

خلاصه داستان : دیوید پسر خاخام الیاس مشوه شمعون پس از سال ها اقامت در هلند و پایان تحصیلاتش برای زیارت و ملاقات با شخصی به نام شیخ کریم وارد فلسطین می شود….
بازیگران : داریوش ارجمند ، امین تارخ ، آتیلا پسیانی ، بهروز بقایی ، اصغر همت ، جمشید اسماعیل خانی ، حمیرا ریاضی ، کمند امیرسلیمانی ، علیرضا اوسیوند ، مهناز انصاریان ، عباس امیری ، نیکو خردمند ، فاطمه تقوی ، خسرو دستگیر ، هوشنگ قوانلو
کارگردان : سید عبدالرضا نواب صفوی

گاهی شایستگی انسانها تنها در بودنشان مشخص نمی شود، بلکه چگونه آمدن و چگونه بودن و چگونه رفتن آنها، نشان از بندگی و بالندگیشان دارد. افرادی به دنیا می آیند که علاوه بر گذراندن زندگی به بهترین و قشنگ ترین صورت ممکن، زیبا و تحسین برانگیز، گاهی هم اعجاب انگیز، رخت از جهان می بندند و در ادبیات دینی و ملی ما شهید نام می گیرند؛ شهیدانی که وقتی ورق ورق زندگی شان را می خوانی، وقتی تصویر منش و کردارشان را در ذهنت تصور می کنی، وقتی واژه واژه قصد می کنی برایشان بنویسی؛ متوجه کرامت و عزّت خداییشان می شوی. بهراستی آنها جایگاهی به عظمت انسان و مقامی به شرافت خلیفة اللهی دارند؛ جایگاهی که شاید قلم در توصیف و تشریح آن کلک زبان بریده ای باشد که هرگز رسا و شیوا نتواند از عهده وظیفهاش برآید؛ مقامی که تاجی الهی است برای اشرف مخلوقات بودنشان.
حال اگر این شهید، آموزگاری باشد که در کنار خانه خدا، به بهترین صورت ممکن، جواب اللّهم لبیکش را گرفته باشد…
«رقیه رضایی» یکی از مفاخر آسمان پرستاره ایثار و شهادت است.

خلاصه داستان:
برای احقاقِ حق و حقیقت، آبرو که سهل است؛ جان باید داد…
بازیگران:
پرویز فلاحی پور، نیوشا ضیغمی، قاسم زارع، مجید واشقانی، مریم کاویانی، سعید زارعی، نسرین نکیسا، مالک سراج، توماج دانش بهزادی، رضا مولایی، نیلوفر پارسا، پویان گنجی، امیر سفیری، مهری آلآقا، رهام تدریسی، نیما توکلی، بهروز قادری، مرتضی زارع، سینا قاسمی، هدایت الله سجادی، شیما افسری، مجید یلان و رضا ایرانمنش، اتابک نادری، هلن نقیلو، امیررضا زرینبخش، اکبر رحمتی، کاظم هژیرآزاد، مهدی فقیه، سوسن مقصودلو، رضا توکلی، احسان امانی، حسن اسدی، محمدصادق ملک و بهار نوحیان

خلاصه داستان : فریبا، نازنین و رویا تصمیم می گیرند تا از بانکی اختلاس کنند … ریبا دختری از خانواده ای فقیر که شیفته زندگی اشرافی است. نازنین که در ناز و نعمت بزرگ شده و رویا که والدینش رو در بمباران از دست داده و در محیط خلاف پرورش یافته است. آنها از طریق آقای عشقی که رئیس بانک می باشد هر روز مبالغی را از بانک خارج و به حساب سه نفرشان واریز می کنند و انها را تبدیل به دلار میکنند اما در هنگام تصمیم گیری برای اینکه با این پول ها چکار کنند حوادثی پیش می آید که باید در فیلم هشت پا دید …
بازیگران : سپیده علایی، ویشگا آسایش، محمدرضا داوودنژاد، رضا داوودنژاد، آتنه فقیه نصیری، مهتاب کرامتی، محمدرضا فروتن، احمد نجفی، ماهایا پطروسیان، علی صادقی و …


کتاب اول «زهرا»، کتاب دوم «شهناز»، کتاب سوم «کبری»، کتاب چهارم «فرشته» و کتاب پنجم «ریحانه» نام دارد.
وقتی از نقش زنان و دختران در هشت سال دفاع مقدس سخن به میان میآید، اولین چیزی که به ذهن خطور میکند، حضور آنها به عنوان پرستار، پزشک، مددکار و یا حتی رزمنده در سالهای ابتدایی جنگ است؛ اینها اگرچه درست است، اما همهی ماجرا نیست. گاهی «ماندن» بزرگترین نقشی بود که یک زن میتوانست در دفاع مقدس به عهده بگیرد؛ ماندن بر سرِ خانه و زندگیای که هر روز دهها بمب و موشک بر سرش آوار میشود.
«زنان پایار» روایت زنهایی است که زیر موشکباران و بمبارانهای عراق در شهر و دیار خود (ایلام) ماندند و نگذاشتند چراغ زندگی در این استان صبور و دلاور خاموش شود؛ زنانی که ثابت کردند باید مقاومت کرد و به یک توپ و تشر دشمن خانه و زندگی را رها نکرد.

شامل ۱۸۴۹ سخنرانی صوتی در ۸ موضوع



رزمندگان سرفراز کشور با دستور بنیانگذار انقلاب اسلامی، یکی از بزرگترین و گسترده ترین عملیات دوران دفاع مقدس با نام عملیات «ثامن الائمه» را برای شکست «حصر آبادان» طرح ریزی کردند. این نبرد با رمز «نصر من ا… و فتح قریب» به منظور باز پس گیری پل های روی «کارون» و شکست محاصره آبادان در پنجم مهر ۱۳۶۰ آغاز شد.
سربازان دلاور ایران از همان روزهای نخست عملیات با آزادسازی جاده «ماهشهر- آبادان» به رژیم بعث ضربه ای سنگین وارد ساختند و با پیشروی به طرف هدف های از پیش تعیین شده، دشمن را مجبور به عقب نشینی و در نهایت منطقه «سرپل حفار» را آزاد کردند. رزمندگان با تصرف منطقه «شرق کارون» و با پاکسازی منطقه، پایان بخش حصر ۳۴۹ روزه آبادان شدند و اینگونه عملیات ثامن الائمه را با موفقیت به پایان رساندند. شکست محاصره آبادان، آزادسازی نیروهای خودی و باز شدن جاده «اهواز- آبادان» و جاده «آبادان- خرمشهر» از دستاوردهای مهم این نبرد بود.
از آن نقطه حدود ۱۵هزار نفر از سربازان دشمن به اسارت درآمدند….


شامل ۲۶۵ سخنرانی صوتی در ۱۶ موضوع


او دلیل دیرآمدنش را تعریف می کند که چطور مجبور شده با روستاییان علیه نوکران خان بجنگد و سرانجام توسط یکی از آدمهای خان شناسایی شده است. در این میان خانواده «عبدالحسین» برای در امان ماندن از انتقام خان، چاره ای جز ترک شبانه روستای محل اقامتشان و رفتن به شهری ناشناس ندارند…
عبدالحسین برونسی (زاده ۳ شهریور ۱۳۲۱، روستای گلبوی کدکن توابع تربت حیدریه – درگذشت ۲۳ اسفند ۱۳۶۳ عملیات بدر، شرق دجله) یکی از فرماندهان ایران در جنگ ایران و عراق بود.
او پس از چند بار تغییر شغل نهایتا به شغل بنایی روی آورد و تا هنگام پیوستن به سپاه این شغل را ادامه داد. او همچنین از فعالان سیاسی مخالف حکومت پهلوی بود که چند بار توسط ساواک دستگیر و شکنجه شد و نهایتا حکم اعدامش صادر گردید، اما با وقوع انقلاب حکم اجرا نشد.
شهید عبدالحسین برونسی درباره یکی از موارد دستگیریاش میگوید:
در زندان به قدری جای ما تنگ بود که به نوبت چند نفر میخوابیدیم و چند نفر دیگر میایستادیم. ما را شکنجه میکردند. دور ما را گرفتند یک مسلسل را به پشتم گذاشتند دیگری را روی سینهام و یکی هم سیلی میزد و میگفت: پدر سوخته بگو دوستان شما چه کسانی هستند. گفتم: من هیچ دوستی ندارم تک و تنها هستم، یکی از آنها گفت: نگاه کن پدر سوخته را هرچه کتک میزنیم رنگش تغییر نمیکند. میگفتند: تو را میکشیم، میگفتم: بکشید. به دهانم میزدند هر دندانی که میافتاد میگفتند. پدر سوخته دندانهایش دارد میریزد و کسی را لو نمیدهد.
او پس از انقلاب به سپاه پیوست و در آغاز جنگ راهی جبهه شد. عبدالحسین در این دوران مسئولیتهای مختلفی داشت که آخرین آن فرماندهی «تیپ هجدهم جوادالائمه (ع) » بود که در سال ۱۳۶۳ طی عملیات «بدر» در شرق دجله کشته شد. او ۵ سال همزمان با کار به تحصیل علوم اسلامی نیز میپرداخت.
به دلیل رشادتها و گروهانش در جنگ، رسانههای عراقی نیر بارها با خشم از او یاد کرده و صدام برای سر او جایزه تعیین کرده بود. «گردان بلال» با فرماندهی وی در جریان عملیات «والفجر ۳» سپاه موفق به تصرف «ارتفاعات کله قندی» و به اسارت گرفتن سرهنگ «جاسم یعقوب» داماد و پسرخاله صدام شد. در وصیت نامه وی آمدهاست:
«آنچه که میگویم از صمیم قلب است و با چشم باز این راه را پیمودهام و ثابت قدم ماندهام ؛ امیدوارم این قدمهایی که در راه خدا برداشتهام، خداوند آنها را قبول درگاه خودش قرار دهد و ما را از آتش جهنم نجات دهد.
فرزندانم، خوب به قرآن گوش کنید و این کتاب آسمانی را سرمشق زندگیتان قرار بدهید. باید از قرآن استمداد کنید و باید از قرآن مدد بگیرید و متوسل به امام زمان باشید. همیشه آیات قرآن را زمزمه کنید تا شیطان به شما رسوخ پنهانی نکند.»


شامل ۶۸۲ سخنرانی صوتی در ۴۰ موضوع

نویسنده در روایت داستان تا جایی پیش میرود که کمکم متوجه میشود شخصیتهای قصهاش بسیار شبیه به آدمهای اطراف او هستند. او در مهمانخانهای در دزفول اقامت دارد. نویسنده در این ماجرا کارکنان بیمارستان «پایگاه شکاری دزفول» را توصیف میکند که در سالهای جنگ درگیر اتفاقات زیادی در بیمارستان میشوند.
«مسعود دادرس» پزشک جوانی است که تازه از پاریس برگشته و در بیمارستان به مجروحان رسیدگی میکند. او به درمان پسری به نام «کاوه» میپردازد که قرار است پایش را قطع کنند اما کاوه اصرار دارد که این اتفاق نیفتد. او بعد از جراحی، به مسعود حس خوبی ندارد و تا مدتی او را مقصر میداند. «نرگس» خواهر کاوه و از امداد گران هلال احمر است. او به دیدن برادرش میآید و در این ماجرا بین نرگس و دکتر جوان ارتباط عاطفی برقرار میشود…..

شامل ۸۱۱۸ سخنرانی صوتی در ۳۹۴ موضوع

در آستانه عملیاتی گسترده برای آزادسازی خرمشهر، قرار است که تعدادی از تانکها و نفربرهای یکی از قرارگاهها توسط یک پل متحرک که در اصطلاح محلی به آن «دبه» میگویند، از کاروان عبور داده شود. اما پیش از این نقل و انتقال، در یک شب تاریک جسد «نادر» که هدایتکننده دبه است، داخل کابین دبه پیدا میشود. «مجید» و «مجتبی» که از فرماندهان قرارگاه هستند، به تصور این که قایق گشتی عراقیها به صورت تصادفی از آن مسیر عبور کرده و ناصر را به شهادت رساندهاند، جسد او را به پشت جبهه انتقال میدهند.
در همین زمان و درست در گرماگرم عملیات و ماجراهای آن، پای دو افسر پلیس اداره آگاهی هم به ماجرا کشیده میشود. آنها مدارکی را کشف کردهاند که نشان میدهد ناصر، نه به دست عراقیها بلکه توسط شخصی که بسیار به او نزدیک بوده به قتل رسیده است. آنها تحقیقات خودشان را با سؤالاتی از مجید و مجتبی شروع کرده و تا محل سکونت ناصر ادامه میدهند. بعد به خرمشهر که حالا آزاد شده بر میگردند تا دوباره با مجید و مجتبی صحبت کنند. اما در خرمشهر همچنان درگیری است. عراقیها از سمت شلمچه، پاتک سنگینی زدهاند و شدت درگیری به قدری زیاد است که دو افسر پلیس، خودشان را در یک قدمی مرگ احساس میکنند. آنها به هر شکلی که هست، خطرها را پشت سر گذاشته و موفق میشوند که از مهلکه جان سالم به در ببرند و ادامه تحقیقات را به پس از برقراری آرامش کامل در خرمشهر موکول میکنند.
در همین حال، تهاجمی گسترده به سمت شلمچه که عراقیها نیروهای خود را در آنجا متمرکز کردهاند، آغاز میشود. نیروهای عراقی وحشتزده از گستردگی عملیات، مجبور به عقبنشینی شده و در این بازگشت، تعداد زیادی کشته و اسیر به جا میگذارند. در این بین، دو مأمور افسر آگاهی هم فرصت را از دست نمیدهند و تحقیقات خودشان را ادامه میدهند و در کمال بهت و حیرت میفهمند که قاتل ناصر، شخصی است که هرگز حتی به ذهنشان هم خطور نمیکرده است.

آذر در زندان مطلع مي شود كه دختر نوجوانش نگين از خانه فرار كرده. او از يكي از دوستانش بنام ندا كه قبلاُ هم بندش بوده تقاضاي كمك مي كند تا دخترش را پيدا كند و او را به خانه برگرداند و آذر براي نجات دخترش، با ديدن يك اسلحه از زندان فرار مي كند و با كمك ندا به دنبال نگين مي رود، اما اثري از او نمي يابد سرانجام به وسيله نشانه اي كه به خانه هاي فساد ختم مي شود متوجه مي شوند كه نگين به همراه چند دختر ديگر به شيخ نشين هاي خليج فارس فروخته شده اند و قرار است به زودي به محل فرستاده شوند. آذر و ندا به موقع به فرودگاه مي رسند ولي با چند مرد عرب كه محافظان دختران هستند روبرو مي شوند. آذر يكي از مردها را با استفاده از اسلحه اش به قتل مي رساند و همزمان پليس آذر را هدف گلوله قرار مي دهد.
بازیگران : گلچهره سجادیه ، مهناز افشار ، مهدی احمدی ، بهناز جعفری ، مهرانه مهین ترابی ، مجید مشیری ، معصومه تقی پور ، محسن قاضی مرادی ، بهناز توکلی ، فرخنده فرمانی زاده
کارگردان : اصغر هاشمی

عملیات رزمندگان ایرانی به دلیل پاتک دشمن به تعویق افتاده است. «صابر» از طراحان عملیات میخواهد با «ایمان» که تخریبچی است، برای شناسایی مجدد به منطقه عملیاتی بروند. اما ایمان به خاطر همسر باردارش از این کار کنار گذاشته میشود. در نتیجه صابر به تنهایی اعزام میشود. پس از گذشت چند ساعت صابر برنمیگردد و تنها گزینه موجود برای ادامه این کار ایمان است. اما فرمانده نمیتواند با اعزام او موافقت کند تا این که ایمان با اصرار بسیار به همراه برادرش «سلمان» عازم منطقهای خطرناک میشوند.
در سوی دیگر کوچه خانه پدری ایمان توسط هواپیماهای عراقی بمباران شده و همسر ایمان به خاطر شوک روحی ناشی از بمباران دچار زایمان زودرس میشود. همسرش بنا به توصیه شوهرش نام نوزاد را «دلارام» میگذارد و در انتظار بازگشت ایمان است.
ایمان و سلمان وارد منطقهای پر از مین شدهاند و تصمیم میگیرند به عقب بازگشته و خبر وجود میدان مین را به گردان اطلاع بدهند. اما در همین حال باید مینها را نیز خنثی کنند که ناگهان …







