
در این کلیپ کوتاه، استاد رحیم پور ازغدی به نقل از برادر شهیدشان داستان
اولین شهید غواص را بیان می کنند. شهیدی که بدن اش پر از خالکوبی بود..

داستان از پایانهی مسافربری در تهران آغاز میشود تا به ورود نویسنده و دوست همراهش به بنیاد شهید سنندج برسد. نویسنده در طول مسیر به خواننده میگوید که بار سوم یا چهارم است که به سنندج سفر میکند، درست «مثل کارآگاهی ادبی که قصد دارد ته و توی واقعهای را برای نوشتن قصهای درآورد».
محور کتاب «گلین» است که در ابتدا گمان میرود روایت یک زن است (گلین در زبان ترکی به معنای عروس است) اما از اواسط داستان متوجه میشویم که نام روستاییست و مردمان آن در اواخر سال ۱۳۶۰ قهرمان قصهی این کتاب شدهاند. در این سال چهل مرد روستا به اسارت گروههای ضد انقلاب درمیآیند و به گروگان گرفته میشوند. آنها به جرم همکاری با دولت و خیانت به خلق کُرد مجرم شناخته میشوند و در روستاهای اطراف گردانده میشوند تا عبرتی برای دیگران باشند.
گلین عروس سرخپوش، نویسنده: رحیم مخدومی، نشر شاهد.

مجموعه انیمیشن «نامها» که با فرم کمیکموشن ساخته شده است ، در چهار اپیزود متفاوت به روایت زندگی چهار قهرمان دفاع مقدس، «شهید عباس دوران» از فرماندهان نیروی هوایی ایران، «شهید مهدی باکری» از فرماندهان سپاه پاسداران، «شهید مصطفی چمران» از فرماندهان ایران در نبرد با عراق و «شهید حسن باقری» جانشین فرمانده نیروی زمینی سپاه پاسداران میپردازد.

روایتگری های جدید محمد احمدیان از تفحص شهدا در خاک عراق
محتوای این روایتگری:
– تفحص شهدای غواص عملیات کربلای چهار که به خاطر نماز زنده به گور شدند
– دلبستگی عشایر عراقی به شهدای ایران و شفای او به دست شهدا
– خاطره از احداث مزار برای شهید مفقود ایرانی ایرانی در خاک عراق توسط مردم عشایر و دلبستگی آنها به این شهید
– دو روایتگری زیبا از شهدا که پیش از این نیز نقل شده بود
جنوب لبنان، خصوصاً منطقه جبلعامل، روزگاری مهد تشیع بود و علما و فضلای بزرگی در این سرزمین پرورش یافتند. البته، بیشتر ایشان در نتیجهی ظلم و جور امرای عثمانی یا به شهادت رسیدند و یا مانند اجداد سید موسی، بهناچار آوارگی و هجرت را برگزیدند.
پس از فروپاشی امپراتوری عثمانی نیز تحولات سیاسی و اجتماعی و پس از آن، تسلط استعمار فرانسه، مزید بر علت شد تا شیعیان جنوب، بیشازپیش، در محرومیت و عقبماندگی به سر برند. حتی در دوران استقلال نیز بقایای فئودالهای متنفذ اجازه نمیدادند تا ایشان، از وضعیت اسفبار خویش رهایی یابند. در این اوضاعواحوال تنها سرمایهای که برای این مردم باقی مانده بود، حضور اندک رهبران گرانقدری چون «سید عبدالحسین شرفالدین» بود که یکی از اصلاحگران فعال زمان خود محسوب میشد و عمر خویش را صرف مبارزه و مقابله با استعمار فرانسه کرده بود. او در یکی از سفرهایش به ایران، با خویشاوندانش یعنی خانوادهی صدر ملاقات کرد و پس از گفتوگو با سید موسی، تحتتأثیر ویژگیهای شخصیتی این طلبهی جوان قرار گرفت.
سید موسی هم در زمان اقامت خود در نجف دو بار به صور سفر کرد. در این سفرها، علامه شرفالدین همهی تلاش خود را به کار گرفت تا ضمن آشناکردن سید موسی با لبنان، بذر علاقه به شیعیان مظلوم این دیار را در دل وی بکارد و مقدمات جانشینیاش را، پس از خود، فراهم کند و چنین نیز شد.
تکلیف خود میدانم که برای آنها کاری انجام دهم. چیزهایی که از ایران میدانید خود نیز میدانم. شاید بیشتر از شما هم بدانم. میدانم که موقعیتهای خوبی در ایران وجود دارد، اما از تکلیف شرعی نمیتوان خلاص شد.
مدتی بعد علامه شرفالدین دارفانی را وداع گفت و فرزندانش برای عمل به توصیهی پدر از سید موسی دعوت کردند تا رهبری شیعیان لبنان را عهدهدار شود. دعوتی که از جانب بزرگانی همچون آیتالله بروجردی و آیتالله حکیم نیز به استجابت آن سفارش شد.

ویسندگان این کتاب، ضمن مصاحبههای مفصل با برخی از فرماندهان بلندپایهی ارتش عراق، زوایای پنهان و مختلفی از جنبههای سیاسی و نظامی تجاوزِ رژیم بعث عراق به ایران را آشکار کردهاند.
دربارهی کتاب
کتاب «جنگ ایران و عراق از دیدگاه فرماندهان صدام» دومین مجلد از مجموعه کتابهایی به شمار میرود که با حمایت شورای اطلاعات ملی آمریکا تهیه شده تا برخی مسائل مربوط به عراق در زمان صدام را از طریق گفتوگو با مقامات رژیم سابق عراق روشن کند.
این کتاب، با محوریت گفتوگو با چهار نفر از افسران عالیرتبهی عراقی دربارهی عملیاتهای دریایی، هوایی، اطلاعات نظامی و توسعهی توانمندیهای نظامی ارتش سابق عراق ترجمه شده است. سرلشکر «میسر رشید الطرفه العبیدی»، افسر ارشد و یکی از فرماندهان اطلاعات عراق در بخش مرتبط با ایران در طول جنگ، سرلشکر بازنشسته «علاءالدین حسین مکی خمس»، رئیس ستاد سپاه سوم و فرمانده ادارهی توسعهی رزمی عراق در زمان جنگ با ایران، سپهبد «عبید محمد الکعبی» فرمانده نیروی دریایی ارتش عراق در سالهای ۱۹۸۲ تا ۱۹۸۸ و سرلشکر «علوان حسّون علوان العبوسی» فرمانده اسکادران و تیپ هوایی در جنگ با ایران، در این کتاب سخن گفتهاند.
* کتاب:
جنگ ایران و عراق از دیدگاه فرماندهان صدام
مؤلفان: لیلا سابارا، آناام. ونگاس، ویلیامسون مورای، الیزابت ناتان، کوین وودز
مترجم: عبدالمجید حیدری
زبان: فارسی
سال چاپ: ۱۳۹۵
ناشر: مرز و بوم، وابسته به مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس سپاه
تصویرگر: سید هادی خاوشی
تعداد صفحات: ۴۱۸
****شنونده گرامی، پیشاپیش از کیفیت پایین و اشکالات جزئی برخی از بخشهای نمایش پوزش میطلبیم.****

نخستین کنگره ملی سرداران و 8 هزار شهید استان گیلان، از یازدهم تا چهاردهم اردیبهشت ماه امسال در شهر رشت برگزار شد؛ سردار قاسم سلیمانی فرمانده سپاه قدس سخنران ویژه این کنگره بود.

این داستان، ماجرای خانوادهای است که با اولین هجوم دشمن، از اهواز به شوشتر نقل مکان میکنند و در آنجا ساکن میشوند، اما فرزندشان اسماعیل، با این هجرت مخالف است و سعی میکند حداقل پدرش را برای دفاع از شهرشان به اهواز برگرداند.
یک خانوادهی اهوازی با اولین حملههای هوایی رژیم بعث، اهواز را ترک کردند و هر کدام به جایی رفتند. خانوادهی «مشهدی ابراهیم کفاش» به شوشتر رفتند و آنجا زندگی سختی را آغاز کردند. در این بین فرزند خانواده که اسماعیل نام دارد، با خانوادهاش درگیر این بحث است که چرا شهر را ترک کردهاند. پدر خانواده راضی است که همراه پسر به اهواز برگردد و دکان کفاشیاش را باز کند، اما مادر سعی میکند آنها را از این تصمیم منصرف کند. اسماعیل از اینکه شهرشان را ترک کردهاند شرمگین است؛ بنابراین همراه پدرش به اهواز برمیگردد و به جمع کسانی که در شهر ماندهاند، میپیوندد.
اسماعیل در اولین مرحلهی ورودشان به اهواز، پدرش را به بازار میبرد تا مغازهی کفاشیاش را باز کند. با باز شدن دکان کفاشی مشهدی ابراهیم، کاسبهای دیگر بازار هم یکییکی شروع به بازکردن مغازههایشان میکنند. نانوایی که باز میشود، مردم صف میکشند برای خرید نان. در این حال خمپارهی دشمن همچنان بر سر اهالی شهر میبارد.
مردی به نام «آقا جبار» به هرکجا سرک میکشد و مراقب کارهای مردم است. اسماعیل که چیزهایی دربارهی آقا جبار شنیده، نمیتواند پدرش را به قبول آن شنیدهها وادار کند… .
***
* دربارهی نویسنده:
«سید محمود قادری گلابدرهای» متولد ۱۳۱۸ در گلابدرهی شمیران است. او از شاگردان «جلال آلاحمد» و بعدها از دوستان وی بود. وی پس از پایان تحصیلات متوسطه، برای تحصیل در رشتهی ادبیات به دانشگاه ادبیات دانشگاه تهران وارد شد، اما تحصیلش را نیمهکاره رها کرد. سپس در دانشگاه بینالمللی لندن در رشتهی ادبیات انگلیسی درس خواند و در همان دوران با زنی سوئدی ازدواج کرد. گلابدرهای در سالهای حضور در ایران کارهای متنوعی را تجربه کرده است. از شبانی در کوههای شمیران، گردو و بلالفروشی سرِ پل تجریش، تا مترجمی زبان سوئدی، مسئولیت انتخاب کتابهای ایرانی برای مهاجران ایرانی در سوئد، کارشناسی مرکز پژوهش کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، اپراتوری و فوتره گرامتری سازمان نقشهبرداری و….
سید محمود گلابدرهای در ۱۵ مرداد سال ۱۳۹۱ در سن ۷۳سالگی و پس از گذراندن یک دورهی بیماری در بیمارستان الغدیر تهران از دنیا رفت.
از محمود گلابدرهای تاکنون ۳۳ کتاب منتشر شده که نخستین آن «سگ کورهپز» در سال ۱۳۴۹ منتشر شد. وی در سال ۱۳۵۰ رمان «پر کاه» را نوشت و «بادیه» را در سال ۱۳۵۶ به چاپ رساند؛ رمانی که «عباس کیارستمی» فیلمنامهای اقتباسی بر اساس آن نوشت. رمانهای پرستوها، دال، حکومت نظامی، سنگ به مثقال، آقا جلال، سفر به حجلهگاه عشق، ده سال هوملسی در آمریکا و … از دیگر آثار وی هستند.
«داریوش مهرجویی» از رمان «دال» فیلمنامهای با نام «صحرای سرد» نوشته که موضوع آن در سوئد میگذرد و به زبانهای دیگر نیز برگردانده شده است.
داستان «اسماعیل، اسماعیل» یکی از اولین آثار داستانی دفاع مقدس است که در سال ۱۳۶۰ منتشر شده و چندین بار در شمارگان بالا چاپ شده است.

روایت معجزه ای از تفحص شهدا در منطقه بیات با روایت گری احمدیان با لینک مستقیم از سایت کربلا دریافت نمایید.

این کتاب گویا روایتگرِ دو داستان نمایشی کوتاه از زندگی آدمهایی است که پس از جنگ تحمیلی با آسیبها و تبعات آن، دستوپنجه نرم میکنند.
* طاها: «طاها» و مادرش همراه تعدادی از اهالی منطقهی جنگی، به محل زندگی خود بازگشتهاند و با وجود اخطار نیروهای سپاه مبنی بر خروج سریعتر از منطقه برای پاکسازی مینهای موجود در آنجا، حاضر به ترک محل زندگی خود نیستند. طاها که بهدنبال جسد پدرش در آنجا میگردد، روزی با منفجر کردن یک مین، به گوری دسته جمعی راه مییابد.
* یوسف: «یوسف» جانبازِ دوران جنگ است و مشکل اعصاب دارد و گاهی همسرش «فروزان» را کتک میزند. ولی فروزان حاضر نیست یوسف را به آسایشگاه ببرد. یوسف که خودش از این وضعیت ناراحت است، تصمیم میگیرد به آسایشگاه برود، ولی فروزان مانع او میشود.

خاطره گویی درباره تفحص شهدا در یادواره شهدای کربکند اصفهان
گلستان شهدای کربکند، اربعین 90 – صوت
محتوای این روایتگری:
ـ چرا گروه تفحص شهدا تشکیل شد؟
ـ داستان شهید ایرانی، شهید سید طعمه یاسری، که در منطقه زبیدات (شرهانی) عراقیها برایش امام زاده ساخته بودند
ـ اشاره ای کوتاه به داستان عملیات ناموفق کربلای چهار و عملیات کربلای پنج با رمز یا زهرا (س) در شلمچه
ـ داستان مریض شدن یک عراقی که در تفحص شهدای ایرانی در هور العظیم (منطقه عملیاتی بدر و خیبر) کمک می کرد

این کتاب گویا دربردارندهی خاطرات امیر سرتیپ خلبان «محمد انصاری»، فرماندهی پیشین هوانیروز و جانبازِ دوران دفاع مقدّس، است.
هوانیروز ارتش جمهوری اسلامی ایران در روزهای اوّل جنگ ایران و عراق توانست با حضور بهموقع و سریع در مناطق جنگی و همهی محورهای جنوب و غرب، پروازهای عملیاتی را شروع کند و سدّ مستحکمی در مقابل نیروهای عراقی به وجود آورد.
خلبانان بالگردها همراه با یگانهایی از ارتش و سپاه و بسیج در بازداشتنِ دشمن و وادار کردن آنها به ایجاد خاکریز و فرورفتن در دل زمین، نقش بهسزایی ایفا کردند.
سرتیپ خلبان جانباز «محمّد انصاری» (متولّد سال ۱۳۲۴ در محلهی نواب تهران)، فرماندهی بالگردهای جنگ تحمیلی و فرماندهی پیشین هوانیروز ارتش جمهوری اسلامی ایران است.
وی در سال ١٣٤٧ تحصیل در دانشکدهی افسری را به پایان رساند و سپس به تیپ ٥٥ هوابُرد پیوست. پس از آن با رستهی فنّی «اردنانس» وارد هوانیروز شد.
انصاری سپس برای فراگیری دورههای خلبانی به ایتالیا اعزام شد و پس از انقلاب، به دستور سرلشکر «علی صیاد شیرازی» (فرماندهی وقت نیروی زمینی ارتش) به سِمت فرماندهی پایگاه هوانیروز اصفهان انتخاب شد.
انصاری در سال ١٣٦٦ فرماندهی هوانیروز ارتش شد و بهمدّت هفت سال فرماندهی هوانیروز ارتش و معاونت فرماندهی نیروی زمینی ارتش را (با هفتاد درصد جانبازی) در کارنامهی نظامی خود ثبت کرد.
در خرداد ۱۳۶۸ و در بحبوحهی مراسمِ ارتحال امام خمینی(ره) تمام رجال سیاسی و مسئولان وقت و بیت امام(ره) در روزهایی که مراسم تشییع و تدفین انجام میشد، از طریق بالگردهای هوانیروز ارتش از جماران به بهشت زهرا جابهجا میشدند.
هنگامیکه پیکر امام راحل(ره) بر روی دوش مردم تشییع میشد، بهعلّتِ ازدحام جمعیّت و کُندیِ مراسم تشییع، تصمیم گرفته شد پیکر امام خمینی(ره) با بالگرد به بهشت زهرا(س) انتقال یابد و این کار با همکاری هوانیروز ارتش به انجام رسید.
امیر سرتیپ محمّد انصاری و کمکخلبان «سرگرد ملکوتی» خلبانان بالگردِ حامل پیکر امام(ره) بودند و این مأموریت با بالگردِ ۲۱۴ هوانیروز در آن روز تاریخی انجام شد.

این کتاب گویا، روایتی است شنیدنی از زندگی جانبازِ شهید «سید محمود موسوی».
این کتاب روایت مردی از اهالی اصفهان است که رانندهی کامیون بود. کتاب «همسفر» بهاجمال زندگی او را در سه مرحله برای مخاطبان بازگو کرده است:
مرحلهی ابتدایی که پیش از انقلاب اسلامی است و درظاهر هیچ رابطهای با انقلاب ندارد. وی پس از آشنایی با حضرت «امام خمینی(ره)» به انقلاب اسلامی علاقهمند میشود. بعد از انقلاب به جهاد سازندگی میپیوندد و با شروع جنگ تحمیلی علیه ایران، خود را به جبهه میرساند و درابتدا به عنوان راننده در بخش تدارکات سپاه پاسداران مشغول به کار میشود.
پس از مدتی، وارد مرکز مطالعات میشود و از همینجاست که با گروهی از راویان آشنا شده و سیری جذاب و تأثیرگذار در شخصیت این فرد دیده میشود.
شهید موسوی اگرچه راوی نبود و بهعنوان راننده و نیروی تدارکاتی در مجموعهی راویان جنگ حضور داشت، اما همراهی، آمادگی بالا و قبول مأموریتهای حساس باعث شد تا وی نیز سهم بسیاری در پشتیبانی از راویان صحنهی نبرد داشته باشد.
او در عملیات «خیبر» و «طریقالقدس» به جابهجایی راویان مشغول بود، تا اینکه در یکی از رفتوآمدها دراثر انفجاری مهیب جانباز شد. وی در سیزدهم فروردین سال ۱۳۸۳، براثر شدت جراحات وارده، جامهی شهادت را بر تن کرد.
*دربارهی کتاب:
کتاب «همسفر» که بهکوششِ «مجید سانکهن» منتشر شده، یکی از کتابهای مجموعه «راویان صحنه جنگ» است که مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدّس آن را منتشر کرده است. هر جلد از مجموعه کتابهای راویان صحنهی جنگ شاملِ مجموعه خاطرات، داستانها و سرگذشت افرادی است که در زمان جنگ در خطّ مقدّم حضور داشتند و با جنگ، بهشکلِ مستقیم روبهرو شدند. این اتفاقات تصویری واضح از شهدای جنگ در اختیار مخاطب علاقهمند به تاریخ شفاهی قرار میدهد.
هدف مجموعه راویان صحنهی جنگ، آشناسازی نسل جوان با انسانهای پاک و بیادّعایی است که از جان خودشان برای دفاع از میهنشان گذشتند. این مجموعه بخشی از ویژگیها و خاطرات افرادی است که در جبههی نبرد، با شجاعت شهید شدهاند.
کتاب «همسفر» که گوشههایی از زندگی جانبازِ شهید «سیدمحمود موسوی» را روایت میکند، از ۱۰ فصل تشکیل شده و در هر فصل، رفتار شهید با خانواده، دوستان و موقعیتهای زندگی وی در ادوار گوناگون روایت شده است.
در برخی از فصول نیز خصوصیات شهید موسوی به روایت همسر و دوستان و آشنایان شهید نقل شده و در پایان کتاب، تصاویری از جانبازِ شهید سید محمود موسوی درج شده است.



