نمایش رادیویی” آن مرد در باران رفت “؛ نویسنده مهدی طهماسبی ( براساس داستانی به همین نام از شهرام شفیعی )
کاری مشترک از رادیو تهران و اداره کل امور هنری و نمایش بنیاد شهید و امور ایثارگران،
داستان همراهی با خاطرات دختری به نام سمیرا است که شهر آنها درگیر جنگ قرار می گیرد و پدر عزم جنگ می کند…

«مدافعان شهر» در واقع بازسازی مقاومت مردمی شهرستان گیلانغرب کرمانشاه است. این فیلم قصه مدافعان شهر گیلانغرب را در پی حمله رژیم بعثی عراق به تصویر میکشد.
چندین ماه قبل از تجاوز رسمی عراق در ۳۱ شهریور ۱۳۵۹، در تیر ماه همان سال توپخانه عراق به صورت پراکنده اقدام به گلوله باران روستاهای مرزی استان کرمانشاه کرد. در ۳۱ شهریور همزمان با تجاوز در جنوب، چندین لشکر عراقی با اشغال شهرهای نفت شهر، قصر شیرین، سومار و سرپل ذهاب، سرمست از این پیروزیها به طرف شهرستان گیلانغرب حرکت کردند که با مدافعان آن دیار روبرو شدند.
سریال «مدافعان شهر» روایت مستندی است از هفت روز مقاومت جوانمردان و شیرزنان که شجاعانه ایستادگی کردند و در آن کاوه خداشناس، جعفر دهقان، بنیامین ایثاری، زهرا نادری، مهشید جوادی و … نقش آفرینی میکنند.

بگو مادر از هشت سالی که رفت
دل خون و پیراهن چاک چاک
بگو از تگرگی که رگبار شد
درختی که غلتید تو خون و خاک
خودت بند پوتینشو بستی و
خدا خواست اون لحظه بارون بشه
پدر خوابُ از چشم دشمن گرفت
مبادا که خوابت پریشون بشه
پدر رفت تا چشم بیگانه ها
به این خاک و این خونه روشن نشه
که دستای آلوده ی هر کسی
سزاوار دستای میهن نشه
توو بیراهه فانوس راهم شدی
با دستت جهان منو ساختی
تو هر بار دنیا به ما سخت گرفت
منو یاد یک کوه انداختی
فرشته به قدر تو معصوم نیست
تا این دنیا دنیاست ممنونتم
اگه زندگیمو بریزم به پات
بازم تا دم مرگ مدیونتم
اگه پاسخ نامه هاتو نداد
فقط نذر کردی و لب دوختی
پدر مشق عشق و گرفت از حسین
تو این صبر و از زینب آموختی
می خوام گل بکارم تو میدون مین
یه کاری کنم تا که خوشحال شه
توو این راه چشمامو وا می کنم
مبادا گل لاله پامال شه

يک روز مانده به شروع جنگ جواني به نام محسن به همراه مردي به نام رحيمي که هر کدام براي کاري وارد خرمشهر شده اند ناخواسته وارد جنگ مي شوند که….
نمایش رادیوئی قبل از واقعه کاری از شبکه رادیو تهران

این کتاب حدیثی ماندگار و روایتی آسمانی از زندگی پاسدار مدافع حرم، شهید مهدی نعمایی عالی، است.
شهید «مهدی نعمایی عالی» در بیستونهم شهریور ماه ۱۳۶۳ در شهر کرج به دنیا آمد و بعد از قبولی در کنکور، وارد دانشکدهی افسری شد و درطول تحصیل جزو دانشجویان ممتاز دانشگاه امام حسین (ع) بود.
وی علاوه بر داشتن لیسانس مدیریت، متخصص جوشکاری و برشکاری زیر آب تا عمق چهل متری بود و به زبان عربی هم تسلط داشت.
این شهید بزرگوار در بیستوسوم بهمن ماه ۱۳۹۵، مصادف با شهادت حضرت زهرا (سلام الله علیها)، دراثر انفجار مین کنار جاده (تلهی انفجاری) به درجهی رفیع شهادت رسید.
* حاج مسلم (نقطه پرواز)، نویسندگان: حجتاله دالوند و علیرضا نجفی، ناشر: موسسه فرهنگی و هنری مبین و انجمن پیشکسوتان سپاس.

خلاصه داستان : این انیمیشن به قسمتی از درگیری دریایی ناوگان سپاه با ناوگان پنج نیروی دریایی آمریکا در خلیج فارس می پردازد. در این فیلم ایران با استفاده ار جنگ نامتقارن دریای ناوگان کلاسیک آمریکا را درخلیج فارس زمینگیر می کند. و جنک در نهایت با توسل وامدادهای غیبی به پیروزی ایران منجر می شود…

خلاصه داستان : “قاسم ” که داوطلبانه به جنگ بعثیون عراقی رفته است ، در جبهه یک پایش را از دست می دهد و پس از بازگشت از جبهه، به خاطر موقعیت تازه اش، در تصمیم گیری برای آینده ی خود و ازدواج با “فاطمه ” – دختر داییش – دچار تردید می شود. او در عین حال به نویسنده ی نامه ی نیمه تمامی می اندیشد که پیش از مجروح شدن ، در سنگر عراقی ها پیدا کرده و حاکی از همبستگی نویسنده ی آن – یک سرباز عراقی – با ایرانی هاست. قاسم در دو جبهه ی جدید ، تردید و جستجویش، سرانجام موفق می شود .

خلاصه داستان : این مجموعه روایتگر داستان زندگی پزشکی حاذقی به نام دکتر یاوری (مهدی هاشمی) جراح متخصص است که در زمان جنگ تحمیلی از آمریکا به ایران بازگشته و برای انجام یک عمل جراحی مجبور می شود به اهواز سفر کند. همزمان ملیحه (لاله اسکندری) که دانشجوی پزشکی است برای یافتن نامزد خود دکتر مولایی(شهاب حسینی) ناخواسته با دکتر یاوری همراه می شود که ورود آن دو به اهواز مصادف با بمباران شهر توسط دشمن است و …

«محمدحسن صادقزاده پوده»، نویسندهی کتاب، از سال ۱۳۴۵ به استخدام ارتش درآمد و در طول جنگ تحمیلی عراق علیه ایران عهدهدار سِمَتهایی چون مسئولیت انجمن اسلامی پادگان سقز، فرماندهی آتشبار توپخانه و ریاست بازرسی لشگر ۲۸ سنندج بود.
بعد از جنگ و بازنشستگی پدرم، بالأخره امسال پدرم تصمیم به مسافرت گرفت. از سالها قبل که ساکن تهران شده بودیم، بهعلت مشکلات نتوانسته بودیم با هم به یک سفر تفریحی برویم. روزهای آخر جنگ پدرم هر ماه یک هفته مرخصی میآمد و من هم بهخوبی یادم است که مادرم میگفت: «پدرتون گفته راضی نیستم موقع موشکبارون یا آژیر بمباران، شما به پناهگاه نرید.» به همین علّت روزانه چندینبار راهیِ زیرزمین میشدیم. تقریباً نیمساعتی را با دلهره و ترس بهسرمیبردیم، تا اینکه دیگر صدای انفجار به گوشم نمیرسید. یک نفس راحت میکشیدیم و میگفتیم این دفعه هم بمب به خانهی ما برخورد نکرد.
برادرم، علیرضا، در عملیات «کربلای ۴» شانزدهساله بود و در لشگر امام حسین(ع) به عنوان غواص اعزام و بعد، مفقودالاثر شد. به همینسبب روحیهی مادرم تغییر کرده بود و زود ناراحت میشد و ما نمیتوانستیم به یاد برادرم بیفتیم؛ غافل از اینکه مادر هیچ وقت او را از یاد نمیبرد؛ ولی برای اینکه ما ناراحت نشویم، چیزی نمیگفت.
علیرضا بعد از آزادی دربارهی اسارتش به ما چیزی نمیگفت؛ البته من چگونگی اسارت او را در کتاب «پس از من» خواندم.
***
این خاطرات که به قلم «محمدحسن صادقزاده پوده» به نگارش درآمده است، جزئیات مکانهایی را که در آنها خدمتش را سپری کرده است، دربرمیگیرد.
نویسنده، خاطراتش را در دل سفری خانوادگی به شهر سنندج روایت کرده است. این خاطرات به مسائل سیاسی گوناگونی اشاره دارد که منطقهی غرب کشور در سالهای جنگ تحمیلی عراق علیه ایران با آن مواجه بود.
کردستان قبل از انقلاب، دستفروشان در کردستان، حملهی دموکرات به مقر سپاه، گروهکها، تقویت ضد انقلاب، دورهی اوّل ضد چریک و بصیرت ارتشیها، عنوانهای برخی از ۸۵ بخش کوتاه کتاب «آتشبار دوم» است.

انیمیشن «نبرد خلیج فارس»، روایتی دربارۀ درگیری هوایی جنگندههای ایران و ناوگان هوایی عربستان بر فراز خلیج فارس در سال ۱۳۶۳ است. در این جنگ، خلبانهای آمریکایی، راهنمایی و هدایت جنگندههای عربستان را برعهده داشتند.
در این عملیات، سرنگونشدن یک فانتومِ ایرانی و آسیبدیدنِ یک فانتومِ دیگر، باعث شهادت دو خلبان ایرانی میشود. کمی بعد، نیروی کمکیِ ایران به فرماندهی شهید بابایی بهکمک جنگندههای ایرانی میروند و با انهدام جنگندههای عربستان، باعث برتری ایران میشوند.
- این انیمیشن براساس خاطرات سرتیپ خلبان «صدرالله جاویدکیا» تهیهشده است.

کتاب «دزفول: گزارشی از شهر مقاوم دزفول» دربارهی مقاومت شهر دزفول بین سالهای ۱۳۵۹ تا ۱۳۶۷ است.
دربارهی کتاب
شهر دزفول به «شهر موشکها و توپها» و بهقول عراقیها «بلدالصوارخ» معروف است که در طول سالهای دفاع مقدس و در جریان جنگ، صدها بار مورد اصابت بمب و موشک ارتش بعث عراق قرار گرفت. دزفول در طول ۲۷۰۰ روز مقاومت، ۲۶۰۰ شهید تقدیم اسلام و انقلاب کرد.
کتاب «جنگ شهرها، گزارشی از شهر مقاوم دزفول» دربارهی مقاومت شهر دزفول بین سالهای ۱۳۵۹ تا ۱۳۶۷ است.
دربارهی نویسنده
«عبدالرضا سالمینژاد» یکی از نویسندگان دفاع مقدس به شمار میرود. از نوجوانی در رادیو دزفول کار میکرد. وی با نشریات، مجلات و کتابهای بسیاری همکاری کرده است. رشتهی تحصیلی وی زبان فرانسه است و با الهام گرفتن از ادبیات این ملت توانسته سبک جدیدی را وارد نویسندگی ایران کند.
این نویسنده در سال ۱۳۸۵ انتشارات نیلوفران را تأسیس کرد و تاکنون موفق به چاپ و انتشار بیش از ۸۰ جلد کتاب شده است. وی هماکنون مدیر مسئول این انتشارات است.
* کتاب:
دزفول: گزارشی از شهر مقاوم دزفول در جنگ شهرها ۱۳۶۷ – ۱۳۵۹، عبدالرضا سالمینژاد، فرهاد درویشی سهتلانی، ۱۳۹۷، مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس.

خلاصه داستان:
فیلم آسمان غرب با نگاهی متفاوت، رشادت، غیرت و میهندوستی خلبان شهید علیاکبر شیرودی و دیگر همرزمانش را در روزهای آغازین جنگ به تصویر میکشد…
بازیگران:
میلاد کیمرام، امیر حسین آرمان، نادر فلاح، آرمین رحیمیان، کریم امینی، روح الله زمانی، محمد رضا صولتی، پیام اینالوئی، احسان عباسی، صفر محمدی، احسان صاحب الزمانی، یوسف فروتن، راهله لطفی، پرهام غلاملو، سمیه مهری، نیوشا علیپور، تورج الوند، نسیم ادبی و…

کارگردان : احمدرضا معتمدی / انتشار : ۱۳۸۱
خلاصه داستان : یلدا با روزبه از جانبازان جنگ ازدواج کرده است، روزبه هرازگاهی به جهت شدت گرفتن بیماری اش، باید مدتی در یک آسایشگاه برای مراقبت و درمان بستری شود. یلدا اگرچه علاقه زیادی به روزبه دارد، اما در مورد رابطه شان دچار نوعی تردید شده است. روزبه در دادگستری کار می کند و پیگیر پرونده های مفاسد اقتصادی است.مستوفی، عموی یلدا در سالهای پس از جنگ از طریق اعمال خلاف، ربا خواری، قاچاق و اختلاس، ثروت و نفوذ زیادی به دست آورده است. پسرخوانده مستوفی دلباخته یلدا است و قصد دارد …
بازیگران : عزت اله انتظامی ، پرویز پرستویی ، علی نصیریان ، نیکی کریمی ، آرش تاج تهرانی ، اسماعیل صیدیلو ، علیرضا اوسیوند ، رضا سعیدی ، سیدجلال طباطبایی

دربارهی نمایشنامه
نام این نمایشنامه برگرفته از حضور سردار سلیمانی و پنجاه نفری است که همراه سربازان وطن به اربیل عراق رفتند تا آنجا را از شرّ نیروهای داعش نجات دهند.

زينال پس از بازگشت از اسارت خاطرات گذشته اش را مرور مي كند. با شروع جنگ و آغاز حمله عراقي ها، او كه همسرش هانيه را از دست داده، به همراه يحيي يك گروه مقاومت محلي را سازماندهي مي كند. پس از حمله بي امان هواپيماها به جمعيت آواره اي كه درصدد عزيمت از منطقه جنگي هستند و انفجار قطار و تخريب ايستگاه راهآهن، سليمه از زينال قول مي گيرد كه همسرش يحيي را سالم به او برگرداند. تعدادي از نيروهاي دولتي كه مدعياند مأموريتي محرمانه دارند با همدستي اسكندر تصميم مي گيرد گاوصندوق به جامانده در يك واگن باري را از آن خارج كنند. براساس صحبت هاي آنان مشخص مي شود كه داخل گاوصندوق اسناد و مدارك مهمي هست كه اهميتي استراتژيك دارد. زينال به جاي يحيي مسئوليت اين اقدام را مي پذيرد و با كمك دوستانش گاوصندوق را پياده و در اختيار نماينده گروه مي گذارند. اختلاف او و گروه اسكندر تا به آنجا ادامه مي يابد كه حتي يحيي هم به دفاع از آنها برمي آيد. معاون جهانآرا پس از فريب دادن اسكندر و همراهان، گاوصندوق را در اختيار زينال قرار مي دهد و او با تلاش فراوان محموله را به يك يدككش مي رساند و در آخرين دقايق از دست تعقيب كنندگان مي گريزد. يحيي هم خودش را به قايق مي رساند و با حمله نيروهاي عراقي او به همراه گاوصندوق به اعماق آب مي رود و زينال اسير عراقي ها مي شود. زينال كه پس از آزادي از اسارت عراقي ها عنصري مشكوك تلقي مي شود و چند ماه در قرنطينه مي ماند، در بازگشت به روستايش متوجه مي شود كه مردم و رييس قبيله هم او را به خيانت متهم كرده اند. سليمه هم زينال را مسئول مرگ يحيي مي داند و پس از آگاهي از ورود او درصدد كشتنش به قصد انتقام برمي آيد. زينال نزد سليمه مي رود و از سوي او با برخوردي خشن مواجه مي شود. سپس براي اثبات بيگناهياش سراغ فرمانده نظامي منطقه مي رود كه همان معاون جهانآراست. او به قيمت از دست دادن موقعيت نظامياش تجهيزات و گروه غواضي را در اختيار زينال قرار مي دهد تا در نقطه اي كه گاوصندوق زيرآب رفته، به تجسس بپردازد. گاوصندوق پيدا مي شود، اما ابتدا زينال استخوانهاي به جا مانده از يحيي را پيش سليمه مي برد. اسكندر كه از سالها پيش دل بسته سليمه بوده، ازدواج پسر يحيي با يكي از دختران قبيله (دختر ناخدا كه برادرزاده زينال است) را در گرو وصلت خود با سليمه مي داند. او پس از كشف گاوصندوق مانع عزيمت زينال مي شود و اعتراف مي كند كه محتويات آن نه اسناد دولتي، بلكه شمش هاي طلاست كه تبديل به گاوصندوق شده است. زينال كه به همراه برادرزادهاش براي گريز از دست اسكندر و گروه مسلحي كه در اختيار دارد با گاوصندوق به ميدان مينزده، پس از كشمكش فراوان و كشته شدن برادرزادهاش، در آخرين لحظه توسط اسكندر با چاقو مضروب مي شود. سپس اسكندر با اتوموبيل حامل گاوصندوق به راهش ادامه مي دهد، اما ميدان مين منفجر مي شود و طلاها به براده هايي تبديل و در صحرا پراكنده مي شود. سليمه تلاش مي كند پيكر نيمه جان زينال را به بيمارستان برساند و تصويري از يادگار هانيه، نشاني از پيوند زينال و سليمه دارد.

يك سرگرد ارتش به همراه افرادش كه پسرش نيز در ميان آنهاست، به مأموريت انفجار پل الخليل در خاك عراق مي روند. اما حين عمليات، پسر سرگرد به شهادت مي رسد و او به همراه افرادش به اسارت نيروهاي عراقي درمي آيند. در بازداشتگاه، سرگرد تظاهر به همكاري با عراقي ها مي كند و از اين طريق موفق مي شود به همراه سه تن ديگر از اسيران، نظر فرمانده بازداشتگاه را نسبت به ضبط يك مصاحبه تلويزيوني جلب كند. اما هنگامي كه آنها توسط نيروهاي عراقي به محل مصاحبه برده مي شوند، به فرمان سرگرد، عراقي ها را خلع سلاح و به قتل مي رسانند. سرگرد اسامي شهداي بازداشتگاه را به دكتر ـ يكي از سه همراهش ـ مي دهد تا به ايران ببرد و خود به همراه دو تن ديگر براي به پايان رساندن مأموريت قبلي ـ انفجار پل الخليل ـ راهي مي شود. هنگام كار گذاشتن مواد منفجره اي كه آنها از يك گروه گشتي عراقي به دست آورده اند، فرمانده بازداشتگاه با افرادش سرمي رسند و با آنها درگير مي شوند. دكتر نيز كه صداي گلوله را شنيده، از نيمه راه بازمي گردد و به كمك بقيه مي آيد. سرانجام مأموريت با انفجار پل به پايان مي رسد و دكتر به همراه سرگرد به وطن بازمي گردند.

این کتاب در سال ۱۹۹۷ (۱۳۷۶ شمسی) به زبان عربی تدوین شد و مرکز فرهنگی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی آن را در سال ۱۳۷۷ ترجمه و منتشر کرد.
کتاب «ویرانی دروازه شرقی» مطالبی خواندنی و مفید برای محققان و علاقهمندان به مباحث جنگ عراق علیه ایران و هجوم ارتش بعث به کویت و پیامدهای آن دارد.
این کتاب اوضاع عراقِ دوران صدام را بررسی میکند و اطلاعات جامع و مفیدی در اختیار خوانندگان قرار میدهد.
ویرانی دروازهی شرقی منبع معتبری برای کسانی است که میخواهند اوضاع عراق را بررسی کنند

کارگردان : جمشید حیدری
بازیگران: حسین گیل ، جعفر دهقان ، جلال پیشوائیان ، محمد جوزانی ، علی توکل نیا ، احمد جوهری ، احمد میر رفیعی ، منوچهر اخضر پور و …
خلاصه داستان : حیدر رزمنده ای که مجروح شده به خانه باز می گردد، اما در همان زمان در بمباران شهر توسط دشمن شهید می شود. امیر که همسر خواهرحیدر و شاهد به شهادت رسیدن او است با خود عهد می بندد راه حیدر را ادامه دهد، به همین خاطر راهی جبهه می شود و نزد فرمانده ی حیدر رفته و درخواست می کند تا در کنار همرزمان او باشد. فرمانده آیت موافقت می کند و امیر بعد از مدتی دوره دیدن به جمع گروه تکاوران ویژه عملیات می پیوندد و همراه آنها عازم انجام یک مأموریت ویژه می شود. آنها قصد دارند با راهنمایی پدر و پسر کردی به روستایی در عراق برسند و پایگاه ساخت مواد شیمیایی را که برای بمباران شهرها و روستاها مورد استفاده عراقی است منهدم کنند.







