
خلاصه داستان فیلم آخرین مرحله : گروهی از رزمندگان ایرانی در یک نبرد نابرابر در مقابل هجوم نیروهای عراقی گرفتار میشوند اما با راهنمایی و کمک سید «فرمانده عملیات منطقه» تا پای جان ایستادگی میکنند، که ناگهان با بمباران شیمیایی عراق روبرو میشوند و دیگر کاری از آنها ساخته نیست. در این بین یوسف مسئول گروه شناسایی شهید میشود و علی که جانشین او میشود مأموریت مییابد که نزد مهندس سید صدرا صفایی برود و از او…
کارگردان فیلم اخرین مرحله : محسن محسنی نسب
بازیگران اخرین مرحله : جهانبخش سلطانی، حسین یاری، حسن عباسی، مهمدی فقیه، حبیب الله کاسه ساز و ..

به هنگام عمليات كربلاي پنج رزمندگان دو گردان مالك و حبيب با ماشين نظامي دشمن درگير مي شوند. لحظاتي دروني و عميق، با نبردي پرحجم و سنگين آميخته مي شود. شرايط نابرابر اين نبرد و خصوصيات خاص مهدي و عباس (فرماندهان بسيجي) حالات و اتفاقاتي، خارج از انتظارات و پيش بيني هاي معمول جنگها را، سبب مي شوند.

فرهاد كه در جنگ مجروح شده و موقتاً بينايي اش را از دست داده، به بيمارستاني صحرايي منتقل شده كه در آن پرستاري به نام شيدا از مشاهده ي مقاومت فرهاد در تحمل درد شگفت زده مي شود و بتدريج مي فهمد كه مي تواند با تلاوت قرآن، التيام بخش او باشد. مراقبت شيدا از فرهاد به مرور پيوندي عاطفي بين آن ها ايجاد مي كند كه با مرخص شدن ناگهاني فرهاد از بيمارستان منجر به جدايي شان مي شود. فرهاد در جستجو شيدا به جبهه بر مي گردد، ولي جنگ تمام مي شود و جستجو را دشوار مي كند. فرهاد به اصرار پدر و مادرش با دختري پولدار عقد مي كند كه فكر مهاجرت از ايران را در سر دارد. وقتي كه معلوم مي شود تركش سمي كه زماني از سينه فرهاد بيرون آمده براي سلامتي او عوارض وخيم دارد، نامزد فرهاد او را ترك مي كند و به خارج از كشور مي رود. فرهاد در بيمارستاني كه شيدا در آن جا پرستار است بستري مي شود ولي شيدا خود را از چشم فرهاد پنهان مي كند، اما به اصرار مادر فرهاد يك بار ديگر شيدا با خواندن قرآن و به مدد نيروي عشق موفق مي شود زندگي را به فرهاد بازگرداند.

خیبر ایـن بـار نـه در بیابـانهـای اطـراف مدینـه کـه در نیزارهای هورالهویـزه بـود و تـا نگویـی بـه مـن کـه چه حکایتـی بـود در نـوای ایـن نیها، دست از تـو نمیکشـم! چـه دیدیـد در خلسـهی جزایـر مجنـون کـه دیوانهترتان کـرد و چه یافتیـد در طلائیـهی زرخیـز؟ دشـمن ایـن خیبـر، نـه یهودیـان کافـر کـه مسـلمانان همکیـشِ همسـایه بودند و مسـلمان نه، که انسـان نیز نبود آن دشـمنی که روا میداشـت آنچه بـر مـا روا داشـت! او کـه دیوانه شـد وقتی چنین جانبـرکف میدیدتان و از خشـم میمُرد وقتـی بـا بنبسـت تدبیرتـان روبهرو میشـد. پس نامسـلمانان خدانشـناس دیگـر را از خـاور و باختـر بـه یـاری خواند و چندین روز بیسـابقه بـر سـرتان بمـب بارانیـد؛ امـا دریـغ کـه خشـمش فـرو ننشسـت، تـا سـرانجام از کاسـهی چهکنـم چهکنمـش غـول افعـی سـر بـر آسـمان آورد و از نیـش نفریـن شـدهاش زهـر بـر سـرتان ریخت.

این نامه رو لیلا فقط بخونه
♩♬ فقط می خوام که حالم رو بدونه ♩♬
کلاغ ها اطراف من رو گرفتن
♩♬ از دور مزرعه هنوز نرفتن ♩♬
لیلا دارن نقل و نبات می پاشن
![]()
♩♬ تا عشق و خون دو باره هم صداشن ♩♬
لیلا چقدر دلم برات تنگ شده
♩♬ نیستی ببینی که سرت جنگ شده ♩♬
نیستی ولی همیشه هم صدایی
♩♬ لیلای من دریای من کجایی ♩♬

شما را به دیدن موزیک ویدیو خط مقدم که یادآور شهید تهرانی مقدم پدر موشکی ایران است؛ دعوت می کنیم.

«نخلها و آدمها» از طولانیترین رمانهای دفاع مقدس است که به قلم «نعمتالله سلیمانی» نگاشته شدهاست. این کتاب در هفتمین جشنوارهی کتاب دفاع مقدس عنوان برگزیده شد.
«سمیر» و «هانیه» دخترعمو و پسرعموی یکدیگر هستند که از بچگی پابهپای هم بزرگ شده و درصدد ازدواجاند. سمیر پس از پیروزی انقلاب اسلامی وارد سپاه میشود و این بهانهای است برای مخالفت «زارخدر»، پدر هانیه، با ازدواج آنها.
با آغاز جنگ زندگی نیز غیرعادی میشود و مهاجرت خانوادهی سمیر و عمویش را در پی دارد. در این اثنا «زارخدر» از مخالفت خود کوتاه آمده و تن به ازدواج سمیر و هانیه میدهد. سمیر و هانیه به آبادان برمیگردند تا یکی در خط مقدم و دیگری در بیمارستان، زندگی جنگی خود را شروع کنند.
سمیر پابهپای دوستانش میجنگد و شاهد شهادت دوستانش میشود؛ تا اینکه در حادثهی حملهی هوایی عراق، هانیه نیز به شهادت میرسد و سمیر در آرزوی رسیدن به هانیه، به نبرد خود ادامه میدهد.
پس از آزادسازی خرمشهر، در عملیاتی حساس، سمیر و دوستانش برای تخریب دیدهبانی دشمن اعزام میشوند که با شجاعت سمیر، کشتی دیدهبانی منفجر میشود… .

کارگردان : علی-بهادر
بازیگران : علی-صادقی ، فاطمه طاهری ، علیرضا اسحاقی ، سید جواد هاشمی ، مهدی صباغی
کشور سازنده : ایران
سال ساخت : 1375
خلاصه داستان : پسر نوجوانی یزدی تلاش های زیادی برای رفتن به جبهه می کند اما پس از حضور پرماجرای او در پشت جبهه که اتفاقات شیرین و طنزی را دربردارد در یک دوره زمانی با حقایقی آشنا می شود که بهترین تابستان زندگی او شکل می گیرد
نویسنده و کارگردان: روحالله حجازی
این فیلم نخستین اپیزود از سهگانه «عَشَقه» است ؛ سهگانهای که با محوریت دفاع مقدس ، زندگی خانواده شهدا و ایثارگران و بخصوص مقام شامخ مادر را تصویر میکند. از این منظر اپیزود «مروارید» هم به عنوان حلقهای از این مجموعه ، داستان زندگی مادر یک جانباز و دغدغههای خانوادهاش را در بستر جامعه امروزی روایت میکند.
این تله فیلم که سعی دارد نگاهی متفاوت به این مقوله داشته و از زاویهای دیگر به بیان مشکلات و دغدغههای خانوادههای شهدا و ایثارگران در زمان معاصر بپردازد. روح الله حجازی کارگردانیست که در آثارش سعی دارد عناصر ارزشی را بهگونهای با زندگی عادی و روزمره مردم پیوند زند که تاحد امکان برای مخاطب واقعی و باورپذیر باشد. حجازی علاوه بر فعالیت در سینما و ساخت فیلمهای سینمایی همچون «در میان ابرها»، «زندگی مشترک آقای محمودی و بانو» و «زندگی خصوصی آقا و خانم میم» در عرصه تولید فیلمهای تلویزیونی نیز سابقه طولانی داشته و نتیجه این حضور یازده ساله تولید حدود ۱۲ تلهفیلم بوده است. اما مرور کارنامه حجازی چه در عرصه سینما و چه در حوزه تلویزیون، علایق کارگردانی را برجسته میکند که هراسی از ورود به عرصههای دشوار و تجربهگرایی نداشته است.
موضوع فیلم:
در تله فیلم مروارید و دیگر تله فیلم های سه گانه عشقه قرار است که به موضوع دفاع مقدس و وضعیت زندگی خانواده شهدا و ایثارگران و مشکلاتی که آن ها در جامعه با آن مواجه هستند، پرداخته شود. این تله فیلم ها کاملا رویکرد نمایشی دارند و در کار از بخش های مستند استفاده نشده است.
بازیگران:
آهو خردمند ، پریناز ایزدیار
هادی دیباجی
معصومه رحمانی
علیرضا پیام یار
کیمیا حسینی

آهنگ « دليرانه »
خواننده: امين فرامرزي
شاعر: علي سليميان
آهنگساز: ايمان سيف
تقديم به سردار شهيد عبدالحسين حمايتي

این مستند به حفر یک تونل توسط مقنی های شهر میبد در عملیات فتح المبین می پردازد.

کتاب «پیلهی عشق» روایتگرِ خاطرات شیرزنان ایرانی در نقش پرستار و امدادگران در جبههی رزم یا پشت جبهه است. خاطرات آنانی که از جسم و روح، خانواده و موقعیت خود گذشتند تا بتوانند تسکینی بر دردهای برادران رزمنده و مردمان بیگناه جنگزده باشند.
حافظهی عادل تاریخ ازخودگذشتگی و حمایتهای زنان همواره صبور ایرانی را درکنار شما فراموش نخواهد کرد. زنان ایرانی با پیروی از زینب (س) که از نظر کارشناسان امروزی نقش روانشناس، جامعهشناس، روانکاو، مشاور و مربی را در آن شرایط برای سالار شهیدان کربلا و اصحاب آن حضرت ایفا میکرد، قدم در این راه گذاشتند و تا پیروزی پا پس نکشیدند.
در بخشی از کتاب «پیلهی عشق» خاطرهی یکی از پرستاران را میشنویم: «صدای شکستن غرور یک رادمرد سکوت را برهم زد: حاجی مواظب باش! سید بچهها را قیچی زدن! جان حضرت زهرا (س) بیا عقب. اشک و فریاد است و تشنج!»
فیلم برنامه گره / حاج حسین یکتا / جنگ و سبک زندگی ما / لینک مستقیم دانلود
برنامه انتقادی اجتماعی گره با محوریت سبک زندگی در روزهای پایانی خود برای پیدا کردن سوال اصلیاش یعنی چگونه زیستن؟ به سراغ راوی فتح بزرگ رفته است که برای اغلب دانشجویان و نسل سومیها یاد آور روزهای خوب اردوهای راهیان نور است. مهمان این هفته برنامه گره حاج حسین یکتا بود. مردی که با نسخههای شهریاش و در واقع باز تولید سبک زندگی هشت سالهی رفقایش در مناطق عملیاتی با تکیه بر عقلانیت پنهان در رفتار آنها، بنا دارد که به قول خودش «خاک تهران را تبدیل به خاک شلمچه کند …».
برنامه با یک پلاتوی متفاوت شروع میشود و مجری جوان برنامه میلاد دخانچی از یک شیوه متفاوت دعا کردن صحبت میکند. مسئله ای که شاید بنیادیتر ازهر چیز دیگری باشد. اینکه در شبهای قدر دعا کنیم تا خداوند توان خلق تمدنی جدید را به ما عطا کند… این یعنی مواجهه انقلابی با هر مسئله ای و سبک زندگی انقلابی در هر ساحتی.

فیلم برنامه گره / حاج حسین یکتا / جنگ و سبک زندگی ما
مدت زمان : ۷۴ دقیقه
کیفیت : TVRip (عالی)
کاری از : شبکه سوم سیما

سروان ياوري به دنبال طرحي فوري مأمور مي شود تا محموله هاي نظامي به جبهه برساند، اما عبور كاميون ها از منطقه ي كُرد نشين توسط عوامل نفوذي دشمن لو مي رود و عبور كاميون ها با اشكال مواجه مي شود. سروان ياوري و نيروهايش با نيروهاي نفوذي در منطقه ي غرب كشور درگير مي شود و تعدادي از آن ها را هم به هلاكت مي رساند، اما نيروهاي نفوذي دشمن دوباره به تعقيب كاميون ها مي پردازند كه در اين بين كاميون ها به محل استقرار نيروهاي عراقي و انبار مهمات دشمن مي رسند و با از خودگذشتگي راننده ي يكي از كاميون ها كه يك كُرد است مهمات دشمن را از بين مي رود، سروان ياوري نيز صدمه زيادي مي بيند اما محموله هاي نظامي مورد نياز گردان ياسر به سلامت بدست رزمندگان مي رسد.

عباس، بسيجي شهرستاني كه تركش خمپاره اي را كنار شاهرگ گردنش از دوران حضورش در جبهه به يادگار دارد، به اصرار همسرش نرگس براي معاينه به تهران مي آيد و در خيابان با همرزم سابقش كاظم روبه رو مي شود كه با اتومبيلش مشغول مسافركشي است. پزشك وضعيت عباس را بحراني تشخيص مي دهد و توصيه مي كند هرچه زودتر براي درآوردن تركش به لندن برود. كاظم براي تأمين هزينه سفر عباس، حاضر مي شود اتومبيلش را بفروشد. در آژانس هواپيمايي، خريدار اتومبيل پول را به موقع به كاظم نمي رساند و او به ناچار به رييس آژانس پيشنهاد مي كند تا رسيدن پول، سوييچ و مدارك اتومبيل را به گرو بردارد، اما رئيس آژانس نمي پذيرد. كاظم كه عصباني شده، شيشه دفتر آژانس را مي شكند و پس از خلغ سلاح يك مأمور نيروي انتظامي، مشتريان آژانس را گروگان نگه مي دارد تا مسئولان ترتيب سفر فوري او و عباس به لندن را بدهند. آژانس به سرعت توسط نيروي انتظامي و امنيتي محاصره مي شود و در اين بين اصغر، همرزم كاظم و عباس نيز به افراد داخل آژانس مي پيوندد. از طرف ديگر احمد ـ كه خود همرزم كاظم بوده ـ به همراه فردي به نام سلحشور به عنوان نمايندگان نيروهاي امنيتي وارد آژانس مي شوند و از كاظم مي خواهند كه اسلحه را كنار بگذارد. كاظم نمي پذيرد و پس از آزاد كردن چند گروگان به احمد و سلحشور تا شش صبح مهلت مي دهد تا اتومبيلي را براي بردن او و عباس به فرودگاه به آژانس بفرستند. در اين بين، كاظم با پسرش كه پشت در آژانس به ديدنش آمده و عباس با همسرش به گفت و گو مي نشينند و هر يك موقعيت خود را توضيح مي دهند. كاظم تا صبح بيدار مي ماند و در يادداشت هايش براي همسرش فاطمه وضعيت خاص خود را شرح مي دهد. ساعت شش صبح، اتومبيل به آژانس نمي آيد و كاظم رييس آژانس را به عنوان قرباني اول انتخاب و كشتن او را صحنه سازي مي كند. سرانجام خودرو مي رسد، مأموران با نقشه قبلي وارد آژانس مي شوند و در حالي كه راننده اتومبيل سوييچ آن را در اختيار ندارد، افراد داخل آژانس آزاد مي شوند و از دست اصغر با اسلحه خالي از فشنگش نيز كاري برنمي آيد. سلحشور، شادمان، همه چيز را پايان يافته تلقي مي كنند، اما احمد با يك چرخ بال سرمي رسد و با حكمي از مسئولان رده بالا، عباس و كاظم را به فرودگاه مي رساند. هنوز هواپيما از مرز هوايي كشور خارج نشده كه درست هنگام تحويل سال نو، عباس براي هميشه آرام مي شود.

کتاب «اردوگاه نهروان» مجموعه خاطرات آزاده «یعقوب عبدالحسیننژاد» است. این اثر شامل ۲۰ خاطرهی این آزادهی سرافراز از دوران دفاع مقدس و سالهای اسارت در اردوگاه نهروان است.
دربارهی کتاب
عبدالحسیننژاد در لشکر ۹۲ زرهی و تیپ یک گردان زرهی ۲۳۲ (گروه تانک) خدمت میکرد که در ۳۱ تیرماه ۱۳۶۷ به اسارت متجاوزان عراقی درآمد و در ۲۲ مهر سال ۶۹ به میهن بازگشت.
او دربارهی انگیزهی نگارش «اردوگاه نهروان» در مقدمهی کتاب گفته است: «فوت مادرم که رنجهای بسیاری را بهسبب اسارت من در عراق متحمل شدهبود، انگیزهی مرا در ثبت این اوراق افزود تا با هدیهی این اثر به روح ملکوتیاش بخشی از دِینم را ادا کردهباشم.»
«اردوگاه نهروان» در بیست بخش نوشته شده و به موضوعهایی چون نجات تانک، وضعیت اردوگاه، استاد خط، کار فرهنگی، فرار یا خودکشی، جاری زندگی، تبادل و … میپردازد.
در بخشی از این کتاب میشنویم:
کریم عراقی نام مرا صدا زد و به اشارهی دست گفت:
– بیا.
و من از صف آمار برخاستم و به طرف او راه افتادم و جلوی قامت کشیدهی او ایستادم. خیره شد و به چشمانم نگاه کرد. قبل از اینکه سؤالی کند و من حرفی زده باشم، دست راست خود را بالا برد و با تمام قدرت بر صورتم کشیدهای نواخت. وقتی دستش به سمت صورتم در حرکت بود، پلکهایم را روی هم گذاشتم و محکم به هم فشردم. کشیدهای با تمام قدرت دم گوشم زد و پردهی گوشم خونریزی کرد. کف پاهایم لخت بر روی موزائیک بود. برقی از آنها تمام وجودم را لرزانید.
او گفت:
نمیگذارم از فردا نفس راحتی بکشی!
یک ماه بود که هر روز مرا به باد کتک میگرفت و قصهی او پایان نداشت.
سرباز حامد عراقی در غیاب کریم سیاه، مسئولیت کتک زدن مرا به عهده داشت و با احساس مسئولیت، انجام وظیفه میکرد… .
* کتاب:
اردوگاه نهروان
مؤلف: یعقوب عبدالحسینزاده؛
ویراستار: محمدقاسم فروغیجهرمی؛
تعداد صفحات: ۱۲۸؛
ناشر: نشر شاهد؛
زبان: فارسی؛
سال چاپ: ۱۳۹۲.

«رسول» یکی از مأموران زبده اطلاعاتی برای دستیابی به اخبار فوق سری وارد خاک دشمن میشود. در همان آغاز مأموریت خود متوجه میشود که جمعی از مخبرین به اسارت گرفته شدهاند. او برای کسب اطلاعات وارد اردوگاه میشود و در آنجا با یک سروان عراقی رو در رو میشود و با ترفندی خاص در حالیکه اطلاعات مورد نظر را به دست آورده، همراه با سروان عراقی از اردوگاه فرار میکند. حال نیروهای بعثی با تمام قوا میکوشند مانع رسیدن آنها به ایران شوند…
کارگردان: رضا جعفری
نویسنده: شهریار بحرانی، رضا جعفری، مهستی بدیعی، سیداحمد میری

خلاصه داستان : در یکی از بمباران های جنوب کشور در جریان جنگ ایران و عراق، پسرکی به نام باشو، خود را در کامیونی که در حال کوچ کردن است، می اندازد و در آن خوابش می برد و وقتی بیدار می شود، کامیون به شمال کشور رسیده است. باشو از ترس انفجارهایی که برای عملیات راه سازی است فرار می کند و در آن سوی جنگل، به مزرعه زنی به نام نایی جان می رسد که …
بازیگران : سوسن تسلیمی ، پرویز پورحسینی ، اکبر دودکار ، عدنان غفراویان ، فرخ لقا هوشمند ، رضا هوشمند ، محمد فرخواه ، معزز بنی دخت ، عزیزاله سلمانی

خلاصه فیلم سینمایی اشلو :
در ادامه عملیات های والفجر مقدماتی، والفجر یک و رمضان و فشارهای اقتصادی و سیاسی غرب بر ایران ، امام خمینی(رحمة الله علیه) فرمان عملیات والفجر۲ را صادر فرمودند تا فضای ایجاد شده برای معرفی عراق به عنوان پیروز نبرد را مردود اعلام کنند. با شروع عملیات به علت کمبود ادوات و مهمات و شرایط سخت، نیروها به محاصره دشمن در می آیند. در این میان یک گردان که فرماندهی آن را شهید مرتضی جاویدی به عهده داشت مسیر عملیات را تغییر می دهد و …
تله فیلم اشلو، روایت داستانی از رشادت های سردار شهید مرتضی جاویدی، با استقبال خوب مخاطبان روبرو شد. فیلم تلویزیونی اشلو به رشادت های شهید مرتضی جاویدی و همرزمانش در عملیات والفجر ۲ در یكی از حساس ترین برهه های دفاع مقدس روایت می پردازد.
بازیگران فیلم سینمایی اشلو :
سعید داخ – كورش سلیمانی، سینا کرمی، حسین بردبار، امیر دهقانی، محمدرضا طاهری، اردلان فروتنی نیا، محمدرضا حسینی، محسن کریم، آرش عسکرزاده، اسماعیل هدایت، یاسین بادرام
عوامل فیلم سینمایی اشلو :
تهیه كنندگان: هادی اكبرخواه، محسن افتخاری. | مدیر تصویربرداری: محسن گودرزی | مجری طرح: فرج الله گل سفیدی | مشاور تهیه: عباس نوری | طراح جلوههای ویژه: حمید سلیمانی | طراح گریم: عباس صالحی | طراح صحنه و لباس: محسن افتخاری | مدیر روابط عمومی: مهرزاد خلیقی | مدیر تولید: علیرضا اصلانی | منشی صحنه: محمدباقر خدادوست | عكاس: سروش مرشدیان | مشاوران نظامی: هادی ابوالقاسمی، محمد الهی، روح الله عبداللهی
شهید مرتضی جاویدی در بیست و دوم تیرماه سال ۱۳۳۷ در روستای جلیان فسا دیده به جهان گشود . وی همراه با کارهای کشاورزی دوران تحصیلات خود را گذراند و مو فق به اخذ مدرک دیپلم تجربی شد. شهید جاویدی در پانزدهم بهمن ماه سال ۵۸ وارد سپاه پاسداران انقلاب اسلامی فسا شد . با شروع جنگ تحمیل داوطلبانه به سوی جبهه شتافت و در مناطق عملیاتی مختلف از جمله عملیات ثامن الائمه (شکست حصر آبادان) – طریق القدس (آزادی بستان) فتح المبین بیت المقدس و آزادی خرمشهر – کرخه نور و کردستان فداکاریهای زیادی نمود. در تمام دوران حضورش در سپاه همیشه پیش قدم حضور در صحنه های خطر در داخل و خارج کشور بود.
وی در حالی که فرماندهی گردان ۹۴۱ را هدایت میکرد هدایت گردان فجر را هم به عهده داشت . و از همان زمان فرمانده گردان فجر شد . بارها از طرف فرماندهان بالاتر تلاش شد او را از فرماندهی گردان فجر بردارند و فرماندهی جمع بالاتری و بیشتری را به او واگذار کنند ولی هر بار رزمندگان گردان فجر با خواهش و استدعا از فرماندهان بالاتر او را برای خود حفظ می کردند. گردان فجر در عملیاتهای والفجر ۱ ، والفجر ۲ ، والفجر ۴ ، والفجر ۸ ، عملیات خیبر ، بدر، کربلای ۴ و ۵ و ۸ کربلای ۱۰ ، بیت المقدس ۷ و والفجر ۱۰ و … شرکت کرد. بعد از پیروزی در عملیات والفجر ۲ (عملیات منطقه حاج عمران) شهید مرتضی جاویدی به محضر امام خمینی قدس سره رفتند، امام خم شد و پیشانی مرتضی جاویدی را بوسیدند… شهید مرتضی جاویدی پس از مبارزات و مجاهدات خستگی ناپذیر در عملیات کربلای ۵ در هفتم بهمن ماه سال ۶۵ پس از روزها تلاش و جهاد به آرزوی همیشگی خود رسید. روحش شاد



