همیشه آنجا بودم که رنج بود…
درد بود…
کار و مسئولیت و مشکل بود…هر کجا خطر بود حاضر بودم…در میان تظاهرات سخت…در برابر رگبار گلوله ها… در برابر تانکها…در برابر خطرناکترین مسئولیتها همیشه به استقبال خطر می رفتم و خود را در معرض خطر قرار می دادم تا دوستانم را نجات بخشم…
از جشن و شادی گریزان بودم خوش داشتم که شادیها و جشنها را برای دیگران بگذارم و سهم خود را از غم و درد برگیرم حتی هنگامی که بر اثر ضرورت به جشنی می رفتم افسرده و ناراحت بودم زیرا به درد انسانها فکر می کردم که در غم و درد می سوختند و در جشن شرکت نداشتند…
چطور ممکن است خوش باشم آنجا که دردمندانی رنج می کشند و در آتش درد می سوزند…
شهید دکتر مصطفی چمران
همیشه آنجا بودم که رنج بود…
درد بود…
کار و مسئولیت و مشکل بود…هر کجا خطر بود حاضر بودم…در میان تظاهرات سخت…در برابر رگبار گلوله ها… در برابر تانکها…در برابر خطرناکترین مسئولیتها همیشه به استقبال خطر می رفتم و خود را در معرض خطر قرار می دادم تا دوستانم را نجات بخشم…
از جشن و شادی گریزان بودم خوش داشتم که شادیها و جشنها را برای دیگران بگذارم و سهم خود را از غم و درد برگیرم حتی هنگامی که بر اثر ضرورت به جشنی می رفتم افسرده و ناراحت بودم زیرا به درد انسانها فکر می کردم که در غم و درد می سوختند و در جشن شرکت نداشتند…
چطور ممکن است خوش باشم آنجا که دردمندانی رنج می کشند و در آتش درد می سوزند…
شهید دکتر مصطفی چمران