دکتر عباسی
استاد رائفی پور
فروشگاه سایت

جستجو در سایت

آمار بازدید

تبلیغات

آخرین نظرات

ویژه های سایت

پربازدیدترین مطالب

این داستان، ماجرای خانواده‌ای است که با اولین هجوم دشمن، از اهواز به شوشتر نقل مکان می‌کنند و در آن‌جا ساکن می‌شوند، اما فرزندشان اسماعیل، با این هجرت مخالف است و سعی می‌کند حداقل پدرش را برای دفاع از شهرشان به اهواز برگرداند.

یک خانواده‌ی اهوازی با اولین حمله‌های هوایی رژیم بعث، اهواز را ترک کردند و هر کدام به جایی رفتند. خانواده‌ی «مشهدی ابراهیم کفاش» به شوشتر رفتند و آنجا زندگی سختی را آغاز کردند. در این بین فرزند خانواده که اسماعیل نام دارد، با خانواده‌اش درگیر این بحث است که چرا شهر را ترک کرده‌اند. پدر خانواده راضی است که همراه پسر به اهواز برگردد و دکان کفاشی‌اش را باز کند، اما مادر سعی می‌کند آنها را از این تصمیم منصرف کند. اسماعیل از اینکه شهرشان را ترک کرده‌اند شرمگین است؛ بنابراین همراه پدرش به اهواز برمی‌گردد و به جمع کسانی که در شهر مانده‌اند، می‌پیوندد.
اسماعیل در اولین مرحله‌ی ورودشان به اهواز، پدرش را به بازار می‌برد تا مغازه‌‌ی کفاشی‌اش را باز کند. با باز شدن دکان کفاشی مشهدی ابراهیم، کاسب‌های دیگر بازار هم یکی‌‌یکی شروع به بازکردن مغازه‌هایشان می‌کنند. نانوایی که باز می‌‌شود، مردم صف می‌‌کشند برای خرید نان. در این حال خمپاره‌‌ی دشمن همچنان بر سر اهالی شهر می‌بارد.
مردی به نام «آقا جبار» به هرکجا سرک می‌کشد و مراقب کارهای مردم است. اسماعیل که چیزهایی درباره‌ی آقا جبار شنیده، نمی‌‌تواند پدرش را به قبول آن شنیده‌ها وادار کند… .
***
* درباره‌ی نویسنده:
«سید محمود قادری‌ گلابدره‌ای» متولد ۱۳۱۸ در گلابدره‌ی شمیران است. او از شاگردان «جلال آل‌‌احمد» و بعد‌ها از دوستان وی بود. وی پس از پایان تحصیلات متوسطه، برای تحصیل در رشته‌‌ی ادبیات به دانشگاه ادبیات دانشگاه تهران وارد شد، اما تحصیلش را نیمه‌‌کاره رها کرد. سپس در دانشگاه بین‌المللی لندن در رشته‌ی ادبیات انگلیسی درس خواند و در همان دوران با زنی سوئدی ازدواج کرد. گلابدره‌‌ای در سال‌های حضور در ایران کارهای متنوعی را تجربه کرده است. از شبانی در کوه‌های شمیران، گردو و بلال‌فروشی سرِ پل تجریش، تا مترجمی زبان سوئدی، مسئولیت انتخاب کتاب‌های ایرانی برای مهاجران ایرانی در سوئد، کارشناسی مرکز پژوهش کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، اپراتوری و فوتره گرامتری سازمان نقشه‌‌‌برداری و….
سید محمود گلابدره‌ای در ۱۵ مرداد سال ۱۳۹۱ در سن ۷۳سالگی و پس از گذراندن یک دوره‌‌‌ی بیماری در بیمارستان الغدیر تهران از دنیا رفت.
از محمود گلابدره‌ای تاکنون ۳۳ کتاب منتشر شده که نخستین آن «سگ کوره‌پز» در سال ۱۳۴۹ منتشر شد. وی در سال ۱۳۵۰ رمان «پر کاه» را نوشت و «بادیه» را در سال ۱۳۵۶ به چاپ رساند؛ رمانی که «عباس کیارستمی» فیلم‌نامه‌ای اقتباسی بر اساس آن نوشت. رمان‌های پرستوها، دال، حکومت نظامی، سنگ به مثقال، آقا جلال، سفر به حجله‌گاه عشق، ده سال هوم‌‌لسی در آمریکا و … از دیگر آثار وی هستند.
«داریوش مهرجویی» از رمان «دال» فیلمنامه‌ای با نام «صحرای سرد» نوشته که موضوع آن در سوئد می‌گذرد و به زبان‌های دیگر نیز برگردانده شده‌ است.
داستان «اسماعیل، اسماعیل» یکی از اولین آثار داستانی دفاع مقدس است که در سال ۱۳۶۰ منتشر شده و چندین بار در شمارگان بالا چاپ شده است.

«اسماعیل، اسماعیل» نمونه‌ای برجسته از رمان‌های مثبت‌گرایانه‌ی حوزه‌‌ی دفاع مقدس است. شخصیت‌های این داستان برای رضای خدا می‌جنگند و هم‌‌سو با دولت، انقلاب و توده‌های عظیم مردم هستند و مرگ را در این جنگ شهادت می‌دانند. زبان صمیمی و خودمانی گلابدره‌ای، چه بر روی صفحه‌ی کاغذ، چه با صدای استاد رضوی، خواندنی و شنیدنی است.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :03 مهر 1404 904 بازدیدبدون نظر »

این کتاب گویا روایت‌گرِ دو داستان نمایشی کوتاه از زندگی آدم‌هایی است که پس از جنگ تحمیلی با آسیب‌ها و تبعات آن، دست‌وپنجه نرم می‌کنند.

* طاها: «طاها» و مادرش همراه تعدادی از اهالی منطقه‌ی جنگی، به محل زندگی خود بازگشته‌اند و با وجود اخطار نیروهای سپاه مبنی بر خروج سریع‌‌تر از منطقه برای پاکسازی مین‌های موجود در آنجا، حاضر به ترک محل زندگی خود نیستند. طاها که به‌‌دنبال جسد پدرش در آنجا می‌گردد، روزی با منفجر کردن یک مین، به گوری دسته جمعی راه می‌یابد.

* یوسف: «یوسف» جان‌‌بازِ دوران جنگ است و مشکل اعصاب دارد و گاهی همسرش «فروزان» را کتک می‌زند. ولی فروزان حاضر نیست یوسف را به آسایشگاه ببرد. یوسف که خودش از این وضعیت ناراحت است، تصمیم می‌گیرد به آسایشگاه برود، ولی فروزان مانع او می‌شود.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :03 مهر 1404 844 بازدیدبدون نظر »

این کتاب گویا دربردارنده‌‌ی خاطرات امیر سرتیپ خلبان «محمد انصاری»، فرمانده‌ی پیشین هوانیروز و جان‌‌بازِ دوران دفاع مقدّس، است.

هوانیروز ارتش جمهوری اسلامی ایران در روزهای اوّل جنگ ایران و عراق توانست با حضور به‌‌موقع و سریع در مناطق جنگی و همه‌‌ی محورهای جنوب و غرب، پروازهای عملیاتی را شروع کند و سدّ مستحکمی در مقابل نیروهای عراقی به وجود آورد.
خلبانان بال‌گردها همراه با یگان‌هایی از ارتش و سپاه و بسیج در بازداشتنِ دشمن و وادار کردن آنها به ایجاد خاکریز و فرورفتن در دل زمین، نقش به‌سزایی ایفا کردند.
سرتیپ خلبان جان‌‌باز «محمّد انصاری» (متولّد سال ۱۳۲۴ در محله‌‌ی نواب تهران)، فرمانده‌‌ی بال‌گردهای جنگ تحمیلی و فرمانده‌ی پیشین هوانیروز ارتش جمهوری اسلامی ایران است.
وی در سال ١٣٤٧ تحصیل در دانشکده‌ی افسری را به پایان رساند و سپس به تیپ ٥٥ هوابُرد پیوست. پس از آن با رسته‌‌ی فنّی «اردنانس» وارد هوانیروز شد.
انصاری سپس برای فراگیری دوره‌های خلبانی به ایتالیا اعزام شد و پس از انقلاب، به دستور سرلشکر «علی صیاد شیرازی» (فرمانده‌‌ی وقت نیروی زمینی ارتش) به سِمت فرماندهی پایگاه هوانیروز اصفهان انتخاب شد.
انصاری در سال ١٣٦٦ فرمانده‌‌ی هوانیروز ارتش شد و به‌مدّت هفت سال فرماندهی هوانیروز ارتش و معاونت فرماندهی نیروی زمینی ارتش را (با هفتاد درصد جان‌‌بازی) در کارنامه‌‌ی نظامی خود ثبت کرد.
در خرداد ۱۳۶۸ و در بحبوحه‌ی مراسمِ ارتحال امام خمینی(ره) تمام رجال سیاسی و مسئولان وقت و بیت امام(ره) در روزهایی که مراسم تشییع و تدفین انجام می‌شد، از طریق بال‌‌گردهای هوانیروز ارتش از جماران به بهشت زهرا جابه‌جا می‌شدند.
هنگامی‌‌‌که پیکر امام راحل(ره) بر روی دوش مردم تشییع می‌شد، به‌علّتِ ازدحام جمعیّت و کُندیِ مراسم تشییع، تصمیم گرفته شد پیکر امام خمینی(ره) با بال‌گرد به بهشت‌‌ زهرا(س) انتقال یابد و این کار با همکاری هوانیروز ارتش به انجام رسید.
امیر سرتیپ محمّد انصاری و کمک‌‌خلبان «سرگرد ملکوتی» خلبانان بال‌گردِ حامل پیکر امام(ره) بودند و این مأموریت با بال‌‌گردِ ۲۱۴ هوانیروز در آن روز تاریخی انجام شد.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :03 مهر 1404 1068 بازدیدبدون نظر »

این کتاب گویا، روایتی است شنیدنی از زندگی جان‌بازِ شهید «سید محمود موسوی».

این کتاب روایت مردی از اهالی اصفهان است که راننده‌ی کامیون بود. کتاب «همسفر» به‌اجمال زندگی او را در سه مرحله برای مخاطبان بازگو کرده است:
مرحله‌ی ابتدایی که پیش از انقلاب اسلامی است و درظاهر هیچ رابطه‌ای با انقلاب ندارد. وی پس از آشنایی با حضرت «امام خمینی(ره)» به انقلاب اسلامی علاقه‌‌مند می‌شود. بعد از انقلاب به جهاد سازندگی می‌پیوندد و با شروع جنگ تحمیلی علیه ایران، خود را به جبهه می‌رساند و درابتدا به عنوان راننده در بخش تدارکات سپاه پاسداران مشغول به کار می‌‌شود.
پس از مدتی، وارد مرکز مطالعات می‌شود و از همین‌‌جاست که با گروهی از راویان آشنا شده و سیری جذاب و تأثیرگذار در شخصیت این فرد دیده می‌شود.
شهید موسوی اگرچه راوی نبود و به‌‌عنوان راننده و نیروی تدارکاتی در مجموعه‌‌ی راویان جنگ حضور داشت، اما همراهی، آمادگی بالا و قبول مأموریت‌‌های حساس باعث شد تا وی نیز سهم بسیاری در پشتیبانی از راویان صحنه‌‌ی نبرد داشته باشد.
او در عملیات «خیبر» و «طریق‌القدس» به جابه‌‌جایی راویان مشغول بود، تا اینکه در یکی از رفت‌وآمدها دراثر انفجاری مهیب جان‌باز شد. وی در سیزدهم فروردین سال ۱۳۸۳، براثر شدت جراحات وارده، جامه‌ی شهادت را بر تن کرد.

*درباره‌ی کتاب:
کتاب «همسفر» که به‌‌کوششِ «مجید سان‌‌کهن» منتشر شده، یکی از کتاب‌های مجموعه «راویان صحنه جنگ» است که مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدّس آن را منتشر کرده است. هر جلد از مجموعه کتاب‌های راویان صحنه‌‌ی جنگ شاملِ مجموعه خاطرات، داستان‌ها و سرگذشت افرادی است که در زمان جنگ در خطّ مقدّم حضور داشتند و با جنگ، به‌‌شکلِ مستقیم روبه‌رو شدند. این اتفاقات تصویری واضح از شهدای جنگ در اختیار مخاطب علاقه‌مند به تاریخ شفاهی قرار می‌دهد.
هدف مجموعه راویان صحنه‌‌ی جنگ، آشناسازی نسل جوان با انسان‌های پاک و بی‌ادّعایی است که از جان خودشان برای دفاع از میهنشان گذشتند. این مجموعه بخشی از ویژگی‌ها و خاطرات افرادی است که در جبهه‌‌ی نبرد، با شجاعت شهید شده‌اند.
کتاب «همسفر» که گوشه‌‌هایی از زندگی جان‌‌بازِ شهید «سیدمحمود موسوی» را روایت می‌کند، از ۱۰ فصل تشکیل شده و در هر فصل، رفتار شهید با خانواده، دوستان و موقعیت‌های زندگی وی در ادوار گوناگون روایت شده است.
در برخی از فصول نیز خصوصیات شهید موسوی به روایت همسر و دوستان و آشنایان شهید نقل شده و در پایان کتاب، تصاویری از جان‌بازِ شهید سید محمود موسوی درج شده است.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :03 مهر 1404 798 بازدیدبدون نظر »

این کتاب گویا روایت شش قصه‌ی کوتاه نمایشی از خانواده‌هایی است که عزیزانشان در خط مقدم جبهه‌های جنگ تحمیلی ایران و عراق می‌جنگیدند و آنها در پشت جبهه چشم‌انتظار بازگشتشان بودند.

* آبادان: داستان درباره‌ی پرستاری به نام «سودابه» است که در جریان جنگ تحمیلی حاضر به ترک آبادان و فرار نیست. او به انتظار بازگشت همسرش در آبادان می‌ماند و به کارش ادامه می‌دهد.

* رفتن از کنار هم: «ژاله» نویسنده است و برای تکمیل آخرین کارش باید با «کاظم»، هم‌رزم شهید «موسی» که درباره‌ی او می‌نویسد، گفت‌گو کند. در این زمان، همسر برادرش به خاطر بچه‌دار نشدن برادرش، قصد دارد از وی جدا شود. حالا ژاله باید به شهرستان برود تا با او صحبت کند.

* اسیر اسیری: «آقا رمضان» دو پسر به نام‌های «احمدرضا» و «جمشید» دارد. جمشید قصد ازدواج دارد. ولی آقا رمضان می‌گوید تا احمدرضا از جبهه بازنگردد و ازدواج نکند، جمشید نمی‌تواند ازدواج کند. اما احمدرضا عاشق همان دختری است که جمشید قصد ازدواج با وی را دارد!

* دیر آمدن: «حاج علی»، همراه پسر جوان هم‌رزمش، بعد از شانزده سال اسارت آزاد شده‌اند و با خوشحالی به سمت خانه می‌روند. غافل از اینکه «ناهید»، دختر حاج علی، معتقد است نبودن پدرش موجب شده تا مادرش دق کند و بمیرد.

* سوغات جنگ: «رضا» شوهر «فاطمه» قرار است از جبهه بازگردد و فاطمه نگران قولی است که به بچه‌هایش داده است (پدرشان از جبهه برایشان سوغاتی بیاورد). او می‌خواهد به هر قیمتی شده برای بچه‌ها سوغاتی بخرد تا آنها پدرشان را با دست پر ببینند.

* ردپای عشق: «سید مهدی» پسر «سید رضا علوی»، فرمانده‌ی بسیج شرق که اسیر شده است، شانزده ساله است و اصرار دارد تا به جبهه اعزام شود. ولی هیچ پایگاهی حاضر به اعزام او نیست.
تا اینکه مسئول یکی از پایگاه‌ها او را می‌شناسد و به دیدار مادرش می‌رود تا مطمئن شود که او پسر سید رضا است.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :03 مهر 1404 929 بازدیدبدون نظر »

مادر، پس از شهیدشدن پسرش «جاسم»، با بغضی در سینه، آرزوی دامادکردن پسر دیگرش را دارد؛ اما ….

این داستان با لهجه‌‌ی شیرین جنوبی اجرا شده است و مربوط به اولین روزهای آغاز جنگ تحمیلی است. خرمشهر در آستانه‌‌ی سقوط است و مردم درحال رفتن از شهر هستند.
داستان، درباره‌‌ی خانواده‌‌‌‌ای آبادانی است که یکی از فرزندانشان شهید شده است و فرزندان دیگر هم در خرمشهر مشغول دفاع از شهر هستند. آنها تصمیم می‌‌‌‌گیرند از آبادان به شهرهای دیگر مهاجرت کنند، اما مادر مخالف است.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :03 مهر 1404 907 بازدیدبدون نظر »

این کتاب گویا دربردارنده‌‌‌ی خاطرات «اقدس محمّدزاده» بانوی امدادگر دوران دفاع مقدس است.

هشت سال جنگ گرچه ظاهر خشن و عصیان‌‌‌گری دارد، آسیب­‌های شدیدی به همراه آورد. عزیزان زیادی به خون غلتیدند، ولی در آن سال­‌ها انسان‌‌­هایی تربیت شدند که ذخیره شد برای عصر‌های بعد، اتفاق­‌هایی افتاد که درس­‌های بزرگی شد برای قرن‌‌­های بعد… چنان‌‌­که در آن روز‌ها حضرت امام خمینی(ره)، مراد جوانان، در وصف فداکاری­‌های بانوان سرزمینمان فرمودند:
«این‌‌‌جانب در طول این جنگ صحنه­‌هایی از مادران، خواهران و همسران عزیز ازدست‌‌‌داده دیده­‌ام که گمان ندارم در غیر این انقلاب نظیری داشته باشد. این عظمت اسلام است که در چهره‌‌ی زنان انقلابی ما آشکار شده است و امروز بحمدلله آشکار است».

*درباره‌ی کتاب:
این کتاب داستان زندگی «اقدس محمّدزاده» است؛ دختر ۱۷ساله­‌ای که به عشق خدمت به میهنش راهی مناطق جنگی شد، در حالی که هم­‌زمان با او، برادرانش هم در مناطق دیگری از جبهه حضور داشتند. او تا آخرین روز بازگشت، حتی لحظه­‌ای از آمدن پشیمان نبود.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :03 مهر 1404 904 بازدیدبدون نظر »

این کتاب گویا مجموعه‌ای از داستان‌های کوتاه طنز، ویژه گروه سنی نوجوان، دربار‌‌ه‌‌ی گروه تدارکات جبهه‌ است.

بازتاب هر پدیده‌ی اجتماعی سیاسی را در هر جای دنیا می‌توان در ادبیات دید؛ چون ادبیات از فضای جامعه جدا نیست و پیوند محکمی با وقایع زندگی دارد. به عبارت دیگر، ادبیات بهترین بستر برای ثبت تاریخ و حفظ و اشاعه‌ی مسائل مهم روز است.
در کشور ما هم جنگ ایران و عراق، از امور خطیری است که بازتاب گسترده‌ی آن به شکل‌گیری یک نوع ادبی جدید با عنوان «ادبیات دفاع مقدّس» منجر شده و آثار ارزنده‌ی فراوانی به گنجینه‌ی ادبی ما افزوده‌ است؛ با وجود این، برای کودک و نوجوان امروزی که آن سال‌ها را درک نکرده است، از جنگ سخن گفتن، کاری بس دشوار است.
نوجوان امروزی با وجود پیشرفته‌ترین وسایل ارتباط جمعی و در اختیار داشتن سرگرمی‌های به‌روزِ دنیا، به درک و فهم بسیار بالایی رسیده است و نوشتن برای این مخاطب باهوش، آن هم به قصد ایجاد شور و انگیزه و متعاقباً، آموختنِ بایدها و نبایدهای زندگی، کار سختی است.
آثاری که از جنگ می‌گویند، رنگ حماسی دارند و بیشتر به مسائل جدّی و واقعیّت‌های جبهه و نبرد می‌پردازند و به همین دلیل ممکن است مخاطب نوجوان را آن‌گونه که باید، جذب نکنند. نوشتن برای کودک و نوجوان، نیاز به آگاهی از شخصیّت، طرز تفکّر، علایق و نیازهای این رده‌ی سنّی دارد. با درنظرگرفتن شرایط سنّی، نیازها و علاقه‌مندی‌ها و نیز، توجه به موضوعِ جنگ و دفاع مقدّس، نویسنده‌ی توانا و چیره‌‌‌دست، باید از راهی وارد شود که او را در رسیدن به هدفش (تأثیر در مخاطب و ایجاد انگیزه برای پیگیری اثر) یاری دهد. یکی از این راه‌ها، استفاده از طنز است. بسیاری از بزرگان ما در قالب طنز، دردها، فقدان‌ها، آرمان‌های خویش و جامعه را به تصویر کشیده‌اند.

*درباره‌ی ‌کتاب:
برخی اوقات از دفاع مقدس آن‌قدر گریه‌دار حرف می‌زنیم که خیلی‌ها فکر می‌کنند جبهه خنده به خود ندیده است.
نویسنده در این کتاب کوشیده است بر مبنای خاطرات رزمندگان دوران دفاع مقدس در ۱۴ داستان طنز از شیرین‌کاری‌های بامزه و جذاب، به موضوع تدارکات‌چی‌ها و افراد پشت صحنه جنگ بپردازد. کتاب «سُمبات»، داستان‌هایی با عنوان‌های «تویوپ بابا رسول»، «تشت وضو»، «تکون نخور تا گندش درنیومده!»، «حمارمون سقط‌ شده»، «شما خجالت نمی‌کشید نماز نمی‌خوانید؟!»، «ماده‌‌‌‌شیر»، «قربان الاغت، آقا قربانی» و … را دربردارد.
در خلال این داستان‌ها، تصاویری به صورت سیاه‌قلم کار شده است تا مخاطب نوجوانِ این اثر بتواند با متن کتاب ارتباط بهتری برقرار کند.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :03 مهر 1404 918 بازدیدبدون نظر »

ناشر این کتاب، در پیش‌‌گفتار چنین نوشته است: «در تاریخ معاصر ایران بزرگ‌ترین واقعه‌ای که امنیت ایران را سخت تهدید کرد، بی‌گمان هجوم ارتش حکومت وقت عراق به مرزهای غربی کشور است.»

«عشق و نفرت»، روایتی ساده و جذاب از زندگی مردانی‌ است که در جنگ تحمیلی، علیه دشمن جنگیدند. این کتاب، روایت ایثار و قهرمانی‌هاست؛ روایت عشق و نفرت تواَمان.

*عشق و نفرت، نویسنده: نعمت‌الله سلیمانی، ناشر: مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس (مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ)، ۱۳۸۳.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :03 مهر 1404 925 بازدیدبدون نظر »

در روزگار ما وقایعی به‌دست دشمنان دین اتفاق افتاد که تـاریخ، مشابه آن را به‌‌‌جز در صدر اسلام، با این کیفیت و حجـم، کمتـر به یـاد مـی‌آورد. هرکدام از این اتفاقات فتنه‌ای جدا بود که برای دگرگون کـردن جامعه‌ای بزرگ کفایت می‌کرد.

درباره‌ی کتاب:
این کتاب حکایت واقعی از سفرِ نویسـنده به همـراه دانشمند فقید، مرحـوم حجةالاسـلام والمسـلمین حـاج شـیخ حسـین قاسمی به مکّه معظمه است. این داستان، ذکر تـرور نافرجـام بزرگ‌‌مردی ماندگار است که عملیات موفقی را نیـز درون خـود جـای داده است. در این کتاب سـعی شده است که نام‌‌های نقـش‌‌‌‌آفرینـان داسـتان حتـی‌‌الامکان حقیقی باشد تا ضمن شاهدبودن بر صـحت نگـارش، تجلیلـی هم از رشادت‌های آنها بشود.

درباره‌ی نویسنده:
«محمدحسن صادق‌‌‌زاده» در سال ۱۳۲۶ در اصــفهان متولــد شد و در ســال ۱۳۴۵ بــه اسـتخدام ارتـش در آمـد. وی در سـال ۱۳۵۳ وارد دانشکده‌‌ی افسری شد و پس از دریافـت درجه‌‌ی ستوانی به هنگ دانشجویان اصفهان منتقل شد. در مـاه‌‌هـای اوج‌‌گیـری انقـلاب اسـلامی در سـال ۱۳۵۷ مدّتی به علّت فعالیت در جهـت پیـروزی انقـلاب اسـلامی بازداشت شد.
وی از سال ۱۳۵۸ تا سال ۱۳۶۲ عهـده‌‌دار مشـاغلی چون مسئولیت انجمـن اسـلامی پادگـان سـقز، فرمانـده‌‌ی آتش‌‌‌‌بار توپ‌‌خانـه، سرپرسـتی عقیـدتی-‌‌‌‌سیاسـی تیـپ ۲ سـقز، فرمانـده‌‌ی گروهـان قرارگـاه و بسـیج در قرارگـاه شـمال غـرب و همچنـین بازرسی لشکر ۲۸ سنندج بود.
سـال ۱۳۶۲ بـه اصـفهان منتقل شد و به تدریس در دانشـکده‌‌ی پدافنـد هـوایی، رئـیس بازرسی گروه ۵۵ توپخانه و تدریس در دانشـکده توپخانـه مشغول بود. سال ۱۳۶۵ به دوره‌‌ی عالی رسته‌ای اعزام و پس از طی دوره به لشکر ۵۸ منتقل شد و در سمت فرمانـده‌‌ی گـردان توپخانـه خـدمت کرد.
پس از طی دوره به لشکر ۵۸ منتقـل شد و در سـمت فرمانـده توپخانه خدمت کرد. پس از یک سال به لشـکر ۲۸ منتقـل شد و در آن لشکر مسئولیت رئیس آجودانی لشـکر و خودکفـایی لشـکر را عهـده‌‌‌دار گردیـد.
از سـال ۱۳۶۸ تـا ۱۳۷۳ در آمادگـاه اصـلی اصفهان خدمت کرد. در سال ۱۳۷۳ به لشکر ۷۷ پیاده منتقل شد و مسئولیت رئیس آجودانی لشکر و فرماندهی خـدمات آن لشـکر را عهـده‌‌‌دار بـود و در سـال ۱۳۷۵ بـا درجـه‌‌ی سـرهنگی بـه افتخـار بازنشستگی رسید.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :03 مهر 1404 951 بازدیدبدون نظر »

این کتاب گویا، بیان‌گر چند روایت از دوران اسارت آزادگان و نامه‌نگاری آنها با رهبر معظم انقلاب «حضرت آیت ‌الله خامنه‌ای» است.

روایت‌های ابتدای کتاب از ماجرای اعزام آزادگان به جبهه آغاز می‌شود، به نحوه‌ی اسیر شدن و شرایط اسارت می‌‌پردازد و تا زمان آزادی ادامه پیدا می‌کند. وجه ‌اشتراک روایت‌‌های کتاب، نامه‌‌نگاری اسرا، با حضرت آقا هست. با توجه به شرایط اسارت، نوشتن نامه‌هایی خطاب به حضرت «امام خمینی(ره)» و مقام معظم رهبری با خطرات زیادی برای آزادگان عزیز همراه بود؛ این نامه‌‌ها معمولاً در اتاق سانسور از بین می‌رفت. جایی که عراقی‌ها به همراه تعدادی از منافقین، نامه‌ها را کنترل می‌کردند تا مطلب خاصی در نامه‌ها نباشد و غالباً به ایران نمی‌رسید.
رسیدن نامه‌هایی معدود که با خلاقیت آزادگان و به ‌صورت رمزی نگارش شده و ‌رسیده، شبیه معجزه است؛ معجزه‌ای برای ماندگار شدن ارادت اسرا به امام شهدا و حضرت آقا (و بالعکس) در تاریخ.
در مقابل، روایت ششم و پایانی کتاب، شرحی ا‌ست از شرایط اسرای عراقیِ دوران جنگ که مهمان جمهوری اسلامی بودند و در امتداد زمان اسارت خود، خدمات فراوانی از جانب نظام اسلامی دریافت کردند، که منجر به علاقه و ارادت آنها به ایران و جمهوری اسلامی شد.
فصل‌های کتاب عبارتند از:
اشاره
روایت اول: عموی چشم انتظارت (آزاده مهدی وطن خواهان)
روایت دوم: خدا با ماست (آزاده مجید عباسی)
روایت سوم: سلام خدا بر این مادر و فرزند (آزاده سید مرتضی نبوی)
روایت چهارم: مایه‌ی افتخار کشورید (آزاده محمد صالحی)
روایت پنجم: مژده‌ی زنده بودن و امید (آزاده مهدی طیبی تفرشی)

* این کتاب به همت «موسسه فرهنگی هنری ایمان جهادی(صهبا)» تهیه و تدوین شده و انتشار یافته است.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :03 مهر 1404 896 بازدیدبدون نظر »

امروزه بسیاری از کوچه‌ها با نام بزرگ شهدا مزیّن شده‌‌اند. روزگاری این نام و نشان‌‌ها، جزء مهربان‌‌ترین و بااستعدادترین جوانان اهل محل بودند که همه از خوبی‌‌ها و بزرگی‌‌هایشان می‌‌گفتند؛ مانند کوچه‌‌ی شهید بزرگی.

«رضا»، پسر کوچک خورشیدخانم، به جبهه رفته است و خورشید خانم و همسرش با یادگاری‌‌های رضا روزگار می‌‌گذرانند. رضا مدام برای مادرش نامه می‌‌فرستد، تا اینکه خبر شهادتش به دست مادر می‌‌رسد.
عکاسیِ همه‌‌ی مجالس محل برعهده‌‌ی رضا بود و اگر کسی می‌‌خواست، حتی نقاشی‌‌شان را می‌‌کشید و یادگاری‌‌های رضا در خانه‌‌ی تک‌‌تک اهالی کوچه‌‌ی شهید بزرگی باقی مانده است. وسایل عکاسی و نقاشی‌‌ او همچنان در مغازه‌‌اش مانده است و به چیدمان آن هم دست نزده‌‌اند.
قبل از اینکه رضا به جبهه برود، دلش می‌خواست با دختری به نام مریم ازدواج کند. اما اوضاع به گونه‌‌ای پیش رفت که به جبهه برود و درخواستش را هیچ وقت مطرح نکند.
رضا در جبهه، با نوشتنِ نامه‌ای از مادرش خواست همچنان دست نگه دارد تا خودش برگردد و به خواستگاری بروند و انگشتر و پارچه‌ای را که برای مریم خریده بود، به او هدیه کند؛ البته هیچ‌‌گاه این اتفاق نیفتاد و رضا هیچ‌‌وقت برنگشت و مریم هم ازدواج کرد و از محل رفت….

* نمایش «کوچه‌‌ی شهید بزرگی» دربردارنده‌‌ی پنج داستان «اصل و قلب»، «بود و نبود»، «دوست و دشمن»، «مهر و کینه» و «وصل و فصل» است.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :03 مهر 1404 724 بازدیدبدون نظر »

در این برنامه 95 عملیات دفاع مقدس به همراه نقشه عملیات تشریح شدند.

السلام علیک یا اباعبدالله الحسین

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :03 مهر 1404 1142 بازدیدبدون نظر »

در این نرم افزار زندگی نامه، وصیت نامه، دست نوشته، خاطرات و کتاب شناسی 43 شهید فتح و عملیات آزادسازی خرمشهر ارائه شده است.

السلام علیک یا اباعبدالله الحسین

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :03 مهر 1404 910 بازدیدبدون نظر »
فوتبال و جنگ

تاب «فوتبال و جنگ»، نوشته‌ی محمود جوانبخت، جلد هشتم از مجموعه‌‌ی «قصه فرماندهان»، زندگی‌نامه‌ی شهید کاظمی، از فرماندهان بزرگ دفاع مقدس، است.

درباره‌ی کتاب
جمعیت زیادی منتظر بالگردِ رئیس‌جمهور بودند. دست‌ها سایبان شده و چشم به دور دست‌ها دوخته بودند. جوان وقتی جمعیت را دید، ناخودآگاه به طرفشان کشیده شد. از صبح در کوچه پس‌کوچه‌ها پرسه زده بود. فکر کرد چه چیزی بهتر از این. شاید در شلوغی می‌توانست از آب گل‌آلود ماهی بگیرد و خرج امروزش را از جیب کسی بردارد. کار هر روزش بود. خرج مواد مخدر را باید درمی‌آورد. آب دماغش را به زحمت بالا کشید و میان جمعیت خزید. چندبار خواست دست به کار شود، ولی موقعیّت مناسب نبود.
***
«ناصر کاظمی» در خرداد ۱۳۳۵ در تهران متولد شد. در دانشگاه، در رشته‌‌ی تربیت بدنی درس خواند و هم‌زمان با تحصیل، به کار معلمی در مدارس جنوب تهران مشغول شد. کاظمی در این کلاس‌ها با طرح مباحث دینی و سیاسی دانش‌آموزانش را درباره‌‌ی مسائل روز آگاه می‌‌کرد.
از سال ۱۳۵۵ به مبارزات سیاسی خود وسعت بخشید. در همین سال زندانی شد و با اوج‌گیری مبارزات مردم، جدی‌تر از گذشته به مبارزه پرداخت تا اینکه انقلاب پیروز شد.
کاظمی در سال ۱۳۵۸ سپاهی شد و به دنبال غائله‌‌ی خلق عرب در خوزستان به آنجا رفت. بعد از این توطئه برای مبارزه با گروهک‌های ضدانقلاب کردستان، راهی این منطقه شد و به پیشنهاد شهید بروجردی، فرمانده وقت سپاه کردستان، همراه چند نفر در دی ماه ۱۳۵۸ به پاوه رفت. او ابتدا فرماندار و سپس فرمانده سپاه پاوه شد.
این میدان‌دار بزرگ جهاد سرانجام در ۶شهریور۱۳۶۱ هنگام پاک‌‌سازی محور پیران‌‌شهر ـ سردشت‌ به شهادت رسید.

درباره‌ی نویسنده
«محمود جوانبخت» در سال ۱۳۵۱ در تهران متولد شد و تحصیلات خود را تا پایان مقطع کارشناسی در رشته‌ی تاریخ ادامه داد. زمینه‌ی فعالیت او روزنامه‌نگاری است. وی علاوه بر سردبیری نشریه‌ی «خاطره امروز» با نشریات «سلام» و «بیان» و «گروه ادبیات و هنر مقاومت حوزه هنری همکاری» دارد.
از میان‌ آثار او کتاب‌های سقوط، آبی + قرمز و مهربان مثل مسیح، در جشنواره‌‌ی کتاب کانون برگزیده شده است. کتاب «جا مانده از کاروان»، برگزیده‌ی جشنواره‌‌ی ادبیات عاشورایی، و کتاب «حکایت آن مرد غریب» برگزیده‌‌ی جشنواره‌ی دفاع مقدس است. جامانده از کاروان، آبی + قرمز، مهربان مثل مسیح، ماهی‌ها در آب زنده‌اند، حکایت آن مرد غریب از آثار اوست.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :03 مهر 1404 581 بازدیدبدون نظر »
خرمشهر تا ابوغریب

«خرمشهر تا ابوغریب» خاطرات دریادار ۲، دکتر هادی عظیمی‌راد، از ۱۰ سال اسارت است.

موضوع این کتاب خاطرات دوران اسارت است. این کتاب که به‌‌‌صورت پرسش و پاسخ تدوین شده‌است، دربردارنده‌‌ی گوشه‌هایی از خاطرات «هادی عظیمی‌‌‌‌راد» از آغاز جنگ تحمیلی و نحوه‌‌ی اسارت وی تا هنگام آزادی در سال ۱۳۶۹ است.
وی در این کتاب لحظه‌های سخت اسارت، مصدومیت و جلوه‌های زیبای مقاومت و پایداری را توصیف کرده و تصویری از اوضاع اسیران ایرانی ارائه نموده‌‌‌است.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :03 مهر 1404 735 بازدیدبدون نظر »
مرغ های دریایی
درست همان موقعی که بچه‌ی دومش به دنیا آمد، باید به مأموریتی می‌رفت که امید کمی به بازگشت از آن بود. آیا این هم‌زمانی، پیامی برای او به همراه داشت؟

* درباره‌ی کتاب:
کتاب «مرغ‌های دریایی»، نوشته‌ی «محمدرضا بایرامی»، داستان زندگی سپاهیانی است که در نیروی دریایی سپاه فعالیت می‌کنند. افرادی که برای دفاع از مرزهای آبی ایران در برابر تجاوز دشمن، در منطقه‌ی خلیج فارس هستند و سرانجام در رویارویی با نیروهای آمریکایی به شهادت می‌رسند.

*درباره‌ی نویسنده:
«محمدرضا بایرامی»، نویسنده‌ی معاصر ایرانی، در سال ۱۳۴۰ در روستای لاطران استان اردبیل به دنیا آمد. وی در نوجوانی به آثار صمد بهرنگی علاقه‌مند شد.
او اولین قصه‌اش را برای رادیو فرستاد. بایرامی در کارگاه قصه‌نویسی شرکت می‌کرد، اما به‌علّت تأمین مخارج تحصیلش مجبور شد کار کند و نتواست به مشارکت خود در آن کارگاه ادامه دهد.
بایرامی با کتاب «کوه مرا صدا زد» (از قصه‌های سبلان) توانست جایزه‌ی خرس طلایی و جایزه‌ی کبرای آبی سوییس و نیز جایزه‌ی کتاب سال سوییس را از آن خود کند.
وی رئیس خانه‌ی داستان ایران است. بایرامی بابت نگارش رمانِ «لم‌یزرع» و کتاب داستانی «گرگ‌ها از برف نمی‌ترسند» جایزه‌ی کتاب سال جمهوری اسلامی ایران را کسب کرد.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :03 مهر 1404 681 بازدیددیدگاه‌ها برای کتاب صوتی مرغ های دریایی بسته هستند

تیه دا

این کتاب گویا روایتی است از کودکی تا شهادت شهید مدافع حرم «حیدر جلیلوند».

شهید «حیدر جلیلوند» در کنار خلق پهلوانی و مهربانی بی‌حد در حق خانواده و دوستان که زبان‌زد همگان است، در جوانی به عضویت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی درآمد و در سال ۱۳۸۶ وارد نیروی هوافضای سپاه شد. وی به عنوان مستشار نظامی ، آخرین دوره‌های خلبانی پهپاد را گذراند و با به‌دست‌‌آوردنِ تخصص و مهارت در آموزش و کار با پهپاد و دوش‌پرتاب‌ها، سه‌‌بار به سوریه و یک‌‌بار به عراق اعزام شد.
او استعداد و نبوغ چشم‌گیری داشت. همکاران و هم‌رزمانش همیشه به ایمان، خوش‌‌خلقی و تخصص شهید اشاره داشته‌اند.
شهید جلیلوند در آخرین اعزام خود در ۲۴اردیبهشت۱۳۹۶ به منطقه‌ی «اثریا» در «حماه» سوریه رفت و در خرداد همان سال به‌منظور شناسایی و کسب اطلاعات میدانی در حال انجام وظیفه بود که متأسفانه از ناحیه سر مورد اصابت گلوله نیروهای تکفیری داعش قرار گرفت و به شهادت رسید.

در بخشی از کتاب می‌شنویم:
از لای پوشه برگه را درآورد و نشانم داد. نگاهی به کاغذی کردم. فقط یک جمله‌اش به چشمم آمد و آن جمله درست زیر امضایش نوشته بود: «شهید حیدر جلیلوند».
گفتم: «الهی شکر که به خواسته‌ی دلت رسیدی». حمید اخم کرد و گفت: «مامان‌جانم فکر می‌کنی برای دلم این‌همه تلاش کردم؟ می‌دونی از همین‌جا که راه می‌افتم، دلتنگ تک‌تک شما می‌شم تا وقتی که برمی‌گردم؟ می‌دونی اونجا چقدر شرایط سختی داریم؟ کاش باور کنی فقط برای این پا روی دلم می‌ذارم و می‌رم که دوباره قصه‌‌ی اسارت حضرت زینب و سیلی خوردن حضرت رقیه تکرار نشه!» آمدم روبه‌رویش نشستم و گفتم: «حمید، تو به‌اندازه‌‌ی همه‌‌ی دنیا برام عزیزی؛ ولی من رو با چوب عشق به اهل‌بیت محک نزن. من فقط نگران زن و بچه‌ات هستم. نگران بی‌قراری‌های دل پدرت و بی‌پشت‌‌وپناه شدن برادرهات و بی‌مونس شدن خودم.»
برای لحظه‌ای نتوانستم جلوی اشک‌هایم را بگیرم. حمید روی صورتم دست کشید و اشک‌هایم را پاک کرد و گفت: «الهی دورت بگردم، من که عزیزتر از اولاد حضرت زهرا(س) نیستم. قرار نیست اتفاقی بیفته. من به تکلیفم عمل می‌کنم. اگر شهادت قسمتم شد که به مهربانی خدا بیشتر از هر چیزی ایمان دارم و اگر قسمتم نشد که بعد از این جنگ تا آخر عمر نوکری شما و بابا رو می‌کنم.»

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :03 مهر 1404 749 بازدیدبدون نظر »
عروس آسمان
زندگی و خاطرات بانوی شهید، طاهره هاشمی.

در این کتاب با زندگی و خاطرات بانویی نوجوان آشنا می‌شویم که عمر کوتاه، اما پرباری داشت. طاهره هاشمی در غروب روز ششم بهمن سال ۱۳۶۰، درحالی که چهارده بهار بیشتر از عمرش نمی‌گذشت، در درگیری خونین گروه‌های معاند با نیروهای بسیج و مردمی، شهید شد.

* عروس آسمان، نویسنده: وجیهه علی‌اکبر سامانی، نشر شاهد.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :03 مهر 1404 574 بازدیدبدون نظر »
نامه‌ای به یک جانباز

این کتاب، دربردارنده‌ی نامه‌هایی است که افراد متعدد برای پاس‌داشت مقام جانباز نوشته‌اند.

برادر جانباز سرافراز و عزیزم
سلام
سلام بر تو، وارث میراث اجدادمان که اباالفضل گونه نظاره‌گر فروغ خورشید شدی و با چشمان خون‌فشانت طلیعه ظفر را در بامداد صلح و رهایی کاشتی تا مردان خدا را مسجود فرشتگان کنی. تو منبع فیاض فریاد بودی. تو چراغ‌دار راه پرتلاطم ناامیدانی.
سلام من تو را چه حاصل که در برابر عروج معرفت بی‌پایان تو بسی اندک است. تو چشمه‌سار ایمانی، شوکت هر بهاری و پرچم هر پیروزی. تو با چشم روشنت زیبایی‌ها را می‌بینی، زیرا چشمان تو چلچراغ زخم یاران شهیدت شده است. تو جوانه‌های وجود یاران بی‌قرارت را سیراب کردی تا تشنگی را تجربه نکنند. طوفان از طنین گام‌های باوقار تو از حرکت می‌ایستد، وقتی چون آذرخش بی‌تاب در خون و دود و آتش اسوه جان‌نثاران شدی. تو با لبیک یا خمینی‌ات استمرار حرکت رسولان را تایید کردی تا چند صباحی در این دنیای فانی رحمت ایزد منان را جلوه‌گر باشی.
ای سرو آزاده، ای سروقامت مهربان که این‌چنین در انتظار غرش بارانی، استوار باش و چشم دل باز کن. با صلابت همیشگی‌ات برخیز و تیر بر فرق دشمن بزن و با فریاد و زبان آشنای خود از صلابت شهیدان بگو. ای قاصد خوش‌بوی، ای که به منتظران نور پیام شوق دادی، بدان که تنها نیستی. هیچ زمان تنها نبودی و اکنون نیز تنها نیستی. ما تو را چون تک‌سواران وادی نور تا بهار انتظار بدرقه خ

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :03 مهر 1404 751 بازدیدبدون نظر »
مدال آور گمنام

این کتاب بخش‌هایی از زندگی دانشمند هسته‌ای، شهید «محسن فخری زاده»، را روایت می‌کند.

شهید «محسن فخری‌زاده مهابادی» در سال ۱۳۳۶ در قم متولد شد. وی مدرک کارشناسی ارشد مهندسی هسته‌ای داشت. او از ابتدای روی کار آمدن نظام جمهوری اسلامی و «تشکیل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی» به عضویت سپاه درآمد و به درجه‌ی نظامی «سرتیپ پاسدار» نائل شد.
با تشکیل واحد تحقیقات ویژه‌ی اتمی (تیم ۳۲) در مرکز تحقیقات سپاه پاسداران، فخری‌زاده از همان ابتدا در این مرکز فعالیت خود را آغاز کرد.
محسن فخری زاده از سال ۱۹۹۲ به‌عنوان عضو هیئت علمی دانشکده‌ی فیزیک «دانشگاه امام حسین» سپاه، امکانات این دانشگاه را برای تحقیقات هسته‌ای به‌کار گرفت و سپس رئیس «دانشگاه صنعتی مالک اشتر» شد.
او رئیس «سازمان پژوهش و نوآوری دفاعی (سپند)» بود. وی همچنین یکی از دانشمندان مؤثر و رده بالای حوزه‌ی تحقیقات علمی در کشور بود.
گفتنی است نام او در میان یکی از پنج شخصیت ایرانی موجود در فهرست ۵۰۰ نفره قدرتمندترین افراد جهان، در نشریه‌ی آمریکایی «فارین پالیسی»، منتشر شده است.
همچنین نامِ این دانشمند ارشد «وزارت دفاع و پشتیبانی نیرو‌های مسلح» و رئیس پیشین «مرکز تحقیقاتی فیزیک» (PHRC) در تاریخ ۲۴ مارس ۲۰۰۷ میلادی، در فهرست تحریم شدگان ایران از سویِ شورای امنیت سازمان ملل قرار گرفت.
محسن فخری‌زاده تنها دانشمند هسته‌ای ایرانی است که «بنیامین نتانیاهو»،نخست‌وزیر رژیم صهیونیستی، نام او را مستقیماً در جلسه‌ی تبلیغاتی خود به زبان آورد و ادعا کرد درباره‌ی برنامه‌ی تسلیحاتی اتمی کار می‌کرده است.
سرانجام این دانشمند برجسته‌ی هسته‌ای در ۷ آذر ۱۳۹۹، در منطقه آبسرد دماوند، به دستِ عاملان استکبار به شهادت رسید

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :02 مهر 1404 672 بازدیدبدون نظر »
لطیف عشق

«لطیف عشق» با نثری روان و شیرین، داستانِ زندگیِ سروان شهید «لطیف رنجبری» را روایت می‌کند.

«لطیف رنجبری» در چهارم اردیبهشت ۱۳۲۶ در روستای «آل کبود» از توابع شهرستان «بیجار» استان کردستان زاده شد. او در دوران دفاع مقدس، وظیفه‌ی آموزش و سازمان‌دهیِ بسیاری از گروه‌های اعزامی به مناطق عملیاتی را برعهده داشت و با سِمت فرماندهیِ گروهان ۳ از گردان رزمی ۷۰۷ «حضرت ابوالفضل علیه السلام» به جزایر مینو و منطقه‌ی اروندکنار رفت.
لطیف رنجبری حدود یک سال و نیم در این منطقه ماند و پس از چهار ماه، به یکی از مناطق جبهه‌ی غرب که تحت کنترل ضدانقلاب در استان کردستان بود، منتقل شد و در مدت چهارماه حضورش توانست امنیت بالایی در منطقه ایجاد کند و بسیاری از آن مناطق را از حضورِ ضدانقلاب و دموکرات پاک کند.
سردار لطیف رنجبری، در تاریخ ششم دی ماه ۱۳۶۲ در یکی از مناطق پاک‌سازی نشده با اشرار درگیر شد و سه تن از اشرار کومله را به هلاکت رساند. اما سرانجام از فاصله‌ی ۱۵۰۰ متری با اسلحه‌ی سیمینوف، از سویِ گروهک‌های کومله و دموکرات، از ناحیه‌ی قلب تیر خورد و به شهادت رسید.

* لطیف عشق، نویسنده: محمدعلی آقامیرزایی، نشر شاهد، ۱۳۹۲.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :02 مهر 1404 600 بازدیدبدون نظر »
راه ستاره ها
این کتاب گویا دربردارنده‌ی زندگی‌نامه و خاطرات شهید والامقام «محمّد غفّاری» است.

«محمّد غفّاری» سال ۱۳۶۳ در شهر همدان زاده شد. او پس از پذیرفته‌شدن در رشته‌ی دندان‌پزشکی، با عشق و علاقه‌ی فراوان به عضویّت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی درآمد و سپس در زمره‌ی رزمندگان تیپ ویژه‌ی «صابرین» نیروی زمینی سپاه پذیرفته شد.
این سرباز مدافع وطن، در شهریور ماه سال ۱۳۹۰، در جریان درگیری با عوامل منافقان کوردل (گروهک تروریستی «پژاک»)، در «ارتفاعات‌ جاسوسان» به شهادت رسید.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :02 مهر 1404 796 بازدیدبدون نظر »
کمی عادلانه تر
این کتاب گویا مروری است بر زندگی‌نامه و خاطرات شهیدِ ترور «حجت‌الاسلام مصطفی قاسمی».

دم ظهر بود که واقعه اتفاق افتاد؛ آفتاب گرم اردیبهشت عبایش را روی زمین پهن کرده بود. از مدرسه که بیرون آمد؛ کوچه خلوت بود و آمدوشدی به چشم نمی‌خورد. آهسته به انتهای کوچه رفت تا زودتر خود را برساند؛ نمازگزاران مثل همیشه منتظرش بودند. هنوز چند قدمی بیشتر برنداشته بود که صدای سوت گلوله در فضا پیچید.
خون تازه روی آسفالت داغ جاری شد؛ پیکر بی‌جانش وسط جمعیت متحیّر روی زمین افتاده بود. عبای ساده‌ی خاکی‌رنگ را روی سرش کشیده بودند و صدای پچ‌پچه‌ها بلند بود. بعضی بغض کرده بودند؛ بعضی دیگر خودشان را نیشگون می‌گرفتند و برخی‌ هم درحال گرفتن عکس بودند.
ماجرا جدّی بود؛ ترور مسلّحانه، روز روشن مقابل مدرسه علمیّه. کاری از دست کسی برنمی‌آمد؛ شیخ «مصطفی» مدّت‌ها بود که دنیای زمینی را ترک گفته بود.

* در صبح روز شنبه ۷ اردیبهشت ۱۳۹۸، هنگامی که «حجت الاسلام مصطفی قاسمی» طلبه ۴۶ ساله اهل همدان، از حوزه‌ی علمیّه محل کار خود در محله آخوند همدان خارج شد، ضارب با خودروی پژو ۲۰۶ بر سر راه وی قرار گرفت و با اسلحه‌ی کلاشنیکف، دو گلوله به وی شلیک کرد که بلافاصله موجب شهادتش شد. قاتل پس از ارتکاب جرم، فرار کرد.
«بهروز حاجیلویی» پس از این حادثه در صفحه‌ی اینستاگرام خود با انتشار عکس‌هایی از خود و نوشتن مطالبی به ارتکاب این قتل اعتراف کرد که از سوی نیروی انتظامی ایران شناسایی شد و تحت تعقیب قرار گرفت.
پس از این حادثه، رئیس دادگستری استان همدان بلافاصله دستور رسیدگی سریع و خارج از نوبت را برای این پرونده صادر کرد و کارآگاهان پلیس توانستند با برنامه‌ریزی و پیگیری و کنترل نامحسوس، پناه‌گاه قاتل را شناسایی کنند و در ساعات ابتدایی صبح روز بعد از حادثه، واحد عملیاتی یگان امداد شهرستان همدان با محاصره محل و درگیری با قاتل وی را از پای درآورد. در جریان این عملیات که حدود ۲۰ دقیقه به طول انجامید، دو نفر از مأموران پلیس نیز دچار جراحت‌های سطحی شدند.
این حادثه در رسانه‌های خبری و شبکه‌های اجتماعی واکنش‌های فراوانی را از طرف برخی نهادها و افراد درپی‌داشت.
پس از کشته شدن عامل قتل، فرمانده‌ی انتظامی استان همدان با تشریح حادثه اعلام کرد که برادران و همه‌ی دوستان قاتل نیز بازداشت شده‌اند. نیروی انتظامی همچنین از شناسایی و دستگیری ۳۲ نفر از افرادی که با گذاشتن پیام در صفحه‌ی شخصی اینستاگرام قاتل از اقدام وی حمایت کرده بودند، خبر داد.

* شهید «حجت الاسلام مصطفی قاسمی» در سال ۱۳۵۲ در روستای «میهمله علیا» شهرستان بهار به دنیا آمد. وی در مدرسه‌ی آخوند، درس خارج می‌خواند. مدّتی در اداره‌ی کتابخانه مدرسه‌ی «آیت‌الله دامغانی» نزدیکی آستان مقدس «امامزاده عبدالله(ع)» همکاری کرد. ظهرها امامت جماعت امور شعب بانک تجارت همدان را بر‌ عهده داشت و ۱۸ سال هم پیش‌نماز مسجد «حاج کربعلی» در وقت نماز مغرب و عشا بود؛ مسجدی ساده و قدیمی در یکی از محله‌های قدیمی همدان که علمای بزرگی چون «شیخ محمدعلی دامغانی» فرزند «آیت‌الله‌العظمی ملاعلی دامغانی» در آن اقامه نماز کرده‌اند.
او در هنگام شهادت ۴۶ سال داشت و سرپرست یک خانواده‌ی پنج‌نفره با دو دختر و یک پسر بود.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :02 مهر 1404 895 بازدیدبدون نظر »

کتاب «ریشه‌‌های تهاجم» (جلد اول) از سری کتاب‌های پنج‌‌جلدی تجزیه و تحلیل جنگ ایران و عراق است که به همّت مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ تألیف و منتشر شده است.

درباره‌ی کتاب:
کتاب «ریشه‌‌های تهاجم» از سری کتاب‌های پنج‌‌جلدی تجزیه و تحلیل جنگ ایران و عراق است که به همّت مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ تألیف و منتشر شده است.
تألیف این مجموعه‌‌ی پنج‌‌جلدی به زمانی برمی‌گردد که مسئولان دوره‌ی عالی جنگ سپاه پاسداران، یعنی عالی‌‌ترین مقطع آموزشی در این نهاد از «محسن رضایی» -فرمانده‌ی وقت سپاه- دعوت کردند تا بحث تجزیه و تحلیل جنگ ایران و عراق را برای دانشجویان دکتری مطالعات جنگ تدریس کند. در همین راستا به پیشنهاد وی گروهی پژوهشی تشکیل شد تا متون این درس را تهیه کند.
ویژگی این کتاب آن است که به دست کسانی تألیف و تنظیم شده که خود در طول هشت سال دفاع مقدّس نقش مؤثری در جنگ ایفا کرده و درک درست و همه‌جانبه‌ای از جنگ داشته‌اند.
دیباچه‌ی کتاب را محسن رضایی، فرمانده‌ی پیشین سپاه پاسداران، نگاشته است. وی در این قسمت توضیحاتی درباره‌ی این مجموعه و هدف از جمع‌آوری آن داده است.
کتاب شامل شش فصل است. هر فصل را گروهی از استادان و محققان رشته‌های نظامی نگاشته‌‌اند و پس از پایان فصل، مآخذ مربوط به آن بخش، به‌دقت درج شده است.
مجموعه تجزیه و تحلیل جنگ ایران و عراق از مجموعه‌های پژوهشی و تحلیلی این مرکز درباره‌ی جنگ تحمیلی است که تاکنون سه جلدِ آن با نام‌‌های «ریشه‌های تهاجم»، «جنگ بازیابی ثبات» و «تنبیه متجاوز» منتشر شده است.
کتاب حاضر جلد اوّل از این مجموعه است و در آن عوامل و زمینه‌های سیاسی، بین‌المللی، تاریخی، جغرافیایی، اقتصادی و اجتماعی جنگی که با تهاجم ارتش عراق به سرزمین ایران اسلامی آغاز شد، بررسی شده است.

درباره‌ی نویسنده
«فرهاد درویشی سه‌‌تلانی»، متولد سال ۱۳۴۰ است. وی مدرک دکترای تخصصی رشته‌ی علوم سیاسی (گرایش مسایل ایران) را از دانشگاه تربیت مدرس تهران دریافت کرده است. درویشی پژوهش‌های متعددی در زمینه‌های سیاست خارجی، مطالعات جنگ و آینده‌پژوهی داشته و مقاله‌های بسیاری در نشریات گوناگون با این موضوعات به چاپ رسانده است.
وی در دانشگاه‌های بین‌المللی امام خمینی(ره)، دانشگاه تهران، دانشگاه امیرکبیر، دانشگاه امام حسین(ع) و پژوهشکده امام خمینی و انقلاب اسلامی تدریس کرده است.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :02 مهر 1404 897 بازدیدبدون نظر »
شهید الکرخ

این کتاب گویا روایتی است مستند و نمایشی از زندگی‌نامه و خاطرات آزاده‌ی شهید «احمد روستایی».

«مریم»، نویسنده‌ی جوان رادیو، قرار است زندگی‌نامه‌ی ‌‌‌‌ «شهید احمد روستایی» را تبدیل به نمایش رادیویی کند. او به همراه بازیگران نمایش‌نامه که نقش شهید و خانواده‌اش را ایفا می‌کنند، صحنه‌هایی از گذشته را بازسازی کرده و از لحظه‌ی تولد شهید احمد روستایی نمایش را آغاز می‌کنند.
مریم شب‌ها خواب مادر شهید را پشت حصار زندانی با عکس پسر شهیدش در دست می‌بیند و در حالی که تلاش می‌کند به مادر شهید نزدیک شود، باد شدیدی او را به عقب می‌راند و او با وحشت بیدار می‌شود.
نمایش به‌خوبی پیش می‌رود تا اینکه مریم مشکوک به کرونا می‌شود….

* نوجوان هفده ساله ملایری «شهید احمد روستایی» در عملیات «مطلع‌الفجر» به اسارت دشمن بعثی درآمد. او مدت‌ها در زندان «الکرخ» عراق زندانی بود که در همان مکان نیز به شهادت رسید. اما هیچ‌کس از سرنوشت او آگاهی نداشت، تا اینکه در تفحص پیکر شهدا در زندان الکرخ، پیکر پاک این شهید والامقام بعد از ۳۵ سال پیدا شد و نزد خانواده‌اش بازگشت.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :02 مهر 1404 781 بازدیدبدون نظر »
آوای فاخته
با آغازِ دفاعِ مقدس، هر یک از مردان خانواده، برای رزم به خطّه‌ای از مرزهای کشور رفتند و مهدی هم به جبهه می‌رود ….

به دوران کودکی مهدی سفر می‌کنیم. سال ۱۳۵۲ مهدی که کودکی دو ساله است، به همراه دو خواهر و سه برادرش، روزگار کودکی را می‌گذراند. او می‌داند که دوست داشتن و بزرگ‌‌منشی هدیه‌ای از سوی خداوند است.
پدر و اهالی محل، مهدی را دوست دارند؛ چون از همان کودکی رسم پهلوانی را می‌آموزد. او در انتخاب بین ورزش کشتی و فوتبال دودل است؛ اما بالاخره فوتبال را انتخاب می‌کند. مهدی با وجود آرزوی بازی در مسابقات ملّی فوتبال و تیم محبوبش، پرسپولیس، با شنیدن خبر شهادت دایی‌اش در کربلای چهار، راهیِ شلمچه می‌شود تا اسلحه‌ی او را به دست بگیرد و نام او را زنده نگه دارد. مهدی برای وداع با تک تک اعضای خانواده، به دیدار آنها می‌رود؛ امّا در آخرین دیدار و آخرین لحظات موفق به دیدار پدرش نمی‌شود؛ چراکه کاروان در حال حرکت است.
بعد از شهادت مهدی در کربلای پنج، دوستان و هم‌تیمی‌های سابقش که اینک در سِمت مربی تیم‌های درجه یک کار می‌کنند، مراسم یادبودی برای او برگزار می‌‌کنند. این مسابقه بهانه‌ای است برای یادآوری خاطرات گذشته.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :02 مهر 1404 558 بازدیددیدگاه‌ها برای کتاب صوتی آوای فاخته بسته هستند
ادامه مطلب
تاريخ :02 مهر 1404 1298 بازدیدبدون نظر »
هلت ها نام تو را می خوانند

«هلت‌ها نام تو را می‌خوانند» زندگی‌نامه‌ی داستانی فرمانده‌ی شهید «مرتضی ساده‌میری» است که محمدرضا بایرامی آن را نوشته و نشر شاهد منتشر کرده است.

نویسنده در این کتاب، با مرور خاطرات دوران دفاع مقدس، از رشادت‌های عشایر روایت می‌کند. شهید مرتضی ساده‌میری، سردار بزرگ جبهه‌ی ایلام و مهران، قائم‌مقام فرمانده‌ی گردان ۵۰۲ امام حسین(ع) در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، بعد از مدتی کوتاه که در جبهه ماندگار شد، به خاطر مهارتش در شناسایی تپه‌های یک‌شکل بیابان‌های اطراف مهران و دهلران، به «مرتضی هلّتی» شهرت یافت.
مرتضی هلتی در سال ۱۳۶۹ در ارتفاعات قلاویزان، در عملیاتی در خاک عراق، با آتش گلوله‌ی نیروهای عراقی به شهادت رسید.

* هلت‌ها نام تو را می‌خوانند، نویسنده: محمدرضا بایرامی، نشر شاهد.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :02 مهر 1404 613 بازدیدبدون نظر »

این کتاب گویا، روایت سه قصه‌ی کوتاه از زندگی فرماندهان شهید «مهدی باکری» و «حسین خرازی» است.

* قدم بر بال فرشتگان: «جیران» کوچولو گریه می‌کند و از پدرش می‌خواهد که همراه او و مادرش به میاندوآب برود. ولی پدرش می‌گوید که باید مراقب عمومهدی باشد؛ چراکه از وقتی که عموحمیدش شهید شده است، دیگر حال‌‌وروز خوبی ندارد. سپس پدر قصه‌ی جبهه و جنگشان را برای جیران تعریف می‌کند.

* عاشق نستوه: «سیمین» درحالِ تحقیق‌‌کردن درباره‌‌ی «شهید حسین خرازی» است. رزمنده‌ای که در عملیات‌های مختلف در جبهه خوش درخشیده است. او فرمانده‌‌ی عملیات‌های متفاوتی بود و سرانجام در سن ۲۹ سالگی به شهادت رسید.

* اطلسی: «حاج حسین خرازی» فرماندهی است که با رفتار خود به رزمندگان درس تقوا و درستکاری می‌دهد. او به گروهی که برای گرفتنِ غذای بیشتر، تعداد نفرات سنگرشان را (به‌‌دروغ) بیشتر اعلام کرده‌اند، یاد می‌دهد که این کار اشتباه و دریافتِ غذای اضافه به این روش، حرام است.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :02 مهر 1404 1154 بازدیدبدون نظر »

صفحات

دسته بندی

اسکرول بار

تصویر ثابت

خرید هاست