

لحظه شهادت شهید محراب آیت الله دستغیب و یاران همراهشان در ۲۰ آذرماه سال ۱۳۶۰



دانلود فیلم داستانی درختان حماسی با موضوع اعدام شهید نواب صفوی و یارانش توسط رژیم شاه
به گزارش روابط عمومی شبکه افق، فیلم داستانی «درختان حماسی» درباره اعدام شهید نواب صفوی و یارانش به دست رژیم شاه است؛ در این فیلم آخرین لحظات حضور او و هم بندانش در زندان و همچنین تیربارانشان به تصویر کشیده شده است.
داستان از آنجا شروع می شود که زندانیان از سلول هایشان بیرون می آیند و گوشه دیوار ردیف می شوند، در این بین، سربازان اسلحه به دست مقابلشان صف می کشند تا تیربارانشان کنند؛ سردسته جوانان، لحظاتی پیش از اعدام، خطابه ای قرائت می کند؛ جوخه شلیک می کنند.
گلوله های تفنگ تبدیل به لاله هایی می شوند و روی پرچمی می ریزند و در سکانس بعدی، پرچم جمهوری اسلامی در همان محل به اهتزاز در می آید و سربازان مقابلش احترام نظامی می کنند.
مجید رحمتی، بهروز تنابنده، مهدی شیخ صراف، محمدباقر مفیدی کیا و هادی جعفریان بازیگران این فیلم هستند و مرتضی علی عباس میرزایی نیز کارگردانی آن را بر عهده داشته است.

شهید مصطفی آقابابایی اولین شهید شهر کمشچه است و دومین شهید انقلاب شهرستان برخوار که در درگیری با عوامل رژیم پهلوی در مسجد جامع کمشچه به درجه رفیع شهادت می رسد.

پایگاه اطلاعرسانی KHAMENEI.IR بهمناسبت هفتم تیرماه، سالگرد حادثهی انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی در ۷ تیر ۱۳۶۰ و شهادت آیتالله محمدحسین بهشتی و ۷۲ تن از یارانش، در نماهنگ «مظلوم انقلاب» روایت حضرت آیتالله خامنهای از جایگاه و خدمات و برجستگیهای شهید مظلوم آیتالله دکتر بهشتی را منتشر کرد.



فیلم مستند چشمانی که می دید / نگاهی به شخصیت شهید دکتر عبدالحمید دیالمه / لینک مستقیم دانلود
بزرگترین جرم من این است که حرف هایم را زودتر از زمان می زنم… (شهید دکتر عبدالحمید دیالمه)
در فیلم مستند چشمانی که می دید به بررسی شخصیت شهید دکتر عبدالحمید دیالمه پرداخته می شود و در این زمینه مصاحبه هایی با دوستان و نزدیکان این شهید بزرگوار صورت می پذیرد. این مستند که به همت مؤسسه راهبردی دیده بان تهیه گردیده است، با پخش برخی از سخنرانی های ایشان، سعی دارد به بررسی تفکرات ایشان و فعالیت های سیاسی و اعتقادی ایشان علیه جریان های التقاطی و ضد خط امام و رهبری بپردازد.
در همین راستا مبارزات سیاسی ایشان در مواجهه با افرادی با بنی صدر و سازمان مجاهدین خلق، میرحسین موسوی، عبدالکریم سروش، زهرا رهنورد بررسی می گردد.
مدت زمان : ۲۸ دقیقه
کیفیت : DVDRip (عالی)
کاری از : مؤسسه راهبردی دیده بان


مستند شهید باهنر پیرامون زندگی شهید باهنر از تولد تا شهادت این شهید بزرگوار می باشد که در تاریخ هفتم شهریور نود و یک از شبکه اول سیمای جمهوری اسلامی پخش شد.
پیروزی انقلاب اسلامی ایران به رهبری امام خمینی مرهون مبارزات مبارزان نستوهی است که برای برپایی حکومت اسلامی از هیچ تلاش و کوششی دریغ نکرده اند در زمره ی این مبارزین و شخصیت ها که هم زمان با شروع نهضت امام خمینی و حتی پیش از آن در دوره ی استبدادی رضا شاهی و…
فیلم مستند شهید باهنر / لینک مستقیم دانلود
محمد جواد باهنر، در سال ۱۳۱۲ در شهر کرمان متولد شد. دومین فرزند خانواده بود و غیر از ایشان هشت خواهر و برادر دیگر هم بودند. محله ایشان معروف به «محله شهر» از محلههای بسیار قدیمی و مخروبة شهر کرمان به شمار میرفت. پدرش، پیشهور سادهای بود. زندگی بسیار محقرانهای داشت، مغازه کوچکی در سرگذر، که از این راه امرار معاش میکرد.
در پنج سالگی به مکتب خانهای سپرده شد که نزدیک منزلشان بود، چون اولاً در آن ایام مدارس چندان زیادی نبود، اگر هم بود، خانوادههای امثال خانواده ایشان به آن دسترسی نداشتند. در مکتبخانه بانوی متدینهای بود که قرآن را نزد ایشان خواند.
مدت زمان : ۲۶ دقیقه
کیفیت : TVRip (عالی) – [ریلیز اختصاصی مبین مدیا]
حجم کل : ۱۰۹ مگابابت
کاری از : شبکه اول سیما
در همان خانه، نزد ایشان خواندن و نوشتن و درسهای معمول آن روز را فرا گرفت. با راهنمایی حجتالاسلام حقیقی به مدرسه معصومیه کرمان راه یافت. از آن به بعد، درسهای رسمی ایشان درس طلبگی بود. مدرسه معصومیه بعد از سالها بسته بودن در دوره رضاخان، بعد از شهریور ۲۰ باز شده و چند نفر طلبه جمعآوری کرده بود. بعد از گذشت دو سه سال، ایشان نیز همراه چند نفر از دوستان خود وارد این مدرسه شد، تحصیلات جدید به صورت متفرقه و داوطلبانه انجام می شد. در سال ۳۲ که ۲۰ ساله شده بود، توانست ضمن ادامه تحصیلات دینی، به گرفتن پنجم علمی قدیم موفق شود. تا آن سال، درس را تا حدود سطح رسانده بود. در اوایل مهرماه ۳۲ به قم عزیمت نمود. وضع مالی خانواده طوری بود که به هیچ وجه، قادر به پرداخت مخارج تحصیلی ایشان نبودند، ایشان از شهریه محدودی که آیهالله بروجردی در آن زمان میدادند (۲۳ تومان درماه)، زندگی میکردم، البته بعد از مدتی ۵۰ تومان هم از حوزه علمیه کرمان به آنجا حواله میشد. سال اول اقامتم در قم، در مدرسه فیضیه سکونت داشتم و توانستم «کفایه و مکاسب» را خدمت چند تن از استادان آن روز، مرحوم آقای مجاهدی و آقای سلطانی و دیگران، تمام کنم. از سال ۳۳ به درس خارج رفتم، اساتید ما در درس خارج، عمدتاً رهبر بزرگوارمان آیهالله العظمی امام خمینی بودند که ما اولین درس خارج درس فقه و درس اصول را از محضر ایشان استفاده کردیم و تا سال ۴۱ ، یعنی بیش از ۷ سال، در خدمت ایشان بودیم، در مدت دو سال محضر درس ایشان را درک کردم. هنوز هم بسیاری از یادداشتهای درس آن روز به عنوان یادگار، ذخیره علمی خوبی برای ما باقی مانده است.
همچنین، سر درس مرحوم آیهالله بروجردی که درس فقهی بود، حاضر میشدیم. با اینکه به خاطر مرجعیت ایشان و گستردگی درس، از نظر شاگردان، کلاس صورت خاصی پیدا کرده بود، ولی تا پایان سال ۴۰ که سال فوت ایشان بود، درس ایشان را ادامه دادیم، استاد دیگر ما، علامه طباطبایی بود که درس فلسفه «اسفار» را مدت شش سال در خدمت ایشان خواندیم، از درس تفسیر ایشان نیز استفاده کردیم. یادم هست، اولین روزهایی که درس تفسیر را شروع کردند، ابتدا درس میگفتند، سپس مطالب در جمع طلاب مورد بحث قرار میگرفت، بعد از رفع اشکالات، درس را مینوشتند که بعدها به صورت «المیزان»، دوره تفسیر عالی درآمد. ما از ابتدای سوره بقره به بعد در محضر ایشان بودیم و من یادداشتهای فراوانی دارم که خاطره پرباری از آن دوران میباشد. در آن دوران، درس امام پر شور بود، چون ایشان عمدتاً به تربیت طلاب میپرداختند و معروف بود، طلبههایی که میخواهند بیشتر درس بخوانند و اهل فکر و تحقیق و کار هستند، در درس ایشان شرکت میکنند. و امروز، عمده کسانی که به صورت علمای جوان شهرها یا ائمه جمعه یا افراد شورای عالی قضایی، فقهای شورای نگهبان و مسئولان روحانی و بنام مملکت و تعداد متنابهی از نمایندگان مجلس که سنشان مقداری بالاتر است (و) به انقلاب خدمت میکنند، همه، شاگردان آن روز امام هستند. ما بهترین خاطرات علمی و تحصیلی خود را از دوران ۹ سالهای که در قم بودیم، داریم.
در اولین سال ورودم به قم (سال ۳۳ )، کلاس دوازدهم را به طور متفرقه امتحان دادم و دیپلم کامل گرفتم و بعد از مدتی در دانشکده «الهیات» به ادامه تحصیلات دانشگاهی پرداختم، ولی چون درسهای الهیات برای ما تازگی نداشت، ما اصولاً به تحصیلات قم ادامه میدادیم و هفتهای یکی دو بار در بعضی از دروس که لازم بود، به تهران میآمدیم و شرکت میکردیم. حدود سال ۳۷ بود که دوره لیسانس دانشگاه را تمام کردم، بعد از مدتی که در قم مشغول بودم، توانستم دوره دکتری را هم ادامه دهم. همچنین، یک دوره فوقلیسانس امور تربیتی را در دانشکده «ادبیات» تهران گذراندم. ما همه علاقهمند بودیم که حوزه قم، از نظر نوع مطالعات و مسایل طرح شده و همچنین، از نظر تحقیقات علمی، فکری و فلسفی تحرک جدید داشته باشد که خوشبختانه این نهضت از چند سال قبل شروع شده بود. اولین جهش این حرکت، از طرفی توسط امام و از طرف دیگر، توسط علامه طباطبایی و شاگردانشان آقایان منتظری، بهشتی، مشکینی و دیگران بود. ما نیز به لحاظ اقتضای سنمان، در دورههای دوم درس این اساتید بزرگ شرکت کردیم و تقریباً، بعد از شش سال که از آغاز این حرکت میگذشت، به این جریان پیوستم. نهضت تالیف و تحقیق و ترجمه و کارهای مطبوعاتی تازه شکل میگرفت و ما به کمک چند نفر از دوستان، از جمله آقای هاشمی رفسنجانی و آقای مهدویکرمانی و عدهای دیگر از دوستان، مکتب تشیع را به راه انداختیم و از سال ۳۶ سالنامه و بعدها فصلنامه منتشر کردیم که بعد از انتشار هفتمین سالنامه آنرا توقیف کردند و نکته جالب اینجا بود که آن روزها تیراژ کتابها بین ۱۰۰۰ الی ۳۰۰۰ بود، ولی وقتی ما اولین سالنامه را اعلام کردیم و قبوض مربوطه را فروختیم، (چون بودجه نداشتیم، از طریق فروش قبوض درصدد تهیه مخارج چاپ سالنامه شدیم) و مردم در هر صورت مقالات و نویسندگان را مشاهده کردند، به قدری استقبال شد که مجبور شدیم ۱۰۰۰۰ نسخه چاپ کنیم، و باز تقاضا به قدری زیاد شد که مجدداً ۵۰۰۰۰ نسخه دیگر منتشر کردیم. در آن روز تیراژ ۱۵۰۰۰ بسیار جالب و شاید واقعاً، بینظیر و به هر حال، جریان تازهای بود
در کنار این فعالیت، طبق عادتی که طلاب آن روز داشتند، ما هم به منبر میرفتیم و سخنرانی میکردیم. خاطرم هست، اولین بار که سال ۳۷ توقیف شدم، مقارن با سالی بود که دولت ایران، اسرائیل را (دو فاکتور یا دوفاکتور (اختلاف نسخه)) برسمیت شناخته بود. در آبادان، در منبری سخنرانی میکردم که شدیداً به این مسأله حمله کردم که توسط شهربانی آبادان دستگیر شدم، این اولین برخورد من با رژیم بود. آن روزها هنوز مسأله دستگیری روحانی بسیار نادر بود.
در سال ۴۱ به تهران آمدم، چون در آن روزها، صحبت از این بود که نمایندهای از حوزه علمیه قم برای تبلیغات اسلامی به کشور ژاپن برود و بنده را پیشنهاد کرده بودند، به این منظور به تهران آمدم تا مقدمات کار را فراهم کنم. لازم بود که یک دوره زبان انگلیسی که زبان دوم آنها بود، ببینم. منتهی این سفر به علت مشکلاتی که پیش آمد، به تاخیر افتاد و به آغاز مبارزات روحانیت به رهبری امام بزرگوارمان در اواخر سال ۴۱ منتهی شد. یعنی ۶ الی ۷ ماه از سکونت من در تهران گذشته بود که مبارزه آغاز شد. بهتر دیدم که در ایران بمانم و در جریان مبارزه همکاری کنم.
زندگینامه شهید علی خانسفید
(ذدر منطقه نیاوران بخاطر جسارتش در مبارزات انقلابی شناخته شده بود روحانیون و انقلابیون منطقه او را خوب می شناختند.وقتی عزم سفر کرد تا آرزویش، آرزوی دومش یعنی دیدن امام را تحقق ببخشد تمام انقلابی های سرشناس نیاوران او را در هموار کردن این سفر همراهی کردند تا علی بتواند در نوفل لوشاتو خدمت امام برسد و خدمت کند)
مستند "کوهزاد، زاده کوه"
• زمان : 21:59
دانلود مستند «کوهزاد، زاده کوه» با موضوع زندگی قاضی شهید حجت الاسلام و المسلمین حسین خاتمی
به گزارش روابط عمومی شبکه افق، خبری در نوع خود جالب بود، قاضی شعبه ششم دادگاه عمومی بوشهر، حکمی جالب توجه برای چند جوان محکوم صادر کرده بود، آنها باید از مناطق عملیاتی دفاع مقدس در قالب سفرهای راهیان نور بازدید می کردند.
بازدید از مناطق عملیاتی دفاع مقدس به جای مجازات شلاق یا حبس هر چند موجب تعجب برخی افراد شد ولی حسین خاتمی، قاضی پرونده که این حکم را صادر کرده بود دلایل خاص خود را داشت؛ او می گفت اثر تربیتی و روانی که سفرهای راهیان نور بر روی نسل امروز دارند عاملی بود که منجر به صدور چنین رأیی شده است.
دست تقدیر اما باز هم حادثه و خبری تکاندهنده در مورد این قاضی برای نشریات به همراه داشت؛ خبر تأسف برانگیز این بود که حسین خاتمی در جریان سفر به عتبات عالیات و هنگامی که به کاظمین مشرف شده بود بر اثر انفجار بمب به شهادت رسیده است.
مستند «کوهزاد، زاده کوه» با موضوع بررسی زندگی شخصی و حرفهای قاضی شهید حسین خاتمی قرار است روز سه شنبه ۷ مهرماه از شبکه افق پخش شود.
مصاحبه با برخی از دوستان و همکاران و تصاویر آرشیوی به همراه نریشن گویی، شیوه این مستند در روایت داستانی است که در پیش گرفته است.
حجت الاسلام شیخ هشام صیمری یکی از پیشگامان ترویج فرهنگ ناب علوی بود. او به سبب مبارزه با فرقه ضاله وهابیت و تبیین حقانیت حضرت علی(ع) در شامگاه سوم تیرماه سال ۱۳۸۶ در منطقه کوی علوی اهواز از سوی عوامل جنایتکار وهابی به ضرب گلوله به درجه رفیع شهادت نائل شد.



