
در خلاصه داستان سریال باجناقلار چنین آمده است که این سریال ساختاری طنز دارد که به زندگی سه باجناق و پدرخانم و مادرخانم آنها می پردازد که در دو خانه مجاور هم زندگی می کنند. در این سریال یک باجاناق بنگاهی است و مشاور املاک دارد و بسیار رندانه سعی می کند از دیگران برای مطامع شخصی خود استفاده کند.
باجاناق دیگر کمی ساده لوح بوده ولی در عین سادگی بسیار جدی خود را از دیگران بالاتر احساس می کند. باجاناق دیگر آن ها راننده اتوبوس بین شهری است و همسرش کاملا مطیع اوست، اما با زیرکی محسوسش آدم بد جنسی نیست و در غم و شادی های فامیل شریک است.
ارتباطات بین خانوادگی این سه خانواده بستری برای مطرح کردن مسائل و مشکلات روز جامعه است. این سریال سعی در بوجود آوردن فضایی پر نشاط دارد.

در خلاصه داستان سریال باجناق ها چنین آمده است که جلال سربلوک زاده و هوشنگ شادمان دو باجناقی هستند که سال های سال در همسایگی هم زندگی خوشی داشتند تا روزی که جلال سر بلوک زاده بازنشسته می شود. این بازنشستگی باعث اتفاقاتی در این خانواده ها شده که باعث خلق موقعیت های جذاب و کمدی می شود.

بازیگران: علی عمرانی، کورش تهامی، علیرضا خمسه، نسرین مقانلو، بهنوش بختیاری، ساعد هدایتی، مهتاج نجومی، رامین نعمتی، رضا آحادی، امیرحسین صدیق، علی سلیمانی، سپیده خداوردی، رویا میرعلمی، ابوالفضل زارع کار مقدم، شهرزاد عبدالمجید، سعید پیردوست، سینا رازانی، شادی احدی فر، سیامک اشعریون، بیتا کاجی و …
خلاصه داستان :
شخصی به نام عطا در سن شصت سالگی (سی سال پس از مرگ همسرش) مجدداً ازدواج می کند و همسر جدیدش که نامش مهشید است را در منزل مادرزن سابقش سکونت می دهد. به دنبال همین موضوع پسر عطا تمام ذهنیت و زندگی اش به هم میریزد و در این شلوغی کارش را نیز بر اثر یک سوء تفاهم عجیب از دست میدهد. اختلافات مهشید با مامان پری، مادر همسر مرحوم عطا، ماجراهای رفیع در محل کار، اسکان تدریجی خانواده مهشید در عمارت قدیمی مامان پری و بازگشت برادر او، جمشید، این جمع ناهمگون را درگیر وقایعی میکند مقدمه ای بر داستان این سریال است. در ادامه …
درباره فیلم :
مجموعه تلویزیونی عصر پاییزی به تهیه کنندگی جمال شیرمحمدی و نویسندگی سمانه نامدار، آزاده محسنی و علی میرمیرانی با ژانر طنز اجتماعی در سال ۱۳۹۲ ساخته و از شبکه یک سیما پخش شد .

خلاصه داستان : داستان مجموعه تلویزیونی اشک ها و لبخندها درباره زنی به نام شمسی است که در پی تصادف در زندان به سر می برد او برای سرو سامان دادن به زندگی تنها پسرش خسرو که خلافکار نیز است، ۱۵ روز از زندان مرخصی می گیرد و از دختر برادرش، حشمت که سینماداری قدیمی است برای پسرش خواستگاری می کند، حشمت که جرأت نه گفتن نندارد برای دست به سر کردن او دروغی تازه به شمسی می گوید …
بازیگران : مهدی هاشمی، گوهر خیراندیش، شهره لرستانی، برزو ارجمند، لیلا اوتادی، هومن برق نورد، مهشاد مخبری، کیانوش گرامی، سینا رارانی، عباس ظفری و …

سریال «فرار بزرگ» روایتی کنایهآمیز از روزهای پایانی حکومت محمدرضا پهلوی ارائه میدهد. این اثر، تصویری تلخ از وقایع آن دوران، بهویژه فعالیتهای سرکوبگرانه و شکنجه معترضان توسط سازمان ساواک را به نمایش میگذارد. داستان با تمرکز بر همین فشارها و تحولات اجتماعی، به نقطهای میرسد که در نهایت منجر به مهاجرت شاه و حلقهی نزدیکانش به کشور مصر میشود. (بیشتر…)

این مجموعه با ساختاری اپیزودیک اما پیوسته، تجربهای متفاوت از روایت خانوادگی را پیش روی مخاطب قرار میدهد. هر قسمت از این مجموعه، داستانی مستقل را روایت میکند، اما در دل این روایتهای جداگانه، یک خط داستانی مشترک و شخصیتهای ثابت، پیوندی منسجم و دنبالشونده میسازند.داستان «بهار شیراز» در شهر شیراز و در بستر زندگی خانوادهای ریشهدار جریان دارد؛ خانواده «نادر معدل» و همسرش «پوران نظافت» که با فرزندان و اطرافیانشان، درگیر موقعیتهایی ساده، روزمره و در عین حال شیرین و طنزآمیز میشوند. روایتها از دل روابط خانوادگی بیرون میآیند؛ جایی که شوخی، مهر، سوءتفاهم و همدلی، در کنار هم تصویری آشنا و دوستداشتنی از زندگی ایرانی ترسیم میکند.

آقای «اسد خمارلو» یک سلمان با سن بالا است که دارای ارایشگاهی به نام «آرایشگاه زیبا» می باشد.
اسدآقا تا هنوز ازدواج نکرده و همین موضوع باعث میشود که هرکدام از دوستانش، شخصی را برای ازدواج، به او معرفی کنند.
این موضوع تا جایی پیش میرود که وی خسته شده و سعی میکند به زندگی خود تغییراتی بدهد.
در هر قسمت از این سریال خمار لو به همراه مادر و خواهرش به خواستگاری میرود ولی هیچیک سودی ندارد تا اینکه با خانمی آشنا میشود.

یک پزشک و یک پرستار، علاوه بر آنکه در یک بیمارستان همکار هستند، در یک مجتمع مسکونی در همسایگی هم زندگی می کنند و اندکی بعد، تصمیم می گیرند با یکدیگر ازدواج کنند. در شب عروسی، داماد در مراسم حاضر نمی شود و این موضوع، علاوه بر نگرانی و اضطراب، زمینه ساز بروز اختلاف و سوء تفاهم میان دو خانواده نیز می گردد.
مشکلات به وجود آمده، بهانه ای برای نزدیک شدن به روابط خانوادگی سایر ساکنان مجتمع مسکونی و همسایگان می شود. در سیر موازی ماجراها، وقایع مجزا و طنزآمیزی از روابط افراد و خانواده های ساکن در مجتمع به تصویر کشیده می شود. در پایان، پرده از دلیل واقعیِ غیبت ناگهانی پزشک، برداشته می شود و ازدواج به خوبی و خوشی انجام می شود.

پسری به نام علاءالدین چراغی قدیمی پیدا می کند. با لمس این چراغ صدایی از درون آن شنیده می شود و غول چراغ از آن بیرون می آید. نام این غول روشنا است و قادر به هر کاری می باشد. دوستی علاءالدین و روشنا باعث ماجراهای عجیبی می شود.
این مجموعه یکی از خاطره انگیزترین سریال های کودک و نوجوان برای دهه شصتی ها بود که حتما با دیدنش می توانند خاطرات بسیاری را زنده کنند.

این سریال ادامه سریال سه، پنج، دو است و هر دو در یک دنیا جریان دارند، سیاوش رستمی اکنون از همسر سابقش پونه جدا شده و از مدیران باشگاه دلاوران است و رابطه نزدیکی با شخصیت اصلی داستان، قباد دارد.
قباد که در رویاها و توهمات خودش زندگی می کند و آرزو دارد که یک شبه ره صد ساله را برود و به ستاره ای مشهور تبدیل شود، بنابراین تصمیم می گیرد که وارد دنیای فوتبال شود اما پس از پیوستنش به یک تیم لیگ برتر، اتفاقات جالبی برای او رخ می دهد. در این میان کسانی هستند که موافق حضور او در تیم نمی باشند از آن جایی که قباد اصلا بازی خوبی ندارد و با رانت و رابطه وارد فوتبال شده همه دست به دست هم می دهند تا وی را از باشگاه دلاوران اخراج نمایند اما موفق نمی شوند.

داستان این سریال درباره دو پسر به نام فرامرز و سیامک است. این دو پسر که با هم نسبت فامیلی دارند برای خانواده شان مدام دردسر درست می کنند. آن ها هنگامی که میبینند دوستشان مازیار به یکی از شاخ های مجازی تبدیل شده است و از آن درآمد زایی می کند، تصمیم می گیرند آن ها نیز یک صفحه در فضای مجازی داشته باشند اما آن ها به علت تبلیغ یک سایت شرط بندی و قمار توسط پلیس دستگیر می شوند و به زندان می روند.
در زندان متوجه می شوند می توانند با مهاجرت به سوریه به آلمان بروند و زندگی بهتری را شروع کنند. در این بین با یک پزشک آشنا می شوند که او نیز می خواهد به سوریه برود و بجنگد و او مقدمات مهاجرت آن ها را به سوریه فراهم می کند ولی این بین اتفاقاتی می افتد که مانع رسیدن آن ها به تصمیم شان می شود.







