
«محمّد غفّاری» سال ۱۳۶۳ در شهر همدان زاده شد. او پس از پذیرفتهشدن در رشتهی دندانپزشکی، با عشق و علاقهی فراوان به عضویّت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی درآمد و سپس در زمرهی رزمندگان تیپ ویژهی «صابرین» نیروی زمینی سپاه پذیرفته شد.
این سرباز مدافع وطن، در شهریور ماه سال ۱۳۹۰، در جریان درگیری با عوامل منافقان کوردل (گروهک تروریستی «پژاک»)، در «ارتفاعات جاسوسان» به شهادت رسید.

دم ظهر بود که واقعه اتفاق افتاد؛ آفتاب گرم اردیبهشت عبایش را روی زمین پهن کرده بود. از مدرسه که بیرون آمد؛ کوچه خلوت بود و آمدوشدی به چشم نمیخورد. آهسته به انتهای کوچه رفت تا زودتر خود را برساند؛ نمازگزاران مثل همیشه منتظرش بودند. هنوز چند قدمی بیشتر برنداشته بود که صدای سوت گلوله در فضا پیچید.
خون تازه روی آسفالت داغ جاری شد؛ پیکر بیجانش وسط جمعیت متحیّر روی زمین افتاده بود. عبای سادهی خاکیرنگ را روی سرش کشیده بودند و صدای پچپچهها بلند بود. بعضی بغض کرده بودند؛ بعضی دیگر خودشان را نیشگون میگرفتند و برخی هم درحال گرفتن عکس بودند.
ماجرا جدّی بود؛ ترور مسلّحانه، روز روشن مقابل مدرسه علمیّه. کاری از دست کسی برنمیآمد؛ شیخ «مصطفی» مدّتها بود که دنیای زمینی را ترک گفته بود.
* در صبح روز شنبه ۷ اردیبهشت ۱۳۹۸، هنگامی که «حجت الاسلام مصطفی قاسمی» طلبه ۴۶ ساله اهل همدان، از حوزهی علمیّه محل کار خود در محله آخوند همدان خارج شد، ضارب با خودروی پژو ۲۰۶ بر سر راه وی قرار گرفت و با اسلحهی کلاشنیکف، دو گلوله به وی شلیک کرد که بلافاصله موجب شهادتش شد. قاتل پس از ارتکاب جرم، فرار کرد.
«بهروز حاجیلویی» پس از این حادثه در صفحهی اینستاگرام خود با انتشار عکسهایی از خود و نوشتن مطالبی به ارتکاب این قتل اعتراف کرد که از سوی نیروی انتظامی ایران شناسایی شد و تحت تعقیب قرار گرفت.
پس از این حادثه، رئیس دادگستری استان همدان بلافاصله دستور رسیدگی سریع و خارج از نوبت را برای این پرونده صادر کرد و کارآگاهان پلیس توانستند با برنامهریزی و پیگیری و کنترل نامحسوس، پناهگاه قاتل را شناسایی کنند و در ساعات ابتدایی صبح روز بعد از حادثه، واحد عملیاتی یگان امداد شهرستان همدان با محاصره محل و درگیری با قاتل وی را از پای درآورد. در جریان این عملیات که حدود ۲۰ دقیقه به طول انجامید، دو نفر از مأموران پلیس نیز دچار جراحتهای سطحی شدند.
این حادثه در رسانههای خبری و شبکههای اجتماعی واکنشهای فراوانی را از طرف برخی نهادها و افراد درپیداشت.
پس از کشته شدن عامل قتل، فرماندهی انتظامی استان همدان با تشریح حادثه اعلام کرد که برادران و همهی دوستان قاتل نیز بازداشت شدهاند. نیروی انتظامی همچنین از شناسایی و دستگیری ۳۲ نفر از افرادی که با گذاشتن پیام در صفحهی شخصی اینستاگرام قاتل از اقدام وی حمایت کرده بودند، خبر داد.
* شهید «حجت الاسلام مصطفی قاسمی» در سال ۱۳۵۲ در روستای «میهمله علیا» شهرستان بهار به دنیا آمد. وی در مدرسهی آخوند، درس خارج میخواند. مدّتی در ادارهی کتابخانه مدرسهی «آیتالله دامغانی» نزدیکی آستان مقدس «امامزاده عبدالله(ع)» همکاری کرد. ظهرها امامت جماعت امور شعب بانک تجارت همدان را بر عهده داشت و ۱۸ سال هم پیشنماز مسجد «حاج کربعلی» در وقت نماز مغرب و عشا بود؛ مسجدی ساده و قدیمی در یکی از محلههای قدیمی همدان که علمای بزرگی چون «شیخ محمدعلی دامغانی» فرزند «آیتاللهالعظمی ملاعلی دامغانی» در آن اقامه نماز کردهاند.
او در هنگام شهادت ۴۶ سال داشت و سرپرست یک خانوادهی پنجنفره با دو دختر و یک پسر بود.

کتاب «ریشههای تهاجم» (جلد اول) از سری کتابهای پنججلدی تجزیه و تحلیل جنگ ایران و عراق است که به همّت مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ تألیف و منتشر شده است.
دربارهی کتاب:
کتاب «ریشههای تهاجم» از سری کتابهای پنججلدی تجزیه و تحلیل جنگ ایران و عراق است که به همّت مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ تألیف و منتشر شده است.
تألیف این مجموعهی پنججلدی به زمانی برمیگردد که مسئولان دورهی عالی جنگ سپاه پاسداران، یعنی عالیترین مقطع آموزشی در این نهاد از «محسن رضایی» -فرماندهی وقت سپاه- دعوت کردند تا بحث تجزیه و تحلیل جنگ ایران و عراق را برای دانشجویان دکتری مطالعات جنگ تدریس کند. در همین راستا به پیشنهاد وی گروهی پژوهشی تشکیل شد تا متون این درس را تهیه کند.
ویژگی این کتاب آن است که به دست کسانی تألیف و تنظیم شده که خود در طول هشت سال دفاع مقدّس نقش مؤثری در جنگ ایفا کرده و درک درست و همهجانبهای از جنگ داشتهاند.
دیباچهی کتاب را محسن رضایی، فرماندهی پیشین سپاه پاسداران، نگاشته است. وی در این قسمت توضیحاتی دربارهی این مجموعه و هدف از جمعآوری آن داده است.
کتاب شامل شش فصل است. هر فصل را گروهی از استادان و محققان رشتههای نظامی نگاشتهاند و پس از پایان فصل، مآخذ مربوط به آن بخش، بهدقت درج شده است.
مجموعه تجزیه و تحلیل جنگ ایران و عراق از مجموعههای پژوهشی و تحلیلی این مرکز دربارهی جنگ تحمیلی است که تاکنون سه جلدِ آن با نامهای «ریشههای تهاجم»، «جنگ بازیابی ثبات» و «تنبیه متجاوز» منتشر شده است.
کتاب حاضر جلد اوّل از این مجموعه است و در آن عوامل و زمینههای سیاسی، بینالمللی، تاریخی، جغرافیایی، اقتصادی و اجتماعی جنگی که با تهاجم ارتش عراق به سرزمین ایران اسلامی آغاز شد، بررسی شده است.
دربارهی نویسنده
«فرهاد درویشی سهتلانی»، متولد سال ۱۳۴۰ است. وی مدرک دکترای تخصصی رشتهی علوم سیاسی (گرایش مسایل ایران) را از دانشگاه تربیت مدرس تهران دریافت کرده است. درویشی پژوهشهای متعددی در زمینههای سیاست خارجی، مطالعات جنگ و آیندهپژوهی داشته و مقالههای بسیاری در نشریات گوناگون با این موضوعات به چاپ رسانده است.
وی در دانشگاههای بینالمللی امام خمینی(ره)، دانشگاه تهران، دانشگاه امیرکبیر، دانشگاه امام حسین(ع) و پژوهشکده امام خمینی و انقلاب اسلامی تدریس کرده است.

این کتاب گویا روایتی است مستند و نمایشی از زندگینامه و خاطرات آزادهی شهید «احمد روستایی».
«مریم»، نویسندهی جوان رادیو، قرار است زندگینامهی «شهید احمد روستایی» را تبدیل به نمایش رادیویی کند. او به همراه بازیگران نمایشنامه که نقش شهید و خانوادهاش را ایفا میکنند، صحنههایی از گذشته را بازسازی کرده و از لحظهی تولد شهید احمد روستایی نمایش را آغاز میکنند.
مریم شبها خواب مادر شهید را پشت حصار زندانی با عکس پسر شهیدش در دست میبیند و در حالی که تلاش میکند به مادر شهید نزدیک شود، باد شدیدی او را به عقب میراند و او با وحشت بیدار میشود.
نمایش بهخوبی پیش میرود تا اینکه مریم مشکوک به کرونا میشود….
* نوجوان هفده ساله ملایری «شهید احمد روستایی» در عملیات «مطلعالفجر» به اسارت دشمن بعثی درآمد. او مدتها در زندان «الکرخ» عراق زندانی بود که در همان مکان نیز به شهادت رسید. اما هیچکس از سرنوشت او آگاهی نداشت، تا اینکه در تفحص پیکر شهدا در زندان الکرخ، پیکر پاک این شهید والامقام بعد از ۳۵ سال پیدا شد و نزد خانوادهاش بازگشت.

به دوران کودکی مهدی سفر میکنیم. سال ۱۳۵۲ مهدی که کودکی دو ساله است، به همراه دو خواهر و سه برادرش، روزگار کودکی را میگذراند. او میداند که دوست داشتن و بزرگمنشی هدیهای از سوی خداوند است.
پدر و اهالی محل، مهدی را دوست دارند؛ چون از همان کودکی رسم پهلوانی را میآموزد. او در انتخاب بین ورزش کشتی و فوتبال دودل است؛ اما بالاخره فوتبال را انتخاب میکند. مهدی با وجود آرزوی بازی در مسابقات ملّی فوتبال و تیم محبوبش، پرسپولیس، با شنیدن خبر شهادت داییاش در کربلای چهار، راهیِ شلمچه میشود تا اسلحهی او را به دست بگیرد و نام او را زنده نگه دارد. مهدی برای وداع با تک تک اعضای خانواده، به دیدار آنها میرود؛ امّا در آخرین دیدار و آخرین لحظات موفق به دیدار پدرش نمیشود؛ چراکه کاروان در حال حرکت است.
بعد از شهادت مهدی در کربلای پنج، دوستان و همتیمیهای سابقش که اینک در سِمت مربی تیمهای درجه یک کار میکنند، مراسم یادبودی برای او برگزار میکنند. این مسابقه بهانهای است برای یادآوری خاطرات گذشته.

«هلتها نام تو را میخوانند» زندگینامهی داستانی فرماندهی شهید «مرتضی سادهمیری» است که محمدرضا بایرامی آن را نوشته و نشر شاهد منتشر کرده است.
نویسنده در این کتاب، با مرور خاطرات دوران دفاع مقدس، از رشادتهای عشایر روایت میکند. شهید مرتضی سادهمیری، سردار بزرگ جبههی ایلام و مهران، قائممقام فرماندهی گردان ۵۰۲ امام حسین(ع) در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، بعد از مدتی کوتاه که در جبهه ماندگار شد، به خاطر مهارتش در شناسایی تپههای یکشکل بیابانهای اطراف مهران و دهلران، به «مرتضی هلّتی» شهرت یافت.
مرتضی هلتی در سال ۱۳۶۹ در ارتفاعات قلاویزان، در عملیاتی در خاک عراق، با آتش گلولهی نیروهای عراقی به شهادت رسید.
* هلتها نام تو را میخوانند، نویسنده: محمدرضا بایرامی، نشر شاهد.

این کتاب گویا، روایت سه قصهی کوتاه از زندگی فرماندهان شهید «مهدی باکری» و «حسین خرازی» است.
* قدم بر بال فرشتگان: «جیران» کوچولو گریه میکند و از پدرش میخواهد که همراه او و مادرش به میاندوآب برود. ولی پدرش میگوید که باید مراقب عمومهدی باشد؛ چراکه از وقتی که عموحمیدش شهید شده است، دیگر حالوروز خوبی ندارد. سپس پدر قصهی جبهه و جنگشان را برای جیران تعریف میکند.
* عاشق نستوه: «سیمین» درحالِ تحقیقکردن دربارهی «شهید حسین خرازی» است. رزمندهای که در عملیاتهای مختلف در جبهه خوش درخشیده است. او فرماندهی عملیاتهای متفاوتی بود و سرانجام در سن ۲۹ سالگی به شهادت رسید.
* اطلسی: «حاج حسین خرازی» فرماندهی است که با رفتار خود به رزمندگان درس تقوا و درستکاری میدهد. او به گروهی که برای گرفتنِ غذای بیشتر، تعداد نفرات سنگرشان را (بهدروغ) بیشتر اعلام کردهاند، یاد میدهد که این کار اشتباه و دریافتِ غذای اضافه به این روش، حرام است.

* خاک سبز: «سعید»، بعد از جنگ، همراه با گروهی برای جستوجوی جنازههای همرزمانش در بیابانهای منطقهی جنگی سرگردان است. او در رؤیا یکی از رزمندهها را میبیند که جای بچههای دستهی «قمر» را به او نشان میدهد و میگوید که دوستان رزمندهاش که برای آوردن آب به محل تانکی در نزدیکی دشمن رفته بودند، با لبان تشنه شهید شدهاند.
* سپاس از حیات طیبهی نوجوان نجیب و زیبا: «علیرضا» مجروح جنگی است و هر روز آدمها و اتفاقاتی را به یاد میآورد. او میگوید تا شب همهی آن اتفاقات را فراموش میکند و دوباره روز بعد همین ماجرا تکرار میشود.
او عاشق دخترعموی زیبایش بوده، ولی از سر نجابت و خجالت، چیزی نگفته تا اینکه زیبا ازدواج کرده است و حالا او هر روز زیبا را در رؤیایش میبیند.
* تیر و ترکش: شخصی به نام «رحیم» که به عنوان دیدهبان در هر عملیاتی شرکت میکند، هیچ اتفاقی برایش نمیافتد و خودش میگوید که نظرکرده است. تا اینکه در یک عملیات پایش مجروح میشود.
* در تنگنای خرابه: «منصور» نه سال بعد از جنگ، همراه همسرش «مینا»، برای دیدن خانهی قدیمیشان به شهرش بازگشته است. اما با خرابههای خانهشان روبهرو میشود.
در همین حین زن و شوهر دیگری هم ادعا میکنند که آنجا خانهشان بوده است. پیرمردی از راه میرسد که ادعا میکند در تمام دوران جنگ به درختی که در این خرابه بوده، آب میداده و آنجا خانهی اوست.
* دلی از جنس آفتاب: «سید صالح» که جانباز شیمیایی است؛ شوهر «راضیه خانم» (مادر مهتاب) است. بعد از مرگ راضیه خانم، باوجود علاقهی بسیا

کتاب صوتی «دا» بر اساس خاطرات: سیده زهرا حسینی تالیف: سیده اعظم حسینی«”دا” در زبان كردي به معناي مادر است.
اين كتاب مجموعه خاطرات”سيده زهرا حسيني دختر اين خانواده است که از دوران كودكي اش در عراق و همچنين حوادث روزهای آغاز جنگ
و مشاهداتش از اشغال خرمشهر و پس از آزادی خرمشهر است»

«زمان ایستاده بود» شرح خاطرات تعدادی از آزادگان سرافراز میهن اسلامی، از نحوه به اسارت درآمدن خود به دست نیروهای بعثی عراقی است.
مؤلف این کتاب، لحظه لحظه اثرش را نذر نگاه حاضر و ناظر سید آزادگان «امام حسین (ع)» کرده و در مقدمه کتاب نوشته است: «سالهاست که پای شنیدن خاطرات آزادگان مینشینم و هربار که اتفاقات دوران اسارتشان را مرور میکنم یا در کتاب خاطراتشان غرق میشوم، به نکات پیدا و پنهانی میرسم که بازگویی برخی از آنها تقریباً محال است. با این حال، همین مقدار شاید ادای دینی باشد به آزادگان مظلوم دفاع مقدس که جنگ برایشان در کنج اردوگاه غربت بیش از هشت سال طول کشید».
«شاید با تعصب خاصی هیچ وقت دلمان نمی خواسته که نیروهای ما در دفاع مقدس تن به اسارت بدهند اما باید در موقعیت اسرا بود و قضاوت کرد خاطرات آنها را که بشنوید متوجه می شوید کار آنها کمتر از شهادت نبوده است … »
* کتاب «زمان ایستاده بود» را انتشارات پیام آزادگان چاپ و منتشر کرده است.

«حنانه شو» مجموعهی خاطرات نسرین سرلک، همسر شهید فضلالله سرلک است؛ مشق ایثار ایشان از کودکی تا هنوز که بر صفحهی تاریخ ماندگار شده است.

این کتاب که با زبان سوم شخص روایت میشود، حاوی داستانهایی کوتاه از دوران دفاع مقدس است.
«طاهر موذن» در کتاب «سینای شلمچه» خاطراتش از دوران جنگ تحمیلی را روایت میکند. او حالوهوای جبههها و رزمندگان، روحیهی شهادتطلبی و ایثار و همچنین صحنههایی از جنگ را بهخوبی در این کتاب به تصویر میکشد. سینای شلمچه از زمانِ عزیمت راوی به جبهه، پس از نخستین مرخصی، آغاز میشود و تا پایان جنگ، ادامه مییابد.
* سینای شلمچه، نویسنده: طاهر مؤذن، ناشر: مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، ۱۳۸۰.



«ادریس» رفیق و همرزم «شهید محمدرضا علیجانی» که مشغول کار و زندگی روزمره شده و گذشتهاش را فراموش کرده است، پس از سالها فراموشی، در سفری به دماوند متوجه میشود که سهشنبه در مدرسهای مراسم یادبودی برای آن شهید برگزار میکنند.
او به تهران برمیگردد، با افسوس از اینکه چرا آن رفیق شفیق را از یاد برده است. روز سه شنبه کار و دغدغههای روزمرگی را رها میکند و دوباره از تهران به دماوند میرود تا در آن مجلس یادبود شرکت کند. بعد از مراسم با افسوس و غمی فراوان به سمت مزار شهدا حرکت میکند تا با رفیق و همرزم قدیمیاش، شهید علیجانی، دردِ دل کند. ادریس خاطراتش را به یاد میآورد که همراه با محمدرضا و دیگر همرزمان محلهی خود عازم «جزیره مجنون» شدند.
از چند روز قبل آنها را برای عملیات آماده کرده بودند و آنها وقتی به جزیرهی مجنون رسیدند، داخل کانال شدند و همانجا سنگر گرفتند. چون تانکهای دشمن دیده میشدند و دائم شلیک میکردند. سرانجام عملیاتشان شروع شد و آنها توانستند چند تانک را منهدم کنند. اما دشمن مجهز بود و بلافاصله تانکهای تازهای را جانشین منهدمشدهها کرد.
تا عصر که مبارزه ادامه داشت، آنها نتوانستند پیشرَوی کنند و حتی بسیاری از همرزمان خود را از دست دادند. مهماتشان هم تمام شده بود و ناچار به عقبنشینی شدند تا با تجهیزات کاملتر، عملیات تازهای را شروع کنند. محمدرضا علیجانی به هر کسی اجازه نمیداد که به خط اول برود. از نظر او کسی باید به خط اوّل میرفت که نیّت خدایی داشته باشد و نه نیّتهای زمینی.
آنها مدّتی را در گرگان، لاهیجان و آستانهی اشرفیه مأموریت کاری داشتند. محمدرضا با درایت خود توانست در آن مناطق به بهترین نحو کارهای فرهنگی محوله را انجام دهد و درسهایش را هم بهخوبی بخواند و در دانشکدهی الهیات دانشگاه تهران قبول شود. ادریس و محمدرضا مدّتی را در جبهههای جنگ بودند و بعد مأموریت یافتند که کارهای فرهنگی برخی از مناطق را سروسامان دهند.
*درباره کتاب:
کتاب «مجنون در جزیره» با روشی متفاوت به معرفی یکی از شهدای پرافتخار کشور میپردازد. نویسنده کتاب آنقدر به این شهید بزرگوار ارادت پیدا کرده است که درصدد برآمد دربارهی زندگی و مبارزات او تحقیق کند و کتابی از آن تحقیقات فراهم آورد. بنابراین با چندین نفر از دوستان نزدیک و همرزمان او دیدار و گفتوگو کرد و حاصل آن گفتوگوها را در قالبی داستانگونه و از زبان یک راوی به نام «ادریس»، در این کتاب به ثبت رساند.
نویسنده، پس از پایان هر چند بخش، اشعاری با نامِ «مجنوننامه» از شاعر گرانقدر «امین قلیخانی» آورده است.
این کتاب در مدت زمان کوتاهی به چاپ ششم رسید. عنوان هر فصل، از فیلمهای ساخته شده در حوزهی دفاع مقدس اقتباس شده است.
این کتاب پس از ترجمه به زبان انگلیسی، درحال ترجمه به زبان اردو برای شبه قاره است.

دربارهی کتاب
این کتاب بخشهایی از زندگی یکی دیگر از فرماندهان شجاع دفاع مقدّس را روایت میکند. روایتی ساده و دلنشین همراه با فراز و فرودهایی که در طول داستان اتفاق میافتد، کتاب را جذابتر میکند. این کتاب با روایت زندگی راوی از روستای محل سکونتشان شروع شده و با خاطرات وی از دوران دفاع مقدس پایان مییابد.
دربارهی نویسنده
«مهری صادقی» یکی از نویسندگان حوزهی ادبیات دفاع مقدّس است که آثار دیگری از جمله:
– دلی که جا ماند: خاطرات سرهنگ بازنشستهی سپاه نادر نصیری؛
– آن سوی ماه: خاطرات همسران شهدا؛
– پرواز با اباذر: خاطرات سردار شهید اباذر فیروزی به روایت خانواده، فرماندهان و همرزمان شهید
از وی منتشر شده است.
* کتاب «زخمها» براساس خاطرات «ذکراللّه کشاورز افشار» به نویسندگی «مهری صادقی» از سوی انتشارات شاهد منتشر و در پایگاه کتاب گویای ایرانصدا، در قالب کتاب گویا، تولید شده است.

کتاب «نبرد امام مهدی(عج)» شرح عملیاتی است که از آن به عنوان مبدأ تحول و زمینهی آزادسازی سوسنگرد یاد میشود.
دربارهی کتاب
اثر پیش رو، روایت و بازخوانی عملیات امام مهدی(عج) است که در ۲۶ اسفند ۱۳۵۹ در منطقهی عمومی دشت آزادگان و جبهه سوسنگرد، یکی از مهمترین محورهای عملیاتی جنوب کشور، اجرا شده است. جبههای که ارتش عراق درآغاز جنگ برای دسترسی سریع به هدف اصلیاش، یعنی اشغال اهواز، آن را برگزید و در خیال واهی خود امید داشت مردم آن شهر -به دلایل مختلف- یاریاش میکنند. اما مردم نهتنها هیچ قرابتی با گرایش و رویکرد دشمن نداشتند، با هوشمندی و ازخودگذشتگی، علاوه بر آنکه مانع دستیابی نیروهای متجاوز به هدف خود شدند، با همیاری رزمندگان، قوای دشمن را متوقف و زمینگیر و تلفات و خسارات چشمگیری به آنها وارد کردند.
کتاب «نبرد امام مهدی(عج)» پنج ویژگی دارد:
۱. ترسیم خطوط کلّی باورهای اصلی و رایج جنگ و شرح اقدامات رزمندگان؛ آنهایی که فارغ از هیاهوی جنبی، صرفاً برای صیانت از جمهوری اسلامی تا حدّ نثارِ جانشان با دشمن متجاوزستیز کردند.
۲. بهرهگیری از اسناد: نویسنده کوشیده تا حدّ امکان از سندهای دست اوّل و اصلی بهره بگیرد و پیوسته منبع اطلاعات ارائهشده (اعم از اسناد محرمانه و آشکار) را ذکر کند.
۳. گفتوگو با رزمندگان: بخشهایی از کتاب بر پایهی گفتوگو با رزمندگانی است که در عملیات یادشده شرکت داشتند که جز عده معدودی، بیشترِ آنها تمایل به گفتوگو داشتند؛ اگرچه بهسبب گذشت ۳۷ سال از آن واقعه برقراری ارتباط با رزمندگان آن دوران کاری بس دشوار بود.
۴. دقت در صحّت منابع: مؤلف پیوسته کوشیده است در بهرهداری از منابع از درستی یا نادرستی اسناد و اطلاعات مطمئن شود.
۵. درنتیجهی شنیدن این کتاب گویا چند پرسش اساسی در حوزهی اندیشه و تفکّر نظامی و عملیاتی فرماندهان و هنر برنامهریزیهای عملیاتی مطرح خواهد شد. پرسشهایی چون:
– اندیشه و تفکر عملیاتی عراق در انتخاب مسیر سوسنگرد به اهواز چگونه بود؟
– این مسیر چه ویژگیهایی از حیث راهبرد نظامی و جنبههای تاکتیکی داشت؟
– عملیات امام مهدی(عج) در چه شرایطی طرحریزی شد؟
– طراحان اصلی عملیات امام مهدی(عج) چه کسانی بودند؟
دربارهی نویسنده
«مهدی حاجی خداوردی خان» با بیان اینکه کتاب «نبرد امام مهدی(عج)» دربارهی وقایع سوسنگرد است، گفت: محورهای اصلی این کتاب پاسخ به چند پرسش مهم است؛ از قبیل اینکه «چرا عراق در بدو حمله به ایران و در راستای پیشروی به سمت اهواز، مسیر سوسنگرد را انتخاب کرد؟» «اندیشه و تفکر عملیاتی فرماندهی عراق برای انتخاب این مسیر چه بود؟» «این مسیر و این جبهه از حیث راهبرد نظامی و جنبههای تاکتیکی چه اهمیتی داشت؟»
وی به برخی از جنبههای بااهمیت این عملیات که در تاریخ ۱۳۵۹/۱۲/۲۶ انجامگرفت، اشاره و عنوان کرد: این عملیات آزمونی مهم در جهت قدرت و تفکر تهاجمی در جبههها تلقی میگردد و در آن اعتبار و قدرت نظامی نیروهای مردمی و سپاه به نمایش گذاشته شده است. این عملیات بیانگر قابلیت و ارتقای سطح تفکر نظامی فرماندهان جوان سپاه بود که باوجودآنکه فقط شش ماه از جنگ میگذشت، در مقایسه با نیروهای دیگر مستقر در منطقه، طرحهای بدیع و خلاقانهای را در نبرد با دشمن اجرا کردند.
* کتاب «نبرد امام مهدی (عج) مبدأ تحول و بستری برای آزادسازی سوسنگرد»، به نویسندگی مهدی حاجی خداوردیجان، از سوی مرکز اسناد تحقیقات دفاع مقدّس چاپ و منتشر شده و در پایگاه کتاب گویای ایرانصدا، در قالب کتاب صوتی، در اختیار مخاطبان قرار گرفته است.

دربارهی کتاب
کتاب، روایت خاطرات نویسنده از مبارزات محمدجواد تندگویان است که سرانجام به دست رژیم بعث عراق به شهادت رسید.
راوی از دوستان نزدیک تندگویان بود که برای بازپسگرفتن جسد وی به عراق اعزام میشود. در برخورد اول، عراقیها جسدی را تحویل میدهند که او درمییابد جسد تندگویان نیست. از طرفی مأموران صلیبسرخ با بیان اینکه اشتباهی رخ داده است، جسد را پس میگیرند و ….
دربارهی نویسنده
«محمود جوانبخت» در سال ۱۳۵۱ در تهران متولد شد و تحصیلات خود را تا پایان مقطع کارشناسی در رشتهی تاریخ ادامه داد. زمینهی فعالیت او روزنامهنگاری است. او علاوه بر سردبیری نشریهی «خاطرهی امروز» با نشریات «سلام» و «بیان» و «گروه ادبیات و هنر مقاومت حوزهی هنری» همکاری دارد.
از آثار او کتابهای «سقوط»، «آبی + قرمز» و «مهربان مثل مسیح» در جشنوارهی کتاب کانون برگزیده شده است. کتاب «جامانده از کاروان» برگزیدهی جشنوارهی ادبیات عاشورایی و کتاب «حکایت آن مرد غریب»، برگزیدهی جشنواره دفاع مقدّس است.
* کتاب «حکایت آن مرد غریب» بر اساس خاطراتی از شهید «محمدجواد تندگویان» به نویسندگی «محمود جوانبخت» از سوی انتشارات شاهد منتشر و در پایگاه کتاب گویای ایرانصدا، در قالب کتاب گویا، تولید شده است.

دکتر «حبیب جریری» که در روز ۱۴ مهر سال ۱۳۵۹ با گروهی از پزشکان به مناطق جنگی جنوب کشور اعزام شده بود، به اسارت نیروهای ارتش متجاوز صدام درآمد و تاکنون هیچ اطلاعی از سرنوشت او در دست نیست.
دربارهی کتاب
کتاب یادگاران انقلاب ١۲: نشان حبیب، براساس خاطرات حبیب جریری.
«حبیب جریری» از فعّالان و مبارزان سیاسی قبل از انقلاب اسلامی است که در زندان رژیم طاغوت و در دوران جنگ، در زندانهای حزب بعث، حبس و شکنجه شد.
«نشان حبیب» کتابی است که زندگی حبیب جریری، مبارز سیاسی و مفقودالاثر را بررسی میکند. این کتاب برای نشاندار کردن او نیست، بلکه برای معرّفی و شناخت اوست. هماکنون هیچکس از سرنوشت جریری که در دوران دفاع مقدّس به اسارت بعثیها درآمد، اطّلاعی ندارد و حتّی نام او در فهرست صلیبسرخ نیز ثبت نشده است.
منبع اصلی تألیف این کتاب گفتوگو با اعضای خانواده، دوستان و همرزمان حبیب جریری است. این کتاب در چهار فصل و با نگاهی بر زندگی و مبارزههای او از زندانهای رژیم پهلوی تدوین شده است. در بخشی از کتاب آمده است: «نوازش که آغاز میشد، مثل کبکی که در چنگال شاهین افتاده باشد، فریاد میکشیدم. از خدا یاری میخواستم تا آزادم کنند. جان آدم تا لب گور کشیده میشد و برمیگشت. درد از چهارستون بدنم بالا میرفت. بازجو به این واکنشها اعتنایی نداشت و داد و بیداد به دردش نمیخورد. او در صداهای گوشخراش من، تنها به دنبال فرکانس موردنظرش میگشت؛ یک کلمه اعتراف یا اقرار و فاشکردن آنچه به مانند دفینهای در سینهام مانده بود. به زمین میافتادم و موزاییکها را میخراشیدم. بازجوی قویالجثه، سرم را از پشت چنگ میزد و تکان میداد. این صید بزرگ، در سوراخ لانهی بازجو نمیرفت؛ بنابراین، بیشتر کلافه میشد و شکنجهام میداد. مردی شریر از راه میرسید و در را باز میگذاشت تا بازجو برود و نفسی تازه کند. سپس، خودش دستبهکار میشد. من که مسلک آنان را میدانستم، غرولند میکردم و آب میطلبیدم. بازجوی اوّلی، میرفت و عوض لیوان با سطل بازمیگشت و بهجای نوشاندن، مثل فرش کهنهای برم میگرداند و بر تمام پیکرم آب میپاشید. افزون بر شکنجهی جسمی، با اعصابم هم بازی میکرد؛ همانطور به پشت خوابیده بودم و لرز و سرمای بیشتری به جانم میافتاد.»
دربارهی نویسنده
«مصطفی محمّدی» سال ۱۳۷۸ در پنجمین دورهی انتخاب کتاب سال دفاع مقدّس برای اثر «روز سوم» -زندگینامهی شهید حاج عبداله نوریان- برگزیده شد؛ این کتاب از سوی کنگرهی سرداران شهید سپاه استان تهران منتشر شد.
وی پیشتر، در سال ۸۱ کتاب، «یاوران بییار» -زندگینامهی ۲۳۰ شهید سپاه- را منتشر کرد و یکسال بعد کتاب «از پنج نفر» -زندگینامهی شهیدان یزدانخواه- را از سوی نشر شاهد به چاپ رساند. وی در همان سال کتاب دیگری را با عنوان «روی ابروی چپ» -زندگینامهی شهید علیاصغر نایب- نوشت که از سوی کنگرهی سرداران شهید سپاه پاسدارن استان خراسان به دست علاقهمندان ادبیات جنگ رسید. رمان «هشت بهشت» این نویسنده نیز در سال ۸۳ از سوی نشر شاهد به کتابفروشیها راه یافت.
محمّدی از نویسندگان صاحبذوق در عرصهی دفاع مقدّس است که با الهام از مفاهیم قرآنی و موضوعات عرفانی، کارهای ارزشمندی را در این حوزه منتشر کرده است.
*کتاب «نشان حبیب» به نویسندگی «مصطفی محمدی» از سوی نشر شاهد منتشر و در پایگاه کتاب گویای ایرانصدا، در قالب کتاب صوتی، تولید شده است.

بررسی تحولات سیاسی – نظامی از سال ۱۳۵۹ تا سال ۱۳۶۱، بهصورت جمعبندی و تفصیلی، در این کتاب گردآوری شده است.
با توجه به تأثیر بسیاری که جنگ عراق علیـه ایـران از جنبـههای گونـاگون بـر کشـور گذاشت، پرداختن به این جنگ از ابعاد مختلف ضروری است. بهویژه کسـب تجربـه برای اندیشیدنِ تدابیر مناسب در موقعیتهای بحرانی بهمنظور جلوگیری یا کاهش خساراتی کـه ممکـن است از طرف رقبای جمهوری اسلامی ایران به کشور تحمیل شـود. از جملـهی ایـن تجـارب، دستاوردهایی بود که در این دوران در زمینهی امنیت ملی و حفظ تمامیت ارضی به دست آمد و برای تصمیمگیرندگان نظام و مـردم و همچنـین در بازدارنـدگی همسایگان و قدرتهای بزرگ از تعرض به سرزمین ایران، تعیین کننده بود.
مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ در این زمینه آثار متعـددی منتشـر کرده یـا در دست تهیه دارد که یکی از آنها مجموعهی «تجزیه و تحلیل جنگ ایران و عراق» است. از این مجموعهی پنج جلدی که جنگ ایران و عراق را از بُعد اسـتراتژیک بررسی و تحلیل میکند، در سه جلد منتشر شده است.
جلـد اول (ریشـههای تهـاجم) و جلـد دوم (کتـاب صوتی حاضر) در سال ۱۳۷۸ و جلد سوم (تنبیه متجاوز) در سال ۱۳۸۰ در دسـترس همگان قـرار گرفت. در آیندهی نزدیک نیز جلد چهارم و پنجم به چاپ خواهد رسید.
کتاب گویای پیش روی شما مخاطبین محترم شامل قسمت اول کتاب جنگ، بازیابی می باشد؛ لطفا ً قسمت دوم کتاب را هم ملاحظه نمایید.

دربارهی کتاب:
«چشمهای شرجی» نوشتهی مریم عرفانیان، دربردارندهی ۱۶ داستان کوتاه دفاع مقدّس است که با حمایت سازمان نشر آثار و ارزشهای مشارکت زنان در دفاع مقدّس و نیروی دریایی سپاه پاسداران به چاپ رسیده است.
نویسنده، در این مجموعه، به نقش زنان و حضور مادران، همسران و خواهران شهدا در شکلگیری داستانها تأکید میکند. چنانچه در قسمتی از مقدّمهی کتاب میخوانیم: «برای تو مینویسم که زن هستی و نمایی از نگاه پرصداقتت، راه را به فرزندانت نشان داد. تویی که زن هستی و میوهی دلت را بهسوی میدان جنگ روانه ساختی».
دربارهی نویسنده:
«مریم عرفانیان» نویسندهی عرصهی دفاع مقدّس، چاپ کتابهایی چون پاییز آن سالها، جرعهای از ملکوت، گرمترین شب زمستانی، حنابندان، تونلی زیر رودخانه و … را در کارنامهی کاری خود دارد.
*کتاب:
چشمهای شرجی
نویسنده: مریم عرفانیان
ناشر: انتشارات طنین قلم
تاریخ نشر: ۱۹ اسفند ۱۳۹۳

«رمضانعلی کاوسی»، از جانبازان قطع نخاعی دفاع مقدس، این خاطرات را گردآوری کرده است. بیشتر این خاطرات از نیروهای رزمندهی اصفهانی است و با لهجهی اصفهانی روایت شده است.
« رمضانعلی کاوسی» جانباز قطع نخاع و نویسندهی فعال در حوزهی دفاع مقدس است. وی آثاری همچون «تیغهای گل رز»، «پرواز با بال شکسته» «کُفیشه»، «راز نهان»، «سهم من از عاشقی» و «بامداد روز شانزدهم» را در کارنامهی خود دارد. او در جدیدترین اثر خود به نام «موقعیت ننه» خاطرات رزمندگان اصفهانی را از زاویه دیگری روایت کرده است.
نویسندهی کتاب «موقعیت ننه» از نحوهی گردآوری خاطرات موجود در کتاب گفته است: «من چون خودم جانباز قطع نخاع از ناحیهی گردن هستم، با موتور یا با ماشین به اینطرف و آنطرف میرفتم. یک رکوردر همراهم بود و زمانهایی که به بنیاد شهید یا سپاه در اصفهان میرفتم، هنگامیکه رزمندهای به آنجا میآمد، به او میگفتم که من میخواهم یک کتاب بنویسم، با من همکاری میکنید و یکی، دو خاطرهی طنز برای من میگویید؟ درنهایت من ۷۲ خاطره از این دوستان جمعآوری کردم.
شاید خیلی از مردم فکر میکنند ما رزمندهها وقتی که در جبهه بودیم، در آنجا فقط دعا میخواندیم، قرآن میخواندیم، اینها بود، ولی شوخطبعی و گفتن و خندیدن و سربهسر هم گذاشتن درواقع جزیی از زندگی ما رزمندهها بود و اگر اینطور نبود نمیتوانستیم در برابر آن آتش دشمن مقاومت کنیم. ما مجبور بودیم به هر صورت که شده، به همدیگر روحیه بدهیم و همین مکالمات مثلاً یکی، دودقیقهای بچهها باعث میشد که روحیه پیدا کنند.»
« انتشارات مرزوبوم» که تاکنون در حوزههای مختلف اجتماعی و همچنین ترجمه دست به تولید و انتشار کتابهایی در حوزه دفاع مقدس زده است، اینک برای اولین بار کتابی را منتشر کرده که دارای درونمایهی طنز است. کتابهای زیادی در قالب طنز، آن هم در حوزهی دفاع مقدس منتشر شده، ولی کتاب «موقعیت ننه» ویژگیهای خاصی دارد که از آن جمله واقعی بودن اتفاقات، بیان سادهی روایتها و بعضاً با لهجهی شیرین اصفهانی و از همه مهمتر، تجربهی اول نویسندهی شوخطبع آن است.

در این کتاب نویسنده فقط از مبارزات یک مرد روایت نمیکند، بلکه از تلاشها و ایثارگریهای مادران و زنان کرد نیز سخن میگوید.
دربارهی کتاب
در یادداشت نویسندهی کتاب آمده است:
«درست یادم نیست این خاطره را چه کسی برایم تعریف کرده است، حتی اصلاً مطمئن نیستم کسی تعریف کرده باشد، اما هنوز هم که هنوز است، بعد از دستکم ۱۰ سال، یک تصویر در ذهنم تکرار میشود: «زنی که گاری سنگینی را به زحمت به طرف گورستان حلبچه هل میدهد تا اجساد هر پنج عضو خانوادهاش را دستِ تنها دفن کند.»
این شاید سرچشمهی نوشتن از مردم کُرد بود، آغازی که به شکل عجیبی هنوز رهایم نکرده است.»
نویسنده در نگارش این اثر سعی میکند با فضاسازی شرایط جنگ و دوران اسارت «جاسم عبدالمحمدی» خواننده را با خود همراه کند. در این تلاش مخاطب با مرد مبارزی آشنا میشود که نمادی از مبارزه و شجاعت است و «کامران محمدی» با ظرافت خاصی زندگی و مبارزات این مردِ آزاده را به تصویر می کشد و تا حدّ زیادی هم در این تلاش موفق است.
دربارهی نویسنده
«کامران محمدی»، نویسندهی کتاب از پشت سیمهای خاردار، دغدغهی نگارش این کتاب را نقش مردم غیور کُرد و فداکاری جانبازان شیمیایی در طول جنگ تحمیلی عنوان کرده است.
* کتاب از پشت سیمهای خاردار براساس خاطرات «جاسم عبدالمحمدی» به نویسندگی «کامران محمدی» از سوی انتشارات شاهد منتشر و در پایگاه کتاب گویای ایرانصدا، در قالب کتاب گویا، تولید شده است.

روایت زندگی حاج محمدصادق آهنگران از کودکی، دوران سربازی، وقایع انقلاب، ازدواج، آغاز جنگ تا آزادسازی خرمشهر، به روایت خودشان و به هنرمندی دستاندرکاران مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدّس، پیش روی شما مخاطبان محترم است.
کتاب «با نوای کاروان» در شش بخش اصلی و ۲۰ گفتوگو به تحریر درآمده است. این اثر در سه جلد بهصورت کتاب گویا ارائه میشود.
در جلد اول، پیشگفتار و دو بخش از کتاب شامل، بخش اول (از تولد تا جنگ تحمیلی) و بخش دوم (رشد و بالندگی در بستر جنگ تحمیلی) به شرح زیر آماده شده است.
فصل اول / پیشگفتار
**بخش اول: از تولد تا جنگ تحمیلی
فصل دوم / گفتوگوی اول: خاستگاه خانوادگی و حضور در فعالیتهای مبارزاتی
فصل سوم / گفتوگوی اول: خاستگاه خانوادگی و حضور در فعالیتهای مبارزاتی
فصل چهارم / گفتوگوی دوم: پیروزی انقلاب اسلامی و عضویت در سپاه پاسداران
فصل پنجم / گفتوگوی سوم: تشکیل خانواده و تولد فرزندان
فصل ششم / گفتوگوی چهارم: تأثیر خانواده در پرورش استعدادها
فصل هفتم / گفتوگوی پنجم: مرد مسئولیتپذیر خانواده
**بخش دوم: رشد و بالندگی در بستر جنگ تحمیلی
فصل هشتم / گفتوگوی ششم: هجوم سراسری ارتش عراق و نخستین مقاومتهای مردمی
فصل نهم / گفتوگوی ششم: هجوم سراسری ارتش عراق و نخستین مقاومتهای مردمی
فصل دهم / گفتوگوی هفتم: شروع فعالیتهای فرهنگی

این اثر خاطرات «مریم مقدّس»، همسر سردار نجاتی، یکی از فرماندهان جانباز دفاع مقدّس است.
دربارهی کتاب
این کتاب برگرفته از داستانی حقیقی است. «تا ابد با تو میمانم» سرگذشت یکی از هزاران زنی است که همسرش را در جنگ پشتیبانی میکند و حتی در برههای، او را برای حضور در خط مقدّم ترغیب میکند. این زن «مریم مقدّس» نام دارد. شرط اوّلش برای ازدواج، در ۱۶ سالگی، حضور همسرش در خط مقدّم جبهه بود. این مسئله اعتراض خانوادهی این دختر را بهدنبال داشت، اما وی بر شرطش پافشاری کرد تا سرانجام همسر دلخواهش را پیدا کرد.
مریم عرفانیان، نویسندهی این اثر، دربارهی سببِ نامگذاری این کتاب می گوید:
«در آخر کتاب گفتوگویی بین زن و شوهر انجام میشود که آقای نجاتی خطاب به همسرش میگوید: تو برای من خیلی زحمت کشیدی. خانم ایشان به شوخی میگوید: اگه اون دنیا میری، نباید سراغ حوریها بری و من پیشت میآم و تا ابد با تو میمونم. آقای نجاتی هم میگه من هم تا ابد با تو میمونم.
نام کتاب را نیز براساس همان گفتوگو گذاشتم تا به نوجوانان امروزی بگویم فکر نکنید آدمهای جبهه و جنگ از دوستداشتن و عاشقی دور بودند. زنهای ما در دفاع مقدّس سبک زندگیشان، عاشقیشان و دوستداشتنشان حقیقی بود. یعنی در هر شرایطی اینقدر با همسرشان خوب بودند که زیر بمباران گلوله هم تا ابد با هم میماندند.»
دربارهی نویسنده
کتاب «تا ابد با تو میمانم» را مریم عرفانیان، بر اساس خاطرات مریم مقدّس، همسر سردار جانباز اکبر نجاتی، نوشته است.
نویسندهی این کتاب، از سال ۱۳۸۵ تا ۱۳۸۹ بهشکلِ نیروی قراردادی در بنیاد شهید خراسان مشغول بود و در آن مدّت اسناد، مدارک و خاطرات شهدا را جمعآوری میکرد. در همان سالها با خانوادهی نجاتی آشنا شد و اندکی از خاطرات مریم مقدّس را ضبط کرد. او پس از سالها، در سال ۱۳۹۴، دوباره به سراغ این همسر جانباز رفت و خاطراتش را بهطور کامل ضبط کرد.
این خاطرات پس از تدوین و بازبینی سردار اکبر نجاتی یزدیزاده، به ناشر تحویل داده شد.
** کتاب «تا ابد باتو میمانم» براساس خاطرات «مریم مقدّس» به نویسندگی «مریم عرفانیان» در پایگاه کتاب گویای ایرانصدا، در قالب کتاب گویا، تولید شده است.

دربارهی کتاب
در این کتاب نویسنده برای بازتاب اندیشهها و همچنین زندگی شهید حسین علمالهدی از شیوههای رایج و کلیشهای زندگینامهنویسی شخصیتهای برجستهی تاریخی فاصله گرفته و از شیوههای نو استفاده کرده است. البته شیوهی نویسنده در این کتاب در داستاننویسی معاصر متداول است، ولی دربارهی زندگینامهنویسی نمونههای موفقی در این زمینه نداشتهایم.
بایرامی به زندگی شهید حسین علمالهدی از سه زاویه نگریسته است: زاویه اول از چشم «معبر» است؛ شکنجهگری که بارها علمالهدی را زیر سختترین شکنجهها قرار داده. او بیشتر از دوران کودکی حسین تعریف میکند؛ از زمانی که حسین نوجوانی بیش نبود و همیشه باعث دردسر دستگاه امنیتی رژیم شاه میشد.
معبر در یادآوری خاطرات گذشته خود راجع به حسین، به آتشزدن سیرک مصریها در اهواز اشاره میکند که حسین به خاطر بیحجابی زنانی که در سیرک میرقصیدند، به کمک دوستان نوجوانش، دور از چشم نیروهای امنیتی و بدون اینکه کسی مطلع بشود، آنجا را به آتش میکشد و این ماجرا تا مدتها باعث گیجی و سردرگمی نیروهای امنیتی رژیم شاه میشود.
معبر شخصاً حسین را زیر سختترین شکنجهها قرار میدهد، اما حسین همچنان او را در دستیابی به اطلاعات ناکام میگذارد، سرانجام بعد از پیروزی انقلاب اسلامی حسین با کمک مردم و کمیته معبر را دستگیر میکنند. معبر در آستانهی مرگ خاطرات دردناک سالهای گذشته را روایت میکند، خاطراتی که گوشهای از چهرهی حسین علمالمهدی را نشان میدهد.
تا اینجای داستان پروندهی زندگانی شهید حسین علمالهدی بسته میشود. آنچه باقی میماند ناگفتههایی از زندگی شهید علمالهدی است که نویسنده در این قسمت شخصیت تازهای را وارد داستان نمیکند، بلکه یکی از شخصیتهای روایت دوم را از دل روایت بیرون میکشد تا خود حدیث دیدار خود با شخصیت مرکزی کتاب (حسین علمالهدی) را روایت کند.
روایت سوم از منظر دید شخصیت «حسن»، قاچاقچی منطقه، است که در روایت دوم به آن اشاره کوتاهی شده است.
حسن خاطراتی را نقل میکند که در روزهای جنگ به کار قاچاق مواد غذایی و غیره اشتغال داشته و به کمک همکارانش اشیای قاچاقی را از آنسوی مرزها وارد کشور میکردند و حسن در توزیع آنها در منطقهی محل سکونت خود فعال بود.
حسن بهواسطهی شغلی که دارد با تمام کورهراههای منطقه آشناست. همچنین محلهای استقرار نیروهای عراقی را مثل کف دست میشناسد.
دربارهی نویسنده
محمدرضا بایرامی متولد ۱۳۴۴ است و تاکنون ۱۳ کتاب داستان که دو خاطره از دفاع مقدّس در میان آنها دیده میشود، به چاپ رسانده است. تعدادی از این آثار مربوط به نوجوانان و برخی از این آثار مربوط به بزرگسالان است. بیشتر آثار بایرامی یا دربارهی روستا است یا دفاع مقدّس. علت این امر هم آن است که بایرامی زادهی روستاست و در اواخر دورهی دبستان خانوادهاش روستا را ترک و به تهران نقل مکان میکنند. هنوز خاطرات کودکی در ذهنش وجود دارد و موجدِ آثار ارزشمندی از او شده است.
بایرامی موفق به دریافت جایزههای متعددی شده است. یک جایزهی بینالمللی هم در کارنامهی خود دارد: جایزهی «کبرای آبی» از سوئیس برای کتاب «کوه مرا صدا زد».
کتاب «پل معلق» این نویسنده تاکنون پنج بار تجدید چاپ شده است.
از آثار او میتوان به: کوه مرا صدا زد (رمان)، بر لبۀ پرتگاه (رمان)، بعد از کشتار (مجموعه داستان)، رعد یک بار غرید (داستان)، دود پشت تپه (رمان نوجوانان)، عقابهای تپۀ ۶۰ (رمان نوجوانان)، دشت شقایقها (خاطرۀ ادبی)، هفت روز آخر (خاطرۀ ادبی)، به کشتی نشسته (داستان)، به دنبال صدای او (مجموعه داستان)، عبور از کویر (داستان)، همراهان (مجموعه داستان)، دره پلنگها و … اشاره داشت.
* کتاب «سه روایت از یک مرد» بر اساس زندگینامهی «شهید حسین علمالهدی» به نویسندگی «محمدرضا بایرامی» از سوی انتشارات شاهد منتشر و در پایگاه کتاب گویای ایرانصدا، در قالب کتاب گویا، تولید شده است.

بخش ابتدایی کتاب دربارهی تشکیل گروه رزمی ۴۲۱ در بوشهر، تمهیدات انجامگرفته، مشکلات و تدابیر اتخاذشده در اینباره است. سپس به تعداد نفرات و اهداف عملیات مروارید و تلفات نیروهای بعثی در این عملیات اشاره میشود. در ادامه تعدادی از قهرمانان شهید ناوچهی پیکان را معرفی کرده است. پس از عملیات مروارید و زمان بازگشت، ناوچهی پیکان هدف دو موشک قرار گرفت و از کارکنانش فقط هفت نفر زخمی نجات یافتند که تعدادی از آنان نیز بعداً به شهادت رسیدند.
این کتاب پاسداشت یاد و خاطرهی رزمندگان و دریادلان غیور نیروی دریایی ارتش در هشت سال دفاع مقدس است که همچون تندری رعدآسا صاعقهی خشم و نفرت خود را بر تارک دشمن بعثی فروریختند و هیمنهی پوشالی آن را بر صخرههای نیستی و هلاکت کوفتند تا مایهی عبرتی بر دیگر متجاوزانی که در فکر تعرض به این آبوخاک هستند، باشد.
* پیکان در عرش به همت انتشارات آتشبار، وابسته به سازمان حفظ آثار و ارزشهای دفاع مقدس، معاونت فرهنگی و هنری ستاد مشترک ارتش ج.ا.ا نوشته شده و برای گویاشدن در اختیار پایگاه کتاب گویا ایرانصدا قرار گرفته است.

این داستانِ واقعی از کودکی خانم «مهرشاد شبابی» (همسر سید یحیی رحیم صفوی) شروع میشود.
اثر حاضر شرح بازشناسی و تحلیل بخشی از رویدادهای دفاع مقدس است که از خانم شبابی، همسر سردار صفوی، روایت کرده است.
تاریخ شفاهی همسران فرماندهان ارشد جنگ دربرگیرندهی روایت همسران برای شناخت بهتر ویژگیهای شخصیتی فرماندهان ارشد جنگ (بهعنوان هدایتگران اصلی صحنهی نبرد) است. علاوه بر این، نقش پنهان این زنان را در پشتیبانی روحی و روانی فرماندهان جنگ بازگو خواهد کرد.
هدف از تدوین تاریخ شفاهی زنان مقاومت و همسران فرماندهان ارشد جنگ، شناخت گوشهای از تاریخ جنگ در گفتوگو با کنشگران و فعالان مستقیم یا غیرمستقیم صحنهی نبرد است تا دستیابی به یک فهم و ادراک زنانه از سختیها، فداکاریها و حوادث جنگ تحمیلی را سهولت بخشد.
خانم دکتر شبابی از زنان فعال در دوران انقلاب اسلامی و دفاع مقدس است که از دوران انقلاب اسلامی تا زمان جنگ در کنار دیگر خواهران انقلابی ایفای نقش کرده و پس از ازدواج با سردار رحیم صفوی نیز دوران پر فرازونشیبی داشته است.
کتاب «همراه»، نوشتهی زهرا اردستانی، روایت مهرشاد شبابی از همراهی با سردار سرلشکر سیدیحیی (رحیم) صفوی در دوران دفاع مقدس است.

کتاب «پرندهای در عرش» زندگی و خاطرات بانوی شهید «فهیمه سیاری» را مرور میکند. در این کتاب خاطراتی را از زبان پدر و مادر، خواهران و دوستان این بانوی شهید میشنویم.
دربارهی کتاب
«فهیمه سیاری» در تاریخ ۱۳۳۹/۳/۱ در تهران به دنیا آمد. وی همانگونه که از نامش نیز برمیآید، دختری فهمیده و اهل تفکر بود. فهیمه پس از گرفتن مدرک دیپلم متوسطه، بهسبب علاقهی فراوانی که به امور مذهبی داشت، در حوزهی علمیهی قم مشغول تحصیل شد. او در کنار تحصیل علوم دینی، فعالیتها و مبارزههای انقلابی را آغاز کرد و با شروع جنگ تحمیلی، برای تبلیغ امور دینی، همراه گروهی از خواهران طلبه، عازم غرب کشور شد و در تاریخ ۱۳۵۹/۹/۱۲، در درگیری مسلحانه، در محور سقز-بانه به شهادت رسید.
دربارهی نویسنده
«شمسی خسروی»، داستاننویس، در سال ۱۳۵۰ در تهران به دنیا آمد. بیشتر تألیفات خسروی (به غیر از داستانها) دربارهی زندگینامهی داستانیِ رزمندگان اسلام و شهیدانِ جنگ تحمیلی عراق علیه ایران است.
آثار او عبارتاند از:
«عروس جنوب»؛
مجموعهی داستانی «ضیافت» بر اساس زندگی سردار شهید ابراهیم محبوب؛
«عطش و آتش»؛
«بر بلندای حضور: خاطرات بتول جنیدی»؛
«پرندهای در عرش: زندگی و خاطرات شهید فهیمه سیّاری»؛
«غریبانه: براساس زندگی شهید غلاممحمّد نیکعیش»؛
«آفتاب بیقرار: زندگینامهی مریم مجتهدزاده (اخوان موسوی)؛
«روزی خواهم خفت برای همیشه»، زندگینامهی داستانی شهید آیتالله محمّد صدوقی، سومین شهید محراب؛
رمان «اولین روز آرامش» زندگینامهی داستانی خلبان شهید حسین خلعتبری؛
«آرامتر از همیشه»: داستانوارهای از زندگی شهید صیّاد شیرازی.
* کتاب «پرنده ای در عرش»، براساس خاطرات و زندگی بانوی شهید فهیمه سیاری، به نویسندگی شمسی خسروی، در انتشارات شاهد منتشر و در پایگاه کتاب گویای ایرانصدا، در قالب کتاب گویا، تولید شده است.

این رمان داستان زندگی و خاطرات «گودرز خسروی دارانی» است که در دوران جنگ تحمیلی «خنثیساز بمب» بود.
«گودرز خسروی»، جانباز شیمیایی دفاع مقدس بود که در سال ۹۲، پس از تحمل عوارض ناشی از جانبازی، به شهادت رسید. این رمان روایتی از حماسهآفرینیهای این شهید بزرگوار است.
*«ابوالقاسم وردیانی» نویسنده، شاعر و منتقدی است که در حوزهی ادبیات دفاع مقدس و شعر قلم میزند و در مناطق عملیاتی نیز رزمنده بوده است. او متولد سال ۱۳۴۷ در شهر مقدس مشهد است و کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی دارد.



