دکتر عباسی
استاد رائفی پور
فروشگاه سایت

جستجو در سایت

آمار بازدید

تبلیغات

آخرین نظرات

ویژه های سایت

دسته بندی : امام حسین (ع) , کتب صوتی

این داستان روایت سفر پیاده «شاه عباس صفوی» از یازدهم محرم تا اربعین حسینی از اصفهان تا مشهد است. در طول این سفر، شاه عباس یک لحظه از امور مملکت و ملت غافل نشد و از صدور فرمان درباره آبادانی کشور خودداری نکرد.

در پایان سفر «شاه عباس» از اصفهان به مشهد مقدس که در بیست و هشت روز طی شده بود، او در حرم شریف سر بر آستان مقدس امام رضا (ع) نهاد. پس از آن به اتفاق «شیخ المشایخ بهاءالدین عاملی» و «محمد زمان بایندری» و «اسکندر بیک ترکمان» در حرم رضوی فرمان ساخت و ساز و تعمیرات اساسی حرم مطهر را که در حمله ازبکان ویران شده بود، صادر کرد و با کالسکه راهی «باغ فخرالدین تربتی»، اقامتگاه خود، شد و همان روز «شیرازی»، والی خراسان، را که در انجام وظایف خود سستی کرده بود، معزول و «علی اکبر موریانی» را به سمت والی و نایب الدوله آستان مقدس رضوی برگزید و مقدر کرد تا در زمان نود روزی که در مشهد اقامت دارد، علاوه بر حرم شریف، همه بقاع متبرکه اطراف مشهد نوسازی و آباد شود. فرمان های شاه عباس، بی‌درنگ، به وسیله کارگزاران به اجرا درآمد.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :۲۹ خرداد ۱۴۰۵ 325 بازدیدبدون نظر »
دسته بندی : امام حسین (ع) , کتب صوتی

«ماریا» دانشجوی رشته نقاشی است. او که مسیحی است، با دیدن تابلوی «عصر عاشورا» اثر استاد فرشچیان، تحت تأثیر این اثر هنری و تاریخی قرار می‌گیرد و به موضوع عاشورا علاقه‌مند می‌شود. وی پس از روز عاشورا و شب هنگام خواب عجیبی می‌بیند….

«ماریا» به همراه پدر و مادربزرگش در یکی از محله‌های قدیمی ارمنی‌نشین در تهران زندگی می‌کنند. ماریا دانشجوی رشته نقاشی است. او یک روز به همراه استاد و هم‌کلاس‌هایش به موزه استاد فرشچیان می‌روند. در آنجا ماریا با دیدن تابلوی «عصر عاشورا»، تحت تأثیر این موضوع و این اثر تاریخی قرار می‌گیرد و به موضوع عاشورا علاقه‌مند می‌شود.

از طرفی «آندره»، پدر و «ژانت»، مادربزرگ ماریا، نگران این تغییر رفتار او هستند. مادربزرگ ماریا از او می‌خواهد روز عاشورا جایی نرود، چون قرار است «ژرژ» به همراه خانواده‌اش به خانه آنها بیایند. ماریا خیلی از این موضوع ناراحت می‌شود. او روز عاشورا نمی‌تواند در مراسم عزاداری و تعزیه امام حسین (ع) شرکت کند. ماریا آن شب خواب عجیبی می‌بیند.

او به هزار سال قبل و روز عاشورا سفر می‌کند. در سرزمینی چشمش را باز می‌کند که به آن نینوا می‌گویند. ماریا در آنجا به مرد و زنی عرب برمی‌خورد که سپاه امام حسین (ع) را ترک کرده‌اند و به سمت کوفه می‌روند. زن با دیدن ماریا از همسرش می‌خواهد به او کمک کند، ولی مرد عرب قبول نمی‌کند. زن به ماریا کمک می‌کند. ماریا وقتی می‌فهمد که به هزار سال قبل آمده است، از زن و مرد عرب می‌خواهد راه رسیدن به سپاه امام حسین (ع) را به او نشان دهند.

زن عرب همسرش را راضی می‌کند همراه ماریا تا نزدیکی سپاه امام برود. ماریا به همراه زن عرب به سمت سپاه امام حرکت می‌کنند، ولی راه را گم می‌کنند. ماریا عجله دارد و می‌خواهد به‌ موقع به سپاه امام برسد، قبل از این که دیر شود. آنها وقتی می‌رسند که جنگ تقریباً تمام شده و بیشتر سپاهیان امام به شهادت رسیده‌اند. ماریا با دیدن صحنه عاشورا با وحشت از خواب می‌پرد و تب شدیدی می‌کند.

ژانت از آندره، پدر ماریا، می‌خواهد که به دنبال «پدر سرکیس» برود و او را هر چه سریع‌تر با خودش به آنجا بیاورد.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :۲۹ خرداد ۱۴۰۵ 296 بازدیدبدون نظر »
دسته بندی : امام حسین (ع) , کتب صوتی

«تورج خان» در شبی از شب‌های محرم خوابی می‌بیند و خاطره‌‌ی تعزیه‌های قدیم برایش زنده می‌شود. روز بعد «کربلایی غلام» نزد تورج می‌‌آید تا حلالیت بطلبد و راهی کربلا شود. سپس تورج به تکیه می‌‌رود تا جریان خوابش را تعریف کند که می‌فهمد ….

«تورج خان» بعد از سال‌ها عذاب وجدان، در شبی از شب‌های محرّم، «سید مرتضی» را در خواب می‌بیند و خاطره‌‌ی تعزیه ۲۰ سال پیش برایش زنده می‌شود. او با حالتی منقلب به مزار سید می‌رود و آنجا خاطره‌‌ی آشنایی‌اش با سید مرتضی و دختر بیوه‌اش «طیبه» برایش زنده می‌شود. این خاطرات حال تورج خان را دگرگون می‌‌کند و به خانه بازمی‌گردد.

از طرف دیگر «ملا احمد» که از بیماری تورج خان آگاه شده بود، به عیادتش می‌رود. تورج خان هنگامِ صحبت با ملا احمد، شب تولد دخترش «سودابه» را به‌‌‌یاد می‌آورد که هم‌‌زمان با این تولد، همسرش «ماه‌‌‌جان» از دنیا می‌رود.

فردای آن روز، تورج خان در تکیه متوجه می‌شود که کربلایی غلام ناخوش‌‌‌احوال شده و از سفر کربلا بازمانده است. بنابراین تورج تصمیم می‌گیرد به عیادت او برود. هنگام عیادت، کربلایی غلام به تورج خان و ملا احمد می‌‌‌گوید که در خواب به او گفته‌اند که دینی به گردن دارد و لایق زیارت کربلا نیست. کربلایی غلام قصد داشت از دینِ خود با تورج خان صحبت کند که ناگهان ….

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :۲۹ خرداد ۱۴۰۵ 443 بازدیدبدون نظر »
دسته بندی : امام حسین (ع) , کتب صوتی

صدای خاک

دو سال پس از سقوط حکومت صدام و اشغال خاک عراق به دستِ آمریکا و متحدانش، جمعی از کسبه و اهالی یکی از محلات جنوب تهران، تصمیم گرفتند برای زیارت عتبات عالیات عراق اقدام کنند…

علی جوانی است که به‌‌علت از کارافتادگی پدرش، در تعمیرگاه منوچهر مشغول به کار است و پدر و مادر او سال‌ها پیش برای به‌دنیا آمدن او، به امام حسین(ع) متوسل شدند و این نذر قدیمی بر ذمه‌ی آنهاست. علی از ماجرای این سفر باخبر می‌شود و تصمیم می‌گیرد، به نیابت از پدر و مادرش، با کاروان زیارتی عازم کربلا شود. مادر علی مخالف این تصمیم است، اما سرانجام علی در لحظات پایانی با رضایت والدینش سوار اتوبوس می‌‌شود.
صبح روز بعد اتوبوس به گذرگاه مرزی مهران می‌‌رسد. هاشم، مسئول کاروان، اوراق عبور را به یکی از مأموران مرزداری نشان می‌‌دهد. با توجه به اینکه راننده نیز اولین سفر به عراق را تجربه می کند، متوجه می شود که بدون راهنما نمی‌توانند از مرز بگذرند؛ در حالی که روز پنج شنبه است و مرز تا چند ساعت دیگر بسته می‌‌شود.
زائران به اصرارِ مرزبانی به دنبال راهنما می‌گردند که با جوانی به نام «غفور» به عنوان راهنمای سفر خویش به توافق می‌رسند.
اتوبوس زائران بالاخره از مرز عبور می‌کند و آنها به عراق می‌‌رسند، اما هنوز مسافتی پیش نرفته‌اند که اتوبوس خاموش می‌شود و مسافران تصمیم می گیرند که پای پیاده به مرز برگردند؛ ولی شش نفر از آنها مصمم‌اند که به راه خویش ادامه دهند و غفور با گرفتن پول بیشتر به آنها وعده می‌دهد که پس از دو سه ساعت پیاده‌روی، آنها را به مقصد برساند…

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :۲۹ خرداد ۱۴۰۵ 714 بازدیدبدون نظر »
دسته بندی : امام حسین (ع) , کتب صوتی

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :۲۹ خرداد ۱۴۰۵ 307 بازدیدبدون نظر »
دسته بندی : امام حسین (ع) , کتب صوتی

بهروز برای ملاقات وکیلش، آقای توکلی، به دادگاه می رود و توکلی به او می گوید که تا زمان زنده بودن حاج عبدالله هیچ‌گونه امکانی برای دسترسی به زمین اجاره ای ندارند. حاج عبدالله هم حال مساعدی ندارد و روزهای پایانی عمرش را می گذراند…

حاج عبدالله در زمان فوت به پسرانش وصیت می کند که مراسم سوگواری امام حسین (ع) را، به بهترین شکل، در تکیه محله برپا کنند و منزل شخصی خودش را وقف حسینیه می کند.

بهروز، برادرزاده حاج عبدالله، با کمک آقای توکلی، وکیلش، حکم بازپس گیری زمین اجاره ای را که هرساله حاج عبدالله در آن مراسم عزاداری برگزار می کرد، از دادگاه می گیرد و قصد اجرای حکم را دارد تا در آن زمین آپارتمان بسازد؛ اما ایمان، پسر کوچک حاج عبدالله، روبه‌روی او می ایستد و به حکم بازپس گیری زمین اعتراض می کند.

در همین هنگام جواد، فردی خیر به نام حاج حمزه را به تکیه می آورد تا پس از مراسم عاشورا، کلنگ ساخت حسینیه را به زمین بزند.

بهروز که با اعتراض ایمان به حکم دادگاه روبه‌رو می شود، تصمیم می گیرد با تهدید و زورگویی زمین را پس بگیرد؛ به همین سبب با تطمیع عده ای می خواهد مراسم عزاداری را به هم بریزند…

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :۲۸ خرداد ۱۴۰۵ 413 بازدیدبدون نظر »
دسته بندی : امام حسین (ع) , کتب صوتی

کتاب صوتی زندگی نامه امام حسین (ع) تالیف استاد رهنما با لینک مستقیم از سایت کربلا دریافت نمایید.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :۲۸ خرداد ۱۴۰۵ 2566 بازدیدبدون نظر »
ادامه مطلب
تاريخ :۲۷ خرداد ۱۴۰۵ 5729 بازدید۲ نظر »
دسته بندی : امام حسین (ع) , کتب صوتی

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :۲۷ خرداد ۱۴۰۵ 359 بازدیدبدون نظر »
دسته بندی : امام حسین (ع) , کتب صوتی

سال ۶۱ هجری؛ مکان: دشت کربلا؛ سپاه حق و باطل روبه‌روی هم صف کشیده اند و…

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :۲۶ خرداد ۱۴۰۵ 397 بازدیدبدون نظر »
دسته بندی : امام حسین (ع) , کتب صوتی

در این کتاب، همراه کاروان امام حسین علیه‌السلام، از مدینه به سوی مکّه حرکت می کنیم و بعد از آن نیز، حوادث مسیر مکّه تا کربلا و حماسه عاشورا را از نزدیک می بینیم؛ همچنین با داستان قهرمانی حضرت زینب (س) در سفر کوفه و شام، آشنا می شویم.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :۲۶ خرداد ۱۴۰۵ 672 بازدیددیدگاه‌ها برای کتاب صوتی هفت شهر عشق بسته هستند

«ابراهیم» فرزند ابن همیم که شمشیرساز قهاری است، هاجر(دختر تاجر معروفی در مکه) را به عقد خود درآورده است. ابن‌همیم از وقتی به مکه بازگشته از ماجرای «حکمیت» مطلبی نگفته است. ابراهیم که نگران است مبادا پدرش در شمار «خوارج» درآمده باشد، ارتباطش را با پدر قطع کرده است.

او پدر هاجر «سهیل» را مجاب می‌کند تا حقیقت ماجرا را دریابد و وقتی می‌فهمد پدرش مخالفتی با امام علی(ع) و همراهان او نداشته است تصمیم می‌گیرد رابطه‌اش را با پدرش از سربگیرد. ابراهیم به مغازه آهنگری پدرش می‌رود تا دوباره شروع به ساختن شمشیر کند، اما با تعجب می‌بیند که پدر شمشیر خود را هم برای فروش گذاشته است.

او از این کار پدرش بسیار متعجب می‌شود، اما نمی‌تواند جلوی کار پدرش را بگیرد. در ادامه ابن‌همیم برای ابراهیم از خوارج سخن می‌گوید که آنان اگرچه به ظاهر تعدادشان کم است اما در همه جا حضور دارند.

ابن‌همیم نمیخواهد حقیقت ماجرای حکمیت را به کسی بگوید و معتقد است این مردم، مردمانی جاهل هستند و اگر بار دیگر راهی میدان شوند باز هم همان می‌کنند که پیش از این انجام دادند….

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :۱۴ خرداد ۱۴۰۵ 622 بازدیدبدون نظر »

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :۱۴ خرداد ۱۴۰۵ 789 بازدید1 نظر »

این کتاب در ۵ فصل به این شرح تدوین یافته است

۱: داستان‌هایی از تولد امیرالمومنین علی علیه‌السلام تا بعثت رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلم

۲: داستان‌هایی از بعثت تا رحلت رسول صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلم

۳: داستان‌هایی از دوران خانه نشینی حضرت علی علیه‌السلام

۴:داستان‌هایی از دروان حکومتداری حضرت علی علیه‌السلام

۵: داستان‌های متفرقه از زندگانی حضرت علی علیه‌السلام

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :۱۴ خرداد ۱۴۰۵ 3645 بازدیدبدون نظر »

روایت حضرت ابوطالب و فاطمه بنت اسد از حوادث زمان تولد فرزندشان علی (ع) تا آن هنگام که حضرت پیامبر (ص) از طرف خداوند به پیامبری مبعوث می شوند.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :۱۳ خرداد ۱۴۰۵ 449 بازدیدبدون نظر »

بعد از رحلت پیامبر گرامی اسلام بین مسلمانان بر سر جانشینی آن حضرت اختلاف پیش آمد. عده‌ای بیشتر با ابوبکر بیعت کردند و عده‌ای کمتر به خانه مولا علی(ع) پناه بردند تا به پیمان خود با پیامبر وفادار باشند.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :۱۳ خرداد ۱۴۰۵ 517 بازدیدبدون نظر »

پس از شش سال هجرت و دوری از شهر مکه موقع آن بود تا پیامبر به همراه مهاجران و انصار راهی زیارت خانه خدا شوند. اما قریش همچنان بزرگترین مانع برای وصال دل مؤمنان با کعبه حق بود.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :۱۳ خرداد ۱۴۰۵ 531 بازدیدبدون نظر »

فتح مکه قدرت اسلام را در حجاز به اثبات رساند و حتی ساکنان سرزمین های دورتر را هم تحت تأثیر قرار داد. پیامبر به سال های پایانی عمر گهربارشان نزدیک می شدند و زمان آن بود تا بعد از خود، چراغ هدایت مسلمانان را به کسی بسپارند …

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :۱۳ خرداد ۱۴۰۵ 500 بازدیدبدون نظر »

دوران هجرت برای پیامبر (ص) و یارانش خالی از حادثه نبود. کفّار قریش مدام در کار مکر و حیله بودند تا نه تنها پیامبر را از رسالت نبوی اش باز دارند، حتی وجود مبارک آن حضرت را نیز حذف کنند. این چنین بود که بین آنان و پیامبر جنگ هایی در گرفت.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :۱۳ خرداد ۱۴۰۵ 470 بازدیدبدون نظر »

روایت از زبان حضرت ابوطالب و فاطمه بنت اسد (پدر و مادر گرامی امام علی(ع) ) آغاز می شود که خاطرات دور خویش را از ولادت پیامبر (ص) تا زمان تولد امام علی (ع) مرور می کنند.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :۱۳ خرداد ۱۴۰۵ 538 بازدیدبدون نظر »

پس از بعثت پیامبر(ص) دعوت خویش به اسلام را علنی می کنند. قریش دشمنی پنهانش با محمد(ص) را آشکار کرده و قصد جان شریف آن حضرت را می کنند. جانبازی امام علی(ع) این سوء قصد را نافرجام می گذارد. سرانجام پیامبر(ص) به اذن خدا به مدینه هجرت می کنند.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :۱۳ خرداد ۱۴۰۵ 537 بازدیدبدون نظر »

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :۱۳ خرداد ۱۴۰۵ 271 بازدیدبدون نظر »

https://www.zahra-media.ir/wp-content/uploads/2015/07/792847758228804904201.png

سلام / هر ۵ جلد کتاب

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :۱۳ خرداد ۱۴۰۵ 3456 بازدید۶ نظر »
ادامه مطلب
تاريخ :۱۳ خرداد ۱۴۰۵ 6660 بازدید۲ نظر »
ادامه مطلب
تاريخ :۱۰ خرداد ۱۴۰۵ 4281 بازدیدبدون نظر »

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :۰۳ خرداد ۱۴۰۵ 228 بازدیدبدون نظر »

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :۰۳ خرداد ۱۴۰۵ 249 بازدیدبدون نظر »

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :۰۳ خرداد ۱۴۰۵ 198 بازدیدبدون نظر »

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :۰۳ خرداد ۱۴۰۵ 246 بازدیدبدون نظر »
اصلیتمون بوشهریه؛ یعنی بابام بوشهری بود. تو دوازده‌سیزده‌سالگی از بوشهر بیرون زده و اومده بود خرمشهر، بعدش هم شد کارگر پالایشگاه آبادان.

پدرم آدم خوبی بود. معمولاً آروم بود، اما بعضی وقت‌ها عصبانی می‌شد و می‌افتاد به جونمون. من و خواهرم و برادرم هیچ‌وقت از دستش ناراحت نمی‌شدیم؛ به هر حال پدرهای اون موقع همه‌شون سخت‌گیر بودن. اگه بخوام راستش رو بگم خداییش زیادی شیطون بودیم، در عین حال ازش حساب هم می‌بردیم. وقتی توی خونه شیطنت می‌کردیم، مادرم خط و نشون می‌کشید و انگشت تکون می‌داد که بذار بابات از سر کار بیاد.
درباره‌ی مادرم باید عرض کنم که اصلیت مادرم بحرینی بود. بعضی‌ها می‌گفتن پدرِ مادرم از بحرین به میناب مهاجرت کرده و همون‌جا زن گرفته. بعضی‌ها هم می گفتن اهل دشتستان بوده، احتمالاً دومی درست‌تر باشه.
برعکس پدرم، مادرم خیلی آروم بود؛ ساکت و سر به زیر .
پدرم بعدِ بازنشستگی مغازه لوله کشی باز کرد. من فکر میکنم لوله کشی بیشتر ساختمونهای قدیمی خرمشهر کار پدرم بود. از اونجایی که بیشتر کارگرهای شرکت نفت لوله کشی و برقکاری بلد بودند؛ بابا مغازه لوله کشی زده بود. حتی بعضیهاشون نقاشی و بنایی هم یاد داشتند. به قول پدرم همه شون آچارفرانسه بودند. همیشه
میگفت: : توپالایشگاه باید همه کاری بلد باشی، اگر هم نباشی باید یاد بگیری؛ چون پالایشگاه ازمون میخواد، اگه بلد نباشی کلات پس معرک س.

(بیشتر…)

ادامه مطلب
تاريخ :۰۳ خرداد ۱۴۰۵ 924 بازدیدبدون نظر »

دسته بندی

اسکرول بار

تصویر ثابت

خرید هاست