
این داستانِ واقعی از کودکی خانم «مهرشاد شبابی» (همسر سید یحیی رحیم صفوی) شروع میشود.
اثر حاضر شرح بازشناسی و تحلیل بخشی از رویدادهای دفاع مقدس است که از خانم شبابی، همسر سردار صفوی، روایت کرده است.
تاریخ شفاهی همسران فرماندهان ارشد جنگ دربرگیرندهی روایت همسران برای شناخت بهتر ویژگیهای شخصیتی فرماندهان ارشد جنگ (بهعنوان هدایتگران اصلی صحنهی نبرد) است. علاوه بر این، نقش پنهان این زنان را در پشتیبانی روحی و روانی فرماندهان جنگ بازگو خواهد کرد.
هدف از تدوین تاریخ شفاهی زنان مقاومت و همسران فرماندهان ارشد جنگ، شناخت گوشهای از تاریخ جنگ در گفتوگو با کنشگران و فعالان مستقیم یا غیرمستقیم صحنهی نبرد است تا دستیابی به یک فهم و ادراک زنانه از سختیها، فداکاریها و حوادث جنگ تحمیلی را سهولت بخشد.
خانم دکتر شبابی از زنان فعال در دوران انقلاب اسلامی و دفاع مقدس است که از دوران انقلاب اسلامی تا زمان جنگ در کنار دیگر خواهران انقلابی ایفای نقش کرده و پس از ازدواج با سردار رحیم صفوی نیز دوران پر فرازونشیبی داشته است.
کتاب «همراه»، نوشتهی زهرا اردستانی، روایت مهرشاد شبابی از همراهی با سردار سرلشکر سیدیحیی (رحیم) صفوی در دوران دفاع مقدس است.

کلیپ صوتی “با مرام باش” کاری از سفیر تی وی +
برای شادی روح شهدا از جمله حر انقلاب شهید شاهرخ ضرغام صلوات

کتاب «پرندهای در عرش» زندگی و خاطرات بانوی شهید «فهیمه سیاری» را مرور میکند. در این کتاب خاطراتی را از زبان پدر و مادر، خواهران و دوستان این بانوی شهید میشنویم.
دربارهی کتاب
«فهیمه سیاری» در تاریخ ۱۳۳۹/۳/۱ در تهران به دنیا آمد. وی همانگونه که از نامش نیز برمیآید، دختری فهمیده و اهل تفکر بود. فهیمه پس از گرفتن مدرک دیپلم متوسطه، بهسبب علاقهی فراوانی که به امور مذهبی داشت، در حوزهی علمیهی قم مشغول تحصیل شد. او در کنار تحصیل علوم دینی، فعالیتها و مبارزههای انقلابی را آغاز کرد و با شروع جنگ تحمیلی، برای تبلیغ امور دینی، همراه گروهی از خواهران طلبه، عازم غرب کشور شد و در تاریخ ۱۳۵۹/۹/۱۲، در درگیری مسلحانه، در محور سقز-بانه به شهادت رسید.
دربارهی نویسنده
«شمسی خسروی»، داستاننویس، در سال ۱۳۵۰ در تهران به دنیا آمد. بیشتر تألیفات خسروی (به غیر از داستانها) دربارهی زندگینامهی داستانیِ رزمندگان اسلام و شهیدانِ جنگ تحمیلی عراق علیه ایران است.
آثار او عبارتاند از:
«عروس جنوب»؛
مجموعهی داستانی «ضیافت» بر اساس زندگی سردار شهید ابراهیم محبوب؛
«عطش و آتش»؛
«بر بلندای حضور: خاطرات بتول جنیدی»؛
«پرندهای در عرش: زندگی و خاطرات شهید فهیمه سیّاری»؛
«غریبانه: براساس زندگی شهید غلاممحمّد نیکعیش»؛
«آفتاب بیقرار: زندگینامهی مریم مجتهدزاده (اخوان موسوی)؛
«روزی خواهم خفت برای همیشه»، زندگینامهی داستانی شهید آیتالله محمّد صدوقی، سومین شهید محراب؛
رمان «اولین روز آرامش» زندگینامهی داستانی خلبان شهید حسین خلعتبری؛
«آرامتر از همیشه»: داستانوارهای از زندگی شهید صیّاد شیرازی.
* کتاب «پرنده ای در عرش»، براساس خاطرات و زندگی بانوی شهید فهیمه سیاری، به نویسندگی شمسی خسروی، در انتشارات شاهد منتشر و در پایگاه کتاب گویای ایرانصدا، در قالب کتاب گویا، تولید شده است.

این رمان داستان زندگی و خاطرات «گودرز خسروی دارانی» است که در دوران جنگ تحمیلی «خنثیساز بمب» بود.
«گودرز خسروی»، جانباز شیمیایی دفاع مقدس بود که در سال ۹۲، پس از تحمل عوارض ناشی از جانبازی، به شهادت رسید. این رمان روایتی از حماسهآفرینیهای این شهید بزرگوار است.
*«ابوالقاسم وردیانی» نویسنده، شاعر و منتقدی است که در حوزهی ادبیات دفاع مقدس و شعر قلم میزند و در مناطق عملیاتی نیز رزمنده بوده است. او متولد سال ۱۳۴۷ در شهر مقدس مشهد است و کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی دارد.


کلیپ صوتی
روایتگری حجت الاسلام ماندگاری ازشهدا با عنوان «سربازان ولایت»
مـــاجــرای غبطــه آیت الله مشکینــی(ره) به نمــاز یـــک رزمنــــده
پیشنهاد می شود حتما این کلیپ را دانلود نمایید.

*دربارهی کتاب:
کتاب «بیستودو روز نبرد» را «مجید نداف»، از راویان مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ در دوران دفاع مقدّس، زیر نظرِ «رضا صادقی» و «حسن رستگارپناه» به نگارش درآورده است. موضوع کتاب دربارهی بحرانآفرینی گروههای ضدّ انقلاب، روند اشغال و آزادسازی شهر سنندج است که با تعرّض مسلّحانه به پادگان سنندج در فروردین ۱۳۵۸ آغاز شد.
پس از اشغال شهر سنندج همهی راهحلهای صلحجویانهی جمهوری اسلامی به بنبست رسید. کتاب بیانکنندهی ۲۲ روز نبرد خونین نظامی بین عناصر مسلّح تجزیهطلب و رزمندگان مدافع انقلاب اسلامی (از ۴ تا ۲۶ اردیبهشت ۱۳۵۹) است که برحسب وظیفهی دینی، انقلابی و قانونی، به فریاد تظلمخواهی مردم مسلمان سنندج، پیام نوروزی حضرت امام خمینی(ره) مبنی بر ضرورت برقراری امنیت در سال ۱۳۵۹ و نیز پیام وحدتبخش ایشان به مناسبت ۱۲ فروردین پاسخی قاطع دادند.
* کتاب «بیستودو روز نبرد؛ بررسی آزادسازی سنندج ۱۳۵۹-۱۳۵۷» به نویسندگی مجید نداف، از سوی مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس منتشر و در پایگاه کتاب گویای ایرانصدا در قالب کتاب گویا تولید شده است.
*سایر راویان:
علی شافعی/ آرش شامنی/ امین عالمی/ مرضیه مظلوم/ سهراب معنوی

نماهنگ ویژه یادواره شهدای جنگ رو در رو با شیطان بزرگ آمریکا در خلیج فارس با عنوان «حماسه نادر»
قسمتی از این آهنگ در انتهای مستند «رو در رو با شیطان» پخش شده است.

این کتاب روایتی از زندگی شهید «محمدابراهیم همت»، فرمانده لشکر ۲۷ محمد رسولالله (ص)، است.
فرماندهان و تصمیمگیران جنگی بهدلیل نقش و تأثیری که در خلق حادثههای میدانهای نبرد دارند، همیشه مورد توجهند و نام فرماندهان بزرگ یادآور جنگهای بزرگ است. مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس با این دیدگاه، رفتارها، تجربهها و نکاتی مفید از زندگی فرماندهان شهید جنگ را در قالب مجموعهی «فرماندهان جوان» تدوین و منتشر کرده و کتاب «شهید همت در مکتب نبوی» یکی از کتابهای این مجموعه است. در این کتاب «علیرضا شفیعی»، بخشهایی از رفتارهای مدیریتی شهید محمدابراهیم همت را روایت میکند.

«محمدحسن صادقزاده پوده»، نویسندهی کتاب، از سال ۱۳۴۵ به استخدام ارتش درآمد و در طول جنگ تحمیلی عراق علیه ایران عهدهدار سِمَتهایی چون مسئولیت انجمن اسلامی پادگان سقز، فرماندهی آتشبار توپخانه و ریاست بازرسی لشگر ۲۸ سنندج بود.
بعد از جنگ و بازنشستگی پدرم، بالأخره امسال پدرم تصمیم به مسافرت گرفت. از سالها قبل که ساکن تهران شده بودیم، بهعلت مشکلات نتوانسته بودیم با هم به یک سفر تفریحی برویم. روزهای آخر جنگ پدرم هر ماه یک هفته مرخصی میآمد و من هم بهخوبی یادم است که مادرم میگفت: «پدرتون گفته راضی نیستم موقع موشکبارون یا آژیر بمباران، شما به پناهگاه نرید.» به همین علّت روزانه چندینبار راهیِ زیرزمین میشدیم. تقریباً نیمساعتی را با دلهره و ترس بهسرمیبردیم، تا اینکه دیگر صدای انفجار به گوشم نمیرسید. یک نفس راحت میکشیدیم و میگفتیم این دفعه هم بمب به خانهی ما برخورد نکرد.
برادرم، علیرضا، در عملیات «کربلای ۴» شانزدهساله بود و در لشگر امام حسین(ع) به عنوان غواص اعزام و بعد، مفقودالاثر شد. به همینسبب روحیهی مادرم تغییر کرده بود و زود ناراحت میشد و ما نمیتوانستیم به یاد برادرم بیفتیم؛ غافل از اینکه مادر هیچ وقت او را از یاد نمیبرد؛ ولی برای اینکه ما ناراحت نشویم، چیزی نمیگفت.
علیرضا بعد از آزادی دربارهی اسارتش به ما چیزی نمیگفت؛ البته من چگونگی اسارت او را در کتاب «پس از من» خواندم.
***
این خاطرات که به قلم «محمدحسن صادقزاده پوده» به نگارش درآمده است، جزئیات مکانهایی را که در آنها خدمتش را سپری کرده است، دربرمیگیرد.
نویسنده، خاطراتش را در دل سفری خانوادگی به شهر سنندج روایت کرده است. این خاطرات به مسائل سیاسی گوناگونی اشاره دارد که منطقهی غرب کشور در سالهای جنگ تحمیلی عراق علیه ایران با آن مواجه بود.
کردستان قبل از انقلاب، دستفروشان در کردستان، حملهی دموکرات به مقر سپاه، گروهکها، تقویت ضد انقلاب، دورهی اوّل ضد چریک و بصیرت ارتشیها، عنوانهای برخی از ۸۵ بخش کوتاه کتاب «آتشبار دوم» است.

صبح چهارشنبه ۴ خرداد، سرکار خانم «مریم کاظم زاده» همسر شهید اصغر وصالی فرمانده «دستمال سرخها» و عکاس باسابقه سالهای انقلاب و جنگ تحمیلی دار فانی را وداع گفت. مریم کاظمزاده اولین عکاس زن جنگ بود که مهر سال ۵۹ به مناطق جنگی رفت و خاطرات بسیاری از حضور رزمندگان و فرماندهان در مناطق جنگی ثبت کرد.

«گفتوگوی ناتمام» روایت گفتوگوی خبرنگاران رسانههای آمریکایی و اروپایی با خلبانِ شهید «شیرودی» دربارهی دلیل موفقیت او در پروازهای پرخطر است.
شهید شیرودی در پاسخ به پرسش خبرنگاران، موفقیت خود را مدیون یاریِ خداوند، ایمان به خدا و رهبری امام خمینی (ره) میداند. وی درحالیکه از حملات رژیم بعثی عراق و سکوت غرب، شورای ملل و کنفرانس ژنو در برابر تجاوز رژیم عراق به ایران سخن میگوید، صدای اذان را شنیده و برای خواندن نماز اول وقت راهی مسجد میشود و خبرنگاران را با پرسشهای بیشمارشان تنها میگذارد.
این مجموعهی دربردارندهی خاطراتِ جنگ تحمیلی است که یکی از آنها «گفتوگوی ناتمام» نام دارد. برخی دیگر از خاطرات عبارتاند از: در سنگر کمین؛ ردّ پاها؛ احساس تنهایی؛ آخرین مناجات؛ در حال نماز؛ قرار جلسه و جماعت در هواپیما.

کتاب «نه روز بود، نه شب» بر اساس زندگی شهید حسن عباسپور، به قلم نرگس آبیار (روشنا)، در سال ۱۳۸۵ در نشر شاهد به چاپ رسید.
دربارهی کتاب
کتاب «نه روز بود، نه شب» دربردارندهی ۱۱ داستان کوتاه مستقل است:
«دفتر گنج»، «بابای من وزیر بود»، «دختر انگلیسی»، «سرقت کتاب»، «نشقه ی کاکتوس»، «دریاچهی من»، «بابای من چطوری وزیر شد؟»، «غروب یکی از روزهای تابستان»، «خواهر لجباز»، «سفر با ماشین زمان» و «نه روز، نه شب».
دربارهی نویسنده
«نرگس آبیار» متولد ۶اسفند۱۳۵۰ در تهران نویسنده، کارگردان و فیلمنامهنویس ایرانی است. وی دانشآموختهی رشتهی ادبیات فارسی است و داستاننویسی را از ۱۳۷۶ آغاز کرد.
آبیار در سال ۹۳ با محمدحسین قاسمی ازدواج کرد. قاسمی تهیهکنندهی سینما است که در فیلم «شیار ۱۴۳» با همسرش، نرگس آبیار، همکاری کرد.
نرگس آبیار کار حرفهای خود را از سینما آغاز کرد و سال ۱۳۹۱ در فیلم «اشیا از آنچه در آینه میبینید به شما نزدیکترند» به عنوان کارگردان فعالیت داشته است. فیلمهای «شیار ۱۴۳» ساختهی سال ۱۳۹۲، «نفس» ساختهی سال ۱۳۹۴ و «شبی که ماه کامل شد» ساختهی سال ۱۳۹۷ از دیگر فیلمهای سینمایی اوست. او سالهاست به شکل حرفهای در حوزهی کودک و دفاع مقدس داستان مینویسد.
* کتاب:
نه روز بود، نه شب: زندگینامهی داستانی شهید حسن عباسپور
مؤلف: نرگس آبیار
سال چاپ: ۱۳۸۵
ناشر: نشر شاهد
تعداد صفحات: ۱۲۰

با شنیدن نام شهید «مهدی باکری» تنها چیزی که بر قلبها وارد میشود، عالم پرجاذبهی ملکوت است. هرچند تبیین قدر و منزلت انسانهایی که محبوب خدایند، در قالب مکتوبات بسیار دشوار است، اما شهد نهفته در کلام شهید هر دلی را به تسخیر درمیآورد.
«مهدی باکری» کنار من نشسته بود و تیراندازی میکرد. دوباره بهش اصرار کردم به عقب برگردد.
گفت: «مگه تو عقل خودت رو از دست دادی؟ از اینجا کجا برگردم؟»
در بین ذکرهایش نالهی ضعیفی کرد و به زمین افتاد. با عجله او را برگرداندم و در بغل گرفتم. دیدم پیشانیاش خونی است. هرچه او را صدا زدم و بوسیدم، پاسخی نشنیدم. فقط نگاهم میکرد. او را داخل قایق گذاشتم. یکی از افراد دشمن کنار دجله آمد و با آر پی جی شلیک کرد. آتش بهسرعت تمام قایق را دربرگفت. من به داخل آب پرتاپ شدم. قایق بهسمت شرق دجله رفت و در نقطهای دوردست کنار خشکی توقف کرد. شبهنگام به آن سمت رفتیم، اما متأسفانه هیچ اثری از شهید باکری و دیگران نبود.
شهید مهدی باکری، بهگواهی فرماندهان دفاع مقدس و همرزمانش، مدیریت، فرماندهی، جهاد و عرفان ناب اسلامی را درهم آمیخته بود و با روحی ملکوتی صحنهگردان مجاهدتهای خطوط اول نبرد بود. نظامیگری را دوست داشت؛ چون ظرفی بود برای «مجاهد فی سبیلالله» شدن. بار فرماندهی را به دوش میکشید، چون محملی بود برای ناصر خداشدن و این نصرت و ثبات تا آخرین لحظهی زندگیاش جاری بود.
در توصیف ابعاد نظامی شهید مهدی باکری برجستگی در طراحی تاکتیک و پیشرو بودن در خطوط اول نبرد و در ابعاد اخلاقی، فروتنی او زبانزد است. او از محدود فرماندهانی است که بهسبب روحیهی فروتنی بارها به صورت ناشناخته در عادیترین کارهای لشگر شرکت میکرد؛ بدون اینکه کسی متوجه شود.
مجموعهی مقالهها، سخنرانیها و گفتوگوهای دوستان و همرزمان شهید مهدی باکری در این کتاب گنجانده شده است.







