دکتر عباسی
استاد رائفی پور
فروشگاه سایت

جستجو در سایت

آمار بازدید

تبلیغات

آخرین نظرات

ویژه های سایت

پربازدیدترین مطالب

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :06 مهر 1404 601 بازدیدبدون نظر »
یار دوست

این کتاب گویا بر اساس تاریخ شفاهی، بیان‌گر زندگی‌نامه، خاطرات و سرگذشت مرحوم «امیر سرلشکر محمّد سلیمی» فرمانده‌ی سابق ارتش جمهوری اسلامی ایران است.

«محمّد سلیمی» (زاده‌ ۱۳۱۶ مشهد – درگذشته ۱۰ بهمن ۱۳۹۴ تهران) سرلشکر نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران و دومین فرمانده کلّ ارتش (از خرداد ۱۳۷۹ تا شهریور ۱۳۸۴) بود. وی در کابینه‌ی اوّل میرحسین موسوی، به مدّت ۴ سال، وزیر دفاع ملّی بود.
سلیمی فعّالیت نظامی را از سال ۱۳۳۵ در ارتش رژیم شاهنشاهی آغاز کرد. وی در ابتدای جنگ ایران و عراق، به مدّت یک سال (در فاصله‌ی سال‌های ۱۳۵۹ تا ۱۳۶۰) مسئول دفتر مشاوره‌ی نظامی امام خمینی (ره) و مسئول ستاد جنگ‌های نامنظم بود.
سلیمی از خرداد ۱۳۷۹، پس از کناره‌گیری «علی شهبازی»، با ارتقاء درجه از سرتیپی به سرلشکری، به فرماندهی کلّ ارتش منصوب شد و در شهریورماه ۱۳۸۴، پس از استعفا از این جایگاه، به‌ سِمت مشاور رهبر انقلاب اسلامی در امور ارتش منصوب شد.
محمّد سلیمی در سال ۱۳۷۹ از مقام معظم رهبری، «نشان درجه یک نصر» دریافت کرد. وی در تاریخ ۱۰ بهمن ۱۳۹۴، پس از یک دوره‌ی طولانی بیماری، در سن ۷۸ سالگی درگذشت.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :06 مهر 1404 571 بازدیدبدون نظر »
گردان 144 در نبرد آبادان

گردان ۱۴۴ گردانی در ارتش جمهوری اسلامی ایران بود که سرتیپ (سرگرد) فرض‌الله شاهین‌راد در زمان جنگ تحمیلی فرماندهی آن را برعهده داشت.

براساس تصمیمات ستاد مشترک ارتش جمهوری اسلامی و دستور فرماندهی نیروی زمینی حدود دو ماه قبل از شروع جنگ تحمیلی لشکرهای ۱ و ۲ مرکز درهم ادغام شدند و لشکر ۲۱ حمزه را تشکیل دادند.
من سرگرد شاهین‌راد که تا آن‌موقع در لشکر ۱ مرکز بودم، در تابعیت لشکر ۲۱ قرار گرفتم. تعدادی از افسران لشکر تا آن‌موقع در مناطق ۳ و ۴ خدمت نکرده بودند. ستاد نیروی زمینی این موضوع را بررسی و محل خدمتی جدید برای آنان تعیین کرد. نام من در فهرست انتقالی‌‌‌ها به لشکر ۲۸ سنندج قرار داشت. به هریک از نیروها برای جابه‌‌جایی و معرفی خود به محل جدید خدمت، ۱۵ روز فرصت داده می‌‌‌شد؛ منظور این است که فرد منتقله در این مدت کارهای خدمتی و خانوادگی خود را انجام دهد و به‌‌موقع در محل جدید حضور یابد.
با توجه به امریه‌‌ی ابلاغی من مشغول سروسامان دادن به امور بودم و ۱۰ روز از ۱۵ روز سپری شده و تقریباً کارها رو به اتمام بود.
در ساعت ۱۳ روز ۷ مهرماه ۵۹ پیامی ازطرف فرمانده لشکر وقت، جناب سرهنگ زین‌‌العابدین ورشوساز، با امضای جناب سرهنگ هوشنگ مظاهری، رئیس ستاد لشکر، در منزل به من تحویل شد.
متن پیام چنین بود: «برای ملاقات با فرماندهی، به‌‌‌محض رؤیت، در ستاد لشکر حضور یابید تا به دفتر فرماندهی راهنمایی شوید.»

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :06 مهر 1404 774 بازدیدبدون نظر »
بایندر

این کتاب درباره مردی است که با دست خالی جلوی حمله‌‌ی کشتی‌‌های مسلح انگلیسی‌‌ها ایستاد.

دریادار شهید «غلام‌علی بایندُر»، فرزند دوم علی‌اکبر بایندر، در سال ۱۲۷۷ خورشیدی در تهران متولد شد. وی تحصیلات متوسطه‌ی خود را در مدرسه‌ی دارالفنون به پایان رساند و در سال ۱۲۹۹ از مدرسه‌ی نظامی «مشیرالدوله» با درجه‌ی ستوان دومی فارغ‌التحصیل شد و در دانشکده‌ی توپخانه‌ی «پواتیه»، «فونتن بلو»، دانشگاه جنگ پاریس و نیروی دریایی ایتالیا تحصیلات نظامی را به پایان رساند.
وی در ۱۳۰۱ در جنگ با «اسماعیل سیمیتقو» مشارکت کرد و به‌سبب رشادت و فداکاری در نبرد شکریازی، نشان «ذوالفقار» را که عالی‌ترین نشان نظامی ایران بود، دریافت کرد.
او از ۱۳۱۵ تا ۱۳۲۰ در سِمت فرمانده‌ی نیروی دریایی ارتش، خدمت کرد. به‌‌دنبال شکست مذاکرات ایران و انگلیس درباره‌ی بازپس‌گیری جزایر سه‌گانه‌ی ایران، مقامات دولتی و نظامی ایران در سال‌های ۱۹۳۳ و ۱۹۳۴ میلادی از جزایر تنب دیدار کردند. در این بازدیدها دریادار «بایندُر»، فرمانده‌ی وقت نیروی دریایی ارتش ایران، پس از گفت‌وگو با ساکنان جزیره، به مقامات نظامی بریتانیا اظهار داشت که جزیره‌های تنب و ابوموسی، بخشی از سرزمین ایران است. در این روز، دریادار غلام‌علی بایندُر‌، در بازگشت از آبادان با گلوله‌های ناو انگلیسی روبه‌رو شد. ناوچه‌های غافل‌گیر‌شده غرق شدند و گروهی از افسران و ناوی‌ها کشته شدند. بایندر همراه با سروان «ولی مکری‌نژاد»، برای چاره‌اندیشی و دادنِ آماده‌باش به ستاد نیروی دریایی جنوب، به‌سوی خرمشهر به راه افتاد، ولی پیش از آنکه به خرمشهر برسند، با آتش ناگهانی مسلسل‌های انگلیسی به شهادت رسیدند. پس از شهادت، درجه‌ی او به دریابانی ارتقا یافت و یکی از ناوشکن‌های نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی ایران نیز به یاد او نام‌گذاری شد.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :06 مهر 1404 810 بازدیدبدون نظر »
دشمن پشت دروازه‌ های شهر

این کتاب بخشی‌‌هایی از تاریخ پرافتخار آبادان، به‌ویژه در دوران معاصر، یعنی سال‌‌‌های مبارزه مردم آبادان در راه پیروزی انقلاب اسلامی به‌‌‌رهبری امام خمینی (ره) و مبارزه با دشمنان داخلی را روایت می‌‌کند.

«دشمن پشت دروازه‌‌‌های شهر: روایت مقاومت مردمی آبادان؛ ۱۳۵۹» درباره‌‌ی تاریخ‌نگاری دفاع مقدس، بیشتر مبتنی بر توصیف و تبیین رویکردها، راهبردها و عملکرد گروه‌ها و نخبگان نظامی بوده و کمتر به نقش مردم عادی جامعه در جنگ پرداخته‌‌است.
با توجه به این‌‌که یکی از علل اصلی موفقیت رزمندگان اسلام در هشت سال جنگ تحمیلی، روحیه‌‌ی مقاومت و پایداری آنان بوده‌‌است، ازاین‌‌رو پرداختن به آن امری انکارناپذیر است، اما این‌که چگونه این مقاومت در ابتدای جنگ به‌عنوان یک فرهنگ برخاسته از عقاید و ارزش‌های دینی و انقلابی شکل گرفت و سپس در تمامی ابعاد جامعه گسترش پیدا کرد، کمتر به آن توجه شده‌‌‌است.
همچنین مقاومت مردم آبادان دربرابر تجاوز دشمن بعثی را می‌توان یک پدیده‌‌ی تاریخی در آن مقطع زمانی به شمار آورد که بعدها در صورت‌بندی هویت و حیات اجتماعی و فرهنگی جامعه‌‌ی ایران اسلامی نقشی بی‌بدیل ایفا کرد.
کتاب «دشمن پشت دروازه‌های شهر»، به نویسندگی نعمت‌الله سلیمانی‌‌خواه، روایت‌‌گر چگونگی انجام این مقاومت مردم و شکل‌گیری فرهنگی است که در طول دوران دفاع مقدس به یک عنصر اصلی و تعیین‌کننده در گفتمان سیاسی، نظامی، اقتصادی و اجتماعی جامعه‌‌ی ایران تبدیل شد.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :06 مهر 1404 871 بازدیدبدون نظر »
اعجوبه قرن؛ سرلشکر خلبان مصطفی اردستانی

در این کتاب زندگی‌نامه و رشادت‌های شهید سرلشکر خلبان «مصطفی اردستانی» به رشته‌‌ی تحریر درآمده‌‌است. کتاب دربرگیرنده‌‌ی بخشی از زندگی و خاطرات هم‌‌‌رزمان این شهید بزرگوار است.

سرلشکر خلبان شهید مصطفی اردستانی در سال ۱۳۲۸ در روستای قاسم‌‌آباد، از توابع شهرستان ورامین، دیده به جهان گشود. تحصیلات ابتدایی و دبیرستان را در شهرستان ورامین گذراند.
پس از دریافت دیپلم، در سال ۱۳۴۸ به خدمت سربازی اعزام شد. خدمت سربازی را در یکی از روستاهای اسفراین به پایان برد. شرایط جغرافیایی منطقه در آن زمان برای کشت خشخاش مساعد بود و اهالی روستا به‌‌صورت فراگیر مبادرت به کشت آن می‌‌کردند. شهید اردستانی تا جایی که می‌‌توانست آن‌‌ها را از این کار باز می‌‌داشت.
شهید اردستانی پس از انقلاب، با جمعی از همکارانش، اقدام به انتشار یک نشریه‌‌ی درون‌گروهی به نام «مخلصین» کرد که حاوی مطالب اعتقادی و فرهنگی بود و باوجود شمارگان محدود، با استقبال همکارانش روبه‌رو شد.

بخشی از کتاب:
اواخر شهریورماه ۱۳۵۹، برای انجام یک مأموریت مخصوص اداری، از پایگاه تبریز عازم تهران شدم. مأموریتم در اتاق ویژه‌‌ی ستاد نیروی هوایی بود و چندروزی طول می‌‌کشید. گرچه فصل تابستان رو به سپری شدن بود و رفته‌‌رفته جای خود را به فصل سرد پاییز می‌سپرد، اما برای من و خانواده‌‌ام بهاری درحال شکفتن بود و آن، حضور سبز اولین شکوفه‌‌ی درخت زندگی‌‌مان بود که در همین روزها پا به عرصه‌‌ی وجود می‌‌گذاشت و گل زندگی‌‌‌اش شکفته می‌‌شد… .

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :06 مهر 1404 651 بازدیدبدون نظر »
 کمین

کتاب «کمین» مجموعه خاطراتی از هشت سال دفاع مقدس را روایت می‌‌کند.

سال ۱۳۶۵ من در کلاس سوم متوسطه، در دبیرستان آیت‌‌الله طالقانی شهرستان نیشابور، تحصیل می‌‌کردم. اون‌‌موقع کشور حال‌وهوای خاصی داشت و این حال‌وهوا و شوروشوق در محیط مدرسه‌‌ی ما هم موج می‌زد.
آخرِ سال بود و همگی برای امتحان‌ها آماده می‌شدیم. هرروز در کلاس خبرهای جدیدی از جبه‌های جنگ به گوش می‌رسید و دانش‌آموزان با شوق و هیجان از بستگان و دوستان خودشون که در جبهه بودند، خاطراتی را برای هم نقل می‌کردند. تعدادی از هم‌‌کلاسی‌های من که ازنظر جسمی از من قوی‌تر بودند و یا سنشان بیشتر بود، برای رفتن به جبهه نام‌نویسی کرده بودند و تعداد انگشت‌شماری هم در جبهه‌های جنگ حاضر شده‌بودند.
یادمه بچه‌هایی که به جبهه رفته بودند، خیلی راحت در محیط دبیرستان مشخص بودند، چون لباس بچه‌های جبهه یه جفت کفش کتونی و یه شلوار بسیجی خاکی بود که اونها را از دیگران متمایز می‌کرد. من با احترام زیادی به اونها نگاه می‌‌کردم و توی دلم می‌گفتم: خوش به حالتون! ای کاش می‌شد که منم یکی از این شلوارهای بسیجی رو بپوشم. خلاصه که چندروزی تمام فکرم رو رفتن به جبهه مشغول کرده‌‌‌بود.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :05 مهر 1404 568 بازدیدبدون نظر »
قصه ی ناتمام
«قصه‌‌ی ناتمام» روایت داستانیِ تلخی‌ها و شیرینی‌ها، انتظارها و و‌‌صل‌ها و بغض‌‌های فروخورده‌‌ی مادران و همسران و خانواده‌های دلاورمردان مدافع وطن و حرم است.

خیبر ایـن بـار نـه در بیابـان‌هـای اطـراف مدینـه کـه در نیزارهای هورالهویـزه بـود و تـا نگویـی بـه مـن کـه چه حکایتـی بـود در نـوای ایـن نی‌‌ها، دست از تـو نمی‌کشـم! چـه دیدیـد در خلسـه‌ی جزایـر مجنـون کـه دیوانه‌‌ترتان کـرد و چه یافتیـد در طلائیـه‌‌ی زرخیـز؟ دشـمن ایـن خیبـر، نـه یهودیـان کافـر کـه مسـلمانان هم‌‌کیـشِ همسـایه بودند و مسـلمان نه، که انسـان نیز نبود آن دشـمنی که روا می‌‌داشـت آنچه بـر مـا روا داشـت! او کـه دیوانه شـد وقتی چنین جان‌‌بـرکف می‌دیدتان و از خشـم می‌مُرد وقتـی بـا بن‌‌بسـت تدبیرتـان روبه‌‌رو می‌‌‌شـد. پس نامسـلمانان خدانشـناس دیگـر را از خـاور و باختـر بـه یـاری خواند و چندین روز بی‌‌سـابقه بـر سـرتان بمـب بارانیـد؛ امـا دریـغ کـه خشـمش فـرو ننشسـت، تـا سـرانجام از کاسـه‌‌ی چه‌‌کنـم چه‌‌کنمـش غـول افعـی سـر بـر آسـمان آورد و از نیـش نفریـن شـده‌‌اش زهـر بـر سـرتان ریخت.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :05 مهر 1404 556 بازدیدبدون نظر »
نخل ها و آدم ها

«نخل‌‌‌ها و آدم‌‌‌ها» از طولانی‌‌‌ترین رمان‌‌‌های دفاع مقدس است که به قلم «نعمت‌الله سلیمانی» نگاشته شده‌‌است. این کتاب در هفتمین جشنواره‌‌ی کتاب دفاع مقدس عنوان برگزیده شد.

«سمیر» و «هانیه» دخترعمو و پسرعموی یکدیگر هستند که از بچگی پابه‌‌پای هم بزرگ شده و درصدد ازدواج‌‌اند. سمیر پس از پیروزی انقلاب اسلامی وارد سپاه می‌‌شود و این بهانه‌‌‌ای است برای مخالفت «زارخدر»،‌ پدر هانیه، با ازدواج آن‌ها.
با آغاز جنگ زندگی نیز غیرعادی می‌شود و مهاجرت خانواده‌‌ی سمیر و عمویش را در پی دارد. در این اثنا «زارخدر» از مخالفت خود کوتاه آمده و تن به ازدواج سمیر و هانیه می‌‌‌‌دهد. سمیر و هانیه به آبادان برمی‌‌‌گردند تا یکی در خط مقدم و دیگری در بیمارستان، زندگی جنگی خود را شروع کنند.
سمیر پا‌به‌پای دوستانش می‌‌جنگد و شاهد شهادت دوستانش می‌شود؛ تا این‌که در حادثه‌ی حمله‌ی هوایی عراق، هانیه نیز به شهادت می‌‌‌‌رسد و سمیر در آرزوی رسیدن به هانیه، به نبرد خود ادامه می‌‌‌دهد.
پس از آزادسازی خرمشهر، در عملیاتی حساس، سمیر و دوستانش برای تخریب دیده‌بانی دشمن اعزام می‌‌شوند که با شجاعت سمیر، کشتی دیده‌‌‌بانی منفجر می‌شود… .

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :05 مهر 1404 748 بازدیدبدون نظر »
پیله عشق

کتاب «پیله‌ی عشق» روایتگرِ خاطرات شیرزنان ایرانی در نقش پرستار و امدادگران در جبهه‌ی رزم یا پشت جبهه است. خاطرات آنانی که از جسم و روح، خانواده و موقعیت خود گذشتند تا بتوانند تسکینی بر دردهای برادران رزمنده و مردمان بی‌گناه جنگ‌زده باشند.

حافظه‌ی عادل تاریخ ازخودگذشتگی و حمایت‌های زنان همواره صبور ایرانی را درکنار شما فراموش نخواهد کرد. زنان ایرانی با پیروی از زینب (س) که از نظر کارشناسان امروزی نقش روان‌شناس، جامعه‌شناس، روان‌کاو، مشاور و مربی را در آن شرایط برای سالار شهیدان کربلا و اصحاب آن حضرت ایفا می‌کرد، قدم در این راه گذاشتند و تا پیروزی پا پس نکشیدند.
در بخشی از کتاب «پیله‌‌ی عشق» خاطره‌ی یکی از پرستاران را می‌شنویم: «صدای شکستن غرور یک رادمرد سکوت را برهم زد: حاجی مواظب باش! سید بچه‌ها را قیچی زدن! جان حضرت زهرا (س) بیا عقب. اشک و فریاد است و تشنج!»

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :05 مهر 1404 504 بازدیدبدون نظر »
اردوگاه نهروان

کتاب «اردوگاه نهروان» مجموعه خاطرات آزاده «یعقوب عبدالحسین‌نژاد» است. این اثر شامل ۲۰ خاطره‌‌ی این آزاده‌ی سرافراز از دوران دفاع مقدس و سال‌های اسارت در اردوگاه نهروان است.

درباره‌ی کتاب
عبد‌الحسین‌نژاد در لشکر ۹۲ زرهی و تیپ یک گردان زرهی ۲۳۲ (گروه تانک) خدمت می‌کرد که در ۳۱ تیرماه ۱۳۶۷ به اسارت متجاوزان عراقی درآمد و در ۲۲ مهر سال ۶۹ به میهن بازگشت.
او درباره‌ی انگیزه‌ی نگارش «اردوگاه نهروان» در مقدمه‌ی کتاب گفته است: «فوت مادرم که رنج‌های بسیاری را به‌سبب اسارت من در عراق متحمل شده‌بود، انگیزه‌ی مرا در ثبت این اوراق افزود تا با هدیه‌ی این اثر به روح ملکوتی‌اش بخشی از دِینم را ادا کرده‌باشم.»
«اردوگاه نهروان» در بیست بخش نوشته شده و به موضوع‌هایی چون نجات تانک، وضعیت اردوگاه، استاد خط، کار فرهنگی، فرار یا خودکشی، جاری زندگی، تبادل و … می‌پردازد.

در بخشی از این کتاب می‌شنویم:

کریم عراقی نام مرا صدا زد و به اشاره‌ی دست گفت:
– بیا.
و من از صف آمار برخاستم و به طرف او راه افتادم و جلوی قامت کشیده‌ی او ایستادم. خیره شد و به چشمانم نگاه کرد. قبل از اینکه سؤالی کند و من حرفی زده باشم، دست راست خود را بالا برد و با تمام قدرت بر صورتم کشیده‌ای نواخت. وقتی دستش به سمت صورتم در حرکت بود، پلکهایم را روی هم گذاشتم و محکم به هم فشردم. کشیده‌ای با تمام قدرت دم گوشم زد و پرده‌ی گوشم خون‌ریزی کرد. کف پاهایم لخت بر روی موزائیک بود. برقی از آنها تمام وجودم را لرزانید.
او گفت:
نمی‌گذارم از فردا نفس راحتی بکشی!
یک ماه بود که هر روز مرا به باد کتک می‌گرفت و قصه‌ی او پایان نداشت.
سرباز حامد عراقی در غیاب کریم سیاه، مسئولیت کتک زدن مرا به عهده داشت و با احساس مسئولیت، انجام وظیفه می‌کرد… .

* کتاب:
اردوگاه نهروان
مؤلف: یعقوب عبدالحسین‌زاده؛
ویراستار: محمدقاسم فروغی‌جهرمی؛
تعداد صفحات: ۱۲۸؛
ناشر: نشر شاهد؛
زبان: فارسی؛
سال چاپ: ۱۳۹۲.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :05 مهر 1404 667 بازدیدبدون نظر »
قسم به خون کاکوهایم

«سعید توسلی» فرمانده‌‌ی گروهانی که پس از سال‌‌ها اسارت به وطن بازگشته است، پس از مدت‌ها می‌پذیرد تا خاطرات دوران جنگ و اسارت را برای خبرنگاری به نام «احسانی» بازگو کند.

«سعید توسلی» مدّتی است که از اسارت بازگشته است و همراه مادرش در یک خانه‌ی اجاره‌‌ای زندگی می‌‌کند. او حاضر به مصاحبه با هیچ خبرنگاری نیست، چون دل خوشی از هیچ کدام از آنها ندارد؛ چرا که بسیاری از آنها حرف‌های او را تحریف کرده‌‌اند.
اما سرانجام او به یک خبرنگار جوان اجازه‌‌ی گفت‌‌وگو می‌دهد؛ چراکه از صداقت او خوشش می‌‌آید و همچنین او از یک روزنامه‌ی تازه‌تأسیس است که مختص بچه‌های جبهه است.
گروهان سعید توسلی برای شناسایی راهکارهای عملیاتی که در پیش است و همچنین انهدام سنگرهای تازه‌‌تأسیس که مانع جدّی بر سر راه عملیات است، با گذشتن از دشت‌ها، بیشه‌ها و رودخانه‌های طغیان‌گر و با گذر از کنار سنگرهای دشمن و پیوستن به دیگر رزمنده‌هایی که از محورهای دیگر حرکت کرده‌اند، راه خود را به میعادگاهشان با حیدر و همرزمان او هموار می کنند.
دل‌‌شوره و نگرانیِ عجیبی در سعید به‌‌وجود می‌آید. این همه سکوت و بی‌توجهیِ دشمن که انگار به خواب مرگ فرورفته است، او را نگران کرده که نکند عملیات آنها لو رفته باشد.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :05 مهر 1404 640 بازدیدبدون نظر »
دو پلاک
دو دوستِ رزمنده، در شرایطی خاص، بدون آنکه از دل هم باخبر باشند، به خواستگاری رؤیا، دختر فرمانده‌‌‌ی شهیدشان، حاج‌‌‌حسین، می‌روند.

این مراسم خواستگاری در وضعیتی برگزار می‌‌شود که اسباب ناراحتی رؤیا را فراهم می‌کند و دو دوست، یعنی مجید و مجتبی، در همان شرایط به جبهه بازمی‌‌گردند. در جبهه نیز به‌‌علّت آنکه موجب ناراحتی دختر فرمانده شده‌اند، با هم جرّوبحث می‌کنند.
در ادامه، براثر انفجار انبار مهمّات در منطقه، مجید و مجتبی دچار سوختگی می‌‌شوند و در این حادثه یکی از آن دو دوست به شهادت می‌‌رسد و دیگری پلاک دوست را بر گردن می‌اندازد.
همین امر باعث می‌شود که دیگران نتوانند آن دو را از هم تشخیص دهند.
این اتفاق به اینجا ختم نمی‌شود و جریان به اختلافات دو مادر و دل‌‌خوریِ آنها کشیده می‌شود. حضور رؤیا نیز سببِ یادآوری جریان روز خواستگاری و التهاب ماجرا می‌شود…
اما سرانجام چه پیش خواهد آمد؟

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :05 مهر 1404 666 بازدیدبدون نظر »

از چند داستان نویس معاصر ایرانی داستان‌های کوتاهی با مضمون های مذهبی و دفاع مقدس انتخاب کرده ایم. این داستان‌ها، ارزش‌های مقدس اسلامی و مذهبی را بیان می دارند.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :05 مهر 1404 393 بازدیدبدون نظر »

این کتاب، داستان زندگی یک شهید است. «ام یاسر» بانویی از زنان مقاومت لبنان بود که همراه با همسرش به شهادت رسیدند.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :05 مهر 1404 358 بازدیدبدون نظر »
آخرین روز دنیا

خرین روز دنیا مجموعه خاطراتی درباره آخرین روز زندگی گروهی از شهدای ارتش است.

مجموعه خاطراتی این کتاب به شرح زیر است:
در عملیات خیبر (راوی: سرهنگ خلبان رضا پیران‌نژاد): اوضاع جزیره‌ی مجنون اصلاً خوب نبود. بعثی‌ها تمام پل‌ها و مسیرهای خاکی رو شخم زده بودن. مسیر آبی هم زود جای بچه‌ها رو لو می‌داد، هم خیلی از مهمات و ادوات زرهی رو نمی‌شد با قایق برد.
شراره‌های آتش (راوی: سرهنگ عبدالرسول بنایی): اون شب برخلاف شب‌های قبل، عراقی‌ها تحرک زیادی داشتن. پشت هم منور می‌زدن. تازه وقتی منورها به آسمون می‌رفتن، می‌فهمیدیم هیبت کوهستان یعنی چی.
وصیت‌نامه (راوی: سرتیپ دوم زین‌العابدین مرادی): فروردین ۱۳۵۹ بود. به همراه گردان ۱۳۵ هوابرد که من فرماندهیش رو به عهده داشتم، از شیراز به سمت کرمانشاه حرکت کردیم.
در میان شعله‌های آتش (راوی: سرهنگ حسین فرید علی‌پور): وقتی ارتفاعات بازی دراز به تصرف نیروهای ما درآمد، عراق تازه متوجه شد که چه ارتفاعات مهمی رو از دست داده.
گمنام (راوی: سرهنگ خلبان غلامرضا تأییدی‌‌فر): عملیات خیبر بود. وظیفه داشتم با بالگرد به مناطقی برم که هرکدومش رو به اسم قایقی نام‌گذاری کرده بودن.
لباس نو (راوی: سروان داراب بهاری): همه دوست داشتن جزو خدمه‌ی تانک او باشن. با این‌که فرمانده‌ی تانک بود، اما هرموقع لازم بود جای راننده، جای توپچی، یا حتی جای فشن‌گدار هم می‌نشست. لطفی آروم و قرار نداشت.
شیرینی نامزدی (راوی: ستوان نصرالله دری): علی چندروزی بود که به مرخصی رفته بود. ستوان دوم علی صمغ‌آبادی، فرمانده گردان توپخانه لشکر ۹۲ زرهی اهواز. علی موقع برگشتن با یه جعبه شیرینی آمد.
آماده‌ی رفتن (راوی: سرباز مهدی اکبری): پونزده فرودین ۶۱، تقریباً تازه رفته بودم سربازی. هنوز نیومده، یه حمله‌ی محدود به گشت ما واگذار شد.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :05 مهر 1404 635 بازدیدبدون نظر »
انتخابی دیگر

این کتاب داستانی جذاب را درباره‌ی زندگی سرلشکر خلبان، علیرضا یاسینی، روایت می‌کند.

درباره‌ی کتاب
شهید یاسینی درطول خدمت پربار خود مسئولیت‌های مهمی را بر عهده داشت. وی کمتر از یک سال پس از این‌که به سِمت رئیس ستاد و معاون هماهنگ‌کننده‌ی نیروی هوایی رسید، در ۴۳ سالگی و در دی‌ماه سال ۱۳۷۳، به شهادت رسید.
این کتاب شرح رشادت‌، دین‌‌داری و حق‌شناسی آن شهید بزرگوار از زبان همسر، فرزندان، برادران و همکاران وی است.

* کتاب:
انتخابی دیگر: مجموعه خاطرات مروری بر زندگی شهید سرلشکر خلبان علیرضا یاسینی
ناشر: ارتش جمهوری اسلامی ایران، اداره سیاسی ایدئولوژیک (آجا)
گردآورندگان: علی‌‌‌محمد گودرزی / حمید بوربور / اباصلت رسولی
سال چاپ: ۱۳۷۷
زبان: فارسی
تعداد صفحات: ۲۷۲

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :05 مهر 1404 725 بازدیدبدون نظر »
شهید احمد کاظمی

کتاب شهید احمد کاظمی که به کوشش سعید سرمدی منتشر شده است، یکی از کتاب‌های مجموعه فرماندهان دفاع مقدس مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس است.

اولین اثر مجموعه “فرماندهان دفاع مقدس” در ۱۰ فصل، دیدگاه های “محسن رضایی”، “غلامعلی رشید”، “مصطفی ایزدی”، “حسین علایی”، “محمد درودیان” و “حسن روحانی” را درباره شهید احمد کاظمی دربر دارد.چینش این مقالات در کنار متن سخنرانی ها، گفت وگوها و نقل خاطرات از سوی دوستان، نزدیکان و همرزمان این فرمانده شهید پاسدار، ارزش این اثر را دو چندان کرده است.نقش فرماندهی شهید احمد کاظمی در مباحثی از کتاب، مانند “پیروزی و ابتکارات راهبردی متعدد در عملیات ها”، “فرماندهی و مدیریت قوی در کردستان و قرارگاه حمزه سیدالشهدا (ع)” و “از بین بردن تمامی زمینه های فعالیت گروهک های ضد انقلاب در غرب” تشریح شده است.
یکی دیگر از بخش های کتاب “شهید احمد کاظمی”، به متن سخنرانی این فرمانده جنگ در جمع رزمندگان در پایگاه انبیاء(ع) شوشتر، در دوران پس از پذیرش قطعنامه ۵۹۸ اختصاص داده شده که در آن به تجزیه و تحلیل عوامل موثر در پایان جنگ پرداخته است.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :05 مهر 1404 1030 بازدیدبدون نظر »
فاو تا شلمچه
او تا شلمچه» شش فصل دارد که در آن مطالب زیر را تجزیه و تحلیل کرده‌است:
فصل اول: «نگاهی اجمالی به عملیات والفجر هشت»، شکل‌گیری و چگونگی عملیات فاو؛
فصل دوم: «تشدید فشار به جمهوری اسلامی»، تلاش قدرت‌های بزرگ برای فشار بیشتر به ایران جهت جلوگیری از موفقیت در جنگ و راهبردِ قدرت‌های بزرگ جهت پایان جنگ بدون طرف پیروز؛
فصل سوم: «تدابیر و اقدامات مسئولین کشور به‌ویژه حضرت امام خمینی (ره)»، رویارویی با وضعیت جدید و تأکید امام بر ادامه‌ی جنگ، طرح‌ریزی و اجرای عملیات محدود؛
فصل چهارم: «تجزیه و تحلیل ماجرای مک‌فارلین»، روند شکل‌گیری سیاست خارجی جدید آمریکا در مقابل ایران و تأثیر تعیین‌کننده‌ی ماجرای مک‌فارلین در روابط دو کشور؛
فصل پنجم: «عملیات کربلای چهار»، کمک‌های اطلاعاتی آمریکا به عراق برای کشف مناطق عملیاتی؛
فصل ششم: «عملیات کربلای چهار»، وضعیت دشوار جمهوری اسلامی در روند تحولات جنگ به‌ویژه پس از عملیات کربلای چهار؛
فصل هفتم: «آخرین تحرک نظامی در جنوب»، چگونگی انجام عملیات کربلای هشت، مرحله‌ی تکمیلی عملیات کربلای پنج.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :05 مهر 1404 932 بازدیدبدون نظر »
سرت را بالا بگیر دختر

در این کتاب فرازو نشیب زندگی «ف.م» که به خواست وی «زینب‌السادات میری» نامیده شده است، در قالب داستانی با برداشت آزاد روایت شده است.

این بانو از دوران نوجوانی پای در میدان ایثار و مبارزه نهاد و در حوادث انقلاب یزد حضوری فعال داشت و پس از آن در امر پشتیبانی جنگ به فعالیت مشغول شد. هم‌اکنون نیز در کسوت آموزش به نوجوانان این مرزوبوم سعی در رفع شبهات کذایی درباره‌ی اساس دین، کشور و دفاع مقدس دارد.
دین مقدس اسلام، از ظهور تا عصر حاضر، همواره در کشاکش بدخواهی‌ها و ستیزه‌جویی‌های معاندان به سربرده و در این میان تعالیم انسان‌ساز وحی و تلاش طاقت‌فرسای پیامبر اعظم (ص) و ائمه اطهار (ع) و دیگر اولیای الهی، مؤید این نکته بوده که انسان باید با عشق و ایمان به مبارزه علیه کفر و انحراف در دین بپردازد.
تحول و انقلاب عظیمی که دین اسلام در مردم به وجود آورد، باعث شناخت و شکوفایی مردان و زنانی شد که برای دفاع از دین و رفع شبهات مطرح‌‌شده توسط دشمنان، از تمام زندگی خود مایه گذاشتند و درس ایثار و فداکاری را آموختند.
بر همگان روشن است که در این برهه از زمان، دشمنان برای اینکه ضربه‌ای کاری به اسلام و انقلاب وارد سازند، قشر نوجوان و جوان را هدف قرار می‌دهند و با برنامه‌ریزی‌های کارشناسی‌شده‌ی خود، اساس دین، اعتقادات و ارزش‌های ایران اسلامی را زیر سؤال می‌برند و در این میان باید افرادی باشند که همچون دوران طلایی دفاع مقدس پای در میدان مبارزه‌ی فرهنگی گذارند و توطئه‌ی ددمنشان روباه‌صفت را خنثی سازند.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :05 مهر 1404 617 بازدیدبدون نظر »
دلاورمردان روزهای سخت

کتاب دلاورمردان روزهای سخت درباره‌‌ی رشادت و ایثارگری دلیرمردانی از ارتش جمهوری اسلامی ایران است. گفتنی است نویسنده نیز افتخار خدمت در ارتش جمهوری اسلامی ایران را داشته‌است.

کتاب دلاورمردان روزهای سخت درباره‌‌ی رشادت و ایثارگری دلیرمردانی از ارتش جمهوری اسلامی ایران است. گفتنی است نویسنده نیز افتخار خدمت در ارتش جمهوری اسلامی ایران را داشته‌است.
هنگامی که نظام جمهوری اسلامی ایران استقرار پیدا کرد، دشمنان و مخالفان نظام برای دست‌‌یازیدن به اهداف شوم خود، هرگونه فرصتی را مغتنم می‌شمردند و با توجه به شرایط موجود، برای جلوگیری از تثبیت حکومت نوپای اسلامی، با دولت مرکزی ایران به مقابله می‌پرداختند.
در بخشی از کتاب می خوانید: هشت ماه از اسارت می‌گذشت که زمزمه تبادل زندانیان با دولت ج.ا.ایران به گوش می رسید. گویا قرار بود چهار نفر از ما در مقابل همین تعداد از افراد حزب دموکرات که در زندان دولت بودند معاوضه شوند. شهید علی اصغرلو به ما گفت اگر آمدند کاری می‌کنیم که شماها حتماً بروید، چون من تصمیم و نقشه فرار از زندان را در ذهنم آماده کرده ام، چند روزی نگذشنه بود که تیم معاوضه کننده آمدند. پس از بررسی و مصاحبه با ما، چهار نفر را انتخاب که یکی از آنها من بودم. هنگام ترخیص از زندان حال عجیبی داشتیم، زیرا خوشحالی آزاد شدن، تحت الشعاع نگرانی از وضعیت مبهم و نامعلوم فرمانده ما که به علت ماه ها زندگی در شرایط سخت چنان زندانی،در کنار با هم بودیم، قرار گرفته بود.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :05 مهر 1404 585 بازدیدبدون نظر »

داستان این کتاب درباره‌‌ی زندگی جوانی روستایی به نام «علیشیر شفیعی» است که در سحرگاه ۲۹اسفند۱۳۶۶، پس از دو شبانه‌‌روز جنگیدن با کماندوهای لشکر گارد ریاست‌‌‌جمهوری عراق، براثر شلیک گلوله‌‌ی تانک عراقی، در تپه‌‌ی «ریشن» به شهادت رسید.

درباره‌ی کتاب:
این کتاب سرگذشت حضور یک نوجوان ایلیاتیِ دامنه‌‌های زاگرس در جبهه است. او توانایی‌های ویژه‌ای دارد و باوجودِ سن کم، رفتارش مانند افراد سن‌‌و‌‌سال‌‌دار است.
رمان «سرریزون» درباره‌‌ی زندگی یک رزمنده‌‌ی ایرانی و یک سرباز عراقیِ خدمه‌‌ی تانک است که در عملیات والفجر ۱۰، در منطقه‌‌ی حلبچه، با یکدیگر برخورد می‌کنند.

بخشی از کتاب سرریزون:
«نقل این بود که اگر ایرانی‌‌‌ها بگذارند و دوباره اوضاع جبهه‌‌‌ها را ناآرام نکنند،تا سه ماه دیگر همه‌‌‌ی آن
جواهرات را به پای رغد خواهم ریخت. چقدر برق آن گردن‌‌‌بند زیر گلوی بلورینش جذابیت دارد! دارم احساساتی می‌‌‌شوم. نظامی بودن اقتضا می‌‌‌کند سنگ‌‌‌دل و قوی باشی. فعلاً باید پیش از عروسی، فکری به حال دندان‌‌هایم بکنم. رغد می‌‌‌گوید تقصر سیگار است. راستش تا حالا سه، چهار تا از دندان‌‌‌های جلویی‌‌ام ناجور شده است؛ برای همین جرأت خندیدن مقابل رغد را ندارم. با نظرش مواقق نیستم. سیگار چه ربطی به دندان دارد!؟خودم می‌‌‌دانم اشکال کار از کجاست؟ سنم دارد بالا می‌‌‌رود.ناچارم توی مرخصی بعدی مقداری از وقتم را روی دندان‌‌‌هایم بگذارم. اگر هم شد، سری به مادر و دو خواهرم که در تکریت هستند،بزنم. چاره‌‌ای نیست.خیلی جاها آدم باید کوتاه بیاید. آن یکی هم که در اربیل شوهر کرده و از روزی که رفته، ندیدمش. سه سال هم بیشتر است.به اربیل نمی شود رفت، مگر بعد از عروسی با رغد دوتایی برویم. فعلاً امروز تا همین‌‌‌جا کافی است.»

درباره‌ی نویسنده:
«محمد محمودی نورآبادی» متولد ۱۳۴۹ در روستای مهرنجان از شهرستان ممسنی (استان فارس) است. وی در پاییز سال۱۳۶۵ از مدرسه به جبهه رفت تا در دسته‌‌ی یک از گروهان دوم گُردان حضرت فاطمه(س) به‌‌‌عنوان نارنجک‌‌انداز دسته، ایفای وظیفه کند. بعد از آن هم در عملیات کربلای ۴ و ۵ شرکت کرد.
محمودی نورآبادی از سال ۱۳۷۰ به‌‌‌طور جدّی وارد عرصه‌‌ی نویسندگی شد. از او تاکنون حدود ۲۰ اثر به چاپ رسیده است.
بیشتر آثار وی درباره‌‌ی خاطراتش از حضور خود و دو برادر شهیدش (که در دفاع مقدس و جنگ با داعش به شهادت رسیدند،) است. برخی از این آثار که با تحقیق میدانی و حضور نویسنده در کشورهای افغانستان و سوریه نوشته شده، در نوع خود بی‌نظیر است.
آثار محمد محمودی نورآبادی که تاکنون در جشنواره‌های کشوری خوش درخشیده، عبارت‌اند از:
– «سرریزون»؛ رتبه‌‌ی اول سیزدهمین جشنواره‌‌ی دوسالانه‌‌ی انتخاب کتاب سال دفاع مقدس، (آذر ۱۳۸۹)؛
– «کاش چشم‎هایش دروغ گفته باشد»؛ رتبه‌‌ی اول هفتمین جشنواره‌‌ی پاسداران اهل قلم، (تیرماه ۱۳۹۰)؛
– «خنده‌‌زار» برگزیده‌‌ی چهارمین جشنواره‌‌ی کشوری داستان انقلاب، (بهمن ۱۳۹۰)؛
– «نبرد هِسجان»؛ رتبه‌ی اول هشتمین جشنواره‌ی پاسداران اهل قلم، (تیرماه ۱۳۹۱)؛
– «هزارو‌یک جشن» برگزیده‌‌ی (مقام اول) و تنها اثر برنده‌ی دیپلم افتخار در پنجمین جشنواره‌‌‎ی کشوری داستان انقلاب بهمن، (۱۳۹۱)؛
– «رُنج» تقدیرشده در دوازدهمین جشنواره‌‌ی شهید حبیب غنی‎‌پور (اسفند۱۳۹۱).

کتاب:
سرریزون، نویسنده: محمد محمودی نورآبادی، انتشارات شاهد، ۱۳۸۸.

از ایرانصدا بشنوید
داستانی جذاب و شنیدی، با ته‌‌‌مایه‌ای از طنز، باعث شده است که این کتاب بسیار شنیدنی شود. وصف زندگی و دلاوری جوانان عشایر، از دیگر ویژگی‌های این کتاب است. روایتی هیجان‌‌‌انگیز از نبرد در میدان جنگ و روایتی عاشقانه در دل جنگ هم، از نکاتی است که این کتاب را شنیدنی‌تر می‌کند. گوش کنید و لذت ببرید.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :04 مهر 1404 829 بازدیدبدون نظر »

کتاب «قله‌‌‌های سپید دوردست»، از تولیدات نشر شاهد، ماجرای یک بانوی طلبه را روایت می‌کند که در دوران جنگ تحمیلی با وجود مخالفت‌های والدین و استادانش برای انجام امر تبلیغ، به کردستان می‌رود و در همان‌جا به شهادت می‌رسد.

«فهیمه سیاری»، دختر جوان زنجانی، یکی از زنان شهید دوران دفاع مقدس است که در این کتاب داستان زندگی او را می‌شنویم. او که با اوج‌گیری انقلاب اسلامی به صف اول مبارزان رژیم شاه پیوست، علوم حوزوی را در «مکتب توحید» شهر قم آموخت و با بروز ناامنی‌های غرب کشور در دوران جنگ تحمیلی، برای فعالیت‌های تبلیغی به شهر بانه در استان کردستان رفت.
در این روایت داستانی، بخش‌هایی از خاطرات مادر، پدر، دوستان، خادم مسجد و همین‌طور دوست صمیمی دوران تحصیل وی در مکتب توحید نقل می‌شود.

قله‌های سپید دوردست، نویسنده: سمیرا اصلان‌پور، نشر شاهد، چاپ سوم، ۱۴۰۰ .

این کتاب داستان زندگی و شهادت بانوی طلبه‌ی جوان «فهیمه سیاری» است که با زبانی ساده و صمیمی روایت می‌شود.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :04 مهر 1404 690 بازدیدبدون نظر »

«خداحافظ سالار» خاطرات پروانه چراغ‌نوروزی؛ همسر سرلشکر شهید حاج حسین همدانی است که به قلم حمید حسام نوشته شده است.

کتاب از سال ۹۰ و بحران دمشق که در آستانه‌ی سقوط قرار داشت، آغاز می‌شود و با بازگشت و تداعی خاطرات دوران کودکی همسر شهید در دهه‌ی ۴۰ ادامه می‌یابد.
این کتاب حاصل ۴۴ ساعت گفت‌وگو با همسر شهید است که نوع روایت داستانی، هیچ دخل و تصرفی را در آن وارد نکرده است.
«سردار شهید حسین همدانی» از اعضا و بنیان‌‌گذاران سپاه همدان و کردستان بود و از سال ۱۳۵۹ در دفاع مقدس شرکت داشت. وی همچنین از فرماندهان منطقه‌ی عملیاتی «بازی دراز» در جبهه‌‌ی کرمانشاه بود و مدتی فرمانده لشکر انصارالحسین (ع) همدان شد. او جانشین قرارگاه امام حسین (ع) و مشاور فرمانده کل سپاه پاسداران و فرمانده سپاه محمد رسول‌الله (ص) تهران نیز بود.
سردار همدانی، سرانجام، هنگام انجام مأموریت مستشاری در سوریه به آرزوی دیرینه‌اش رسید.

اولین سیر آفاق را در سال ۱۳۷۴ به پنجره‌ای سوی خرمشهر باز کردم. حاج حسین همدانی خاطره‌ی انگشتر سرخی را که شهید محمود شهبازی به او داده بود، برایم تعریف کرد و من برای پیدا کردن راز نگین سرخ یک سال مشق عاشقی نوشتم.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :04 مهر 1404 1028 بازدیدبدون نظر »
فرمانده نگاهی به سر تا پای من انداخت و یکهو زد زیر خنده. از خنده‌های تلخ فرمانده داغ کردم و در دلم فحشش دادم. ما را توی باد و زیر باران سر پا نگاه داشتند. کف حیاط ساختمان ساواک مثل زغال سیاه بود.

کتاب «فرمانده شهر» زندگی‌نامه‌ی مختصر محمد جهان‌‌‌آرا (دوران کودکی، فعالیت‌های زمان قبل از انقلاب در گروه حزب‌‌‌الله خرمشهر، ازدواج، پایه‌گذاری و بنیان جهادسازندگی و سپاه‌‌‌پاسداران در خرمشهر) دربردارنده‌‌ی این موارد است: فعالیت‌های او در دوران نوجوانی و مجروح کردن فرد ساواکی که باعث دستگیری و شکنجه‌اش گشت، شرکت و فعالیت در تظاهرات دانشگاه جندی‌‌شاپور اهواز و سرنگون ساختن مجسمه‌ی شاه، مبارزات وی در دروان جنگ و محاصره‌ی آبادان و مقاومت او با نیروهایش در خرمشهر که حصر آبادان را شکست، روزهای فرماندهی او در سپاه و گوشه‌هایی از روحیات و فضایل اخلاقی وی، آخرین روز و چگونگی شهادتش با اطرافیان و فرماندهان در حادثه‌ی سقوط هواپیمایی که برای ارائه‌ی آمار جنگ به امام (ره) راهی تهران بود.
خیلی‌ها احتمالاً سرود «ممد نبودی ببینی» به گوششان خورده، اما توجه نداشته‌‌اند که منظور از «ممد» همان شخصیت مورداشاره در این داستان است؛ فرمانده‌ی رزم‌آوری که با حداقل امکانات ممکن، ۴۵ روز دروازه‌های خرمشهر را به روی عراقی‌های تادندان‌‌‌مسلح بسته نگه داشت و به آنها یاد داد که فتح سه‌‌‌روزه‌ی ایران در رویا نیز امکان‌پذیر نیست!

نویسنده در این اثر به خواننده گوشزد می‌کند که جهان آرا صرفاً یک رزمنده در مدت کوتاه عمرش، بعد از آغاز جنگ تحمیلی محسوب نمی‌شود. او گذشته‌ای به مراتب جسورانه‌تر داشته و با وجود اینکه یک سال از پایان عمرش را در دفاع از سرزمین مادری‌اش سپری کرده، اما‌ سالیان زیادی در صف مبارزه با رژیم پهلوی، تازیانه خورده و شکنجه‌های طاقت‌فرسایی را گذرانده است.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :04 مهر 1404 627 بازدیدبدون نظر »
کتاب فرمان شکست حصر در برگیرنده ی جنگ ایران و عراق، نبردها جنگ ایران و عراق، عملیات ثامن‌الائمه (ع) جنگ ایران و عراق، ۱۳۵۹ – ۱۳۶۷، عملیات فرمانده کل قوا خمینی روح خدا جنگ ایران و عراق، ۱۳۵۹ – ۱۳۶۷ – خاطرات جنگ ایران و عراق، ۱۳۵۹ – ۱۳۶۷ –

۶مهر سالگرد چهل و یکمین سالروز شکست حصر آبادان در عملیات ثامن‌الائمه(ع) است. در آن عملیات رزمندگان ایرانی توانستند شهر آبادان را از محاصره خارج سازند و آغازگر سلسله عملیات‌های پیروز در آزادسازی سرزمین‌های اشغالی باشند. آبادان اگرچه در هفته‌های نخست جنگ به محاصره دشمن درآمد و امام خمینی(ره) در تاریخ چهاردهم آبان‌ماه دستور شکست حصر آن شهر را صادر فرمود، و آن فرمان حدود ۱۱ ماه بعد اجرایی شد.

از ایرانصدا بشنوید
خاطرات هشت سال دفاع مقدس را بازبانی متفاوت تر بیان می کند.پیشنهاد می کنیم بشنوید و لذت ببرید.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :04 مهر 1404 870 بازدیدبدون نظر »

«یحیی» روایتی است از زندگی «سید یحیی رحیم صفوی» از فرماندهان جنگ.

چندوقتی بود مادرم جلوی چشم ما ذره‌ذره آب می‌شد. بعضی وقت‌ها حتی توان حرف زدن نداشت. با دست به چیزی اشاره می‌کرد؛ خواهرم ماه‌منیر بلند می‌شد و براش می‌آورد. بیشتر وقت‌ها به صورتش نگاه می‌کردم. دلم نمی‌خواست این‌طور رنگ‌پریده ببینمش. استخوان گونه‌هایش بیرون زده بود، انگار یک لایه پوست نازک رویش کشیده بودند. وقتی داشت با دست‌های لرزان بغچه‌ی حمامش را می‌بست، احساس می‌کردم گوشواره‌هایش که به هر لنگه‌ی آن یک سکه آویزان بود، روی لاله‌ی گوشش سنگینی می‌کند.
مادرم زیبا و از خانواده‌ای بافرهنگ بود. چشم‌هایی سبز و موهایی طلایی داشت. پدرم وقتی جوان بود، برای مسابقه‌ی تیراندازی روی اسب به شهرکرد رفته بود؛ آنجا مادرم را بین تماشاچی‌ها دیده و با یک نگاه به آن چشم‌های سبز عاشقش شده بود… .

«یحیی» روایتی است از زندگی «سید یحیی رحیم» از فرماندهان جنگ. داستانی جذاب و متفاوت از زبان یک فرمانده جنگ. پیشنهاد می‌کنیم بشنوید و لذت ببرید.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :04 مهر 1404 618 بازدیدبدون نظر »

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :04 مهر 1404 952 بازدیدبدون نظر »
در یکی از خاطرات این کتاب آمده است: در یکی از سفرها در بیروت، در خانه‌ی دوستی، با یکی از روحانیون هجرت‌کرده از ده به شهر بحثی داشتم.

جنوب لبنان، خصوصاً منطقه جبل‌عامل، روزگاری مهد تشیع بود و علما و فضلای بزرگی در این سرزمین پرورش یافتند. البته، بیشتر ایشان در نتیجه‌ی ظلم و جور امرای عثمانی یا به شهادت رسیدند و یا مانند اجداد سید موسی، به‌ناچار آوارگی و هجرت را برگزیدند.
پس از فروپاشی امپراتوری عثمانی نیز تحولات سیاسی و اجتماعی و پس از آن، تسلط استعمار فرانسه، مزید بر علت شد تا شیعیان جنوب، بیش‌ازپیش، در محرومیت و عقب‌ماندگی به سر برند. حتی در دوران استقلال نیز بقایای فئودال‌های متنفذ اجازه نمی‌دادند تا ایشان، از وضعیت اسف‌بار خویش رهایی یابند. در این اوضاع‌واحوال تنها سرمایه‌ای که برای این مردم باقی مانده بود، حضور اندک رهبران گران‌قدری چون «سید عبدالحسین شرف‌الدین» بود که یکی از اصلاح‌گران فعال زمان خود محسوب می‌شد و عمر خویش را صرف مبارزه و مقابله با استعمار فرانسه کرده بود. او در یکی از سفرهایش به ایران، با خویشاوندانش یعنی خانواده‌ی صدر ملاقات کرد و پس از گفت‌وگو با سید موسی، تحت‌تأثیر ویژگی‌های شخصیتی این طلبه‌ی جوان قرار گرفت.

سید موسی هم در زمان اقامت خود در نجف دو بار به صور سفر کرد. در این سفرها، علامه شرف‌الدین همه‌ی تلاش خود را به کار گرفت تا ضمن آشناکردن سید موسی با لبنان، بذر علاقه به شیعیان مظلوم این دیار را در دل وی بکارد و مقدمات جانشینی‌اش را، پس از خود، فراهم کند و چنین نیز شد.

تکلیف خود می‌دانم که برای آن‌ها کاری انجام دهم. چیزهایی که از ایران می‌دانید خود نیز می‌دانم. شاید بیشتر از شما هم بدانم. می‌دانم که موقعیت‌های خوبی در ایران وجود دارد، اما از تکلیف شرعی نمی‌توان خلاص شد.
مدتی بعد علامه شرف‌الدین دارفانی را وداع گفت و فرزندانش برای عمل به توصیه‌‌ی پدر از سید موسی دعوت کردند تا رهبری شیعیان لبنان را عهده‌دار شود. دعوتی که از جانب بزرگانی همچون آیت‌الله بروجردی و آیت‌الله حکیم نیز به استجابت آن سفارش شد.

این کتاب زندگی‌نامه‌‌ی مختصری از امام موسی صدر با زبانی ساده است که فعالیت‌ و ابعاد مختلف زندگی وی را شرح می‌دهد.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :04 مهر 1404 780 بازدیدبدون نظر »

ویسندگان این کتاب، ضمن مصاحبه‌های مفصل با برخی از فرماندهان بلندپایه‌‌ی ارتش عراق، زوایای پنهان و مختلفی از جنبه‌های سیاسی و نظامی تجاوزِ رژیم بعث عراق به ایران را آشکار کرده‌‌اند.

درباره‌ی کتاب
کتاب «جنگ ایران و عراق از دیدگاه فرماندهان صدام» دومین مجلد از مجموعه کتاب‌‌هایی به شمار می‌‌رود که با حمایت شورای اطلاعات ملی آمریکا تهیه شده تا برخی مسائل مربوط به عراق در زمان صدام را از طریق گفت‌‌وگو با مقامات رژیم سابق عراق روشن کند.
این کتاب، با محوریت گفت‌‌وگو با چهار نفر از افسران عالی‌‌رتبه‌‌ی عراقی درباره‌‌ی عملیات‌های دریایی، هوایی، اطلاعات نظامی و توسعه‌‌ی توانمندی‌‌های نظامی ارتش سابق عراق ترجمه شده است. سرلشکر «میسر رشید الطرفه العبیدی»، افسر ارشد و یکی از فرماندهان اطلاعات عراق در بخش مرتبط با ایران در طول جنگ، سرلشکر بازنشسته «علاءالدین حسین مکی خمس»، رئیس ستاد سپاه سوم و فرمانده اداره‌‌ی توسعه‌ی رزمی عراق در زمان جنگ با ایران، سپهبد «عبید محمد الکعبی» فرمانده نیروی دریایی ارتش عراق در سال‌‌های ۱۹۸۲ تا ۱۹۸۸ و سرلشکر «علوان حسّون علوان العبوسی» فرمانده اسکادران و تیپ هوایی در جنگ با ایران، در این کتاب سخن گفته‌‌اند.

* کتاب:
جنگ ایران و عراق از دیدگاه فرماندهان صدام
مؤلفان: لیلا سابارا، آناام. ونگاس، ویلیامسون مورای، الیزابت ناتان، کوین وودز
مترجم: عبدالمجید حیدری
زبان: فارسی
سال چاپ: ۱۳۹۵
ناشر: مرز و بوم، وابسته به مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس سپاه
تصویرگر: سید هادی خاوشی
تعداد صفحات: ۴۱۸

****شنونده گرامی، پیشاپیش از کیفیت پایین و اشکالات جزئی برخی از بخش‌های نمایش پوزش می‌طلبیم.****

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :04 مهر 1404 2210 بازدیدبدون نظر »

صفحات

دسته بندی

اسکرول بار

تصویر ثابت

خرید هاست