
«خاک سرخ» روایت وقایع بعد از حادثه ی عاشوراست؛ مکافات عمل آنان که وسایل شخصی امام حسین (علیه السلام) را به غنیمت بردند…

نماهنگ “رَفيقم حسين” با صداي حاج عبدالرضا هلالي و حامد زماني به سفارش مركز اوج كودك و نوجوان با همكاري هيئت الرضا(ع) تولید شده است.

دوران امامت امام موسی کاظم(ع) همزمان با حکومت ظالمانهی «بنیعباس» و مصادف با خلافت «هادی عباسی» است. نطفهی حادثهی جانگداز «فَخّ» از همان زمان بسته شد که حق خلافت را از فرزندان «رسول خدا(ص)» سلب کردند و به امویان ریاکار سپردند.
حکایتی از پایمردی و دلیری مردانی حقطلب و جانبرکف، پیروان «امام موسی کاظم(ع)»، در قیامی خونبار علیه «هادی عباسی» و والی خونخوارش «عبدالعزیز» را خواهید شنید.
این روایت از مجلس درس علوی صاحبسخنی آغاز شد که با احضار زاهد عارفاندیش به بارگاه والی و بستن باب روشنایی جویندگان فضیلت و معرفت، به امید قطع ریشهی عصیانپروری از آنان، نهفقط مکتبخانهی آن علوی زاهد را بستند، بلکه شاگردان را در دهلیز و سیاهچال بهزنجیرکشیدند و جان سوختند.
لیک این همه سودی نبخشید و هادی عباسی از درِ دیگر درآمد و «عبدالعزیز» را به کار گرفت که او هم نوبهی خویش حیلههایی را بهکار بست، تا شاید در سایهی ترس و وحشت مأموران خویش، انزوای مردان حق را فراهم آورد و در امنیت و آسایش مطلق، دواسبه در وادی هوس بتازد. این تدبیر نیز مؤثر نیفتاد و انگیزهی قیامی را از سوی نوادهی «امام حسن مجتبی(ع)» و یاران صدیق و جانبازش همچون «حسن بن محمد» و «سلیمان» و «یحیی» و هزاران مرد پاکباخته و ازجانگذشته فراهم کرد.
******
از شما مخاطبان محترم بابتِ کیفیتِ پایین صدا پوزش میخواهیم.

سخنرانی آیت الله بهجت(ره) درباره درخواست کمک جنیان به امام حسین (ع) در واقعه کربلا با لینک مستقیم از سایت کربلا دریافت نمایید.

مالک پدر بشیر است که در بستر بیماری افتاده است. او روزی خوابی پریشان می بیند و آشفته و ترسان خواب را برای عروسش عطیه تعریف می کند. او می گوید که در خواب عروج خورشید را دیده و یقین دارد که اتفاقی ناگوار رخ خواهد داد…
عطیه سعی دارد که او را آرام کند اما در حقیقت ماجرای تلخ عاشورا و شهادت امام حسین علیه السلام و یارانش به وقوع پیوسته است. در حادثه ی کربلا بشیر همسر عطیه و پسر مالک در گروه کسانی بوده که در سپاه ابن زیاد راه های ورود و خروج را بر امام و یارانشان بسته اند و عطیه حالا خود را مستحق عذاب می داند و بسیار ناراحت است. اما بشیر که هنوز متوجه اشتباه خود نشده است کاروان اسرای کربلا را خارجی می خواند و خوشحال است که توانسته خانواده اش را از این اتفاق مصون بدارد.
مالک پس از جست وجوی فراوان از ماجرا با خبر می شود و خاطره ای را از امام حسین علیه السلام برای آن ها بازگو می کند که مشابه خطای بشیر است. او ماجرای انگشتری را بیان می کند که امام به او بخشیده و برای همیشه او را از فقر نجات داده است. عطیه و مالک تصمیم می گیرند که از پس کاروان اسراء حرکت کرده تا شاید با زاری و التماس بتوانند خود را راضی کنند و بخشیده شوند.
مستند «نور هدایت» به موضوع عزاداری و سوگواری شیعیان پاکستان در ماه های محرم و صفر می پردازد.
مستند «نور هدایت» کاری از سید محسن موسوی و محسن اسلام زاده است که به عزاداری مردم پاکستان در ایام سوگواری سید و سالار شهیدان امام حسین(ع) می پردازد.
در این مستند بخش های مختلفی از مراحل آماده سازی هیئت های عزاداری و همچنین سوگواری پاکستانی ها در روزهای تاسوعا و عاشورا به نمایش در می آید.
حرکت دسته های عزاداری شیعیان به مناسبت شهادت امام حسینی(ع) و یاران باوفایش در خیابان های شهرهای مختلف پاکستان با وجود ناامنی هایی که به واسطه فعالیت گروه های تکفیری وجود دارد، میزان عشق و ارادت آنها به اباعبدالله(ع) را نشان می دهد.
در این مستند با برخی از علما و روحانیون پاکستانی هم پیرامون عزاداری شیعیان این کشور در ماه های محرم و صفر و همچنین حوادثی که دسته های سوگواری را تهدید می کنند گفت وگو شده است.

داستان از این قرار است که یک بانک، اقدام به برگزاری مراسم قرعهکشی میکند. یکی از جوایز این قرعهکشی، سفر به کربلاست. تعدادی از دارندگان حساب پسانداز، برنده این جایزه میشوند که هر کدام از آنان برای خودشان داستانی دارند. این مجموعه موقعیت دراماتیک افرادی را روایت میکند که میهمان امام حسین (علیهالسلام) هستند.

کلیپ تصویری
از کشتی نوح(ع) تا کشتی حسین(ع) با زیرنویس انگلیسی، کاری از جنبش مصاف

حاجحيدر از نانواهاي قديمي تهران است كه هنوز نان سنگك را در ترازو وزن ميكند و بعد به دست مردم ميدهد. او مورد احترام مردم است و همه از او و خانوادهاش به نيكي نام ميبرند. او در روستايي نزديك تهران كه زادگاهش است، يك تكه زمين دارد. روستاييان فروش محصولات سالانه را به او و خانوادهاش سپردهاند. نظم اين چرخه از روزي تغيير ميكند كه حاجحيدر نانوايي را به دليل تخلف تعطيل ميكند و اين شروع ماجراست.
اين طور كه پيداست اختلاف سليقه پسر حاج حيدر كه نماينده نسل جوان است با پدر، يكي از محورهاي اصلي قصه را شكل ميدهد. محمود در يك كارخانه كوچك، آرد مرغوب براي پخت نانهاي فانتزي توليد ميكند. او كه جواني طمعكار است، در آرد مواد اضافه و ناخالصي وارد ميكند كه گلايه اهالي محله را در پي دارد و…
داستان اين سريال از عيد قربان آغاز ميشود و در روز عاشورا به پايان ميرسد. در محتواي قصه كارگردان سعي كرده بخشي از شعائر ملي و مذهبي ايرانيان را به تصوير بكشد. چند مراسم آييني همچون تعزيه، گلريزان زورخانهاي و عزاداري سيدالشهدا در تكيه در اين سريال نمايش داده ميشود.
داريوش ارجمند در اين سريال در نقش حاج حيدر جلوي دوربين رفته است. شراره دولت آبادي نقش رعنا همسر حاج حيدر را بازي ميكند. كوروش تهامي و حميد ابراهيمي نيز در نقش دو پسر اين شخصيت جلوي دوربين رفتهاند. ايفاي نقش رويا خواهر حاج حيدر نيز بر عهده رويا تيموريان است.

این داستان روایت سفر پیاده «شاه عباس صفوی» از یازدهم محرم تا اربعین حسینی از اصفهان تا مشهد است. در طول این سفر، شاه عباس یک لحظه از امور مملکت و ملت غافل نشد و از صدور فرمان درباره آبادانی کشور خودداری نکرد.
در پایان سفر «شاه عباس» از اصفهان به مشهد مقدس که در بیست و هشت روز طی شده بود، او در حرم شریف سر بر آستان مقدس امام رضا (ع) نهاد. پس از آن به اتفاق «شیخ المشایخ بهاءالدین عاملی» و «محمد زمان بایندری» و «اسکندر بیک ترکمان» در حرم رضوی فرمان ساخت و ساز و تعمیرات اساسی حرم مطهر را که در حمله ازبکان ویران شده بود، صادر کرد و با کالسکه راهی «باغ فخرالدین تربتی»، اقامتگاه خود، شد و همان روز «شیرازی»، والی خراسان، را که در انجام وظایف خود سستی کرده بود، معزول و «علی اکبر موریانی» را به سمت والی و نایب الدوله آستان مقدس رضوی برگزید و مقدر کرد تا در زمان نود روزی که در مشهد اقامت دارد، علاوه بر حرم شریف، همه بقاع متبرکه اطراف مشهد نوسازی و آباد شود. فرمان های شاه عباس، بیدرنگ، به وسیله کارگزاران به اجرا درآمد.

کارگردان: داریوش یاری
در روز عاشورا، ابراهیم در کربلا بر اثر حمله قلبی میمیرد. دخترش ریحانه پیگیر آخرین گفته ناتمام پدر میشود. این پیگیری ریحانه را رو در روی خانواده و زندگی زناشوییاش قرار میدهد اما ریحانه اعتقاد دارد که عدالت نمیتواند در پشت در خانه آدم جا بماند…
بازیگران:
زیبا بروفه، سیدمهرداد ضیایی، بهزاد خداویسی، مریم بوبانی، کمند امیرسلیمانی، حمید گودرزی، محمد حاتمی، شهرام قائدی، محمد فیلی، کاظم بلوچی، مریم کاویانی، الهه حسینی و…



کارگردان: حسن میرباقری
مشاور کارگردان: داود میرباقری
محصول: مرکز سیما فیلم
تهیه کننده: بهروز خوش رزم
بازیگران: محمدرضا شریفی نیا ، کاظم هژیر آزاد ، چنگیز جلیلوند ، اسماعیل خلج ، فریبا کوثری ، ماهچره خلیلی ، الهام پاوه نژاد، حمیدرضا آذرنگ ، سید مهرداد ضیائی، حامد میرباقری ، بیژن افشار ، حمید عطائی ، اکبر سلطانعلی ، و سحر افتاده
لوکیشن های اصلی سریال:
منزل حاج ممدلی، قهوه خانه ، منزل عاطفه ، بیمارستان ، خیابان ها و جاده کوهستانی لوکیشنهای اصلی این مجموعه در بسطام است. همچنین در تهران نیز منزل علی ، منزل آفاق ، مزون لباس ، فرودگاه امام و ایستگاه راه آهن لوکیشنهای اصلی این اثر را تشکیل میدهند.
خلاصه داستان:
حاج محمد علی زاهدی مشهور به مندلی که سال هاست سنت تعزیه خانی را در شهرستان بسطام حفظ کرده است با نزدیک شدن زمان مرگش احساس می کند که خطا یا گناهی در گذشته باعث تنهایی و آشفتگی امروز او و دور افتادن فرزندانش از اصالت ها است وی به جستجو در گذشته اش می پردازد تا این که ..
این سریال به انتقال مفهوم “مرام” در زندگی نسل جدید می پردازد که پس از آشنایی با سنت های اصیل به معرفتی تازه برسند و احیاگر مرام و معرفت عاشورایی به ویژه در ارتباط با عملکرد حضرت ابوالفضل (ع) باشند. تمام مراحل تصویربرداری در شاهرود و بسطام انجام شده است. “یلدا” در گروه معارف، انقلاب اسلامی و دفاع مقدس مرکزسیمافیلم تهیه شده است.

«ماریا» دانشجوی رشته نقاشی است. او که مسیحی است، با دیدن تابلوی «عصر عاشورا» اثر استاد فرشچیان، تحت تأثیر این اثر هنری و تاریخی قرار میگیرد و به موضوع عاشورا علاقهمند میشود. وی پس از روز عاشورا و شب هنگام خواب عجیبی میبیند….
«ماریا» به همراه پدر و مادربزرگش در یکی از محلههای قدیمی ارمنینشین در تهران زندگی میکنند. ماریا دانشجوی رشته نقاشی است. او یک روز به همراه استاد و همکلاسهایش به موزه استاد فرشچیان میروند. در آنجا ماریا با دیدن تابلوی «عصر عاشورا»، تحت تأثیر این موضوع و این اثر تاریخی قرار میگیرد و به موضوع عاشورا علاقهمند میشود.
از طرفی «آندره»، پدر و «ژانت»، مادربزرگ ماریا، نگران این تغییر رفتار او هستند. مادربزرگ ماریا از او میخواهد روز عاشورا جایی نرود، چون قرار است «ژرژ» به همراه خانوادهاش به خانه آنها بیایند. ماریا خیلی از این موضوع ناراحت میشود. او روز عاشورا نمیتواند در مراسم عزاداری و تعزیه امام حسین (ع) شرکت کند. ماریا آن شب خواب عجیبی میبیند.
او به هزار سال قبل و روز عاشورا سفر میکند. در سرزمینی چشمش را باز میکند که به آن نینوا میگویند. ماریا در آنجا به مرد و زنی عرب برمیخورد که سپاه امام حسین (ع) را ترک کردهاند و به سمت کوفه میروند. زن با دیدن ماریا از همسرش میخواهد به او کمک کند، ولی مرد عرب قبول نمیکند. زن به ماریا کمک میکند. ماریا وقتی میفهمد که به هزار سال قبل آمده است، از زن و مرد عرب میخواهد راه رسیدن به سپاه امام حسین (ع) را به او نشان دهند.
زن عرب همسرش را راضی میکند همراه ماریا تا نزدیکی سپاه امام برود. ماریا به همراه زن عرب به سمت سپاه امام حرکت میکنند، ولی راه را گم میکنند. ماریا عجله دارد و میخواهد به موقع به سپاه امام برسد، قبل از این که دیر شود. آنها وقتی میرسند که جنگ تقریباً تمام شده و بیشتر سپاهیان امام به شهادت رسیدهاند. ماریا با دیدن صحنه عاشورا با وحشت از خواب میپرد و تب شدیدی میکند.
ژانت از آندره، پدر ماریا، میخواهد که به دنبال «پدر سرکیس» برود و او را هر چه سریعتر با خودش به آنجا بیاورد.

«تورج خان» در شبی از شبهای محرم خوابی میبیند و خاطرهی تعزیههای قدیم برایش زنده میشود. روز بعد «کربلایی غلام» نزد تورج میآید تا حلالیت بطلبد و راهی کربلا شود. سپس تورج به تکیه میرود تا جریان خوابش را تعریف کند که میفهمد ….
«تورج خان» بعد از سالها عذاب وجدان، در شبی از شبهای محرّم، «سید مرتضی» را در خواب میبیند و خاطرهی تعزیه ۲۰ سال پیش برایش زنده میشود. او با حالتی منقلب به مزار سید میرود و آنجا خاطرهی آشناییاش با سید مرتضی و دختر بیوهاش «طیبه» برایش زنده میشود. این خاطرات حال تورج خان را دگرگون میکند و به خانه بازمیگردد.
از طرف دیگر «ملا احمد» که از بیماری تورج خان آگاه شده بود، به عیادتش میرود. تورج خان هنگامِ صحبت با ملا احمد، شب تولد دخترش «سودابه» را بهیاد میآورد که همزمان با این تولد، همسرش «ماهجان» از دنیا میرود.
فردای آن روز، تورج خان در تکیه متوجه میشود که کربلایی غلام ناخوشاحوال شده و از سفر کربلا بازمانده است. بنابراین تورج تصمیم میگیرد به عیادت او برود. هنگام عیادت، کربلایی غلام به تورج خان و ملا احمد میگوید که در خواب به او گفتهاند که دینی به گردن دارد و لایق زیارت کربلا نیست. کربلایی غلام قصد داشت از دینِ خود با تورج خان صحبت کند که ناگهان ….







