



بازیگران : پرستو صالحی، مهدی امینی خواه، پدرام بهرامی فر، آیدین خطایی، سولماز حصاری، مونا شامانی، نواید وفائیان، هما خاکپاش، مرتضی کاظمی، پریسا احمدپور، فرهاد بنی جواد، خسروپرویز ابراهیمی، سیدرضا خرمدره، سارا سورهای، مهدی جهانگرد، داود افشارپور، امیرمهدی شامانی، پیمان خزرائی و …
خلاصه داستان فیلم سینمایی تلویزیونی تسلیم سرنوشت ۱ :
مردی شرخر و شرور به نام دیوید عاشق دختر دانشجویی به نام شانیا می شود. این دختر محافظی به نام رادین گرفت. در ادامه داستان و با ورود این محافظ پنهانی دختر، سرنوشت آنها به گونهای دیگر تغییر میکند که …







در این اثر داستان خانوادهای بیان میشود که با وقوع حوادث ۱۷ شهریور زندگیشان تغییر میکند. داستان زنی که فرزندی به نام فرید دارد و بسیار مراقب اوست. فرید روز ۱۷ شهریور به بهانه خرید از خانه خارج میشود و…
نازنین فراهانی، میلاد کی مرام، فاطمه نقوی، ستاره پسیانی، آفرین چیتساز و ملیحه نیکجومند در این فیلم بازی کردهاند.



این اثر با بهرهگیری از زبانی نمایشی و قصهپردازی هنرمندانه، به روایت بخشی از زندگی پرفراز و نشیب امام هادی(ع) در دوران حکومت عباسیان میپردازد.امام علی النقی(ع) بخش عمدهای از دوران امامتشان را در سامرا و تحت نظارت و محدودیت حاکمان عباسی سپری کردند. این تلهتئاتر با بهرهگیری از مضامین تاریخی و دینی، نگاهی دقیق به این برهه مهم از تاریخ اسلام و زندگی امام هادی(ع) دارد.
کارگردان تلویزیونی: فرزاد هدایتی فر
نویسنده: فرامرز باصری
بازیگران: بهرام زند، محمد شیری، جلیل فرجاد، کاظم بلوچی
تولید شده در: شبکه دو سیما





روایت اول: ساغر زن جوانی است که برای آنکه شوهرش را مجبور به سفر به مناطق جنگی کند، بدون هماهنگی او با کاروان به راه افتاده. مرد جوان، فرزند شهیدی است که از پدرش برای تنها گذاشتنش عصبانی است و ساغر می خواهد او را پیش از به دنیا آمدن فرزندشان با پدر شهیدش آشتی دهد.
روایت دوم: نعیم پیرمردی است که فرزندانش را در جنگ و در مقابل چشمانش از دست داده است. او هر سال به همراه همسرش به مناطق جنگی می آید تا اندکی از دلتنگی هایش کم شود.
روایت سوم: مرتضی پسر جوانی است که در ستاد راهیان نور کار می کند و به دختر جوانی از مسافران که فرزند مردی جانباز است، علاقه مند شده و می خواهد از او خواستگاری کند اما حیا مانع شده و در نهایت از فرمانده اش کمک می گیرد. ستار پزشکی است که به علت آلزایمر حافظه اش را از دست داده و همسرش او را به مناطق جنگی آورده تا شاید حالش بهبود یابد. او مرتضی را با یکی از همکاران شهیدش اشتباه می گیرد و از او می خواهد، خانم دکتر را برایش خواستگاری کند.










