دکتر عباسی
استاد رائفی پور
خیریه احسان مهدوی

جستجو




در اين سایت
در كل اينترنت

آمار

هم‌سنگران

این کتاب گویا دربردارنده‌‌ی خاطرات امیر سرتیپ خلبان «محمد انصاری»، فرمانده‌ی پیشین هوانیروز و جان‌‌بازِ دوران دفاع مقدّس، است.

هوانیروز ارتش جمهوری اسلامی ایران در روزهای اوّل جنگ ایران و عراق توانست با حضور به‌‌موقع و سریع در مناطق جنگی و همه‌‌ی محورهای جنوب و غرب، پروازهای عملیاتی را شروع کند و سدّ مستحکمی در مقابل نیروهای عراقی به وجود آورد.
خلبانان بال‌گردها همراه با یگان‌هایی از ارتش و سپاه و بسیج در بازداشتنِ دشمن و وادار کردن آنها به ایجاد خاکریز و فرورفتن در دل زمین، نقش به‌سزایی ایفا کردند.
سرتیپ خلبان جان‌‌باز «محمّد انصاری» (متولّد سال ۱۳۲۴ در محله‌‌ی نواب تهران)، فرمانده‌‌ی بال‌گردهای جنگ تحمیلی و فرمانده‌ی پیشین هوانیروز ارتش جمهوری اسلامی ایران است.
وی در سال ١٣۴٧ تحصیل در دانشکده‌ی افسری را به پایان رساند و سپس به تیپ ۵۵ هوابُرد پیوست. پس از آن با رسته‌‌ی فنّی «اردنانس» وارد هوانیروز شد.
انصاری سپس برای فراگیری دوره‌های خلبانی به ایتالیا اعزام شد و پس از انقلاب، به دستور سرلشکر «علی صیاد شیرازی» (فرمانده‌‌ی وقت نیروی زمینی ارتش) به سِمت فرماندهی پایگاه هوانیروز اصفهان انتخاب شد.
انصاری در سال ١٣۶۶ فرمانده‌‌ی هوانیروز ارتش شد و به‌مدّت هفت سال فرماندهی هوانیروز ارتش و معاونت فرماندهی نیروی زمینی ارتش را (با هفتاد درصد جان‌‌بازی) در کارنامه‌‌ی نظامی خود ثبت کرد.
در خرداد ۱۳۶۸ و در بحبوحه‌ی مراسمِ ارتحال امام خمینی(ره) تمام رجال سیاسی و مسئولان وقت و بیت امام(ره) در روزهایی که مراسم تشییع و تدفین انجام می‌شد، از طریق بال‌‌گردهای هوانیروز ارتش از جماران به بهشت زهرا جابه‌جا می‌شدند.
هنگامی‌‌‌که پیکر امام راحل(ره) بر روی دوش مردم تشییع می‌شد، به‌علّتِ ازدحام جمعیّت و کُندیِ مراسم تشییع، تصمیم گرفته شد پیکر امام خمینی(ره) با بال‌گرد به بهشت‌‌ زهرا(س) انتقال یابد و این کار با همکاری هوانیروز ارتش به انجام رسید.
امیر سرتیپ محمّد انصاری و کمک‌‌خلبان «سرگرد ملکوتی» خلبانان بال‌گردِ حامل پیکر امام(ره) بودند و این مأموریت با بال‌‌گردِ ۲۱۴ هوانیروز در آن روز تاریخی انجام شد.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :26 اردیبهشت 1401 20 بازدیدبدون نظر »

این کتاب گویا روایت‌گرِ دو داستان نمایشی کوتاه از زندگی آدم‌هایی است که پس از جنگ تحمیلی با آسیب‌ها و تبعات آن، دست‌وپنجه نرم می‌کنند.

* طاها: «طاها» و مادرش همراه تعدادی از اهالی منطقه‌ی جنگی، به محل زندگی خود بازگشته‌اند و با وجود اخطار نیروهای سپاه مبنی بر خروج سریع‌‌تر از منطقه برای پاکسازی مین‌های موجود در آنجا، حاضر به ترک محل زندگی خود نیستند. طاها که به‌‌دنبال جسد پدرش در آنجا می‌گردد، روزی با منفجر کردن یک مین، به گوری دسته جمعی راه می‌یابد.

* یوسف: «یوسف» جان‌‌بازِ دوران جنگ است و مشکل اعصاب دارد و گاهی همسرش «فروزان» را کتک می‌زند. ولی فروزان حاضر نیست یوسف را به آسایشگاه ببرد. یوسف که خودش از این وضعیت ناراحت است، تصمیم می‌گیرد به آسایشگاه برود، ولی فروزان مانع او می‌شود.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :25 اردیبهشت 1401 24 بازدیدبدون نظر »
کتاب «گیل مانا» روایت‌گرِ خاطرات سردار «محمدعلی حق‌بین» فرمانده‌ی گردان کمیل در دوران دفاع مقدس است. این کتاب در ده فصل، خاطراتی از آغاز جنگ، فضای ناامن کردستان و مأموریت‌های درون‌مرزی تا پایان جنگ تحمیلی را روایت می‌کند.

سردار «محمدعلی حق‌بین» در سال ۱۳۶۱، در ۱۶سالگی، به‌عنوان امدادگر به عضویت تیپ ۲۵ کربلا درآمد و به‌تدریج نیروی رزمی شد.
در سال ۱۳۶۲ در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی نام‌نویسی کرد و با سمتِ فرماندهیِ «تیپ قدس گیلان» در عملیات‌های متعدد پاک‌سازی کردستان و چند مأموریت برون‌مرزی حضور داشت.
از اواخرِ سال ۱۳۶۴ تا ابتدای سال ۱۳۶۷ جانشین فرماندهان گردان کمیل، شهیدان «حسن رضوان‌خواه» و «محمد اصغری‌خواه» بود و پس از شهادت اصغری‌خواه، با حکم فرمانده‌ی لشکر قدس، فرمانده‌‌ی گردان کمیل شد.
وی سپس مسئولیت‌های متعددی داشت. بعد از شروع فعالیت‌های گروه‌های تروریستی تکفیری در سوریه، لشکر قدس گیلان مأموریت یافت تا به مصاف نیروهای تروریست برود. عملیات برجسته‌ی این لشکر در تاریخ ۱۳ بهمن ۱۳۹۴ با نام «نصر۲» بود که رزمندگان لشکر، منطقه‌ی شیعه‌نشین «نبل‌الزهرا» را پس از چهار سال محاصره آزاد کردند.
در سال ۱۳۹۸ سردار حق‌بین مفتخر به دریافت نشان «فتح۳» شد. او هم‌اکنون مسئول اداره‌ی رزمی‌‌‌-تخصصی معاونت آموزش کل سپاه است.

کتاب «گیل مانا» روایت نبردهای این رزمنده‌ی دفاع مقدس و جبهه‌ی مقاومت است.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :25 اردیبهشت 1401 31 بازدیدبدون نظر »

«فاطمه نیک» در سال ۱۳۰۰ در هرمزگان به دنیا آمد. پس از مرگ پدرش، با مادر و خواهران و برادرش به«میناب» مهاجرت کرد. در همان‌‌جا ازدواج کرد و صاحب فرزندانی شد. او آن‌‌قدر شیرین‌‌سخن و مهربان بود که از همان جوانی به «خاله شیرین» معروف شد.

درباره‌ی کتاب:
شهید «فاطمه نیک» در ۵مهر۱۳۰۰ در جزیره‌‌ی قشم به دنیا آمد. پدرش مؤذن مسجد بود و فاطمه در دامان خانواده‌ای متدیّن رشد کرد و جانش با آموزه‌های دینی عجین شد. بعدها وقتی ازدواج کرد و مادر شد، فرزندان رشید، شجاع و باایمانی تربیت کرد.
او در کنار خانه‌داری، به فعالیّت در امور مذهبی و مبارزه با استبداد شاهنشاهی پرداخت و پس از پیروزی انقلاب و با شروع جنگ تحمیلی، تک‌تک فرزندانش را به جبهه‌های جنگ فرستاد.
وی در مرداد۱۳۶۶ عازم حج ابراهیمی شد و در مراسم برائت از مشرکین، سینه‌اش آماج گلوله‌های وهابیون شد و در ۹مرداد۱۳۶۶ در شهر مکّه به شهادت رسید. شماره‌‌ی هشتم از مجموعه‌‌ی «زنان آسمانی» دربردارنده‌‌‌ی خاطراتی از این شهید والامقام است.

درباره‌ی نویسنده:
«شمسی خسروی»، داستان‌‌نویس، سال ۱۳۵۰ در تهران به دنیا آمد. بیشتر تألیفات خسروی (به غیر از داستان‌ها) شامل زندگی‌نامه‌‌ی داستانی رزمندگان اسلام و شهدای جنگ تحمیلی عراق علیه ایران یا خانواده‌‌ی آنان است.
آثار او عبارت‌اند از:
«عروس جنوب»؛
مجموعه داستانی «ضیافت» بر اساس زندگی سردار شهید ابراهیم محبوب؛
«عطش و آتش»؛
«بر بلندای حضور: خاطرات بتول جنیدی»؛
«پرنده‌ای در عرش: زندگی و خاطرات شهید فهیمه‌ سیّاری»؛
«غریبانه: بر اساس زندگی شهید غلام‌‌‌محمّد نیک‌‌عیش»؛
«آفتاب بی‌قرار: زندگی‌نامه‌‌ی مریم مجتهدزاده (اخوان موسوی)؛
«روزی خواهم خفت برای همیشه»، زندگی‌نامه داستانی شهید آیت‌الله محمد صدوقی، سومین شهید محراب؛
رمان «اولین روز آرامش» زندگی‌‌نامه‌‌ی داستانی خلبان شهید حسین خلعتبری؛
«آرام‌تر از همیشه»: داستان‌واره‌ای از زندگی شهید صیّاد شیرازی.

* تعبیر یک خواب: زندگی و خاطرات شهیده فاطمه نیک، نویسنده: شمسی خسروی، ناشر: نشر شاهد، ۱۳۸۷.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :24 اردیبهشت 1401 31 بازدیدبدون نظر »

این کتاب گویا روایت سه داستان نمایشی کوتاه از آدم‌ها و اتفاقات تلخ و شیرین دوران دفاع مقدّس است.

* نفوذی: در یک عملیات جنگی، حضور یک فرد نفوذی در بین گروه باعث گم‌شدن بچه‌های عملیات و خراب‌‌شدنِ بیسیم می‌شود. سرهنگ که مسئول گروه است، تلاش می‌کند تا فرد نفوذی را بیابد و گروه را نجات دهد.

* امشب شام خرچنگ سرخ‌کرده داریم: داستانی از جبهه و جنگ و دو دوست است که برای حمل مهمّات، همراه با خانم دکتری به خطّ مقدّم جبهه می‌روند و خودشان هم درگیر مقاومت و جنگ در خط مقدّم می‌شوند.

* خواب گروهبان گارسیا: «شهاب» و دوستش «فری» دزدند. وقتی می‌خواهند انگشتری را که دزدیده‌اند، بفروشند، متوجه می‌شوند که مادر فری چراغ نفتی‌‌ای را که انگشتر در آن پنهان است، به مسجد و جبهه اهدا کرده است. درنتیجه فری و شهاب به‌‌دنبال انگشتر مخفی‌‌شده در چراغ نفتی، راهی جبهه می‌شوند.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :24 اردیبهشت 1401 31 بازدیدبدون نظر »

این کتاب گویا روایت‌گرِ سه داستان نمایشی کوتاه از تلخ و شیرین‌های زندگی جان‌‌بازانِ سرافراز دوران دفاع مقدّس است.

* دست‌های خالی: «مهری رحیمی» که در دانشگاه فلسفه خوانده است، باوجود وضع مالی و خانواده‌‌ی مناسب، اصرار دارد که با یک جان‌‌باز ازدواج کند. با هماهنگیِ پدرش، جان‌بازی به نام «عباس آقایی» را که شرایط دشواری دارد، به او معرفی می‌کنند تا از این کار منصرف شود. ولی مهری مصرّانه به خواستگاری عباس می‌رود و باوجودِ تمام تلاش‌های پدرش برای جداکردن آنها، کم‌‌‌کم عاشق او می‌شود.

* روزهای سوخته: پدر «زینب» در دوران جنگ موجی شده و حالا نگهداری از او بسیار دشوار است. خانواده باوجود مخالفت زینب تصمیم می‌گیرند با مشورت پزشک او را به آسایشگاه ببرند.

* شوق ندیدن: عموی «آیدا» در جبهه مجروح شده و بینایی خود را از دست داده است. آیدا که در کارهایش به او کمک می‌کند، متوجه می‌شود که عمویش عاشق پرستاری است که در دوران جنگ در بیمارستان اهواز از او مراقبت می‌‌کرد و برایش کتاب می‌خواند. آیدا از طریق اینترنت آن پرستار را می‌‌یابد و پس از برقراری ارتباط، وی برای دیدن عموی آیدا از آلمان به ایران می‌آید.

* عکس آخر: «اسماعیل» قصد دارد به خطّ مقدم جبهه برود و برای نمایشگاهی با عنوان «صلح» که در آلمان برگزار می‌شود، عکاسی کند. او در آستانه‌‌ی پدرشدن است و همسرش «گلی» مخالف رفتن اوست. اسماعیل به جبهه می‌رود و در حین عکاسی، شیمیایی می‌شود. سرانجام عکس او در آلمان به رتبه‌‌ی اول می‌رسد.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :23 اردیبهشت 1401 32 بازدیدبدون نظر »

کتاب «خرمشهر در جنگ طولانی» اثری از مهدی انصاری، محمد درودیان و هادی نخعی است که وقایع سیاسی و نظامی خرمشهر، از زمان پیروزی انقلاب تا آغاز حمله‌ی عراق، را بررسی می‌کند.

درباره‌ی کتاب
در بخش دوم کتاب «خرمشهر در جنگ طولانی» به‌‌طور مفصل این مباحث بازگو شده است:
جریان آمادگی‌‌های نهایی ارتش متجاوز صدام برای شروع هجوم نظامی مستقیم تا اشغال کامل خرمشهر، اوضاع مرز و شهر خرمشهر، عملیات و تحرکات مرزی عراق پس از پیروزی انقلاب و واکنش سازمان‌‌های مسئول جمهوری اسلامی، چگونگی شروع هجوم سراسری دشمن در منطقه‌ی خرمشهر و واکنش مردم، نحوه‌ی هجوم زمینی و یگان‌های متجاوز و محورهای تجاوز و چگونگی مقابله با آنها، شکل‌گیری و سازمان‌دهی نیروهای مقاومت، شکست صدام در کسب یک پیروزی سریع و اعلام آتش‌بس از جانب رژیم او و واکنش جمهوری اسلامی، تمرکز قوا و توجه اصلی رژیم صدام به اشغال خرمشهر و آبادان، وضعیت مدافعان در آغاز مرحله‌ی دوم هجوم و مشکلات و کمبودها، عبور دشمن از کارون و چگونگی نفوذ دشمن در شهر پس از ۲۲ روز تلاش و تحمل تلفات، تشریح جنگ شدید خیابانی و مقابله‌ی جانانه مدافعان خرمشهر و جنگ خانه‌به‌خانه برای جلوگیری از سقوط خونین‌شهر و هجوم نهایی دشمن.
پیوست اوّل کتاب «خرمشهر در جنگ طولانی» با نام «زنان در حماسه خونین‌‌شهر» یادی است از تلاش بانوان متعهد در خرمشهر و در جریان مقاومت ۳۵روزه‌‌ی خرمشهر و فعالیت‌هایی که در زمینه‌ی نبرد مستقیم با دشمن، پشتیبانی رزمندگان و امدادگری انجام دادند.
پیوست دوم کتاب، زندگی‌نامه‌ی «شهید شیخ محمدحسن شریف قنوتی» است و به نقش و فعالیت‌های این شهید در خرمشهر اشاره شده است.

*************************
فصل اول: مقدمه
فصل دوم: «اصلی شدن اشغال خرمشهر و تمرکز نیرو» (بخش اول)
فصل سوم: «اصلی شدن اشغال خرمشهر و تمرکز نیرو» (بخش دوم)
فصل چهارم: «اصلی شدن اشغال خرمشهر و تمرکز نیرو» (بخش سوم)
فصل پنجم: «جنگ ده‌روزه پشت دروازه‌های خرمشهر» (بخش اول)
فصل ششم: «جنگ ده‌روزه پشت دروازه‌های خرمشهر» (بخش دوم)
فصل هفتم: «جنگ ده‌روزه پشت دروازه‌های خرمشهر» (بخش سوم)
فصل هشتم: «دشمن در شهر خونین» (بخش اول)
فصل نهم: «دشمن در شهر خونین» (بخش دوم)
فصل دهم: «تهاجم نهایی و اشغال خونین‌شهر» (بخش اول)
فصل یازدهم: «تهاجم نهایی و اشغال خونین‌شهر» (بخش دوم)
فصل دوازدهم: «تهاجم نهایی و اشغال خونین‌شهر» (بخش سوم)
فصل سیزدهم: «تهاجم نهایی و اشغال خونین‌شهر» (بخش چهارم)
فصل چهاردهم: نقش زنان در حماسه‌‌ی خونین شهر (ضمیمه اول)
فصل پانزدهم: یادی از شهید شیخ محمدحسن شریف‌قنوتی (ضمیمه دوم)

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :23 اردیبهشت 1401 32 بازدیدبدون نظر »

خبرنگاری پس از سال‌ها که از دوران دفاع مقدّس گذشته است، به‌دعوت یک میزبان ناشناخته، سوار قطار جنوب شده و در ایستگاه محلی «سپیددشت» در خاک لرستان پیاده می‌شود تا به جایی آشنا در گذشته، اما غریب در امروز، وارد شود؛ «چم سنگر»!

در نیمه‌‌‌شبی سرد از بهمن‌ ۱۳۸۰ شمسی، (مقارن با بیست‌‌‌و‌‌سومین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی) «بهمن صالحی» (نویسنده و خبرنگار) وارد ایستگاه سپیددشت لرستان می‌شود.
چه کسی منتظر اوست؟ اصلاً چرا آمده است؟ چرا باید به آن دعوت‌‌‌نامه‌ی مرموز اهمیت می‌داد و پا در راه این سفر ناشناخته می‌گذاشت؟ بهمن تمام راه با این پرسش‌های بی‌جواب کلنجار می‌رفت.
بهمن از قطار پیاده شد و مدتی در هوای بسیار سرد زمستانی ایستگاه منتظر ماند. تا اینکه با مردی به نام «سالار سنجری» روبه‌‌‌‌رو شد که ظاهراً به استقبالش آمده بود. سالار سنجری از او خواست که بازگردد. او سوار خودرویش شد و بهمن را ترک کرد.
بعد از کمی انتظار، زنی به نام «رویا سنجری» (خواهر سالار سنجری) به سراغ بهمن آمد و او را سوار ماشینش کرد و به راه افتاد.
آنها در مسیر «چم سنگر»، درباره‌ی موضوع دعوت ناخوانده‌ای که از بهمن شده است، صحبت کردند. از میان حرف‌های رویا مشخص شد که پدر رویا و سالار، دعوت‌‌‌کننده‌‌ و میزبان اصلی بهمن صالحی است؛ پدری که درحال مرگ است.
آنها به چم سنگر رسیدند و بهمن در خانه‌ی اربابی آقای سنجری بزرگ ساکن شد. صبح که از خواب برخاست، متوجه شد که آقای سنجری حالش وخیم شده و به همراه دخترش به شهر رفته است. او تلاش کرد از مستخدم آقای سنجری، «آقا صفدر»، اطلاعاتی درباره‌ی علّت اصلی دعوتش به دست بیاورد، اما موفق نشد!
در غیاب رویا و آقای سنجری، سالار به سراغ بهمن صالحی رفت و ….

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :22 اردیبهشت 1401 31 بازدیدبدون نظر »

این کتاب گویا، روایت سه قصه‌ی کوتاه از زندگی فرماندهان شهید «مهدی باکری» و «حسین خرازی» است.

* قدم بر بال فرشتگان: «جیران» کوچولو گریه می‌کند و از پدرش می‌خواهد که همراه او و مادرش به میاندوآب برود. ولی پدرش می‌گوید که باید مراقب عمومهدی باشد؛ چراکه از وقتی که عموحمیدش شهید شده است، دیگر حال‌‌وروز خوبی ندارد. سپس پدر قصه‌ی جبهه و جنگشان را برای جیران تعریف می‌کند.

* عاشق نستوه: «سیمین» درحالِ تحقیق‌‌کردن درباره‌‌ی «شهید حسین خرازی» است. رزمنده‌ای که در عملیات‌های مختلف در جبهه خوش درخشیده است. او فرمانده‌‌ی عملیات‌های متفاوتی بود و سرانجام در سن ۲۹ سالگی به شهادت رسید.

* اطلسی: «حاج حسین خرازی» فرماندهی است که با رفتار خود به رزمندگان درس تقوا و درستکاری می‌دهد. او به گروهی که برای گرفتنِ غذای بیشتر، تعداد نفرات سنگرشان را (به‌‌دروغ) بیشتر اعلام کرده‌اند، یاد می‌دهد که این کار اشتباه و دریافتِ غذای اضافه به این روش، حرام است.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :21 اردیبهشت 1401 33 بازدیدبدون نظر »
این کتاب گویا، روایت پنج داستان تأثیرگذار و شنیدنی از زندگی رزمندگان و ایثارگران دلیر دوران دفاع مقدس است.

* خاک سبز: «سعید»، بعد از جنگ، همراه با گروهی برای جست‌وجوی جنازه‌های هم‌رزمانش در بیابان‌های منطقه‌ی جنگی سرگردان است. او در رؤیا یکی از رزمنده‌ها را می‌بیند که جای بچه‌های دسته‌ی «قمر» را به او نشان می‌دهد و می‌گوید که دوستان رزمنده‌اش که برای آوردن آب به محل تانکی در نزدیکی دشمن رفته بودند، با لبان تشنه شهید شده‌اند.

* سپاس از حیات طیبه‌ی نوجوان نجیب و زیبا: «علیرضا» مجروح جنگی است و هر روز آدم‌ها و اتفاقاتی را به یاد می‌آورد. او می‌گوید تا شب همه‌ی آن‌ اتفاقات را فراموش می‌کند و دوباره روز بعد همین ماجرا تکرار می‌شود.
او عاشق دخترعموی زیبایش بوده، ولی از سر نجابت و خجالت، چیزی نگفته تا اینکه زیبا ازدواج کرده است و حالا او هر روز زیبا را در رؤیایش می‌بیند.

* تیر و ترکش: شخصی به نام «رحیم» که به عنوان دیده‌بان در هر عملیاتی شرکت می‌کند، هیچ اتفاقی برایش نمی‌افتد و خودش می‌گوید که نظرکرده است. تا اینکه در یک عملیات پایش مجروح می‌شود.

* در تنگنای خرابه: «منصور» نه سال بعد از جنگ، همراه همسرش «مینا»، برای دیدن خانه‌ی قدیمیشان به شهرش بازگشته است. اما با خرابه‌های خانه‌شان روبه‌رو می‌شود.
در همین حین زن و شوهر دیگری هم ادعا می‌کنند که آنجا خانه‌شان بوده است. پیرمردی از راه می‌رسد که ادعا می‌کند در تمام دوران جنگ به درختی که در این خرابه بوده، آب می‌داده و آنجا خانه‌ی اوست.

* دلی از جنس آفتاب: «سید صالح» که جان‌باز شیمیایی است؛ شوهر «راضیه خانم» (مادر مهتاب) است. بعد از مرگ راضیه خانم، باوجود علاقه‌ی بسیا

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :21 اردیبهشت 1401 33 بازدیدبدون نظر »
این کتاب گویا درواقع زندگی‌نامه و خاطرات «شهید محمدرضا علیجانی» است که برادرزاده‌ی شهید، «مهرداد علیجانی»، نگاشته است.

«ادریس» رفیق و هم‌رزم «شهید محمدرضا علیجانی» که مشغول کار و زندگی روزمره شده و گذشته‌اش را فراموش کرده است، پس از سال‌ها فراموشی، در سفری به دماوند متوجه می‌شود که سه‌شنبه در مدرسه‌ای مراسم یادبودی برای آن شهید برگزار می‌کنند.
او به تهران برمی‌گردد، با افسوس از اینکه چرا آن رفیق شفیق را از یاد برده است. روز سه شنبه کار و دغدغه‌های روزمرگی را رها می‌کند و دوباره از تهران به دماوند می‌رود تا در آن مجلس یادبود شرکت کند. بعد از مراسم با افسوس و غمی فراوان به سمت مزار شهدا حرکت می‌کند تا با رفیق و هم‌رزم قدیمی‌اش، شهید علیجانی، دردِ دل کند. ادریس خاطراتش را به یاد می‌آورد که همراه با محمدرضا و دیگر هم‌رزمان محله‌‌ی خود عازم «جزیره مجنون» شدند.
از چند روز قبل آنها را برای عملیات آماده کرده بودند و آنها وقتی به جزیره‌‌ی مجنون رسیدند، داخل کانال شدند و همان‌جا سنگر گرفتند. چون تانک‌های دشمن دیده می‌شدند و دائم شلیک می‌کردند. سرانجام عملیاتشان شروع شد و آنها توانستند چند تانک را منهدم کنند. اما دشمن مجهز بود و بلافاصله تانک‌های تازه‌ای را جانشین منهدم‌‌شده‌ها کرد.
تا عصر که مبارزه ادامه داشت، آنها نتوانستند پیش‌‌رَوی کنند و حتی بسیاری از هم‌رزمان خود را از دست دادند. مهماتشان هم تمام شده بود و ناچار به عقب‌نشینی شدند تا با تجهیزات کامل‌تر، عملیات تازه‌ای را شروع کنند. محمدرضا علیجانی به هر کسی اجازه نمی‌داد که به خط اول برود. از نظر او کسی باید به خط اوّل می‌رفت که نیّت خدایی داشته باشد و نه نیّت‌های زمینی.
آنها مدّتی را در گرگان، لاهیجان و آستانه‌‌ی اشرفیه مأموریت کاری داشتند. محمدرضا با درایت خود توانست در آن مناطق به بهترین نحو کارهای فرهنگی محوله را انجام دهد و درس‌هایش را هم به‌‌خوبی بخواند و در دانشکده‌‌ی الهیات دانشگاه تهران قبول شود. ادریس و محمدرضا مدّتی را در جبهه‌های جنگ بودند و بعد مأموریت یافتند که کارهای فرهنگی برخی از مناطق را سروسامان دهند.

*درباره کتاب:
کتاب «مجنون در جزیره» با روشی متفاوت به معرفی یکی از شهدای پرافتخار کشور می‌پردازد. نویسنده کتاب آن‌قدر به این شهید بزرگوار ارادت پیدا کرده است که درصدد برآمد درباره‌‌ی زندگی و مبارزات او تحقیق کند و کتابی از آن تحقیقات فراهم آورد. بنابراین با چندین نفر از دوستان نزدیک و هم‌رزمان او دیدار و گفت‌وگو کرد و حاصل آن گفت‌‌وگوها را در قالبی داستان‌گونه و از زبان یک راوی به نام «ادریس»، در این کتاب به ثبت رساند.
نویسنده، پس از پایان هر چند بخش، اشعاری با نامِ «مجنون‌نامه» از شاعر گران‌قدر «امین قلیخانی» آورده است.
این کتاب در مدت زمان کوتاهی به چاپ ششم رسید. عنوان هر فصل، از فیلم‌‌های ساخته شده در حوزه‌‌ی دفاع مقدس اقتباس شده است.
این کتاب پس از ترجمه به زبان انگلیسی، درحال ترجمه به زبان اردو برای شبه قاره است.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :21 اردیبهشت 1401 35 بازدیدبدون نظر »

کتاب «نبرد امام مهدی(عج)» شرح عملیاتی است که از آن به عنوان مبدأ تحول و زمینه‌‌ی آزادسازی سوسنگرد یاد می‌شود.

درباره‌ی کتاب
اثر پیش رو، روایت و بازخوانی عملیات امام مهدی(عج) است که در ۲۶ اسفند ۱۳۵۹ در منطقه‌ی عمومی دشت آزادگان و جبهه سوسنگرد، یکی از مهم‌ترین محورهای عملیاتی جنوب کشور، اجرا شده است. جبهه‌ای که ارتش عراق درآغاز جنگ برای دست‌رسی سریع به هدف اصلی‌اش، یعنی اشغال اهواز، آن را برگزید و در خیال واهی خود امید داشت مردم آن شهر -به دلایل مختلف- یاری‌اش می‌کنند. اما مردم نه‌تنها هیچ قرابتی با گرایش و رویکرد دشمن نداشتند، با هوشمندی و ازخودگذشتگی، علاوه بر آنکه مانع دست‌یابی نیروهای متجاوز به هدف خود شدند، با همیاری رزمندگان، قوای دشمن را متوقف و زمین‌گیر و تلفات و خسارات چشم‌گیری به آنها وارد کردند.

کتاب «نبرد امام مهدی(عج)» پنج ویژگی دارد:
۱. ترسیم خطوط کلّی باورهای اصلی و رایج جنگ و شرح اقدامات رزمندگان؛ آنهایی که فارغ از هیاهوی جنبی، صرفاً برای صیانت از جمهوری اسلامی تا حدّ نثارِ جان‌شان با دشمن متجاوزستیز کردند.
۲. بهره‌گیری از اسناد: نویسنده کوشیده تا حدّ امکان از سندهای دست اوّل و اصلی بهره بگیرد و پیوسته منبع اطلاعات ارائه‌شده (اعم از اسناد محرمانه و آشکار) را ذکر کند.
۳. گفت‌وگو با رزمندگان: بخش‌هایی از کتاب بر پایه‌ی گفت‌وگو با رزمندگانی است که در عملیات یادشده شرکت داشتند که جز عده معدودی، بیش‌ترِ آنها تمایل به گفت‌وگو داشتند؛ اگرچه به‌‌سبب گذشت ۳۷ سال از آن واقعه برقراری ارتباط با رزمندگان آن دوران کاری بس دشوار بود.
۴. دقت در صحّت منابع: مؤلف پیوسته کوشیده است در بهره‌داری از منابع از درستی یا نادرستی اسناد و اطلاعات مطمئن شود.
۵. درنتیجه‌ی شنیدن این کتاب گویا چند پرسش اساسی در حوزه‌ی اندیشه و تفکّر نظامی و عملیاتی فرماندهان و هنر برنامه‌ریزی‌های عملیاتی مطرح خواهد شد. پرسش‌هایی چون:
– اندیشه و تفکر عملیاتی عراق در انتخاب مسیر سوسنگرد به اهواز چگونه بود؟
– این مسیر چه ویژگی‌هایی از حیث راهبرد نظامی و جنبه‌های تاکتیکی داشت؟
– عملیات امام مهدی(عج) در چه شرایطی طرح‌ریزی شد؟
– طراحان اصلی عملیات امام مهدی(عج) چه کسانی بودند؟

درباره‌ی نویسنده
«مهدی حاجی خداوردی خان» با بیان اینکه کتاب «نبرد امام مهدی(عج)» درباره‌ی وقایع سوسنگرد است، گفت: محورهای اصلی این کتاب پاسخ به چند پرسش مهم است؛ از قبیل اینکه «چرا عراق در بدو حمله به ایران و در راستای پیشروی به سمت اهواز، مسیر سوسنگرد را انتخاب کرد؟» «اندیشه و تفکر عملیاتی فرماندهی عراق برای انتخاب این مسیر چه بود؟» «این مسیر و این جبهه از حیث راهبرد نظامی و جنبه‌های تاکتیکی چه اهمیتی داشت؟»
وی به برخی از جنبه‌های بااهمیت این عملیات که در تاریخ ۱۳۵۹/۱۲/۲۶ انجام‌گرفت، اشاره و عنوان کرد: این عملیات آزمونی مهم در جهت قدرت و تفکر تهاجمی در جبهه‌ها تلقی می‌گردد و در آن اعتبار و قدرت نظامی نیروهای مردمی و سپاه به نمایش گذاشته‌ شده است. این عملیات بیان‌گر قابلیت و ارتقای سطح تفکر نظامی فرماندهان جوان سپاه بود که باوجودآنکه فقط شش ماه از جنگ می‌گذشت، در مقایسه با نیروهای دیگر مستقر در منطقه، طرح‌های بدیع و خلاقانه‌ای را در نبرد با دشمن اجرا کردند.

* کتاب «نبرد امام مهدی (عج) مبدأ تحول و بستری برای آزادسازی سوسنگرد»، به نویسندگی مهدی حاجی خداوردی‌جان، از سوی مرکز اسناد تحقیقات دفاع مقدّس چاپ و منتشر شده و در پایگاه کتاب گویای ایرانصدا، در قالب کتاب صوتی، در اختیار مخاطبان قرار گرفته است.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :21 اردیبهشت 1401 35 بازدیدبدون نظر »

دکتر «حبیب جریری» که در روز ۱۴ مهر سال ۱۳۵۹ با گروهی از پزشکان به مناطق جنگی جنوب کشور اعزام شده بود، به اسارت نیروهای ارتش متجاوز صدام درآمد و تاکنون هیچ اطلاعی از سرنوشت او در دست نیست.

درباره‌ی کتاب
کتاب یادگاران انقلاب ١۲: نشان حبیب، براساس خاطرات حبیب جریری.
«حبیب جریری» از فعّالان و مبارزان سیاسی قبل از انقلاب اسلامی است که در زندان رژیم طاغوت و در دوران جنگ، در زندان‌های حزب بعث، حبس و شکنجه شد.
«نشان حبیب» کتابی است که زندگی حبیب جریری، مبارز سیاسی و مفقودالاثر را بررسی می‌‌کند. این کتاب برای نشان‌‌دار کردن او نیست، بلکه برای معرّفی و شناخت اوست. هم‌اکنون هیچ‌کس از سرنوشت جریری که در دوران دفاع مقدّس به اسارت بعثی‌ها درآمد، اطّلاعی ندارد و حتّی نام او در فهرست صلیب‌‌سرخ نیز ثبت نشده است.
منبع اصلی تألیف این کتاب گفت‌وگو با اعضای خانواده، دوستان و هم‌رزمان حبیب جریری است. این کتاب در چهار فصل و با نگاهی بر زندگی و مبارزه‌‌های او از زندان‌های رژیم پهلوی تدوین شده است. در بخشی از کتاب آمده است: «نوازش که آغاز می‌شد، مثل کبکی که در چنگال شاهین افتاده باشد، فریاد می‌کشیدم. از خدا یاری می‌خواستم تا آزادم کنند. جان آدم تا لب گور کشیده می‌شد و برمی‌گشت. درد از چهارستون بدنم بالا می‌رفت. بازجو به این واکنش‌ها اعتنایی نداشت و داد و بیداد به دردش نمی‌خورد. او در صداهای گوش‌خراش من، تنها به دنبال فرکانس موردنظرش می‌گشت؛ یک کلمه اعتراف یا اقرار و فاش‌‌کردن آنچه به مانند دفینه‌‌ای در سینه‌‌ام مانده بود. به زمین می‌‌افتادم و موزاییک‌ها را می‌خراشیدم. بازجوی قوی‌الجثه، سرم را از پشت چنگ می‌زد و تکان می‌داد. این صید بزرگ، در سوراخ لانه‌ی بازجو نمی‌رفت؛ بنابراین، بیشتر کلافه می‌شد و شکنجه‌ام می‌داد. مردی شریر از راه می‌رسید و در را باز می‌گذاشت تا بازجو برود و نفسی تازه کند. سپس، خودش دست‌به‌کار می‌شد. من که مسلک آنان را می‌دانستم، غرولند می‌‌کردم و آب می‌طلبیدم. بازجوی اوّلی، می‌رفت و عوض لیوان با سطل بازمی‌گشت و به‌جای نوشاندن، مثل فرش کهنه‌ای برم می‌گرداند و بر تمام پیکرم آب می‌پاشید. افزون بر شکنجه‌ی جسمی، با اعصابم هم بازی می‌کرد؛ همان‌طور به پشت خوابیده بودم و لرز و سرمای بیشتری به جانم می‌افتاد.»

درباره‌ی نویسنده
«مصطفی محمّدی» سال ۱۳۷۸ در پنجمین دوره‌ی انتخاب کتاب سال دفاع مقدّس برای اثر «روز سوم» -زندگی‌نامه‌ی شهید حاج عبداله نوریان- برگزیده شد؛ این کتاب از سوی کنگره‌ی سرداران شهید سپاه استان تهران منتشر شد.
وی پیش‌‌تر، در سال ۸۱ کتاب، «یاوران بی‌یار» -زندگی‌نامه‌ی ۲۳۰ شهید سپاه- را منتشر کرد و یک‌سال بعد کتاب «از پنج نفر» -زندگی‌نامه‌ی شهیدان یزدان‌خواه- را از سوی نشر شاهد به چاپ رساند. وی در همان سال کتاب دیگری را با عنوان «روی ابروی چپ» -زندگی‌نامه‌ی شهید علی‌اصغر نایب- نوشت که از سوی کنگره‌ی سرداران شهید سپاه پاسدارن استان خراسان به دست علاقه‌مندان ادبیات جنگ رسید. رمان «هشت بهشت» این نویسنده نیز در سال ۸۳ از سوی نشر شاهد به کتاب‌فروشی‌ها راه یافت.
محمّدی از نویسندگان صاحب‌ذوق در عرصه‌ی دفاع مقدّس است که با الهام از مفاهیم قرآنی و موضوعات عرفانی، کارهای ارزشمندی را در این حوزه منتشر کرده است.

*کتاب «نشان حبیب» به نویسندگی «مصطفی محمدی» از سوی نشر شاهد منتشر و در پایگاه کتاب گویای ایرانصدا، در قالب کتاب صوتی، تولید شده است.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :20 اردیبهشت 1401 24 بازدیدبدون نظر »
این کتاب دربردارنده‌‌ی ۱۶ داستان کوتاه با موضوع دفاع مقدّس است. داستان‌های کوتاه این کتاب از خاطرات خانواده‌‌ی شهدا بازنویسی و منتشر شده است.

درباره‌ی کتاب:
«چشم‌‌های شرجی» نوشته‌‌ی مریم عرفانیان، دربردارنده‌‌ی ۱۶ داستان کوتاه دفاع مقدّس است که با حمایت سازمان نشر آثار و ارزش‌‌های مشارکت زنان در دفاع مقدّس و نیروی دریایی سپاه پاسداران به چاپ رسیده است.
نویسنده، در این مجموعه، به نقش زنان و حضور مادران، همسران و خواهران شهدا در شکل‌‌گیری داستان‌‌ها تأکید می‌‌کند. چنانچه در قسمتی از مقدّمه‌‌ی کتاب می‌‌خوانیم: «برای تو می‌‌نویسم که زن هستی و نمایی از نگاه پرصداقتت، راه را به فرزندانت نشان داد. تویی که زن هستی و میوه‌‌ی دلت را به‌‌سوی میدان جنگ روانه ساختی».

درباره‌ی نویسنده:
«مریم عرفانیان» نویسنده‌‌ی عرصه‌‌ی دفاع مقدّس، چاپ کتاب‌‌هایی چون پاییز آن سال‌‌ها، جرعه‌ای از ملکوت، گرم‌ترین شب زمستانی، حنابندان، تونلی زیر رودخانه و … را در کارنامه‌‌ی کاری خود دارد.

*کتاب:
چشم‌های شرجی
نویسنده: مریم عرفانیان
ناشر: انتشارات طنین قلم
تاریخ نشر: ۱۹ اسفند ۱۳۹۳

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :20 اردیبهشت 1401 27 بازدیدبدون نظر »

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :19 اردیبهشت 1401 33 بازدیدبدون نظر »

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :19 اردیبهشت 1401 39 بازدیدبدون نظر »
این کتاب درباره‌‌ی عملیات مروارید و ناوچه‌‌ی پیکان است. فقط هفت نفر پس از پایان این عملیات زنده ماندند. این کتاب به همه‌ی شهدای این عملیات و بازماندگان پرافتخار ناوچه‌‌ی پیکان پیشکش شده است.

بخش ابتدایی کتاب درباره‌ی تشکیل گروه رزمی ۴۲۱ در بوشهر، تمهیدات انجام‌گرفته، مشکلات و تدابیر اتخاذشده در این‌باره است. سپس به تعداد نفرات و اهداف عملیات مروارید و تلفات نیروهای بعثی در این عملیات اشاره می‌شود. در ادامه تعدادی از قهرمانان شهید ناوچه‌ی پیکان را معرفی کرده است. پس از عملیات مروارید و زمان بازگشت، ناوچه‌ی پیکان هدف دو موشک قرار گرفت و از کارکنانش فقط هفت نفر زخمی نجات یافتند که تعدادی از آنان نیز بعداً به شهادت رسیدند.
این کتاب پاس‌داشت یاد و خاطره‌ی رزمندگان و دریادلان غیور نیروی دریایی ارتش در هشت سال دفاع مقدس است که همچون تندری رعدآسا صاعقه‌ی خشم و نفرت خود را بر تارک دشمن بعثی فروریختند و هیمنه‌ی پوشالی آن را بر صخره‌های نیستی و هلاکت کوفتند تا مایه‌ی عبرتی بر دیگر متجاوزانی که در فکر تعرض به این آب‌وخاک هستند، باشد.

* پیکان در عرش به همت انتشارات آتشبار، وابسته به سازمان حفظ آثار و ارزش‌های دفاع مقدس، معاونت فرهنگی و هنری ستاد مشترک ارتش ج.ا.ا نوشته شده و برای گویاشدن در اختیار پایگاه کتاب گویا ایرانصدا قرار گرفته است.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :18 اردیبهشت 1401 35 بازدیدبدون نظر »

کتاب «پرنده‌ای در عرش» زندگی و خاطرات بانوی شهید «فهیمه سیاری» را مرور می‌کند. در این کتاب خاطراتی را از زبان پدر و مادر، خواهران و دوستان این بانوی شهید می‌شنویم.

درباره‌ی کتاب
«فهیمه سیاری» در تاریخ ۱۳۳۹/۳/۱ در تهران به دنیا آمد. وی همان‌گونه که از نامش نیز برمی‌آید، دختری فهمیده و اهل تفکر بود. فهیمه پس از گرفتن مدرک دیپلم متوسطه، به‌‌سبب علاقه‌ی فراوانی که به امور مذهبی داشت، در حوزه‌‌ی علمیه‎‌‌ی قم مشغول تحصیل شد. او در کنار تحصیل علوم دینی، فعالیت‌ها و مبارزه‌‌های انقلابی را آغاز کرد و با شروع جنگ تحمیلی، برای تبلیغ امور دینی، همراه گروهی از خواهران طلبه، عازم غرب کشور شد و در تاریخ ۱۳۵۹/۹/۱۲، در درگیری مسلحانه، در محور سقز-‌‌‌بانه به شهادت رسید.

درباره‌ی نویسنده
«شمسی خسروی»، داستان‌‌نویس، در سال ۱۳۵۰ در تهران به دنیا آمد. بیشتر تألیفات خسروی (به غیر از داستان‌ها) درباره‌‌ی زندگی‌نامه‌‌ی داستانیِ رزمندگان اسلام و شهیدانِ جنگ تحمیلی عراق علیه ایران است.
آثار او عبارت‌اند از:
«عروس جنوب»؛
مجموعه‌‌ی داستانی «ضیافت» بر اساس زندگی سردار شهید ابراهیم محبوب؛
«عطش و آتش»؛
«بر بلندای حضور: خاطرات بتول جنیدی»؛
«پرنده‌ای در عرش: زندگی و خاطرات شهید فهیمه‌ سیّاری»؛
«غریبانه: براساس زندگی شهید غلام‌‌‌محمّد نیک‌‌عیش»؛
«آفتاب بی‌قرار: زندگی‌نامه‌‌ی مریم مجتهدزاده (اخوان موسوی)؛
«روزی خواهم خفت برای همیشه»، زندگی‌نامه‌‌ی داستانی شهید آیت‌الله محمّد صدوقی، سومین شهید محراب؛
رمان «اولین روز آرامش» زندگی‌‌نامه‌‌ی داستانی خلبان شهید حسین خلعتبری؛
«آرام‌تر از همیشه»: داستان‌واره‌ای از زندگی شهید صیّاد شیرازی.

* کتاب «پرنده ای در عرش»، براساس خاطرات و زندگی بانوی شهید فهیمه سیاری، به نویسندگی شمسی خسروی، در انتشارات شاهد منتشر و در پایگاه کتاب گویای ایرانصدا، در قالب کتاب گویا، تولید شده است.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :18 اردیبهشت 1401 44 بازدیدبدون نظر »

صفحات

دسته بندی

اسکرول بار

تصویر ثابت