دسته بندی : کتاب و نرم افزار , کتب صوتی

حسین فهمیده نوجوانی اهل قم است که با شروع جنگ تحمیلی و با وجود سن کمش تصمیم می گیرد به خرمشهر برود. ستاد فرماندهی با رفتن او مخالفت می کنند و وقتی اصرار او را می بینند، رضایتنامه ای از پدر و مادرش می خواهند…
فهمیده ۱۲ ساله بود که حوادث کردستان اتفاق افتاد. خود را به کردستان رساند، ولی به دلیل سن کمش، برادران کمیته او را باز میگردانند و درصدد برمی آیند که در حضور مادرش از او تعهد بگیرند که دیگر از شهرستان کرج خارج نشود، ولی او رضایت نمی دهد و خطاب به آنان میگوید که خودتان را زحمت ندهید. اگر امام بگوید، به هر کجا که باشد، آماده رفتن هستم.در همان روزهای نخست جنگ تحمیلی، محمد حسین تصمیم میگیرد که به جبهه برود و با متجاوزان بعثی بجنگد. زمزمه رفتن را در خانواده و بین دوستانش میافکند. در یکی از بیمارستان های کرج خود را به یکی از دوستانش که بستری بود، میرساند و با او خداحافظی می کند و از جبهه و جنگ برای او می گوید و تکلیف الهی خود را گوشزد می کند.یک روز که به بهانه خرید نان از منزل خارج شده بود، مبلغ ۵۰ تومان به دوستش میدهد و از او میخواهد که نان را بخرد و به منزل آنها ببرد و تصمیم خود را برای رفتن به خوزستان به او میگوید و از وی میخواهد که تا سه روز به خانوادهاش خبر ندهد تا مانع رفتن او نشوند و سپس آنها را مطلع کند.در تهران یکی از پاسداران کمیته متوجه تصمیم او می شود و سعی میکند او را از تصمیمش منصرف کند، اما موفق نمی شود.او که در عزم خود راسخ است، خود را به شهرهای جنوب کشور می رساند و هرچه تلاش می کند همراه گروه به خط مقدم عازم شود، موفق نمی شود.در ادامه با گروهی از دانشجویان انقلابی دانشکده افسری برخورد می کند و نزد فرمانده آنان می رود و از او می خواهد که وی را با خود ببرند. فرمانده نمی پذیرد، اما شهید فهمیده آنقدر اصرار می کند تا فرمانده را متقاعد می کند که برای یک هفته او را همراه خود به خرمشهر ببرد. در این مدت کوتاه هر کاری که پیش میآید، حسین پیشقدم می شود و استعداد و قابلیت خود را در همه کارها نشان می دهد. در همین مدت کوتاه حضور در خرمشهر، با دوستش به نام محمد رضا شمس، مجروح می شوند و آن دو را به بیمارستان منتقل میکنند و با وجود مخالفت فرمانده آن گروه و با حالت مجروحیت، دوباره به خطوط مقدم در خرمشهر برمیگردد. در حین برخورد با فرمانده و پس از ممانعت وی از حضور در خط مقدم، چشمان حسین پر از اشک می شود و با ناراحتی به فرمانده میگوید: من به شما ثابت میکنم که میتوانم به خط بروم و لیاقت آن را دارم. او برای اثبات لیاقت خود، یک بار به تنهایی به میان عراقی ها می رود و لباس و اسلحهای از عراقی ها به دست می آورد و در پوشش یک عراقی، به نیروهای خودی نزدیک میشود، به طوری که رزمندگان مشاهده میکنند یک عراقی کوچک به طرف آنان می آید! می خواهند به او شلیک کنند، که یکی از آنان می گوید، صبر کنید با پای خودش بیاید، تا اسیرش کنیم. هنگامی که نزدیک میشود، میبینند حسین است که خواسته ثابت کند می تواند با دست خالی هم با عراقی ها بجنگد و شهامت و لیاقت حضور در خط مقدم را دارد.مسئول گروه که به توانمندی و توانایی و اراده پولادین حسین برای رزم در جبهه اعتماد و اطمینان پیدا میکند، به او اجازه ماندن در جبهه را میدهد. از آن پس او به اتفاق دوستش، محمد رضا شمس، در یک سنگر قرار میگیرند تا اینکه در هجوم عراقی ها به خرمشهر محاصره میشوند. محمدرضا شمس زخمی میشود و حسین با سختی و زحمت زیاد او را به پشت خط می رساند و به سنگر خود بر میگردد و می بیند که تانکهای عراقی به طرف رزمندگان هجوم میآورند و در صدد محاصره آنها هستند.حسین در حالی که تعدادی نارنجک به کمرش بسته و تعدادی نیز در دستش گرفته، به طرف تانکها حرکت می کند. تیری به پای او میخورد و از ناحیه پا مجروح می شود، اما زخم گلوله نمی تواند از اراده محکم و عزم پولادین او جلوگیری کند. بدون هیچ دغدغه و تردیدی تصمیم خود را عملی میکند و از لابهلای امواج تیر که از هر سو به طرف او می آید، خود را به تانک پیشرو میرساند و آن را منفجر میکند و خود نیز تکه تکه می شود.افراد دشمن گمان می کنند که حمله ای از سوی نیروهای ایرانی صورت گرفته است، روحیه خود را می بازند و با سرعت تانکها را رها کرده و فرار میکنند. درنتیجه، حلقه محاصره شکسته می شود و نیروهای کمکی هم میرسند و آن قسمت را از وجود متجاوزان پاک سازی میکنند.صدای جمهوری اسلامی ایران با قطع برنامه های خود اعلام می کند که نو جوانی ۱۳ ساله با فداکاری زیر تانک عراقی رفته، آن را منفجر کرده و خود نیز به شهادت رسیده است.

بازیگران :
بهنوش بختیاری، هادی افتخارزاده، محمودرضا فردوسی، زهرا برومند و…
خلاصه داستان :
این مجموعه با ساختاری اپیزودیک است که در هر قسمت، داستانی مستقل از دل زندگی مردم روایت میشود و آیینها، باورها و جلوههای عاشورایی در نقاط مختلف کشور را به تصویر میکشد و…
دسته بندی : اسراییل و صهیونیسم

این مستند به ترور رهبران مقاومت توسط رژیم صهیونیستی و متوقف نشدن نهضت مقاومت در برابر رژیم اشغال گر می پردازد.
دسته بندی : کتاب و نرم افزار , کتب صوتی

دوران جنگ تحمیلی است و پدر و مادر حسین در ایستگاه راه آهن، منتظر بازگشت او از اهواز به تهران هستند، اما از حسین خبری نیست…
بعد از انتظاری طولانی، «حسن رسولی»، یکی از دوستان حسین، به ایستگاه قطار می رود و به پدر و مادر، می گوید که حسین به تهران نمی آید.در این میان، در گیر و دار جنگ، اسماعیل یکی از همرزمان حسین، هنگام دیدبانی متوجه می شود دشمن حدّ فاصل خاکریز خود با خاک ریز ایرانی را سیم خاردار کشیده است. مرتضی، فرمانده گردان، با دیدن این صحنه می فهمد که دشمن نقشه ای در سر دارد و خیلی سریع دستور می دهد که همه افراد گردان اقدام به شناسایی کنند تا از وضعیت آگاهی شوند.حسین با پرتاب یک کلاه آهنی میان سیم های خاردار، متوجه می شود میدان مین وسیعی روبهروی خاک ریز آنها قرار دارد. با این اوصاف، حسین با خودش تصمیم می گیرد به نحوی وارد میدان مین شود و آنها را خنثی کند. او برای عملی کردن نقشه اش، نیمه های شب به سنگر می رود تا چراغ قوه اش را پیدا کند، اما «مشهدی اسد» از خواب می پرد و متوجه می شود حسین به سنگر آمده است؛ حسین که از یافتن چراغ قوه ناامید شده، با اسلحه اش از سنگر خارج می شود و هنوز چند قدمی دورتر نشده که همسنگر او، اکبر، جلوی راهش را می گیرد و …

زیاد صیادشیرازی، که یک نظامی است به دلیل درگیری با دو سرباز جوان بازداشت میشود. او نامهای به شاه مینویسد و ارتش شاه را به سخره میگیرد. با این کار او تا آخر عمر خانهنشین میشود و علی مجبور میشود تحصیل را رها کرده و به جای پدر کار کند.
بعد از مدتی علی در آزمون ورودی ارتش، با کسب نمرهی ممتاز، پذیرفته میشود؛ اما برای قبولی کامل باید در مصاحبه شرکت کند. علی در مصاحبه نیز پذیرفته میشود و روز به روز در کارش پیشرفت می کند، اما به خاطر متدین بودن، مدام زیر ذره بین مسؤلان قرار می گیرد. در این زمان، عراق در حال دست اندازی به مرزهای ایران است و فرماندهان تصمیم میگیرند برای محافظت و بررسی حدود مرزی، نیروهایشان را به آن جا اعزام کنند. علی همان افسر خبرهای است که برای رسم نقشهی دقیق نظامی به این مأموریت اعزام می شود.در سال های شکل گیری انقلاب، علی برای گذراندن دورههای نظامی، راهیِ آمریکا می شود و پس از بازگشت، به سنندج اعزام میشود.در آن سال ها ساواک به خاطر حساسیت هایی او را دستگیر می کند که با فرارشاه و پیروزی انقلاب، آزاد می شود.علی صیاد شیرازی برای پیشرفت انقلاب با جان و دل تلاش میکند تا این که با شروع جنگ تحمیلی در گیریها شدت میگیرد. او در یکی از مأموریت ها زخمی میشود و به دستور بنی صدر از فرماندهی قرارگاه برکنار میشود.او که از خانه نشینی خسته شده، مانند یک سرباز وظیفه، برای دفاع به جنگ میرود. بعد از برکناری بنی صدر؛ امام او را به مقام فرماندهی نیروهای زمینی منصوب میکند.در این سال ها، ضد انقلابها بارها برای ترور علی صیاد شیرازی تلاش کردند، اما موفق نشدند؛ تا این که در سال ۱۳۷۸ او را در مقابل خانه اش به شهادت رساندند.
دسته بندی : شهدای امنیت

مستند « پناه » زندگی شهید سعید ربیعی فر، از نیروی های تلاشگر انتظامی که در طی ماموریتی مسلحانه به شهادت رسید و کارآفرینی همسر او از طریق تولید چادر را به تصویر می کشد.
دسته بندی : کتاب و نرم افزار , کتب صوتی

«نخستین او…. که آخرین» برگرفته ازکتاب ۶۴۱۰ به قلم شهید امیر سرلشکر خلبان حسین لشکری است که خاطرات دوران اسارت وی را بیان میکند. شهید حسین لشکری بعد از ۱۸سال به وطن بازگشت. داستان از مراسم تشییع شهید لشکری آغاز می شود…
در مراسم تشییع پیکر شهید لشکری، الیاس ماجرای اسارت شهید لشکری را برای پسرش، امیرمحمد، روایت میکند. داستان به سالهای ابتدایی جنگ برمیگردد؛ زمانی که خلبان لشکری، به دست نیروهای بعثی اسیر میشود. او اولین اسیر ایرانی است. او شکنجههای بسیاری را تحمل میکند و از بیمارستان به زندان منتقل میشود. هدف دشمن دستیابی به اطلاعاتی از مسائل امنیتی ایران است، اما حسین پاسخ روشنی به آنها نمیدهد. در یکی از شکنجهها او را با دست و چشم بسته به میدان تیر میبرند و فرمان آتش میدهند؛ اما او حاضر نمیشود اطلاعاتی به آنها بدهد.سالها از اسارت او میگذرد، اما هیچ نام و نشانی از او در فهرست صلیب سرخ جهانی ثبت نشده است. حسین، به همراه چند تن از دوستانش، به خاطر شرایط بد زندان دست به اعتصاب غذا میزنند. آنها موفق میشوند طی ماجرایی به طور پنهانی، رادیویی را به داخل زندان بیاورند و از اخبار ایران باخبر شوند. آنها رادیو را با اسم مستعار «عمو» خطاب میکردند. خبر فتح خرمشهر، خبر بمباران شیمیایی حلبچه و در نهایت امضای صلحنامه و پایان جنگ خبرهایی بود که آن روزها از رادیو شنیدند…
دسته بندی : کتاب و نرم افزار , کتب صوتی

بهنام خاکباز، قهرمان دوچرخهسواری خرمشهر، در دوران نوجوانی و جوانی در مسابقات زیادی شرکت کرده است؛ اما با آغاز جنگ و اتفاقات خرمشهر، او به همراه جاسم، دیگر همشهری و رقیب ورزشیاش، به یاری مردم میشتابند و سعی در جمع آوری…
بهنام و جاسم، به کمک و یاری رسانی به مردم جنگ زده اهتمام داشتند که در این میان جاسم طاهری شهید میشود و بهنام همچنان به فعالیتهای خود در جبهه ادامه میدهد و در روزهای پرالتهاب دفاع مقدس جانباز میشود و ریه هایش دچار آسیب جدی می شوند؛ به گونهای که برای تنفس با مشکلات زیادی روبهروست.حالا ۲۵ سال از آن روزها گذشته و بهنام با وضعیت جسمی سخت در کنار همسرش، مرضیه، که مربی شناست، و دخترش، زهره، زندگی میکند. زهره سعی میکند با یادآوری روزهای پر از اتفاق و حماسه ی جنگ، او را به زندگی امیدوارتر کند و روحیه ی او را تغییر دهد.فرشید موفق، از دوستان قدیمی بهنام و قهرمان دوچرخه سواری، در نظر دارد در آستانه ی آزادسازی خرمشهر، یک تور دوچرخهسواری در این خطه برگزار کند، اما دکتر با حضور بهنام در این مسابقات کاملاً مخالف است و تأکید میکند خطرات زیادی برای او در پی دارد اما …
دسته بندی : عرفا و علما

این مستند به مسجد امام حسین در شهرستان جهرم و تلاش های فرهنگی و آموزشی حاج مسعود گواهیان در این زمینه می پردازد.

«عبدالحسین برونسی» یکی از فرماندهان ایران در جنگ ایران و عراق بود. کتاب خندق برگرفته از رشادت ها و دلاوری های این شهید بزرگوار است که بعد از ۲۷ سال، پیکر پاکش به خاک وطن بازگشت.
ماجرا از زبان مهدی، پسر شهید عبدالحسین برونسی، بیان میشود که پیکر پدر را پس از ۲۷ سال دوری در آغوش گرفته است. یکی از هم رزمان پدر، سید کاظمی، میگوید که این پیکر بی سر به حاجی برونسی تعلق ندارد، زیرا وی به وقت شهادت سر به بدن داشته است.سید به توکل و توسل حاجی برونسی اشاره میکند و میگوید که شهید برونسی روز قبل از عملیات بدر روحیه عجیبی داشت، مدام اشک میریخت و میگفت دارم از بچه ها خداحافظی می کنم؛ چرا که خواب بی بی فاطمه زهرا (سلام الله علیه) را دیده ام که فرمود:فلانی! فردا مهمان ما هستی. محل شهادت را هم نشانم دادند. همین چهارراهی که در منطقه عملیاتی بدر، محل فرود هلی کوپتر است و به طرف نفتخانه و جاده آسفالت بصره _ الاماره می رود و من در همین چهارراه باید نماز بخوانم، تا وقتی که به سوی خدا پرواز کنم و بالاخره ….
دسته بندی : اجتماعی

یوسف بختکی معروف به سرهنگ بختک رئیس کلانتری ابوذر منطقه ۱۷ تهران بود که از زمان ورودش به محله نظم را برقرار و از قمه کشی و شرارت های اراذل و اوباش جلوگیری کرد. او با روحیه پهلوانی خود سعی بر تربیت و اصلاح خلاف کاران، دستگیری از مردم و نیازمندان، برقراری امنیت، آموزش درست کارکنان خود میکرد و به واسطه اخلاق مداری و پاک دستی مقبولیت فراوانی داشت.
دسته بندی : کتاب و نرم افزار , کتب صوتی

آصف، یکی از جانبازان دوران جنگ است که موفقیتش را مدیون ناظم دوران مدرسهاش، آقای نامداری است. درجریان اشغال خرمشهر، این مدرسه به کلی تخریب میشود و نامداری قبل از شهادت از آصف میخواهد که چراغ آن را همیشه روشن نگه دارد…
آصف از جانبازان دوران جنگ، مدتی است به سرطان خون مبتلا شده است، اما به خاطر شرایط خانواده نمیخواهد کسی از بیماری اش باخبرشود. او مدام در خواب هایش به روزهای جنگ برمیگردد و برادر مفقودش، عباس را میبیند.آصف در دوران تحصیل به خاطر بدهی پدر مجبور میشود درس و مدرسه را رها کند و مشغول کار شود، اما ناظم مدرسه اش بعد از اینکه متوجه این موضوع میشود، تصمیم میگیرد هرطور شده او را به تحصیل برگرداند. نامداری به آصف میگوید که مدرسه احتیاج به تعمیراتی دارد و او میتواند در کنار انجام آن، به درسش هم برسد و در عوض، آقای نامداری بدهی پدرش را پرداخت کند.در همان روز، مدرسه با بمباران عراقی ها تخریب میشود و نامداری شهید می شود. او در موقع شهادت، از آصف میخواهد هرطور که شده چراغ این مدرسه را روشن نگه دارد.سال ها بعد مدرسه براثر زلزله، دوباره تخریب میشود و آصف تصمیم میگیرد خود، بازسازی آن را به عهده بگیرد. او در حالی که شرایط جسمی خوبی ندارد با همسرش عازم خرمشهر می شود.فراز، پسر بزرگ آصف، که به تازگی در رشته ی معماری فارغالتحصیل شده است، قصد عزیمت به ایتالیا را دارد، اما با مخالفت خانواده رو به رو میشود. پدر از او میخواهد که بازسازی مدرسه ی خرمشهر را به عهده بگیرد، اما فراز تمایلی به انجام این کار ندارد.آصف، در خرمشهر است که خبر پیدا شدن پلاک برادرش (عباس) را بعد از ۲۸ سال میشنود…
دسته بندی : کتاب و نرم افزار , کتب صوتی

ایلیا علوی، پس از سال ها زندگی در سوئد، به ایران می آید. مرتضی حیاتی که پدرش، از دوستان و هم رزمان پدر ایلیا بوده است، در فرودگاه به استقبالش می رود…
ایلیا پسر سردار علی علوی است که در عملیات فتح المبین به شهادت رسید. رسول، پدر مرتضی، از هم رزمان او بوده و ماجرای شهادت پدرش را برای ایلیا تعریف می کند.او می گوید که علی جزء شهدای مفقود الاثری است که گروه تفحص فقط پلاک وی را پیدا کرده اند. در این میان، ایلیا در هتلی واقع در محله ی قلهک تهران، مستقر می شود.در دومین روز اقامتش، کتابی با عنوان «لشکر خوبان» و موضوع دفاع مقدس، به دستش می رسد که خاطراتی از رزمندگان گردان عاشوراست. او و مرتضی نمی دانند این کتاب از طرف چه کسی برایش فرستاده شده است.این کتاب ها با محوریت موضوعیِ دفاع مقدس، مدام از سوی فردی ناشناس برای ایلیا فرستاده می شود.ازطرفی رسول، پدر مرتضی که از جانبازان شیمیایی است، همراه مرتضی به هتل می رود تا ایلیا را به خانه شان ببرند؛ اما ایلیا در هتل نیست و از صبح هم کسی از او خبری ندارد. این موضوع موجب می شود که حال رسول، پدر مرتضی، بد شود.
دسته بندی : فلسطین , اسراییل و صهیونیسم

مستند « به جرم بیداری » به روایت مبارزه مردم فلسطین در طول تاریخ اشغالگری و فراز و فرودهای آن اختصاص دارد.



