

داستان دربارهی سه دوست به اسمهای رامتین (عاشقپیشه)، کوروش و فؤاد (فیلسوف) هست که یک نظریه عجیب براشون جرقه میزنه: اونا با دیدن اینکه لاکپشت با تنبلی و آرامش عمر درازی داره و خرگوش با سرعت زیاد ولی عمر کوتاه تصمیم میگیرن یک سبک زندگی خاص رو شروع کنن یعنی «لمیدن» و کمتحرکی برای رسیدن به عمر طولانی! این تصمیم اونا باعث میشه ماجراهای خندهدار و جالبی براشون پیش بیاد، که در هر قسمت با یه داستان جدید و آدمهای متفاوت روبهرو میشن.

شخصییتی به نام عشاق که رئیس زندان است، با مرخصی چهار نفر از زندانیان برای تعطیلات عید موافقت نمی کند. این چهار زندانی با هر شیوه درصدد جلب رضایت رئیس زندان هستند اما هیچ کدام موفق به گرفتن مرخصی نمی شوند. عشاق در تعطیلات، زندان را به معاونش می سپارد.
شب سال تحویل نامه ای از سوی عشاق به زندان ارسال می شود که دستور آزادی این چهار زندانی داده می شود. چهار زندانی پس از آزاد شدن راهی خانههایشان می شوند اما هنوز به خانه نرسیده از طرف افرادی که خودشان را مامور عشاق معرفی می کنند دستگیر می شوند (بیشتر…)

داستان این سریال در مورد زنی به نام خاتون است که دامادهایش به او اصرار میکنند تا خانه قدیمیاش را بکوبد و به جای آن ساختمانی سه طبقه بسازد تا دامادها هم صاحب خانه شوند.
دامادها طبقه مربوط به خودشان را تمام میکنند ولی طبقه خاتون بخاطر دعوای همیشگی باجناقها نیمه کاره رها میشود. برخوردها و دعواها سبب می شود که او بی خبر خانه دخترها را ترک کند. غیبت خاتون همزمان می شود با آمدن پیرمردی به نام «قلمکار» که ادعا میکند برای ادای دین چند میلیاردی باید «خاتون» ملاقات کند. (بیشتر…)

این مجموعه تلویزیونی، روایت طنز گونه ای از زندگی خانوادگی مردی به نام فرمان است که ثبات فکری و شخصیتی چندانی ندارد. او که راننده تاکسی است، با همسرش مهری و فرزندانش روزگار می گذراند. زندگی او با اوج گرفتن دخالت های مادرش، ملوک خانم که خود را منتسب به دربار قاجار می داند و خواهرش مینا از یک سو و برادر های قلدر همسرش از سوی دیگر وارد مرحله ای جدید می شود و به دنبال آن، اتفاقات گوناگونی می افتد.
فرمان در اوج درماندگی تصمیم می گیرد همسرش را طلاق دهد و این آغاز درگیری فرمان با برادران گردن کلفت همسرش برای تصاحب یک خانه قدیمی است. با کمک دایی مظفر نزاع شکل دیگری به خود می گیرد و سرانجام فرمان، همسرش را طلاق می دهد و تصمیم می گیرد همسر دیگری اختیار کند؛ اما با حضور همسر قبلی در مجلس عروسی، همه چیز به هم میخورد. (بیشتر…)



سریال «دختری به نام آهو» درباره خانواده ی آقا «مرتضی حشمت» است. او صاحب پنج پسر است که چهارتای آنها ازدواج کرده اند و صاحب پسر شدند. امّا آقا «مرتضی» خیلی دوست دارد حداقل یک نوه دختر داشته باشد. برای همین به تکاپو می افتد تا شرایط عروسی پسر پنجم که به تازگی از سربازی برگشته است را فراهم کند. امّا این کار از همیشه سخت تر به نظر می رسد و ماجراهایی رخ می دهد که انجامش را به عقب می اندازند.



