
*دربارهی کتاب:
کتاب «بیستودو روز نبرد» را «مجید نداف»، از راویان مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ در دوران دفاع مقدّس، زیر نظرِ «رضا صادقی» و «حسن رستگارپناه» به نگارش درآورده است. موضوع کتاب دربارهی بحرانآفرینی گروههای ضدّ انقلاب، روند اشغال و آزادسازی شهر سنندج است که با تعرّض مسلّحانه به پادگان سنندج در فروردین ۱۳۵۸ آغاز شد.
پس از اشغال شهر سنندج همهی راهحلهای صلحجویانهی جمهوری اسلامی به بنبست رسید. کتاب بیانکنندهی ۲۲ روز نبرد خونین نظامی بین عناصر مسلّح تجزیهطلب و رزمندگان مدافع انقلاب اسلامی (از ۴ تا ۲۶ اردیبهشت ۱۳۵۹) است که برحسب وظیفهی دینی، انقلابی و قانونی، به فریاد تظلمخواهی مردم مسلمان سنندج، پیام نوروزی حضرت امام خمینی(ره) مبنی بر ضرورت برقراری امنیت در سال ۱۳۵۹ و نیز پیام وحدتبخش ایشان به مناسبت ۱۲ فروردین پاسخی قاطع دادند.
* کتاب «بیستودو روز نبرد؛ بررسی آزادسازی سنندج ۱۳۵۹-۱۳۵۷» به نویسندگی مجید نداف، از سوی مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس منتشر و در پایگاه کتاب گویای ایرانصدا در قالب کتاب گویا تولید شده است.
*سایر راویان:
علی شافعی/ آرش شامنی/ امین عالمی/ مرضیه مظلوم/ سهراب معنوی

این کتاب روایتی از زندگی شهید «محمدابراهیم همت»، فرمانده لشکر ۲۷ محمد رسولالله (ص)، است.
فرماندهان و تصمیمگیران جنگی بهدلیل نقش و تأثیری که در خلق حادثههای میدانهای نبرد دارند، همیشه مورد توجهند و نام فرماندهان بزرگ یادآور جنگهای بزرگ است. مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس با این دیدگاه، رفتارها، تجربهها و نکاتی مفید از زندگی فرماندهان شهید جنگ را در قالب مجموعهی «فرماندهان جوان» تدوین و منتشر کرده و کتاب «شهید همت در مکتب نبوی» یکی از کتابهای این مجموعه است. در این کتاب «علیرضا شفیعی»، بخشهایی از رفتارهای مدیریتی شهید محمدابراهیم همت را روایت میکند.

«محمدحسن صادقزاده پوده»، نویسندهی کتاب، از سال ۱۳۴۵ به استخدام ارتش درآمد و در طول جنگ تحمیلی عراق علیه ایران عهدهدار سِمَتهایی چون مسئولیت انجمن اسلامی پادگان سقز، فرماندهی آتشبار توپخانه و ریاست بازرسی لشگر ۲۸ سنندج بود.
بعد از جنگ و بازنشستگی پدرم، بالأخره امسال پدرم تصمیم به مسافرت گرفت. از سالها قبل که ساکن تهران شده بودیم، بهعلت مشکلات نتوانسته بودیم با هم به یک سفر تفریحی برویم. روزهای آخر جنگ پدرم هر ماه یک هفته مرخصی میآمد و من هم بهخوبی یادم است که مادرم میگفت: «پدرتون گفته راضی نیستم موقع موشکبارون یا آژیر بمباران، شما به پناهگاه نرید.» به همین علّت روزانه چندینبار راهیِ زیرزمین میشدیم. تقریباً نیمساعتی را با دلهره و ترس بهسرمیبردیم، تا اینکه دیگر صدای انفجار به گوشم نمیرسید. یک نفس راحت میکشیدیم و میگفتیم این دفعه هم بمب به خانهی ما برخورد نکرد.
برادرم، علیرضا، در عملیات «کربلای ۴» شانزدهساله بود و در لشگر امام حسین(ع) به عنوان غواص اعزام و بعد، مفقودالاثر شد. به همینسبب روحیهی مادرم تغییر کرده بود و زود ناراحت میشد و ما نمیتوانستیم به یاد برادرم بیفتیم؛ غافل از اینکه مادر هیچ وقت او را از یاد نمیبرد؛ ولی برای اینکه ما ناراحت نشویم، چیزی نمیگفت.
علیرضا بعد از آزادی دربارهی اسارتش به ما چیزی نمیگفت؛ البته من چگونگی اسارت او را در کتاب «پس از من» خواندم.
***
این خاطرات که به قلم «محمدحسن صادقزاده پوده» به نگارش درآمده است، جزئیات مکانهایی را که در آنها خدمتش را سپری کرده است، دربرمیگیرد.
نویسنده، خاطراتش را در دل سفری خانوادگی به شهر سنندج روایت کرده است. این خاطرات به مسائل سیاسی گوناگونی اشاره دارد که منطقهی غرب کشور در سالهای جنگ تحمیلی عراق علیه ایران با آن مواجه بود.
کردستان قبل از انقلاب، دستفروشان در کردستان، حملهی دموکرات به مقر سپاه، گروهکها، تقویت ضد انقلاب، دورهی اوّل ضد چریک و بصیرت ارتشیها، عنوانهای برخی از ۸۵ بخش کوتاه کتاب «آتشبار دوم» است.

«گفتوگوی ناتمام» روایت گفتوگوی خبرنگاران رسانههای آمریکایی و اروپایی با خلبانِ شهید «شیرودی» دربارهی دلیل موفقیت او در پروازهای پرخطر است.
شهید شیرودی در پاسخ به پرسش خبرنگاران، موفقیت خود را مدیون یاریِ خداوند، ایمان به خدا و رهبری امام خمینی (ره) میداند. وی درحالیکه از حملات رژیم بعثی عراق و سکوت غرب، شورای ملل و کنفرانس ژنو در برابر تجاوز رژیم عراق به ایران سخن میگوید، صدای اذان را شنیده و برای خواندن نماز اول وقت راهی مسجد میشود و خبرنگاران را با پرسشهای بیشمارشان تنها میگذارد.
این مجموعهی دربردارندهی خاطراتِ جنگ تحمیلی است که یکی از آنها «گفتوگوی ناتمام» نام دارد. برخی دیگر از خاطرات عبارتاند از: در سنگر کمین؛ ردّ پاها؛ احساس تنهایی؛ آخرین مناجات؛ در حال نماز؛ قرار جلسه و جماعت در هواپیما.

کتاب «نه روز بود، نه شب» بر اساس زندگی شهید حسن عباسپور، به قلم نرگس آبیار (روشنا)، در سال ۱۳۸۵ در نشر شاهد به چاپ رسید.
دربارهی کتاب
کتاب «نه روز بود، نه شب» دربردارندهی ۱۱ داستان کوتاه مستقل است:
«دفتر گنج»، «بابای من وزیر بود»، «دختر انگلیسی»، «سرقت کتاب»، «نشقه ی کاکتوس»، «دریاچهی من»، «بابای من چطوری وزیر شد؟»، «غروب یکی از روزهای تابستان»، «خواهر لجباز»، «سفر با ماشین زمان» و «نه روز، نه شب».
دربارهی نویسنده
«نرگس آبیار» متولد ۶اسفند۱۳۵۰ در تهران نویسنده، کارگردان و فیلمنامهنویس ایرانی است. وی دانشآموختهی رشتهی ادبیات فارسی است و داستاننویسی را از ۱۳۷۶ آغاز کرد.
آبیار در سال ۹۳ با محمدحسین قاسمی ازدواج کرد. قاسمی تهیهکنندهی سینما است که در فیلم «شیار ۱۴۳» با همسرش، نرگس آبیار، همکاری کرد.
نرگس آبیار کار حرفهای خود را از سینما آغاز کرد و سال ۱۳۹۱ در فیلم «اشیا از آنچه در آینه میبینید به شما نزدیکترند» به عنوان کارگردان فعالیت داشته است. فیلمهای «شیار ۱۴۳» ساختهی سال ۱۳۹۲، «نفس» ساختهی سال ۱۳۹۴ و «شبی که ماه کامل شد» ساختهی سال ۱۳۹۷ از دیگر فیلمهای سینمایی اوست. او سالهاست به شکل حرفهای در حوزهی کودک و دفاع مقدس داستان مینویسد.
* کتاب:
نه روز بود، نه شب: زندگینامهی داستانی شهید حسن عباسپور
مؤلف: نرگس آبیار
سال چاپ: ۱۳۸۵
ناشر: نشر شاهد
تعداد صفحات: ۱۲۰

با شنیدن نام شهید «مهدی باکری» تنها چیزی که بر قلبها وارد میشود، عالم پرجاذبهی ملکوت است. هرچند تبیین قدر و منزلت انسانهایی که محبوب خدایند، در قالب مکتوبات بسیار دشوار است، اما شهد نهفته در کلام شهید هر دلی را به تسخیر درمیآورد.
«مهدی باکری» کنار من نشسته بود و تیراندازی میکرد. دوباره بهش اصرار کردم به عقب برگردد.
گفت: «مگه تو عقل خودت رو از دست دادی؟ از اینجا کجا برگردم؟»
در بین ذکرهایش نالهی ضعیفی کرد و به زمین افتاد. با عجله او را برگرداندم و در بغل گرفتم. دیدم پیشانیاش خونی است. هرچه او را صدا زدم و بوسیدم، پاسخی نشنیدم. فقط نگاهم میکرد. او را داخل قایق گذاشتم. یکی از افراد دشمن کنار دجله آمد و با آر پی جی شلیک کرد. آتش بهسرعت تمام قایق را دربرگفت. من به داخل آب پرتاپ شدم. قایق بهسمت شرق دجله رفت و در نقطهای دوردست کنار خشکی توقف کرد. شبهنگام به آن سمت رفتیم، اما متأسفانه هیچ اثری از شهید باکری و دیگران نبود.
شهید مهدی باکری، بهگواهی فرماندهان دفاع مقدس و همرزمانش، مدیریت، فرماندهی، جهاد و عرفان ناب اسلامی را درهم آمیخته بود و با روحی ملکوتی صحنهگردان مجاهدتهای خطوط اول نبرد بود. نظامیگری را دوست داشت؛ چون ظرفی بود برای «مجاهد فی سبیلالله» شدن. بار فرماندهی را به دوش میکشید، چون محملی بود برای ناصر خداشدن و این نصرت و ثبات تا آخرین لحظهی زندگیاش جاری بود.
در توصیف ابعاد نظامی شهید مهدی باکری برجستگی در طراحی تاکتیک و پیشرو بودن در خطوط اول نبرد و در ابعاد اخلاقی، فروتنی او زبانزد است. او از محدود فرماندهانی است که بهسبب روحیهی فروتنی بارها به صورت ناشناخته در عادیترین کارهای لشگر شرکت میکرد؛ بدون اینکه کسی متوجه شود.
مجموعهی مقالهها، سخنرانیها و گفتوگوهای دوستان و همرزمان شهید مهدی باکری در این کتاب گنجانده شده است.

کتاب روزهای جنگی سعید، خاطراتی از «سعید بلوری»، جانباز و رزمندهی گردان تخریب لشکر ۲۷ محمد رسولالله (ص) است که گروه تحقیقاتی فتح، پژوهش و نگارش آن را بر عهده داشته است.
جنگ با تمام زشتیها و وجه غیرانسانى خود، الهامبخش آثارى زیبا در حوزهی ادبیات و فرهنگ پایدارى شده است. چهل سال از آغاز جنگ تحمیلى رژیم بعث عراق علیه ایران مىگذرد؛ جنگى که طولانىترین جنگ کلاسیک قرن بیستم دانسته شده است.
این کتاب خاطرات سعید بلوری، یکی از رزمندگان گردان تخریب لشکر ۲۷ محمد رسولالله (ص)، است که لحظات شیرین و حیرتانگیزش، آن را بسیار دلنشین کرده است.
تلاشهاى گوناگون و ارزشمندى براى ثبت ابعاد مختلف این رویداد عظیم در قالبهاى ادبى، هنرى و پژوهشى انجام گرفته است. با این حال، کماکان حجم بسیارى از موضوعها و رخدادهای این حماسهی ملى مغفول مانده است. مؤلف این کتاب به بخشی از این خاطرات و رخدادها اشاره کرده است.
سعید بلوری در بیستمین روز مرداد ماه سال ۱۳۴۵ متولد شد. مجروحیت او در دفاع مقدس یادگار ماندگارش شد؛ تنفس گازهای شیمیایی و جراحتهای چشم منظورمان است.
کتاب «روزهای جنگی سعید» از خاطرات این بزرگمرد میگوید.

قربان قصد دارد برای سفر گردشی به ارمنستان برود، اما اتفاقات آنطور که میخواهد پیش نمیرود. او سر از دمش درمیآورد. نمیداند باید چه کار کند. نمیداند باید چه تصمیمی بگیرد. پس تصمیم میگیرد در دمشق بماند و از حرم حضرت زینب (س) دفاع کند.
بخشی از کتاب حبیب حبیب قربان:
وحید ساک را از قربان گرفت و هر دو به سمت یکی از اتاقهای صحن زینبیه رفتند. بهشکل متغیر ۱۰ نفر در آشپزخانهی زینبیه مشغول به کار بودند. وحید مسئولیت آشپزخانه را برعهده داشت: پنج نفر ایرانی، یک نفر افغانستانی، یک نفر پاکستانی و دو نفر دیگر سوری.
وحید برای بار سوم به سوریه اعزام شده است. از همان سفرِ اوّل بهعنوان آشپز به سوریه آمده بود. بار دوم یک ماه در خط مقدم حضور داشت و از ناحیهی پای راست زخمی شد. به توصیهی سردار همدانی مدیریت آشپزخانه را به عهده گرفت. کار در آشپزخانه سخت و امنیتی بود و هیچ شخصی غیر از افراد معتمد در آشپزخانه حق رفتوآمد نداشتند.
«ابوزینب» از شیعیان پاکستان و اهل پاراچنار بود. قربان از بدو ورود و دیدن آمیتا از او خوشش آمده بود و دنبال فرصتی میگشت تا با او طرح رفاقت بریزد.
«سیدمحسن»، یا همان «شیر دره»، بهسبب شباهت بیش از حدش به احمد شاه مسعود، به این نام صدایش میکردند. خودش بهتنهایی یک دیگ پر از برنج را جابهجا میکرد.
«یاسر حبیب» و «ابوجاسم» اهل سوریه بودند. بیشتر اوقات بیرون از زینبیه برای خرید مایحتاج و لوازم پختوپز به سر میبردند.
مردم دمشق با ایرانیها و افراد غریبه رفتار دوستانهای نداشتند. وحید بهناچار دو نفر از بچههای سوریه را به این کار گمارده بود. ابوجاسم از شیعیان خیابان «الأمین» دمشق بود که پدرش بازاری بود، ولی حالا دوزاری هم نداشت. ابوجاسم خودش این حرف را گفت. بسیار دستپاک و اهل حلال و حرام بود. وحید براساس تمهیدات و شرایط موجود، او و یاسر حبیب را مأمور خرید کرده بود.
پنج نفر دیگر از بچههای ایران که متشکل از قربان، شخصیت اصلی ما، و آشپزخانهی زینبیه، اگر اغراق نباشد یکی از شخصیتهای تاثیرگذار آن روزهای سوریه. قربان تازهکار بود و در بیشتر امور روزمره خالی میبست. کمی ترسو و تحصیلکردۀ تاریخ بود. دلی داشت بهوسعت و فراخی همۀ تاریخ.
روحالله، تُرک بامَرام، چاقوچله، بهتنهایی میتوانست خوراک یک ماه جبههی دشمن را تأمین کند. هنوز بین او و قربان چیزی ردّوبدل نشده بود تا متوجه شویم آیا مثبت است یا منفی.
محمدرضا یا ممد آبادانی. تنها آشپزی که ناخواسته در این کار حرفهای شده بود. پدرش ارتشی و مادرش معلم. فرزند بزرگ خانواده که با داشتن سه خواهر و برادر کوچکتر از خودش، وظیفهی سیر کردن شکم آنها را بر عهده داشت.
حبیب بربری، بچهی جنوب شهر تهران و یک لوطی تمامعیار بود. خودش میگفت لطف امام حسین (ع) و دعای مادرش باعث شده قدم در این راه بگذارد.
متین شوماخر، رانندهی شوتی که بچهها را با تویوتا هایلوکس از فرودگاه به زینبیه آورده بود. بچهی جنوب ایران بود. میگفت عاشق شِورلِتم، ولی هنوز توفیق خرید پیکان هم نصیبم نشده.
مکانیک ماشینهای خارجی و مهمتر از همهی اینها بهقول وحید، استاد تعمیر دلهای شکسته است.

يک روز مانده به شروع جنگ جواني به نام محسن به همراه مردي به نام رحيمي که هر کدام براي کاري وارد خرمشهر شده اند ناخواسته وارد جنگ مي شوند که….
نمایش رادیوئی قبل از واقعه کاری از شبکه رادیو تهران

این کتاب حدیثی ماندگار و روایتی آسمانی از زندگی پاسدار مدافع حرم، شهید مهدی نعمایی عالی، است.
شهید «مهدی نعمایی عالی» در بیستونهم شهریور ماه ۱۳۶۳ در شهر کرج به دنیا آمد و بعد از قبولی در کنکور، وارد دانشکدهی افسری شد و درطول تحصیل جزو دانشجویان ممتاز دانشگاه امام حسین (ع) بود.
وی علاوه بر داشتن لیسانس مدیریت، متخصص جوشکاری و برشکاری زیر آب تا عمق چهل متری بود و به زبان عربی هم تسلط داشت.
این شهید بزرگوار در بیستوسوم بهمن ماه ۱۳۹۵، مصادف با شهادت حضرت زهرا (سلام الله علیها)، دراثر انفجار مین کنار جاده (تلهی انفجاری) به درجهی رفیع شهادت رسید.
* حاج مسلم (نقطه پرواز)، نویسندگان: حجتاله دالوند و علیرضا نجفی، ناشر: موسسه فرهنگی و هنری مبین و انجمن پیشکسوتان سپاس.

«محمدحسن صادقزاده پوده»، نویسندهی کتاب، از سال ۱۳۴۵ به استخدام ارتش درآمد و در طول جنگ تحمیلی عراق علیه ایران عهدهدار سِمَتهایی چون مسئولیت انجمن اسلامی پادگان سقز، فرماندهی آتشبار توپخانه و ریاست بازرسی لشگر ۲۸ سنندج بود.
بعد از جنگ و بازنشستگی پدرم، بالأخره امسال پدرم تصمیم به مسافرت گرفت. از سالها قبل که ساکن تهران شده بودیم، بهعلت مشکلات نتوانسته بودیم با هم به یک سفر تفریحی برویم. روزهای آخر جنگ پدرم هر ماه یک هفته مرخصی میآمد و من هم بهخوبی یادم است که مادرم میگفت: «پدرتون گفته راضی نیستم موقع موشکبارون یا آژیر بمباران، شما به پناهگاه نرید.» به همین علّت روزانه چندینبار راهیِ زیرزمین میشدیم. تقریباً نیمساعتی را با دلهره و ترس بهسرمیبردیم، تا اینکه دیگر صدای انفجار به گوشم نمیرسید. یک نفس راحت میکشیدیم و میگفتیم این دفعه هم بمب به خانهی ما برخورد نکرد.
برادرم، علیرضا، در عملیات «کربلای ۴» شانزدهساله بود و در لشگر امام حسین(ع) به عنوان غواص اعزام و بعد، مفقودالاثر شد. به همینسبب روحیهی مادرم تغییر کرده بود و زود ناراحت میشد و ما نمیتوانستیم به یاد برادرم بیفتیم؛ غافل از اینکه مادر هیچ وقت او را از یاد نمیبرد؛ ولی برای اینکه ما ناراحت نشویم، چیزی نمیگفت.
علیرضا بعد از آزادی دربارهی اسارتش به ما چیزی نمیگفت؛ البته من چگونگی اسارت او را در کتاب «پس از من» خواندم.
***
این خاطرات که به قلم «محمدحسن صادقزاده پوده» به نگارش درآمده است، جزئیات مکانهایی را که در آنها خدمتش را سپری کرده است، دربرمیگیرد.
نویسنده، خاطراتش را در دل سفری خانوادگی به شهر سنندج روایت کرده است. این خاطرات به مسائل سیاسی گوناگونی اشاره دارد که منطقهی غرب کشور در سالهای جنگ تحمیلی عراق علیه ایران با آن مواجه بود.
کردستان قبل از انقلاب، دستفروشان در کردستان، حملهی دموکرات به مقر سپاه، گروهکها، تقویت ضد انقلاب، دورهی اوّل ضد چریک و بصیرت ارتشیها، عنوانهای برخی از ۸۵ بخش کوتاه کتاب «آتشبار دوم» است.

کتاب «دزفول: گزارشی از شهر مقاوم دزفول» دربارهی مقاومت شهر دزفول بین سالهای ۱۳۵۹ تا ۱۳۶۷ است.
دربارهی کتاب
شهر دزفول به «شهر موشکها و توپها» و بهقول عراقیها «بلدالصوارخ» معروف است که در طول سالهای دفاع مقدس و در جریان جنگ، صدها بار مورد اصابت بمب و موشک ارتش بعث عراق قرار گرفت. دزفول در طول ۲۷۰۰ روز مقاومت، ۲۶۰۰ شهید تقدیم اسلام و انقلاب کرد.
کتاب «جنگ شهرها، گزارشی از شهر مقاوم دزفول» دربارهی مقاومت شهر دزفول بین سالهای ۱۳۵۹ تا ۱۳۶۷ است.
دربارهی نویسنده
«عبدالرضا سالمینژاد» یکی از نویسندگان دفاع مقدس به شمار میرود. از نوجوانی در رادیو دزفول کار میکرد. وی با نشریات، مجلات و کتابهای بسیاری همکاری کرده است. رشتهی تحصیلی وی زبان فرانسه است و با الهام گرفتن از ادبیات این ملت توانسته سبک جدیدی را وارد نویسندگی ایران کند.
این نویسنده در سال ۱۳۸۵ انتشارات نیلوفران را تأسیس کرد و تاکنون موفق به چاپ و انتشار بیش از ۸۰ جلد کتاب شده است. وی هماکنون مدیر مسئول این انتشارات است.
* کتاب:
دزفول: گزارشی از شهر مقاوم دزفول در جنگ شهرها ۱۳۶۷ – ۱۳۵۹، عبدالرضا سالمینژاد، فرهاد درویشی سهتلانی، ۱۳۹۷، مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس.

دربارهی نمایشنامه
نام این نمایشنامه برگرفته از حضور سردار سلیمانی و پنجاه نفری است که همراه سربازان وطن به اربیل عراق رفتند تا آنجا را از شرّ نیروهای داعش نجات دهند.

این کتاب در سال ۱۹۹۷ (۱۳۷۶ شمسی) به زبان عربی تدوین شد و مرکز فرهنگی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی آن را در سال ۱۳۷۷ ترجمه و منتشر کرد.
کتاب «ویرانی دروازه شرقی» مطالبی خواندنی و مفید برای محققان و علاقهمندان به مباحث جنگ عراق علیه ایران و هجوم ارتش بعث به کویت و پیامدهای آن دارد.
این کتاب اوضاع عراقِ دوران صدام را بررسی میکند و اطلاعات جامع و مفیدی در اختیار خوانندگان قرار میدهد.
ویرانی دروازهی شرقی منبع معتبری برای کسانی است که میخواهند اوضاع عراق را بررسی کنند

این کتاب گویا با هدف تحلیل و تشریح بخشی از وقایع مربوط به دوران هشت سال دفاع مقدس و با موضوع «عملیات طریقالقدس» تولید شده است.
این کتاب با هدف تحلیل و تشریح بخشی از وقایع مربوط به دوران هشت سال دفاع مقدس و با موضوع «عملیات طریقالقدس» به نگارش درآمده است. مطالب کتاب در هشت فصل ساماندهی شده که فصل نخست به توضیح اجمالی دربارهی وضعیت کشور، نیروهای مسلّح و بحرانهای گوناگون داخلی و خارجی اختصاص یافته است.
در فصل دوم، موقعیت، پیشینه و محدودهی دشت آزادگان تبیین شده است.
در فصل سوم، بحرانها، زمینهها و اهداف تجاوز عراق، بهویژه در دشت آزادگان، شرح داده شده است. روند شکلگیری و طراحی عملیات از نقطهی آغاز تا پایان، آمادهسازی زمین، نیروها، امکانات، مرحلهی آمادهسازی و آغاز عملیات، سیر جزئی وقایع و شرح عملیات از دیگر مطالب این اثر است.
کتاب «نبرد طریقالقدس» براساس اسناد و مدارک دستاوّل تدوین شده و به تأیید صاحبنظران رسیده و به همین سبب هیچگونه اشکالی در روایت این عملیات وجود ندارد.
گفتنی است در این کتاب چگونگی عملیات طریقالقدس (کربلای۱) که به آزادسازی شهر بستان و نواحی غرب سوسنگرد منجر شد، تشریح شده است.

تاب «به شرط بهشت» زندگینامهی شهید محمد (سعید) امیریمقدم، از راویان مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس است. تحقیق و نگارش این کتاب را سمیه گنجی برعهده داشته است.
دربارهی کتاب
در دوران دفاع مقدس گروههای مختلفی جذب مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس شده بودند. یک گروه از راویان، فارغالتحصیلانِ دورههای مختلف مدرسهی مفید بودند که از طریق مهندس سید ابوالفضل موسوی (که خود از فارغالتحصیلان دوره یک مدرسه مفید بود،) جذب مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس میشدند.
کتاب «به شرط بهشت» روایت زندگی شهید محمد (سعید) امیری مقدم، از دانشآموزان دورهی پنجم مدرسهی مفید است. فضای دانشآموزی و زندگی این دانشآموزانِ مدرسهی مفید در کتاب خیلی پررنگ است.
شهید سید محمد (سعید) امیری مقدم جزو شهدای خاص راوی است؛ از این نظر که دستنوشتههای خیلی خوبی دارد و با شهید کاوه همراه بوده است. همچنین این شهید، راوی سردار مرتضی قربانی نیز بوده است. شهید علاوه بر روایتگری، در میدان نبرد هم شرکت میکرد و فرماندهی گروهان شهادت را بر عهده داشت.
کتاب «به شرط بهشت» از ۱۱ فصل تشکیل شده است:
روایت زندگی شهید امیری مقدم از زبان پدر، دوستان، هممحلهایها، همکلاسیهای دوران دبیرستان و خواهرشان، شش فصل اولِ کتاب را تشکیل میدهند.
فصل هفتم به روایت یکی از راویان مرکز آقای محسن رخصت طلب است که از راویان قدیمی و از مسئولان سابق مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس بود.
فصل هشتم روایت خود راوی است. در این فصل آثاری که از این بزرگوار باقی مانده، گردآوری شده است.
فصل نهم نامهای است که شهید امیری مقدم بعد از شهادت شهید صادقینژاد با عنوان «نامهای به بهشت» نوشته است.
فصل دهم تصاویر و فصل یازدهم مربوط به اسناد بهجا مانده از دوران روایتگری شهید امیری مقدم است.
* کتاب:
به شرط بهشت: شهید سیدمحمد (سعید) امیریمقدم
مؤلف: سمیه گنجی
زبان: فارسی
سال چاپ: ۱۴۰۰
ناشر: مرز و بوم، وابسته به مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس سپاه
تعداد صفحات: ۲۹۶

در این کتاب بخشی از زندگینامهی شهید «مصطفی چمران» به شیوهی داستانی روایت شده است.
دربارهی کتاب
«شهید مصطفی چمران» مدتی برای ادامهی تحصیل به آمریکا سفر کرد، اما با وقوع جنگ تحمیلی، برای دفاع از میهن، به ایران بازگشت. وی به سِمت وزارت دفاع منصوب شد و شخصاً در جبهه حضور پیدا کرد. وی همچنین برای سرکوب افراد ضدّ انقلاب در کردستان عازم آن منطقه شد و سپس به خوزستان رفت و در همانجا با اصابت خمپاره به درجهی رفیع شهادت رسید.
«اینجا چه می کنی گل سرخ» دربرگیرندهی هشت داستان کوتاه مستقل، با نامهای «تو نابغهای»، «کلاس خونی»، «خداحافظ»، «اینجا آمریکاست»، «گوش کن چمران»، «بزرگِ کوچک»، «خدایا احساس مرا سنگ کن» و «اینجا چه میکنی گل سرخ» است.
دربارهی نویسنده
«اصغر فکور» متولد ۱۳۴۳ است. از کتابهای اوست: «چهلمین نفر»، «چراغ صبح»، «مردی با چفیه سفید»، «خوب من»، «سرزمین من».
* کتاب:
اینجا چه میکنی گل سرخ؟ زندگینامهی داستانی شهید مصطفی چمران
مؤلف: اصغر فکور
ناشر: نشر شاهد
تعداد صفحات: ۱۲۸
سال چاپ: ۱۳۸۷

این اثر، سومین مجلد از مجموعهی پنججلدی «بررسی و تحلیل جنگ هشتساله ایران و عراق» است که ابعاد گوناگون جنگ، پس از آزادسازی خرمشهر تا پایان عملیات والفجر ۱۰ (تیر ۱۳۶۱ تا فروردین ۱۳۶۷) را بررسی کرده است.
دربارهی کتاب
محور اساسی بحث در کتاب «تنبیه متجاوز»، دلایل ورود رزمندگان به خاک عراق و راهبردها و روشهای آنها در تنبیه متجاوز، در آن شش سال است. کتاب تحولات اساسی در صحنهی نبرد، ابتکار نظامی، تغییر موازنهی جنگ از سال ۱۳۶۱ به بعد به نفع ایران و تغییر راهبردهای عملیاتی و عوامل مؤثر بر آن را بررسی کرده است.
این اثر با اولویت قرار دادن مسائل نظامی در عرصهی تصمیمگیری و اقدام، نگاهی نظامی – سیاسی با رویکرد توصیفی به جنگ دارد. کتاب «تنبیه متجاوز» بهدلیل گستردگی و گوناگونی موضوع، با تکیه به اطلاعات ۵۰ راوی جنگ، منابع کتابخانهای و اسناد و مدارک معتبر تدوین شده و با ایجاز و اجمال، دورهی ششسالهای از جنگ (۱۳۶۱ تا ۱۳۶۷) را بررسی کرده است.
دربارهی نویسنده
«حسین اردستانی» از سال ۱۳۶۲ از سوی دفتر سیاسی سپاه بهعنوان راوی صحنههای نبرد، عازم جبهههای جنگ شد و اولین تجربهی روایتگری را در عملیات والفجر مقدماتی، در سپاه سوم صاحبالزمان (عج) و لشکر ۱۴ امام حسین (ع) به دست آورد. او سپس به قرارگاه قدس، نزد عزیز جعفری، سرلشکر محمدعلی جعفری، رفت و سپس راوی قرارگاه خاتم شد و روایتگری را تا پایان جنگ ادامه داد.
گزارشهای اردستانی بهاذعان نویسندگان و پژوهشگران حوزهی دفاع مقدس از منابع معتبر به شمار میرود. تشکیل گروههای روزشمار جنگ، تاریخ شفاهی، مطالعات غیرنظامی، گروه نظامی و مطالعات جامعهمحور از اقدامات سردار حسین اردستانی، در طول ۱۰ سال مدیریتش، شمرده میشود.
سردار اردستانی در فروردین سال ۱۳۹۶، پس از یک دوره حضور فعال در مناطق جنوبی کشور و بازدید از یادمانهای دفاع مقدس و تجدیدعهد با شهدا، به تهران بازگشت و در پنجم فروردین در هنگام اجرای ورزش روزانه، دچار عارضهی قلبی شد و پس از انتقال به بیمارستان، از دنیا رفت.
* کتاب:
تجزیه و تحلیل جنگ ایران و عراق (جلد ۳): تنبیه متجاوز (بررسی تحولات سیاسی نظامی از تابستان ۱۳۶۱ تا فروردین ۱۳۶۷)
مؤلف: حسین اردستانی
تعداد صفحات: ۴۰۰
ناشر: سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ
سال چاپ: ۱۳۸۷

مصطفی چمران برای ادامهی تحصیل با بورسیه دانشگاه تهران به آمریکا میرود، اما درآنجا به دلایلی بورسیه او لغو میشود.
چمران به همراه برادرش در کارگاه جوراببافی پدر کار میکنند. او قصد دارد برای گذراندن دوره پایانی تحصیلات در مدرسهی دارالفنون ثبت نام کند، اما اوضاع مالی پدر آنقدر خوب نیست که بتواند سالانه مبلغ هشتصد تومان شهریه پرداخت کند. رئیس دبیرستان بعد از گرفتن آزمون ورودی و پی بردن به هوش سرشار و استعداد مصطفی، حاضر میشود مبلغ شهریه را به نصف کاهش دهد. اما پرداخت همین مبلغ نیز برای پدر دشوار است و با پیشنهاد رئیس دبیرستان، مصطفی به جای پرداخت بقیه شهریه موظف میشود به دانشآموزان ریاضی تدریس کند.
***
مصطفی که در خانوادهای مذهبی به دنیا آمد و تحت تربیت آموزههای دینی قرار گرفت. شبهای جمعه در مجالس سخنرانی آقای راشد در مسجد ارگ حاضر میشد.
او پس از مدتی به پیشنهاد یکی از دوستانش تصمیم گرفت به مسجد هدایت برود و از سخنان آیتالله طالقانی بهرهمند شود. پس از مدتی برای ادامه تحصیل به آمریکا رفت و در یکی از دانشگاههای تگزاس مشغول به تحصیل شد.
در همان روزها چمران خبردار شد که محمدرضا پهلوی قرار است برای دیدار از ایالت واشنگتن به آمریکا برود و این بهترین موقعیت بود تا او بتواند فریاد اعتراض مردم را به خانواده پهلوی برساند؛ بنابراین تظاهراتی علیه محمدرضا ترتیب داد.

این کتاب مجموعهای از دستنوشتههای شهید دکتر «مصطفی چمران» است.
شهید دکتر «مصطفی چمران» از آرزوها و رنجها و شادیهایش سخن میگوید:
«خدایا نمیدانم تا کی باید بسوزم؟ تا کی باید رنج ببرم؟ دیگر رنج و عذاب برایم ناراحتکننده نیست و آزاد و رها زندگی میکنم. باید با علم و دانش همه تیرهدلان مغرور و متکبر را به زانو درآورم.»
دستور «امام موسی صدر» برای انجام یک مأموریت به او رسید و خوشحال شد. مأموریت او به سمت برج حموت بود؛ برای اینکه وضعیت آنجا و مردمش را بررسی کند و به نجات آنان بشتابد. دکتر چمران در آنجا متوجه شد که فقر و گرسنگی بیداد میکند و مردم از شهر گریختهاند و آنها که ماندهاند، شب و روز زیر بمباران دشمن قرار دارند. وی و همراهانش نزدیک بیمارستان کمین میکنند تا سر فرصت با جستوخیزهای سریع خودشان را به نقطهی امنی برسانند. ناگهان در مقابل بیمارستان غوغایی برپا میشود. چمران صحنههایی از مبارزات مسلمانان علیه رژیم اشغالگر قدس را توصیف میکند که پر از درد و شیون و بدبختی است. ترور و وحشت بر همهجا حکومت میکند و بهزور سرنیزه و گلوله، انسانها را تسلیم اوامر پلید خودشان میکنند.
دکتر چمران امیدوار است که خدای بزرگ به اشکهای یتیمان و خون شهدا رحم کند و شرِ بیداد و ستم اسرائیل را از سرِ آوارگان منطقه بردارد.
*درباره کتاب:
کتاب «خدا بود و دیگر هیچ نبود» درواقع مجموعهی تاریخدار از دستنگاشتههای شهید مصطفی چمران، بدون درنظرگرفتن موضوعی خاص است که فقط براساس زمان نگارش آنها دستهبندی شده است.
آنچه در این نوشتهها نمایان است حرکت شهید چمران در طول زندگی خویش (آمریکا، لبنان و ایران) در مسیر الهی و نشاندهنده حالات عرفانی و عاشقانه اوست.
در گزینش این دستنوشتهها موضوع خاصی مدّ نظر نبوده و از هر بابی و هر بحثی، فقط به صرف اینکه زمان نگارش با تاریخ مشخص شده باشد، گزینش شده است.
بنابراین، این مجموعه، نوشتههای تاریخدار دکتر چمران است که در طول سالیان دراز، دربارهی مطالب متعدد و در جاهای گوناگون نگاشته شده است.
*دربارهی نویسنده:
«مصطفی چمران ساوهای» (۱۰ مهر ۱۳۱۱ تهران – ۳۱ خرداد ۱۳۶۰ دهلاویه) معروف به «دکتر چمران» و «شهید چمران»، فیزیکدان، سیاستمدار (عضو شورای مرکزی نهضت آزادی ایران)، وزیر دفاع ایران در دولت «مهدی بازرگان» و دولت موقت شورای انقلاب، از همراهان امام موسی صدر در تشکیل جنبش امل (لبنان)، نماینده دوره اول مجلس شورای اسلامی، از فرماندهان ایران در جنگ تحمیلی و بنیانگذار ستاد جنگهای نامنظم در جریان جنگ عراق و ایران بود.
وی در دانشگاه تهران، تحصیلات خود را در رشته الکترومکانیک به پایان برد. سپس برای ادامه تحصیل به آمریکا رفت و درجه دکتری در فیزیک پلاسما کسب کرد. پس از گذراندن آموزشهای نظامی در مصر، به لبنان رفت و به همراه امام موسی صدر، در تشکیل جنبش امل نقش مؤثری داشت و از فرماندهان آن بود.
چمران در زمان تحصیل در دانشگاه تهران، در درس ترمودینامیک، شاگرد مهدی بازرگان بود. آشنایی او با بازرگان، عامل مهمی در ورود او به عرصهی سیاست بهشمار میرود.
وی در دوران پس از کودتای ۲۸ مرداد در سازمان نهضت مقاومت ملی، زیر نظر افرادی چون مهدی بازرگان، سیدرضا زنجانی و آیتالله سید محمود طالقانی فعالیت میکرد.
در زمان تحصیل در خارج از ایران، او به همراه «ابراهیم یزدی»، «دکتر علی شریعتی» و «صادق قطبزاده»، شاخه خارج از کشورِ نهضت آزادی ایران و همچنین انجمن اسلامی دانشجویان ایران (در آمریکا) را تأسیس کرد.
پس از پیروزی انقلاب ۱۳۵۷ چمران به ایران بازگشت و در دولت بازرگان، مدتی وزارت دفاع را برعهده داشت. وی در دورهی نخست مجلس شورای اسلامی از سوی مردم تهران به نمایندگی انتخاب شد.
چمران، با شروع جنگ، به اهواز رفت و ستاد جنگهای نامنظم را بنیانگذاری کرد. از دیگر کارهای مهم وی ایجاد هماهنگی بین نیروهای ارتش، سپاه و نیروهای داوطلب مردمی بود که در منطقه حضور داشتند. مصطفی چمران در ۳۱ خردادماه ۱۳۶۰ در مسیر دهلاویه-سوسنگرد، براثر اصابت ترکش خمپاره به پشت سرش، در ۴۹ سالگی به شهادت رسید.

کتاب «به رنگ خدا» روایت همسر شهید «عبدالمهدی مغفوری» از این شهید والامقام است که «سیده زهرا علمدار» و «فهیمه طاهری گوکی» به رشتهی تحریر درآوردهاند.
دربارهی کتاب
کتاب «به رنگ خدا» داستانِ زندگی «شهید عبدالمهدی مغفوری»، از شهدای شاخص لشکر ۴۱ ثارالله، در دوران دفاع مقدس به روایت همسر شهید است. مصاحبه و تحقیق را «فهیمه طاهری گوکی» انجام داده و «سیده زهرا علمدار» نگارش آن را بر عهده داشته است.
در بخشی از این کتاب آمده است:
برای خرید بچهها را بیرون برد تا برایشان کفش بخرد. فروشنده کفشی آورد که رویهی کفش با حروف انگلیسی نقاشی شده بود. با تعاریفی که فروشنده کرد، گفتم: مهدی اینها کفشهای خوبی هستند، جنس خوبی هم دارند، گفت: «نه. روی این کفشها انگلیسی نوشته شده». گفتم: «خب انگلیسی نوشته شده باشد، ایرانی هستند خارجی که نیستند! گفت: «نه خانم جان. تبلیغ بیگانه است، نباید اینجور کفشی برای بچهها خرید. کفشی خرید که نشانهای از فرهنگ بیگانه نداشته باشد.»
* کتاب:
به رنگ خدا: روایت زهرا همسر شهید عبدالمهدی مغفوری
مؤلف: سیده زهره علمدار
ویراستار: فاطمه تویسرکانی راوری
تعداد صفحات: ۱۸۶
ناشر: شهید حاج قاسم سلیمانی (وابسته به کنگرهی شهدای استان کرمان)
زبان: فارسی
سال چاپ: ۱۴۰۰

ناهید بسیار مهربان بود. او اغلب لباس و وسایلش را به دیگران هدیه میکرد. وی از آغاز نوجوانی، با گروههای مبارز مسلمان همکاری نزدیک داشت و همسالانش را نیز از ستم رژیم پهلوی آگاه میکرد.
ناهید، پس از پیروزی انقلاب، به فعالیت دینی و انقلابیاش ادامه داد؛ تا آنجا که حزب کوملهی کردستان تاب نیاورد و ناهید را در حملهای ناجوانمردانه به اسارت درآورد. این دختر فداکار، پس از تحمل ماهها شکنجه و رنجِ اسارت، در تاریخ دهم تیر ۱۳۶۱، در هفدهسالگی، به شهادت رسید.
اندکی از بسیار خاطراتی که از وی در یاد اطرافیانش مانده، در دومین مجلد از مجموعهی «زنان آسمانی» گردآوری شده است.

زن در اسلام جایگاه رفیع و شایستهای دارد. در منابع اسلامی و قرآن مجید از زن نه بهعنوان تکمیلکنندهی مرد، بلکه بهعنوان انسان یاد شده است.
در قرآن آنجا که خطاب «یا ایّها الانسان» و «یا ایّها الذّین آمنو» را مشاهده میکنیم، مراد انسان است، نه مرد یا زن بهتنهایی. خداوند هنگامی که راه تکامل در زندگی را بیان میفرماید، زن و مرد را لباس هم میخواند که برای آرامش نیاز متقابل به هم دارند. در قرآن کریم از زنان نمونهای یاد شده که زندگی و سلوک آنان دلیل بر این حقیقت است که زن انسان کاملی است. اشارهی زیبای قرآن به مادر حضرت موسی (ع) که: «ما به او وحی کردیم.» نشان از قابلیت زن دارد که میتواند پذیرای وحی و دستور و الهامات الهی باشد. همچنین ماجرای زندگی ساره، همسر ابراهیم و هاجر، مادر اسماعیل نبی، و نقش آنان در بنای خانهی کعبه داستان مفصّل عشقبازی و بندگی است.
برای نگارش این اثر، به نقل از نویسنده، ۲۲ تن از زنان شهید مؤثر در صحنههای انقلاب و جنگ تحمیلی انتخاب شدهاند که میتوان به «پروانه شماییزاده»، بانوی پرستار و فعال در جبههها و «طیبه واعظی» و «فاطمه جعفریان»، از شهدای گروه مهدیون اصفهان و مبارزان انقلاب اشاره کرد.
کتاب چشمههای یاس با تکیه بر اسناد بنیاد شهید و امور ایثارگران و گفتوگو با خانوادهی این شهیدان نوشته شده است.
زندگینامهی ۲۲ بانوی شهید دوران انقلاب اسلامی و دفاعمقدس، به همت «علی رستمی» در کتاب «چشمههای یاس» تدوین شده و در قالب کتاب گویا درآمده است. امیدوارم بشنوید و لذت ببرید.

دربارهی کتاب
«امیر حبیب بقایی» از دوستان نزدیک شهید عباس بابایی بود. سابقهی آشنایی آنها به سال ۱۳۵۴ در پایگاه هوایی دزفول بازمیگشت. وی همچنین در آن سال در پایگاه دزفول با سرلشکر مصطفی اردستانی همخدمت بود و در سالهای بعد در پایگاه ششم شکاری بوشهر و پایگاه دوم شکاری تبریز نیز به همکاری با آنها ادامه داد.
از نکات بارز این کتاب تبیین نقش پررنگ همسران شهدا و رزمندگان در دوران دفاع مقدس است. یکی از ۱۰ فصل این کتاب «پایگاهی به نام همسرم» نام دارد. همچنین در بخشهایی از این کتاب به جانفشانیهای مردم شهر دزفول اشاره شده و دربارهی شش عملیات بزرگ و نقش نیروی هوایی در آن صحبت شده است.
دربارهی نویسنده
«ناصر پروانی» متولد تیر ماه ١٣٥٩در تهران و ساکن تهران است. او مدرک دکترای مدیریت استراتژیک، کارشناسی ارشد مدیریت تحول و کارشناسی مدیریت بازرگانی دارد. وی هماکنون در دانشگاه شهید بهشتی شاغل است و در زمینهی ادبیات، شعر و متون ادبی فعالیت میکند.
از آثار او میتوان اینها را نام برد:
تبسم چشم، کمی دورتر از فاصلهها، دوباره میسرایمت، به نام من به کام عشق، دردی به نام عاشقی، شعرهایم بوی باران میدهد.
رمان عاشقانهی «سایه عاشقی» از پروانی به چاپ رسیده که با استقبال خوبی روبهرو شده است.
* کتاب:
مردانی حوالی خورشید: بخشی از خاطرات امیرسرتیپ خلبان حبیب بقائی فرمانده سابق نهاجا.
نویسنده: ناصر پروانی
ناشر: نشر شاهد
تعداد صفحات: ۱۵۹
سال چاپ: ۱۳۹۹

کتاب بررسی مواضع نظامی امام خمینی (ره) در جنگ ایران و عراق اثری از رسول افضلی و امیر محسنزادگان است. این کتاب مواضع نظامی و دیدگاههای امام خمینی (ره) را از منظر صاحبنظران داخلی بررسی میکند.
دربارهی کتاب
رسول افضلی و امیر محسنزادگان در کتاب «بررسی مواضع نظامی امام خمینی (ره) در جنگ ایران و عراق» ابتدا نگاهی بر این پدیده انداختهاند و لایههای مختلف این جنگ را بررسی کردهاند. با این بررسیها نمیتوان نقش امام خمینی (ره) و نظراتشان را نادیده گرفت. به این ترتیب در این کتاب فلسفه، منطق، سیاستها، راهبردها و مواضع نظامی ایشان بررسی میشود. اما مهم این است که ما بهعنوان پژوهشگر فلسفهی این جنگ را دریابیم و آن را با جنگهای مشابه دیگر مقایسه کنیم تا بتوانیم پاسخی منطقی بر پرسشهای مطرحشده داشته باشیم.
کتاب «بررسی مواضع نظامی امام خمینی (ره) در جنگ ایران و عراق» در هفت فصل به ترتیب زیر تنظیم شده است.
فصل اول: کلیات؛
فصل دوم: مواضع نظامی امام خمینی (ره) از آغاز جنگ تا فتح خرمشهر؛
فصل سوم: مواضع نظامی امام خمینی (ره) از فتح خرمشهر تا پایان جنگ؛
فصل چهارم: شخصیت و اندیشهی سیاسی نظامی امام خمینی (ره) از نگاه صاحبنظران؛
فصل پنجم: دیدگاه صاحبنظران دربارهی مواضع نظامی امام از آغاز جنگ تا فتح خرمشهر؛
فصل ششم: دید گاه صاحبنظران دربارهی مواضع نظامی امام در مقطع پایانی جنگ؛
فصل هفتم: رویکرد رسانههای خارجی به مواضع نظامی امام خمینی (ره) در جنگ.
همچنین در بخش پیوست کتاب مصاحبههایی با «محسن رضایی»، «محسن رفیقدوست» و «آیتالله هاشمی رفسنجانی» آورده شده است.
* کتاب بررسی مواضع امام خمینی (ره) در جنگ ایران و عراق بر اساس دیدگاههای امام خمینی (ره) بهنویسندگی «رسول افضلی» و «امیر محسنزادگان» از سوی انتشارات مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدّس منتشر و در پایگاه کتاب گویای ایرانصدا، در قالب کتاب گویا، تولید شده است.

این کتاب، زندگینامهی داستانیِ شهید «محمود امیرخانی» است که از لابهلای تعدادی گفتوگو بازآفرینی شده است.
«محمود امیرخانی» در سال ۱۳۲۹ در مشهد بهدنیا آمد. او پس از پایان تحصیلات دانشگاهی، برای ادامهی تحصیل راهی کشور فیلیپین شد. دو عامل سبب ماندن او در این کشور شد: در فیلیپین علاوه بر تحصیل، موفق به تشکیل انجمن اسلامی دانشجویان فیلیپینی شد و با الهام از نهضت اسلامی کشورش، علیه دستگاه حاکم فیلیپین به مبارزه پرداخت.
امیرخانی در دوران دفاع مقدس در چندین عملیات شرکت کرد: در تنگهی چزابه جنگید؛ در عملیات طریقالقدس به قلب دشمن زد؛ در عملیات رمضان دلاورانه جنگید و در فتح خرمشهر حضوری شجاعانه داشت.
او سرانجام در ۱۶ مهر ۱۳۶۱ در جبههی سومار، هنگامی که فرماندهیِ تیپ جوادالائمه را بهعهده داشت و مشغول بررسی نقشهی عملیاتی حملهی «مسلم بن عقیل» بود، به درجهی رفیع شهادت رسید.
* چشم بیدار، نویسنده: جلیل امجدی، نشر شاهد، ۱۳۹۱.

پس از این که پیامبر اکرم (ص) دعوت الهی خود را آشکار کردند، مشرکان نخست پیامبر را آماج آزارهای خود قرار دادند و چون صبر و شکیبایی ایشان را دیدند، بردگان و نو گِرویدگان به اسلام را ریشخند، سرزنش و شکنجه میکردند.

سه سال از انتخاب محمد امین به پیامبری دین مبین اسلام گذشت. ایشان در این مدت به شکل مخفیانه پاکدلان حقیقتجو را به سوی خدا و اسلام دعوت میکرد. سپس فرشته وحی از جانب خداوند به آن حضرت فرمان داد تا دعوتش را آشکار کند.

پس از بعثت، پیامبر(ص) به فرمان خداوند، آرام آرام و پنهانی از خانواده خویش تا دوستان و نزدیکانش را به دین اسلام دعوت کردند. از کسانی که در این دوران دعوت پیامبر را پذیرفتند، حضرت خدیجه(س)، حضرت علی(ع)، حضرت ابوطالب و دیگران بودند.

رویداد مباهله از رویدادهای صدر اسلام است و آن هنگامی رخ داد که پیامبر اسلام (ص) و اهل بیتش(علیهمالسلام) در یکسو و مسیحیان نجران در دیگر سو، آماده ی مباهله یا نفرین طرف دروغگو شدند.



