





داستان جوانی به نام صابر، جوان جنگزدهای است که بعد از گذشت ۸ سال رای باز برای او صادر میشود، او به همراه یکی از همبندیهایش به تهران میرود تا از همکار سابقش شریف، انتقام بگیرد.







فیلم بومرنگ؛ دختر دانشجویی از طرف پسری مزاحم و ناشناس مورد آزار و اذیتهای متناوب و ناگهانی قرار میگیرد و سعی میکند تا راهی برای خلاص شدن از شر مزاحمش پیدا کند.

فرخ به همراه همسر و دانشجوهایش فیلمی را میسازند که بعد از سالها توقیف و انتظار، شب اول اکران جلوی نمایش آن گرفته میشود. آنها همزمان با فروپاشی روحی و خانوادگی و برباد رفتن آرزوهایشان، از سر درماندگی و ناچاری تصمیمی نامتعارف میگیرند و راهی آزمونی خاص و رویارویی با موقعیتی پیشبینی نشده و دهشتناک میشوند که در نهایت پس از رخ نمودن اتفاقاتی فراتر از توان و تصور، در دیوان توازن بین رفاقت و برد مورد محک قرار میگیرند.



امیر با دو تن از دوستانش نوید و عظیم، پس از اینکه در سرقت اتومبیل دختر جوانی به نام الهام، موفق نمی شوند، کیف او را که حاوی گذرنامه وی، فیلمنامه و یک تلفن همراه است با خود می برند و وقتی الهام از طریق تلفن همراه خود، با آنها تماس می گیرد، برای برگرداندن کیف و محتویاتش تقاضای دو میلیون تومان می کنند که …

درباره خلافکار بزرگی به نام معتمدی است که بعد از اختلاف با شریکش، به خارج از کشور میرود و شریکش را به قتل میرساند، او با یک هویت جعلی وارد ایران میشود، اما پلیس ایران از این موضوع باخبر میشود و تلاش دارند او را دستگیر کنند.


استوار احمدی، رئیس پاسگاه جوان برای دفاع از اهالی روستای زالاوا و معشوقهاش ملیحه با آمردان جنگیر درگیر میشود و…





داستان زنی به نام آدینه که از پست دولتی استعفا میدهد و با تلاش خود به جایگاه مهمی در اقتصاد میرسد، اما ناخواسته درگیر یک پرونده مالی میشود.

دختر جواني به نام ستاره اسدي در عمارت يكي از آخرين شاهزادگان قاجار به عنوان پرستار اميربهادر، پسر معلول شاهزاده، مشغول به كار مي شود. طي چند روز شاهزاده پير و خواجه خانه مجذوب ستاره مي شوند و عفت، كلفت خانه كه فقط سه روز صيغه شاهزاده بوده، با حضور ستاره دچار حسادت مي شود. اميربهادر، به مرور سلامتي خود را بازمي يابد و اسرار شاهزاده را به صورت مكتوب فاش مي كند. عفت به جرم خيانت و بازگو كردن حقايق به اميربهادر، توسط شاهزاده پير از بالاي عمارت به پايين پرتاب مي شود. اميربهادر كه در واقع پسرخوانده شاهزاده است مورد غضب شاهزاده قرار مي گيرد و شاهزاده در تلافي جواب منفي ستاره در مقابل عشق او، دستور مي دهد چشم هاي اميربهادر توسط خواجه كور شود.
قسمت دوم:
چند سال بعد ستاره كه دختر خردسالي از اميربهادر دارد، شبي ديروقت تصميم مي گيرد به دليل مشكلات مالي و براي درمان دخترش نسيم كه در بيمارستان بستري است دست به دزدي بزند. او به عنوان مسافر سوار يك تاكسي مي شود و در تاكسي زندگي گذشته خود با شوهر نابينايش و سپس ناپديد شدن ناگهاني او را مرور مي كند و زماني كه به ياد دختر بيمارش مي افتد با كارد موكت بري راننده را مجبور مي كند پول هاي دخلش را به او بدهد. احمد، راننده تاكسي كه خود دچار مشكلات فراوان است با بيان دردهاي خود، ستاره را افسرده مي كند. ستاره به راننده مي گويد كه او تنها به خاطر دخترش كه بايد عمل جراحي شود دست به اين كار زده و پس از آنكه مي گويد دخترش در بخش جراحي كودكان بيمارستان مدائن بستري است، ناپديد مي شود ولي صبحدم جسد او را در بزرگراه مي بينيم.
قسمت سوم:
چند سال بعد نسيم، دختر ستاره، به اتفاق سه تن ديگر تصميم به سرقت از يك مغازه جواهرفروشي مي گيرند. سرقت جواهرات زماني صورت مي گيرد كه تظاهرات خياباني به خاطر لزوم آزادي مطبوعات شروع شده است. در شروع سرقت پس از آنكه يكي از فروشندگان جواهرفروشي توسط سارقان كشته مي شود، آژير خطر توسط يكي ديگر از فروشندگان به صدا درمي آيد. در حالي كه نيروهاي پليس براي متفرق كردن تظاهركنندگان وارد عمل شده، تعدادي ديگر از مأموران انتظامي متوجه آژير خطر مي شوند و درگيري خونيني بين آنها و دزدان شروع مي شود. جسد خونين سارقان به كلانتري برده مي شود. سرهنگ رئوف مظفرپور كه فرمانده حوزه انتظامي است متوجه زنده بودن نسيم در ميان اجساد مي شود. نسيم از زندگي نكبت بار خود سخن مي گويد و سرهنگ نيز كه با ديدن نسيم به ياد دخترش افتاده، با او ابراز همدردي مي كند.

شیرین هشتساله، مورد آزار جنسی مردی از نزدیکان قرار میگیرد. آنچه این زخم را عمیقتر میکند و واقعه را به فاجعه ختم میسازد، این است که دخترک هیچکس را نمییابد تا دردش را با او در میان بگذارد و حرفش را باور کنند.
شیرین در بزرگسالی بعد از دو نامزدی ناموفق حالا واقعاً عاشق شده اما وقتی میخواست با او ازدواج کند مردی را میبیند که میخواهد به دختر کوچکی تجاوز کند که شیرین دختر کوچک را فراری میدهد و آن مرد را به قتل میرساند و در آخر به دلیل پیدا نکردن ولی دم و شواهد کافی مبنا بر حرف هایش اعدام میشود.










