دکتر عباسی
استاد رائفی پور
فروشگاه سایت

جستجو در سایت

آمار بازدید

تبلیغات

آخرین نظرات

ویژه های سایت

پربازدیدترین مطالب

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :25 مهر 1404 166 بازدیددیدگاه‌ها برای کتاب صوتی قهرمان شماره ۷۵۶ بسته هستند

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :24 مهر 1404 123 بازدیدبدون نظر »

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :24 مهر 1404 127 بازدیدبدون نظر »

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :23 مهر 1404 171 بازدیدبدون نظر »

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :23 مهر 1404 104 بازدیدبدون نظر »

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :22 مهر 1404 120 بازدیدبدون نظر »

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :21 مهر 1404 119 بازدیدبدون نظر »

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :20 مهر 1404 92 بازدیدبدون نظر »

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :19 مهر 1404 114 بازدیدبدون نظر »
محمدرضا نجاری، برای خدمت در ناوچه‌ی پیکان به بوشهر اعزام می‌شود. او با ناوبان حفیظی آشنا می‌شود و اطلاعاتی از محل خدمتش به دست می‌آورد. دراین بین ناو استوار کرم‌پور قصه‌ی خود و فرمانده‌اش‌، ناخدا همتی را بازگو می‌کند… دشمن تحریکاتی را در مرزهای آبی و خاکی آغاز کرده است. برای مبارزه با تجاوز احتمالی دشمن، قرارگاه عملیاتی نیروی رزمی ۴۲۱ ، در بندر بوشهر، به فرماندهی ناخدا مدنی‌نژاد تشکیل می‌شود.ناخدا همتی که به تهران آمده، بعد از شنیدن خبر حمله‌ ی دشمن، در شهریور ۵۹، خیلی زود خود را به بوشهر می‌رساند. ناوچه‌ی پیکان برای انجام عملیات عازم خلیج فارس می‌شود. ناوچه‌ی پیکان بعد از انجام چند عملیات موفق برای عملیات مروارید انتخاب می‌شود. آنها بعد از منهدم کردن چندین ناوچه و شناور دشمن، با پیروزی به سمت چاه‌های نفت نوروز حرکت می‌کنند که در زمان استراحت، ناگهان مورد حمله‌ی نیروهای دشمن قرار می‌گیرند. مبارزه‌ای شدید آغاز می‌شود…

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :19 مهر 1404 151 بازدیددیدگاه‌ها برای کتاب صوتی همیشه مروارید بسته هستند

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :18 مهر 1404 86 بازدیدبدون نظر »

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :18 مهر 1404 102 بازدیدبدون نظر »

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :17 مهر 1404 92 بازدیدبدون نظر »

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :17 مهر 1404 105 بازدیدبدون نظر »

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :16 مهر 1404 211 بازدیدبدون نظر »

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :16 مهر 1404 133 بازدیدبدون نظر »

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :15 مهر 1404 158 بازدیدبدون نظر »

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :15 مهر 1404 148 بازدیدبدون نظر »

امانت

حاج محمود که از رزمندگان دوران جنگ است، حالا در بازار حجره ی خرازی دارد. او این روزها به دلیل اثرات شیمیایی در سالهای جنگ، قادر به اداره ی امور آنجا نیست. پس حجره را به پسر و دامادش سپرده است…

حاج محمود گهگاهی به خاطر این ضایعات شیمیایی به بیمارستان می رود. دکتر هشدار داده که باید به شدت درمانش را پیگیری کند و برای مدتی در بیمارستان بستری شود. اما او از کاری نیمه تمام حرف می زند که ذهنش را درگیر کرده و باید برای انجام آن به سفر برود. رازی که هیچکس از آن با خبر نیست. دکتر با رفتن او مخالفت می کند و از ترکشی می گوید که نزدیک قلب او قرار گرفته است و اگرزودتر جراحی نشود ممکن است موجب مرگش شود. اماحاج محمود که آرام و قرار ندارد، به اجبار شبانه از بیمارستان فرار می کند. او به محض خارج شدن ار بیمارستان به سراغ حاج حیدر ، دوست و همرزم قدیمی اش می رود. همسر حاج محمود ، قدسی خانم و بچه ها که حالا از فرار او با خبر شده اند، بسیار ناراحت و نگران به دنبال خبری از او هستند. حاج محمود و حاج حیدر به سراغ سید یحیی یکی دیگر از دوستانشان می روند تا همه با هم راهی خرمشهر شوند. اما سید یحیی به دلیل صدمات شیمیایی شهید شده است. آنها سالها پیش امانتی را در خرمشهر زیر خاک پنهان کرده اند و عهد کرده اند که آن را به صاحبش برگردانند. در منزل سید یحیی با شهرام آشنا می شوند. شهرام خواهر زاده ی همسر سید یحیی است و در این سفر با آنها همراه می شود. قدسی خانم و بچه ها به دنبال پیدا کردن راهی هستند که خبری از حاج محمود بگیرند اما هیچ کس خبری از او ندارد. حیدر محمود را راضی می کند که با منزل تماس بگیرد تا آنها از نگرانی در بیایند. محمود به همسرش می گوید که باید به این سفر برود. آنها دو همرزم دیگر خود را پیدا می کنند و راهی می شوند. به خرمشهر می رسند. گنج مورد نظر حاج محمود برای شهرام ناشناخته است و شهرام بسیار کنجکاو است تا زودتر گنج را بیابند. آنها به مکان مورد نظر می رسند و شروع می کنند به کندن زمین . بعد از تلاش فراوان بالاخره به جعبه ی آهنی می رسند که در آن …

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :06 مهر 1404 618 بازدیدبدون نظر »
گلستان یازدهم
این کتاب دربردارنده‌ی خاطرات «زهرا پناهی‌ روا»، همسر «شهید علی چیت‌سازیان» از سرداران شهید استان همدان است.

این کتاب با زبانی صادقانه زندگی یک ‌سال و هشت‌ماهه‌ی شهید چیت‌سازیان و همسرش را شرح می‌دهد. فرمانده‌ای که در جبهه، به‌سببِ مهارت‌های رزمی و شجاعتش، به «عقرب زرد» معروف بود، در خانه با مادر و همسرش به اندازه‌ای با مهر و محبت رفتار می‌کرد که گویی این قلب رئوف هیچ‌گاه سابقه‌ی حضور در جنگ نداشت.
کتاب «گلستان یازدهم» یک عاشقانه‌ی آرام در دل جنگ است که در ۱۷ فصل تدوین شده است و از زمان تولد فرزند شهید آغاز می‌شود و تا این روزهای راوی ادامه می‌یابد.
ایجاد جریان سیال ذهن در روایت خاطرات، فضاسازی، حفظ لهجه‌ی شخصیت‌ها در کتاب و شخصیت‌پردازی با استفاده از گفت‌وگو، از شیوه‌هایی است که در این کتاب قابل درک است.
پناهی روا از جمله بانوانی است که فرزندش پس از شهادت همسرش متولد می‌شود. درواقع این کتاب چهره‌‌ی دیگرِِ یکی از شهدای دفاع مقدس را نشان می‌دهد. مردی که در خانه‌اش یک همسر مهربان است و در بیرون از خانه یکی از بسیجی‌های «امام خمینی(ره)» است که اگر جنگ ۲۰ سال دیگر هم طول بکشد، باید در جبهه باشد.

* متن تقریظ رهبر انقلاب بر این کتاب‌ بدین شرح است: «بسم‌ الله ‌الرّحمن‌ الرّحیم. این روایتی شورانگیز است از زندگی سراسر جهاد و اخلاصِ مردی که در عنفوان جوانی به مقام مردان الهی بزرگ نائل آمد و هم در زمین و هم در ملأ اعلی به عزّت رسید. هنیئاً له. راوی‌ـ شریک زندگی کوتاه اوـ نیز صدق و صفا و اخلاص را در روایت معصومانه‌ی خود به‌روشنی نشان داده است. در این میان، قلم هنرمند و نگارش آکنده از ذوق و لطف نویسنده است که به این‌همه جان داده است. آفرین بر هر دو بانو؛ راوی و نویسنده‌ی کتاب».

*فهرست کتاب:
مقدمه ● فصل اول: خاطراتم فیلم می شود ● فصل دوم: خواستگاری با چشم های آبی ● فصل سوم: نامه عاشقانه ● فصل چهارم: ماه عسل دوم ● فصل پنجم: گُلُم ● فصل ششم: گلستان یازدهم ● فصل هفتم: کاش باسعیدآقا نمی رفتیم ● فصل هشتم: پرده‌های بنفش و صورتی ● فصل نهم: سیب گلاب ● فصل دهم: راهکارِ اشک ● فصل یازدهم: بافتنی ● فصل دوازدهم: انارهای تَرَک خورده ● فصل سیزدهم: یه شب زندگی با یه مرد ● فصل چهاردهم: ستاره پدر ● فصل پانزدهم: مامانِ دانش‌آموز ● فصل شانزدهم: پشتِ ردیفِ درخت‌ها ● فصل هفدهم: زخم اثناعشر ● تصاویر

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :06 مهر 1404 682 بازدیدبدون نظر »
زمان جنگ، رزمنده ها در دل سنگر منتظر هستند. در حمله ای که انجام داده اند ابراهیم جا مانده است و نادر از این موضوع عذاب وجدان گرفته و مدام با همه درگیر می شود.

نادر که رفیق صمیمی ابراهیم است و از بچه گی با هم بزرگ شدن در عملیاتی که برای شناسایی رفتند ابراهیم زخمی می شود و نمی توانند او را به عقب بر گردونند نادر که به مادر ابراهیم قول داده است که مراقب پسرش باشد می خواهد به جایی برگردد که ابراهیم زخمی شده است تا اورا به عقب برگرداند حاج اسماعیل فرمانده گردان مشغول طراحی یک عملیات است برای نجات ابراهیم و می خواهد کاری کند که دوست صمیمی اش نادر در این عملیات او را همراهی نکند، اما نادر او را به قرآن قسم می دهد که اجازه دهد در این عملیات کنارش باشدو…

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :06 مهر 1404 650 بازدیدبدون نظر »

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :06 مهر 1404 628 بازدیدبدون نظر »
این کتاب زندگی، تلاش‌ها و فداکاری‌های «شهید سرلشکر ولی‌الله فلاحی» (فرمانده نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران) را در دوران دفاع مقدس روایت می‌کند.

«ولی‌الله فلاحی» در سال ۱۳۱۰ در طالقان به دنیا آمد و تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در طالقان و دبیرستان نظام تهران گذراند. وی پس از دریافتِ دیپلم متوسطه، در مهرماه سال ۱۳۳۰ وارد دانشکده‌ی افسری شد و با درجه‌ی ستوان دومی و رسته‌ی زرهی فارغ‌التحصیل شد؛ سپس در لشکر ۹۲ زرهی خدمت خود را آغاز کرد.
فلاحی به‌سببِ مخالفت‌ با حکومت پهلوی، از سال ۱۳۳۰ تا ۱۳۵۲ چهار بار به زندان افتاد؛ امّا به واسطه‌ی تفکّر و دانش بالایی که داشت، از افسران زبده‌ی ارتش شاهنشاهی بود و همواره مورد احترام فرماندهان ارشد ارتش بود.
فلاحی با درجه‌ی سرهنگ دومی، به همراه گروهی از افسران ایرانی، به عنوان ناظر صلح سازمان ملل در آتش‌بس ویتنام، از سال ۱۳۵۱ تا اواسط ۱۳۵۳ در این کشور حضور داشت.
او در ۱۲ مهرماه ۱۳۵۷، پس از گرفتن درجه‌ی سرتیپی، به شیراز منتقل شد و به عنوان معاون فرماندهی مرکز پیاده‌ی شیراز به کار خود ادامه داد.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، «شهید سپهبد قرنی» به شهید فلاحی پیشنهاد فرماندهیِ نیروی زمینی ارتش را داد. وی با وجود شرایط خاصّ آن زمان (که کسی عهده‌دار این مسئولیّت نمی‌شد)، با جسارت این مسئولیّت را پذیرفت و اذعان داشت خونی که در بدن دارد، برای مردم، انقلاب و دفاع از میهن خواهد بود.
او از آغاز جنگ، همواره در جبهه‌های نبرد حضور داشت. پس از برکناری «ابوالحسن بنی صدر» از فرماندهی کلّ قوا، طیّ حکمی از سوی «حضرت امام خمینی (ره)» مسئولیّت جانشینیِ رئیس ستاد مشترک ارتش جمهوری اسلامی ایران را بر عهده گرفت.
امیر سرلشکر فلاحی، افسری بسیار عالِم در امور نظامی، فعّال و کوشا بود و علاقه‌ی فراوانی به حفظ نظام جمهوری اسلامی داشت و تا آنجا که در توان داشت، ضمن ایجاد هماهنگی بین ارتش و دیگر نیروها، مانند سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و نیروهای مردمی، از سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در مقابل هجمه گروهک‌ها دفاع کرد.
ولی الله فلاحی در تاریخ بیست و نهم خرداد ۱۳۵۹ به ریاست ستاد مشترک ارتش جمهوری اسلامی ایران منصوب شد و در همان زمان نیز آشوب و درگیری در مناطق غربی کشور و تجاوزهای پراکنده‌ی رژیم بعثی عراق به کشورمان آغاز شد.
با پیدایش این اوضاع، وی هفته‌ای دو روز در ستاد مشترک ارتش حضور می‌یافت و با تشکیل جلسه‌های فشرده و دادنِ دستورهای لازم و ایجاد هماهنگی با اداره‌های متعدّد ستاد و دیگر نیروها، خیلی سریع به جبهه‌های جنگ برمی‌گشت و در خطّ مقدّم در کنار نیروهای رزمنده قرار می‌گرفت.
شهید فلاحی در مقام رئیس ستاد ارتش گفته بود: «من وجب به وجب خاک خوزستان را به علّت محلّ خدمت اوّلیه‌ام می‌شناسم. با توجّه به پیش‌رویِ سریع عراق، آرزو داشتم که ارتش عراق زمین‌گیر شود که چنین شد. اکنون تنها یک آرزوی دیگر دارم؛ تنها آرزویم این است که ارتش متجاوز عراق را از طرف آبادان تا مارد عقب بنشانم.» با طراحی و اجرای پیروزمندانه‌ی «عملیّات ثامن الائمه» و رفع حصر آبادان، آرزوی شهید فلاحی برآورده شد و وضعیّت راهبردیِ جنگ دگرگون و زمینه برای پیروزی‌های بزرگ فراهم شد.
او در زمانِ عملیّات ثامن الائمه (ع) به منطقه‌ی عملیّاتی شتافت و پس از کسب پیروزیِ ارزشمند در این عملیّات، در شامگاه هفتم مهرماه به همراه تعداد دیگری از فرماندهان جنگ، به قصد دیدار با حضرت امام خمینی (ره)، فرمانده‌ی کلّ قوا، و ارائه‌ی گزارش به محضر ایشان، راهی تهران شد که با سقوط هواپیمای حامل آنان در نزدیکی تهران، به درجه‌ی رفیع شهادت نائل شد.

* این کتاب با همکاری سازمان حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدّس ارتش جمهوری اسلامی ایران و مجوز رسمیِ انتشارات آتشبار به کتاب گویا تبدیل شده است.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :06 مهر 1404 662 بازدیدبدون نظر »
جلسه ناتمام: مروری بر زندگانی و خاطرات شهید سرلشکر خلبان سید نصرالله آسیایی
این کتاب مروری است بر زندگی و خاطرات «شهید سرلشکر خلبان سید نصرالله آسیایی».

«سید نصرالله آسیایی»، فرزند سید امان‌الله، در روز ۱۹ دی‌ماه ۱۳۲۰ در شهرستان «صحنه» از توابع استان کرمانشاه به دنیا آمد. وی در زادگاه خود به مدرسه رفت و باوجود وفات پدرش و تنگ‌دستیِ خانواده، وارد آموزشگاه درجه‌داری شد و سرانجام در سال ۱۳۴۶ دیپلم متوسطه گرفت.
سپس در آزمون ورودیِ دانشکده‌ی افسری پذیرفته شد و به تحصیل علوم نظامی پرداخت.
با پایان دروس دانشکده به هوانیروز پیوست و با توجه به علاقه‌ی ویژه به خلبانی، دوره‌ی آموزشی تخصصی پرواز را سپری کرد و به جمع خلبانان هوانیروز پیوست و به پایگاه اصفهان منتقل شد.
خلبان آسیایی علاقه‌ی ویژه‌ای به ورزش داشت؛ از این رو در اصفهان زورخانه‌ای راه‌اندازی کرد.
پس از پیروزی انقلاب، در کردستان به اسارت ضدّ انقلاب درآمد که با کاردانی و رشادت، توانست خود و همراهانش را از بند منافقان رها کند.
وی «استاد خلبانی» بود و در محل کارش از دانش و تجربه‌ی همه‌ی کارکنان بهره می‌برد و با توجّه به اینکه از سربازی به سرداری رسیده بود، قدرت تجزیه و تحلیل و تفکیک مسائل نظامی را داشت.
خلبان آسیایی حاصل آموخته‌ها و تجارب ارزشمند خود را در دو کتابِ «روش جاری» و «شرح وظایف» به رشته‌ی تحریر درآورد که اکنون متن درسی دانشجویان است.
وی در سال ۱۳۶۰ به فرماندهیِ پایگاه هوانیروز مسجد سلیمان منصوب شد و همواره در راستای اهداف و برنامه‌های کلّی فرماندهی نیروی زمینی در مدیریّت جنگ قدم برمی‌‌داشت.
سرانجام این فرمانده‌ی شایسته در تاریخ ۱۳۶۵/۱۰/۱۱ دراثر برخوردِ موشک هوا به زمین دشمن بعثی در دفتر کار خود در پایگاه مسجد سلیمان به درجه‌ی رفیعِ شهادت رسید و به خیل شهدای راه اسلام پیوست.

* این کتاب با همکاری سازمان حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدّس ارتش جمهوری اسلامی ایران و مجوز رسمی انتشارات آتشبار به کتاب گویا تبدیل شده است.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :06 مهر 1404 650 بازدیدبدون نظر »
آخرین زره پوش

این کتاب، خاطرات جان‌باز «حاج صحبت‌اله بداغی»، فرمانده‌ی گردان زرهی لشکر ۱۷ علی ابن ابیطالب(ع) است.

نویسنده‌ این کتاب را در ۲۸ فصل کوتاه گردآوری کرده است و در هر فصل، یک یا چند خاطره از این جان‌بازِ دوران دفاع مقدس را ثبت می‌کند.

*آخرین زره‌پوش (براساس خاطرات جان‌باز حاج صحبت‌اله بداغی)ِ، نویسنده: رضا قاسمی، نشر شاهد، ۱۳۹۷.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :06 مهر 1404 674 بازدیدبدون نظر »

حاجی یاور، فرمانده‌ی گردانِ شناسایی، در یک شب بارانی، مش‌علی را احضار می‌کند. مش‌علی مسئول اطلاعات و عملیات است و درمی‌یابد که باید یک سایت موشکی را در کشور عراق منهدم کند.

یک سایت موشکی در کشور عراق شناسایی شده است و مش‌علی باید آن را منهدم کند. او کمی شک دارد و نگران است، چون «عماد سیدی» که قرار بوده کروکی‌های اصلی را بیاورد، هنوز برنگشته است. با این‌حال، حاجی یاور دستور ستاد فرماندهی را برای انهدام سایت موشکی لازم ‌الاجرا می‌داند.
مش‌علی از اینکه بدونِ هماهنگی با او تصمیم‌ گرفته‌اند، ناراحت است. حاجی یاور به او سفارش می‌کند که افراد را برای عملیات انتخاب کند و وقت را هدر ندهد….

*********
شنونده‌ی گرامی، پیشاپیش بابت کیفیت پایین و اشکالات جزئیِ برخی از بخش‌های نمایش پوزش می‌خواهیم.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :06 مهر 1404 691 بازدیدبدون نظر »
خواب خون
این کتاب گویا رمانی تاریخی است که نویسنده برای نوشتن آن از واقعیت‌های تلخ و شیرین دوران دفاع مقدس و گوشه‌‌ای از زندگی شهید «محمدحسین فهمیده» الهام گرفته است.

حسین درحال سجده آن‌قدر دعا خواند که کم‌کم سرمای صبحگاهی را فراموش کرد. دوباره چشم‌هایش گرم شد و خوابش برد.
خوابش که برد، دید انگار دوباره کودک شده است. دوباره مثل روزهای کودکی روی شانه‌های پدرش نشسته و همراه با او دارد دور حرم حضرت معصومه(س) و دور حرم حضرت امام رضا(ع) طواف می‌کند… بعد دید ناگهان همه‌جا شلوغ شد. شلوغِ شلوغ‌ … مردم از همه سو ریختند کنار دست پدرش و او را سوار بر شانه‌های خود کردند. حسین حالا سوار بر شانه‌های مردم داشت پرواز می‌کرد. شاد و سبک‌بال….
آن‌سو، مادرش را دید. مادر داشت حسین‌ را صدا می‌زد: «حسین‌ حسین‌ حسین‌ …».

* درباره‌ی کتاب:
نویسنده خود درباره‌ی انگیزه‌ی نوشتن این کتاب در مقدمه آورده است:
«خواب خون را در پاسخ یک نیاز درونی دیرینه نوشته‌ام و چون آن را یک رمان تاریخی می‌دانم، در نوشتن حوادث آن از وقایع تاریخی معاصر استفاده کرده‌ام. پس آنچه در این کتاب آمده است، الهام‌گرفته از واقعیت‌‌های تلخ و شیرین دوران دفاع مقدس و شاید تنها تصویری گنگ و مبهم از آن حماسه‌های شورانگیز است.
برای نوشتن این حداقل، تا توانسته‌ام تلاش کرده‌ام. گفت‌وگو با خانواده‌ی شهید (پدر، مادر و برادران) و دوستانش، دیدن نوارهای ویدئویی مربوط به خاطرات خانواده، دوستان و معلمان شهید درباره‌ی او، و خواندنِ همه‌ی آثاری که درباره‌اش منتشر شده بودند، از جمله‌ی این کارها بوده است.
علاوه بر این، چون شهید فهمیده در خرمشهر جنگیده و در همان‌جا به شهادت رسیده بود، لاجَرَم تصویر کلی جنگ خرمشهر در طی این داستان لازم بود. من برای خلق چنین تصویری می‌بایست به خاطرات رزمندگان درباره‌ی خرمشهر پناه می‌بردم. پس هرچه در این باره یافتم، خواندم و بدیهی است که از آن میانه، بعضی حوادث عینی را از آن خاطرات گرفتم. از آن جمله از خاطرات تنی چند از حماسه‌آفرینان خرمشهر در کتاب بسیار ارزشمند «مردان جنگ» به کوشش «سیدحسین میرپور» و کتاب «حدیث حماسه‌ها» گردآوری و چاپ وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.»

* کتاب خواب خون، جایزه‌‌ی ادبی شهید «حبیب غنی پور» را کسب کرده است.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :06 مهر 1404 566 بازدیدبدون نظر »

این کتاب گویا زندگی، سرگذشت و خاطرات شهید مدافع حرم، «مرتضی کریمی شالی»، را روایت کرده است.

داستان «گنجشک‌های بابا» از روزهای بهمن ماه ۱۳۶۰ و تولد مرتضی کریمی شالی آغاز می‌شود.
مرتضی در گیرودار روزهای جنگ تحمیلی عراق و ایران به دنیا آمد و تولدش با شهادت پسردایی‌اش همراه بود.
این شهید مدافع حرم در خانواده‌ای مذهبی و انقلابی رشد یافت و در ۲۲ سالگی ازدواج کرد.
درحالی‌که ۱۲ سال از زندگی مشترکش می‌گذشت و صاحب دو فرزند بود، با هدف دفاع از حق، در دی ماه سال ۱۳۹۴ به سوریه اعزام شد.
۱۱ روز بعد، در ۲۱ دی ماه، زمانی ‌که برای آوردن آمبولانس حامل پیکرهای مطهر شهدا و تعدادی از مجروحان رفته بود، در درگیری با نیروهای داعشی به شهادت رسید.
زندگی‌نامه‌ی شهید مرتضی کریمی شالی در این چند فصل به رشته‌ی تحریر درآمده است:
«لبخند مادر، تکیه، بادیگارد، عروس شال، گنجشک‌های بابا، هوای این روزای من هوای سنگره، وصیت‌نامه شهید، تصویر و راویان».

*درباره‌ی نویسنده:
«هاجر پورواجد» نویسنده‌ی این اثر که خود همسر یکی از شهدای هشت سال دفاع مقدس است، علاوه بر این کتاب‌، تاکنون یادنامه، خاطره و زندگی‌نامه‌های بسیاری از شهدا، جان‌بازان و ایثارگران را نوشته است.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :06 مهر 1404 647 بازدیدبدون نظر »
این کتاب شرحی از زندگی سراسر شجاعت، صبر و استقامت یک بانوی ایرانی است که در دوران دفاع مقدس خوش درخشید.

«علیرضا شاملو» در کردستان به دست گروهک کومله و دموکرات اسیر و شهید شد. پس از چندین ماه بی‌خبری، مادر شهید، حاجیه خانم «حمیده دریابیگی» کمر همت بست و خود به منطقه‌ی کردستان رفت و بعد از چهار ماه آوارگی در جست‌وجوی فرزند، شجاعانه به دل دشمن زد و پیکر فرزند شهیدش را از آنها تحویل گرفت.

* زندگی مادر شهید در این کتاب در سه فصل مجزا: «خانه خاطرات، سفر در گذشته و سفر به کردستان» روایت شده است.
*«هورَس» نام گونه‌ای سرو بسیار باارزش است که در مناطق کوهستانی و بیشتر در ارتفاعات بیش از دوهزار و ۵۰۰ متر می‌روید.

*شهید علیرضا شاملو
نام پدر: الله وردی (محمدتقی)
تاریخ تولد: ۱۳۴۱
محل تولد: روستای گرجان از توابع شهرستان ملایر
تاریخ شهادت: ۱۳۵۹/۱۱/۲۲
محل شهادت: تیرباران در زندان دوله تو

جهادگر شهید علیرضا شاملو در سال ۱۳۴۱ در روستای گرجان از توابع شهرستان ملایر، در خانواده‌ای مذهبی و کشاورز، دیده به جهان گشود. هنوز دو بهار بیشتر از عمر او نگذشته بود که والدینش احساس کردند علیرضا با بچه‌های معمولی تفاوت دارد و از هوش و استعداد شگفت‌آوری برخوردار است و به‌شدت به تحصیل علم و دانش علاقه‌مند است؛ از این رو وی را نزد معلمان روستا بردند تا در این زمنیه با آنها مشورت کنند. علیرضا در این زمان کمتر از چهار سال داشت. معلمان اظهار داشتند چون به سن قانونی نرسیده است، امکان تحصیل رسمی برای او وجود ندارد. سپس از او آزمونی گرفتند و او را به مدرسه راه دادند تا در کنار دانش‌آموزان دیگر حضور داشته باشد.
نبوغ، استعداد و هوش بالای او همه را دچار حیرت کرده بود. وقتی در شش سالگی وارد مدرسه شد، از نظر علمی فاصله‌ی چند ساله با هم‌سالانش داشت. علیرضا در هشت سالگی کلاس چهارم ابتدایی را با موفقیت به پایان رساند.
وقتی نُه ساله شد، خانواده‌اش جلای وطن کردند و در شهر اراک رحل اقامت افکندند و علیرضا در همان سال توانست کلاس پنجم را در دبستان روستای پری (شهرک کربلای فعلی) با موفقیت به پایان برساند.
علیرضا زمانی که در کلاس پنجم تحصیل می‌کرد، با نوشتن مقاله و انجام سخنرانی در مدرسه بهت و حیرت همگان را برانگیخت. او در این سن و سال اوضاع اجتماعی را چنان تحلیل می‌کرد که معلمانش انگشت به دهن می‌ماندند.
با گذشت زمان و باوجودِ سن کم، علیرضا روزبه‌روز در زمینه‌های اجتماعی فعال‌تر می‌شد و با درک صحیح از اوضاع اجتماعی آن روز، با تمام وجود می‌کوشید که مردم را آگاه کند.
او زمانی که در مقطع دبیرستان تحصیل می‌کرد و سیزده، چهارده سال بیشتر نداشت، برای سخن‌رانی به دانشگاه‌ها و شهرهای مختلف دعوت می‌شد و به بهترین شکل از عهده‌ی وظایفش برمی‌آمد.
علیرضا در مسجد حاج محمدابراهیم، کتاب‌خانه‌ای راه‌اندازی کرد که محل رجوع هزار جوان بود؛ اما ساواک بعد از مدّتی همه‌ی کتاب‌های موجود را غارت و کتاب‌خانه را تعطیل کرد.
علیرضا در ۱۶ سالگی دیپلم گرفت و در اوج مبارزات ملّت ایران به رهبری امام خمینی (ره) وارد میدان مبارزه شد و در این راه تلاشی شبانه‌روزی را آغاز کرد.
این جوان فرهیخته بعد از پیروزی انقلاب اسلامی و بعد از فرمان حضرت امام مبنی‌بر تشکیل جهاد سازندگی، به عضویت کمیته‌ی فرهنگی جهاد در شهرستان اراک درآمد و بعد از چهار ماه کار، به‌سبب استعداد ویژه و قابلیت‌هایی که داشت، برای ادامه‌ی خدمت به ستاد مرکزی جهاد در تهران دعوت شد و در تهران مشغول به کار شد.
با شروع شورش‌های کردستان، علیرضا برحسب وظیفه‌ای که داشت، برای خدمت به مردم محروم کردستان عازم سنندج شد و دور جدیدی از زندگی را در خدمت به محرومان و مستضعفان آغاز کرد و شبانه‌روز در این زمینه تلاش می‌کرد.
علیرضا زمانی که در سنندج بود، اقدام به برگزاری یک راهپیمایی کرد، امّا عناصر ضدّ انقلاب به آنها حمله کردند. آنها به سپاه پناه بردند و چون روز جمعه بود، از آنجا عازم نماز جمعه شدند؛ اما گروهک‌ها در این مسیر نیز به آزار و اذیت علیرضا و هم‌فکرانش پرداختند. آنها تمام مصائب را تحمل کردند و وظیفه‌ی خود را به انجام رساندند.
وی پس از آن، در نقد این عمل گروهک‌ها مقاله‌ای نوشت با عنوان «مرحبا به شعاع فکری و عقل و اندیشه شما» که در آن شرایط، بازتاب فوق‌العاده‌ای داشت.
این جوان آزاده، پس از چند ماه خدمت در کردستان، در حمله‌‌ی عناصر ضدّ انقلاب به محل استقرار نیروهای جهاد سازندگی در سنندج، به اسارت آنان درآمد و پس از تحمّل شکنجه‌های فراوان در بهمن ماه سال ۱۳۵۹ به دست عناصر ضد خلقی در منطقه‌ی واوان سردشت اعدام شد.
مادر فداکارش توانست پس از چهار ماه تلاش و کوشش، پیکر مطهر فرزند شهیدش را به زادگاهش برگرداند.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :06 مهر 1404 578 بازدیدبدون نظر »
برف می‌بارد گل سرخ

این رمان روایت رویارویی انسان با جنگ و ارزش‌های انسانی است. جنگ تحمیلی از طرف کسانی که قصد دارند به مرزهای جغرافیایی ما مسلط شوند و نماینده‌ی زورمندانی هستند که هدف اصلی آنها ویران کردن ارزش‌های انسانی جامعه‌ی مقابل آنهاست.

در رمان «برف می‌بارد گل سرخ» با یک مرد و یک زن آشنا می‌شویم.
مرد یک پزشک متخصص و متعهد به اخلاق و آرمان‌هایش است. او در زندگیِ خود فردی موفق از همه‌ جنبه‌های مادّی است و برای رفاه خود چیزی کم ندارد؛ اما وقتی شیپور جنگ نواخته می‌شود و او می‌بیند دشمن به کشورش هجوم آورده است، لباس رزم بر تن می‌کند و به دورترین و خطرناک‌ترین منطقه‌ی جنگی می‌رود تا نشان بدهد که مرد روزهای بحرانی است.
«شهید دکتر مصطفی رستمی‌پور»، قهرمان داستان، قوی‌ترین و در عین حال ساده‌ترین انسانی است که با درک موقعیت، راه خودش را انتخاب کرده است.
در این رمان زنی نیز هست که هر چند رفتار و حرف‌های او از جنس حرف‌های روزمره است، عادی حرف می‌زند و واکنش‌های به‌ظاهر ساده‌ای دارد، اما نوع نگاهش او را متفاوت‌تر می‌نماید.
این داستان بازنمایی جنایت دشمنی است که با بمباران‌های پیاپی شیمیایی بر روی بیمارستان، در مناطق دورتر از صحنه‌ی جنگ، نشانی زشت را تا ابد بر پیشانی‌اش گذاشته است. در این بمباران دکتر مصطفی رستمی‌پور مصدوم شیمیایی می‌شود. او پس از مدت کوتاهی، برای ادامه‌ی درمان به فرانسه اعزام می‌شود و این آغاز ماجراست….

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :06 مهر 1404 573 بازدیدبدون نظر »

صفحات

دسته بندی

اسکرول بار

تصویر ثابت

خرید هاست