
خلاصه داستان :
فیلم سینمایی بیداری رویاها , مردی که گفته میشد در جنگ ایران و عراق کشته شده، پس از سالها خبر میرسد که زنده است. برادر مرد با همسر مرد ازدواج کرده و اکنون باید با شنیدن خبر زنده بودن برادر، همسرش را طلاق دهد…
هنرمندان :
امین حیایی، هنگامه قاضیانی، امیرحسین آرمان، سارا خوئینیها، رز رضوی، حبیب دهقاننسب، امیرحسین آذرنگ، فریبا جدیکار، حمید فرخنژاد و…

نام فیلم : مرز
ژانر : دفاع مقدس
محصول : ایران
سال تولید : ۱۳۶۰
کارگردان : جمشید حیدری
بازیگران: سعید راد ، آهو خردمند ، داوود رشیدی ، علی ثابت ، تورج مهرزاد ، مهری ودادیان ، عباس پیش بر و …
خلاصه داستان : اهالی یک روستای مرزی با خطر حمله ی نظامی ارتش دشمن مواجه می شوند. ریش سفید روستا اهالی را به مقاومت دعوت می کنند. یک استوار اخراجی ارتش به نام مختار، که تا آن لحظه از مردم کناره می گرفته، روستاییان را آموزش نظامی می دهد . اهالی روستا مسلحانه، زیر رهبری مختار، به سوی مرز حرکت می کنند و در نبرد با ارتش متجاوز پیروزی را نصیب خود می سازند.

ستاد نيروهاي هوايي عراق كه از ابتداي جنگ با برتري هوايي ايران روبرو شده بود و قريب الوقوع بودن شكستن حصار آبادان را پيش بيني كرد، جهت حفاظت از هواپيماي استراتژيك، ميگ ميراژ و توپولوف عراقي از گزند بمباران هاي هوايي و مصون ماندن آن ها تا موقع شروع حمله ايران، تصميم مي گيرد آن ها را به سه پايگاه بسيار دور افتاده در نزديكي مرز اردن منتقل كنند. در مقابل ستاد نيروهاي هوايي ايران نيز طرح بمباران اين سه پايگاه را كه به نام پايگاه هاي اچ – 3 موسومند مطرح مي نمايد. در پي آن در سحرگاه 15 فروردين 1360 هشت فروند جنگنده بمب افكن فانتوم از پايگاه سوم شكاري جهت حمله به اچ – 3 به پرواز درمي آيند.

در پی تهاجم ارتش عراق و اشغال یکی از شهرهای کوچک مناطق مرزی غرب کشور، عده زیادی از اهالی شهر کشته می شوند و زنده ها با شتاب و در زیر بمباران، شهر را ترک می کنند. تنها تعداد کمی از جوانان برای مقاومت در شهر باقی می مانند. هنگام تخلیه شهر، مریم دخترک هفت هشت ساله، در اثر ضربه ای موقتاً بیهوش می شود و هنگامی که به هوش می آید، شهر توسط ارتش عراق اشغال شده است. در جریان سرگردانی های مریم در شهر، به نوزاد پسری که اتفاقی زنده مانده، برمی خورد و در همین حین با یونس پسرک ده یازده ساله ای که او نیز از جریان تخلیه شهر بازمانده و به مقاومت مسلحانه ادامه می دهد، آشنا می شود. آن دو به اتفاق تصمیم می گیرند جان نوزاد را نجات بدهند و در طی ماجراهایی به ناچار نقش پدر و مادر نوزاد را ایفا می کنند


دشمن در خاك خود پايگاهي قدرتمند ساخته است. خبر به ستاد عملياتي نيروي دريايي مي رسد و يك تيم چهار نفري از گردان تكاوران نيروي دريايي به فرماندهي ستوان «باي» انتخاب مي شوند تا با نفوذ به خاك دشمن «پايگاه جهمني» را منهدم كنند. در آغاز مأموريت يكي از افراد گروه، كه در گذشته فاسد و«طاغوتي» بوده، دستگير و پس از شكنجه اعدام مي شود. يكي از آن ها به ضرب چاقو كشته مي شود و دو نفر ديگر مي گريزند. گشتي هاي دشمن آن دو را تعقيب مي كنند، اما ناوچه ي خودي به كمك ستوان باي و گروهبان همراهش مي شتابد و آن ها را نجات مي دهد.

کتاب «کمین» مجموعه خاطراتی از هشت سال دفاع مقدس را روایت میکند.
سال ۱۳۶۵ من در کلاس سوم متوسطه، در دبیرستان آیتالله طالقانی شهرستان نیشابور، تحصیل میکردم. اونموقع کشور حالوهوای خاصی داشت و این حالوهوا و شوروشوق در محیط مدرسهی ما هم موج میزد.
آخرِ سال بود و همگی برای امتحانها آماده میشدیم. هرروز در کلاس خبرهای جدیدی از جبههای جنگ به گوش میرسید و دانشآموزان با شوق و هیجان از بستگان و دوستان خودشون که در جبهه بودند، خاطراتی را برای هم نقل میکردند. تعدادی از همکلاسیهای من که ازنظر جسمی از من قویتر بودند و یا سنشان بیشتر بود، برای رفتن به جبهه نامنویسی کرده بودند و تعداد انگشتشماری هم در جبهههای جنگ حاضر شدهبودند.
یادمه بچههایی که به جبهه رفته بودند، خیلی راحت در محیط دبیرستان مشخص بودند، چون لباس بچههای جبهه یه جفت کفش کتونی و یه شلوار بسیجی خاکی بود که اونها را از دیگران متمایز میکرد. من با احترام زیادی به اونها نگاه میکردم و توی دلم میگفتم: خوش به حالتون! ای کاش میشد که منم یکی از این شلوارهای بسیجی رو بپوشم. خلاصه که چندروزی تمام فکرم رو رفتن به جبهه مشغول کردهبود.

هواپيماهاي بدون سرنشين مهاجر كه از روي زمين كنترل مي شود جهت انجام عملياتي شناسايي در پشت خطوط دشمن به كار گرفته مي شوند. بدليل برد محدود دستگاه كنترل، خلبانان در دو ايستگاه مقابل، رودرروي هم و در خطوط دشمن مستقر مي شوند. خلباني كه به خطوط دشمن نفوذ كرده، در حالي كه با دشمن درگير مي شود، با مهارت عمليات شناسايي را انجام مي دهد و هواپيما را در هوا تحويل خلبان دوم مي دهد. در حالي كه خود در آخرين لحظات به شهادت مي رسد.

خلاصه داستان فیلم آخرین مرحله : گروهی از رزمندگان ایرانی در یک نبرد نابرابر در مقابل هجوم نیروهای عراقی گرفتار میشوند اما با راهنمایی و کمک سید «فرمانده عملیات منطقه» تا پای جان ایستادگی میکنند، که ناگهان با بمباران شیمیایی عراق روبرو میشوند و دیگر کاری از آنها ساخته نیست. در این بین یوسف مسئول گروه شناسایی شهید میشود و علی که جانشین او میشود مأموریت مییابد که نزد مهندس سید صدرا صفایی برود و از او…
کارگردان فیلم اخرین مرحله : محسن محسنی نسب
بازیگران اخرین مرحله : جهانبخش سلطانی، حسین یاری، حسن عباسی، مهمدی فقیه، حبیب الله کاسه ساز و ..

به هنگام عمليات كربلاي پنج رزمندگان دو گردان مالك و حبيب با ماشين نظامي دشمن درگير مي شوند. لحظاتي دروني و عميق، با نبردي پرحجم و سنگين آميخته مي شود. شرايط نابرابر اين نبرد و خصوصيات خاص مهدي و عباس (فرماندهان بسيجي) حالات و اتفاقاتي، خارج از انتظارات و پيش بيني هاي معمول جنگها را، سبب مي شوند.

فرهاد كه در جنگ مجروح شده و موقتاً بينايي اش را از دست داده، به بيمارستاني صحرايي منتقل شده كه در آن پرستاري به نام شيدا از مشاهده ي مقاومت فرهاد در تحمل درد شگفت زده مي شود و بتدريج مي فهمد كه مي تواند با تلاوت قرآن، التيام بخش او باشد. مراقبت شيدا از فرهاد به مرور پيوندي عاطفي بين آن ها ايجاد مي كند كه با مرخص شدن ناگهاني فرهاد از بيمارستان منجر به جدايي شان مي شود. فرهاد در جستجو شيدا به جبهه بر مي گردد، ولي جنگ تمام مي شود و جستجو را دشوار مي كند. فرهاد به اصرار پدر و مادرش با دختري پولدار عقد مي كند كه فكر مهاجرت از ايران را در سر دارد. وقتي كه معلوم مي شود تركش سمي كه زماني از سينه فرهاد بيرون آمده براي سلامتي او عوارض وخيم دارد، نامزد فرهاد او را ترك مي كند و به خارج از كشور مي رود. فرهاد در بيمارستاني كه شيدا در آن جا پرستار است بستري مي شود ولي شيدا خود را از چشم فرهاد پنهان مي كند، اما به اصرار مادر فرهاد يك بار ديگر شيدا با خواندن قرآن و به مدد نيروي عشق موفق مي شود زندگي را به فرهاد بازگرداند.

خیبر ایـن بـار نـه در بیابـانهـای اطـراف مدینـه کـه در نیزارهای هورالهویـزه بـود و تـا نگویـی بـه مـن کـه چه حکایتـی بـود در نـوای ایـن نیها، دست از تـو نمیکشـم! چـه دیدیـد در خلسـهی جزایـر مجنـون کـه دیوانهترتان کـرد و چه یافتیـد در طلائیـهی زرخیـز؟ دشـمن ایـن خیبـر، نـه یهودیـان کافـر کـه مسـلمانان همکیـشِ همسـایه بودند و مسـلمان نه، که انسـان نیز نبود آن دشـمنی که روا میداشـت آنچه بـر مـا روا داشـت! او کـه دیوانه شـد وقتی چنین جانبـرکف میدیدتان و از خشـم میمُرد وقتـی بـا بنبسـت تدبیرتـان روبهرو میشـد. پس نامسـلمانان خدانشـناس دیگـر را از خـاور و باختـر بـه یـاری خواند و چندین روز بیسـابقه بـر سـرتان بمـب بارانیـد؛ امـا دریـغ کـه خشـمش فـرو ننشسـت، تـا سـرانجام از کاسـهی چهکنـم چهکنمـش غـول افعـی سـر بـر آسـمان آورد و از نیـش نفریـن شـدهاش زهـر بـر سـرتان ریخت.

این نامه رو لیلا فقط بخونه
♩♬ فقط می خوام که حالم رو بدونه ♩♬
کلاغ ها اطراف من رو گرفتن
♩♬ از دور مزرعه هنوز نرفتن ♩♬
لیلا دارن نقل و نبات می پاشن
![]()
♩♬ تا عشق و خون دو باره هم صداشن ♩♬
لیلا چقدر دلم برات تنگ شده
♩♬ نیستی ببینی که سرت جنگ شده ♩♬
نیستی ولی همیشه هم صدایی
♩♬ لیلای من دریای من کجایی ♩♬

شما را به دیدن موزیک ویدیو خط مقدم که یادآور شهید تهرانی مقدم پدر موشکی ایران است؛ دعوت می کنیم.

«نخلها و آدمها» از طولانیترین رمانهای دفاع مقدس است که به قلم «نعمتالله سلیمانی» نگاشته شدهاست. این کتاب در هفتمین جشنوارهی کتاب دفاع مقدس عنوان برگزیده شد.
«سمیر» و «هانیه» دخترعمو و پسرعموی یکدیگر هستند که از بچگی پابهپای هم بزرگ شده و درصدد ازدواجاند. سمیر پس از پیروزی انقلاب اسلامی وارد سپاه میشود و این بهانهای است برای مخالفت «زارخدر»، پدر هانیه، با ازدواج آنها.
با آغاز جنگ زندگی نیز غیرعادی میشود و مهاجرت خانوادهی سمیر و عمویش را در پی دارد. در این اثنا «زارخدر» از مخالفت خود کوتاه آمده و تن به ازدواج سمیر و هانیه میدهد. سمیر و هانیه به آبادان برمیگردند تا یکی در خط مقدم و دیگری در بیمارستان، زندگی جنگی خود را شروع کنند.
سمیر پابهپای دوستانش میجنگد و شاهد شهادت دوستانش میشود؛ تا اینکه در حادثهی حملهی هوایی عراق، هانیه نیز به شهادت میرسد و سمیر در آرزوی رسیدن به هانیه، به نبرد خود ادامه میدهد.
پس از آزادسازی خرمشهر، در عملیاتی حساس، سمیر و دوستانش برای تخریب دیدهبانی دشمن اعزام میشوند که با شجاعت سمیر، کشتی دیدهبانی منفجر میشود… .

کارگردان : علی-بهادر
بازیگران : علی-صادقی ، فاطمه طاهری ، علیرضا اسحاقی ، سید جواد هاشمی ، مهدی صباغی
کشور سازنده : ایران
سال ساخت : 1375
خلاصه داستان : پسر نوجوانی یزدی تلاش های زیادی برای رفتن به جبهه می کند اما پس از حضور پرماجرای او در پشت جبهه که اتفاقات شیرین و طنزی را دربردارد در یک دوره زمانی با حقایقی آشنا می شود که بهترین تابستان زندگی او شکل می گیرد



