
این رمان روایت رویارویی انسان با جنگ و ارزشهای انسانی است. جنگ تحمیلی از طرف کسانی که قصد دارند به مرزهای جغرافیایی ما مسلط شوند و نمایندهی زورمندانی هستند که هدف اصلی آنها ویران کردن ارزشهای انسانی جامعهی مقابل آنهاست.
در رمان «برف میبارد گل سرخ» با یک مرد و یک زن آشنا میشویم.
مرد یک پزشک متخصص و متعهد به اخلاق و آرمانهایش است. او در زندگیِ خود فردی موفق از همه جنبههای مادّی است و برای رفاه خود چیزی کم ندارد؛ اما وقتی شیپور جنگ نواخته میشود و او میبیند دشمن به کشورش هجوم آورده است، لباس رزم بر تن میکند و به دورترین و خطرناکترین منطقهی جنگی میرود تا نشان بدهد که مرد روزهای بحرانی است.
«شهید دکتر مصطفی رستمیپور»، قهرمان داستان، قویترین و در عین حال سادهترین انسانی است که با درک موقعیت، راه خودش را انتخاب کرده است.
در این رمان زنی نیز هست که هر چند رفتار و حرفهای او از جنس حرفهای روزمره است، عادی حرف میزند و واکنشهای بهظاهر سادهای دارد، اما نوع نگاهش او را متفاوتتر مینماید.
این داستان بازنمایی جنایت دشمنی است که با بمبارانهای پیاپی شیمیایی بر روی بیمارستان، در مناطق دورتر از صحنهی جنگ، نشانی زشت را تا ابد بر پیشانیاش گذاشته است. در این بمباران دکتر مصطفی رستمیپور مصدوم شیمیایی میشود. او پس از مدت کوتاهی، برای ادامهی درمان به فرانسه اعزام میشود و این آغاز ماجراست….

این رمان بر اساس زندگینامه و خاطرات شهید «سید محمّدرضا دستواره»، قائممقام لشکر ۲۷ محمّد رسولالله (ص)، است. داستان را خواهر این شهید بزرگوار روایت میکند.
شهید «سید محمّدرضا دستواره» (زادهٔ ۱۳۳۸ در تهران – درگذشته ۱۳ تیر ۱۳۶۵)، از فرماندهان دوران دفاع مقدّس بود.
او در خانوادهای مذهبی به دنیا آمد. وی به واسطهی حضور فعّال و مستمر در تظاهرات و فعالیّتهای مردمی علیه رژیم پهلوی، در روز ۱۴ آبان ۱۳۵۷ در دانشگاه تهران دستگیر شد.
همزمان با ورود امام خمینی (ره) به ایران، در روز ۱۲ بهمن ۱۳۵۷، مسئول امنیّت قسمتی از میدان آزادی بود.
با پیروزی انقلاب اسلامی به کمیته انقلاب اسلامی پیوست. سپس به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی پیوست و با آغاز ناآرمیها در غرب کشور، داوطلبانه عازم کردستان شد.
دستواره در کردستان همراه فرماندهانی مانند «رضا چراغی» و «احمد متوسلیان» همهی تلاش خود را برای برقراری امنیّت به کار گرفت. با آزادسازی شهر مریوان، وی به دستور احمد متوسلیان، به عنوان مسئول تدارکات مأموریت یافت تا کالاهای ضروری مردم را تهیه کند و در اختیار شهروندان کُرد قرار دهد. دستواره مدّتی نیز فرماندهی «پاسگاه شهدا» در محور مریوان را به عهده داشت.
زمانی که متوسلیان مأموریت یافت تیپ محمدرسول الله را تشکیل دهد، دستواره راهیِ جنوب کشور شد و در آنجا به سبب مهارت در جذب نیرو، «مأمور تشکیل واحد پرسنلی تیپ» شد.
احمد متوسلیان در اواخر خرداد سال ۱۳۶۱ در مأموریتی به همراه هیأتی رسمی از مسئولان سیاسی-نظامی ایران راهی سوریه شد تا راههای مساعدت به مردم لبنان علیه حمله و اشغالگری صهیونیستها را بررسی کند. در این سفر دستواره نیز او را همراهی میکرد.
پس از عملیات «رمضان» و «مسلمبنعقیل» وی به «فرماندهی تیپ سوم ابوذر» منصوب شد و تا زمان عملیات «خیبر» در همین مسئولیت به خدمت مشغول بود.
در جریان عملیات خیبر و با شهادت «محمدابراهیم همت» و واگذاری فرماندهی به «عباس کریمی» وی به درجهی «قائم مقام لشکر ۲۷ محمد رسول الله(ص)» منصوب شد.
پس از شهادت عباس کریمی در عملیات بدر، «سرپرست لشکر» شد و درنهایت با انتصاب فرماندهی جدید لشکر، دستواره همچنان در سِمت قائم مقام لشکر انجام وظیفه میکرد.
سید محمّدرضا دستواره در پنجم اردیبهشت ۱۳۶۱ زندگی مشترک خود را با همسرش آغاز کرد و پسرش در ۲۱ فروردین ۱۳۶۲ به دنیا آمد.
وی در ۱۳ تیر ۱۳۶۵ و در جریان عملیات کربلای۱، «روز آزادسازی شهر مهران» به شهادت رسید. مزار گلگون او و برادرانش در قطعه ۲۶ بهشت زهرای تهران قرار دارد.
برادرش «سید حسین دستواره» ۲۹ خرداد ۱۳۶۵ در جریان آزادسازی مهران شهید شد. برادر دیگر وی، «سید محمد دستواره» در ۲۰ دی ۱۳۶۵ در عملیات کربلای۵ در شلمچه شهید شد.


این کتاب گویا بر اساس تاریخ شفاهی، بیانگر زندگینامه، خاطرات و سرگذشت مرحوم «امیر سرلشکر محمّد سلیمی» فرماندهی سابق ارتش جمهوری اسلامی ایران است.
«محمّد سلیمی» (زاده ۱۳۱۶ مشهد – درگذشته ۱۰ بهمن ۱۳۹۴ تهران) سرلشکر نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران و دومین فرمانده کلّ ارتش (از خرداد ۱۳۷۹ تا شهریور ۱۳۸۴) بود. وی در کابینهی اوّل میرحسین موسوی، به مدّت ۴ سال، وزیر دفاع ملّی بود.
سلیمی فعّالیت نظامی را از سال ۱۳۳۵ در ارتش رژیم شاهنشاهی آغاز کرد. وی در ابتدای جنگ ایران و عراق، به مدّت یک سال (در فاصلهی سالهای ۱۳۵۹ تا ۱۳۶۰) مسئول دفتر مشاورهی نظامی امام خمینی (ره) و مسئول ستاد جنگهای نامنظم بود.
سلیمی از خرداد ۱۳۷۹، پس از کنارهگیری «علی شهبازی»، با ارتقاء درجه از سرتیپی به سرلشکری، به فرماندهی کلّ ارتش منصوب شد و در شهریورماه ۱۳۸۴، پس از استعفا از این جایگاه، به سِمت مشاور رهبر انقلاب اسلامی در امور ارتش منصوب شد.
محمّد سلیمی در سال ۱۳۷۹ از مقام معظم رهبری، «نشان درجه یک نصر» دریافت کرد. وی در تاریخ ۱۰ بهمن ۱۳۹۴، پس از یک دورهی طولانی بیماری، در سن ۷۸ سالگی درگذشت.

فیلم مستند گلوله باران درباره دو تصویربردار است که با یک گروه نظامی همراه میشوند تا نبردی را به تصویر بکشند. در آغاز راه گلوله ای به پای یکی از تصویربردارها میخورد، مجروح میشود و باید به پشت جبهه برگردد. او و همراهش، که در تیررس تک تیرانداز دشمن قرار دارند، اکنون باید برای نجات تلاش کنند.
تهیه کننده : مرتضی شعبانی
کارگردان ها : مرتضی پایه شناس – حسین مومن
مداحی فوق العاده زیبا در مورد شهدای گمنام با نوای برادر سید رضا نریمانی


گردان ۱۴۴ گردانی در ارتش جمهوری اسلامی ایران بود که سرتیپ (سرگرد) فرضالله شاهینراد در زمان جنگ تحمیلی فرماندهی آن را برعهده داشت.
براساس تصمیمات ستاد مشترک ارتش جمهوری اسلامی و دستور فرماندهی نیروی زمینی حدود دو ماه قبل از شروع جنگ تحمیلی لشکرهای ۱ و ۲ مرکز درهم ادغام شدند و لشکر ۲۱ حمزه را تشکیل دادند.
من سرگرد شاهینراد که تا آنموقع در لشکر ۱ مرکز بودم، در تابعیت لشکر ۲۱ قرار گرفتم. تعدادی از افسران لشکر تا آنموقع در مناطق ۳ و ۴ خدمت نکرده بودند. ستاد نیروی زمینی این موضوع را بررسی و محل خدمتی جدید برای آنان تعیین کرد. نام من در فهرست انتقالیها به لشکر ۲۸ سنندج قرار داشت. به هریک از نیروها برای جابهجایی و معرفی خود به محل جدید خدمت، ۱۵ روز فرصت داده میشد؛ منظور این است که فرد منتقله در این مدت کارهای خدمتی و خانوادگی خود را انجام دهد و بهموقع در محل جدید حضور یابد.
با توجه به امریهی ابلاغی من مشغول سروسامان دادن به امور بودم و ۱۰ روز از ۱۵ روز سپری شده و تقریباً کارها رو به اتمام بود.
در ساعت ۱۳ روز ۷ مهرماه ۵۹ پیامی ازطرف فرمانده لشکر وقت، جناب سرهنگ زینالعابدین ورشوساز، با امضای جناب سرهنگ هوشنگ مظاهری، رئیس ستاد لشکر، در منزل به من تحویل شد.
متن پیام چنین بود: «برای ملاقات با فرماندهی، بهمحض رؤیت، در ستاد لشکر حضور یابید تا به دفتر فرماندهی راهنمایی شوید.»

ترانه حامد زمانی پیرامون جانبازان پر افتخار ایران اسلامی

این کتاب درباره مردی است که با دست خالی جلوی حملهی کشتیهای مسلح انگلیسیها ایستاد.
دریادار شهید «غلامعلی بایندُر»، فرزند دوم علیاکبر بایندر، در سال ۱۲۷۷ خورشیدی در تهران متولد شد. وی تحصیلات متوسطهی خود را در مدرسهی دارالفنون به پایان رساند و در سال ۱۲۹۹ از مدرسهی نظامی «مشیرالدوله» با درجهی ستوان دومی فارغالتحصیل شد و در دانشکدهی توپخانهی «پواتیه»، «فونتن بلو»، دانشگاه جنگ پاریس و نیروی دریایی ایتالیا تحصیلات نظامی را به پایان رساند.
وی در ۱۳۰۱ در جنگ با «اسماعیل سیمیتقو» مشارکت کرد و بهسبب رشادت و فداکاری در نبرد شکریازی، نشان «ذوالفقار» را که عالیترین نشان نظامی ایران بود، دریافت کرد.
او از ۱۳۱۵ تا ۱۳۲۰ در سِمت فرماندهی نیروی دریایی ارتش، خدمت کرد. بهدنبال شکست مذاکرات ایران و انگلیس دربارهی بازپسگیری جزایر سهگانهی ایران، مقامات دولتی و نظامی ایران در سالهای ۱۹۳۳ و ۱۹۳۴ میلادی از جزایر تنب دیدار کردند. در این بازدیدها دریادار «بایندُر»، فرماندهی وقت نیروی دریایی ارتش ایران، پس از گفتوگو با ساکنان جزیره، به مقامات نظامی بریتانیا اظهار داشت که جزیرههای تنب و ابوموسی، بخشی از سرزمین ایران است. در این روز، دریادار غلامعلی بایندُر، در بازگشت از آبادان با گلولههای ناو انگلیسی روبهرو شد. ناوچههای غافلگیرشده غرق شدند و گروهی از افسران و ناویها کشته شدند. بایندر همراه با سروان «ولی مکرینژاد»، برای چارهاندیشی و دادنِ آمادهباش به ستاد نیروی دریایی جنوب، بهسوی خرمشهر به راه افتاد، ولی پیش از آنکه به خرمشهر برسند، با آتش ناگهانی مسلسلهای انگلیسی به شهادت رسیدند. پس از شهادت، درجهی او به دریابانی ارتقا یافت و یکی از ناوشکنهای نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی ایران نیز به یاد او نامگذاری شد.


این کتاب بخشیهایی از تاریخ پرافتخار آبادان، بهویژه در دوران معاصر، یعنی سالهای مبارزه مردم آبادان در راه پیروزی انقلاب اسلامی بهرهبری امام خمینی (ره) و مبارزه با دشمنان داخلی را روایت میکند.
«دشمن پشت دروازههای شهر: روایت مقاومت مردمی آبادان؛ ۱۳۵۹» دربارهی تاریخنگاری دفاع مقدس، بیشتر مبتنی بر توصیف و تبیین رویکردها، راهبردها و عملکرد گروهها و نخبگان نظامی بوده و کمتر به نقش مردم عادی جامعه در جنگ پرداختهاست.
با توجه به اینکه یکی از علل اصلی موفقیت رزمندگان اسلام در هشت سال جنگ تحمیلی، روحیهی مقاومت و پایداری آنان بودهاست، ازاینرو پرداختن به آن امری انکارناپذیر است، اما اینکه چگونه این مقاومت در ابتدای جنگ بهعنوان یک فرهنگ برخاسته از عقاید و ارزشهای دینی و انقلابی شکل گرفت و سپس در تمامی ابعاد جامعه گسترش پیدا کرد، کمتر به آن توجه شدهاست.
همچنین مقاومت مردم آبادان دربرابر تجاوز دشمن بعثی را میتوان یک پدیدهی تاریخی در آن مقطع زمانی به شمار آورد که بعدها در صورتبندی هویت و حیات اجتماعی و فرهنگی جامعهی ایران اسلامی نقشی بیبدیل ایفا کرد.
کتاب «دشمن پشت دروازههای شهر»، به نویسندگی نعمتالله سلیمانیخواه، روایتگر چگونگی انجام این مقاومت مردم و شکلگیری فرهنگی است که در طول دوران دفاع مقدس به یک عنصر اصلی و تعیینکننده در گفتمان سیاسی، نظامی، اقتصادی و اجتماعی جامعهی ایران تبدیل شد.

تقدیم به مادران شهدا با صدای صابر خراسانی و شعر محمدحسین ملکیان (بیشتر…)

در این کتاب زندگینامه و رشادتهای شهید سرلشکر خلبان «مصطفی اردستانی» به رشتهی تحریر درآمدهاست. کتاب دربرگیرندهی بخشی از زندگی و خاطرات همرزمان این شهید بزرگوار است.
سرلشکر خلبان شهید مصطفی اردستانی در سال ۱۳۲۸ در روستای قاسمآباد، از توابع شهرستان ورامین، دیده به جهان گشود. تحصیلات ابتدایی و دبیرستان را در شهرستان ورامین گذراند.
پس از دریافت دیپلم، در سال ۱۳۴۸ به خدمت سربازی اعزام شد. خدمت سربازی را در یکی از روستاهای اسفراین به پایان برد. شرایط جغرافیایی منطقه در آن زمان برای کشت خشخاش مساعد بود و اهالی روستا بهصورت فراگیر مبادرت به کشت آن میکردند. شهید اردستانی تا جایی که میتوانست آنها را از این کار باز میداشت.
شهید اردستانی پس از انقلاب، با جمعی از همکارانش، اقدام به انتشار یک نشریهی درونگروهی به نام «مخلصین» کرد که حاوی مطالب اعتقادی و فرهنگی بود و باوجود شمارگان محدود، با استقبال همکارانش روبهرو شد.
بخشی از کتاب:
اواخر شهریورماه ۱۳۵۹، برای انجام یک مأموریت مخصوص اداری، از پایگاه تبریز عازم تهران شدم. مأموریتم در اتاق ویژهی ستاد نیروی هوایی بود و چندروزی طول میکشید. گرچه فصل تابستان رو به سپری شدن بود و رفتهرفته جای خود را به فصل سرد پاییز میسپرد، اما برای من و خانوادهام بهاری درحال شکفتن بود و آن، حضور سبز اولین شکوفهی درخت زندگیمان بود که در همین روزها پا به عرصهی وجود میگذاشت و گل زندگیاش شکفته میشد… .



