
خلاصه داستان:
یحیى معلم جوان روستا، به عنوان نیروی داوطلب و مردمی، به جبهه هاى جنگ اعزام میشود، نارگل همسر جوانش که باردار است به همراه دو کودک خردسالش چشم انتظار بازگشت یحیى است که خبرهاى مختلفى به نارگل میرسد، از شهادت تا مجروح شدن و در نهایت خبر مفقود الاثر شدن یحیى… نارگل اما روایت دیگرى براى خود دارد…
بازیگران:
بیتا سحر خیز، نازنین فراهانی، عبدالرضا اکبری، کوروش سلیمانی، مزدک رستمی، سوگل طهماسبی، مریم کاظمی، حسام محمودی، الهام جعفرنژاد، طوفان مهردادیان، مینا نوروزی فر، ساقی زینتی، مهری آل آقا و …

دربارهی کتاب:
«اکیپ حاج هادی» روایتِ خاطرات ایثارگران جهاد و پشتیبانی ورامین است و حاصل بیش از ۴۰ ساعت گفتوگوی جعفر کاظمی با «حاج هادی جنیدی» دربارهی همرزمان اوست که در قالب ۲۱۰ خاطره نوشته شده و کاظمی خاطرات را بازآفرینی کرده است.
در بخش پیوست این کتاب، تصاویر و اسنادی از حاج هادی جنیدی و همرزمانش به چشم میخورد. نویسنده در مقدمهی کتاب بیان میکند که نزدیک به هزار تن از مرد و زن در «اکیپ حاج هادی» فعالیت میکردند که امکان ذکر نام همهی آنها وجود ندارد. از این رو نام برخی رزمندگان این گروه را به تفکیک مشاغل آنان، ازجمله فرهنگیان، کشاورزان، مشاغل آزاد، رانندگان و کامیونداران، پاسداران، کارمندان و کبابپزها، آورده است.
دربارهی نویسنده:
«جعفر کاظمی» متولد ۱۳۵۰ بود. وی علاقهی بسیاری به نوشتن داشت و زمانی که در سال ۱۳۶۸ با «رحیم مخدومی» آشنا شد، تحت تأثیر نوشتههای او قرار گرفت و دست به قلم شد. مطالعهی کتابهای «فردا پسرم برمیگردد»، «جنگ مردان درد» و «جنگ پابرهنهها» وی را به نوشتن ترغیب کرد که حاصلش چند کتاب در حوزهی ادبیات دفاع مقدس شده است.
کاظمی در شاخههای گوناگون هنری فعال بود. او حدود چهار سال نمایشهای مدافعان حرم را نیز کارگردانی میکرد و هر سال محوریت این نمایش، یکی از شهدای مدافع حرم بود. نمایش ویژهی «شهید احسان میرسیّار» یکی از این نمایشهاست که با استقبال چشمگیر مردم همراه بود.
از کتابهای ماندگار کاظمی در حوزهی دفاع مقدس میتوان به «نیمکتهای سوخته» و «اکیپ حاج هادی» اشاره کرد.
جعفر کاظمی براثر بیماری آنفولانزا و عفونت ریه، در سن ۴۸ سالگی درگذشت.

خلاصه داستان : یک گروه گشتی رزمی ماموریت دارد جعبه سیاه حاوی اطلاعات مهم نظامی هواپیمای ساقط شده خودی را در خاک عراق پیدا کند و با خود برگرداند. ضمن اینکه دشمن هم در پی یافتن ان است. گروه در محاصره دشمن قرار می گیرد. گروه پشتیبانی نیز برای نجات انها و برگرداندن جعبه سیاه عازم منطقه می شود آنها جعبه سیاه را پیدا می کنند اما …

کلیپ صوتی
روایتگری سردار احمدیان از معجزه شهدا و اشک های فرمانده ایرانی که برای
توجیه فرمانده لشکرهای عراق برای مقابله با داعش در عراق حضور یافت.
پیشنهاد می شود حتما این کلیپ را دانلود نمایید.

این سریال که زندگی یک خلبان جنگنده نیروی هوایی را در دوران دفاع مقدس به تصویر میکشد، روایت گر زندگی یک خلبان در دوران شروع جنگ است که تازه ازدواج کرده، همسرش بیماری قلبی دارد و استرس ماموریتهای شوهر برای او اصلا خوب نیست و این فرد بر سر یک دوراهی برای انجام وظیفه یا ماندن پیش خانوادهاش قرار میگیرد.

این کتاب دربردارندهی مجموعه خاطرات سرهنگ بازنشستهی ارتش، «محمدحسن صادقزاده پوده»، از دوران دفاع مقدس است.
آیا گذشته چراغ راه آینده است؟ شنیدن حوادث دوران دفاع مقدس برای همهی نسلها در این سرزمین شیرین خواهد بود. حوادث تلخ و شیرینی که حاوی نیشها، نوشها، عبرتها و آموزههای فراوان است. شنیدنِ این حوادث از زبان کسانی که خود در صحنههای مختلف حمایت از نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران حضور داشتهاند و شاهد آن حوادث بودهاند، شیرینتر و مستندتر خواهد بود. اگرچه برخی از حوادث بهظاهر تلخ است، امّا جذاب و شنیدنی است.
باید این حوادث و خاطرات به رشتهی تحریر درآید. اگرچه خود نویسنده آنها را گزینش میکند، اما این نکته را نمیتوان از یاد برد که در برههی حساس تاریخی چارهای جز این نیست که پای سخن چنین مردانی بنشینیم؛ کسانی که موی سفیدشان حاکی از عبرتها و آموزههای فراوان است.
راستی هنوز این پرسش بیپاسخ مانده است: «اگر سرزمینی مورد تهاجم بیگانگان قرار گیرد، چه باید کرد؟»
در چنین وضعیتی جهانیان از مردم این سرزمین چه انتظاری خواهند داشت؟ پس از گذشت از حادثه و عبور از بحران چه باید کرد؟ با این نگرش، از سرهنگ بازنشسته، «محمدحسن صادقزاده پوده» که خود از یادگاران جبهه و جنگ است، خواستند که خاطرات خود را بنویسد تا عبرتهای یادشده در آن به آموزههایی تبدیل شود که خود موجب عبرت گردد و به نسلهای آینده یادآوری کند که برای هر وجب از خاک این سرزمین رضوی، در روزهای غربت ایران اسلامی، چه فداکاریها و از جانگذشتگیها شده است. باشد که نسلهای آینده خود این میراث گرانبها را گرامی بدارند و همچون اجداد خود، پاسدارِ حرمتها و نگهبان ارزشهای متعالی آن باشند.
در این داستان میخوانیم: «هوای صاف و بهاری و آفتاب دلپذیر بعد از باران، نهتنها به درختان زیبایی میدهد، بلکه خورشید نیز با افشاننمودن گیسوان خود و دادن گرما به برگهای سبز، فضا را معطّر کرده است…».
*دربارهی نویسنده:
«محمدحسن صادق زاده پوده» در سال ۱۳۲۶ در اصفهان متولد شد و در سال ۱۳۴۵ به استخدام ارتش درآمد. وی در سال ۱۳۵۳ وارد دانشکدهی افسری شد و پس از دریافت درجهی ستوانی، به هنگ دانشجویان مرکز آموزش توپخانهی اصفهان منتقل شد.
در ماههای اوجگیری انقلاب اسلامی، در سال ۱۳۵۷، مدتی بهعلت فعالیتهای انقلابی بازداشت شد. از سال ۵۸ تا ۶۲ عهدهدار مشاغلی همچون مسئولیت انجمن اسلامی پادگان سقز، فرماندهی آتشبار توپخانه، سرپرستی عقیدتی سیاسی سقز، فرماندهی گروهان قرارگاه و بسیج در قرارگاه شمال غرب و همچنین ریاست بازرسی لشکر ۲۸ سنندج بود.
سال ۱۳۶۲ به اصفهان منتقل شد و بهعنوان استاد در دانشکدهی پدافند هوایی مرکز آموزش توپخانه و رئیس بازرسی گروه ۵۵ توپخانه خدمت کرد. در سال ۶۵ به دورهی عالی رستهای اعزام شد و پس از گذراندنِ دوره به لشکر ۵۸ منتقل گشت و در سِمت فرماندهی گردان توپخانه خدمت کرد.
وی تا پایان بازنشستگی مسئولیتهای دیگری نیز برعهده داشت.
* «محمدحسن صادقزاده پوده» نویسندهای است که در خاطرهنگاری دوران دفاع مقدس دست توانایی دارد. از او تاکنون در این زمینه کتابهای فراوانی به چاپ رسیده است. برخی از آثار او عبارتاند از:
آتشبار دوم؛ اشک هجران، مروارید غلتان؛ بانوی چشمانتظار؛ انتقالی با ۱۴هزار صلوات؛ تاوان عشق: بر اساس خاطرات فاطمه سلطاندهقانی؛ ترور در سرزمین مظلوم؛ سرباز ولایت؛ قدسیان: شهید عباسعلی امینی، شهید علی اسلامیت، شهید نفس الامری؛ معجزه بازی دراز و ….

شوق پرواز، زندگی سرلشکر عباس بابایی را از کودکی تا زمان شهادت به تصویر میکشد و روایتگر رشادت و از خودگذشتگی این خلبان مجاهد و باایمان است. وی پس از تکمیل تحصیلاتش در امریکا، به ایران باز میگردد و پس از مدتی به پایگاه هوایی اصفهان منتقل میشود. او در زمان حیات خود، خدمات شایانی را در نیروی هوایی کشور انجام داده و در بازگشت از یک عملیات برونمرزی در جنگ تحمیلی ایران و عراق، با اصابت گلوله پدافند هوایی به شهادت میرسد.
«مجتبی کرمی»، شهید مدافع حرم، بیستم آذرماه ۱۳۶۵ در روستای «کهنوش» از توابع شهرستان «تویسرکان» استان همدان به دنیا آمد.
از کودکی، پابهپای پدر، با مکتب اهل بیت (علیهم السلام) آشنا شد و از آنجا که پدرش به امام حسن مجتبی(ع)، کریم اهل بیت، عشق و ارادت خاصّی داشت، این نام را برایش انتخاب کرد.
در دوران دبیرستان از اعضای فعّال بسیج مدرسهی مصطفی خمینی بود و بهعنوانِ بسیجی نمونه به دیدار آقا و مولایِ خود «حضرت امام خامنهای» مفتخر شد.
در سال ۱۳۸۲ زادگاهش را به همراه پدر و مادر ترک کرد و در شهر همدان ساکن شد. در اوج جوانی به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی پیوست و جزو «گردان تکاور ۱۵۴ حضرت علیاکبر(ع) شد.
وی در کنار همرزمان خود، آموزشهای سخت نظامی و ویژهی تکاوری، مانند غواصی، پرواز، عملیّات ویژه را فراگرفت. در کنار اشتغال به کار، تحصیلاتش را ادامه داد و موفّق به دریافت مدرک کارشناسی شد.
در ۲۳ سالگی شریک زندگی خود را انتخاب کرد و از شرایط سخت زندگی با یک نظامی با او سخن گفت؛ اینکه امکان دارد روزی برای نبرد با دشمنان دین خدا به کشورهای مسلمان همسایه، مانند لبنان، اعزام شود (در آن زمان سوریه امن بود و درگیر جنگ داخلی نبود).
در سالهای ۱۳۹۰ و ۹۲، هنگام مأموریت بهشدّت مجروح شد؛ حتّی یکبار شدّت جراحت بهحدّی بود که همرزمانش تصوّر کردند مجتبی شهید شده است؛ اما خداوند متعال بقای عمر او را رقم زد.
سرانجام در مهرماه ۱۳۹۴، به امر ولیِ امر مسلمانان جهان، لباس رزم پوشید و برای دفاع از حرم «حضرت زینب(س)» و مردم ستمدیده و مظلوم سوریه، عازم جبهههای نبرد شد و پس از ۱۲ روز حضور در جبهههای مقاومت، در تاریخ ۲۵ مهرماه ۱۳۹۴ (سوم محرم الحرام ۱۴۳۷ هجری قمری) در عملیّات آزادسازی حومهی «حلب»، به دستِ تکتیراندازان تروریست داعش، براثر اصابت گلوله قناسه به سرش، به فیض شهادت نائل شد.
پیکر پاکش، پس از سه روز، به وطن بازگشت و پس از تشییع بینظیر امّت شهیدپرور همدان در «باغ بهشت همدان» قطعهی شهدا به خاک سپرده شد و اینگونه مدال افتخار مدافع حرم آل الله بر سینهی شهید کربلایی مجتبی کرمی حک شد.
حاصل زندگی مشترک این شهید مدافع حرم، دختری به نام ریحانه است.

خلاصه داستان : گروهی از پاسداران و سربازان ایرانی، طی درگیری شدیدی موفق به فتح یک پاسگاه با اهمیت و استراتژیک دشمن می شوند. بعثی ها با همه قوا سعی دارند این پاسگاه را پس بگیرند و رزمندگان در درون پاسگاه با وجود کمبود مهمات و غذا، با شهامت استقامت می کنند. در این بین گروهی سعی در رساندن مهمات و مواد غذایی به نیروهای محاصره شده هستند که …

مجموعه تلویزیونی «خط مقدم» بهکارگردانی شهریار بحرانی و تهیهکنندگی مجید حقی؛ به بخشی از دوران حساس و پرالتهاب سالهای ۶۳ تا ۶۵ دفاع مقدس میپردازد و محوریت آن درباره شهید طهرانی مقدم است.
- کارگردان: شهریار بحرانی
- تهیه کننده: مجید حقی
- بازیگران: حسین عارف، حسام حسنی، بهراد رحمانی، آفرین عبیسی، غزاله اکرمی، بهزاد خلج و عطاءالله سلیمانیان در این مجموعه نمایشی بازی کردهاند.
- خلاصه داستان: در خلاصه داستان مجموعه تلویزیونی «خط مقدم» آمده است: «این فیلم سرگذشت مردان بلندبالایی است که پس از پاییز ۱۳۶۳ با تلاش و مشقت، در روزگار تنهایی و مظلومیت، مجاهدانه جنگیدند».

کلیپ صوتی
آهنگ حماسی «شهادت» با صدای فرزاد امـانی
به یاد «شهید محمد زاده»، «شهید کریمی» و «سردار شهید کاظمی»

دوران هشتسالهی دفاع مقدس به فرمودهی مقام معظم رهبری، اوج افتخارات ملت ایران است؛ لذا برای حفظ و انتقال ارزشهای دفاع مقدس و فرهنگ ایثار و شهادت به نسل آینده، میباید این فرهنگ با جدیت در برنامهریزی فرهنگی کشور قرار گیرد. در همین راستا تألیف کتاب زندگینامهی شهدا ضروری بهنظر میرسد.
این کتاب دربردارندهی زندگینامهی شهید بزرگوار «رضا یاراحمدی» است. شهید یاراحمدی در بیستودوم تیرماه سال ۶۳، پس از نجات جان اهالی روستایی در منطقهی بیوران سردشت و پس از یک مقاومت جانانه، بهدست منافقان کوردل به مقام والای شهادت رسید.

کلیپ صوتی
روایتگری سردار احمدیان از شهیدی که به ۶ زبان زنده دنیا مسلط بود
ماجرای شهادت عباس و وداع مادر با پیکر بی سر فرزندش
پیشنهاد می شود حتما این کلیپ را دانلود نمایید.

خلاصه داستان:
در فیلم اشک هور، سفره شام ننه علی باز مانده بود. صدای آژیر قرمز و صدای ضدهواییها در عمق تاریک کوچه او را نگران میکرد. ننه علی در انتظار آمدن پسرش از جبهه، آرام روی سکوی جلوی در نشست… بیست و دو سال تمام.
بازیگران:
رویا افشار، رضا ثامری، میثم رازفر، تورج الوند، ساره رشیدی، شبنم گودرزی و…

سریال انیمیشن “سلام بر ابراهیم” درباره شهید ابراهیم هادی ملقب به «علمدار کمیل» است و سلحشوری ها و رشادت های این سرباز امام خمینی (قدس سره) را روایت می کند.
پهلوان بسیجی ابراهیم هادی از بنیانگذاران گروه چریکی شهید اندرزگو در جبهه گیلانغرب و ستاره ورزش کشتی کشورمان است؛ او در اول اردیبهشت سال ۱۳۳۶ در محله شهید سعیدی حوالی میدان خراسان به دنیا آمد؛ ابراهیم چهارمین فرزند خانواده بود؛ او در نوجوانی طعم تلخ یتیمی را چشید، از آنجا بود که همچون مردان بزرگ زندگی را پیش برد.







