

در پی حمله آمریکا به عراق پسری ۱۲ ساله به نام علی که در یکی از روستاهای عراق زندگی میکند کلیه اعضای خانواده خود را از دست میدهد و تنها برادر یکساله خویش را نیز گم میکند او به دنبال برادرش به طرف مرز ایران حرکت میکند اما در طول راه با مشکلات زیادی مواجه میشود و در نهایت به اردوگاه میرسد و اتفاقات داخل اردوگاه برای او از جهتی خوب و از جهتی دیگر بسیار سخت و دشوار است و …

در مراسم عروسی یک اتفاق ناگهانی باعث کشته شدن پدر خانواده میشود. یکی از اعضای خانواده مقتول به دنبال این است که بر هر شکل قصاص انجام شود و بخش دیگری از اعضای خانواده در برابر این خواسته مقاومت میکنند. کشمکش میان این دو گروه باعث شکلگیری شرایطی میشود که همه را درگیر میکند.

داستان گروهی است که برای کمک به قرضه ملی مصدق، تصمیم به دزدی از بانک ملی میگیرند، اما دزدی طبق نقشه پیش نمیرود و بعد از تیر خوردن یکی از اعضا، بین سایرین اختلافی پیش میآید که رفاقتشان را تهدید میکند.











ماجرای یک قتل به دست سرایدار خانه یک دکتر است. او نزد دکتر اعتراف میکند اما هنگام بازجویی دکتر را به عنوان قاتل معرفی میکند.




زنی به شوهر خود مشکوک شده. او فکر میکند همسرش به وی خیانت کردهاست ولی …




درباره ی چند مامور وزارت اطلاعات است که هر بار درگیر پروندههای مختلف اقتصادی، امنیتی، اطلاعاتی و … میشوند و هر کدام از این ماموران، جدا از درگیریشان با پروندهها، قصههای خانوادگی و مشکلات مخصوص خودشان را دارند.
بازیگران:
فرامرز قریبیان، بیژن امکانیان، حمیدرضا پگاه، میرطاهر مظلومی، مریم معصومی، الیزابت امینی و…


گلنار (پانیذ پارسا) خواهر کوچکتر ارس (حماسه پارسا) در کار خبرنگاری به موردی برمیخورد که قاچاق ارز تقلبی و دختر انجام میشود و مرکز فعالیت و پولشویی آنها یک صرافی است که متعلق به آقای یونسی (همایون ارشادی) میباشد. گلنار توسط آدمهای یونسی کشته میشود و این در حالی است که ارس هنگام مرگ مادرش به او قول داده بوده همیشه مراقب خواهرش باشد.
از طرفی یکی از افراد یونسی دختری است به نام پروانه مظاهری که کشته میشود و طوری نقشه چیده میشود که علیاکبر (محمدرضا فرد) که از دوستان ارس هست و در اندیشه افشاگری کارهای یونسی است، قاتل قلمداد شده و از میان برداشته شود.
روز چهارشنبهای ارس به کمک دو تا از دوستانش، ابی (احسان بذلی) و مایکل (مهران گلمحمدی) و همچنین نامزد علیاکبر به نام لیلا (سارا منجزی) با قصد به دست آوردن اطلاعاتی از خلافهای یونسی با اسلحه به صرافی حمله کرده و چند نفر را میکشند و از پلیس درخواست میکنند دوست زندانیشان یعنی علیاکبر از زندان آزاد شود.
در این میان بین سرهنگ (فرامرز قریبیان) از مأموران پلیس و سید مرتضی (حامد بهداد) که افسر اطلاعاتی است اختلاف نظرهایی بهوجود میآید که به اعتقاد سرهنگ باید با ملایمت با گروگانگیرها رفتار شود اما سید مرتضی میگوید همه آنها باید کشته شوند. سرهنگ ریشه این موضوع را در گذشته مشترکی میداند که سید مرتضی با ارس و علیاکبر دارد…

خسرو چند قاچاقچي اشياي عتيقه را با وانت به گورستان مي برد تا آن ها جسد موميايي شده ي زني را از گور درآورند. خسرو در مسافرخانه اي به سارا برمي خورد كه به جسد شباهت دارد. سارا از خسرو مي خواهد كه او را در يافتن شوهرش كمك كند. شوهر سارا قرار است شب هنگام به مسافرخانه بيايد، اما صاحب مسافرخانه مانع از ماندن زن در آنجا است. خسرو با سارا به كاروانسراي قاچاقچي ها مي رود، اما كسي را درآنجا نمي يابد. درمسافرخانه نادر، برادر سارا، و پسر عمويش فريبرز، كه به سارا علاقمنداست و عمويش فتاح به انتظار سارا نشسته اند. فريبرز و نادر با خسرو گلاويز مي شوند. اما با دخالت مردم سارا به همراه خسرو مي گريزد و به خانه ي پيرزني پناه مي برند. فريبرز و نادر به كمك پليس به خانه ي پيرزن وارد مي شوند و سارا را با خود مي برند. اما سارا از دست آن ها مي گريزد و از خسرو مي خواهد تا او را به گورستاني در خارج شهر برساند. نادر و فريبرز و فتاح آن دو را تعقيب مي كنند و با يافتن شناسنامه ي سارا درمي يابند كه موضوع ازدواج او صحت دارد. اتومبيل آن ها با وانت خسرو تصادف مي كند و وانت از جاده منحرف مي شود. در گورستان نادر اعتراف مي كند كه شوهر سارا را به قتل رسانده و همان جا دفن كرده است. فريبرز خود را از معركه كنار مي كشد و با آتش سيگار او اتومبيل فتاح در آتش مي سوزد. سارا و خسرو از محل حادثه دور مي شوند.









