غلامحسین، دزد خردهپایی است که روزی از روزها شاهد تصادف اتومبیل با مردی میانسال میشود. وی کیف مرد مجروح را میرباید و پاسپورتی در کیف پیدا میکند. او سعی دارد که کیف رابه فروش برساند. اما به دلیل این که پلیس دنبالش است. او تصمیم میگیرد به خارج برود و از ایران فرار کند …
غلام برای فروش لپتاپ دزدی به خانه یک مال خر آشنا میرود. خانه، لو رفته و نیروی انتظامی وارد خانه میشود. غلام از راه پشت بام فرار میکند. خانه پدر غلام هم لو رفته و به ناچار تصمیم میگیرد از پاسپورت دزدی برای خروج از کشور استفاده کند. در فرودگاه با خانم مسنی به نام «ماهی جان» همسفر میشود و در پاریس، «باقری» نماینده شرکت «دوریس» از طرف آقای «لوریان» به استقبال او آمده و همراه با «ژاکلین» دختر لوریان، او را به هتلی مجلّل میبرند … (بیشتر…)

رشید و کیهان دو برادرند که به خاطر تامین هزینه درمان برادر معلولشان و پاره ای از مشکلات که برای آنها پیش می آید، تصمیم می گیرند دزدی کنند و وارد یک باند خلافکار قاچاق عتیقه شوند، و طی ماجراهایی آنها با یک گروه خلافکار به ریاست تخشا آشنا می شوند و با تلاش زیادی خودشان را به رئیس تخشا معرفی می کنند.
رئیس تخشا به خاطر مسائل مافیایی خودش را از دید همه پنهان کرده و با گریم های مختلف در جمع ظاهر می شود و به جز یکی دو نفر کسی تا کنون شکل اصلی او را ندیده است، درست روزی که رشید قرار است به باند تخشا ورود کند رئیس تخشا توسط یک گروه خلافکار رقیب به ریاست کیومرث خان ربوده می شود و از آنجا که رشید شبیه رئیس تخشا است چند نفر بزرگان گروه که چهره تخشا را دیده اند رشید را با تخشا اشتباهی می گیرند وبه این ترتیب رشید رئیس باند مافیای قاچاق می شود. (بیشتر…)

بعد از استعفای هیئت مدیره تعاونی مسکن و تعیین تکلیف نشدن واگذاری ده قطعه زمین بعد از ده سال ریاست اداره به معاون جدید خود برای تقسیم ده قطعه زمین بین کارمندان اختیار تام می دهد.
اشترخانی که از طرف علمشیر صاحبخانه که از قضا پدر اسفندیار دامادش هم است، تحت فشار برای تخلیه خانه و تعیین روز عروسی قرار گرفته است تلاش خود را بیشتر می نماید تا بلکه نظر معاونت جدید رو برای گرفتن یک قطعه زمین جلب کند؛ البته این کار و تلاشهای که می کند باعث دردسر های فراوانی هم برای خودش و اطرافیان می شود. (بیشتر…)




