهی زمانی بین دو عملیات فتحالمبین و بیتالمقدس است.
نویسنده در فصل دوم (آزادسازی) چگونگی آزادسازی خرمشهر را تشریح کرده است. این فصل که طولانیترین فصل کتاب است، در واقع گزارشی است از عملیات بیتالمقدس از نخستین مراحل طراحی تا پایان کار. ضمن این گزارش، تجزیهوتحلیلهایی مربوط به سطوح مختلف جنگ، از سیاستگذاری و برنامههای کلان گرفته، تا اجرای مراحل مختلف عملیات، به همراه فشردهای از روند حوادث، ارائه شده است. در این فصل خواننده در جریان چگونگی انتخاب منطقهی عملیاتی بیتالمقدس قرار میگیرد، با ویژگیها و مشخصات این منطقه نیز آشنا می گردد. در ادامهی فصل دوم مراحل چهارگانهی نبرد بزرگ و نسبتاً طولانی بیتالمقدس توضیح داده شده و خواننده از منظری مشرف بر صحنه، در فضای پر تبوتاب ناشی از افت و خیزهای مراحل مختلف این عملیات، قرار می گیرید.
فصل سوم کتاب (بازتاب پیروزی) نتایج پیروزی عملیات بیتالمقدس و آزادی خرمشهر بررسی شده است.

کتاب «خرمشهر در جنگ طولانی» اثری از مهدی انصاری، محمد درودیان و هادی نخعی است که وقایع سیاسی و نظامی خرمشهر، از زمان پیروزی انقلاب تا آغاز حملهی عراق، را بررسی میکند.
دربارهی کتاب
در بخش دوم کتاب «خرمشهر در جنگ طولانی» بهطور مفصل این مباحث بازگو شده است:
جریان آمادگیهای نهایی ارتش متجاوز صدام برای شروع هجوم نظامی مستقیم تا اشغال کامل خرمشهر، اوضاع مرز و شهر خرمشهر، عملیات و تحرکات مرزی عراق پس از پیروزی انقلاب و واکنش سازمانهای مسئول جمهوری اسلامی، چگونگی شروع هجوم سراسری دشمن در منطقهی خرمشهر و واکنش مردم، نحوهی هجوم زمینی و یگانهای متجاوز و محورهای تجاوز و چگونگی مقابله با آنها، شکلگیری و سازماندهی نیروهای مقاومت، شکست صدام در کسب یک پیروزی سریع و اعلام آتشبس از جانب رژیم او و واکنش جمهوری اسلامی، تمرکز قوا و توجه اصلی رژیم صدام به اشغال خرمشهر و آبادان، وضعیت مدافعان در آغاز مرحلهی دوم هجوم و مشکلات و کمبودها، عبور دشمن از کارون و چگونگی نفوذ دشمن در شهر پس از ۲۲ روز تلاش و تحمل تلفات، تشریح جنگ شدید خیابانی و مقابلهی جانانه مدافعان خرمشهر و جنگ خانهبهخانه برای جلوگیری از سقوط خونینشهر و هجوم نهایی دشمن.
پیوست اوّل کتاب «خرمشهر در جنگ طولانی» با نام «زنان در حماسه خونینشهر» یادی است از تلاش بانوان متعهد در خرمشهر و در جریان مقاومت ۳۵روزهی خرمشهر و فعالیتهایی که در زمینهی نبرد مستقیم با دشمن، پشتیبانی رزمندگان و امدادگری انجام دادند.
پیوست دوم کتاب، زندگینامهی «شهید شیخ محمدحسن شریف قنوتی» است و به نقش و فعالیتهای این شهید در خرمشهر اشاره شده است.
*************************
فصل اول: مقدمه
فصل دوم: «اصلی شدن اشغال خرمشهر و تمرکز نیرو» (بخش اول)
فصل سوم: «اصلی شدن اشغال خرمشهر و تمرکز نیرو» (بخش دوم)
فصل چهارم: «اصلی شدن اشغال خرمشهر و تمرکز نیرو» (بخش سوم)
فصل پنجم: «جنگ دهروزه پشت دروازههای خرمشهر» (بخش اول)
فصل ششم: «جنگ دهروزه پشت دروازههای خرمشهر» (بخش دوم)
فصل هفتم: «جنگ دهروزه پشت دروازههای خرمشهر» (بخش سوم)
فصل هشتم: «دشمن در شهر خونین» (بخش اول)
فصل نهم: «دشمن در شهر خونین» (بخش دوم)
فصل دهم: «تهاجم نهایی و اشغال خونینشهر» (بخش اول)
فصل یازدهم: «تهاجم نهایی و اشغال خونینشهر» (بخش دوم)
فصل دوازدهم: «تهاجم نهایی و اشغال خونینشهر» (بخش سوم)
فصل سیزدهم: «تهاجم نهایی و اشغال خونینشهر» (بخش چهارم)
فصل چهاردهم: نقش زنان در حماسهی خونین شهر (ضمیمه اول)
فصل پانزدهم: یادی از شهید شیخ محمدحسن شریفقنوتی (ضمیمه دوم)

کتاب «زندگی نامه و اندیشه های استاد شهید مرتضی مطهری» در سه فصل تهیه و تنظیم شده است. فصل اول: زندگینامه استاد مطهری؛ فصل دوم: جلوه هایی از شخصیت استاد؛ فصل سوم: شهادت استاد.

کتاب «داستان راستان», داستان سرگذشت کسانی است که میخواهند در راه راست گام بردارند.
شهید مرتضی مطهری کتاب را بهگونهای نوشته است که برای عموم قابل درک باشد. نثری که به قول نویسنده باید زحمت فکر کردن در عبارات و جملات را از دوش خواننده بردارد و خواننده بهواسطه پیچیدگیهای لفظی جملات در معنا دچار مشکل نشود. با این همه نویسنده عقیده دارد داستانی خوب است که خواننده را به تفکر وا دارد و به اصطلاح لقمه آماده در دهان مخاطب نگذارد؛ چون اگر مطلبی با روح خواننده عجین نشود و خواننده چیزی از تفکر خود بر آن نیفزاید، تأثیری بر روحش نخواهد داشت, در نتیجه، بازتابی از آن در عملش دیده نمیشود. به همین دلیل استاد مطهری کوشیده است داستانها را به صورت کلیت واحد بیان کند و از نصیحتگویی مستقیم و بیان نتیجه اخلاقی بپرهیزد تا هم به تفکر خواننده احترام بگذارد و هم او را به تفکر وا دارد. به همین دلیل عنوان داستانها را طوری انتخاب کرده که پایان و نتیجه داستان در آن مشخص نباشد.
نویسنده چون خواسته این حکایتهای کوتاه دینی کشش بیشتری برای مخاطب داشته باشد و به صورت یک بیانیه اخلاقی نباشد، با استفاده از قالب داستان، ضمن تلاش برای بر هم نزدن اصل و روح داستان آن را بهگونهای پرورده که جذابیت بیشتری نسبت به حکایت برای مخاطب داشته باشد؛ چیزی که به بازنویسی امروز نزدیک است. البته بازنویسیای که خیلی به متن وفادار است.
استاد مطهری در ارائه داستانها متعصبانه برخورد نکرده و علاوه بر شخصیتهای مسلمان و شیعه، داستان و سرگذشت شخصیتهای بزرگ غیر شیعه و حتی غیر مسلمان را هم در داستانها آورده است.
«سعید تشکری»، در این رمان، روایتگر زندگی و احوال پزشکی مسیحی است که بهدنبال پیشوا و الگوی کامل زمانهی خود میگردد. او میخواهد خود را از حیطهی قدرت راهبان برهاند و هم عشق زمینی و هم عشق آسمانی را دریابد… .
رمان تاریخیِ «آبیها» در ۴۲ بخش تنظیم شدهاست. موضوع داستان دربارهی پزشکی مسیحی به نام «زکریای رومی» است که در شهر هالینوبلسو در زمان هارونالرشید متولد میشود. او بهدلیل احضار شدن از طرف هارونالرشید، دیر انطاکیه را ترک میکند و بهناچار بهسوی دربار او میرود.
در ادامه، این پزشک مسیحی (زکریای رومی) خبردار میشود که امام رضا (علیهالسلام) در مدینه است؛ بنابراین چون حدس میزند مأموران هارونالرشید از مسیر حرکتش به مدینه خبر دارند، تصمیم میگیرد مسیرش را عوض کند تا سواران نتوانند او را در مدینه پیدا کنند. طی اتفاقاتی که میافتد، پزشک مسیحی به شاگردی امام رضا (علیه السلام) درمیآید.

این مجموعه ، بر گرفته از حکایت ها و داستان هایی است که فصل مشترک همه آنها شفاعت یا پناه بردن به امام هشتم، علی ابن موسی الرضا (ع)، برای رهایی از درد و اندوه این جهان یا طلب آمرزش برای آن جهان است.


داستانهای شنیدنی امام رئوف، شامل سه داستان با نامهای «رویای گرم»، «شمیم بنفشه ها» و « شکوه سادگی» است که در آنها داستانهایی از زمان امام رضا (علیه السلام) را می شنویم؛ در آن هنگام که ایشان در مسیر حرکت به سوی مرو بودند.




امام جعفر صادق(ع)، با دسیسههای منصور دوانیقی، خلیفهی عباسی، از راه مسمومشدن با زهری که در غذایشان ریختند، به شهادت رسیدند.
منصور برای اینکه پس از شهادت امام هر نوع آشوب را بخواباند، به محمّد بن سلیمان، فرماندار مدینه، دستور میدهد جانشینان او را در دم گردن بزند. اما خبر ندارد که امام شهید، پنج نفر را وصیّ خود کرده است که نام منصور نیز بین آنهاست.
«حارث»، تاجری که از منطقهی ری به بغداد پارچه آورده است، قصد خرید «حسنیه» را دارد. ازسویی متوجه میشود که این کنیز نزد صاحبش بسیار ارزشمند است.
محدثه، خواهر هارونالرشید، در جلسهی درس مخفیانهای که در منزل ابوالحسن تاجر و با تدریسِ حسنیه تشکیل شده است، شرکت میکند. محدثه برای ازدواج از حسنیه کمک میخواهد.
شیعیان بغداد مطلع شدند که «یحیای برمکی» گروهی را برای جعل احادیث استخدام کرده است. روز موعود که احادیث در برابر هارون خوانده میشود، احمد با نقل درست احادیث، نقشهی او را خنثی میکند. احمد با ترفندِ هارونالرشید از زندان آزاد میشود تا به شیعیان دیگر دسترسی پیدا کند.



