
پردیس، دختر جوانی از جنوب شهر، در میان مشکلات پیچیده مالی و خانوادگی، اسیر تصمیماتی میشود که او را به مسیری تاریک و بیبازگشت میکشاند.

امیر کشته می شود و تمام آشنایان و دوستانش به خوبی از او یاد می کنند. اما بعد از مدتی شروع می کنند به بدگویی از او و حتی کمی که می گذرد نزدیک ترین کسانش جسد او را نمی توانند شناسایی کنند. فیلم روایت گری بی طرف از تلاش و پی گیری شخصیت های پیرامون امیر است…



نویسنده: حسین تراب نژاد
کارگردان: مسعود تکاور
تهیه کننده: حسن هاشمی نسب
مدیر فیلمبرداری: خسرو دادگر
اهنگساز: مجتبی تیموری
تدوین: پوریا تکاور
طراح صحنه و لباس: قاسم مربی
طراح چهره پردازی: منیژه حاتم آبادی
مدیر تولید: مجید مرادی
پخش از شبکه اول سیما
بازیگران:
حسن جوهرچی، محسن افشانی، کاوه سماک باشی، متین ستوده، فرج گل سفیدی، محمود مقامی، مجید مشیری، مریم کاویانی، مریم خدارحمی
خلاصه داستان:
این فیلم روایت روزهای ملتهب بعد از انتخابات سال ۱۳۸۸ (فتنه ۸۸) و آشوب خیابانی عاشورای حسینی در همان سال است.
دکتر پگاه نکویی که مسئول بخش جراحی یکی از بیمارستانهای تهران است ، حضور طیف های مختلف مردم را در کنار هم می بیند . ((فرخ)) که در بین جوان های معترض است سعی دارد که مانع جر و بحث ها شود . پگاه هم با روحیه دادن به همراهان مصدوم سعی دارد آرامش را در بخش اورژانس حاکم نماید . اما با مرگ جوان زخمی که در آشوبها مجروح و توسط دوستانش به بیمارستان آورده شده است ، اوضاع وخیم تر می شود . جوان در حین عمل جراحی دچار ایست قلبی می شود.










مردی به نام آراز عاشق دختری مسیحی به نام مارال بوده، ولی مارال با مرد دیگری ازدواج می کند. آراز که می فهمد نرسیدنش به مارال به واسطه دعایی بوده که مادرش در یک پوست نوشته، تصمیم می گیرد این دعا و دیگر طلسم های وارد شده به زندگی اش را نابود کند اما…







داستان زوجی به نام مشروه و نخلو است که به تازگی ازدواج کردهاند و درگیر خرج و مخارج اول زندگی خود هستند. تا اینکه روزی نخلو تصادفاً به نقشهای که ناخدا و حاج رئیس برای اهالی روستا کشیدهاند پی میبرد و سعی میکند تا دستشان را پیش همه رو کند اما خودش در دام توطئه و پاپوش آنها گیر میافتد.

روايت اول: حامد (بابک حميديان) پسر جوان ايراني گرافيتي کاري در ترکيه ، که کارش کشيدن نقاشي هاي خياباني است، مجردي نمي تواند وارد ديسکو شود. او براي رفتن به داخل ديسکو با ژاله (باران کوثري) آشنا مي شود و اين آغاز رابطه عاشقانه آنهاست.
روايت دوم: هشت ساعت سرنوشت ساز زندگي حامد و ژاله در آخرين ساعات حضورشان در استانبول که دست به سرقت از مغازه عموي حامد (مهران احمدي) مي زنند و…



یک خانواده آشفته است که در پی یک حادثه آتشسوزی و بستری شدن پدر خانواده در بیمارستان، پسرشان نیز در جاده شمال تصادف میکند و حالا مدیریت همه امور به عهده مادر است.


بهمن و احد تولیدی ورشکسته ای در پلاسکو دارند و از دست طلبکاران فراری هستند. احد قصد دارد با لادن ازدواج کند، اما پدر لادن ناراضی است. لادن نزد احد می رود و احد او را در یکی از طبقات پلاسکو پنهان کرده و در را روی او قفل می کند….








