
به دوران کودکی مهدی سفر میکنیم. سال ۱۳۵۲ مهدی که کودکی دو ساله است، به همراه دو خواهر و سه برادرش، روزگار کودکی را میگذراند. او میداند که دوست داشتن و بزرگمنشی هدیهای از سوی خداوند است.
پدر و اهالی محل، مهدی را دوست دارند؛ چون از همان کودکی رسم پهلوانی را میآموزد. او در انتخاب بین ورزش کشتی و فوتبال دودل است؛ اما بالاخره فوتبال را انتخاب میکند. مهدی با وجود آرزوی بازی در مسابقات ملّی فوتبال و تیم محبوبش، پرسپولیس، با شنیدن خبر شهادت داییاش در کربلای چهار، راهیِ شلمچه میشود تا اسلحهی او را به دست بگیرد و نام او را زنده نگه دارد. مهدی برای وداع با تک تک اعضای خانواده، به دیدار آنها میرود؛ امّا در آخرین دیدار و آخرین لحظات موفق به دیدار پدرش نمیشود؛ چراکه کاروان در حال حرکت است.
بعد از شهادت مهدی در کربلای پنج، دوستان و همتیمیهای سابقش که اینک در سِمت مربی تیمهای درجه یک کار میکنند، مراسم یادبودی برای او برگزار میکنند. این مسابقه بهانهای است برای یادآوری خاطرات گذشته.

فیلم سینمایی «یدو» تازهترین فیلم کارگردان فیلم 23 نفر است. این فیلم مانند ساخته تحسینشده قبلی کارگردانش به موضوع جنگ و کودکان و نوجوانان پرداخته است. مهدی جعفری در این فیلم که در گونه دفاع مقدس و کودک و نوجوان است، اولین ماههای جنگ تحمیلی را در آبادان در حال محاصره را به تصویر کشیده است.

سرود “صیاد دلها” توسط مرکز موسیقی مأوا در وصف شهید علی صیاد شیرازی، تهیه و منتشر شده است.
این سرود، یکی از قطعات آلبوم بزرگراهاست که گروه سرود طاها لارستان به اجرای آن پرداخته است.


هادي به منظور انجام تحقيقات خود جهت فيلمسازي روانه كرواسي مي شود. عزيز دوست هادي در جريان مسافرت او به كرواسي با در اختيار قرار دادن يك نوار كاست، يك قطعه عكس، و يك نيمه پلاك از وي براي يافتن دختري بنام فاطمه كمك مي گيرد هادي بوسيله آشنايي با زني بنام حنيفه كه آشنا به زبان فارسي است به جستجوي فاطمه مي پردازند. در اين ميان هادي پي به رابطه قبلي عزيز و فاطمه برده و متوجه مي شود كه آنها قصد ازدواج داشته اند كه اين مطلب توسط اصغر دوست مشترك ميان عزيز و هادي پنهان مي شود. پليس كرواسي هادي را بعلت نداشتن ويزاي آن كشور از كرواسي بيرون كرده و هادي و حنيفه در جستجوي فاطمه به بوسني و جبهه جنگ منتقل مي شوند. هادي در جريان درگيري نيروهاي بوسنيايي صرب مجروح شده و به عقب منتقل مي شود. فاطمه نيمه پلاك را بدون يافتن هيچ اطلاعاتي از آن پيدا نمي كند.

«هلتها نام تو را میخوانند» زندگینامهی داستانی فرماندهی شهید «مرتضی سادهمیری» است که محمدرضا بایرامی آن را نوشته و نشر شاهد منتشر کرده است.
نویسنده در این کتاب، با مرور خاطرات دوران دفاع مقدس، از رشادتهای عشایر روایت میکند. شهید مرتضی سادهمیری، سردار بزرگ جبههی ایلام و مهران، قائممقام فرماندهی گردان ۵۰۲ امام حسین(ع) در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، بعد از مدتی کوتاه که در جبهه ماندگار شد، به خاطر مهارتش در شناسایی تپههای یکشکل بیابانهای اطراف مهران و دهلران، به «مرتضی هلّتی» شهرت یافت.
مرتضی هلتی در سال ۱۳۶۹ در ارتفاعات قلاویزان، در عملیاتی در خاک عراق، با آتش گلولهی نیروهای عراقی به شهادت رسید.
* هلتها نام تو را میخوانند، نویسنده: محمدرضا بایرامی، نشر شاهد.


کارگردان: محمدحسین لطیفی
ژانر: جنگی, دفاع مقدس
مدت زمان: 90 دقیقه
سال تولید: 1385
بازیگران:
حامد بهداد, پوریا پورسرخ, باران کوثری, برزو ارجمند, مهدی صبایی, شهرام قائدی, مرتضی زارع, مالک سراج, مجید یاسر, مهدی ساکی و…
خلاصه داستان:
این فیلم، روایت آخرین روزهای مقاومت در بخش غربی خرمشهر در سال ۱۳۵۹ است. سمیره و رضا، خواهر و برادری که همراه سایر مردم در حال مقاومت هستند. حلقه محاصره دشمن تنگ تر میشود و در نتیجه سمیره که پاهایش شکسته است و نمیتواند فرار کند در خانه باقی میماند…
این داستان برداشتی آزاد از یک ماجرای واقعی میباشد که درآن همه عوامل زنده می مانند!

این کتاب گویا، روایت سه قصهی کوتاه از زندگی فرماندهان شهید «مهدی باکری» و «حسین خرازی» است.
* قدم بر بال فرشتگان: «جیران» کوچولو گریه میکند و از پدرش میخواهد که همراه او و مادرش به میاندوآب برود. ولی پدرش میگوید که باید مراقب عمومهدی باشد؛ چراکه از وقتی که عموحمیدش شهید شده است، دیگر حالوروز خوبی ندارد. سپس پدر قصهی جبهه و جنگشان را برای جیران تعریف میکند.
* عاشق نستوه: «سیمین» درحالِ تحقیقکردن دربارهی «شهید حسین خرازی» است. رزمندهای که در عملیاتهای مختلف در جبهه خوش درخشیده است. او فرماندهی عملیاتهای متفاوتی بود و سرانجام در سن ۲۹ سالگی به شهادت رسید.
* اطلسی: «حاج حسین خرازی» فرماندهی است که با رفتار خود به رزمندگان درس تقوا و درستکاری میدهد. او به گروهی که برای گرفتنِ غذای بیشتر، تعداد نفرات سنگرشان را (بهدروغ) بیشتر اعلام کردهاند، یاد میدهد که این کار اشتباه و دریافتِ غذای اضافه به این روش، حرام است.

در این مستند همرزمان شهید بهنام محمدی، فارغ از اسطوره پروری خاطراتشان را بیان میكنند.

دو ایل در لرستان که مشکلات و مسائل متعددی با یکدیگر دارند، مشغول گفتوگو برای رفع چالشها می شوند. در این زمان عراق در مرزهای ایران تحرکاتی دارد و آغاز جنگ است. بزرگان ایل، مشکلات پیش آمده را کنار گذاشته و با هر وسیلهای که در اختیار دارند در مقابل این تحرکات می ایستند…

خلاصه داستان : در کشاکش جنگ ایران و عراق سه گروه از رزمندگان برای تصرف تپهای با موقعیت استراتژیک که در اختیار ارتش عراق است، وارد عمل میشوند. اعضای دو گروه بر اثر بمباران شیمیایی کشته میشوند؛ اما گروه سوم، تحت فرماندهی فردی به نام حاج حسین، پس از جنگ و گریزهای فراوان موفق به باز پس گرفتن تپه میشوند.

تصور هم نمیکردم ببینم کوه راه میره ببینم داره با لبخند به سوی قتلگاه میره
رسیدیو همونهایی که چشماشونو میبستن حالا با دیدن چشمات میگن تا آخرش هستن♪♪♫♫♪♪♯
تو بی سر سرتری از من چقدر زیباتری از من داری میریو با چشمات داری دل میبری از من
تو بی سر سرتری از من چقدر زیباتری از من داری میریو با چشمات داری دل میبری از من
دم رفتن چرا باید نگاهت رو به ما باشه مث اینکه خدا میخواست یه چیزی یاد ما باشه ♪♪♫♫♪♪♯
گلم پر پر شدی اما پرو بال سفر میشی میخوان خاموش شی اما عزیزم زنده تر میشی
تو بی سر سرتری از من چقدر زیباتری از من داری میریو با چشمات داری دل میبری از من
تو بی سر سرتری از من چقدر زیباتری از من داری میریو با چشمات داری دل میبری از من♪♪♫♫♪♪♯

در این بروشور (دفترچه کوچک) به صورت خلاصه یادمانها و مناطق عملیاتی هشت سال دفاع مقدس، عملیاتهای انجام شده در آنها و ویژگی های آنها به همراه قطعه هایی زیبای ادبی در مورد هر کدام قرار داده شده است.
مشخصات دفترچه: ۱۸ صفحه- A5
مشخصات فایل : یک فایل فشرده حاوی فایل pdf – حجم: ۸۰۰ kb
آشنایی مختصر با مناطق : ۱- فتحالمبین / ۲- فکه / ۳- پاسگاه زید / ۴- دهلاویه / ۵- هویزه / ۶- طلائیه ۷- خرمشهر / مسجد جامع خرمشهر / ۸- شلمچه / ۹- اروندکنار / ۱۰- تنگه چزابه / ۱۱- پادگان دو کوهه /

این برنامه به معرفی سردار شهید نور علی شوشتری پرداخته و از فعالیت های اجتماعی و نظامی او می گوید.

* خاک سبز: «سعید»، بعد از جنگ، همراه با گروهی برای جستوجوی جنازههای همرزمانش در بیابانهای منطقهی جنگی سرگردان است. او در رؤیا یکی از رزمندهها را میبیند که جای بچههای دستهی «قمر» را به او نشان میدهد و میگوید که دوستان رزمندهاش که برای آوردن آب به محل تانکی در نزدیکی دشمن رفته بودند، با لبان تشنه شهید شدهاند.
* سپاس از حیات طیبهی نوجوان نجیب و زیبا: «علیرضا» مجروح جنگی است و هر روز آدمها و اتفاقاتی را به یاد میآورد. او میگوید تا شب همهی آن اتفاقات را فراموش میکند و دوباره روز بعد همین ماجرا تکرار میشود.
او عاشق دخترعموی زیبایش بوده، ولی از سر نجابت و خجالت، چیزی نگفته تا اینکه زیبا ازدواج کرده است و حالا او هر روز زیبا را در رؤیایش میبیند.
* تیر و ترکش: شخصی به نام «رحیم» که به عنوان دیدهبان در هر عملیاتی شرکت میکند، هیچ اتفاقی برایش نمیافتد و خودش میگوید که نظرکرده است. تا اینکه در یک عملیات پایش مجروح میشود.
* در تنگنای خرابه: «منصور» نه سال بعد از جنگ، همراه همسرش «مینا»، برای دیدن خانهی قدیمیشان به شهرش بازگشته است. اما با خرابههای خانهشان روبهرو میشود.
در همین حین زن و شوهر دیگری هم ادعا میکنند که آنجا خانهشان بوده است. پیرمردی از راه میرسد که ادعا میکند در تمام دوران جنگ به درختی که در این خرابه بوده، آب میداده و آنجا خانهی اوست.
* دلی از جنس آفتاب: «سید صالح» که جانباز شیمیایی است؛ شوهر «راضیه خانم» (مادر مهتاب) است. بعد از مرگ راضیه خانم، باوجود علاقهی بسیا

سربازان عراقي درصدد هستند تا مردان يك روستاي مرزي را به جبهه ببرند، اما آن ها ريشه خود را ايراني مي دانند. به همين دليل شبانه تصميم به فراري دادن جوان ها مي گيرند. قضيه لو مي رود و عراقي ها دستور دستگيري همه مردان جوان روستا را مي دهند. در اين بين مردم شورش مي كنند و سرهنگ و سربازان عراقي را در پاسگاه زنداني مي كنند و آماده كوچ به طرف ايران مي شوند، اما باز درگيري ميان سربازان عراقي و مردم صورت مي گيرد و سرهنگ عراقي اوياق خان، بزرگ روستا را مجبور مي كند كه يا تسليم شود و يا بپذيرد كه مردم روستايش مانند مردم حلبچه در يك بمباران شيميائي كشته شوند. اوياق خان بدون اينكه مردم روستا قبول كنند تسليم مي شود، اما مردم مي فهمند و با سربازان عراقي درگير مي شوند و در انتها پرچم خونين ايران را به احتزاز در مي آوردند.

پدری مطلع می شود که فرزندش را در کردستان به اسارت گرفته اند و برای آزاد کردن او مبلغی باج می خواهند….
بازیگران : حسین خانی بیک ، مهری ودادیان ، امیر شهلا ، مهدی صباغی ، هادی معمارتهرانی ، علیرضا سوزن چی ، رضا برات زاده ، سپیده پرور ، فرزانه فاضل زاده ، مسعود جمشیدیان ، راضیه جویباری ، صدیقه شیرماهی ، غلامرضا بایران منش ، محمد الهی ، غلامرضا عارف نژاد
کارگردان : شاپور غریب

با آغاز جنگ ايران و عراق طالب، ارباب روستاي مالكيه، مقدمات را براي ورود ارتش عراق به خاك ايران فراهم مي كند. او با شعار «امت واحد عربي» مي كوشد مردم را به بدرقه ي سربازان عراقي بفرستد. خاله طوبي با اطلاع از اين موضوع به روستا مي رود تا خواهرزاده اش رحمان را كه چوپان گاوميش هاي طالب است، به اهواز ببرد. روحاني روستا با طالب و عواملش در ستيز است. خاله طوبي و رحمان توسط سربازان دشمن اسير مي شوند. يكي از رعيت هاي طالب به نام جاسب، كه قصد كمك به خاله طوبي و رحمان را دارد، به اسارت سربازان عراقي درمي آيد. روزي كه رحمان گاوميش ها را به چرا برده شاهد قتل عام گروهي از روستاييان به دست سربازان عراقي است. او با اسلحه اي كه بر پشت گاوميشي پنهان كرده يك سرباز عراقي را از پا درمي آورد و از مهلكه مي گريزد. سربازان ايراني او را نجات مي دهند. رحمان در كنار جاسب و رزمندگان بسيجي در آزادسازي زادگاهش شركت مي كنند.

تو خاك ما ستاره هايی دفنند
كه دلشون مي خواست معما باشند
دست تو شناسنامه هاشون مي بردند
تا كه شناسنامه ماها باشند
تا كه شناسنامه ماها باشند
ستاره ها رفتن و نوبت ماست
حالا كه دنيا خيلي بي قراره
دستامونو به هم بديم بدونيم
عهدي كه بستيم برگشتن نداره



