دکتر عباسی
استاد رائفی پور
فروشگاه سایت

جستجو در سایت

آمار بازدید

تبلیغات

آخرین نظرات

ویژه های سایت

پربازدیدترین مطالب

زمان جنگ، رزمنده ها در دل سنگر منتظر هستند. در حمله ای که انجام داده اند ابراهیم جا مانده است و نادر از این موضوع عذاب وجدان گرفته و مدام با همه درگیر می شود.

نادر که رفیق صمیمی ابراهیم است و از بچه گی با هم بزرگ شدن در عملیاتی که برای شناسایی رفتند ابراهیم زخمی می شود و نمی توانند او را به عقب بر گردونند نادر که به مادر ابراهیم قول داده است که مراقب پسرش باشد می خواهد به جایی برگردد که ابراهیم زخمی شده است تا اورا به عقب برگرداند حاج اسماعیل فرمانده گردان مشغول طراحی یک عملیات است برای نجات ابراهیم و می خواهد کاری کند که دوست صمیمی اش نادر در این عملیات او را همراهی نکند، اما نادر او را به قرآن قسم می دهد که اجازه دهد در این عملیات کنارش باشدو…

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :06 مهر 1404 650 بازدیدبدون نظر »

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :06 مهر 1404 628 بازدیدبدون نظر »
این کتاب زندگی، تلاش‌ها و فداکاری‌های «شهید سرلشکر ولی‌الله فلاحی» (فرمانده نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران) را در دوران دفاع مقدس روایت می‌کند.

«ولی‌الله فلاحی» در سال ۱۳۱۰ در طالقان به دنیا آمد و تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در طالقان و دبیرستان نظام تهران گذراند. وی پس از دریافتِ دیپلم متوسطه، در مهرماه سال ۱۳۳۰ وارد دانشکده‌ی افسری شد و با درجه‌ی ستوان دومی و رسته‌ی زرهی فارغ‌التحصیل شد؛ سپس در لشکر ۹۲ زرهی خدمت خود را آغاز کرد.
فلاحی به‌سببِ مخالفت‌ با حکومت پهلوی، از سال ۱۳۳۰ تا ۱۳۵۲ چهار بار به زندان افتاد؛ امّا به واسطه‌ی تفکّر و دانش بالایی که داشت، از افسران زبده‌ی ارتش شاهنشاهی بود و همواره مورد احترام فرماندهان ارشد ارتش بود.
فلاحی با درجه‌ی سرهنگ دومی، به همراه گروهی از افسران ایرانی، به عنوان ناظر صلح سازمان ملل در آتش‌بس ویتنام، از سال ۱۳۵۱ تا اواسط ۱۳۵۳ در این کشور حضور داشت.
او در ۱۲ مهرماه ۱۳۵۷، پس از گرفتن درجه‌ی سرتیپی، به شیراز منتقل شد و به عنوان معاون فرماندهی مرکز پیاده‌ی شیراز به کار خود ادامه داد.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، «شهید سپهبد قرنی» به شهید فلاحی پیشنهاد فرماندهیِ نیروی زمینی ارتش را داد. وی با وجود شرایط خاصّ آن زمان (که کسی عهده‌دار این مسئولیّت نمی‌شد)، با جسارت این مسئولیّت را پذیرفت و اذعان داشت خونی که در بدن دارد، برای مردم، انقلاب و دفاع از میهن خواهد بود.
او از آغاز جنگ، همواره در جبهه‌های نبرد حضور داشت. پس از برکناری «ابوالحسن بنی صدر» از فرماندهی کلّ قوا، طیّ حکمی از سوی «حضرت امام خمینی (ره)» مسئولیّت جانشینیِ رئیس ستاد مشترک ارتش جمهوری اسلامی ایران را بر عهده گرفت.
امیر سرلشکر فلاحی، افسری بسیار عالِم در امور نظامی، فعّال و کوشا بود و علاقه‌ی فراوانی به حفظ نظام جمهوری اسلامی داشت و تا آنجا که در توان داشت، ضمن ایجاد هماهنگی بین ارتش و دیگر نیروها، مانند سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و نیروهای مردمی، از سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در مقابل هجمه گروهک‌ها دفاع کرد.
ولی الله فلاحی در تاریخ بیست و نهم خرداد ۱۳۵۹ به ریاست ستاد مشترک ارتش جمهوری اسلامی ایران منصوب شد و در همان زمان نیز آشوب و درگیری در مناطق غربی کشور و تجاوزهای پراکنده‌ی رژیم بعثی عراق به کشورمان آغاز شد.
با پیدایش این اوضاع، وی هفته‌ای دو روز در ستاد مشترک ارتش حضور می‌یافت و با تشکیل جلسه‌های فشرده و دادنِ دستورهای لازم و ایجاد هماهنگی با اداره‌های متعدّد ستاد و دیگر نیروها، خیلی سریع به جبهه‌های جنگ برمی‌گشت و در خطّ مقدّم در کنار نیروهای رزمنده قرار می‌گرفت.
شهید فلاحی در مقام رئیس ستاد ارتش گفته بود: «من وجب به وجب خاک خوزستان را به علّت محلّ خدمت اوّلیه‌ام می‌شناسم. با توجّه به پیش‌رویِ سریع عراق، آرزو داشتم که ارتش عراق زمین‌گیر شود که چنین شد. اکنون تنها یک آرزوی دیگر دارم؛ تنها آرزویم این است که ارتش متجاوز عراق را از طرف آبادان تا مارد عقب بنشانم.» با طراحی و اجرای پیروزمندانه‌ی «عملیّات ثامن الائمه» و رفع حصر آبادان، آرزوی شهید فلاحی برآورده شد و وضعیّت راهبردیِ جنگ دگرگون و زمینه برای پیروزی‌های بزرگ فراهم شد.
او در زمانِ عملیّات ثامن الائمه (ع) به منطقه‌ی عملیّاتی شتافت و پس از کسب پیروزیِ ارزشمند در این عملیّات، در شامگاه هفتم مهرماه به همراه تعداد دیگری از فرماندهان جنگ، به قصد دیدار با حضرت امام خمینی (ره)، فرمانده‌ی کلّ قوا، و ارائه‌ی گزارش به محضر ایشان، راهی تهران شد که با سقوط هواپیمای حامل آنان در نزدیکی تهران، به درجه‌ی رفیع شهادت نائل شد.

* این کتاب با همکاری سازمان حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدّس ارتش جمهوری اسلامی ایران و مجوز رسمیِ انتشارات آتشبار به کتاب گویا تبدیل شده است.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :06 مهر 1404 662 بازدیدبدون نظر »
جلسه ناتمام: مروری بر زندگانی و خاطرات شهید سرلشکر خلبان سید نصرالله آسیایی
این کتاب مروری است بر زندگی و خاطرات «شهید سرلشکر خلبان سید نصرالله آسیایی».

«سید نصرالله آسیایی»، فرزند سید امان‌الله، در روز ۱۹ دی‌ماه ۱۳۲۰ در شهرستان «صحنه» از توابع استان کرمانشاه به دنیا آمد. وی در زادگاه خود به مدرسه رفت و باوجود وفات پدرش و تنگ‌دستیِ خانواده، وارد آموزشگاه درجه‌داری شد و سرانجام در سال ۱۳۴۶ دیپلم متوسطه گرفت.
سپس در آزمون ورودیِ دانشکده‌ی افسری پذیرفته شد و به تحصیل علوم نظامی پرداخت.
با پایان دروس دانشکده به هوانیروز پیوست و با توجه به علاقه‌ی ویژه به خلبانی، دوره‌ی آموزشی تخصصی پرواز را سپری کرد و به جمع خلبانان هوانیروز پیوست و به پایگاه اصفهان منتقل شد.
خلبان آسیایی علاقه‌ی ویژه‌ای به ورزش داشت؛ از این رو در اصفهان زورخانه‌ای راه‌اندازی کرد.
پس از پیروزی انقلاب، در کردستان به اسارت ضدّ انقلاب درآمد که با کاردانی و رشادت، توانست خود و همراهانش را از بند منافقان رها کند.
وی «استاد خلبانی» بود و در محل کارش از دانش و تجربه‌ی همه‌ی کارکنان بهره می‌برد و با توجّه به اینکه از سربازی به سرداری رسیده بود، قدرت تجزیه و تحلیل و تفکیک مسائل نظامی را داشت.
خلبان آسیایی حاصل آموخته‌ها و تجارب ارزشمند خود را در دو کتابِ «روش جاری» و «شرح وظایف» به رشته‌ی تحریر درآورد که اکنون متن درسی دانشجویان است.
وی در سال ۱۳۶۰ به فرماندهیِ پایگاه هوانیروز مسجد سلیمان منصوب شد و همواره در راستای اهداف و برنامه‌های کلّی فرماندهی نیروی زمینی در مدیریّت جنگ قدم برمی‌‌داشت.
سرانجام این فرمانده‌ی شایسته در تاریخ ۱۳۶۵/۱۰/۱۱ دراثر برخوردِ موشک هوا به زمین دشمن بعثی در دفتر کار خود در پایگاه مسجد سلیمان به درجه‌ی رفیعِ شهادت رسید و به خیل شهدای راه اسلام پیوست.

* این کتاب با همکاری سازمان حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدّس ارتش جمهوری اسلامی ایران و مجوز رسمی انتشارات آتشبار به کتاب گویا تبدیل شده است.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :06 مهر 1404 650 بازدیدبدون نظر »
آخرین زره پوش

این کتاب، خاطرات جان‌باز «حاج صحبت‌اله بداغی»، فرمانده‌ی گردان زرهی لشکر ۱۷ علی ابن ابیطالب(ع) است.

نویسنده‌ این کتاب را در ۲۸ فصل کوتاه گردآوری کرده است و در هر فصل، یک یا چند خاطره از این جان‌بازِ دوران دفاع مقدس را ثبت می‌کند.

*آخرین زره‌پوش (براساس خاطرات جان‌باز حاج صحبت‌اله بداغی)ِ، نویسنده: رضا قاسمی، نشر شاهد، ۱۳۹۷.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :06 مهر 1404 673 بازدیدبدون نظر »

حاجی یاور، فرمانده‌ی گردانِ شناسایی، در یک شب بارانی، مش‌علی را احضار می‌کند. مش‌علی مسئول اطلاعات و عملیات است و درمی‌یابد که باید یک سایت موشکی را در کشور عراق منهدم کند.

یک سایت موشکی در کشور عراق شناسایی شده است و مش‌علی باید آن را منهدم کند. او کمی شک دارد و نگران است، چون «عماد سیدی» که قرار بوده کروکی‌های اصلی را بیاورد، هنوز برنگشته است. با این‌حال، حاجی یاور دستور ستاد فرماندهی را برای انهدام سایت موشکی لازم ‌الاجرا می‌داند.
مش‌علی از اینکه بدونِ هماهنگی با او تصمیم‌ گرفته‌اند، ناراحت است. حاجی یاور به او سفارش می‌کند که افراد را برای عملیات انتخاب کند و وقت را هدر ندهد….

*********
شنونده‌ی گرامی، پیشاپیش بابت کیفیت پایین و اشکالات جزئیِ برخی از بخش‌های نمایش پوزش می‌خواهیم.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :06 مهر 1404 691 بازدیدبدون نظر »
خواب خون
این کتاب گویا رمانی تاریخی است که نویسنده برای نوشتن آن از واقعیت‌های تلخ و شیرین دوران دفاع مقدس و گوشه‌‌ای از زندگی شهید «محمدحسین فهمیده» الهام گرفته است.

حسین درحال سجده آن‌قدر دعا خواند که کم‌کم سرمای صبحگاهی را فراموش کرد. دوباره چشم‌هایش گرم شد و خوابش برد.
خوابش که برد، دید انگار دوباره کودک شده است. دوباره مثل روزهای کودکی روی شانه‌های پدرش نشسته و همراه با او دارد دور حرم حضرت معصومه(س) و دور حرم حضرت امام رضا(ع) طواف می‌کند… بعد دید ناگهان همه‌جا شلوغ شد. شلوغِ شلوغ‌ … مردم از همه سو ریختند کنار دست پدرش و او را سوار بر شانه‌های خود کردند. حسین حالا سوار بر شانه‌های مردم داشت پرواز می‌کرد. شاد و سبک‌بال….
آن‌سو، مادرش را دید. مادر داشت حسین‌ را صدا می‌زد: «حسین‌ حسین‌ حسین‌ …».

* درباره‌ی کتاب:
نویسنده خود درباره‌ی انگیزه‌ی نوشتن این کتاب در مقدمه آورده است:
«خواب خون را در پاسخ یک نیاز درونی دیرینه نوشته‌ام و چون آن را یک رمان تاریخی می‌دانم، در نوشتن حوادث آن از وقایع تاریخی معاصر استفاده کرده‌ام. پس آنچه در این کتاب آمده است، الهام‌گرفته از واقعیت‌‌های تلخ و شیرین دوران دفاع مقدس و شاید تنها تصویری گنگ و مبهم از آن حماسه‌های شورانگیز است.
برای نوشتن این حداقل، تا توانسته‌ام تلاش کرده‌ام. گفت‌وگو با خانواده‌ی شهید (پدر، مادر و برادران) و دوستانش، دیدن نوارهای ویدئویی مربوط به خاطرات خانواده، دوستان و معلمان شهید درباره‌ی او، و خواندنِ همه‌ی آثاری که درباره‌اش منتشر شده بودند، از جمله‌ی این کارها بوده است.
علاوه بر این، چون شهید فهمیده در خرمشهر جنگیده و در همان‌جا به شهادت رسیده بود، لاجَرَم تصویر کلی جنگ خرمشهر در طی این داستان لازم بود. من برای خلق چنین تصویری می‌بایست به خاطرات رزمندگان درباره‌ی خرمشهر پناه می‌بردم. پس هرچه در این باره یافتم، خواندم و بدیهی است که از آن میانه، بعضی حوادث عینی را از آن خاطرات گرفتم. از آن جمله از خاطرات تنی چند از حماسه‌آفرینان خرمشهر در کتاب بسیار ارزشمند «مردان جنگ» به کوشش «سیدحسین میرپور» و کتاب «حدیث حماسه‌ها» گردآوری و چاپ وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.»

* کتاب خواب خون، جایزه‌‌ی ادبی شهید «حبیب غنی پور» را کسب کرده است.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :06 مهر 1404 566 بازدیدبدون نظر »

این کتاب گویا زندگی، سرگذشت و خاطرات شهید مدافع حرم، «مرتضی کریمی شالی»، را روایت کرده است.

داستان «گنجشک‌های بابا» از روزهای بهمن ماه ۱۳۶۰ و تولد مرتضی کریمی شالی آغاز می‌شود.
مرتضی در گیرودار روزهای جنگ تحمیلی عراق و ایران به دنیا آمد و تولدش با شهادت پسردایی‌اش همراه بود.
این شهید مدافع حرم در خانواده‌ای مذهبی و انقلابی رشد یافت و در ۲۲ سالگی ازدواج کرد.
درحالی‌که ۱۲ سال از زندگی مشترکش می‌گذشت و صاحب دو فرزند بود، با هدف دفاع از حق، در دی ماه سال ۱۳۹۴ به سوریه اعزام شد.
۱۱ روز بعد، در ۲۱ دی ماه، زمانی ‌که برای آوردن آمبولانس حامل پیکرهای مطهر شهدا و تعدادی از مجروحان رفته بود، در درگیری با نیروهای داعشی به شهادت رسید.
زندگی‌نامه‌ی شهید مرتضی کریمی شالی در این چند فصل به رشته‌ی تحریر درآمده است:
«لبخند مادر، تکیه، بادیگارد، عروس شال، گنجشک‌های بابا، هوای این روزای من هوای سنگره، وصیت‌نامه شهید، تصویر و راویان».

*درباره‌ی نویسنده:
«هاجر پورواجد» نویسنده‌ی این اثر که خود همسر یکی از شهدای هشت سال دفاع مقدس است، علاوه بر این کتاب‌، تاکنون یادنامه، خاطره و زندگی‌نامه‌های بسیاری از شهدا، جان‌بازان و ایثارگران را نوشته است.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :06 مهر 1404 647 بازدیدبدون نظر »
این کتاب شرحی از زندگی سراسر شجاعت، صبر و استقامت یک بانوی ایرانی است که در دوران دفاع مقدس خوش درخشید.

«علیرضا شاملو» در کردستان به دست گروهک کومله و دموکرات اسیر و شهید شد. پس از چندین ماه بی‌خبری، مادر شهید، حاجیه خانم «حمیده دریابیگی» کمر همت بست و خود به منطقه‌ی کردستان رفت و بعد از چهار ماه آوارگی در جست‌وجوی فرزند، شجاعانه به دل دشمن زد و پیکر فرزند شهیدش را از آنها تحویل گرفت.

* زندگی مادر شهید در این کتاب در سه فصل مجزا: «خانه خاطرات، سفر در گذشته و سفر به کردستان» روایت شده است.
*«هورَس» نام گونه‌ای سرو بسیار باارزش است که در مناطق کوهستانی و بیشتر در ارتفاعات بیش از دوهزار و ۵۰۰ متر می‌روید.

*شهید علیرضا شاملو
نام پدر: الله وردی (محمدتقی)
تاریخ تولد: ۱۳۴۱
محل تولد: روستای گرجان از توابع شهرستان ملایر
تاریخ شهادت: ۱۳۵۹/۱۱/۲۲
محل شهادت: تیرباران در زندان دوله تو

جهادگر شهید علیرضا شاملو در سال ۱۳۴۱ در روستای گرجان از توابع شهرستان ملایر، در خانواده‌ای مذهبی و کشاورز، دیده به جهان گشود. هنوز دو بهار بیشتر از عمر او نگذشته بود که والدینش احساس کردند علیرضا با بچه‌های معمولی تفاوت دارد و از هوش و استعداد شگفت‌آوری برخوردار است و به‌شدت به تحصیل علم و دانش علاقه‌مند است؛ از این رو وی را نزد معلمان روستا بردند تا در این زمنیه با آنها مشورت کنند. علیرضا در این زمان کمتر از چهار سال داشت. معلمان اظهار داشتند چون به سن قانونی نرسیده است، امکان تحصیل رسمی برای او وجود ندارد. سپس از او آزمونی گرفتند و او را به مدرسه راه دادند تا در کنار دانش‌آموزان دیگر حضور داشته باشد.
نبوغ، استعداد و هوش بالای او همه را دچار حیرت کرده بود. وقتی در شش سالگی وارد مدرسه شد، از نظر علمی فاصله‌ی چند ساله با هم‌سالانش داشت. علیرضا در هشت سالگی کلاس چهارم ابتدایی را با موفقیت به پایان رساند.
وقتی نُه ساله شد، خانواده‌اش جلای وطن کردند و در شهر اراک رحل اقامت افکندند و علیرضا در همان سال توانست کلاس پنجم را در دبستان روستای پری (شهرک کربلای فعلی) با موفقیت به پایان برساند.
علیرضا زمانی که در کلاس پنجم تحصیل می‌کرد، با نوشتن مقاله و انجام سخنرانی در مدرسه بهت و حیرت همگان را برانگیخت. او در این سن و سال اوضاع اجتماعی را چنان تحلیل می‌کرد که معلمانش انگشت به دهن می‌ماندند.
با گذشت زمان و باوجودِ سن کم، علیرضا روزبه‌روز در زمینه‌های اجتماعی فعال‌تر می‌شد و با درک صحیح از اوضاع اجتماعی آن روز، با تمام وجود می‌کوشید که مردم را آگاه کند.
او زمانی که در مقطع دبیرستان تحصیل می‌کرد و سیزده، چهارده سال بیشتر نداشت، برای سخن‌رانی به دانشگاه‌ها و شهرهای مختلف دعوت می‌شد و به بهترین شکل از عهده‌ی وظایفش برمی‌آمد.
علیرضا در مسجد حاج محمدابراهیم، کتاب‌خانه‌ای راه‌اندازی کرد که محل رجوع هزار جوان بود؛ اما ساواک بعد از مدّتی همه‌ی کتاب‌های موجود را غارت و کتاب‌خانه را تعطیل کرد.
علیرضا در ۱۶ سالگی دیپلم گرفت و در اوج مبارزات ملّت ایران به رهبری امام خمینی (ره) وارد میدان مبارزه شد و در این راه تلاشی شبانه‌روزی را آغاز کرد.
این جوان فرهیخته بعد از پیروزی انقلاب اسلامی و بعد از فرمان حضرت امام مبنی‌بر تشکیل جهاد سازندگی، به عضویت کمیته‌ی فرهنگی جهاد در شهرستان اراک درآمد و بعد از چهار ماه کار، به‌سبب استعداد ویژه و قابلیت‌هایی که داشت، برای ادامه‌ی خدمت به ستاد مرکزی جهاد در تهران دعوت شد و در تهران مشغول به کار شد.
با شروع شورش‌های کردستان، علیرضا برحسب وظیفه‌ای که داشت، برای خدمت به مردم محروم کردستان عازم سنندج شد و دور جدیدی از زندگی را در خدمت به محرومان و مستضعفان آغاز کرد و شبانه‌روز در این زمینه تلاش می‌کرد.
علیرضا زمانی که در سنندج بود، اقدام به برگزاری یک راهپیمایی کرد، امّا عناصر ضدّ انقلاب به آنها حمله کردند. آنها به سپاه پناه بردند و چون روز جمعه بود، از آنجا عازم نماز جمعه شدند؛ اما گروهک‌ها در این مسیر نیز به آزار و اذیت علیرضا و هم‌فکرانش پرداختند. آنها تمام مصائب را تحمل کردند و وظیفه‌ی خود را به انجام رساندند.
وی پس از آن، در نقد این عمل گروهک‌ها مقاله‌ای نوشت با عنوان «مرحبا به شعاع فکری و عقل و اندیشه شما» که در آن شرایط، بازتاب فوق‌العاده‌ای داشت.
این جوان آزاده، پس از چند ماه خدمت در کردستان، در حمله‌‌ی عناصر ضدّ انقلاب به محل استقرار نیروهای جهاد سازندگی در سنندج، به اسارت آنان درآمد و پس از تحمّل شکنجه‌های فراوان در بهمن ماه سال ۱۳۵۹ به دست عناصر ضد خلقی در منطقه‌ی واوان سردشت اعدام شد.
مادر فداکارش توانست پس از چهار ماه تلاش و کوشش، پیکر مطهر فرزند شهیدش را به زادگاهش برگرداند.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :06 مهر 1404 578 بازدیدبدون نظر »
برف می‌بارد گل سرخ

این رمان روایت رویارویی انسان با جنگ و ارزش‌های انسانی است. جنگ تحمیلی از طرف کسانی که قصد دارند به مرزهای جغرافیایی ما مسلط شوند و نماینده‌ی زورمندانی هستند که هدف اصلی آنها ویران کردن ارزش‌های انسانی جامعه‌ی مقابل آنهاست.

در رمان «برف می‌بارد گل سرخ» با یک مرد و یک زن آشنا می‌شویم.
مرد یک پزشک متخصص و متعهد به اخلاق و آرمان‌هایش است. او در زندگیِ خود فردی موفق از همه‌ جنبه‌های مادّی است و برای رفاه خود چیزی کم ندارد؛ اما وقتی شیپور جنگ نواخته می‌شود و او می‌بیند دشمن به کشورش هجوم آورده است، لباس رزم بر تن می‌کند و به دورترین و خطرناک‌ترین منطقه‌ی جنگی می‌رود تا نشان بدهد که مرد روزهای بحرانی است.
«شهید دکتر مصطفی رستمی‌پور»، قهرمان داستان، قوی‌ترین و در عین حال ساده‌ترین انسانی است که با درک موقعیت، راه خودش را انتخاب کرده است.
در این رمان زنی نیز هست که هر چند رفتار و حرف‌های او از جنس حرف‌های روزمره است، عادی حرف می‌زند و واکنش‌های به‌ظاهر ساده‌ای دارد، اما نوع نگاهش او را متفاوت‌تر می‌نماید.
این داستان بازنمایی جنایت دشمنی است که با بمباران‌های پیاپی شیمیایی بر روی بیمارستان، در مناطق دورتر از صحنه‌ی جنگ، نشانی زشت را تا ابد بر پیشانی‌اش گذاشته است. در این بمباران دکتر مصطفی رستمی‌پور مصدوم شیمیایی می‌شود. او پس از مدت کوتاهی، برای ادامه‌ی درمان به فرانسه اعزام می‌شود و این آغاز ماجراست….

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :06 مهر 1404 572 بازدیدبدون نظر »

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :06 مهر 1404 601 بازدیدبدون نظر »
یار دوست

این کتاب گویا بر اساس تاریخ شفاهی، بیان‌گر زندگی‌نامه، خاطرات و سرگذشت مرحوم «امیر سرلشکر محمّد سلیمی» فرمانده‌ی سابق ارتش جمهوری اسلامی ایران است.

«محمّد سلیمی» (زاده‌ ۱۳۱۶ مشهد – درگذشته ۱۰ بهمن ۱۳۹۴ تهران) سرلشکر نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران و دومین فرمانده کلّ ارتش (از خرداد ۱۳۷۹ تا شهریور ۱۳۸۴) بود. وی در کابینه‌ی اوّل میرحسین موسوی، به مدّت ۴ سال، وزیر دفاع ملّی بود.
سلیمی فعّالیت نظامی را از سال ۱۳۳۵ در ارتش رژیم شاهنشاهی آغاز کرد. وی در ابتدای جنگ ایران و عراق، به مدّت یک سال (در فاصله‌ی سال‌های ۱۳۵۹ تا ۱۳۶۰) مسئول دفتر مشاوره‌ی نظامی امام خمینی (ره) و مسئول ستاد جنگ‌های نامنظم بود.
سلیمی از خرداد ۱۳۷۹، پس از کناره‌گیری «علی شهبازی»، با ارتقاء درجه از سرتیپی به سرلشکری، به فرماندهی کلّ ارتش منصوب شد و در شهریورماه ۱۳۸۴، پس از استعفا از این جایگاه، به‌ سِمت مشاور رهبر انقلاب اسلامی در امور ارتش منصوب شد.
محمّد سلیمی در سال ۱۳۷۹ از مقام معظم رهبری، «نشان درجه یک نصر» دریافت کرد. وی در تاریخ ۱۰ بهمن ۱۳۹۴، پس از یک دوره‌ی طولانی بیماری، در سن ۷۸ سالگی درگذشت.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :06 مهر 1404 571 بازدیدبدون نظر »
گردان 144 در نبرد آبادان

گردان ۱۴۴ گردانی در ارتش جمهوری اسلامی ایران بود که سرتیپ (سرگرد) فرض‌الله شاهین‌راد در زمان جنگ تحمیلی فرماندهی آن را برعهده داشت.

براساس تصمیمات ستاد مشترک ارتش جمهوری اسلامی و دستور فرماندهی نیروی زمینی حدود دو ماه قبل از شروع جنگ تحمیلی لشکرهای ۱ و ۲ مرکز درهم ادغام شدند و لشکر ۲۱ حمزه را تشکیل دادند.
من سرگرد شاهین‌راد که تا آن‌موقع در لشکر ۱ مرکز بودم، در تابعیت لشکر ۲۱ قرار گرفتم. تعدادی از افسران لشکر تا آن‌موقع در مناطق ۳ و ۴ خدمت نکرده بودند. ستاد نیروی زمینی این موضوع را بررسی و محل خدمتی جدید برای آنان تعیین کرد. نام من در فهرست انتقالی‌‌‌ها به لشکر ۲۸ سنندج قرار داشت. به هریک از نیروها برای جابه‌‌جایی و معرفی خود به محل جدید خدمت، ۱۵ روز فرصت داده می‌‌‌شد؛ منظور این است که فرد منتقله در این مدت کارهای خدمتی و خانوادگی خود را انجام دهد و به‌‌موقع در محل جدید حضور یابد.
با توجه به امریه‌‌ی ابلاغی من مشغول سروسامان دادن به امور بودم و ۱۰ روز از ۱۵ روز سپری شده و تقریباً کارها رو به اتمام بود.
در ساعت ۱۳ روز ۷ مهرماه ۵۹ پیامی ازطرف فرمانده لشکر وقت، جناب سرهنگ زین‌‌العابدین ورشوساز، با امضای جناب سرهنگ هوشنگ مظاهری، رئیس ستاد لشکر، در منزل به من تحویل شد.
متن پیام چنین بود: «برای ملاقات با فرماندهی، به‌‌‌محض رؤیت، در ستاد لشکر حضور یابید تا به دفتر فرماندهی راهنمایی شوید.»

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :06 مهر 1404 773 بازدیدبدون نظر »
بایندر

این کتاب درباره مردی است که با دست خالی جلوی حمله‌‌ی کشتی‌‌های مسلح انگلیسی‌‌ها ایستاد.

دریادار شهید «غلام‌علی بایندُر»، فرزند دوم علی‌اکبر بایندر، در سال ۱۲۷۷ خورشیدی در تهران متولد شد. وی تحصیلات متوسطه‌ی خود را در مدرسه‌ی دارالفنون به پایان رساند و در سال ۱۲۹۹ از مدرسه‌ی نظامی «مشیرالدوله» با درجه‌ی ستوان دومی فارغ‌التحصیل شد و در دانشکده‌ی توپخانه‌ی «پواتیه»، «فونتن بلو»، دانشگاه جنگ پاریس و نیروی دریایی ایتالیا تحصیلات نظامی را به پایان رساند.
وی در ۱۳۰۱ در جنگ با «اسماعیل سیمیتقو» مشارکت کرد و به‌سبب رشادت و فداکاری در نبرد شکریازی، نشان «ذوالفقار» را که عالی‌ترین نشان نظامی ایران بود، دریافت کرد.
او از ۱۳۱۵ تا ۱۳۲۰ در سِمت فرمانده‌ی نیروی دریایی ارتش، خدمت کرد. به‌‌دنبال شکست مذاکرات ایران و انگلیس درباره‌ی بازپس‌گیری جزایر سه‌گانه‌ی ایران، مقامات دولتی و نظامی ایران در سال‌های ۱۹۳۳ و ۱۹۳۴ میلادی از جزایر تنب دیدار کردند. در این بازدیدها دریادار «بایندُر»، فرمانده‌ی وقت نیروی دریایی ارتش ایران، پس از گفت‌وگو با ساکنان جزیره، به مقامات نظامی بریتانیا اظهار داشت که جزیره‌های تنب و ابوموسی، بخشی از سرزمین ایران است. در این روز، دریادار غلام‌علی بایندُر‌، در بازگشت از آبادان با گلوله‌های ناو انگلیسی روبه‌رو شد. ناوچه‌های غافل‌گیر‌شده غرق شدند و گروهی از افسران و ناوی‌ها کشته شدند. بایندر همراه با سروان «ولی مکری‌نژاد»، برای چاره‌اندیشی و دادنِ آماده‌باش به ستاد نیروی دریایی جنوب، به‌سوی خرمشهر به راه افتاد، ولی پیش از آنکه به خرمشهر برسند، با آتش ناگهانی مسلسل‌های انگلیسی به شهادت رسیدند. پس از شهادت، درجه‌ی او به دریابانی ارتقا یافت و یکی از ناوشکن‌های نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی ایران نیز به یاد او نام‌گذاری شد.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :06 مهر 1404 810 بازدیدبدون نظر »
دشمن پشت دروازه‌ های شهر

این کتاب بخشی‌‌هایی از تاریخ پرافتخار آبادان، به‌ویژه در دوران معاصر، یعنی سال‌‌‌های مبارزه مردم آبادان در راه پیروزی انقلاب اسلامی به‌‌‌رهبری امام خمینی (ره) و مبارزه با دشمنان داخلی را روایت می‌‌کند.

«دشمن پشت دروازه‌‌‌های شهر: روایت مقاومت مردمی آبادان؛ ۱۳۵۹» درباره‌‌ی تاریخ‌نگاری دفاع مقدس، بیشتر مبتنی بر توصیف و تبیین رویکردها، راهبردها و عملکرد گروه‌ها و نخبگان نظامی بوده و کمتر به نقش مردم عادی جامعه در جنگ پرداخته‌‌است.
با توجه به این‌‌که یکی از علل اصلی موفقیت رزمندگان اسلام در هشت سال جنگ تحمیلی، روحیه‌‌ی مقاومت و پایداری آنان بوده‌‌است، ازاین‌‌رو پرداختن به آن امری انکارناپذیر است، اما این‌که چگونه این مقاومت در ابتدای جنگ به‌عنوان یک فرهنگ برخاسته از عقاید و ارزش‌های دینی و انقلابی شکل گرفت و سپس در تمامی ابعاد جامعه گسترش پیدا کرد، کمتر به آن توجه شده‌‌‌است.
همچنین مقاومت مردم آبادان دربرابر تجاوز دشمن بعثی را می‌توان یک پدیده‌‌ی تاریخی در آن مقطع زمانی به شمار آورد که بعدها در صورت‌بندی هویت و حیات اجتماعی و فرهنگی جامعه‌‌ی ایران اسلامی نقشی بی‌بدیل ایفا کرد.
کتاب «دشمن پشت دروازه‌های شهر»، به نویسندگی نعمت‌الله سلیمانی‌‌خواه، روایت‌‌گر چگونگی انجام این مقاومت مردم و شکل‌گیری فرهنگی است که در طول دوران دفاع مقدس به یک عنصر اصلی و تعیین‌کننده در گفتمان سیاسی، نظامی، اقتصادی و اجتماعی جامعه‌‌ی ایران تبدیل شد.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :06 مهر 1404 871 بازدیدبدون نظر »
اعجوبه قرن؛ سرلشکر خلبان مصطفی اردستانی

در این کتاب زندگی‌نامه و رشادت‌های شهید سرلشکر خلبان «مصطفی اردستانی» به رشته‌‌ی تحریر درآمده‌‌است. کتاب دربرگیرنده‌‌ی بخشی از زندگی و خاطرات هم‌‌‌رزمان این شهید بزرگوار است.

سرلشکر خلبان شهید مصطفی اردستانی در سال ۱۳۲۸ در روستای قاسم‌‌آباد، از توابع شهرستان ورامین، دیده به جهان گشود. تحصیلات ابتدایی و دبیرستان را در شهرستان ورامین گذراند.
پس از دریافت دیپلم، در سال ۱۳۴۸ به خدمت سربازی اعزام شد. خدمت سربازی را در یکی از روستاهای اسفراین به پایان برد. شرایط جغرافیایی منطقه در آن زمان برای کشت خشخاش مساعد بود و اهالی روستا به‌‌صورت فراگیر مبادرت به کشت آن می‌‌کردند. شهید اردستانی تا جایی که می‌‌توانست آن‌‌ها را از این کار باز می‌‌داشت.
شهید اردستانی پس از انقلاب، با جمعی از همکارانش، اقدام به انتشار یک نشریه‌‌ی درون‌گروهی به نام «مخلصین» کرد که حاوی مطالب اعتقادی و فرهنگی بود و باوجود شمارگان محدود، با استقبال همکارانش روبه‌رو شد.

بخشی از کتاب:
اواخر شهریورماه ۱۳۵۹، برای انجام یک مأموریت مخصوص اداری، از پایگاه تبریز عازم تهران شدم. مأموریتم در اتاق ویژه‌‌ی ستاد نیروی هوایی بود و چندروزی طول می‌‌کشید. گرچه فصل تابستان رو به سپری شدن بود و رفته‌‌رفته جای خود را به فصل سرد پاییز می‌سپرد، اما برای من و خانواده‌‌ام بهاری درحال شکفتن بود و آن، حضور سبز اولین شکوفه‌‌ی درخت زندگی‌‌مان بود که در همین روزها پا به عرصه‌‌ی وجود می‌‌گذاشت و گل زندگی‌‌‌اش شکفته می‌‌شد… .

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :06 مهر 1404 650 بازدیدبدون نظر »
 کمین

کتاب «کمین» مجموعه خاطراتی از هشت سال دفاع مقدس را روایت می‌‌کند.

سال ۱۳۶۵ من در کلاس سوم متوسطه، در دبیرستان آیت‌‌الله طالقانی شهرستان نیشابور، تحصیل می‌‌کردم. اون‌‌موقع کشور حال‌وهوای خاصی داشت و این حال‌وهوا و شوروشوق در محیط مدرسه‌‌ی ما هم موج می‌زد.
آخرِ سال بود و همگی برای امتحان‌ها آماده می‌شدیم. هرروز در کلاس خبرهای جدیدی از جبه‌های جنگ به گوش می‌رسید و دانش‌آموزان با شوق و هیجان از بستگان و دوستان خودشون که در جبهه بودند، خاطراتی را برای هم نقل می‌کردند. تعدادی از هم‌‌کلاسی‌های من که ازنظر جسمی از من قوی‌تر بودند و یا سنشان بیشتر بود، برای رفتن به جبهه نام‌نویسی کرده بودند و تعداد انگشت‌شماری هم در جبهه‌های جنگ حاضر شده‌بودند.
یادمه بچه‌هایی که به جبهه رفته بودند، خیلی راحت در محیط دبیرستان مشخص بودند، چون لباس بچه‌های جبهه یه جفت کفش کتونی و یه شلوار بسیجی خاکی بود که اونها را از دیگران متمایز می‌کرد. من با احترام زیادی به اونها نگاه می‌‌کردم و توی دلم می‌گفتم: خوش به حالتون! ای کاش می‌شد که منم یکی از این شلوارهای بسیجی رو بپوشم. خلاصه که چندروزی تمام فکرم رو رفتن به جبهه مشغول کرده‌‌‌بود.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :05 مهر 1404 568 بازدیدبدون نظر »
قصه ی ناتمام
«قصه‌‌ی ناتمام» روایت داستانیِ تلخی‌ها و شیرینی‌ها، انتظارها و و‌‌صل‌ها و بغض‌‌های فروخورده‌‌ی مادران و همسران و خانواده‌های دلاورمردان مدافع وطن و حرم است.

خیبر ایـن بـار نـه در بیابـان‌هـای اطـراف مدینـه کـه در نیزارهای هورالهویـزه بـود و تـا نگویـی بـه مـن کـه چه حکایتـی بـود در نـوای ایـن نی‌‌ها، دست از تـو نمی‌کشـم! چـه دیدیـد در خلسـه‌ی جزایـر مجنـون کـه دیوانه‌‌ترتان کـرد و چه یافتیـد در طلائیـه‌‌ی زرخیـز؟ دشـمن ایـن خیبـر، نـه یهودیـان کافـر کـه مسـلمانان هم‌‌کیـشِ همسـایه بودند و مسـلمان نه، که انسـان نیز نبود آن دشـمنی که روا می‌‌داشـت آنچه بـر مـا روا داشـت! او کـه دیوانه شـد وقتی چنین جان‌‌بـرکف می‌دیدتان و از خشـم می‌مُرد وقتـی بـا بن‌‌بسـت تدبیرتـان روبه‌‌رو می‌‌‌شـد. پس نامسـلمانان خدانشـناس دیگـر را از خـاور و باختـر بـه یـاری خواند و چندین روز بی‌‌سـابقه بـر سـرتان بمـب بارانیـد؛ امـا دریـغ کـه خشـمش فـرو ننشسـت، تـا سـرانجام از کاسـه‌‌ی چه‌‌کنـم چه‌‌کنمـش غـول افعـی سـر بـر آسـمان آورد و از نیـش نفریـن شـده‌‌اش زهـر بـر سـرتان ریخت.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :05 مهر 1404 555 بازدیدبدون نظر »
نخل ها و آدم ها

«نخل‌‌‌ها و آدم‌‌‌ها» از طولانی‌‌‌ترین رمان‌‌‌های دفاع مقدس است که به قلم «نعمت‌الله سلیمانی» نگاشته شده‌‌است. این کتاب در هفتمین جشنواره‌‌ی کتاب دفاع مقدس عنوان برگزیده شد.

«سمیر» و «هانیه» دخترعمو و پسرعموی یکدیگر هستند که از بچگی پابه‌‌پای هم بزرگ شده و درصدد ازدواج‌‌اند. سمیر پس از پیروزی انقلاب اسلامی وارد سپاه می‌‌شود و این بهانه‌‌‌ای است برای مخالفت «زارخدر»،‌ پدر هانیه، با ازدواج آن‌ها.
با آغاز جنگ زندگی نیز غیرعادی می‌شود و مهاجرت خانواده‌‌ی سمیر و عمویش را در پی دارد. در این اثنا «زارخدر» از مخالفت خود کوتاه آمده و تن به ازدواج سمیر و هانیه می‌‌‌‌دهد. سمیر و هانیه به آبادان برمی‌‌‌گردند تا یکی در خط مقدم و دیگری در بیمارستان، زندگی جنگی خود را شروع کنند.
سمیر پا‌به‌پای دوستانش می‌‌جنگد و شاهد شهادت دوستانش می‌شود؛ تا این‌که در حادثه‌ی حمله‌ی هوایی عراق، هانیه نیز به شهادت می‌‌‌‌رسد و سمیر در آرزوی رسیدن به هانیه، به نبرد خود ادامه می‌‌‌دهد.
پس از آزادسازی خرمشهر، در عملیاتی حساس، سمیر و دوستانش برای تخریب دیده‌بانی دشمن اعزام می‌‌شوند که با شجاعت سمیر، کشتی دیده‌‌‌بانی منفجر می‌شود… .

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :05 مهر 1404 748 بازدیدبدون نظر »
پیله عشق

کتاب «پیله‌ی عشق» روایتگرِ خاطرات شیرزنان ایرانی در نقش پرستار و امدادگران در جبهه‌ی رزم یا پشت جبهه است. خاطرات آنانی که از جسم و روح، خانواده و موقعیت خود گذشتند تا بتوانند تسکینی بر دردهای برادران رزمنده و مردمان بی‌گناه جنگ‌زده باشند.

حافظه‌ی عادل تاریخ ازخودگذشتگی و حمایت‌های زنان همواره صبور ایرانی را درکنار شما فراموش نخواهد کرد. زنان ایرانی با پیروی از زینب (س) که از نظر کارشناسان امروزی نقش روان‌شناس، جامعه‌شناس، روان‌کاو، مشاور و مربی را در آن شرایط برای سالار شهیدان کربلا و اصحاب آن حضرت ایفا می‌کرد، قدم در این راه گذاشتند و تا پیروزی پا پس نکشیدند.
در بخشی از کتاب «پیله‌‌ی عشق» خاطره‌ی یکی از پرستاران را می‌شنویم: «صدای شکستن غرور یک رادمرد سکوت را برهم زد: حاجی مواظب باش! سید بچه‌ها را قیچی زدن! جان حضرت زهرا (س) بیا عقب. اشک و فریاد است و تشنج!»

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :05 مهر 1404 504 بازدیدبدون نظر »
اردوگاه نهروان

کتاب «اردوگاه نهروان» مجموعه خاطرات آزاده «یعقوب عبدالحسین‌نژاد» است. این اثر شامل ۲۰ خاطره‌‌ی این آزاده‌ی سرافراز از دوران دفاع مقدس و سال‌های اسارت در اردوگاه نهروان است.

درباره‌ی کتاب
عبد‌الحسین‌نژاد در لشکر ۹۲ زرهی و تیپ یک گردان زرهی ۲۳۲ (گروه تانک) خدمت می‌کرد که در ۳۱ تیرماه ۱۳۶۷ به اسارت متجاوزان عراقی درآمد و در ۲۲ مهر سال ۶۹ به میهن بازگشت.
او درباره‌ی انگیزه‌ی نگارش «اردوگاه نهروان» در مقدمه‌ی کتاب گفته است: «فوت مادرم که رنج‌های بسیاری را به‌سبب اسارت من در عراق متحمل شده‌بود، انگیزه‌ی مرا در ثبت این اوراق افزود تا با هدیه‌ی این اثر به روح ملکوتی‌اش بخشی از دِینم را ادا کرده‌باشم.»
«اردوگاه نهروان» در بیست بخش نوشته شده و به موضوع‌هایی چون نجات تانک، وضعیت اردوگاه، استاد خط، کار فرهنگی، فرار یا خودکشی، جاری زندگی، تبادل و … می‌پردازد.

در بخشی از این کتاب می‌شنویم:

کریم عراقی نام مرا صدا زد و به اشاره‌ی دست گفت:
– بیا.
و من از صف آمار برخاستم و به طرف او راه افتادم و جلوی قامت کشیده‌ی او ایستادم. خیره شد و به چشمانم نگاه کرد. قبل از اینکه سؤالی کند و من حرفی زده باشم، دست راست خود را بالا برد و با تمام قدرت بر صورتم کشیده‌ای نواخت. وقتی دستش به سمت صورتم در حرکت بود، پلکهایم را روی هم گذاشتم و محکم به هم فشردم. کشیده‌ای با تمام قدرت دم گوشم زد و پرده‌ی گوشم خون‌ریزی کرد. کف پاهایم لخت بر روی موزائیک بود. برقی از آنها تمام وجودم را لرزانید.
او گفت:
نمی‌گذارم از فردا نفس راحتی بکشی!
یک ماه بود که هر روز مرا به باد کتک می‌گرفت و قصه‌ی او پایان نداشت.
سرباز حامد عراقی در غیاب کریم سیاه، مسئولیت کتک زدن مرا به عهده داشت و با احساس مسئولیت، انجام وظیفه می‌کرد… .

* کتاب:
اردوگاه نهروان
مؤلف: یعقوب عبدالحسین‌زاده؛
ویراستار: محمدقاسم فروغی‌جهرمی؛
تعداد صفحات: ۱۲۸؛
ناشر: نشر شاهد؛
زبان: فارسی؛
سال چاپ: ۱۳۹۲.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :05 مهر 1404 666 بازدیدبدون نظر »
قسم به خون کاکوهایم

«سعید توسلی» فرمانده‌‌ی گروهانی که پس از سال‌‌ها اسارت به وطن بازگشته است، پس از مدت‌ها می‌پذیرد تا خاطرات دوران جنگ و اسارت را برای خبرنگاری به نام «احسانی» بازگو کند.

«سعید توسلی» مدّتی است که از اسارت بازگشته است و همراه مادرش در یک خانه‌ی اجاره‌‌ای زندگی می‌‌کند. او حاضر به مصاحبه با هیچ خبرنگاری نیست، چون دل خوشی از هیچ کدام از آنها ندارد؛ چرا که بسیاری از آنها حرف‌های او را تحریف کرده‌‌اند.
اما سرانجام او به یک خبرنگار جوان اجازه‌‌ی گفت‌‌وگو می‌دهد؛ چراکه از صداقت او خوشش می‌‌آید و همچنین او از یک روزنامه‌ی تازه‌تأسیس است که مختص بچه‌های جبهه است.
گروهان سعید توسلی برای شناسایی راهکارهای عملیاتی که در پیش است و همچنین انهدام سنگرهای تازه‌‌تأسیس که مانع جدّی بر سر راه عملیات است، با گذشتن از دشت‌ها، بیشه‌ها و رودخانه‌های طغیان‌گر و با گذر از کنار سنگرهای دشمن و پیوستن به دیگر رزمنده‌هایی که از محورهای دیگر حرکت کرده‌اند، راه خود را به میعادگاهشان با حیدر و همرزمان او هموار می کنند.
دل‌‌شوره و نگرانیِ عجیبی در سعید به‌‌وجود می‌آید. این همه سکوت و بی‌توجهیِ دشمن که انگار به خواب مرگ فرورفته است، او را نگران کرده که نکند عملیات آنها لو رفته باشد.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :05 مهر 1404 640 بازدیدبدون نظر »
دو پلاک
دو دوستِ رزمنده، در شرایطی خاص، بدون آنکه از دل هم باخبر باشند، به خواستگاری رؤیا، دختر فرمانده‌‌‌ی شهیدشان، حاج‌‌‌حسین، می‌روند.

این مراسم خواستگاری در وضعیتی برگزار می‌‌شود که اسباب ناراحتی رؤیا را فراهم می‌کند و دو دوست، یعنی مجید و مجتبی، در همان شرایط به جبهه بازمی‌‌گردند. در جبهه نیز به‌‌علّت آنکه موجب ناراحتی دختر فرمانده شده‌اند، با هم جرّوبحث می‌کنند.
در ادامه، براثر انفجار انبار مهمّات در منطقه، مجید و مجتبی دچار سوختگی می‌‌شوند و در این حادثه یکی از آن دو دوست به شهادت می‌‌رسد و دیگری پلاک دوست را بر گردن می‌اندازد.
همین امر باعث می‌شود که دیگران نتوانند آن دو را از هم تشخیص دهند.
این اتفاق به اینجا ختم نمی‌شود و جریان به اختلافات دو مادر و دل‌‌خوریِ آنها کشیده می‌شود. حضور رؤیا نیز سببِ یادآوری جریان روز خواستگاری و التهاب ماجرا می‌شود…
اما سرانجام چه پیش خواهد آمد؟

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :05 مهر 1404 666 بازدیدبدون نظر »

از چند داستان نویس معاصر ایرانی داستان‌های کوتاهی با مضمون های مذهبی و دفاع مقدس انتخاب کرده ایم. این داستان‌ها، ارزش‌های مقدس اسلامی و مذهبی را بیان می دارند.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :05 مهر 1404 393 بازدیدبدون نظر »

این کتاب، داستان زندگی یک شهید است. «ام یاسر» بانویی از زنان مقاومت لبنان بود که همراه با همسرش به شهادت رسیدند.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :05 مهر 1404 358 بازدیدبدون نظر »
آخرین روز دنیا

خرین روز دنیا مجموعه خاطراتی درباره آخرین روز زندگی گروهی از شهدای ارتش است.

مجموعه خاطراتی این کتاب به شرح زیر است:
در عملیات خیبر (راوی: سرهنگ خلبان رضا پیران‌نژاد): اوضاع جزیره‌ی مجنون اصلاً خوب نبود. بعثی‌ها تمام پل‌ها و مسیرهای خاکی رو شخم زده بودن. مسیر آبی هم زود جای بچه‌ها رو لو می‌داد، هم خیلی از مهمات و ادوات زرهی رو نمی‌شد با قایق برد.
شراره‌های آتش (راوی: سرهنگ عبدالرسول بنایی): اون شب برخلاف شب‌های قبل، عراقی‌ها تحرک زیادی داشتن. پشت هم منور می‌زدن. تازه وقتی منورها به آسمون می‌رفتن، می‌فهمیدیم هیبت کوهستان یعنی چی.
وصیت‌نامه (راوی: سرتیپ دوم زین‌العابدین مرادی): فروردین ۱۳۵۹ بود. به همراه گردان ۱۳۵ هوابرد که من فرماندهیش رو به عهده داشتم، از شیراز به سمت کرمانشاه حرکت کردیم.
در میان شعله‌های آتش (راوی: سرهنگ حسین فرید علی‌پور): وقتی ارتفاعات بازی دراز به تصرف نیروهای ما درآمد، عراق تازه متوجه شد که چه ارتفاعات مهمی رو از دست داده.
گمنام (راوی: سرهنگ خلبان غلامرضا تأییدی‌‌فر): عملیات خیبر بود. وظیفه داشتم با بالگرد به مناطقی برم که هرکدومش رو به اسم قایقی نام‌گذاری کرده بودن.
لباس نو (راوی: سروان داراب بهاری): همه دوست داشتن جزو خدمه‌ی تانک او باشن. با این‌که فرمانده‌ی تانک بود، اما هرموقع لازم بود جای راننده، جای توپچی، یا حتی جای فشن‌گدار هم می‌نشست. لطفی آروم و قرار نداشت.
شیرینی نامزدی (راوی: ستوان نصرالله دری): علی چندروزی بود که به مرخصی رفته بود. ستوان دوم علی صمغ‌آبادی، فرمانده گردان توپخانه لشکر ۹۲ زرهی اهواز. علی موقع برگشتن با یه جعبه شیرینی آمد.
آماده‌ی رفتن (راوی: سرباز مهدی اکبری): پونزده فرودین ۶۱، تقریباً تازه رفته بودم سربازی. هنوز نیومده، یه حمله‌ی محدود به گشت ما واگذار شد.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :05 مهر 1404 634 بازدیدبدون نظر »
انتخابی دیگر

این کتاب داستانی جذاب را درباره‌ی زندگی سرلشکر خلبان، علیرضا یاسینی، روایت می‌کند.

درباره‌ی کتاب
شهید یاسینی درطول خدمت پربار خود مسئولیت‌های مهمی را بر عهده داشت. وی کمتر از یک سال پس از این‌که به سِمت رئیس ستاد و معاون هماهنگ‌کننده‌ی نیروی هوایی رسید، در ۴۳ سالگی و در دی‌ماه سال ۱۳۷۳، به شهادت رسید.
این کتاب شرح رشادت‌، دین‌‌داری و حق‌شناسی آن شهید بزرگوار از زبان همسر، فرزندان، برادران و همکاران وی است.

* کتاب:
انتخابی دیگر: مجموعه خاطرات مروری بر زندگی شهید سرلشکر خلبان علیرضا یاسینی
ناشر: ارتش جمهوری اسلامی ایران، اداره سیاسی ایدئولوژیک (آجا)
گردآورندگان: علی‌‌‌محمد گودرزی / حمید بوربور / اباصلت رسولی
سال چاپ: ۱۳۷۷
زبان: فارسی
تعداد صفحات: ۲۷۲

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :05 مهر 1404 724 بازدیدبدون نظر »
شهید احمد کاظمی

کتاب شهید احمد کاظمی که به کوشش سعید سرمدی منتشر شده است، یکی از کتاب‌های مجموعه فرماندهان دفاع مقدس مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس است.

اولین اثر مجموعه “فرماندهان دفاع مقدس” در ۱۰ فصل، دیدگاه های “محسن رضایی”، “غلامعلی رشید”، “مصطفی ایزدی”، “حسین علایی”، “محمد درودیان” و “حسن روحانی” را درباره شهید احمد کاظمی دربر دارد.چینش این مقالات در کنار متن سخنرانی ها، گفت وگوها و نقل خاطرات از سوی دوستان، نزدیکان و همرزمان این فرمانده شهید پاسدار، ارزش این اثر را دو چندان کرده است.نقش فرماندهی شهید احمد کاظمی در مباحثی از کتاب، مانند “پیروزی و ابتکارات راهبردی متعدد در عملیات ها”، “فرماندهی و مدیریت قوی در کردستان و قرارگاه حمزه سیدالشهدا (ع)” و “از بین بردن تمامی زمینه های فعالیت گروهک های ضد انقلاب در غرب” تشریح شده است.
یکی دیگر از بخش های کتاب “شهید احمد کاظمی”، به متن سخنرانی این فرمانده جنگ در جمع رزمندگان در پایگاه انبیاء(ع) شوشتر، در دوران پس از پذیرش قطعنامه ۵۹۸ اختصاص داده شده که در آن به تجزیه و تحلیل عوامل موثر در پایان جنگ پرداخته است.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :05 مهر 1404 1029 بازدیدبدون نظر »
فاو تا شلمچه
او تا شلمچه» شش فصل دارد که در آن مطالب زیر را تجزیه و تحلیل کرده‌است:
فصل اول: «نگاهی اجمالی به عملیات والفجر هشت»، شکل‌گیری و چگونگی عملیات فاو؛
فصل دوم: «تشدید فشار به جمهوری اسلامی»، تلاش قدرت‌های بزرگ برای فشار بیشتر به ایران جهت جلوگیری از موفقیت در جنگ و راهبردِ قدرت‌های بزرگ جهت پایان جنگ بدون طرف پیروز؛
فصل سوم: «تدابیر و اقدامات مسئولین کشور به‌ویژه حضرت امام خمینی (ره)»، رویارویی با وضعیت جدید و تأکید امام بر ادامه‌ی جنگ، طرح‌ریزی و اجرای عملیات محدود؛
فصل چهارم: «تجزیه و تحلیل ماجرای مک‌فارلین»، روند شکل‌گیری سیاست خارجی جدید آمریکا در مقابل ایران و تأثیر تعیین‌کننده‌ی ماجرای مک‌فارلین در روابط دو کشور؛
فصل پنجم: «عملیات کربلای چهار»، کمک‌های اطلاعاتی آمریکا به عراق برای کشف مناطق عملیاتی؛
فصل ششم: «عملیات کربلای چهار»، وضعیت دشوار جمهوری اسلامی در روند تحولات جنگ به‌ویژه پس از عملیات کربلای چهار؛
فصل هفتم: «آخرین تحرک نظامی در جنوب»، چگونگی انجام عملیات کربلای هشت، مرحله‌ی تکمیلی عملیات کربلای پنج.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :05 مهر 1404 931 بازدیدبدون نظر »
سرت را بالا بگیر دختر

در این کتاب فرازو نشیب زندگی «ف.م» که به خواست وی «زینب‌السادات میری» نامیده شده است، در قالب داستانی با برداشت آزاد روایت شده است.

این بانو از دوران نوجوانی پای در میدان ایثار و مبارزه نهاد و در حوادث انقلاب یزد حضوری فعال داشت و پس از آن در امر پشتیبانی جنگ به فعالیت مشغول شد. هم‌اکنون نیز در کسوت آموزش به نوجوانان این مرزوبوم سعی در رفع شبهات کذایی درباره‌ی اساس دین، کشور و دفاع مقدس دارد.
دین مقدس اسلام، از ظهور تا عصر حاضر، همواره در کشاکش بدخواهی‌ها و ستیزه‌جویی‌های معاندان به سربرده و در این میان تعالیم انسان‌ساز وحی و تلاش طاقت‌فرسای پیامبر اعظم (ص) و ائمه اطهار (ع) و دیگر اولیای الهی، مؤید این نکته بوده که انسان باید با عشق و ایمان به مبارزه علیه کفر و انحراف در دین بپردازد.
تحول و انقلاب عظیمی که دین اسلام در مردم به وجود آورد، باعث شناخت و شکوفایی مردان و زنانی شد که برای دفاع از دین و رفع شبهات مطرح‌‌شده توسط دشمنان، از تمام زندگی خود مایه گذاشتند و درس ایثار و فداکاری را آموختند.
بر همگان روشن است که در این برهه از زمان، دشمنان برای اینکه ضربه‌ای کاری به اسلام و انقلاب وارد سازند، قشر نوجوان و جوان را هدف قرار می‌دهند و با برنامه‌ریزی‌های کارشناسی‌شده‌ی خود، اساس دین، اعتقادات و ارزش‌های ایران اسلامی را زیر سؤال می‌برند و در این میان باید افرادی باشند که همچون دوران طلایی دفاع مقدس پای در میدان مبارزه‌ی فرهنگی گذارند و توطئه‌ی ددمنشان روباه‌صفت را خنثی سازند.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :05 مهر 1404 617 بازدیدبدون نظر »

دسته بندی

اسکرول بار

تصویر ثابت

خرید هاست