دسته بندی : امنیتی و حادثه ای

«هاری» روایت سیاوش (علیرضا کمالی) و دوستانش (میلاد کیمرام و مینا ساداتی) است که رابینهود وار، به دل زندگی ثروتمندان میزنند و آنچه میپندارند حق خودشان است با برنامهریزی دقیق به دست میآورند.
دسته بندی : امنیتی و حادثه ای

فرهاد ، دانشجوی حقوق بیکاری که مشغول فروش عرق هست ، تصمیم می گیرد به آمریکا مهاجرت کند. فرهاد برنده قرعه کشی لاتاری آمریکا شده و بنابراین با همسرش الهام و نوید به ترکیه سفر می کند. در طی این سفر ، فرهاد از مسمومیت گسترده افراد در یك مهمانی كه برای آخرین بار مصرف عرق آنها را تأمین كرده بود مطلع شده و این امر باعث مرگ و نابینا شدن چند نفر میشود. این خبر باعث سردرگمی ذهنی فرهاد شده و باعث میشود احساس گناه داشته باشد. وقتی الهام از ماجرا مطلع می شود ، شوکه می شود و تصمیم می گیرد به ایران بازگردد و فرهاد را ترک کند. ولی یک اتفاق غیرمنتظره زندگی او را کاملاً نابود می کند.
دسته بندی : امنیتی و حادثه ای

زهره به همراه فرزند خردسالش، به محله ای جدید میرود. در این محله با چندین خانواده آشنا می شودکه هرکدام درگیریها ومشکلات خاص خودرا دارند. زن در جستجوی مردی به این محله آمده که عامل تباهی زندگی و ویرانی کانون خانواده اش بوده واو را در شرایطی مییابد که آشوب وفتنه دیگری را درخانه ای دیگر تدارک میبیند
دسته بندی : امنیتی و حادثه ای

درباره پسر جواني است از طبقه پايين اجتماع که عاشق دختري از طبقه مرفه ميشود و البته که اين عشق سرنوشتي تراژيک را براي دختر رقم ميزند چراکه پسر جوان و خودخواه که نميتواند به وصال محبوب برسد بر صورت وي اسيد ميپاشد و البته همين اسيدپاشي است که ادامه ماجرا را شکل ميدهد
دسته بندی : امام رضا (ع) , مذهبی

«راه رفتن روی خطوط» داستان زندگی حامد است که مادرش را در گذشته از دست داده شاهد تصادف پدرش با قطار است. او با دیدن این حادثه قدرت تکلم خود را از دست میدهد. از طرفی امیر معلم او با همسرش افسانه تصمیم میگیرند او را همراه خود به زیارت حرم علیبنموسیالرضا ببرند که…
دسته بندی : امنیتی و حادثه ای

«امير» پس از سه سال از زندان آزاد و به توصيه عمويش مشغول به كار در يك مبل فروشي ميشود. به زودي آشنايياش با «هما» (كه كارمند بانك است) و قرار ازدواج با او، سبب ميشود تا با روحيه و جديت بيشتري كارش را پيگيري كند. يك روز، وي به هنگام حمل يك ميليون تومان پول، مورد سرقت قرار ميگيرد. سابقه او سبب ميشود كه حقيقت امر پذيرفته نشود. لذا «امير» خود به جستجوي دزدها برآمده و پس از ماجرا و درگيريها، سرانجام موفق به ثبوت بيگناهي خود ميشود.
دسته بندی : امنیتی و حادثه ای

كفاش جواني به نام نصرالله مددي كه در شهر كوچكي زندگي مي كند سهم خود را در كفاشي مي فروشد تا قطعه زميني بخرد و روي آن به زراعت مشغول شود. زميني را كه او قول نامه مي كند صاحبش در تهران با سند جعلي به فرد ديگري فروخته است. نصرالله موقعي متوجه مي شود كه عمله هاي خريدار تهراني روي زمين مشغول كارند. نصرالله همراه زن و فرزندانش براي پيگيري پرونده راهي تهران و در خانه پدرزن ساكن مي شود؛ اما راه به جايي نمي برد. باجناق او آقا كمال دام ديگري براي او مي گسترد: فروختن يك دستگاه اتومبيل پيكان به نام زرد قناري كه بارها به ديگران فروخته و دزديده شده است. نصرالله كه سر بازگشت به زادگاهش را ندارد و مي خواهد با زرد قناري مسافركشي كند با مخالفت آقا كمال روبرو مي شود كه وحشت دارد صاحبان قبلي اتومبيل را ببينند و شاكي شوند. سرانجام اتومبيل را از او مي ربايند و نصرالله در تقلاي يافتن آن در موقع معامله جديدي بر سر زرد قناري سر مي رسد و همه چيز را نقش بر آب مي كند.
دسته بندی : امنیتی و حادثه ای

مهين مشرقي استاد دانشگاه، بعد از ۲۶ سال زندگي مشترك از همسر خود جدا مي شود. ستاره دختر او كه با مادر زندگي مي كند و پدر را فردي متعصب مي داند، عاشق ماني همكلاس خود مي شود، اما ماني اظهار مي كند كه استاد خود مهين مشرقي را دوست دارد. پدر مي فهمد و به حراست دانشگاه اطلاع مي دهد كه دختر و همسرش روابط غيراخلاقي با يك پسر دانشجو دارند. حراست دانشگاه مهين و ستاره را از دانشگاه اخراج مي كند، اما مهين به عشق ماني پاسخ مثبت مي دهد و قرار ازدواج مي گذارند. از طرفي ستاره كه عشق خود را از دست داده از مادر قهر مي كند و به پدر پناه مي برد، ولي شب عروسي با تفنگ شكاري پدر به خانه ي مادر مي رود و ماني و مادر را به قتل مي رساند.
دسته بندی : امنیتی و حادثه ای

قمار باز آس و پاسي به نام تقي كيف مردي را مي ربايد، اما در آن جز نامه اي كه نشان مي دهد صاحب كيف قصد انتحار دارد به دست نمي آورد. او صاحب كيف را مي يابد و هر دو تصميم مي گيرند كه خود را از بين ببرند، اما ترس از مرگ مانع از عملي كردن تصميم آن دو است. آن ها بر اثر برخوردهاي رسول، برادر تقي و ماجراهايي كه از سر مي گذرانند از تصميم خود منصرف مي شوند.
دسته بندی : امنیتی و حادثه ای

فیلم آخرین بار کی سحر را دیدی داستان دختری جوان به نام سحر است که ار خانه رفته و هنوز برنگشته است. مادر سحر وقتی متوجه گم شدن او می شود سراسیمه به کلانتری می رود و پیگیر دخترش میشود، اما ماجرای پیدا کردن سحر به سادگی پیش نمیرود.
دسته بندی : امنیتی و حادثه ای

عماد الملك صدري، فئودال متنفذ، زمين هاي روستاييان را به زور تصاحب مي كند. كشاورزي به نام سيد حسيني نژاد از دست فئودال به مقام هاي مسئول شكايت مي برد، اما هر بار تحقير و حبس مي شود. كشاورز در نزاعي عمادالملك را به قتل مي رساند و در خانه نبي پور، معلم روستا، پنهان مي شود. پدر صدري، كه وزير كشاورزي است، همراه گروهي وارد روستا مي شود تا ماجرا را پيگيري كند. روستاييان معترض آنها مي شوند و با دخالت ژاندارم ها چند روستايي دستگير مي شوند. يكي از آنها پس ازاين كه موردضرب و جرح قرار مي گيرد محل اختفاي حسيني نژاد را اطلاع مي دهد. مأموران به خانه نبي پور يوروش مي برند و سيد را كه قصد فرار دارد، از پا درمي آورند و براي فيصله دادن به قائله معلم و دو تن از نزديكان حسيني نژاد را دستگير و روانه ي پايتخت مي كنند.
دسته بندی : امنیتی و حادثه ای

داستان زوجی به نام مشروه و نخلو است که به تازگی ازدواج کردهاند و درگیر خرج و مخارج اول زندگی خود هستند. تا اینکه روزی نخلو تصادفاً به نقشهای که ناخدا و حاج رئیس برای اهالی روستا کشیدهاند پی میبرد و سعی میکند تا دستشان را پیش همه رو کند اما خودش در دام توطئه و پاپوش آنها گیر میافتد.
کارگردان، نویسنده : جمشید ملک پور
بازیگر : جهانگیر الماسی, حسین کسبیان, حسین احمدی نسب, فیروز بهجت محمدی, ایران بزرگمهر
دسته بندی : امنیتی و حادثه ای

دو روايت از دو مقطع زندگي حامد و ژاله در استانبول در این فیلم روایت میشود:
روايت اول: حامد (بابک حميديان) پسر جوان ايراني گرافيتي کاري در ترکيه ، که کارش کشيدن نقاشي هاي خياباني است، مجردي نمي تواند وارد ديسکو شود. او براي رفتن به داخل ديسکو با ژاله (باران کوثري) آشنا مي شود و اين آغاز رابطه عاشقانه آنهاست.
روايت دوم: هشت ساعت سرنوشت ساز زندگي حامد و ژاله در آخرين ساعات حضورشان در استانبول که دست به سرقت از مغازه عموي حامد (مهران احمدي) مي زنند و…
روايت اول: حامد (بابک حميديان) پسر جوان ايراني گرافيتي کاري در ترکيه ، که کارش کشيدن نقاشي هاي خياباني است، مجردي نمي تواند وارد ديسکو شود. او براي رفتن به داخل ديسکو با ژاله (باران کوثري) آشنا مي شود و اين آغاز رابطه عاشقانه آنهاست.
روايت دوم: هشت ساعت سرنوشت ساز زندگي حامد و ژاله در آخرين ساعات حضورشان در استانبول که دست به سرقت از مغازه عموي حامد (مهران احمدي) مي زنند و…
دسته بندی : امنیتی و حادثه ای

فیلم پایان بازی ، سرگرد شکیبا افسر ویژه قتل اداره آگاهی است که در دوره پایان خدمت خود دچار بیماری مزمنی شده است و همزمان با پرونده ای پیچیده در مورد قتل مشکوک یکی از افسران اداره آگاهی درگیر می شود؛ تا این که……
دسته بندی : امنیتی و حادثه ای , انقلاب اسلامی

داود عاطفی استاد ادبیات دانشگاه و رئیس ساواک تهران، فهرست هفت نفره ای در دست دارد که از اعضای بلندپایه نهضت اسلامی هستند و قرار است در ۲۴ ساعت آینده پس از دستگیری آنها را به جوخه اعدام بسپارد. از طرفی هم امین، پسر جوان وی که مدتها است به نهضت پیوسته، سعی می کند فهرست را از دفتر کار پدر خارج کرده و آنرا در اختیار یاران امام خمینی (ره) برساند اما پیش از به اتمام رساندن ماموریتش به دست ماموران حکومت نظامی زخمی شده و به خانه ای پناه می برد که با پلاک ۷ در کوچه ای به نام پاییز قرار دارد. خانه ای که متعلق به فریدون سهرابی معاون ساواک تهران است . ماهرخ خواهر سهراب از آنجایی که دل خوشی از رژیم پهلوی ندارد جان امین زخمی را نجات می دهد و فهرست را پیش از خبردار شدن عاطفی از ناپدید شدنش، به دست انقلابیون می رساند. ماهرخ و امین همان شب از خانه فریدون می گریزند و ثمره ازدواج آنها پس از پیروزی انقلاب اسلامی، پسری است به نام معین. در این مدت عاطفی بی خبر از سرنوشت پسرش امین، از کشور گریخته و به فرانسه می رود و پس از سه دهه و پس از مطالعه کتاب تازه منتشر شده ” پلاک هفت کوچه پاییز ” که قصه واقعی سرنوشت امین و ماهرخ است وارد کشور می شود تا با مراجعه به خانه سهرابی سرنخی از فرزندش پیدا کند. در این مدت فریدون با هویت جعلی توانسته از پیگرد دادگاه انقلاب اسلامی در خفا زندگی کند اما مبتلا به سرطان ریه است. رودر رویی داود با معاون سابقش و حضور ناخواسته ماهرخ در نزاع آنها به داستان کذب نوشته شده در فصل آخر کتاب پایان می دهد. در واقع امین به دست معاون ساواک کشته نمی شود بلکه وی با آغاز جنگ تحمیلی به جبهه اعزام شده و در آنجا به شهادت می رسد.
دسته بندی : امنیتی و حادثه ای

یک خانواده آشفته است که در پی یک حادثه آتشسوزی و بستری شدن پدر خانواده در بیمارستان، پسرشان نیز در جاده شمال تصادف میکند و حالا مدیریت همه امور به عهده مادر است.
کارگردان، نویسنده، تهیه کننده : خسرو ملکان
بازیگر : پروانه معصومی, حسین صفاریان, مهدی صباغی, احمد قدکچیان, نیره فراهانی
فیلمبردار : اسماعیل امامی
تدوینگر : کامران قدکچیان
آهنگساز : ناصر چشمآذر
دسته بندی : امنیتی و حادثه ای

این فیلم داستان رسول راسخ دانشجوی اخراجی است که گردنبند مادرش را برای گرو گذاشتن نزد ملوک پیرزن نزول خور محله خود میبرد تا پولی قرض بگیرد؛ طی ماجرایی بین رسول و ملوک نزاعی درمیگیرد و پیرزن کشته میشود.
دسته بندی : امنیتی و حادثه ای

بهمن و احد تولیدی ورشکسته ای در پلاسکو دارند و از دست طلبکاران فراری هستند. احد قصد دارد با لادن ازدواج کند، اما پدر لادن ناراضی است. لادن نزد احد می رود و احد او را در یکی از طبقات پلاسکو پنهان کرده و در را روی او قفل می کند….
کارگردان : مصطفی کیایی
بازیگر : بهرام رادان, محسن کیایی, سحر دولتشاهی, رعنا آزادیور, ماهور الوند, مهدی پاکدل, مسعود کرامتی, سعید چنگیزیان, پوریا رحیمی سام, بابک بهشاد, خسرو احمدی, تینو صالحی, حسین امیدی, اسدالله یکتا
موسیقی : آرمان موسی پور
فیلمبردار : حسین جلیلی
تدوینگر : نیما جعفری جوزانی
دسته بندی : امنیتی و حادثه ای

این فیلم داستان دختری به نام سمیرا است که قصد دارد با منصور ازدواج کند، در روز پیش از عروسی مادر منصور سمیرا را برای معاینه نزد دکتر زنان میبرد اما سمیرا که از این موضوع شوکه شدهاست از این کار ممانعت کرده و در خیابان اقدام خودکشی میکند، پس از اطلاع مرگ وی به دو همکلاسیاش آنها به دنبال دلیل مرگ دوست خود میروند اما دلیل خودکشی از طرف پدر سمیرا مخفی میشود.
دسته بندی : امنیتی و حادثه ای

فیلم روایتگر داستان شش زن است که از زندان گریختهاند و سرنوشت متفاوتی را تجربه میکنند. فرشته، مائده، الهام و نرگس هر یک به دنبال پناهگاهی برای خود هستند. مائده خیلی زود توسط پلیس دستگیر میشود. نرگس قصد بازگشت به شهر خود را دارد که به علت موانع متعدد ممکن نیست. فرشته که از طرف خانواده طرد شده درصدد سقط جنین فرزندی است که پدرش اعدام شده است…
دسته بندی : امنیتی و حادثه ای

پدر جلال موقع قطع يكي از درختان جنگلي در شمال دستگير مي شود و به زندان مي افتد. پس از اين اتفاق، اره اي كه ميرزاآقا به پدر جلال داده بود ضبط مي شود و اعضاي خانواده در غياب پدر مجبور مي شوند هزينه اره را بپردازند. لطيف سرباز اهري پاسگاه روستا، به ماجان (خواهر جلال) علاقه دارد و چون باجي (مادر جلال) لطيف را حين بردن شوهرش به زندان ديده، در مورد ازدواج اين دو تغيير عقيده مي دهد. جلال با ديدن تلاش فراوان مادرش و رفتار نامناسب ميرزاآقا با او، تصميم مي گيرد به واسطه سفارش نجار به ميرزاآقا كه سردسته قاچاقچيان چوب منطقه است، هر روز پيش از رفتن به مدرسه، اره را از روستا به جنگل حمل كند و آن را به دست عطا و فرج برساند. لطيف كه با سماجتش باجي را كلافه كرده، رفته رفته او را متقاعد مي كند كه در دستگيري شوهرش نقشي نداشته است. فرج كه يكي از قاچاقچيان چوب است بدون دليل روشني با خانواده جلال مشكل دارد و از حرف هاي نجار برمي آيد كه پدر جلال را هم او به مأموران لو داده است. ورود ديرهنگام جلال به مدرسه، چرت زدنش سر كلاس و كوتاهي اش در انجام تكليف ها باعث مي شود باجي پس از آگاهي از آنها جلال را تنبيه كند. لطيف كه كتاب درسي جلال را در جنگل پيدا كرده، موضوع را به ماجان اطلاع مي دهد. خانواده با پدر از طريق نامه ارتباط دارد و جلال كه موفق شده پول اره را بپردازد با هزار توماني كه از نجار گرفته، از پدرش درخواست مي كند موقع بازگشت برايش ساعت مچي بخرد. غيبت هاي دائم جلال و رفتار مشكوك او حساسيت خانواده را برمي انگيزد و لطيف كه صبحگاه او را تعقيب مي كند، متوجه مي شود كه مأموريت هر روزه جلال چيست. لطيف كه لباس سربازي به تن دارد، وسط جنگل به محاصره قاچاقچيان درمي آيد و با وجود مخالفت عطا توسط آنان مضروب مي شود. فرج و گروهش به نوبت به لطيف حمله مي كنند و در قتل او شريك مي شوند. اين در حالي است كه جلال به دليل جا گذاشتن دوباره كتابش برگشته و دارد اين صحنه هاي فجيع را مي بيند. فرج پس از آگاهي از حضور جلال به عنوان شاهد قتل او را تعقيب مي كند اما موفق به يافتنش نمي شود. باجي و ماجان كه رد جلال را در درمانگاه پيدا كرده اند، با چهره پير شده او روبرو مي شوند و همزمان، پدر كه براي پسرش ساعت مچي خريده در آستانه ورود به روستا، سراغ لطيف را مي گيرد.
دسته بندی : امنیتی و حادثه ای

در فیلم سایه ها پدری را می بینیم که پس از مرگش فرزندانش برای تقسیم اموالش به ایران می آیند و طی تقسیم اموال وکیل پدرشان به آن ها می گویند که پدرشان وصیت کرده که کسی به خانه او بعد از مرگش پا نگذارد ولی یکی از فرزندانش عمل نمی کند و وارد منزل می شود و…
دسته بندی : امنیتی و حادثه ای

دو زوج جوان، پريسا و شاهين، شادي و پرويز در آستانه مراسم عقد، از يك فاجعه آگاه مي شوند كه ادامه مراسم را متوقف مي كند. كيومرث (شوهر پروانه ـ خواهر ناتني پريسا) بر اثر شليك گلوله مجروح و به بيمارستان منتقل مي شود. به زودي با تحقيق هاي سرگرد محقق از اداره آگاهي، و بررسي هاي وكيل خانواده، دليل و نحوه شكل گيري اين حادثه روشن مي شود. شراره، دختر كوچك پروانه به اصرار مي گويد كه او پدرش را كشته است ولي مادر مي گويد كه تير را او به شوهرش شليك كرده است. سرگرد محقق با ديگران نيز صحبت مي كند و درحالي كه تحقيقات همچنان ادامه دارد، از بيمارستان خبر داده مي شود كه حال كيومرث رو به بهبودي است. همه شواهد دال بر مجروح شدن كيومرث به دست همسرش است ولي تا روشن شدن قضيه، پروانه و شراره به زندان مي روند. چندي بعد خبر مرگ كيومرث به خانواده مي رسد. در دادگاه پروانه مي گويد كه به دليل بدرفتاري هاي كيومرث او را كشته است و دخترش به دروغ خود را قاتل پدرش معرفي مي كند. در پايان، مشخص مي شود كه كيومرث خودش را كشته و دادگاه رأي بر بي گناهي پروانه و شراره مي دهد. حالا ديگر زوج هاي جوان فرصتي مي يابند تا مراسم ازدواج خود را برگزار كنند.
دسته بندی : امنیتی و حادثه ای

نادر پس از پنج سال از زندان آزاد مي شود و همسرش سودابه كسي است كه به استقبال او مي آيد. يكي از دوستان قديمي نادر به او پيشنهاد سرقت از يك جواهرفروشي را مي دهد و تأكيد مي كند اين كار بايد انجام شود چون جواهرفروشي متعلق به سعيد زبل است؛ همان كسي كه باعث زنداني شدن نادر شده. نادر پيشنهاد را مي پذيرد و براي تشكيل گروه سراغ اشكان مي رود. اشكان پسري آس و پاس است كه براي خريد خانه و ازدواج نياز به پول دارد و نهايتاً راضي به اين كار مي شود. نفر بعدي گروه، كوروش دوست اشكان است كه در زمينه كارهاي الكترونيكي تخصص دارد. آنها براي طرح ريزي نقشه به بررسي محل جواهرفروشي مي پردازند. جواهرفروشي زير هتل بزرگ تهران قرار دارد. آنها با ترفندي در هتل آتش سوزي ايجاد مي كنند و بعد به اتاقي مي روند كه به جواهرفروشي راه دارد. آنها با استفاده از اغتشاش به وجود آمده، نقشه سرقت را با موفقيت انجام مي دهند. پس از گريز از محل سرقت، اشكان وانمود مي كند حالش بد است تا نادر براي تهيه اسپري آسم به داروخانه برود. اشكان و كوروش، نادر را جا مي گذارند و با ساك طلا و پول مي گريزند. بعد اشكان با كوروش هم درگير مي شود، او را با دستبند به فرمان اتومبيل مي بندد و با ساك پول به سراغ همسرش مي رود. نادر و كوروش كه هر دو به دنبال اشكان مي گردند، همديگر را مي بينند. بعد نادر را هم پيدا مي كنند و همه با هم درگير مي شوند. طي درگيري نادر در حالي كه گمان مي كند اشكان مرده به سراغ كوروش مي رود. كوروش نيز در حال فرار با ساك پول از ساختمان پرت مي شود و مي ميرد. نادر با همسرش در ايستگاه راه آهن قرار گذاشته، اما در لحظه آخر با شليك گلوله توسط دست نشانده همان دوست قديمي كه پيشنهاد اين سرقت را به او كرده، كشته مي شود. در واقع اشكان هنوز زنده است و او نادر را لو داده، اما در لحظه آخر كه اشكان لبخند پيروزي مي زند توسط همان مرد كشته مي شود و پول ها به رئيس باند، دوست قديمي نادر، مي رسد.
دسته بندی : امنیتی و حادثه ای

راضيه، اقوامش را با اتوبوسي از گرگان به مشهد مي برد، تا براي قصاص شوهر خواهرش در دادگاه قسم بخورند. همه اهالي اتوبوس شک ندارند که او قاتل است. اما در مسير با اتفاقاتي روبرو مي شوند که به قضاوت خود شک ميکنند.
دسته بندی : امنیتی و حادثه ای

عبدالله خان برزو، از بازماندگان خانواده ي اشرافي برزو، در جريان شكار، با توطئه خواهرش اشرف و قباد، پسر اشرف و رحمان، مباشر خانواده، به قتل مي رسد. امير، پسر عبدالله خان، كه افسر نيروي هوايي است، تحقيق در مورد مرگ پدر را آغاز مي كند. قاتلان براي تصاحب اموال برزو درصدد قتل امير برمي آيند و با خوراندن داروي خواب آور و قطع كردن ترمز اتومبيل امير تصميم خود را عملي مي كنند. امير در راه بازگشت به شهر مرد افليجي را درجاده سوار اتومبيل مي كند و در حالي كه رحمان از فاصله ي دور مراقب اوست به راه خود ادامه مي دهد. اتومبيل امير به دره سقوط مي كند و مرد افليج در آتش مي سوزد. رحمان كه تصور مي كند امير در آتش سوخته خبر مرگ او را به اشرف و قباد مي رساند. اما چند روز بعد سر و كله ي امير پيدا مي شود. رفتار مشكوك امير باعث مي شود كه قاتلان تصور كنند فرد ديگري براي تصاحب اموال برزو خود را به هيئت امير درآورده است. امير پس از درگيري با رحمان اصل ماجرا را تعريف مي كند. امير پس از برخورد اتومبيل به تخته سنگي به دره سقوط مي كند و مردي كه در آتش سوخته روستايي افليجي بوده كه امير براي رساندن به مقصد او را سوار كرده است. رحمان و قباد به امير حمله مي برند، اما پليس سر مي رسد. رحمان دستگير و قباد كشته مي شود و اشرف بر اثر سكته قلبي فوت مي كند.
دسته بندی : تاریخی , امنیتی و حادثه ای

پس از كودتاي ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ سه محكوم سياسي عضو حزب تودة ايران و يك محكوم عادي، هنگام انتقال به زندان مي گريزند و به خانة يكي از اعضاي وزارت امور خارجه، كه ميهماني اي در آن برگزار است، هجوم مي برند و همه را به گروگان مي گيرند. قرار مي شود ميهمانان به حكم قرعه دو تن را از ميان خود انتخاب كنند تا محكومان فراري به پشتوانة آن دو از كشور خارج شوند. در اين فاصله در جمع ميهمانان و محكومان اختلاف مي افتد. نظاميان به خانه يورش مي برند و زندانيان فراري را، به جز يكي كه به حزب و رژيم بي اعتقاد است، از پا در مي آورند.
دسته بندی : امنیتی و حادثه ای

داوود (فرامرز قریبیان)، که کارش صیادی است، با برادر کوچکش محمد (ستار نعمتی) اختلاف دارد، و پس از به قتل رساندن او از ترس برادر بزرگترش موسی (حمید طاعتی) به شهر می گریزد و در مسافرخانه ی اکبر آقا (جعفر والی) ساکن می شود. او از یکی از دوستانش به نام حشمت (حسین کسبیان) کمک می طلبد. مدتی بعد جوانی بوشهری به نام عبدول (بهمن مفید)، که مرتکب قتل غیرعمد شده، در مسافرخانه هم اتاق داوود می شود. اکبر آقا، که از وضع آن دو مطلع است، و زیر فشار تعهدات مال خری به نام قاسم (اسفندیار ماوندادی) قرار دارد آن دو را ترغیب می کند که اموال یک عتیقه فروش را بربایند. اکبر اجناس دزدی را به مسیو (علی اکبر مهدوی فر) می فروشد، و از پرداخت سهم داوود و عبدول امتناع می کند. داوود از یک سو تحت پیگرد پلیس و از سوی دیگر تحت تعقیب موسی قرار می گیرد. سرانجام عبدول با گلوله ی پلیس کشته می شود و داوود به زندگی خود، در حوض خانه ای، خاتمه می دهد.
دسته بندی : امنیتی و حادثه ای

ندا بعد از یک تفریح جانانه در شهربازی با پسر کوچولویش، به گلخانهای رفته و در آنجا شروع به بلعیدن مواد مخدر میکند. او اولین بار است که این کار را میکند. ندا در فرودگاه به مشکل میخورد. به اصطلاح عامیانه خودشان نشتی میدهد و یکی از کیسهها در بدنش پاره میشود. پسری که از قضا با او در گلخانه بوده و مواد دیگری را خورده، متوجه نشتی ندا میشود و از او میخواهد که پرواز را کنسل کند چرا که پلیس قطعا به او شک میکند و هر دویشان لو میروند.
دسته بندی : امنیتی و حادثه ای

سيد رسول، پس از مرگ همسرش با رباب ازدواج مي كند. طاهر علاقه اي به رباب ندارد. او بيش تر وقت خود را با اسب سفيدي كه يادگار مادرش است مي گذراند. رباب براي آن كه طاهر كمتر به مادر خود فكر كند اسب را به جزيره اي مي برد و رها مي كند. طاهر اسب را مي ربايد و در جزيره گرفتار توفان مي شود. اما نجاتش مي دهند. پدر او را تنبيه مي كند و به روستا باز مي گرداند. پس از مدتي پدر براي كاري به شهر مي رود. در غيبت او انبار خانه آتش مي گيرد و رباب در ميان آتش گرفتار مي شود. طاهر، با كمك اهالي، رباب را نجات مي دهد و پس از آن رابطه اي عاطفي بين آن دو برقرار مي شود.







