دسته بندی : حوادث منطقه , آمریکا

روایتی از اتفاقات منجر به حوادث یازده سپتامبر و حضور آمریکا در افغانستان
دسته بندی : فلسطین , اسراییل و صهیونیسم

این مستند به ماجرای ۷ اکتبر ۲۰۲۳ و زمینههای شکل گیری آن و مبارزات حماس و دیگر گروهای مسلح فلسطینی می پردازد. مستند «طوفان آزادی» با روایتی دیدنی از طوفان الاقصی تا وعده صادق ۲ را به تصویر کشیده است؛ و به وقایع پس از عملیات طوفان الاقصی در فلسطین میپردازد.

در این موقعیت زمانی و مکانی، جنگ ما، جنگ اسلام و کفر است و هر لحظه مسامحه و غفلت، خیانت به پیامبر اکرم (صلیالله علیه و آله) و امام زمان (عج) و پشت پا زدن به خون شهداست و ملت ما باید خود را آماده هرگونه فداکاری بکند…
غلامحسین افشردی (حسن باقری) در روز ۲۵ اسفند سال ۱۳۳۴ شمسی، در خانواده ای دوستدار اهل بیت علیهالسلام، چشم به جهان گشود. در سال ۱۳۵۴ در رشته دامپروری دانشگاه ارومیه قبول شد. در این زمان در کنار تحقیقات و مطالعات منظمی که در زمینه موضوعات اسلامی داشت، در کلاسهای مسجد دانشکده، درباره اصول عقاید اسلامی صحبت می کرد. اتکال شهید باقری به خداوند تبارک و تعالی بسیار بالا بود و در سایه این توکل، اطمینان و استقامت عجیب وی به خوبی مشهود بود و در سختترین شرایط و حساسترین موقعیت ها، ضمن حفظ صبر، آرامش و خونسردی، با تدبیر عمل میکرد. استعداد و خلاقیت شهید باقری با توجه به کمیِ سن و تجربه وی، بسیار قابل توجه و تحسینبرانگیز بود. شهید باقری همواره با هوشمندی و ذکاوت خویش شرایط رزمی و عملیاتی را پیشبینی و تحلیل میکرد و در کنار آن با قدرت بالای فکری، راهکارها و طرح ریزی عملیاتی خود را ارائه میداد و بدون هراس از مشکلات، به فعالیت و تلاش در این زمینه میپرداخت. هرگز دربرابر دشمن اظهار عجز و ناتوانی نداشت، بلکه همواره به برتری نیروهای خودی بر دشمن با اطمینان صحبت میکرد.شجاعت و شهامت شهید باقری بسیار بالا و قابل توجه بود. با توجه به اینکه یک مسئول رده بالای نظامی بود، اما همراه عناصر اطلاعاتی، در شناساییها شرکت میکرد. در صحنههای رزم، در خطوط مقدم جبهه و در بعضی از موارد نیز در پشت خط دشمن حضور مییافت و حتی در هدایت گروهانها و گردانهای رزمی مستقیماً وارد عمل میشد….*در این کتاب شنونده ی صدای مستند شهید مهدی باکری و شهید حسن باقری و… باشید.
دسته بندی : کتاب و نرم افزار , کتب صوتی

سرگرد عزالدین مانع، از افسران و فرماندهان رژیم بعثی عراق در اشغال خرمشهر بود. او بعد از جنگ در مصاحبهای، اعترافات و خاطراتش را نقل میکند.
با قتل تعدادی از نیروها ترس و وحشت در گردان حاکم میشود و همه درصدد پیداکردن نشانی از شبح هستند؛ اما او بدون اینکه ردی از خود بر جا بگذارد، فرماندهان اصلی گردان را یکی پس از دیگری، به قتل می رساند. شبی سربازی، به خاطر شرایط بد ِروحی، اعلام می کند که شبح خود اوست. او دست به خودکشی میزند، اما سه شب بعد دوباره قتل دیگری رخ میدهد….شبحی در گردان گمشده، برگرفته از کتاب گردان گمشده، بیانگر خاطرات و اعترافات سرگرد عزالدین مانع، افسر سابق رژیم بعثی است. او فرماندهی نیروهای دشمن در اشغال خرمشهر را به عهده داشت که در این جریان با قتل های پی در پی در گردان مواجه میشود.سرگرد عراقی عزالدین مانع در «گردان گمشده» از خاطراتش در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران میگوید. همین انتخاب اسم نشان میدهد که او خود و هم رزمانش را گمشدگانی میداند که به بیراهه رفتهاند. او در این کتاب به چگونگی اشغال خرمشهر اشاره می کند و در یک پایان بندی رمانتیک چگونگی عقبنشینی ارتش کشورش از خرمشهر و شکستشان در عملیات بیت المقدس را شرح میدهد. عزالدین مانع، در بخشی از مقدمه ی این کتاب می گوید: «خاطرات بسیاری از جنگ در سینه داشتم که تا به حال ابراز نکرده بودم، این خاطرات می رفت کم کم به دست فراموشی سپرده شود؛ از طریق یک روزنامه توانستم خاطراتم را به ثبت برسانم. بیان این خاطرات تجربه ی ارزشمندی برای فرهنگ و ادبیات جنگ است. زیرا ملت ها به تاریخ خود افتخار می کنند و ملت ایران این شایستگی را دارد که به خود فخر کند. تاریخ این ملت، تاریخ دفاع است.»
دسته بندی : حوادث منطقه , اسراییل و صهیونیسم

این مستند به بررسی جنگ رژیم صهیونیستی با حزبالله لبنان و تدابیر اتخاذ شده توسط حزبالله میپردازد.
دسته بندی : کتاب و نرم افزار , کتب صوتی

اول زندگی مشترک یک زوج جوان، با آغاز جنگ تحمیلی عراق علیه جمهوری اسلامی ایران همزمان شد. نیروهای متجاوز عراقی خیلی زود از مرزها گذشتند و به روستای آنها نزدیک شدند.
«فرنگیس» گوشهای از رشادتها و فداکاریهای زنان گرانقدر ایرانی را در دوران دفاعمقدس و در روزهای پایداری نمایان میکند. کتاب خاطرهنگارانه فرنگیس یکی از آثار ارزشمند در زمینه حضور تأثیرگذار زنان در دوران دفاعمقدس است که خاطرات فرنگیس حیدرپور، از زنان غیور خطه گیلان غرب را منعکس میکند. راوی کتاب «فرنگیس» از چهرههای آشنای دوران دفاعمقدس است که خیلیها اقدام شجاعانه او را در به قتل رساندن یک سرباز متجاوز عراقی، با تبر و به اسارت گرفتن یک سرباز عراقی دیگر، بارها شنیدهاند.
دسته بندی : فلسطین , اسراییل و صهیونیسم

«آرامش در آتش» به موضوع بمباران مراکز درمانی توسط رژیم صهیونیستی در غزه و حضور کادر درمان در کنار مردم میپردازد.

این مستند از سیاست هایی پرده بر می دارد که چطور اقتصاد برتر جهان برای نجات خود از بحران های اقتصادی چایگاه زنان را به خطر می اندازد. طی سال های اخیر جنبش هایی متشکل از زنان، خواستار بازگشت زنان به جایگاه پیشین خود، یعنی زن سنتی هستند. زنانی که از نگاه تبلیغی و ابزاری نسبت به زن در آمریکا خسته شده و خواستار بازگشت به خانه و نقش مادری هستند. این مستند حرف هایی تکان دهنده از وضعیت امروز زنان در آمریکا می زند که تا به حال شنیده نشده و تاریخ را از دریچه ای نمایان می کند که کمتر بازگو شده است.
دسته بندی : کتاب و نرم افزار , کتب صوتی

در شبی که «حسین»، پسرمهندس «شهید توکل» عقد میکند، فردی ناشناس ساکی را به دستش میرساند که حسین با دیدن محتوای آن بسیار متعجب میشود. ساک یادگار پدر اوست و در آن، افزون بر لباسهای پدر، دفترچهای است که حسین را به سالهای قبل میبرد…
حسین با خواندن دفترچه به نام «مصطفی» میرسد. طبق وصیت پدر باید او را بیابد و برای عروسی دعوتش کند. مصطفی از دوستان قدیمی مهندس توکل است که به او «اوستا» میگویند. حسین با کمک مادرش او را در روستای «حاجی آباد» پیدا میکند و مصطفی از باغی برای حسین میگوید که روزی به همراه مهندس و دیگر دوستان و همرزمانشان درختهای آن را کاشته و پرورش دادهاند؛ اما حسین به خاطر رسیدن به پول بیشتر و درآمد بالا، تصمیم گرفته باغ را بفروشد. اوستا و مادر حسین با فهمیدن این ماجرا سعی دارند او را از این کار منصرف کنند، اما حسین مدام از طرف یکی از دوستانش، برای فروش باغ، تحریک میشود.مصطفی که در جنگ پایش را از دست داده، خاطرات جنگ را برای حسین مرور میکند و از دوستیهای خالصانهی مهندس و دوستانش میگوید…

سیدناصر حسینپور، جوان ۱۶ سالهای که در جزیرهی مجنون به اسارت دشمن درآمده است، از خاطرات دوران جنگ می گوید. او با پایی که جراحت زیادی دارد، لنگان لنگان روزهای اسارت را به سختی پشت سر میگذارد…
سید ناصر، ۱۶ ساله، در آخرین سال های جنگ به جبهه میرود. او دیده بان است و در بخش اطلاعات و عملیات فعالیت میکند. خبر حملهای سخت و سنگین به آنها میرسد و دشمن به جزیرهی مجنون حملهی می کند.
سید ناصر در این جنگ نابرابر از ناحیهی پا جراحت سنگینی بر می دارد و اسیر میشود. روزهای اسارت روزهایی سخت و پردرد برای اوست و مدام مورد اهانت و ضرب و شتم عراقی ها قرار میگیرد؛ تا جایی که فکر میکند دیگر تحمل این وضعیت را ندارد.
او را به خاطر سن و سال کم و جراحتی که دارد، با پیک علی هاشمی اشتباه میگیرند و او در این جریان مجبور میشود هویت اصلیاش را در اطلاعات افشا کند. بعد از تحمل شکنجه های فراوان، او را به زندان الرشید در بغداد منتقل میکنند و ناصر به خاطر وضعیت بدی که دارد، هر لحظه آرزوی مرگ میکند. مجروحان بعد از مدتی به بیمارستان منتقل میشوند و ناصر از این موضوع بسیار خوشحال است. او طی یک عمل جراحی پای خود را از دست میدهد و بعد از مدتی دوباره به زندان الرشید بازمیگردد…
«پایی که جا ماند»، یادداشتهای روزانه سید ناصر حسینیپور درباره زندانهای مخفی عراق است که انتشارات سوره ی مهر منتشر کرده است.
سید ناصر حسینیپور این کتاب را به گروهبان عراقی، ولید فرحان، سرنگهبان اردوگاه ۱۶ تکریت، که در زمان اسارت، او را بسیار شکنجه و آزار داده، تقدیم کرده است.
سید ناصر در این جنگ نابرابر از ناحیهی پا جراحت سنگینی بر می دارد و اسیر میشود. روزهای اسارت روزهایی سخت و پردرد برای اوست و مدام مورد اهانت و ضرب و شتم عراقی ها قرار میگیرد؛ تا جایی که فکر میکند دیگر تحمل این وضعیت را ندارد.
او را به خاطر سن و سال کم و جراحتی که دارد، با پیک علی هاشمی اشتباه میگیرند و او در این جریان مجبور میشود هویت اصلیاش را در اطلاعات افشا کند. بعد از تحمل شکنجه های فراوان، او را به زندان الرشید در بغداد منتقل میکنند و ناصر به خاطر وضعیت بدی که دارد، هر لحظه آرزوی مرگ میکند. مجروحان بعد از مدتی به بیمارستان منتقل میشوند و ناصر از این موضوع بسیار خوشحال است. او طی یک عمل جراحی پای خود را از دست میدهد و بعد از مدتی دوباره به زندان الرشید بازمیگردد…
«پایی که جا ماند»، یادداشتهای روزانه سید ناصر حسینیپور درباره زندانهای مخفی عراق است که انتشارات سوره ی مهر منتشر کرده است.
سید ناصر حسینیپور این کتاب را به گروهبان عراقی، ولید فرحان، سرنگهبان اردوگاه ۱۶ تکریت، که در زمان اسارت، او را بسیار شکنجه و آزار داده، تقدیم کرده است.
دسته بندی : شهدای حزب الله

در مستند «قلب الامین» عبدالکریم نصرالله، پدر سید حسن نصرالله، درباره پسرش صحبت می کند و برخی از رازهای دوران کودکی و نوجوانی او را فاش می کند. به دور از جنبه سیاسی، «قلب الامین» به حقایقی می پردازد که برای اولین بار افشا شده است نگاه سید حسن نصرالله به زندگی دنیوی چگونه است؟ رهبر او کیست؟ و …
دسته بندی : کتاب و نرم افزار , کتب صوتی

رمان «سوران سرد»، روایتگر سربازانی در ارتفاعات سربهفلک کشیده ی کردستان در منطقه ی غرب کشور است که در دو پایگاهِ در خطرِ سقوط، خدمت می کنند…
کتاب «سوران سرد»، نوشته ی جواد افهمی، با نگاهی تازه، دفاع مردم دربرابر حمله ی عراق به ایران را در هشت سال جنگ تحمیلی، روایت میکند؛ روایتی برگرفته از اتفاقاتی که در این منطقه افتاده است و مخاطب را با خود همراه میکند.
دسته بندی : کتاب و نرم افزار , کتب صوتی

برهه ای دوساله از خاطرات اسارت کیانوش گلزار راغب به دست حزب کومله ی کردستان «شنام» را خواندنی می کند…
ماجرای کتاب” شنام” مربوط به سالهای ۶۱ -۶۰ از عملیات شنام است که در مریوان به فرماندهی شهید احمد متوسلیان انجام شد. کیانوش گلزار راغب، در این کتاب به بیان خاطرات خود از چگونگی مجروح شدن، اسارت خود و برادرش توسط گروهگ کومله می پردازد. این کتاب از ۱۲ فصل تشکیل شده که فصل پایانی به نامهها و عکسهای مرتبط با موضوع کتاب اختصاص یافته است.نویسنده ی کتاب” شنام” که ۱۴ ماه در اسارت کومله بوده است در این مورد می گوید: “اسارتم در این دوران به صورت دوره گردی بود و آن ها ۴۰ -۳۰ نفری را که در اسارت داشتند و تعداد آنها هم در طول مسیر تغییر می کرد را از این روستا به آن روستا می بردند و همین طور این روند ادامه داشت تا زندان سردشت که دوران اصلی اسارت ما آنجا بود”.
دسته بندی : کتاب و نرم افزار , کتب صوتی

نیروهای بعثی روستاهای کردنشین عراقی را تخلیه می کنند تا در آنجا مستقر شوند، اما آنها ناگهان با کژال برخورد می کنند…
کژال پرستار دو رگه ایرانی-عراقی است؛ اما فرمانده نیروهای بعثی تصمیم می گیرد کژال را همراه با یک سرباز، برای کار در یک بیمارستان صحرایی به منطقه جنگی منتقل کند. در راه، آنها با رژان، یکی از اهالی روستا، برخورد می کنند که در حال فرار و پناه آوردن به ایران است. سرباز به رژان حمله می کند و قصد اذیت و آزار وی را دارد که رژان به ناچار به سرباز شلیک می کند و سرباز کشته می شود.
در این حین، شاهو که برای خرید جنس قاچاق در آن اطراف پرسه می زند، صدای شلیک گلوله را می شنود و به کمک زن ها می آید. وقتی کژال و شاهو با هم روبه رو می شوند، خاطره اتفاق قدیمی «خواستگاری شاهو از کژال» در ذهنشان روشن می شود؛ این ازدواج سر نگرفت، زیرا پدر کژال با این وصلت مخالف بود و از این رو، شاهو به قاچاق رو آورد.
شاهو، کژال و رژان را به مخفیگاه اجناسش می برد؛ اما آنجا نمی تواند مدت زیادی امنیت آنها را فراهم کند، زیرا نیروهای عراقی به سرعت در حال پیشروی هستند. او به روستا برمی گردد که کمک بیاورد، اما متوجه می شود که….
در این حین، شاهو که برای خرید جنس قاچاق در آن اطراف پرسه می زند، صدای شلیک گلوله را می شنود و به کمک زن ها می آید. وقتی کژال و شاهو با هم روبه رو می شوند، خاطره اتفاق قدیمی «خواستگاری شاهو از کژال» در ذهنشان روشن می شود؛ این ازدواج سر نگرفت، زیرا پدر کژال با این وصلت مخالف بود و از این رو، شاهو به قاچاق رو آورد.
شاهو، کژال و رژان را به مخفیگاه اجناسش می برد؛ اما آنجا نمی تواند مدت زیادی امنیت آنها را فراهم کند، زیرا نیروهای عراقی به سرعت در حال پیشروی هستند. او به روستا برمی گردد که کمک بیاورد، اما متوجه می شود که….
دسته بندی : آمریکا , اسراییل و صهیونیسم

این مستند به بررسی تاریخی و سیاسی برند کولا میپردازد و با استفاده از آرشیوهای نادر، به تماشاگران نگاهی عمیق به روند تأسیس، تبدیل این نوشیدنی به یک نماد جهانی و تأثیرات سیاسی آن در ایالات متحده و اسرائیل ارائه میدهد.
دسته بندی : کتاب و نرم افزار , کتب صوتی

رضا به پری علاقمند است و نگران است که او به خواستگارش جواب مثبت بدهد. پدر پری با این ازدواج مخالف است، چون رضا به سربازی نرفته است. رضا مدام از دست مأموران فرار می کند چرا که می ترسد او را به جنگ بفرستند…
ضا بالاخره بهوسیله ی مأموران دستگیر و به اجبار، راهی سربازی می شود؛ اما قبل از رفتن، پری به او می گوید که امام قطعنامه را پذیرفته و جنگ تمام شده است. رضا خوشحال میشود و با عده ای برای جست و جو به مناطق جنگی می روند. آنها ناگهان خود را در محاصره ی نیروهای عراقی می بینند و اسیر می شوند. سرهنگ خالد آنها را در محلی نگهداری می کند که نتوانند خبری از خود به ایران برسانند. ۲۲۰ سرباز ایرانی به اسارت نیروهای دشمن درمی آیند بدون اینکه کسی از وجود آنها مطلع باشد. آنها را به تکریت انتقال می دهند
دسته بندی : کتاب و نرم افزار , کتب صوتی

حسین فهمیده نوجوانی اهل قم است که با شروع جنگ تحمیلی و با وجود سن کمش تصمیم می گیرد به خرمشهر برود. ستاد فرماندهی با رفتن او مخالفت می کنند و وقتی اصرار او را می بینند، رضایتنامه ای از پدر و مادرش می خواهند…
فهمیده ۱۲ ساله بود که حوادث کردستان اتفاق افتاد. خود را به کردستان رساند، ولی به دلیل سن کمش، برادران کمیته او را باز میگردانند و درصدد برمی آیند که در حضور مادرش از او تعهد بگیرند که دیگر از شهرستان کرج خارج نشود، ولی او رضایت نمی دهد و خطاب به آنان میگوید که خودتان را زحمت ندهید. اگر امام بگوید، به هر کجا که باشد، آماده رفتن هستم.در همان روزهای نخست جنگ تحمیلی، محمد حسین تصمیم میگیرد که به جبهه برود و با متجاوزان بعثی بجنگد. زمزمه رفتن را در خانواده و بین دوستانش میافکند. در یکی از بیمارستان های کرج خود را به یکی از دوستانش که بستری بود، میرساند و با او خداحافظی می کند و از جبهه و جنگ برای او می گوید و تکلیف الهی خود را گوشزد می کند.یک روز که به بهانه خرید نان از منزل خارج شده بود، مبلغ ۵۰ تومان به دوستش میدهد و از او میخواهد که نان را بخرد و به منزل آنها ببرد و تصمیم خود را برای رفتن به خوزستان به او میگوید و از وی میخواهد که تا سه روز به خانوادهاش خبر ندهد تا مانع رفتن او نشوند و سپس آنها را مطلع کند.در تهران یکی از پاسداران کمیته متوجه تصمیم او می شود و سعی میکند او را از تصمیمش منصرف کند، اما موفق نمی شود.او که در عزم خود راسخ است، خود را به شهرهای جنوب کشور می رساند و هرچه تلاش می کند همراه گروه به خط مقدم عازم شود، موفق نمی شود.در ادامه با گروهی از دانشجویان انقلابی دانشکده افسری برخورد می کند و نزد فرمانده آنان می رود و از او می خواهد که وی را با خود ببرند. فرمانده نمی پذیرد، اما شهید فهمیده آنقدر اصرار می کند تا فرمانده را متقاعد می کند که برای یک هفته او را همراه خود به خرمشهر ببرد. در این مدت کوتاه هر کاری که پیش میآید، حسین پیشقدم می شود و استعداد و قابلیت خود را در همه کارها نشان می دهد. در همین مدت کوتاه حضور در خرمشهر، با دوستش به نام محمد رضا شمس، مجروح می شوند و آن دو را به بیمارستان منتقل میکنند و با وجود مخالفت فرمانده آن گروه و با حالت مجروحیت، دوباره به خطوط مقدم در خرمشهر برمیگردد. در حین برخورد با فرمانده و پس از ممانعت وی از حضور در خط مقدم، چشمان حسین پر از اشک می شود و با ناراحتی به فرمانده میگوید: من به شما ثابت میکنم که میتوانم به خط بروم و لیاقت آن را دارم. او برای اثبات لیاقت خود، یک بار به تنهایی به میان عراقی ها می رود و لباس و اسلحهای از عراقی ها به دست می آورد و در پوشش یک عراقی، به نیروهای خودی نزدیک میشود، به طوری که رزمندگان مشاهده میکنند یک عراقی کوچک به طرف آنان می آید! می خواهند به او شلیک کنند، که یکی از آنان می گوید، صبر کنید با پای خودش بیاید، تا اسیرش کنیم. هنگامی که نزدیک میشود، میبینند حسین است که خواسته ثابت کند می تواند با دست خالی هم با عراقی ها بجنگد و شهامت و لیاقت حضور در خط مقدم را دارد.مسئول گروه که به توانمندی و توانایی و اراده پولادین حسین برای رزم در جبهه اعتماد و اطمینان پیدا میکند، به او اجازه ماندن در جبهه را میدهد. از آن پس او به اتفاق دوستش، محمد رضا شمس، در یک سنگر قرار میگیرند تا اینکه در هجوم عراقی ها به خرمشهر محاصره میشوند. محمدرضا شمس زخمی میشود و حسین با سختی و زحمت زیاد او را به پشت خط می رساند و به سنگر خود بر میگردد و می بیند که تانکهای عراقی به طرف رزمندگان هجوم میآورند و در صدد محاصره آنها هستند.حسین در حالی که تعدادی نارنجک به کمرش بسته و تعدادی نیز در دستش گرفته، به طرف تانکها حرکت می کند. تیری به پای او میخورد و از ناحیه پا مجروح می شود، اما زخم گلوله نمی تواند از اراده محکم و عزم پولادین او جلوگیری کند. بدون هیچ دغدغه و تردیدی تصمیم خود را عملی میکند و از لابهلای امواج تیر که از هر سو به طرف او می آید، خود را به تانک پیشرو میرساند و آن را منفجر میکند و خود نیز تکه تکه می شود.افراد دشمن گمان می کنند که حمله ای از سوی نیروهای ایرانی صورت گرفته است، روحیه خود را می بازند و با سرعت تانکها را رها کرده و فرار میکنند. درنتیجه، حلقه محاصره شکسته می شود و نیروهای کمکی هم میرسند و آن قسمت را از وجود متجاوزان پاک سازی میکنند.صدای جمهوری اسلامی ایران با قطع برنامه های خود اعلام می کند که نو جوانی ۱۳ ساله با فداکاری زیر تانک عراقی رفته، آن را منفجر کرده و خود نیز به شهادت رسیده است.
دسته بندی : اسراییل و صهیونیسم

این مستند به ترور رهبران مقاومت توسط رژیم صهیونیستی و متوقف نشدن نهضت مقاومت در برابر رژیم اشغال گر می پردازد.
دسته بندی : کتاب و نرم افزار , کتب صوتی

دوران جنگ تحمیلی است و پدر و مادر حسین در ایستگاه راه آهن، منتظر بازگشت او از اهواز به تهران هستند، اما از حسین خبری نیست…
بعد از انتظاری طولانی، «حسن رسولی»، یکی از دوستان حسین، به ایستگاه قطار می رود و به پدر و مادر، می گوید که حسین به تهران نمی آید.در این میان، در گیر و دار جنگ، اسماعیل یکی از همرزمان حسین، هنگام دیدبانی متوجه می شود دشمن حدّ فاصل خاکریز خود با خاک ریز ایرانی را سیم خاردار کشیده است. مرتضی، فرمانده گردان، با دیدن این صحنه می فهمد که دشمن نقشه ای در سر دارد و خیلی سریع دستور می دهد که همه افراد گردان اقدام به شناسایی کنند تا از وضعیت آگاهی شوند.حسین با پرتاب یک کلاه آهنی میان سیم های خاردار، متوجه می شود میدان مین وسیعی روبهروی خاک ریز آنها قرار دارد. با این اوصاف، حسین با خودش تصمیم می گیرد به نحوی وارد میدان مین شود و آنها را خنثی کند. او برای عملی کردن نقشه اش، نیمه های شب به سنگر می رود تا چراغ قوه اش را پیدا کند، اما «مشهدی اسد» از خواب می پرد و متوجه می شود حسین به سنگر آمده است؛ حسین که از یافتن چراغ قوه ناامید شده، با اسلحه اش از سنگر خارج می شود و هنوز چند قدمی دورتر نشده که همسنگر او، اکبر، جلوی راهش را می گیرد و …







