
۱ – «سردار دلها»: «سید مرتضی» جوان مدافع حرم به تازگی به جبهههای سوریه اعزام شده است. وی در گوشهای از میدان نبرد به عشق دیدار «سردار حاج قاسم سلیمانی» کتاب زندگینامه او را مطالعه میکند.
۲- «علمدار»: یک گروهک تروریستی و تکفیری در مرز ایران با مقاومت نیروهای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی مواجه شده و منهدم میشود. اما یکی از تکفیریها که مجروح شده است و در بیمارستان تحت مداوا قرار دارد، نقشه عملیات ترور فرمانده سپاه قدس «سردار حاج قاسم سلیمانی» را فاش میکند.
۳- «قهرمان البوکمال»: سربازان مدافع حرم در حال جنگ با داعش برای آزادسازی شهر «البوکمال» هستند که در توطئه نیروهای آمریکایی برای رویارویی با مردم سوریه گرفتار میشوند.
۴- «مثل صاعقه»: «حاج قاسم سلیمانی» برای مشاوره و طراحی عملیات نظامی در راستای آزادسازی شهر «حلب» به «دمشق» آمده است.

خدایا، به آن تپش قلبها قسمَت میدهیم! خدایا، به آن ردّ پاها قسمت میدهیم! خدایا، به آن نمازهایی که در کنار این نهرها خوانده شد! خدایا، به آن جوانهای عاشقی که توی این سنگرها و کنار این نهرها شهید شدند! خدایا، به آن جنازههایی که از «اروند» برنگشتند! خدایا، به اضطراب قلب ما و به اشتیاق قلب آنها قسمت میدهیم! خدایا، آخرت ما را ختم به شهادت کن! خدایا، به این آبی که بچهها در آن حرکت کردند، قسمت می دهیم! جز شهادت برای ما نخواه….
حاج قاسم سلیمانی یکی از این دلاوران است که پابهپای دوستان و همرزمان خود در بیشتر اتفاقات مهم جنگ حضور داشت و پس از پایان جنگ، چندین سال در قامت یک سرباز به مقابله با اشرار مرزهای شرقی کشور پرداخت. همین تجربه باعث شد که او از سال ۷۶ به عنوان فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی انتخاب شود و عملکردی از خود به جای بگذارد که امروز بعد از ۱۸ سال، تبدیل به یک قهرمان ملی شود؛ قهرمانی که کتابهای کمی درباره او نوشته شده و شخصیتش هنوز در میان دوستدارانش به عنوان یک چهره جذاب ولی مرموز، باقی مانده است؛ چهرهای که علی اکبری مزدآبادی در کتاب «حاج قاسم» به سراغ معرفی آن رفته است.
در قسمت ابتدایی این کتاب یک خودزندگینامه از سردار سلیمانی وجود دارد که به بخشی از فعالیتهای او در دوران ابتدایی جنگ اشاره میکند. اما در بخشهای دیگر این کتاب بیشتر از سخنرانیها و خاطرات سردار، مرتبط با سه عملیات بزرگ «والفجر ۸»، «کربلای ۴» و «کربلای ۵»، استفاده شده است تا از دل این سخنرانیها، خاطراتی را از وی و دیگر همرزمانش نقل کند و به این وسیله شخصیت او را به مخاطب این کتاب معرفی کند.
وجود بیش از ۸۰ عکس رنگی از مقاطع مختلف زندگی سردار سلیمانی یکی دیگر از ویژگیهای جالب این کتاب است که تماشای آن برای هر مخاطبی جذاب است. عکسهایی از روزهای جوانی سردار و حضور او در جبهههای جنگ تا عکسهایی از حضور او در کنار مقام معظم رهبری و دیگر فرماندهان شاخص نظامی کشور که همگی با ذوق نویسنده اثر از میان انبوهی از عکسها دستچین شده و در کنار هرکدام، خاطرهای از ایشان درج شده است.
کتاب «حاج قاسم» هفدهمین اثر از مجموعه کتابهای «یاران ناب» است که انتشارات «یا زهرا(س)» روانه بازار نشر کرده است.
بخش هایی از این اثر:
در روزهای اول ورود به جبهه، دشمن را قادر به انجام هرکاری میدانستم، اما در اولین حملهای که انجام دادیم، موفق شدیم نیروهای دشمن را از کنار جاده سوسنگرد تا حمیدیه به عقب برانیم و تلفاتی نیز بر آنها وارد کنیم. این امر باعث شد تصور غلطی که از دشمن در ذهن داشتم، از بین برود…
* با تشکر از همراهی و همدلی همکار عزیزمان، سیدعلی میرطالبی پور، دستیار تهیه.
*این کتاب را «علی اکبری مزدآبادی» نوشته و به کوشش انتشارات یا زهرا(س) به چاپ رسیده است.

«رضا نیکآیین» یکی از همان نیروهای متخصص، برای کمک در بخش امور فنی و تعمیر ماشینآلات به جبهه رفت.
رضا متولد سال ۱۳۱۶ در روستای کوهپایه از توابع اصفهان بود. او سال ۱۳۴۰ به تهران رفت و در مبارزههای اصناف علیه رژیم پهلوی حضور یافت. وی خاطرات بسیاری از واقعه ۱۵ خرداد ۴۲ و ورودش به «کمیته انقلاب اسلامی» دارد.
با شروع جنگ که هرکس به اندازه وسعش، به جبههها کمک میکرد، او نیز به فکر پشتیبانی افتاد. اولین کارش را با تعمیر ماشینهای ارتش در میدان قلعه مرغی تهران آغاز کرد. بعد از آن با حرفهای که در دست داشت و آشنایی به امور فنی و مکانیکی، به همراه چند تن از دوستانش، گروهی را در تهران تشکیل دادند و برای کمک به رزمندگان اسلام عازم جبهه شدند. آنها ماشینآلات، موتور و تجهیزاتی را که دچار نقص فنی میشدند، تعمیر میکردند تا رزمندگان در جبهه دستتنها نمانند.
تعدادی از این نیروها بعد از مدتی وارد سپاه پاسداران شدند، ازجمله رضا نیکآیین. این گروه همچنین کارهای مهم دیگری انجام دادهاند، از قبیل: طراحی بخشی از بدنه خمپاره ۱۲۰ و ۱۶۰ میلیمتری و قایقهای تندرو.
آنها همواره برای تعمیر ماشین آلات «سپاه پاسداران» و «ارتش» دست به آچار بودند و از هیچ کمکی کوتاهی نمیکردند.* کتاب «لشکر آچار به دست» شامل خاطرات رضا نیکآیین، یکی از نیروهای فنی در ستاد پشتیبانی جنگ تحمیلی،به قلم «سعید علامیان» تدوین و با مشارکت «سازمان حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس سپاه و بسیج» و «بسیج اصناف» منتشر شده است.



پليس اسماعيل را جلو يك تالار عروسي دستگير و بازپرس او را وادار مي كند كه گذشته اش را مرور كند: روزي اسماعيل با دوستش فريبرز، كه جواني بزهكار است، با الهه روبرو و به تدريج به او علاقه مند مي شود. اسماعيل كه قادر نيست پول توجيبي خود را از پدر بگيرد با فريبرز به سرقت پخش صوت اتومبيل ها مبادرت مي كند. روزي موقع سرقت پخش صوت يك اتومبيل عروس مردي به نام سيامك سوار اتومبيل مي شود و آن را به سرقت مي برد. سيامك فريبرز را كه در تعقيب او است مجروح و اسماعيل را به همكاري دعوت مي كند. اسماعيل كه دريافته اتومبيل براي عروسي الهه آماده شده، در لحظه اي كه سيامك او را ترك كرده تصميم مي گيرد اتومبيل را به جاي اولش بازگرداند. او با اتومبيل مي گريزد، اما در راه با مجروحي تصادفي مواجه مي شود كه راننده ي اتومبيل تصادف كرده از اسماعيل مي خواهد او را به بيمارستان برساند. پس از رسيدن به بيمارستان راننده مي گريزد و اسماعيل با يك مرده تنها مي ماند. اسماعيل بار ديگر سراغ سيامك مي رود. سيامك او را به گاراژ اتومبيل هاي مسروقه مي برد. اسماعيل به سيامك حمله مي كند و با ضربات ميله اي آهني او را از پا در مي آورد. اسماعيل سوار بر اتومبيل به جلو تالار عروسي مي رود و توسط پليس دستگير مي شود. بازپرس پدر اسماعيل را مي خواهد و شخصيت سيامك را كه به تازگي از خارج براي اسماعيل نامه و عكس فرستاده زاده ي توهم او مي داند. اسماعيل زنداني مي شود، اما به دليل عدم سوء سابقه پس از مدتي از زندان آزاد مي شود و به همراه پدرش به خانه بازمي گردد.
بازیگران : امیر صادقیان ، جهانبخش سلطانی ، کامران باختر ، امین حیایی ، شهرزاد طریقت ، منوچهر حامدی ، زهره صفوی ، جعفر بزرگی ، علی رجبی ، داوود جلالی ، داوود باشی ، حسن ثمودیان ، رضا احمدی ، علی دانش ، مجید علی زاده
کارگردان : بهرام ری پوری

« سوت نازک و تیز خمپاره، آسمان بالای سرشان را مثل حباب نیم دایره ای شکافت و برای صدم ثانیه ساکت شد. در همین صدم ثانیه، خوابیدند روی زمین و دست ها را قلاب کردند پس سرشان. هنوز نفس خارج شده از دهان شان به خاک نرسیده بود که صدای انفجار چهار ستون بدن شان را لرزاند.
این بار، خیلی نزدیک زدند. بیخ گوش شان. توده ای غلیظ از گرد و خاک، به سرعت پخش شد و همه جا را پر کرد. یکی دو نفر، سرشان را بالا آوردند.
سوت نیمدایره ای دیگری آمد و ثانیه ای بعد، خمپاره ای دیگر. باز هم نزدیک تر … »
هشت داستان کوتاه کتاب «فریدون، مرد میدون»، اگرچه در فضایی سال ها پس از جنگ تحمیلی اتفاق می افتد اما با تکنیک نویسنده ی اثر، ما با فضای جنگ همذات پنداری می کنیم و همراه با قهرمانان داستان از شهر به خط مقدم و از خط مقدم، گاهی به خارج از مرزها می رویم و برمی گردیم.
بکارگیری مولفه های بومی، تلاش در سهیم کردن خواننده در زیست بوم قهرمانان، سادگی و صداقت زبان ، دوری از قهرمان پروری های دور از ذهن و برانگیختن حس نوستالژی در مخاطب فارسی زبان، از جذابیت ها و تکنیک هایی است که نیما حسن بیگی، نویسنده ی اثر، در نگارش داستان های کتاب، بهره برده است.
نگارنده و قهرمانانش، سال ها و کیلومترها از جنگ دورند اما جنگ، جای پایش را نمی تواند پاک کند. جنگ، زنده است و در زیستی اجتناب ناگزیر دارد خودش را بازی می دهد.
همین مولفه ها سبب شده تا «فریدون مرد میدون» کتابی خواندنی و شنیدنی شود. از دسته ی کتاب های دفاع مقدس.
نقد از آسیه حیدری شاهی سرایی

نامه رسانی که از جبهه برگشته بود، دلش نمیخواست دوباره به جبهه برگردد و زن و بچه اش را رها کند. او که کارمند متعهدی بود، یک روز نامهای را که از جبهه آمده بود، به نشانی روی پاکت برد و وقتی در زد با پیرمردی نابینا مواجه شد.
پیرمرد وقتی فهمید نامهای از پسرش «یوسف» رسیده گفت: ای نامرد پسر! نامه رسان اول فکر کرد با اوست، اما بعد که پیرمرد او را غرق بوسه کرد، فهمید پسر خودش را آنطور خطاب کرده است.
پستچی نامه را به دستش داد و دید پیرمرد بعد از بوسیدن نامه انگار خواهشی دارد؛ صبر کرد تا زبان بگشاید. پیرمرد از او خواست تا نامه را برایش بخواند و بعد پاسخ نامه را برایش بنویسد و به نشانی فرزندش در جبهه پست کند؛ و این گونه بود که رابطه مرد پستچی و پیرمرد شکل تازهای به خود گرفت تا اینکه روزی .

در ایام ماه مبارک رمضان، دو پسرعموی کم سن و سال، به نام های «کریم» و «رحیم»، در «جزیره مجنون» همرزم میشوند. کریم که پیش از این، گروههای اطلاعات و شناسایی را همراهی کرده است، در بخشهای مختلف، گیاهانی یافته که به شکل معمول در این منطقه نباید رشد کنند و فکر میکند که این باید نشانهگذاری نیروهای بعثی باشد. «ابراهیم» دستیار «حاج خلیل» و کریم منطقه را جستوجو میکنند تا با یافتن نقطههای نشانهگذاری شده درباره حمله بعثیها به نتیجه مشخصی برسند.
از سویی «محسن» به «امیر» آموزش غواصی میدهد و متوجه میشود که امیر مدت زمان بسیاری میتواند نفس را در ریههایش حبس کند. معلوم نیست بعثیها چه نقشهای دارند؛ اما ابراهیم و کریم به این نتیجه میرسند که با جابهجایی هدفمند همین نشانهها میتوانند تمام عملیات بعثیها را خراب کنند. اما این کار، راحت نیست. در همین احوال ابراهیم و محسن و کریم اسیر میشوند..





من تو زمینو آسمون کاری ندارم غیر از به پای اعقاد تو نشستن
پهلو گرفتن سمت تو راه نجاته سمت تو که پهلوتو اونجوری شکستن
هرچی از تو گفتن و گفتیم هر روز یک قطره از میراث دریای تو بوده
♪ آهنگسازی : فواد غفاری ♪♯
هر بوته یاسی که بیرون اومد از خاک از بوسه دنیا به پاهای تو بوده
رفتار تو شرح یه دنیا عاشقانه اونم برای بهترین مرد زمانه
آخه مگه میشه تو آغوش پدرم انقدر رفتار یه دختر مادرانه
شاید اگر لب باز میگردی یه شکوه صبرت برای دشمنت کینه نمیشد
چشمت حریص مال این دنیا اگه بود مهرت یه ظرف آب و آینه نمیشد
مظلومیت عین رسالت میشه وقتی تنهاترین مظلوم عالم باشه مردت
از بعد تو هرجا که یک در باز میشه تو سینه ی کل جهان میپیچه دردت
♪ شعر : روزبه بمانی ♪♯
فتار تو شرح یه دنیا عاشقانه اونم برای بهترین مرد زمانه
آخه مگه میشه تو آغوش پدرم انقدر رفتار یه دختر مادرانه
شاید اگر لب باز میگردی یه شکوه صبرت برای دشمنت کینه نمیشد
چشمت حریص مال این دنیا اگه بود مهرت یه ظرف آب و آینه نمیشد

یکی دیگر از داستان های تامل برانگیز استاد ارجمند سیداحمد دارستانی در مورد ادیسون مخترع برق و نقش مادر ادیسون در زندگی این دانشمند بزرگ و داستان های در مورد احترام به مادر که واقعا آدم رو متحول میکنه..







