صحیفه سجادیه
امام سجاد (ع)
ترجمه صوتی فارسی

زمان کل: ۶ ساعت و ۵۸ دقیقه

حضرت محمد (ص)، پیامبر اسلام، یهودیان «بنینضیر» را از یثرب بیرون کرده بود، بنینضیر به مکه رفتند و قریش را به نبرد با پیامبر واداشتند. قریش پیشنهاد نمایندگان یهود را پذیرفت و به جنگ با پیامبر رهسپار شد.

در اطراف مدینه گروهی از یهودیان زندگی میکردند که از گسترش اسلام ناراضی بودند. آنها به دنبال فرصتی بودند تا از قدرت و عظمت اسلام کم کنند. اگرچه بین این گروهها و پیامبر همبستگی وجود داشت، این پیمانها نتوانست یهود را با پیامبر همراه کند.

ادامه آزارها و شکنجههای کفار، مسلمانان را مجبور به ترک وطن کرد و پیامبر و خاندانش به شعب ابیطالب تبعید شدند. اما هیچگاه پیامبر از راه رسالت خویش بازنگشت و مقاومت و ایثار او و یارانش ستونهای اسلام را استوارتر کرد.

پس از فتح مکه پیامبر با پیروزی بر مشرکان و دفع فتنهها، اسلام را در سرزمین حجاز تثبیت کردند. سپس به فرمان وحی و در ناحیه «غدیرخم» ، «قرآن و اهل بیت» خود را میان مسلمانان به امانت گذاشتند و «امام علی(ع)» را به ولایت مسلمانان برگزیدند.

روز به روز عرصه بر پیامبر در مکه تنگتر میشد تا جایی که قریش عزم قتل ایشان کرد. پیامبر به دستور خداوند شبانه از مکه گریخت و به سوی شهر «یثرب» یا «مدینه» رهسپار شد.

«عبدالمطلب» تصمیم دارد بنابر نذری که کرده است، یکی از فرزندانش به نام «عبداالله» را در کنار کعبه قربانی کند.
حضرت عبدالمطلّب نذر کرده بود که اگر خداوند ده پسر به او عطا فرماید، یکى از ده فرزند را قربانی کند! چون شمارهی پسران به ده تن رسید، او گفت: «باید به نذر خویش وفا کنم.» و بین فرزندان خود قرعه انداخت.
قرعه به نام «عبداللَّه»، پدر رسول خدا که محبوبترین فرزندش بود، درآمد. بار دوم و سوم نیز قرعه را تکرار کرد، اما هر بار به نام عبدالله درآمد.
عبدالمطلّب تصمیم بر ذبح او گرفت، اما قریش مانع شدند. دخترش، عاتکه، پیشنهاد کرد بین عبدالله و تعدادی از شتران خود قرعه بکشد و آنقدر به تعداد آنها بیفزاید تا پروردگار راضى شود.
عبدالمطلب ده شتر کنار گذاشت و قرعه میان آن ده شتر و عبداللَّه زد. قرعه به نام عبداللَّه در آمد. آنگاه بر عدد شتران دهده مىافزود تا به صد شتر رسید و سرانجام قرعه به نام شتران بیرون آمد. سه بار این قرعه را تکرار کرد، اما در هر سه مرتبه قرعه به نام شتران بود. عبدالمطلّب دستور داد که شتران را قربانی کنند و گوشتشان را در اختیار مردم بگذارند.

کتاب گویای «کوثرنامه» شامل چهار قصه است که هریک داستانی درباره دشمنان و یاران پیامبر اسلام (ص) و خاندان پاکشان را بیان میکند و درمقابل، کرامات و حقیقت این خاندان شریف را نشان میدهد.

پس از مهاجرت پیامبر و مسلمانان به شهر مدینه، رویارویی ایشان با کفار و مشرکان شکل دیگری به خود گرفت. این تقابل در طول سالهای آغازین هجرت ابتدا به «غزوه بدر» و سپس «جنگ احد» ختم شد.

بعد از اینکه رسول خدا (ص) به رسالت مبعوث شد، برای سران برخی کشورها نامه نوشت و آنها را به دین اسلام دعوت کرد.

در کتاب بلال بلال، دیده ها و شنیدههای بلال حبشی، اولین اذان گوی اسلام را می شنویم. از ماجراهای زندگی پیامبر اسلام(ص) در آغازین روزهای بعثت تا زمانی که به مدینه هجرت کردند و …


داستان زندگی پیامبر اکرم (ص)، از پیش از تولد آن حضرت و حکایت حفر دوباره چاه زمزم به دست عبدالمطلب (جدّ پیامبر) آغاز می شود. فراز و فرود روایت به حادثه قربانی شدن عبدالله (پدر پیامبر)، سفر او به شام و بیماری اش در بازگشت به مکّه می رسد…

«آمنه»، «محمد» را به «حلیمه سعدیه » می سپارد تا دایه اش باشد. «عبدالمطلب»، پدربزرگ محمد، از دنیا میرود و سرپرستی او به عمویش «ابوطالب» سپرده میشود. راهبی به نام «بحیرا» پیشگویی می کند که محمد برگزیده ی خداست و پیامبر خواهد شد.

داستان زندگی پیامبر (ص) از بدو تولد تا زمان دعوت مردم به دین اسلام، آزار و اذیت پیامبر توسط قریش و هجرت مسلمانان به حبشه به دستور پیامبر (ص)، در این کتاب آمده است.
بعد از وفات ابوطالب، عمو و حامی پیامبر، آزار قریش بیشتر شد؛ با این حال هر روز بر تعداد مسلمانان افزوده میشد، حتی گروهی از مدینه هم اسلام آوردند و با حضرت رسول بیعت کردند و….

حضرت محمد (ص) پس از بازگشت از سفر تجارتی شام با حضرت خدیجه (س) ازدواج می کند و تا سال چهلم زندگی بابرکتشان در کنار این بانوی بزرگوار به تجارت و مدیریت ثروت عظیم ایشان مشغول است. در این مدت تنها مأوای محمد (ص) نیایش خداوند در غار حرا است.

پس از مرگ حضرت عبدالله، محمد (ص) از دامن مادرش، حضرت آمنه، زاده شد و جهانی را روشنی بخشید. محمد نوزاد به دایه اش (حلیمه) سپرده شد تا در میان قبیله بنی سعد رشد و تربیت یابد. وی پس از بازگشت به مکه، همراه مادرش به یثرب رفت و …

حیات القلوب روایتِ سرگذشت پیامبران الهی بنابر آیات شریف قرآن است؛ روایاتی فاخر و مستند از این پیامبران: یعقوب و یوسف، شعیب، ایوب، موسی، مریم و عیسی و…

پس از مرگ حضرت عبدالمطلب و بنا به وصیت ایشان، سرپرستی محمد خردسال به عموی گرامی ایشان، حضرت ابوطالب، سپرده شد. حضرت محمد(ص) یکبار در دوران نوجوانی به همراه عموی خود و دیگربار در جوانی، به عنوان کاروان سالار خدیجه، عازم سفر تجارتی شام شد.

در راه بازگشت از یثرب، حضرت آمنه دراثر بیماری جان به جان آفرین تسلیم کرد و محمد خردسال که غم یتیمی وجودش را فرا گرفته بود، به همراه دایه اش، بَرَکه، به سوی مکه روانه شدند.

نمایش صوتی «توطئه»؛ نوشته: «زهرا دلیری»؛ بازیگران: «مهدی طهماسبی، عباس وفایی، سلمان خطی، رضا عمرانی، امیر زنده دلان»؛ صدابردار«محمد رضا محتشمی»؛ (این نمایش به بیان گوشه ای از داستان زندگی امام هفتم، امام موسی کاظم (ع) می پردازد)

پس از هجرت پیامبر (ص) و خانواده ایشان به مدینه، تنها اتفاقی که می توانست خاطرات تلخ حوادث مکه را تسکین دهد، خبر پیوند مبارک دو ستاره آسمان عترت بود.

علیرضا اسفندیاری» در کتاب «پدران سرباز، پسران سرباز» با پر رنگ کردن احساسات و بیان دقیق اتفاقات، سعی بر این دارد که یک فضای واقعگرایانه و باورپذیر را برای خواننده به تصویر بکشد.
نقطهی محوری این کتاب، پدری به نام «محمدعلی اسفندیاری» است که با دیدن پسر خود در لباس سربازی، به یاد روزهای جوانی خود در جبهه میافتد و در بسیاری مواقع با تجسم گذشته، امروز پسرش را با گذشتهی خودش پیوند میدهد.
*پدران سرباز پسران سرباز، نویسنده: علیرضا اسفندیاری، ناشر: سازمان حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس ارتش

حاج صادق شمس» مردی فرهیخته و پدر شهید است. آرام آرام علاقه راوی به او بیشتر میشود. در این دوستی آنچه ذهن راوی را به خود مشغول میکرد، روش و منش شهدایی بود که بی هیچ چشمداشت مادی و معنوی جان عزیزشان را در راه ایمان، وطن و ناموس خود فدا کردند. همچنین راوی از اینکه در زندگی مادی و معنوی خود نتوانسته بود همچون شهیدان معرفت پیدا کند، از خود شرمنده بود. همین امر باعث میشود که راوی روز و شب به پژوهش درباره شهیدان بپردازد؛ حتی کتاب خود «زیباترین شهید اندیشه» را به پسر شهید حاج صادق تقدیم میکند.
از آن پس او به همراه نقاش و حاج صادق به خلوتگاه خود در کوه میروند و لحظاتی معنوی را تجربه میکنند. از بودن در کنار هم لذت میبرند و گاهی نیز راوی بخشهایی از کتاب خود را برای آنها میخواند. این دوران جدید و تأثیرگذار در زندگی راوی تا آنجا ادامه مییابد که یک دوست قدیمی، پس از سالها، راوی را پیدا میکند.

این کتاب گویا متشکل از ۱۰ داستان کوتاه با محوریت شهید عالیمقام سردار سپهبد حاج قاسم سلیمانی پیرامون حوادث جنگ تحمیلی تا رویارویی با داعش می باشد.
داستان های آخرین پرواز، آن ۳۰۰نفر، اقدام سریع، قدم های محکم روی خاک فاو و پیروزی بزرگ را در فصل اول؛ روحیه، سردار سامرا، شب های روشن، تخت گاز روی خاک ریز و زورخانه عطایی در فصل دوم برای شما مخاطبین ارجمند تهیه و ارایه شده است.

اواخر سال ۶۰ وقتی محسن رضایی حکم فرماندهی تیپ ثارالله را به قاسم سلیمانی ۲۳ ساله داد خیلی ها مخالفت کردند . هیچ کس فکر نمیکرد نبوغ این جوان شجاع سالها بعد او را به مقام قوی ترین مامور مخفی از نگاه CIA برساند . کتاب هجوم به تهاجم ، جلد اول مجموعه روزی روزگاری و به تالیف عباس میرزایی ست و خاطرات حاج قاسم در قالب مصاحبه است . این مجموعه میخواهد نشان دهد وی نیروهای تحت امرش را چگونه در سخت ترین شرایط سالهای آغازین جنگ هدایت کرد و چگونه یک تیپ درجه دو را به یک لشکر خط شکن تبدیل کرد . این کتاب میخواهد راز مرید بودن سربازان حاج قاسم را پس از سی سال بگوید پرچه شخصیت این شهید والامقام طی سالیان آشکار خواهد شد . مراحل تحقیق ، مصاحبه و تدوین این مجموعه ۱۲ سال طول کشید . این مجموعه بزرگ در طراحی نهایی ، ۱۶ عنوان کتاب را در برگرفت که هریک روایت فرماندگی ایشان در یک دوره زمانی خاص را روایت می کند .
بخشی از کتاب :
” به تیپ ثارالله ماموریت داده بودند در منطقه دشت عباس حمله کند .
قاسم سلیمانی : اهدافی که به ما واگذار شده بود ، دو هدف بود . یکی ارتفاعات کمرسرخ ، امامزاده عباس و حد فاصل این دو و دیگری تصرف ارتفاعات ۲۰۲ و تنگه ابوغریب بود . در شناسایی ، ما سه مانع اصلی داشتیم : یکی بعد مسافت بود .از محل استقرار نیروها با خط اول خودی ۱۴ کیلومتر و از خط اول خودمان تا ارتفاع ۲۰۲ ، یک فاصله یزیادی داشتیم ؛ دوم فصل طغیان رودخانه ی چی خواب بود و مانع سوم جاده یآسفالته که محل تردد عراقی ها روی همین جاده ی آسفالته بود . ما باید از این جاده آسفالته عبور می کردیم و به ارتفاع ۲۰۲ می رسیدیم . عمده شناسایی ما در روز انجام می گرفت .
*کتاب هجوم به تهاجم با موضوع خاطرات سردار شهید قاسم سلیمانی و نام جلد اول مجموعه روزی روزگاری ، قاسم سلیمانی ست . عباس میرزایی در مصاحبه ای با سردار خاطرات ایشان را طی زمانی بهمن ۶۰ تا اردیبهشت ۶۱ نقل و تنظیم نموده است . این کتاب خاطراتی پر از ناگفته های سالهای آغازین جنگ می باشد و که توسط انتشارات یا زهرا به چاپ رسیده است .

پس از این حادثه «احد» و «محمود» به اسارت نیروهای بعثی عراقی در میآیند و شکنجههای سروان «عبدالقادر» هم نمیتواند این دو نفر را به حرف وادارد؛ درحالیکه فرمانده «نظری» در این سو همچنان منتظر بازگشت آنهاست و برای آگاهی از وضعیت آنها به هر دری میزند. «جاسم» یکی از نیروهای عراقی که مادرش ایرانی است، در یک فرصت مناسب دست احد را باز میکند و خودش از محل دور میشود.
خانوادههای احد و فرمانده نظری که به سبب طولانی شدن مدت آمادهباش نگران حال آنها هستند، در تکاپویند تا به هر شیوه از سلامتی احد و محمود اطلاعی پیدا کنند و از نگرانی بیرون بیایند، اما آنها نیز راه به جایی نمیبرند. فرمانده «حاج محمدی»، نظری و جاویدی را به جلسه توجیهی برای ادامه عملیات «بیتالمقدس» و محاصره «خرمشهر» دعوت می کند و طبق تصمیمهای جلسه مصوب میشود که عملیات شب آینده انجام شود.
با آغاز عملیات، محور راست به فرماندهی نظری به پیش میروند تا به خرمشهر میرسند و محور چپ به اشتباه، نیروهای خودی را زیر آتش میگیرد که فرمانده نظری خبر را به قرارگاه «کربلا» میرساند و از آنها میخواهد که محور چپ را راهنمایی کنند. نظری خبر پیروزی نیروهای خود و جاویدی را به حاج محمدی میرساند و از او میخواهد که خبر آزادی خرمشهر را به همه اعلام کنند.
*** شنونده گرامی، پیشاپیش از کیفیت پایین و اشکالهای جزئی برخی از بخشهای نمایش پوزش میخواهیم.

۱ – «سردار دلها»: «سید مرتضی» جوان مدافع حرم به تازگی به جبهههای سوریه اعزام شده است. وی در گوشهای از میدان نبرد به عشق دیدار «سردار حاج قاسم سلیمانی» کتاب زندگینامه او را مطالعه میکند.
۲- «علمدار»: یک گروهک تروریستی و تکفیری در مرز ایران با مقاومت نیروهای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی مواجه شده و منهدم میشود. اما یکی از تکفیریها که مجروح شده است و در بیمارستان تحت مداوا قرار دارد، نقشه عملیات ترور فرمانده سپاه قدس «سردار حاج قاسم سلیمانی» را فاش میکند.
۳- «قهرمان البوکمال»: سربازان مدافع حرم در حال جنگ با داعش برای آزادسازی شهر «البوکمال» هستند که در توطئه نیروهای آمریکایی برای رویارویی با مردم سوریه گرفتار میشوند.
۴- «مثل صاعقه»: «حاج قاسم سلیمانی» برای مشاوره و طراحی عملیات نظامی در راستای آزادسازی شهر «حلب» به «دمشق» آمده است.

خدایا، به آن تپش قلبها قسمَت میدهیم! خدایا، به آن ردّ پاها قسمت میدهیم! خدایا، به آن نمازهایی که در کنار این نهرها خوانده شد! خدایا، به آن جوانهای عاشقی که توی این سنگرها و کنار این نهرها شهید شدند! خدایا، به آن جنازههایی که از «اروند» برنگشتند! خدایا، به اضطراب قلب ما و به اشتیاق قلب آنها قسمت میدهیم! خدایا، آخرت ما را ختم به شهادت کن! خدایا، به این آبی که بچهها در آن حرکت کردند، قسمت می دهیم! جز شهادت برای ما نخواه….
حاج قاسم سلیمانی یکی از این دلاوران است که پابهپای دوستان و همرزمان خود در بیشتر اتفاقات مهم جنگ حضور داشت و پس از پایان جنگ، چندین سال در قامت یک سرباز به مقابله با اشرار مرزهای شرقی کشور پرداخت. همین تجربه باعث شد که او از سال ۷۶ به عنوان فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی انتخاب شود و عملکردی از خود به جای بگذارد که امروز بعد از ۱۸ سال، تبدیل به یک قهرمان ملی شود؛ قهرمانی که کتابهای کمی درباره او نوشته شده و شخصیتش هنوز در میان دوستدارانش به عنوان یک چهره جذاب ولی مرموز، باقی مانده است؛ چهرهای که علی اکبری مزدآبادی در کتاب «حاج قاسم» به سراغ معرفی آن رفته است.
در قسمت ابتدایی این کتاب یک خودزندگینامه از سردار سلیمانی وجود دارد که به بخشی از فعالیتهای او در دوران ابتدایی جنگ اشاره میکند. اما در بخشهای دیگر این کتاب بیشتر از سخنرانیها و خاطرات سردار، مرتبط با سه عملیات بزرگ «والفجر ۸»، «کربلای ۴» و «کربلای ۵»، استفاده شده است تا از دل این سخنرانیها، خاطراتی را از وی و دیگر همرزمانش نقل کند و به این وسیله شخصیت او را به مخاطب این کتاب معرفی کند.
وجود بیش از ۸۰ عکس رنگی از مقاطع مختلف زندگی سردار سلیمانی یکی دیگر از ویژگیهای جالب این کتاب است که تماشای آن برای هر مخاطبی جذاب است. عکسهایی از روزهای جوانی سردار و حضور او در جبهههای جنگ تا عکسهایی از حضور او در کنار مقام معظم رهبری و دیگر فرماندهان شاخص نظامی کشور که همگی با ذوق نویسنده اثر از میان انبوهی از عکسها دستچین شده و در کنار هرکدام، خاطرهای از ایشان درج شده است.
کتاب «حاج قاسم» هفدهمین اثر از مجموعه کتابهای «یاران ناب» است که انتشارات «یا زهرا(س)» روانه بازار نشر کرده است.
بخش هایی از این اثر:
در روزهای اول ورود به جبهه، دشمن را قادر به انجام هرکاری میدانستم، اما در اولین حملهای که انجام دادیم، موفق شدیم نیروهای دشمن را از کنار جاده سوسنگرد تا حمیدیه به عقب برانیم و تلفاتی نیز بر آنها وارد کنیم. این امر باعث شد تصور غلطی که از دشمن در ذهن داشتم، از بین برود…
* با تشکر از همراهی و همدلی همکار عزیزمان، سیدعلی میرطالبی پور، دستیار تهیه.
*این کتاب را «علی اکبری مزدآبادی» نوشته و به کوشش انتشارات یا زهرا(س) به چاپ رسیده است.







