دکتر عباسی
استاد رائفی پور
فروشگاه سایت

جستجو در سایت

آمار بازدید

تبلیغات

آخرین نظرات

ویژه های سایت

پربازدیدترین مطالب

دلاورمردان روزهای سخت

کتاب دلاورمردان روزهای سخت درباره‌‌ی رشادت و ایثارگری دلیرمردانی از ارتش جمهوری اسلامی ایران است. گفتنی است نویسنده نیز افتخار خدمت در ارتش جمهوری اسلامی ایران را داشته‌است.

کتاب دلاورمردان روزهای سخت درباره‌‌ی رشادت و ایثارگری دلیرمردانی از ارتش جمهوری اسلامی ایران است. گفتنی است نویسنده نیز افتخار خدمت در ارتش جمهوری اسلامی ایران را داشته‌است.
هنگامی که نظام جمهوری اسلامی ایران استقرار پیدا کرد، دشمنان و مخالفان نظام برای دست‌‌یازیدن به اهداف شوم خود، هرگونه فرصتی را مغتنم می‌شمردند و با توجه به شرایط موجود، برای جلوگیری از تثبیت حکومت نوپای اسلامی، با دولت مرکزی ایران به مقابله می‌پرداختند.
در بخشی از کتاب می خوانید: هشت ماه از اسارت می‌گذشت که زمزمه تبادل زندانیان با دولت ج.ا.ایران به گوش می رسید. گویا قرار بود چهار نفر از ما در مقابل همین تعداد از افراد حزب دموکرات که در زندان دولت بودند معاوضه شوند. شهید علی اصغرلو به ما گفت اگر آمدند کاری می‌کنیم که شماها حتماً بروید، چون من تصمیم و نقشه فرار از زندان را در ذهنم آماده کرده ام، چند روزی نگذشنه بود که تیم معاوضه کننده آمدند. پس از بررسی و مصاحبه با ما، چهار نفر را انتخاب که یکی از آنها من بودم. هنگام ترخیص از زندان حال عجیبی داشتیم، زیرا خوشحالی آزاد شدن، تحت الشعاع نگرانی از وضعیت مبهم و نامعلوم فرمانده ما که به علت ماه ها زندگی در شرایط سخت چنان زندانی،در کنار با هم بودیم، قرار گرفته بود.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :05 مهر 1404 585 بازدیدبدون نظر »

داستان این کتاب درباره‌‌ی زندگی جوانی روستایی به نام «علیشیر شفیعی» است که در سحرگاه ۲۹اسفند۱۳۶۶، پس از دو شبانه‌‌روز جنگیدن با کماندوهای لشکر گارد ریاست‌‌‌جمهوری عراق، براثر شلیک گلوله‌‌ی تانک عراقی، در تپه‌‌ی «ریشن» به شهادت رسید.

درباره‌ی کتاب:
این کتاب سرگذشت حضور یک نوجوان ایلیاتیِ دامنه‌‌های زاگرس در جبهه است. او توانایی‌های ویژه‌ای دارد و باوجودِ سن کم، رفتارش مانند افراد سن‌‌و‌‌سال‌‌دار است.
رمان «سرریزون» درباره‌‌ی زندگی یک رزمنده‌‌ی ایرانی و یک سرباز عراقیِ خدمه‌‌ی تانک است که در عملیات والفجر ۱۰، در منطقه‌‌ی حلبچه، با یکدیگر برخورد می‌کنند.

بخشی از کتاب سرریزون:
«نقل این بود که اگر ایرانی‌‌‌ها بگذارند و دوباره اوضاع جبهه‌‌‌ها را ناآرام نکنند،تا سه ماه دیگر همه‌‌‌ی آن
جواهرات را به پای رغد خواهم ریخت. چقدر برق آن گردن‌‌‌بند زیر گلوی بلورینش جذابیت دارد! دارم احساساتی می‌‌‌شوم. نظامی بودن اقتضا می‌‌‌کند سنگ‌‌‌دل و قوی باشی. فعلاً باید پیش از عروسی، فکری به حال دندان‌‌هایم بکنم. رغد می‌‌‌گوید تقصر سیگار است. راستش تا حالا سه، چهار تا از دندان‌‌‌های جلویی‌‌ام ناجور شده است؛ برای همین جرأت خندیدن مقابل رغد را ندارم. با نظرش مواقق نیستم. سیگار چه ربطی به دندان دارد!؟خودم می‌‌‌دانم اشکال کار از کجاست؟ سنم دارد بالا می‌‌‌رود.ناچارم توی مرخصی بعدی مقداری از وقتم را روی دندان‌‌‌هایم بگذارم. اگر هم شد، سری به مادر و دو خواهرم که در تکریت هستند،بزنم. چاره‌‌ای نیست.خیلی جاها آدم باید کوتاه بیاید. آن یکی هم که در اربیل شوهر کرده و از روزی که رفته، ندیدمش. سه سال هم بیشتر است.به اربیل نمی شود رفت، مگر بعد از عروسی با رغد دوتایی برویم. فعلاً امروز تا همین‌‌‌جا کافی است.»

درباره‌ی نویسنده:
«محمد محمودی نورآبادی» متولد ۱۳۴۹ در روستای مهرنجان از شهرستان ممسنی (استان فارس) است. وی در پاییز سال۱۳۶۵ از مدرسه به جبهه رفت تا در دسته‌‌ی یک از گروهان دوم گُردان حضرت فاطمه(س) به‌‌‌عنوان نارنجک‌‌انداز دسته، ایفای وظیفه کند. بعد از آن هم در عملیات کربلای ۴ و ۵ شرکت کرد.
محمودی نورآبادی از سال ۱۳۷۰ به‌‌‌طور جدّی وارد عرصه‌‌ی نویسندگی شد. از او تاکنون حدود ۲۰ اثر به چاپ رسیده است.
بیشتر آثار وی درباره‌‌ی خاطراتش از حضور خود و دو برادر شهیدش (که در دفاع مقدس و جنگ با داعش به شهادت رسیدند،) است. برخی از این آثار که با تحقیق میدانی و حضور نویسنده در کشورهای افغانستان و سوریه نوشته شده، در نوع خود بی‌نظیر است.
آثار محمد محمودی نورآبادی که تاکنون در جشنواره‌های کشوری خوش درخشیده، عبارت‌اند از:
– «سرریزون»؛ رتبه‌‌ی اول سیزدهمین جشنواره‌‌ی دوسالانه‌‌ی انتخاب کتاب سال دفاع مقدس، (آذر ۱۳۸۹)؛
– «کاش چشم‎هایش دروغ گفته باشد»؛ رتبه‌‌ی اول هفتمین جشنواره‌‌ی پاسداران اهل قلم، (تیرماه ۱۳۹۰)؛
– «خنده‌‌زار» برگزیده‌‌ی چهارمین جشنواره‌‌ی کشوری داستان انقلاب، (بهمن ۱۳۹۰)؛
– «نبرد هِسجان»؛ رتبه‌ی اول هشتمین جشنواره‌ی پاسداران اهل قلم، (تیرماه ۱۳۹۱)؛
– «هزارو‌یک جشن» برگزیده‌‌ی (مقام اول) و تنها اثر برنده‌ی دیپلم افتخار در پنجمین جشنواره‌‌‎ی کشوری داستان انقلاب بهمن، (۱۳۹۱)؛
– «رُنج» تقدیرشده در دوازدهمین جشنواره‌‌ی شهید حبیب غنی‎‌پور (اسفند۱۳۹۱).

کتاب:
سرریزون، نویسنده: محمد محمودی نورآبادی، انتشارات شاهد، ۱۳۸۸.

از ایرانصدا بشنوید
داستانی جذاب و شنیدی، با ته‌‌‌مایه‌ای از طنز، باعث شده است که این کتاب بسیار شنیدنی شود. وصف زندگی و دلاوری جوانان عشایر، از دیگر ویژگی‌های این کتاب است. روایتی هیجان‌‌‌انگیز از نبرد در میدان جنگ و روایتی عاشقانه در دل جنگ هم، از نکاتی است که این کتاب را شنیدنی‌تر می‌کند. گوش کنید و لذت ببرید.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :04 مهر 1404 829 بازدیدبدون نظر »

کتاب «قله‌‌‌های سپید دوردست»، از تولیدات نشر شاهد، ماجرای یک بانوی طلبه را روایت می‌کند که در دوران جنگ تحمیلی با وجود مخالفت‌های والدین و استادانش برای انجام امر تبلیغ، به کردستان می‌رود و در همان‌جا به شهادت می‌رسد.

«فهیمه سیاری»، دختر جوان زنجانی، یکی از زنان شهید دوران دفاع مقدس است که در این کتاب داستان زندگی او را می‌شنویم. او که با اوج‌گیری انقلاب اسلامی به صف اول مبارزان رژیم شاه پیوست، علوم حوزوی را در «مکتب توحید» شهر قم آموخت و با بروز ناامنی‌های غرب کشور در دوران جنگ تحمیلی، برای فعالیت‌های تبلیغی به شهر بانه در استان کردستان رفت.
در این روایت داستانی، بخش‌هایی از خاطرات مادر، پدر، دوستان، خادم مسجد و همین‌طور دوست صمیمی دوران تحصیل وی در مکتب توحید نقل می‌شود.

قله‌های سپید دوردست، نویسنده: سمیرا اصلان‌پور، نشر شاهد، چاپ سوم، ۱۴۰۰ .

این کتاب داستان زندگی و شهادت بانوی طلبه‌ی جوان «فهیمه سیاری» است که با زبانی ساده و صمیمی روایت می‌شود.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :04 مهر 1404 690 بازدیدبدون نظر »

«خداحافظ سالار» خاطرات پروانه چراغ‌نوروزی؛ همسر سرلشکر شهید حاج حسین همدانی است که به قلم حمید حسام نوشته شده است.

کتاب از سال ۹۰ و بحران دمشق که در آستانه‌ی سقوط قرار داشت، آغاز می‌شود و با بازگشت و تداعی خاطرات دوران کودکی همسر شهید در دهه‌ی ۴۰ ادامه می‌یابد.
این کتاب حاصل ۴۴ ساعت گفت‌وگو با همسر شهید است که نوع روایت داستانی، هیچ دخل و تصرفی را در آن وارد نکرده است.
«سردار شهید حسین همدانی» از اعضا و بنیان‌‌گذاران سپاه همدان و کردستان بود و از سال ۱۳۵۹ در دفاع مقدس شرکت داشت. وی همچنین از فرماندهان منطقه‌ی عملیاتی «بازی دراز» در جبهه‌‌ی کرمانشاه بود و مدتی فرمانده لشکر انصارالحسین (ع) همدان شد. او جانشین قرارگاه امام حسین (ع) و مشاور فرمانده کل سپاه پاسداران و فرمانده سپاه محمد رسول‌الله (ص) تهران نیز بود.
سردار همدانی، سرانجام، هنگام انجام مأموریت مستشاری در سوریه به آرزوی دیرینه‌اش رسید.

اولین سیر آفاق را در سال ۱۳۷۴ به پنجره‌ای سوی خرمشهر باز کردم. حاج حسین همدانی خاطره‌ی انگشتر سرخی را که شهید محمود شهبازی به او داده بود، برایم تعریف کرد و من برای پیدا کردن راز نگین سرخ یک سال مشق عاشقی نوشتم.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :04 مهر 1404 1027 بازدیدبدون نظر »
فرمانده نگاهی به سر تا پای من انداخت و یکهو زد زیر خنده. از خنده‌های تلخ فرمانده داغ کردم و در دلم فحشش دادم. ما را توی باد و زیر باران سر پا نگاه داشتند. کف حیاط ساختمان ساواک مثل زغال سیاه بود.

کتاب «فرمانده شهر» زندگی‌نامه‌ی مختصر محمد جهان‌‌‌آرا (دوران کودکی، فعالیت‌های زمان قبل از انقلاب در گروه حزب‌‌‌الله خرمشهر، ازدواج، پایه‌گذاری و بنیان جهادسازندگی و سپاه‌‌‌پاسداران در خرمشهر) دربردارنده‌‌ی این موارد است: فعالیت‌های او در دوران نوجوانی و مجروح کردن فرد ساواکی که باعث دستگیری و شکنجه‌اش گشت، شرکت و فعالیت در تظاهرات دانشگاه جندی‌‌شاپور اهواز و سرنگون ساختن مجسمه‌ی شاه، مبارزات وی در دروان جنگ و محاصره‌ی آبادان و مقاومت او با نیروهایش در خرمشهر که حصر آبادان را شکست، روزهای فرماندهی او در سپاه و گوشه‌هایی از روحیات و فضایل اخلاقی وی، آخرین روز و چگونگی شهادتش با اطرافیان و فرماندهان در حادثه‌ی سقوط هواپیمایی که برای ارائه‌ی آمار جنگ به امام (ره) راهی تهران بود.
خیلی‌ها احتمالاً سرود «ممد نبودی ببینی» به گوششان خورده، اما توجه نداشته‌‌اند که منظور از «ممد» همان شخصیت مورداشاره در این داستان است؛ فرمانده‌ی رزم‌آوری که با حداقل امکانات ممکن، ۴۵ روز دروازه‌های خرمشهر را به روی عراقی‌های تادندان‌‌‌مسلح بسته نگه داشت و به آنها یاد داد که فتح سه‌‌‌روزه‌ی ایران در رویا نیز امکان‌پذیر نیست!

نویسنده در این اثر به خواننده گوشزد می‌کند که جهان آرا صرفاً یک رزمنده در مدت کوتاه عمرش، بعد از آغاز جنگ تحمیلی محسوب نمی‌شود. او گذشته‌ای به مراتب جسورانه‌تر داشته و با وجود اینکه یک سال از پایان عمرش را در دفاع از سرزمین مادری‌اش سپری کرده، اما‌ سالیان زیادی در صف مبارزه با رژیم پهلوی، تازیانه خورده و شکنجه‌های طاقت‌فرسایی را گذرانده است.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :04 مهر 1404 627 بازدیدبدون نظر »
کتاب فرمان شکست حصر در برگیرنده ی جنگ ایران و عراق، نبردها جنگ ایران و عراق، عملیات ثامن‌الائمه (ع) جنگ ایران و عراق، ۱۳۵۹ – ۱۳۶۷، عملیات فرمانده کل قوا خمینی روح خدا جنگ ایران و عراق، ۱۳۵۹ – ۱۳۶۷ – خاطرات جنگ ایران و عراق، ۱۳۵۹ – ۱۳۶۷ –

۶مهر سالگرد چهل و یکمین سالروز شکست حصر آبادان در عملیات ثامن‌الائمه(ع) است. در آن عملیات رزمندگان ایرانی توانستند شهر آبادان را از محاصره خارج سازند و آغازگر سلسله عملیات‌های پیروز در آزادسازی سرزمین‌های اشغالی باشند. آبادان اگرچه در هفته‌های نخست جنگ به محاصره دشمن درآمد و امام خمینی(ره) در تاریخ چهاردهم آبان‌ماه دستور شکست حصر آن شهر را صادر فرمود، و آن فرمان حدود ۱۱ ماه بعد اجرایی شد.

از ایرانصدا بشنوید
خاطرات هشت سال دفاع مقدس را بازبانی متفاوت تر بیان می کند.پیشنهاد می کنیم بشنوید و لذت ببرید.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :04 مهر 1404 869 بازدیدبدون نظر »

«یحیی» روایتی است از زندگی «سید یحیی رحیم صفوی» از فرماندهان جنگ.

چندوقتی بود مادرم جلوی چشم ما ذره‌ذره آب می‌شد. بعضی وقت‌ها حتی توان حرف زدن نداشت. با دست به چیزی اشاره می‌کرد؛ خواهرم ماه‌منیر بلند می‌شد و براش می‌آورد. بیشتر وقت‌ها به صورتش نگاه می‌کردم. دلم نمی‌خواست این‌طور رنگ‌پریده ببینمش. استخوان گونه‌هایش بیرون زده بود، انگار یک لایه پوست نازک رویش کشیده بودند. وقتی داشت با دست‌های لرزان بغچه‌ی حمامش را می‌بست، احساس می‌کردم گوشواره‌هایش که به هر لنگه‌ی آن یک سکه آویزان بود، روی لاله‌ی گوشش سنگینی می‌کند.
مادرم زیبا و از خانواده‌ای بافرهنگ بود. چشم‌هایی سبز و موهایی طلایی داشت. پدرم وقتی جوان بود، برای مسابقه‌ی تیراندازی روی اسب به شهرکرد رفته بود؛ آنجا مادرم را بین تماشاچی‌ها دیده و با یک نگاه به آن چشم‌های سبز عاشقش شده بود… .

«یحیی» روایتی است از زندگی «سید یحیی رحیم» از فرماندهان جنگ. داستانی جذاب و متفاوت از زبان یک فرمانده جنگ. پیشنهاد می‌کنیم بشنوید و لذت ببرید.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :04 مهر 1404 618 بازدیدبدون نظر »

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :04 مهر 1404 952 بازدیدبدون نظر »
در یکی از خاطرات این کتاب آمده است: در یکی از سفرها در بیروت، در خانه‌ی دوستی، با یکی از روحانیون هجرت‌کرده از ده به شهر بحثی داشتم.

جنوب لبنان، خصوصاً منطقه جبل‌عامل، روزگاری مهد تشیع بود و علما و فضلای بزرگی در این سرزمین پرورش یافتند. البته، بیشتر ایشان در نتیجه‌ی ظلم و جور امرای عثمانی یا به شهادت رسیدند و یا مانند اجداد سید موسی، به‌ناچار آوارگی و هجرت را برگزیدند.
پس از فروپاشی امپراتوری عثمانی نیز تحولات سیاسی و اجتماعی و پس از آن، تسلط استعمار فرانسه، مزید بر علت شد تا شیعیان جنوب، بیش‌ازپیش، در محرومیت و عقب‌ماندگی به سر برند. حتی در دوران استقلال نیز بقایای فئودال‌های متنفذ اجازه نمی‌دادند تا ایشان، از وضعیت اسف‌بار خویش رهایی یابند. در این اوضاع‌واحوال تنها سرمایه‌ای که برای این مردم باقی مانده بود، حضور اندک رهبران گران‌قدری چون «سید عبدالحسین شرف‌الدین» بود که یکی از اصلاح‌گران فعال زمان خود محسوب می‌شد و عمر خویش را صرف مبارزه و مقابله با استعمار فرانسه کرده بود. او در یکی از سفرهایش به ایران، با خویشاوندانش یعنی خانواده‌ی صدر ملاقات کرد و پس از گفت‌وگو با سید موسی، تحت‌تأثیر ویژگی‌های شخصیتی این طلبه‌ی جوان قرار گرفت.

سید موسی هم در زمان اقامت خود در نجف دو بار به صور سفر کرد. در این سفرها، علامه شرف‌الدین همه‌ی تلاش خود را به کار گرفت تا ضمن آشناکردن سید موسی با لبنان، بذر علاقه به شیعیان مظلوم این دیار را در دل وی بکارد و مقدمات جانشینی‌اش را، پس از خود، فراهم کند و چنین نیز شد.

تکلیف خود می‌دانم که برای آن‌ها کاری انجام دهم. چیزهایی که از ایران می‌دانید خود نیز می‌دانم. شاید بیشتر از شما هم بدانم. می‌دانم که موقعیت‌های خوبی در ایران وجود دارد، اما از تکلیف شرعی نمی‌توان خلاص شد.
مدتی بعد علامه شرف‌الدین دارفانی را وداع گفت و فرزندانش برای عمل به توصیه‌‌ی پدر از سید موسی دعوت کردند تا رهبری شیعیان لبنان را عهده‌دار شود. دعوتی که از جانب بزرگانی همچون آیت‌الله بروجردی و آیت‌الله حکیم نیز به استجابت آن سفارش شد.

این کتاب زندگی‌نامه‌‌ی مختصری از امام موسی صدر با زبانی ساده است که فعالیت‌ و ابعاد مختلف زندگی وی را شرح می‌دهد.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :04 مهر 1404 779 بازدیدبدون نظر »

ویسندگان این کتاب، ضمن مصاحبه‌های مفصل با برخی از فرماندهان بلندپایه‌‌ی ارتش عراق، زوایای پنهان و مختلفی از جنبه‌های سیاسی و نظامی تجاوزِ رژیم بعث عراق به ایران را آشکار کرده‌‌اند.

درباره‌ی کتاب
کتاب «جنگ ایران و عراق از دیدگاه فرماندهان صدام» دومین مجلد از مجموعه کتاب‌‌هایی به شمار می‌‌رود که با حمایت شورای اطلاعات ملی آمریکا تهیه شده تا برخی مسائل مربوط به عراق در زمان صدام را از طریق گفت‌‌وگو با مقامات رژیم سابق عراق روشن کند.
این کتاب، با محوریت گفت‌‌وگو با چهار نفر از افسران عالی‌‌رتبه‌‌ی عراقی درباره‌‌ی عملیات‌های دریایی، هوایی، اطلاعات نظامی و توسعه‌‌ی توانمندی‌‌های نظامی ارتش سابق عراق ترجمه شده است. سرلشکر «میسر رشید الطرفه العبیدی»، افسر ارشد و یکی از فرماندهان اطلاعات عراق در بخش مرتبط با ایران در طول جنگ، سرلشکر بازنشسته «علاءالدین حسین مکی خمس»، رئیس ستاد سپاه سوم و فرمانده اداره‌‌ی توسعه‌ی رزمی عراق در زمان جنگ با ایران، سپهبد «عبید محمد الکعبی» فرمانده نیروی دریایی ارتش عراق در سال‌‌های ۱۹۸۲ تا ۱۹۸۸ و سرلشکر «علوان حسّون علوان العبوسی» فرمانده اسکادران و تیپ هوایی در جنگ با ایران، در این کتاب سخن گفته‌‌اند.

* کتاب:
جنگ ایران و عراق از دیدگاه فرماندهان صدام
مؤلفان: لیلا سابارا، آناام. ونگاس، ویلیامسون مورای، الیزابت ناتان، کوین وودز
مترجم: عبدالمجید حیدری
زبان: فارسی
سال چاپ: ۱۳۹۵
ناشر: مرز و بوم، وابسته به مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس سپاه
تصویرگر: سید هادی خاوشی
تعداد صفحات: ۴۱۸

****شنونده گرامی، پیشاپیش از کیفیت پایین و اشکالات جزئی برخی از بخش‌های نمایش پوزش می‌طلبیم.****

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :04 مهر 1404 2209 بازدیدبدون نظر »

این داستان، ماجرای خانواده‌ای است که با اولین هجوم دشمن، از اهواز به شوشتر نقل مکان می‌کنند و در آن‌جا ساکن می‌شوند، اما فرزندشان اسماعیل، با این هجرت مخالف است و سعی می‌کند حداقل پدرش را برای دفاع از شهرشان به اهواز برگرداند.

یک خانواده‌ی اهوازی با اولین حمله‌های هوایی رژیم بعث، اهواز را ترک کردند و هر کدام به جایی رفتند. خانواده‌ی «مشهدی ابراهیم کفاش» به شوشتر رفتند و آنجا زندگی سختی را آغاز کردند. در این بین فرزند خانواده که اسماعیل نام دارد، با خانواده‌اش درگیر این بحث است که چرا شهر را ترک کرده‌اند. پدر خانواده راضی است که همراه پسر به اهواز برگردد و دکان کفاشی‌اش را باز کند، اما مادر سعی می‌کند آنها را از این تصمیم منصرف کند. اسماعیل از اینکه شهرشان را ترک کرده‌اند شرمگین است؛ بنابراین همراه پدرش به اهواز برمی‌گردد و به جمع کسانی که در شهر مانده‌اند، می‌پیوندد.
اسماعیل در اولین مرحله‌ی ورودشان به اهواز، پدرش را به بازار می‌برد تا مغازه‌‌ی کفاشی‌اش را باز کند. با باز شدن دکان کفاشی مشهدی ابراهیم، کاسب‌های دیگر بازار هم یکی‌‌یکی شروع به بازکردن مغازه‌هایشان می‌کنند. نانوایی که باز می‌‌شود، مردم صف می‌‌کشند برای خرید نان. در این حال خمپاره‌‌ی دشمن همچنان بر سر اهالی شهر می‌بارد.
مردی به نام «آقا جبار» به هرکجا سرک می‌کشد و مراقب کارهای مردم است. اسماعیل که چیزهایی درباره‌ی آقا جبار شنیده، نمی‌‌تواند پدرش را به قبول آن شنیده‌ها وادار کند… .
***
* درباره‌ی نویسنده:
«سید محمود قادری‌ گلابدره‌ای» متولد ۱۳۱۸ در گلابدره‌ی شمیران است. او از شاگردان «جلال آل‌‌احمد» و بعد‌ها از دوستان وی بود. وی پس از پایان تحصیلات متوسطه، برای تحصیل در رشته‌‌ی ادبیات به دانشگاه ادبیات دانشگاه تهران وارد شد، اما تحصیلش را نیمه‌‌کاره رها کرد. سپس در دانشگاه بین‌المللی لندن در رشته‌ی ادبیات انگلیسی درس خواند و در همان دوران با زنی سوئدی ازدواج کرد. گلابدره‌‌ای در سال‌های حضور در ایران کارهای متنوعی را تجربه کرده است. از شبانی در کوه‌های شمیران، گردو و بلال‌فروشی سرِ پل تجریش، تا مترجمی زبان سوئدی، مسئولیت انتخاب کتاب‌های ایرانی برای مهاجران ایرانی در سوئد، کارشناسی مرکز پژوهش کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، اپراتوری و فوتره گرامتری سازمان نقشه‌‌‌برداری و….
سید محمود گلابدره‌ای در ۱۵ مرداد سال ۱۳۹۱ در سن ۷۳سالگی و پس از گذراندن یک دوره‌‌‌ی بیماری در بیمارستان الغدیر تهران از دنیا رفت.
از محمود گلابدره‌ای تاکنون ۳۳ کتاب منتشر شده که نخستین آن «سگ کوره‌پز» در سال ۱۳۴۹ منتشر شد. وی در سال ۱۳۵۰ رمان «پر کاه» را نوشت و «بادیه» را در سال ۱۳۵۶ به چاپ رساند؛ رمانی که «عباس کیارستمی» فیلم‌نامه‌ای اقتباسی بر اساس آن نوشت. رمان‌های پرستوها، دال، حکومت نظامی، سنگ به مثقال، آقا جلال، سفر به حجله‌گاه عشق، ده سال هوم‌‌لسی در آمریکا و … از دیگر آثار وی هستند.
«داریوش مهرجویی» از رمان «دال» فیلمنامه‌ای با نام «صحرای سرد» نوشته که موضوع آن در سوئد می‌گذرد و به زبان‌های دیگر نیز برگردانده شده‌ است.
داستان «اسماعیل، اسماعیل» یکی از اولین آثار داستانی دفاع مقدس است که در سال ۱۳۶۰ منتشر شده و چندین بار در شمارگان بالا چاپ شده است.

«اسماعیل، اسماعیل» نمونه‌ای برجسته از رمان‌های مثبت‌گرایانه‌ی حوزه‌‌ی دفاع مقدس است. شخصیت‌های این داستان برای رضای خدا می‌جنگند و هم‌‌سو با دولت، انقلاب و توده‌های عظیم مردم هستند و مرگ را در این جنگ شهادت می‌دانند. زبان صمیمی و خودمانی گلابدره‌ای، چه بر روی صفحه‌ی کاغذ، چه با صدای استاد رضوی، خواندنی و شنیدنی است.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :03 مهر 1404 904 بازدیدبدون نظر »

این کتاب گویا روایت‌گرِ دو داستان نمایشی کوتاه از زندگی آدم‌هایی است که پس از جنگ تحمیلی با آسیب‌ها و تبعات آن، دست‌وپنجه نرم می‌کنند.

* طاها: «طاها» و مادرش همراه تعدادی از اهالی منطقه‌ی جنگی، به محل زندگی خود بازگشته‌اند و با وجود اخطار نیروهای سپاه مبنی بر خروج سریع‌‌تر از منطقه برای پاکسازی مین‌های موجود در آنجا، حاضر به ترک محل زندگی خود نیستند. طاها که به‌‌دنبال جسد پدرش در آنجا می‌گردد، روزی با منفجر کردن یک مین، به گوری دسته جمعی راه می‌یابد.

* یوسف: «یوسف» جان‌‌بازِ دوران جنگ است و مشکل اعصاب دارد و گاهی همسرش «فروزان» را کتک می‌زند. ولی فروزان حاضر نیست یوسف را به آسایشگاه ببرد. یوسف که خودش از این وضعیت ناراحت است، تصمیم می‌گیرد به آسایشگاه برود، ولی فروزان مانع او می‌شود.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :03 مهر 1404 843 بازدیدبدون نظر »

این کتاب گویا دربردارنده‌‌ی خاطرات امیر سرتیپ خلبان «محمد انصاری»، فرمانده‌ی پیشین هوانیروز و جان‌‌بازِ دوران دفاع مقدّس، است.

هوانیروز ارتش جمهوری اسلامی ایران در روزهای اوّل جنگ ایران و عراق توانست با حضور به‌‌موقع و سریع در مناطق جنگی و همه‌‌ی محورهای جنوب و غرب، پروازهای عملیاتی را شروع کند و سدّ مستحکمی در مقابل نیروهای عراقی به وجود آورد.
خلبانان بال‌گردها همراه با یگان‌هایی از ارتش و سپاه و بسیج در بازداشتنِ دشمن و وادار کردن آنها به ایجاد خاکریز و فرورفتن در دل زمین، نقش به‌سزایی ایفا کردند.
سرتیپ خلبان جان‌‌باز «محمّد انصاری» (متولّد سال ۱۳۲۴ در محله‌‌ی نواب تهران)، فرمانده‌‌ی بال‌گردهای جنگ تحمیلی و فرمانده‌ی پیشین هوانیروز ارتش جمهوری اسلامی ایران است.
وی در سال ١٣٤٧ تحصیل در دانشکده‌ی افسری را به پایان رساند و سپس به تیپ ٥٥ هوابُرد پیوست. پس از آن با رسته‌‌ی فنّی «اردنانس» وارد هوانیروز شد.
انصاری سپس برای فراگیری دوره‌های خلبانی به ایتالیا اعزام شد و پس از انقلاب، به دستور سرلشکر «علی صیاد شیرازی» (فرمانده‌‌ی وقت نیروی زمینی ارتش) به سِمت فرماندهی پایگاه هوانیروز اصفهان انتخاب شد.
انصاری در سال ١٣٦٦ فرمانده‌‌ی هوانیروز ارتش شد و به‌مدّت هفت سال فرماندهی هوانیروز ارتش و معاونت فرماندهی نیروی زمینی ارتش را (با هفتاد درصد جان‌‌بازی) در کارنامه‌‌ی نظامی خود ثبت کرد.
در خرداد ۱۳۶۸ و در بحبوحه‌ی مراسمِ ارتحال امام خمینی(ره) تمام رجال سیاسی و مسئولان وقت و بیت امام(ره) در روزهایی که مراسم تشییع و تدفین انجام می‌شد، از طریق بال‌‌گردهای هوانیروز ارتش از جماران به بهشت زهرا جابه‌جا می‌شدند.
هنگامی‌‌‌که پیکر امام راحل(ره) بر روی دوش مردم تشییع می‌شد، به‌علّتِ ازدحام جمعیّت و کُندیِ مراسم تشییع، تصمیم گرفته شد پیکر امام خمینی(ره) با بال‌گرد به بهشت‌‌ زهرا(س) انتقال یابد و این کار با همکاری هوانیروز ارتش به انجام رسید.
امیر سرتیپ محمّد انصاری و کمک‌‌خلبان «سرگرد ملکوتی» خلبانان بال‌گردِ حامل پیکر امام(ره) بودند و این مأموریت با بال‌‌گردِ ۲۱۴ هوانیروز در آن روز تاریخی انجام شد.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :03 مهر 1404 1067 بازدیدبدون نظر »

این کتاب گویا، روایتی است شنیدنی از زندگی جان‌بازِ شهید «سید محمود موسوی».

این کتاب روایت مردی از اهالی اصفهان است که راننده‌ی کامیون بود. کتاب «همسفر» به‌اجمال زندگی او را در سه مرحله برای مخاطبان بازگو کرده است:
مرحله‌ی ابتدایی که پیش از انقلاب اسلامی است و درظاهر هیچ رابطه‌ای با انقلاب ندارد. وی پس از آشنایی با حضرت «امام خمینی(ره)» به انقلاب اسلامی علاقه‌‌مند می‌شود. بعد از انقلاب به جهاد سازندگی می‌پیوندد و با شروع جنگ تحمیلی علیه ایران، خود را به جبهه می‌رساند و درابتدا به عنوان راننده در بخش تدارکات سپاه پاسداران مشغول به کار می‌‌شود.
پس از مدتی، وارد مرکز مطالعات می‌شود و از همین‌‌جاست که با گروهی از راویان آشنا شده و سیری جذاب و تأثیرگذار در شخصیت این فرد دیده می‌شود.
شهید موسوی اگرچه راوی نبود و به‌‌عنوان راننده و نیروی تدارکاتی در مجموعه‌‌ی راویان جنگ حضور داشت، اما همراهی، آمادگی بالا و قبول مأموریت‌‌های حساس باعث شد تا وی نیز سهم بسیاری در پشتیبانی از راویان صحنه‌‌ی نبرد داشته باشد.
او در عملیات «خیبر» و «طریق‌القدس» به جابه‌‌جایی راویان مشغول بود، تا اینکه در یکی از رفت‌وآمدها دراثر انفجاری مهیب جان‌باز شد. وی در سیزدهم فروردین سال ۱۳۸۳، براثر شدت جراحات وارده، جامه‌ی شهادت را بر تن کرد.

*درباره‌ی کتاب:
کتاب «همسفر» که به‌‌کوششِ «مجید سان‌‌کهن» منتشر شده، یکی از کتاب‌های مجموعه «راویان صحنه جنگ» است که مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدّس آن را منتشر کرده است. هر جلد از مجموعه کتاب‌های راویان صحنه‌‌ی جنگ شاملِ مجموعه خاطرات، داستان‌ها و سرگذشت افرادی است که در زمان جنگ در خطّ مقدّم حضور داشتند و با جنگ، به‌‌شکلِ مستقیم روبه‌رو شدند. این اتفاقات تصویری واضح از شهدای جنگ در اختیار مخاطب علاقه‌مند به تاریخ شفاهی قرار می‌دهد.
هدف مجموعه راویان صحنه‌‌ی جنگ، آشناسازی نسل جوان با انسان‌های پاک و بی‌ادّعایی است که از جان خودشان برای دفاع از میهنشان گذشتند. این مجموعه بخشی از ویژگی‌ها و خاطرات افرادی است که در جبهه‌‌ی نبرد، با شجاعت شهید شده‌اند.
کتاب «همسفر» که گوشه‌‌هایی از زندگی جان‌‌بازِ شهید «سیدمحمود موسوی» را روایت می‌کند، از ۱۰ فصل تشکیل شده و در هر فصل، رفتار شهید با خانواده، دوستان و موقعیت‌های زندگی وی در ادوار گوناگون روایت شده است.
در برخی از فصول نیز خصوصیات شهید موسوی به روایت همسر و دوستان و آشنایان شهید نقل شده و در پایان کتاب، تصاویری از جان‌بازِ شهید سید محمود موسوی درج شده است.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :03 مهر 1404 797 بازدیدبدون نظر »

این کتاب گویا روایت شش قصه‌ی کوتاه نمایشی از خانواده‌هایی است که عزیزانشان در خط مقدم جبهه‌های جنگ تحمیلی ایران و عراق می‌جنگیدند و آنها در پشت جبهه چشم‌انتظار بازگشتشان بودند.

* آبادان: داستان درباره‌ی پرستاری به نام «سودابه» است که در جریان جنگ تحمیلی حاضر به ترک آبادان و فرار نیست. او به انتظار بازگشت همسرش در آبادان می‌ماند و به کارش ادامه می‌دهد.

* رفتن از کنار هم: «ژاله» نویسنده است و برای تکمیل آخرین کارش باید با «کاظم»، هم‌رزم شهید «موسی» که درباره‌ی او می‌نویسد، گفت‌گو کند. در این زمان، همسر برادرش به خاطر بچه‌دار نشدن برادرش، قصد دارد از وی جدا شود. حالا ژاله باید به شهرستان برود تا با او صحبت کند.

* اسیر اسیری: «آقا رمضان» دو پسر به نام‌های «احمدرضا» و «جمشید» دارد. جمشید قصد ازدواج دارد. ولی آقا رمضان می‌گوید تا احمدرضا از جبهه بازنگردد و ازدواج نکند، جمشید نمی‌تواند ازدواج کند. اما احمدرضا عاشق همان دختری است که جمشید قصد ازدواج با وی را دارد!

* دیر آمدن: «حاج علی»، همراه پسر جوان هم‌رزمش، بعد از شانزده سال اسارت آزاد شده‌اند و با خوشحالی به سمت خانه می‌روند. غافل از اینکه «ناهید»، دختر حاج علی، معتقد است نبودن پدرش موجب شده تا مادرش دق کند و بمیرد.

* سوغات جنگ: «رضا» شوهر «فاطمه» قرار است از جبهه بازگردد و فاطمه نگران قولی است که به بچه‌هایش داده است (پدرشان از جبهه برایشان سوغاتی بیاورد). او می‌خواهد به هر قیمتی شده برای بچه‌ها سوغاتی بخرد تا آنها پدرشان را با دست پر ببینند.

* ردپای عشق: «سید مهدی» پسر «سید رضا علوی»، فرمانده‌ی بسیج شرق که اسیر شده است، شانزده ساله است و اصرار دارد تا به جبهه اعزام شود. ولی هیچ پایگاهی حاضر به اعزام او نیست.
تا اینکه مسئول یکی از پایگاه‌ها او را می‌شناسد و به دیدار مادرش می‌رود تا مطمئن شود که او پسر سید رضا است.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :03 مهر 1404 928 بازدیدبدون نظر »

مادر، پس از شهیدشدن پسرش «جاسم»، با بغضی در سینه، آرزوی دامادکردن پسر دیگرش را دارد؛ اما ….

این داستان با لهجه‌‌ی شیرین جنوبی اجرا شده است و مربوط به اولین روزهای آغاز جنگ تحمیلی است. خرمشهر در آستانه‌‌ی سقوط است و مردم درحال رفتن از شهر هستند.
داستان، درباره‌‌ی خانواده‌‌‌‌ای آبادانی است که یکی از فرزندانشان شهید شده است و فرزندان دیگر هم در خرمشهر مشغول دفاع از شهر هستند. آنها تصمیم می‌‌‌‌گیرند از آبادان به شهرهای دیگر مهاجرت کنند، اما مادر مخالف است.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :03 مهر 1404 906 بازدیدبدون نظر »

این کتاب گویا دربردارنده‌‌‌ی خاطرات «اقدس محمّدزاده» بانوی امدادگر دوران دفاع مقدس است.

هشت سال جنگ گرچه ظاهر خشن و عصیان‌‌‌گری دارد، آسیب­‌های شدیدی به همراه آورد. عزیزان زیادی به خون غلتیدند، ولی در آن سال­‌ها انسان‌‌­هایی تربیت شدند که ذخیره شد برای عصر‌های بعد، اتفاق­‌هایی افتاد که درس­‌های بزرگی شد برای قرن‌‌­های بعد… چنان‌‌­که در آن روز‌ها حضرت امام خمینی(ره)، مراد جوانان، در وصف فداکاری­‌های بانوان سرزمینمان فرمودند:
«این‌‌‌جانب در طول این جنگ صحنه­‌هایی از مادران، خواهران و همسران عزیز ازدست‌‌‌داده دیده­‌ام که گمان ندارم در غیر این انقلاب نظیری داشته باشد. این عظمت اسلام است که در چهره‌‌ی زنان انقلابی ما آشکار شده است و امروز بحمدلله آشکار است».

*درباره‌ی کتاب:
این کتاب داستان زندگی «اقدس محمّدزاده» است؛ دختر ۱۷ساله­‌ای که به عشق خدمت به میهنش راهی مناطق جنگی شد، در حالی که هم­‌زمان با او، برادرانش هم در مناطق دیگری از جبهه حضور داشتند. او تا آخرین روز بازگشت، حتی لحظه­‌ای از آمدن پشیمان نبود.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :03 مهر 1404 903 بازدیدبدون نظر »

این کتاب گویا مجموعه‌ای از داستان‌های کوتاه طنز، ویژه گروه سنی نوجوان، دربار‌‌ه‌‌ی گروه تدارکات جبهه‌ است.

بازتاب هر پدیده‌ی اجتماعی سیاسی را در هر جای دنیا می‌توان در ادبیات دید؛ چون ادبیات از فضای جامعه جدا نیست و پیوند محکمی با وقایع زندگی دارد. به عبارت دیگر، ادبیات بهترین بستر برای ثبت تاریخ و حفظ و اشاعه‌ی مسائل مهم روز است.
در کشور ما هم جنگ ایران و عراق، از امور خطیری است که بازتاب گسترده‌ی آن به شکل‌گیری یک نوع ادبی جدید با عنوان «ادبیات دفاع مقدّس» منجر شده و آثار ارزنده‌ی فراوانی به گنجینه‌ی ادبی ما افزوده‌ است؛ با وجود این، برای کودک و نوجوان امروزی که آن سال‌ها را درک نکرده است، از جنگ سخن گفتن، کاری بس دشوار است.
نوجوان امروزی با وجود پیشرفته‌ترین وسایل ارتباط جمعی و در اختیار داشتن سرگرمی‌های به‌روزِ دنیا، به درک و فهم بسیار بالایی رسیده است و نوشتن برای این مخاطب باهوش، آن هم به قصد ایجاد شور و انگیزه و متعاقباً، آموختنِ بایدها و نبایدهای زندگی، کار سختی است.
آثاری که از جنگ می‌گویند، رنگ حماسی دارند و بیشتر به مسائل جدّی و واقعیّت‌های جبهه و نبرد می‌پردازند و به همین دلیل ممکن است مخاطب نوجوان را آن‌گونه که باید، جذب نکنند. نوشتن برای کودک و نوجوان، نیاز به آگاهی از شخصیّت، طرز تفکّر، علایق و نیازهای این رده‌ی سنّی دارد. با درنظرگرفتن شرایط سنّی، نیازها و علاقه‌مندی‌ها و نیز، توجه به موضوعِ جنگ و دفاع مقدّس، نویسنده‌ی توانا و چیره‌‌‌دست، باید از راهی وارد شود که او را در رسیدن به هدفش (تأثیر در مخاطب و ایجاد انگیزه برای پیگیری اثر) یاری دهد. یکی از این راه‌ها، استفاده از طنز است. بسیاری از بزرگان ما در قالب طنز، دردها، فقدان‌ها، آرمان‌های خویش و جامعه را به تصویر کشیده‌اند.

*درباره‌ی ‌کتاب:
برخی اوقات از دفاع مقدس آن‌قدر گریه‌دار حرف می‌زنیم که خیلی‌ها فکر می‌کنند جبهه خنده به خود ندیده است.
نویسنده در این کتاب کوشیده است بر مبنای خاطرات رزمندگان دوران دفاع مقدس در ۱۴ داستان طنز از شیرین‌کاری‌های بامزه و جذاب، به موضوع تدارکات‌چی‌ها و افراد پشت صحنه جنگ بپردازد. کتاب «سُمبات»، داستان‌هایی با عنوان‌های «تویوپ بابا رسول»، «تشت وضو»، «تکون نخور تا گندش درنیومده!»، «حمارمون سقط‌ شده»، «شما خجالت نمی‌کشید نماز نمی‌خوانید؟!»، «ماده‌‌‌‌شیر»، «قربان الاغت، آقا قربانی» و … را دربردارد.
در خلال این داستان‌ها، تصاویری به صورت سیاه‌قلم کار شده است تا مخاطب نوجوانِ این اثر بتواند با متن کتاب ارتباط بهتری برقرار کند.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :03 مهر 1404 917 بازدیدبدون نظر »

ناشر این کتاب، در پیش‌‌گفتار چنین نوشته است: «در تاریخ معاصر ایران بزرگ‌ترین واقعه‌ای که امنیت ایران را سخت تهدید کرد، بی‌گمان هجوم ارتش حکومت وقت عراق به مرزهای غربی کشور است.»

«عشق و نفرت»، روایتی ساده و جذاب از زندگی مردانی‌ است که در جنگ تحمیلی، علیه دشمن جنگیدند. این کتاب، روایت ایثار و قهرمانی‌هاست؛ روایت عشق و نفرت تواَمان.

*عشق و نفرت، نویسنده: نعمت‌الله سلیمانی، ناشر: مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس (مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ)، ۱۳۸۳.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :03 مهر 1404 925 بازدیدبدون نظر »

در روزگار ما وقایعی به‌دست دشمنان دین اتفاق افتاد که تـاریخ، مشابه آن را به‌‌‌جز در صدر اسلام، با این کیفیت و حجـم، کمتـر به یـاد مـی‌آورد. هرکدام از این اتفاقات فتنه‌ای جدا بود که برای دگرگون کـردن جامعه‌ای بزرگ کفایت می‌کرد.

درباره‌ی کتاب:
این کتاب حکایت واقعی از سفرِ نویسـنده به همـراه دانشمند فقید، مرحـوم حجةالاسـلام والمسـلمین حـاج شـیخ حسـین قاسمی به مکّه معظمه است. این داستان، ذکر تـرور نافرجـام بزرگ‌‌مردی ماندگار است که عملیات موفقی را نیـز درون خـود جـای داده است. در این کتاب سـعی شده است که نام‌‌های نقـش‌‌‌‌آفرینـان داسـتان حتـی‌‌الامکان حقیقی باشد تا ضمن شاهدبودن بر صـحت نگـارش، تجلیلـی هم از رشادت‌های آنها بشود.

درباره‌ی نویسنده:
«محمدحسن صادق‌‌‌زاده» در سال ۱۳۲۶ در اصــفهان متولــد شد و در ســال ۱۳۴۵ بــه اسـتخدام ارتـش در آمـد. وی در سـال ۱۳۵۳ وارد دانشکده‌‌ی افسری شد و پس از دریافـت درجه‌‌ی ستوانی به هنگ دانشجویان اصفهان منتقل شد. در مـاه‌‌هـای اوج‌‌گیـری انقـلاب اسـلامی در سـال ۱۳۵۷ مدّتی به علّت فعالیت در جهـت پیـروزی انقـلاب اسـلامی بازداشت شد.
وی از سال ۱۳۵۸ تا سال ۱۳۶۲ عهـده‌‌دار مشـاغلی چون مسئولیت انجمـن اسـلامی پادگـان سـقز، فرمانـده‌‌ی آتش‌‌‌‌بار توپ‌‌خانـه، سرپرسـتی عقیـدتی-‌‌‌‌سیاسـی تیـپ ۲ سـقز، فرمانـده‌‌ی گروهـان قرارگـاه و بسـیج در قرارگـاه شـمال غـرب و همچنـین بازرسی لشکر ۲۸ سنندج بود.
سـال ۱۳۶۲ بـه اصـفهان منتقل شد و به تدریس در دانشـکده‌‌ی پدافنـد هـوایی، رئـیس بازرسی گروه ۵۵ توپخانه و تدریس در دانشـکده توپخانـه مشغول بود. سال ۱۳۶۵ به دوره‌‌ی عالی رسته‌ای اعزام و پس از طی دوره به لشکر ۵۸ منتقل شد و در سمت فرمانـده‌‌ی گـردان توپخانـه خـدمت کرد.
پس از طی دوره به لشکر ۵۸ منتقـل شد و در سـمت فرمانـده توپخانه خدمت کرد. پس از یک سال به لشـکر ۲۸ منتقـل شد و در آن لشکر مسئولیت رئیس آجودانی لشـکر و خودکفـایی لشـکر را عهـده‌‌‌دار گردیـد.
از سـال ۱۳۶۸ تـا ۱۳۷۳ در آمادگـاه اصـلی اصفهان خدمت کرد. در سال ۱۳۷۳ به لشکر ۷۷ پیاده منتقل شد و مسئولیت رئیس آجودانی لشکر و فرماندهی خـدمات آن لشـکر را عهـده‌‌‌دار بـود و در سـال ۱۳۷۵ بـا درجـه‌‌ی سـرهنگی بـه افتخـار بازنشستگی رسید.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :03 مهر 1404 950 بازدیدبدون نظر »

این کتاب گویا، بیان‌گر چند روایت از دوران اسارت آزادگان و نامه‌نگاری آنها با رهبر معظم انقلاب «حضرت آیت ‌الله خامنه‌ای» است.

روایت‌های ابتدای کتاب از ماجرای اعزام آزادگان به جبهه آغاز می‌شود، به نحوه‌ی اسیر شدن و شرایط اسارت می‌‌پردازد و تا زمان آزادی ادامه پیدا می‌کند. وجه ‌اشتراک روایت‌‌های کتاب، نامه‌‌نگاری اسرا، با حضرت آقا هست. با توجه به شرایط اسارت، نوشتن نامه‌هایی خطاب به حضرت «امام خمینی(ره)» و مقام معظم رهبری با خطرات زیادی برای آزادگان عزیز همراه بود؛ این نامه‌‌ها معمولاً در اتاق سانسور از بین می‌رفت. جایی که عراقی‌ها به همراه تعدادی از منافقین، نامه‌ها را کنترل می‌کردند تا مطلب خاصی در نامه‌ها نباشد و غالباً به ایران نمی‌رسید.
رسیدن نامه‌هایی معدود که با خلاقیت آزادگان و به ‌صورت رمزی نگارش شده و ‌رسیده، شبیه معجزه است؛ معجزه‌ای برای ماندگار شدن ارادت اسرا به امام شهدا و حضرت آقا (و بالعکس) در تاریخ.
در مقابل، روایت ششم و پایانی کتاب، شرحی ا‌ست از شرایط اسرای عراقیِ دوران جنگ که مهمان جمهوری اسلامی بودند و در امتداد زمان اسارت خود، خدمات فراوانی از جانب نظام اسلامی دریافت کردند، که منجر به علاقه و ارادت آنها به ایران و جمهوری اسلامی شد.
فصل‌های کتاب عبارتند از:
اشاره
روایت اول: عموی چشم انتظارت (آزاده مهدی وطن خواهان)
روایت دوم: خدا با ماست (آزاده مجید عباسی)
روایت سوم: سلام خدا بر این مادر و فرزند (آزاده سید مرتضی نبوی)
روایت چهارم: مایه‌ی افتخار کشورید (آزاده محمد صالحی)
روایت پنجم: مژده‌ی زنده بودن و امید (آزاده مهدی طیبی تفرشی)

* این کتاب به همت «موسسه فرهنگی هنری ایمان جهادی(صهبا)» تهیه و تدوین شده و انتشار یافته است.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :03 مهر 1404 895 بازدیدبدون نظر »

امروزه بسیاری از کوچه‌ها با نام بزرگ شهدا مزیّن شده‌‌اند. روزگاری این نام و نشان‌‌ها، جزء مهربان‌‌ترین و بااستعدادترین جوانان اهل محل بودند که همه از خوبی‌‌ها و بزرگی‌‌هایشان می‌‌گفتند؛ مانند کوچه‌‌ی شهید بزرگی.

«رضا»، پسر کوچک خورشیدخانم، به جبهه رفته است و خورشید خانم و همسرش با یادگاری‌‌های رضا روزگار می‌‌گذرانند. رضا مدام برای مادرش نامه می‌‌فرستد، تا اینکه خبر شهادتش به دست مادر می‌‌رسد.
عکاسیِ همه‌‌ی مجالس محل برعهده‌‌ی رضا بود و اگر کسی می‌‌خواست، حتی نقاشی‌‌شان را می‌‌کشید و یادگاری‌‌های رضا در خانه‌‌ی تک‌‌تک اهالی کوچه‌‌ی شهید بزرگی باقی مانده است. وسایل عکاسی و نقاشی‌‌ او همچنان در مغازه‌‌اش مانده است و به چیدمان آن هم دست نزده‌‌اند.
قبل از اینکه رضا به جبهه برود، دلش می‌خواست با دختری به نام مریم ازدواج کند. اما اوضاع به گونه‌‌ای پیش رفت که به جبهه برود و درخواستش را هیچ وقت مطرح نکند.
رضا در جبهه، با نوشتنِ نامه‌ای از مادرش خواست همچنان دست نگه دارد تا خودش برگردد و به خواستگاری بروند و انگشتر و پارچه‌ای را که برای مریم خریده بود، به او هدیه کند؛ البته هیچ‌‌گاه این اتفاق نیفتاد و رضا هیچ‌‌وقت برنگشت و مریم هم ازدواج کرد و از محل رفت….

* نمایش «کوچه‌‌ی شهید بزرگی» دربردارنده‌‌ی پنج داستان «اصل و قلب»، «بود و نبود»، «دوست و دشمن»، «مهر و کینه» و «وصل و فصل» است.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :03 مهر 1404 724 بازدیدبدون نظر »
فوتبال و جنگ

تاب «فوتبال و جنگ»، نوشته‌ی محمود جوانبخت، جلد هشتم از مجموعه‌‌ی «قصه فرماندهان»، زندگی‌نامه‌ی شهید کاظمی، از فرماندهان بزرگ دفاع مقدس، است.

درباره‌ی کتاب
جمعیت زیادی منتظر بالگردِ رئیس‌جمهور بودند. دست‌ها سایبان شده و چشم به دور دست‌ها دوخته بودند. جوان وقتی جمعیت را دید، ناخودآگاه به طرفشان کشیده شد. از صبح در کوچه پس‌کوچه‌ها پرسه زده بود. فکر کرد چه چیزی بهتر از این. شاید در شلوغی می‌توانست از آب گل‌آلود ماهی بگیرد و خرج امروزش را از جیب کسی بردارد. کار هر روزش بود. خرج مواد مخدر را باید درمی‌آورد. آب دماغش را به زحمت بالا کشید و میان جمعیت خزید. چندبار خواست دست به کار شود، ولی موقعیّت مناسب نبود.
***
«ناصر کاظمی» در خرداد ۱۳۳۵ در تهران متولد شد. در دانشگاه، در رشته‌‌ی تربیت بدنی درس خواند و هم‌زمان با تحصیل، به کار معلمی در مدارس جنوب تهران مشغول شد. کاظمی در این کلاس‌ها با طرح مباحث دینی و سیاسی دانش‌آموزانش را درباره‌‌ی مسائل روز آگاه می‌‌کرد.
از سال ۱۳۵۵ به مبارزات سیاسی خود وسعت بخشید. در همین سال زندانی شد و با اوج‌گیری مبارزات مردم، جدی‌تر از گذشته به مبارزه پرداخت تا اینکه انقلاب پیروز شد.
کاظمی در سال ۱۳۵۸ سپاهی شد و به دنبال غائله‌‌ی خلق عرب در خوزستان به آنجا رفت. بعد از این توطئه برای مبارزه با گروهک‌های ضدانقلاب کردستان، راهی این منطقه شد و به پیشنهاد شهید بروجردی، فرمانده وقت سپاه کردستان، همراه چند نفر در دی ماه ۱۳۵۸ به پاوه رفت. او ابتدا فرماندار و سپس فرمانده سپاه پاوه شد.
این میدان‌دار بزرگ جهاد سرانجام در ۶شهریور۱۳۶۱ هنگام پاک‌‌سازی محور پیران‌‌شهر ـ سردشت‌ به شهادت رسید.

درباره‌ی نویسنده
«محمود جوانبخت» در سال ۱۳۵۱ در تهران متولد شد و تحصیلات خود را تا پایان مقطع کارشناسی در رشته‌ی تاریخ ادامه داد. زمینه‌ی فعالیت او روزنامه‌نگاری است. وی علاوه بر سردبیری نشریه‌ی «خاطره امروز» با نشریات «سلام» و «بیان» و «گروه ادبیات و هنر مقاومت حوزه هنری همکاری» دارد.
از میان‌ آثار او کتاب‌های سقوط، آبی + قرمز و مهربان مثل مسیح، در جشنواره‌‌ی کتاب کانون برگزیده شده است. کتاب «جا مانده از کاروان»، برگزیده‌ی جشنواره‌‌ی ادبیات عاشورایی، و کتاب «حکایت آن مرد غریب» برگزیده‌‌ی جشنواره‌ی دفاع مقدس است. جامانده از کاروان، آبی + قرمز، مهربان مثل مسیح، ماهی‌ها در آب زنده‌اند، حکایت آن مرد غریب از آثار اوست.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :03 مهر 1404 580 بازدیدبدون نظر »
خرمشهر تا ابوغریب

«خرمشهر تا ابوغریب» خاطرات دریادار ۲، دکتر هادی عظیمی‌راد، از ۱۰ سال اسارت است.

موضوع این کتاب خاطرات دوران اسارت است. این کتاب که به‌‌‌صورت پرسش و پاسخ تدوین شده‌است، دربردارنده‌‌ی گوشه‌هایی از خاطرات «هادی عظیمی‌‌‌‌راد» از آغاز جنگ تحمیلی و نحوه‌‌ی اسارت وی تا هنگام آزادی در سال ۱۳۶۹ است.
وی در این کتاب لحظه‌های سخت اسارت، مصدومیت و جلوه‌های زیبای مقاومت و پایداری را توصیف کرده و تصویری از اوضاع اسیران ایرانی ارائه نموده‌‌‌است.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :03 مهر 1404 734 بازدیدبدون نظر »
مرغ های دریایی
درست همان موقعی که بچه‌ی دومش به دنیا آمد، باید به مأموریتی می‌رفت که امید کمی به بازگشت از آن بود. آیا این هم‌زمانی، پیامی برای او به همراه داشت؟

* درباره‌ی کتاب:
کتاب «مرغ‌های دریایی»، نوشته‌ی «محمدرضا بایرامی»، داستان زندگی سپاهیانی است که در نیروی دریایی سپاه فعالیت می‌کنند. افرادی که برای دفاع از مرزهای آبی ایران در برابر تجاوز دشمن، در منطقه‌ی خلیج فارس هستند و سرانجام در رویارویی با نیروهای آمریکایی به شهادت می‌رسند.

*درباره‌ی نویسنده:
«محمدرضا بایرامی»، نویسنده‌ی معاصر ایرانی، در سال ۱۳۴۰ در روستای لاطران استان اردبیل به دنیا آمد. وی در نوجوانی به آثار صمد بهرنگی علاقه‌مند شد.
او اولین قصه‌اش را برای رادیو فرستاد. بایرامی در کارگاه قصه‌نویسی شرکت می‌کرد، اما به‌علّت تأمین مخارج تحصیلش مجبور شد کار کند و نتواست به مشارکت خود در آن کارگاه ادامه دهد.
بایرامی با کتاب «کوه مرا صدا زد» (از قصه‌های سبلان) توانست جایزه‌ی خرس طلایی و جایزه‌ی کبرای آبی سوییس و نیز جایزه‌ی کتاب سال سوییس را از آن خود کند.
وی رئیس خانه‌ی داستان ایران است. بایرامی بابت نگارش رمانِ «لم‌یزرع» و کتاب داستانی «گرگ‌ها از برف نمی‌ترسند» جایزه‌ی کتاب سال جمهوری اسلامی ایران را کسب کرد.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :03 مهر 1404 680 بازدیددیدگاه‌ها برای کتاب صوتی مرغ های دریایی بسته هستند

تیه دا

این کتاب گویا روایتی است از کودکی تا شهادت شهید مدافع حرم «حیدر جلیلوند».

شهید «حیدر جلیلوند» در کنار خلق پهلوانی و مهربانی بی‌حد در حق خانواده و دوستان که زبان‌زد همگان است، در جوانی به عضویت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی درآمد و در سال ۱۳۸۶ وارد نیروی هوافضای سپاه شد. وی به عنوان مستشار نظامی ، آخرین دوره‌های خلبانی پهپاد را گذراند و با به‌دست‌‌آوردنِ تخصص و مهارت در آموزش و کار با پهپاد و دوش‌پرتاب‌ها، سه‌‌بار به سوریه و یک‌‌بار به عراق اعزام شد.
او استعداد و نبوغ چشم‌گیری داشت. همکاران و هم‌رزمانش همیشه به ایمان، خوش‌‌خلقی و تخصص شهید اشاره داشته‌اند.
شهید جلیلوند در آخرین اعزام خود در ۲۴اردیبهشت۱۳۹۶ به منطقه‌ی «اثریا» در «حماه» سوریه رفت و در خرداد همان سال به‌منظور شناسایی و کسب اطلاعات میدانی در حال انجام وظیفه بود که متأسفانه از ناحیه سر مورد اصابت گلوله نیروهای تکفیری داعش قرار گرفت و به شهادت رسید.

در بخشی از کتاب می‌شنویم:
از لای پوشه برگه را درآورد و نشانم داد. نگاهی به کاغذی کردم. فقط یک جمله‌اش به چشمم آمد و آن جمله درست زیر امضایش نوشته بود: «شهید حیدر جلیلوند».
گفتم: «الهی شکر که به خواسته‌ی دلت رسیدی». حمید اخم کرد و گفت: «مامان‌جانم فکر می‌کنی برای دلم این‌همه تلاش کردم؟ می‌دونی از همین‌جا که راه می‌افتم، دلتنگ تک‌تک شما می‌شم تا وقتی که برمی‌گردم؟ می‌دونی اونجا چقدر شرایط سختی داریم؟ کاش باور کنی فقط برای این پا روی دلم می‌ذارم و می‌رم که دوباره قصه‌‌ی اسارت حضرت زینب و سیلی خوردن حضرت رقیه تکرار نشه!» آمدم روبه‌رویش نشستم و گفتم: «حمید، تو به‌اندازه‌‌ی همه‌‌ی دنیا برام عزیزی؛ ولی من رو با چوب عشق به اهل‌بیت محک نزن. من فقط نگران زن و بچه‌ات هستم. نگران بی‌قراری‌های دل پدرت و بی‌پشت‌‌وپناه شدن برادرهات و بی‌مونس شدن خودم.»
برای لحظه‌ای نتوانستم جلوی اشک‌هایم را بگیرم. حمید روی صورتم دست کشید و اشک‌هایم را پاک کرد و گفت: «الهی دورت بگردم، من که عزیزتر از اولاد حضرت زهرا(س) نیستم. قرار نیست اتفاقی بیفته. من به تکلیفم عمل می‌کنم. اگر شهادت قسمتم شد که به مهربانی خدا بیشتر از هر چیزی ایمان دارم و اگر قسمتم نشد که بعد از این جنگ تا آخر عمر نوکری شما و بابا رو می‌کنم.»

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :03 مهر 1404 748 بازدیدبدون نظر »
عروس آسمان
زندگی و خاطرات بانوی شهید، طاهره هاشمی.

در این کتاب با زندگی و خاطرات بانویی نوجوان آشنا می‌شویم که عمر کوتاه، اما پرباری داشت. طاهره هاشمی در غروب روز ششم بهمن سال ۱۳۶۰، درحالی که چهارده بهار بیشتر از عمرش نمی‌گذشت، در درگیری خونین گروه‌های معاند با نیروهای بسیج و مردمی، شهید شد.

* عروس آسمان، نویسنده: وجیهه علی‌اکبر سامانی، نشر شاهد.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :03 مهر 1404 572 بازدیدبدون نظر »
نامه‌ای به یک جانباز

این کتاب، دربردارنده‌ی نامه‌هایی است که افراد متعدد برای پاس‌داشت مقام جانباز نوشته‌اند.

برادر جانباز سرافراز و عزیزم
سلام
سلام بر تو، وارث میراث اجدادمان که اباالفضل گونه نظاره‌گر فروغ خورشید شدی و با چشمان خون‌فشانت طلیعه ظفر را در بامداد صلح و رهایی کاشتی تا مردان خدا را مسجود فرشتگان کنی. تو منبع فیاض فریاد بودی. تو چراغ‌دار راه پرتلاطم ناامیدانی.
سلام من تو را چه حاصل که در برابر عروج معرفت بی‌پایان تو بسی اندک است. تو چشمه‌سار ایمانی، شوکت هر بهاری و پرچم هر پیروزی. تو با چشم روشنت زیبایی‌ها را می‌بینی، زیرا چشمان تو چلچراغ زخم یاران شهیدت شده است. تو جوانه‌های وجود یاران بی‌قرارت را سیراب کردی تا تشنگی را تجربه نکنند. طوفان از طنین گام‌های باوقار تو از حرکت می‌ایستد، وقتی چون آذرخش بی‌تاب در خون و دود و آتش اسوه جان‌نثاران شدی. تو با لبیک یا خمینی‌ات استمرار حرکت رسولان را تایید کردی تا چند صباحی در این دنیای فانی رحمت ایزد منان را جلوه‌گر باشی.
ای سرو آزاده، ای سروقامت مهربان که این‌چنین در انتظار غرش بارانی، استوار باش و چشم دل باز کن. با صلابت همیشگی‌ات برخیز و تیر بر فرق دشمن بزن و با فریاد و زبان آشنای خود از صلابت شهیدان بگو. ای قاصد خوش‌بوی، ای که به منتظران نور پیام شوق دادی، بدان که تنها نیستی. هیچ زمان تنها نبودی و اکنون نیز تنها نیستی. ما تو را چون تک‌سواران وادی نور تا بهار انتظار بدرقه خ

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :03 مهر 1404 750 بازدیدبدون نظر »
مدال آور گمنام

این کتاب بخش‌هایی از زندگی دانشمند هسته‌ای، شهید «محسن فخری زاده»، را روایت می‌کند.

شهید «محسن فخری‌زاده مهابادی» در سال ۱۳۳۶ در قم متولد شد. وی مدرک کارشناسی ارشد مهندسی هسته‌ای داشت. او از ابتدای روی کار آمدن نظام جمهوری اسلامی و «تشکیل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی» به عضویت سپاه درآمد و به درجه‌ی نظامی «سرتیپ پاسدار» نائل شد.
با تشکیل واحد تحقیقات ویژه‌ی اتمی (تیم ۳۲) در مرکز تحقیقات سپاه پاسداران، فخری‌زاده از همان ابتدا در این مرکز فعالیت خود را آغاز کرد.
محسن فخری زاده از سال ۱۹۹۲ به‌عنوان عضو هیئت علمی دانشکده‌ی فیزیک «دانشگاه امام حسین» سپاه، امکانات این دانشگاه را برای تحقیقات هسته‌ای به‌کار گرفت و سپس رئیس «دانشگاه صنعتی مالک اشتر» شد.
او رئیس «سازمان پژوهش و نوآوری دفاعی (سپند)» بود. وی همچنین یکی از دانشمندان مؤثر و رده بالای حوزه‌ی تحقیقات علمی در کشور بود.
گفتنی است نام او در میان یکی از پنج شخصیت ایرانی موجود در فهرست ۵۰۰ نفره قدرتمندترین افراد جهان، در نشریه‌ی آمریکایی «فارین پالیسی»، منتشر شده است.
همچنین نامِ این دانشمند ارشد «وزارت دفاع و پشتیبانی نیرو‌های مسلح» و رئیس پیشین «مرکز تحقیقاتی فیزیک» (PHRC) در تاریخ ۲۴ مارس ۲۰۰۷ میلادی، در فهرست تحریم شدگان ایران از سویِ شورای امنیت سازمان ملل قرار گرفت.
محسن فخری‌زاده تنها دانشمند هسته‌ای ایرانی است که «بنیامین نتانیاهو»،نخست‌وزیر رژیم صهیونیستی، نام او را مستقیماً در جلسه‌ی تبلیغاتی خود به زبان آورد و ادعا کرد درباره‌ی برنامه‌ی تسلیحاتی اتمی کار می‌کرده است.
سرانجام این دانشمند برجسته‌ی هسته‌ای در ۷ آذر ۱۳۹۹، در منطقه آبسرد دماوند، به دستِ عاملان استکبار به شهادت رسید

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :02 مهر 1404 670 بازدیدبدون نظر »
لطیف عشق

«لطیف عشق» با نثری روان و شیرین، داستانِ زندگیِ سروان شهید «لطیف رنجبری» را روایت می‌کند.

«لطیف رنجبری» در چهارم اردیبهشت ۱۳۲۶ در روستای «آل کبود» از توابع شهرستان «بیجار» استان کردستان زاده شد. او در دوران دفاع مقدس، وظیفه‌ی آموزش و سازمان‌دهیِ بسیاری از گروه‌های اعزامی به مناطق عملیاتی را برعهده داشت و با سِمت فرماندهیِ گروهان ۳ از گردان رزمی ۷۰۷ «حضرت ابوالفضل علیه السلام» به جزایر مینو و منطقه‌ی اروندکنار رفت.
لطیف رنجبری حدود یک سال و نیم در این منطقه ماند و پس از چهار ماه، به یکی از مناطق جبهه‌ی غرب که تحت کنترل ضدانقلاب در استان کردستان بود، منتقل شد و در مدت چهارماه حضورش توانست امنیت بالایی در منطقه ایجاد کند و بسیاری از آن مناطق را از حضورِ ضدانقلاب و دموکرات پاک کند.
سردار لطیف رنجبری، در تاریخ ششم دی ماه ۱۳۶۲ در یکی از مناطق پاک‌سازی نشده با اشرار درگیر شد و سه تن از اشرار کومله را به هلاکت رساند. اما سرانجام از فاصله‌ی ۱۵۰۰ متری با اسلحه‌ی سیمینوف، از سویِ گروهک‌های کومله و دموکرات، از ناحیه‌ی قلب تیر خورد و به شهادت رسید.

* لطیف عشق، نویسنده: محمدعلی آقامیرزایی، نشر شاهد، ۱۳۹۲.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :02 مهر 1404 599 بازدیدبدون نظر »

دسته بندی

اسکرول بار

تصویر ثابت

خرید هاست