


بازیگران :
رضا ثامری، تورج الوند، باسط رضایی، محمدرضا صولتی، مهدی کرنافی، امیر عباسزاده، سهند جاهد، مرتضی شاهکرم، ناصر عاشوری، علی زرمهری، رویا افشار، فرید سجادحسینی و…

کـیسه برنج فیلمی ایرانی محصول ۱۳۷۵ به کارگردانی محمدعلی طالبی است. فیلمنامه این فیلم نوشته محمدعلی طالبی و هوشنگ مرادی کرمانی است. کیسه برنج روایتی از همراهی پیرزنی به نام معصومه خانم و کودکی پنج ساله به نام جیران برای خرید برنج کوپنی است.
خلاصه داستان فیلم کیسه برنج
معصومه خانم زنی است که همراه تنها پسرش زندگی میکند و مستمری بگیر است و کیسه برنج را جهت ادای نذرش میخواهد؛ بنابراین، با جیران کودک پنج ساله برای خرید همراه میشود. در راه برگشت به خانه کـیسه برنج در اتوبوس پاره میشود و برنجها به زمین میریزد اما با کمک مسافران خانم تمام برنجها جمعآوری میشود اما پیرزن به تنهایی نمیتواند کـیسه برنج سنگین را جابهجا کند. در طول مسیر آدمای مختلف به کمک پیرزن و کودک میآیند. در این بین کودک از پیرزن میخواهد که او را به پارک ببرد و بالاخره معلمی که موتور دارد، به کمک آنها می آید و کودک و پیرزن را به پارک و سپس خانه میبرد. معصومه خانم نیز نذر شله زرد خود را ادا میکند.

شامل ۲۳۴۹ سخنرانی صوتی در ۷۰ موضوع

معصومه آباد، دختر جوانی که قبل از شروع جنگ داوطلبانه در یک پرورشگاهِ بچههای بی سرپرست در آبادان کار می کرد، با شروع جنگ می خواهد به شهر خودش برگردد. معصومه ازیک سو نگران خانوادهاش است و ازسوی دیگر، میخواهد از سرنوشت بچههای پرورشگاه مطلع شود. با توجه به وضیت آبادان، برادران معصومه مخالف رفتن او به آنجا هستند، اما او مصمم است که برود.
با ورود معصومه به آبادان و مشاهده سایه شومی که جنگ بر سر زادگاهش آورده، او تصمیم می گیرد تا از هیچ کمکی برای دفاع از وطنش دریغ نکند؛ به همین خاطر پیش از هر کاری، با یاری خواهران ستاد پشتیبانی، شروع به جمع آوری کمکهای مردمی برای رزمندگان می کند.
در همین زمان سید، مسئول کودکان بی سرپرست شهر آبادان، از معصومه میخواهد برای انتقال کودکان به شیراز به او کمک کند و معصومه بدون آنکه فرصت داشته باشد تا به کسی اطلاع بدهد، به همراه بچه ها به شیراز میرود.
پس از اسکان بچه ها و اطمینان از امنیت آنها، معصومه به همراه یکی از خواهران هلال احمر به نام شمسی ابراهیمی، دوباره راهی آبادان می شوند؛ اما بعد از گذشت ده روز کسی از سرنوشت معصومه و همراهش خبری ندارد.



خلاصه داستان : جلال که با همسر خود متارکه کرده و اکنون بیکار است، برای سرقت به یک مجتمع مسکونی می رود. در آنجا تصادفاً از یک توطئه بمب گذاری آگاه می شود. روز بعد پلیس را از این ماجرا باخبر می کند. پلیس او را به عنوان مظنون بازداشت می کند. سرگرد هاشمی افسر آگاهی، که مامور پیگیری ماجراست ضمن بازجویی و پیدا کردن چند سرنخ متوجه بیگناهی جلال می شود اما …
بازیگران : جمشید هاشم پور ، محمد صالح علا ، نادیا دلدار گلچین ، اسماعیل داورفر ، محسن زهتاب ، نرسی کرکیا ، کامران باختر ، وحید شیخ زاده ، مجتبی هویدی ، حسین صفاریان ، عباس مختاری ، محمد خسروی ، داوود رجایی ، احمد هاشمی ، اکبر دودکار

مؤلف این کتاب، لحظه لحظه اثرش را نذر نگاه حاضر و ناظر سید آزادگان «امام حسین (ع)» کرده و در مقدمه کتاب نوشته است: «سالهاست که پای شنیدن خاطرات آزادگان مینشینم و هربار که اتفاقات دوران اسارتشان را مرور میکنم یا در کتاب خاطراتشان غرق میشوم، به نکات پیدا و پنهانی میرسم که بازگویی برخی از آنها تقریباً محال است. با این حال، همین مقدار شاید ادای دینی باشد به آزادگان مظلوم دفاع مقدس که جنگ برایشان در کنج اردوگاه غربت بیش از هشت سال طول کشید».
«شاید با تعصب خاصی هیچ وقت دلمان نمی خواسته که نیروهای ما در دفاع مقدس تن به اسارت بدهند اما باید در موقعیت اسرا بود و قضاوت کرد خاطرات آنها را که بشنوید متوجه می شوید کار آنها کمتر از شهادت نبوده است … »
* کتاب «زمان ایستاده بود» را انتشارات پیام آزادگان چاپ و منتشر کرده است.

شامل ۱۱۸۴ سخنرانی صوتی در ۳۴ موضوع

ارگردان : جمشید حیدری | انتشار : ۱۳۶۸
دو مرد پس از سرقت مقداري جواهر با اتومبيلي دزدي مي گريزند. پليس به تعقيب آن دو مي پردازد. آن ها كيف محتوي جواهرها را در ساختماني نيمه تمام پنهان مي كنند و قبل از اين كه موفق به فرار شوند دستگير مي شوند. پس از آزادي به محل جواهرهاي دفن شده مي روند. جوان دوچرخه سازي ساكن خانه است. دو سارق مي كوشند با فريب جوان دوچرخه ساز به جواهرها دست يابند، اما جوان كه به رفتار آن دو شك كرده است خود درصدد تصاحب جواهرها برمي آيد. كش مكش آن ها به كوچه و خيابان كشيده مي شود و كيف محتوي جواهرها به دره اي پرتاب مي شود.
بازیگران : فخری پازوکی ، عادل قادری ، محسن میرامینی ، حمید ملک ، محمدی ، رضا نفری ، حسنعلی کامران ، نیکی کریمی ، رضا رویگری ، منوچهر حامدی ، ولی شیراندامی ، علی ثابت ، سروش خلیلی ، پوران قادری ، محمود ابراهیم زاده

در این نمایشگاه عکسی وجود دارد که توجه خبرنگاری را به خود جلب میکند و درباره آن از علیرضا میپرسد؛ اما پاسخ مشخصی نمیگیرد.
ازطرفی مریم، دختر زهرا رضایی و شهید ستوده، در جستوجوهای خود در میان اخبار فرهنگی و هنری در اینترنت، به خبر مربوط به نمایشگاه و همان عکس عجیب برمیخورد. مادر او نیز همان عکس را در اختیار دارد؛ مریم بلافاصله به مادر خود اطلاع میدهد و مادر از شنیدن این خبر دگرگون میشود و …


شامل ۷۴۴ سخنرانی صوتی در ۲۶ موضوع

داستان کوتاهِ «و این صدای جنگ» در خوزستان اتفاق میافتد. خانوادهی حسام، دامدارند و حسام با رویای خرید یک دوچرخه، شب و روزش را میگذراند.
او در حالی که هیچ تصوری از جنگ ندارد، با این واقعهی ناخوشایند روبهرو میشود و نویسنده، ذهنیت حسام را در این شرایط روایت میکند.
داستان کودک و نوجوان «واین صدای جنگ…» که در سال ۱۳۷۳ به وسیله انتشارات نیروی زمینی سپاه پاسداران به قلم «محمدرضا بایرامی» به چاپ رسیده بود،و پس از سیزده سال با تصویرگری «علی نامور» توسط انتشارات صریر بار دیگر منتشرشد.
این کتاب در سومین دوره انتخاب کتاب سال دفاع مقدس برنده جایزه بخش کودک و نوجوان شد.

حاج اکبر کارمند اداره پست است. او که در روز عید قربان به دنیا آمده است دوست دارد به زیارت خانه خدا برود و به دلیل سابقه خوب حاج اکبر از طرف اداره پست به او سهمیه حج میدهند. اما روزی که می خواهد کار را به جوانی تحویل دهد می فهمد که یک بسته نامه ۲ سال است در زیر میز او جا مانده و چون خود را مقصر می داند تصمیم می گیرد قبل از سفر نامه ها را به صاحبانشان تحویل بدهد.

شامل ۸۱۰ سخنرانی صوتی در ۲۹ موضوع

بنابر ضرورت و به خاطر شنود تصمیمات فرماندهان جنگی در منطقه، «حاج خلیل»، فرمانده قرارگاه، عدهای از فرماندهان را به اتاق عملیات دعوت میکند و قضیه شنود مکالمات توسط دشمن را مطرح و از آنها راه حل طلب میکند.
«حسن» که از نیروهای طرح و عملیات است، اعتقاد دارد حمله باید مطابق با طرح او صورت بگیرد، ولی «اکبر» اعتقادی به حمله ندارد و از آنها مهلت میخواهد تا در چند روز آینده وضعیت را روشن کند.
به دستور اکبر، فرمانده گردان، همه دستگاههای بیسیم جمع آوری میشود و آنها را در سنگری نگهداری میکنند تا دشمن دیگر دسترسی به اطلاعات نیروهای ایرانی نداشته باشد.
حسن و حاج خلیل با ماشینی پر از مهمات، به طرف گردان اکبر حرکت میکنند تا کمبود مهمات آنها را برطرف کنند، اما به محض ورودشان به خط مقدم جبهه، نیروهای عراقی آنها را هدف قرار میدهند و «ناصر» و اکبر تلاش میکنند از حمله آنها در امان بمانند.









