
داستان فیلم زمان پس از ضربت خوردن حضرت علی علیهالسّلام را روایت میکند و ظلمهایی که به ایشان از سوی افراد مختلف روا شده در فیلم دیده میشود. فیلم از شب ضربت خوردن حضرتعلی تا زمان شهادت را به تصویر خواهد کشید و قصه در مدت زمان ۴۸ ساعت میگذرد. داستان حول محور چهار شخصیت اصلی میگذرد که یک زن و سه مرد آن را ایفا خواهند کرد.

دختر بچه ای بنام فاطمه دچار تومور مغزی است و لازم است خیلی سریع عمل جراحی شود از آنجا که خانواده او توان مالی ندارند درصدد فراهم کردن هزینه جراحی میشوند ولی با مشکلاتی مواجه خواهند شد از طرفی فاطمه میخواهد در درمان هزینه ها کمک کندو نقاشی میکشد و جهت فروش به پارک میبرد دوستان کلاس قران او هم تا از موضوع مطلع شده دست به کار میشوند مشک قدیمی به ارث دست پدر فاطمه است که هرسال برای محرم و صفر در هییت ها سقایی میکند و فاطمه نیز چند سالی است با او میرود مشک بسیارگران قیمت است و شوهرخاله فاطمه سالهاست دنبال مشک است که به نوعی ازدست پدرفاطمه در بیاورد و اکنون که پدرفاطمه به پول نیاز شدید دارد دست به کار میشود که در طول قصه شاهد ماجراهایی خواهیم شد…


روایتگر زندگی عبدالله و عبدالمطلب ؛ پدر و جد حضرت محمد (ص) است.
داستان این سریال در خصوص عهدی است که عبدالمطلب با خدای خود بسته است که اگر صاحب ده فرزند شود یکی را در راه خدا قربانی کند . این امر محقق میشود اما به فراموشی سپرده میشود تا اینکه سالیان بعد عبدالمطلب چند شب متوالی در خواب می بیند که باید به عهدش وفا کند و وی عبدالله پدر حضرت محمد(ص) را برای ذبح کردن انتخاب میکند اما ….
کارگردان: عباس مرادیان، مصطفی پور حامدی
بازیگران: جمشید مشایخی – کاظم افرندنیا – مهوش افشارپناه – مصطفی پورحامدی – حیدر نیک آیین – ضیاء مدیرطاهری – سید علی اکبر پیغمبری – سودابه سیه پوش – منصوره میر معرب – زهرا قزلباش – طناز طباطبایی – مرجان اسکندری

این فیلم با موضوع اهدای عضو و با هدف نهادینه شدن فرهنگ اهدای اعضا در جامعه تولید شده است .

داستان جوان ماهیگیری به نام عبدالله است که با کاروانی همراه میشود که همسر حاکم و پیشکارش با آن سفر میکنند و صندوقچهای دارند که محتوی جواهری قیمتی است. همسر حاکم از عبدالله میخواهد که از صندوقچه محافظت کند، اما جادوگری به نام هرماس میخواهد عبدالله را فریب داده و صندوقچه را برباید.


مروری بر سه بخش از زندگی جهان پهلوان غلامرضا تختی در مقاطع کودکی، نوجوانی و بزرگسالی و همچنین مبارزات مسابقات کشتی، فوت وی و…

مادر هوای رفتن کرده و زندگیاش رنگی دیگر گرفته… اما اهل خانه او را باور نمیکنند…


قباد بعد از ۲۰ سال به روستا بازگشته و متوجه سوء استفاده رمال روستا از یک درخت و خرافات اهالی روستا می شود ، قباد تصمیم می گیرد تا حقایق درخت و قبر زیر درخت را برای اهالی روستا برملا کند ؛ اما …

سیدتقی شریف زاده پهلوان میانسالی است که صاحب یک زورخانه قدیمی می باشد. رقیب قدیمی او، شخصی به نام گوران است که هم اکنون صاحب یک بنگاه معاملات ملکی می باشد. او قصد دارد که دخترش نرگس را به عقد امیرعلی پسر پهلوان سید تقی در بیاورد تا بدین وسیله صاحب زورخانه شود. برای همین گوران شرط ازدواج این دو جوان را مهریه قرار دادن زورخانه قرار داده است. اما ناگهان سکته کرده و فوت می کند…

داستان پسر جوانی است که در دو هزار سال پیش با ناخدایی به نام سلیمان همراه میشود تا بار مهمی را از بند سیراف به چین برساند و در این سفر طولانی اتفاقات زیادی رخ میدهد.


روایتی از زندگی سهراب سپهری را از کودکی تا دوران بلوغ و شهرت و لحظات مهم زندگی سهراب را به تصویر میکشد؛ از دوران تحصیل و آشنایی او با شعر و نقاشی، تا سفرهایش به نقاط مختلف دنیا و تحولات روحی و هنری او…

دختر تنهایی به نام صبا زندگی اش را در وبلاگش می نویسد. برادر دوستش از او خواستگاری می کند و صحبت های اولیه ازدواج را انجام می دهند؛ اما صبا رازی دارد که جرأت گفتن آن را ندارد… ….

«آقای مهربان» داستان حیواناتی است که در یک جنگل در کنار م زندگی میکنند و اتفاق نظرشان این است که انسان ها موجودات خطرناکی هستند و باید از آن ها دوری کرد. اما با ضامن شدن «امام رضا علیه السلام» برای یک آهو همه چیز عوض می شود.
کارگردان: سید علیرضا گلپایگانی، بهنام دلداده
تهیهکننده: مرکز صبا
ژانر: کودک و نوجوان، مذهبی
سال تولید: 1391

داستان ساخته شدن فیلمی در مورد حضرت ابراهیم، هاجر و اسماعیل به کارگردانی محمدعلی نجفی است. تمام نقشها انتخاب شدهاند اما به نظر میآید انتخاب نقش هاجر، چالش بزرگی برای کارگردان باشد تا اینکه، دختر جوانی به نام لیلا، برای نقش تست میدهد و قبول میشود.



سال ۲۶۰ هجری قمری است … پیرمردی در یکی از روستاهای نیشابور آن زمان که از مراکز مهمّ علمی اسلام در بستر احتضار آرام گرفته است و بیتوجّه به آن چه در اطرافش میگذرد تنها به درب چشم دوخته است و منتظر امدن کسی است … او *فضل بن شاذان نیشابوری*، متکلّم و فقیه نامدار شیعه است که دشمنان به او زبان برّان اهل بیت صلوات الله علیهم اجمعین میگویند. زیرا محضر چهار امام معصوم را درک کرده است و در مقام دفاع از باورهای حقّ خود از هیچ کوشش و مبارزهایی دریغ نمیکند. فضل مدّتی قبل برای امر مهمّی مخفیانه به این روستا آمده است …
… و سرانجام مأمورین و جاسویسان حکومتی بعد از تلاش زیاد محلّ اختفای او را پیدا کردهاند …
… سرکرده مأمورین بعد ازکشف محلّ اختفای فضل بن شاذان پیکی به دارالحکومه میفرستد و جابر بن معاذ را از ماجرا با خبر میکند. جابر که مستقیماً از طرف دارالخلافه بغداد مأمور سرکوب مخفیانه شیعیان خراسان است و مهمّترین دشمن *فضل بن شاذان* محسوب میشود. او که در علوم دینی تبحّر ویژهای دارد؛ بعد از آن به خراسان فرستاده شد که دارالحکومه خراسان نتوانست خطر فضل بن شاذان را از بین ببرد. جابر خوشحال از شنیدن خبر دستگیری *فضل بن شاذان* خود را به بالین او میرساند …
… دو تن از شاگردان فضل، علیّ و محمّد تنها کسانی هستند که اجازه یافتهاند بر بالین او حضور داشته باشند. فضل چشمهایش را باز میکند و مجدّداً سراغ ابراهیم، دیگر شاگرد خود، را میگیرد که مدّتی قبل مخفیانه او را برای امر مهمّی به سامراء، نزد امام حسن عسکری علیه السّلام فرستاده است … حال نگران است قبل از دیدن ابراهیم و شنیدن خبر مهمّی که حامل آن است …

داستان پیرمرد نابینای عارف مسلکی است که به همراه نوه هفت سالهاش به نام ایشتار در بیابان سرگردان هستند و به دنبال میعادگاه عارفان میگردند. جایی نامعلوم که عُرفا هر سی سال یکبار در آن دور هم جمع میشوند. در این سفر باباعزیز و ایشتار با ماجراها و افراد گوناگونی رو به رو میشوند.



داستان سه دوست میانسال است که بعد از مدتها راهی سفری به منطقه کندلوس میشوند تا مزار دوتا از دوستان خود به نام های آبان و کاوه را پیدا کنند. آنها در این سفر، خاطرات این زوج را به یاد میآورند و از رهگذر یاد آنها، به مفاهیمی همچون مرگ، زندگی و عشق نگاهی دوباره میاندازند.







