غوص های ماندگار / فیلم سخنرانی استاد رحیم پور ازغدی / لینک مستقیم دانلود
استاد رحیم پور ازغدی در این سخنرانی به خاطرهگویی از شهدای غواص عملیات کربلای ۴ پرداختند.
غوص های ماندگار / فیلم سخنرانی استاد رحیم پور ازغدی
مدت زمان : ۲۷ دقیقه
کیفیت : TVRip (عالی) – [ریلیز اختصاصی مبین مدیا]
حجم کل : ۲۳۱ مگابایت
[بزرگداشت شهدای غواص – مشهد ۱۳۹۱]
کاری از : شبکه چهارم سیما

نادر که رفیق صمیمی ابراهیم است و از بچه گی با هم بزرگ شدن در عملیاتی که برای شناسایی رفتند ابراهیم زخمی می شود و نمی توانند او را به عقب بر گردونند نادر که به مادر ابراهیم قول داده است که مراقب پسرش باشد می خواهد به جایی برگردد که ابراهیم زخمی شده است تا اورا به عقب برگرداند حاج اسماعیل فرمانده گردان مشغول طراحی یک عملیات است برای نجات ابراهیم و می خواهد کاری کند که دوست صمیمی اش نادر در این عملیات او را همراهی نکند، اما نادر او را به قرآن قسم می دهد که اجازه دهد در این عملیات کنارش باشدو…

فیلم تلویزیونی «چند پاره از داستان اسماعیل» ساخته سعید نقدزاده ـ در فرم اپیزود یک است و در ساختار نیز به جای برش زمانی و بازنمایی یک مقطع از زندگی قهرمان داستان به شکل خطی و طولی، زندگی شخصیت اصلی قصه یعنی اسماعیل را از نوجوانی تا شهادت و حتی زندگی دخترش بعد از شهادت او را در قالب پنج اپیزود روایت میکند.
این رویکرد اقتضا میکند در این روایت تاریخی تحولات شخصیتی قهرمان در مقاطع زمانی مختلف مورد تحلیل و قضاوت قرار بگیرد. این نوع روایت زندگی فارغ از کشمکشها و فراز و نشیبهایی که میتواند با ایجاد تعلیق و همراه کردن مخاطب همراه باشد منطق روانشناختی شخصیت و تحولات اخلاقی ـ رفتاری او را قابل پذیرش و فهمتر میکند، ضمن اینکه مخاطب با سیر تحولات درونی و بیرونی قهرمان قصه همراه میشود، همچنان که در این فیلم میبینیم اسماعیل در اپیزود اول بهعنوان یک نوجوان با اسماعیلی که به مرحله شهادت میرسد چه تغییراتی کرده و چگونه به پختگی و کمال نزدیک میشود.
مخاطب، اسماعیل را نه صرفا در اپیزودهای مختلف و نه حتی صرفا در مقاطع مختلف زمانی که در موقعیتهای مختلف ایمانی ـ اخلاقی محک میزند و این به روایت سریالی کمک میکند. بهرغم همذاتپنداری عمیقتر، باور قهرمان و درونی کردن ارزشهای او در دل مخاطب شکل میگیرد و بتدریج در ذهن او نفوذ میکند، هرچند گاهی ریتم آهسته روایت، انسجام درونی آن را کم میکند.
روایت مقاطع مختلف زندگی اسماعیل کمک میکند مخاطب قهرمان خود را نه صرفا در یک موقعیت خاص و ویژه که در موقعیتهای مختلف حتی خارج از متن و فضای جبهه ببیند، بسنجد و محک بزند که در نهایت با این نگاه همهجانبه و چندبعدی شناخت دقیقتری از سوی مخاطب نسبت به قهرمان فیلم و پیام و ارزشهای فیلم صورت بگیرد.
ما اسماعیل را هم در جبهه و مقابل دشمن میبینیم و هم در خانه و کنار دوست، فامیل و همسر. این نگاه موجب میشود قهرمان قصه تکبعدی نباشد و باورپذیرتر شود. چند پاره از زندگی اسماعیل در عنوان خود نیز مبین همین معنا و موقعیت است. ضمن اینکه این مقاطع مختلف از زندگی اسماعیل مخاطب را هم در معرض قضاوت عادلانهتری قرار میدهد. اینکه قهرمان قصه فقط در میدان جنگ قهرمان نیست یا تاکید بر این نکته که قهرمان بودن صرفا در عرصه نبرد و جبهه جنگ تحقق پیدا نمیکند که متن زندگی نیز نیازمند قهرمان است، نیازمند اخلاقی زیستن و نیاز به گذشت و ایثار و فداکاری. ماهیت فیلمنامه هم با ماموریت رسانهای شبکه دو انطباق دارد و ردپای توجه به بنیان خانواده و زندگی را میتوان در روایت یک قصه جنگی و آدمهایش جستجو کرد.
نگاه خانوادگی به این موضوع در اپیزودهای آخر بویژه وقتی دختر اسماعیل (نفیسه روشن) وارد قصه میشود، نمود بیشتری پیدا میکند و میتوان تاثیرات تربیتی یک شهید را در پرورش فرزندش درک کرد. جالب اینکه در این فیلم با اثری روبهرو هستیم که زندگی پس از مرگ قهرمانش را هم به تصویر میکشد و نشانههای آن را میتوان در زندگی اطرافیان او ردیابی کرد.
در اپیزود آخر دختر اسماعیل به دیدار دوستان پدرش میرود که همگی از جانبازان جنگ و بازماندههایی از جنس پدرش هستند تا به واسطه این گذر طولی در مسیر قصه، ادای دین به همه کسانی که خود و اطرافیانشان تحت تاثیر دفاع مقدس بوده در آینه تصویر قرار بگیرد.
در این فیلم رزمنده، همسنگر، فرمانده، شهید، پدر شهید، مادر و همسر و فرزند شهید و جانبازان جنگ تحمیلی هر کدام درموقعیت خود واقعیتهای جنگ را بازنمایی میکنند و در نهایت در خود قصه فارغ از روایت موقعیت شاهد یک نوع لحن گزارش گونه و مستند درباره آدمهای جنگ هستیم.
همین رویکرد زندگی محور به قصه موجب شده تا با یک فیلم جنگی – حادثهای- و اکشن مواجه نباشیم و بیش از آنکه صحنههای نبرد و مبارزه به تصویر کشیده شود، فلسفه دفاع، جهاد، جنگیدن و روابط معنوی و انسانی در این فضا روایت میشود و آدمهای قصه هم خیلی فانتزی و نمایشی به نظر نمیرسند و مخاطب حس میکند این آدمها از جنس خودشان هستند با همان ویژگیها و خصلتهای انسانی.
فیلم چند پاره از داستان اسماعیل، روایت زندگی در دل جنگ است و اینکه جبهه یک فرصت و مجال برای محک زدن و درک زندگی و چگونه زیستن است؛ تصویری که پارههایی از وجود آدمی را در تجربه موقعیتهای دشوار اخلاقی ـ انسانی بازنمایی و تاکید میکند خود زندگی یک جنگ دائمی برای انسان زیستن است.

حالوهوای کتاب در زمان گذشته سپری میشود و تا زمانِ فعالیتهای ناخدا مجید دائمی در سازمان عقیدتی، سیاسی ارتش ادامه مییابد.
«غم از دست دادن سعید برای من خیلی سخت بود، اما همین که راهش را ادامه میدادم، مرهمی شده بود برای قلب خسته و زخمی من.
طبق گفتهی مسئولان برای ورود به نیروی دریایی ارتش، اول باید چندین دورهی تخصصی را میگذراندم. این دورهها آنطور که من شنیده بودم، خیلی سخت و طولانیمدت بود. به یاد حرفهای پدرم افتادم: «باید برای دوست داشتن و به دست آوردن آن چیزی که دوست داری، بهایی رو پرداخت کنی.» من هم برای رسیدن به این آرزوی خودم، خیلی تلاش کرده بودم، پس با جدیت تمام اولین قدم را برداشتم…».
* دریا خانه من است (خاطرات ناخدا مجید دائمی)، نویسنده: علی اسفندیاری، ناشر: سازمان حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس ارتش جمهوری اسلامی ایران (آتش بار)، ۱۳۹۳.

==================================================
خلاصه داستان :
با شنیدن خبر نابودی یك بیمارستان صحرایی، دكتر امیر راستین همسر باردارش لیلی را نزد پدر همسرش، قوام، می گذارد و به جبهه می رود. در غیاب شوهر، لیلی به كار نقاشی و نگارش كتاب مشغول است. در ضمن با سامان، كه مدیر یك مؤسسه انتشاراتی است برای چاپ كتابش همكاری می كند. خبر شهادت دكتر راستین، لیلی را دگرگون می كند. از طرفی فتاحی و همسرش به علت ثروت زیاد قوام، خواستار ازدواج مرتضی، پسر از خارج برگشته شان، با لیلی هستند. اما لیلی مرگ شوهر را باور ندارد و اصرار دارد كه دكتر راستین همچنان زنده است. در همین زمان، سامان نیز به لیلی پیشنهاد ازدواج می دهد. اما درست هنگامی كه لیلی تلویحاً تقاضای سامان را پذیرفته، خبر زنده بودن دكتر راستین می رسد. اعضای خانواده به همراه سامان به ایستگاه راه آهن می روند تا از دكتر راستین كه حالا یك پایش را از دست داده است، استقبال كنند.
بازیگران : جمشید مشایخی ، افسانه بایگان ، داریوش مؤدبیان ، سیروس ابراهیم زاده ، ابراهیم پورمنصوری ، رسول توکلی ، منوچهر حامدی ، مصطفی راد ، رضا مرادیان ، پری کربلایی ، میترا چوپان ، احمد عباسی ، اسکندر رفیعی ، حسین طباطبایی ، حسین غیابی
کارگردان : سیروس مقدم

نصر الله شکل آبادی یکی از رزمندگان دوران دفاع مقدس است که همرزم سردار شهید حسن منصوری هم بوده و از اوایل جنگ تا پایان جنگ در جبهه حضور داشته است. او در گفت و گوی برنامه «روایت ایثار» از چرایی نامگذاری دفاع مقدس می گوید. همچنین او خاطره ای از رشادت های سردار شهید حسین منصوری می گوید.

انیمیشن “سلام بر ابراهیم” درباره شهید ابراهیم هادی ملقب به «علمدار کمیل» است و سلحشوری ها و رشادت های این سرباز امام خمینی (قدس سره) را روایت می کند.
پهلوان بسیجی ابراهیم هادی از بنیانگذاران گروه چریکی شهید اندرزگو در جبهه گیلانغرب و ستاره ورزش کشتی کشورمان است؛ او در اول اردیبهشت سال ۱۳۳۶ در محله شهید سعیدی حوالی میدان خراسان به دنیا آمد؛ ابراهیم چهارمین فرزند خانواده بود؛ او در نوجوانی طعم تلخ یتیمی را چشید، از آنجا بود که همچون مردان بزرگ زندگی را پیش برد.

«ولیالله فلاحی» در سال ۱۳۱۰ در طالقان به دنیا آمد و تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در طالقان و دبیرستان نظام تهران گذراند. وی پس از دریافتِ دیپلم متوسطه، در مهرماه سال ۱۳۳۰ وارد دانشکدهی افسری شد و با درجهی ستوان دومی و رستهی زرهی فارغالتحصیل شد؛ سپس در لشکر ۹۲ زرهی خدمت خود را آغاز کرد.
فلاحی بهسببِ مخالفت با حکومت پهلوی، از سال ۱۳۳۰ تا ۱۳۵۲ چهار بار به زندان افتاد؛ امّا به واسطهی تفکّر و دانش بالایی که داشت، از افسران زبدهی ارتش شاهنشاهی بود و همواره مورد احترام فرماندهان ارشد ارتش بود.
فلاحی با درجهی سرهنگ دومی، به همراه گروهی از افسران ایرانی، به عنوان ناظر صلح سازمان ملل در آتشبس ویتنام، از سال ۱۳۵۱ تا اواسط ۱۳۵۳ در این کشور حضور داشت.
او در ۱۲ مهرماه ۱۳۵۷، پس از گرفتن درجهی سرتیپی، به شیراز منتقل شد و به عنوان معاون فرماندهی مرکز پیادهی شیراز به کار خود ادامه داد.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، «شهید سپهبد قرنی» به شهید فلاحی پیشنهاد فرماندهیِ نیروی زمینی ارتش را داد. وی با وجود شرایط خاصّ آن زمان (که کسی عهدهدار این مسئولیّت نمیشد)، با جسارت این مسئولیّت را پذیرفت و اذعان داشت خونی که در بدن دارد، برای مردم، انقلاب و دفاع از میهن خواهد بود.
او از آغاز جنگ، همواره در جبهههای نبرد حضور داشت. پس از برکناری «ابوالحسن بنی صدر» از فرماندهی کلّ قوا، طیّ حکمی از سوی «حضرت امام خمینی (ره)» مسئولیّت جانشینیِ رئیس ستاد مشترک ارتش جمهوری اسلامی ایران را بر عهده گرفت.
امیر سرلشکر فلاحی، افسری بسیار عالِم در امور نظامی، فعّال و کوشا بود و علاقهی فراوانی به حفظ نظام جمهوری اسلامی داشت و تا آنجا که در توان داشت، ضمن ایجاد هماهنگی بین ارتش و دیگر نیروها، مانند سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و نیروهای مردمی، از سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در مقابل هجمه گروهکها دفاع کرد.
ولی الله فلاحی در تاریخ بیست و نهم خرداد ۱۳۵۹ به ریاست ستاد مشترک ارتش جمهوری اسلامی ایران منصوب شد و در همان زمان نیز آشوب و درگیری در مناطق غربی کشور و تجاوزهای پراکندهی رژیم بعثی عراق به کشورمان آغاز شد.
با پیدایش این اوضاع، وی هفتهای دو روز در ستاد مشترک ارتش حضور مییافت و با تشکیل جلسههای فشرده و دادنِ دستورهای لازم و ایجاد هماهنگی با ادارههای متعدّد ستاد و دیگر نیروها، خیلی سریع به جبهههای جنگ برمیگشت و در خطّ مقدّم در کنار نیروهای رزمنده قرار میگرفت.
شهید فلاحی در مقام رئیس ستاد ارتش گفته بود: «من وجب به وجب خاک خوزستان را به علّت محلّ خدمت اوّلیهام میشناسم. با توجّه به پیشرویِ سریع عراق، آرزو داشتم که ارتش عراق زمینگیر شود که چنین شد. اکنون تنها یک آرزوی دیگر دارم؛ تنها آرزویم این است که ارتش متجاوز عراق را از طرف آبادان تا مارد عقب بنشانم.» با طراحی و اجرای پیروزمندانهی «عملیّات ثامن الائمه» و رفع حصر آبادان، آرزوی شهید فلاحی برآورده شد و وضعیّت راهبردیِ جنگ دگرگون و زمینه برای پیروزیهای بزرگ فراهم شد.
او در زمانِ عملیّات ثامن الائمه (ع) به منطقهی عملیّاتی شتافت و پس از کسب پیروزیِ ارزشمند در این عملیّات، در شامگاه هفتم مهرماه به همراه تعداد دیگری از فرماندهان جنگ، به قصد دیدار با حضرت امام خمینی (ره)، فرماندهی کلّ قوا، و ارائهی گزارش به محضر ایشان، راهی تهران شد که با سقوط هواپیمای حامل آنان در نزدیکی تهران، به درجهی رفیع شهادت نائل شد.
* این کتاب با همکاری سازمان حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدّس ارتش جمهوری اسلامی ایران و مجوز رسمیِ انتشارات آتشبار به کتاب گویا تبدیل شده است.

کارگردان: رسول ملاقلی پور
ستارگان: مهدی احمدی، جمشید هاشم پور، آتنه فقیه نصیری، قاسم زارع، هادی حجاری فر، قربان نجفی، حسن عباسی، نادیا امیری، فرزین محدث، فاطمه امیری، صادق حدادی، شهاب تیموریان و…
خلاصه داستان فیلم مزرعه پدری: محمود شوکتیان برای جلسه نقد آخرین کتابش “مزرعه پدری” به اهواز دعوت شده تا سخنرانی کند. او در زمان جنگ همسر و دو فرزندش را بر اثر بمباران دشمن از دست داده، اما در خیال خود آنها را زنده میپندارد. در میانه های نشست یکی از دانشجویان به کشته شدن همسر و فرزندانش در اثر حمله توپخانه دشمن در سال های ابتدایی جنگ تحمیلی اشاره میکند که موجب تغییر ناگهانی شرایط روحی محمود میشود و…

با شروع جنگ، بيمارستاني در خرمشهر به محاصره دشمن درمي آيد و از هوا و زمين مورد هجوم قرار مي گيرد. محمد جهان آرا، فرمانده جوان سپاه خرمشهر، پيشنهاد مي كند مجروحان و پزشكان با يك آمبولانس و لندرور، به دنبال جيپ به غنيمنت گرفته شده كه در آن رزمندگان راه را باز مي كنند، از بيمارستان خارج شوند. در شهر، نيروهاي عراقي كه در حال تسخير شهر هستند، مقابل آنها ظاهر مي شوند و رزمندگان براي نجات دادن سرنشينان آمبولانس و اندرور، با عراقي ها درگير مي شوند و به شهادت مي رسند و سرنشينان لندرور نيز به اسارت گرفته مي شوند و به شهادت مي رسند و سرنشينان لندرور نيز به اسارت گرفته مي شوند. سرنشينان آمبولانس كه نجات يافته اند، در اطراف شهر سرگردان مي شوند و راه را گم مي كنند. در ميان آنها، راننده آمبولانس، دكتر كسرا، يك ناخدا، يك زن كه شوهرش رييس گمرك خرمشهر بوده و شهيد شده، مردي كه مدام به فكر تسليم شدن و نجات پولهايش است و يك امدادگر به نام هانيه كه دو نوزاد را با خود آورده، حضور دارند. افسر عراقي كه در اطراف بيمارستان به اسارت درآمده هم با آنهاست. در كنار رودي، جعبه حامل دو نوزاد به روي آب مي افتد و وقتي راننده براي نجات دادن بچه ها خود را به آب مي زند، نيروهاي عراقي از آن طرف رود او را به شهادت مي رسانند. دو نوزاد نجات مي يابند اما يكي از آنها بين راه مي ميرد. شش همسفر به جاده اي مي رسند و تصميم مي گيرند به دو گروه تقسيم شوند: دكتر كسرا، هانيه و اسير عراقي به همراه نوزاد به يك سمت مي روند و سه نفر باقيمانده به سمتي ديگر. دكتر كسرا و همراهانش به يك ريوي عراقي مي رسند و پشت آن سوار مي شوند. در اين بين آنها شاهد بردن سه همسفر قبلي خود هستند كه توسط عراقي ها به اسارت گرفته شده اند. در كنار رود، اسير عراقي به دكتر كسرا قايقي را نشان مي دهد تا با آن بگريزند. كسرا و هانيه خود را به قايق مي رسانند و پس از ساكت كردن نوزاد، اسير عراقي را بر جا مي گذارند و خود دور مي شوند. صبح فردا قايق آنها هدف گلوله هواپيماي دشمن قرار مي گيرد. كسرا و هانيه ناچار مي شوند قايق را ترك كنند و نوزاد را درون جعبه اي در رودخانه رها كنند. صداي مارش در دوردست، نويد پيروزي را در آينده مي دهد.
نوای دیجیتال با صدای حاج مهدی سلحشور در مورد شهدا
پر کشیدم سمت کرببلا،عاشقونه رفتن تا به خدا * حالا تو این دنیای غریبی،دل خوشیمون یاد شهدا

دانلود فیلم هیهات (Hihat) این فیلم چهار اپیزودی سعی در نمایش چهار گوشه از ارتباط مردمان معاصر با فرهنگ و منش عاشورایی دارد. “نمایش شوق زیارت و توسل”، ” حس عزت نفس و غیرت انسانی با پیروی از سیدالشهدا”، تاثیرگذاری و ماندگاری خطبه حضرت زینب (س)” و “رویارویی مدافعان حرم با داعشیان” توصیف محتوایی این چهار گوشه است.

«سید نصرالله آسیایی»، فرزند سید امانالله، در روز ۱۹ دیماه ۱۳۲۰ در شهرستان «صحنه» از توابع استان کرمانشاه به دنیا آمد. وی در زادگاه خود به مدرسه رفت و باوجود وفات پدرش و تنگدستیِ خانواده، وارد آموزشگاه درجهداری شد و سرانجام در سال ۱۳۴۶ دیپلم متوسطه گرفت.
سپس در آزمون ورودیِ دانشکدهی افسری پذیرفته شد و به تحصیل علوم نظامی پرداخت.
با پایان دروس دانشکده به هوانیروز پیوست و با توجه به علاقهی ویژه به خلبانی، دورهی آموزشی تخصصی پرواز را سپری کرد و به جمع خلبانان هوانیروز پیوست و به پایگاه اصفهان منتقل شد.
خلبان آسیایی علاقهی ویژهای به ورزش داشت؛ از این رو در اصفهان زورخانهای راهاندازی کرد.
پس از پیروزی انقلاب، در کردستان به اسارت ضدّ انقلاب درآمد که با کاردانی و رشادت، توانست خود و همراهانش را از بند منافقان رها کند.
وی «استاد خلبانی» بود و در محل کارش از دانش و تجربهی همهی کارکنان بهره میبرد و با توجّه به اینکه از سربازی به سرداری رسیده بود، قدرت تجزیه و تحلیل و تفکیک مسائل نظامی را داشت.
خلبان آسیایی حاصل آموختهها و تجارب ارزشمند خود را در دو کتابِ «روش جاری» و «شرح وظایف» به رشتهی تحریر درآورد که اکنون متن درسی دانشجویان است.
وی در سال ۱۳۶۰ به فرماندهیِ پایگاه هوانیروز مسجد سلیمان منصوب شد و همواره در راستای اهداف و برنامههای کلّی فرماندهی نیروی زمینی در مدیریّت جنگ قدم برمیداشت.
سرانجام این فرماندهی شایسته در تاریخ ۱۳۶۵/۱۰/۱۱ دراثر برخوردِ موشک هوا به زمین دشمن بعثی در دفتر کار خود در پایگاه مسجد سلیمان به درجهی رفیعِ شهادت رسید و به خیل شهدای راه اسلام پیوست.
* این کتاب با همکاری سازمان حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدّس ارتش جمهوری اسلامی ایران و مجوز رسمی انتشارات آتشبار به کتاب گویا تبدیل شده است.

سخنرانی استاد حسن عباسی در جمع رزمندگان تیپ ۱۵ امام حسن مجتبی (ع)
استاد حسن عباسی در ششم اسفند ۸۹ با حضور در جمع همرزمان خود در محل پادگان تیپ ۱۵ امام حسن مجتبی(ع)، پادگان شهید محلاتی فعلی اهواز به نقل خاطرات خود از دوران دفاع مقدس پرداختند. متن این سخنرانی به همت معاونت هنری بنیاد حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس در دوازدهمین شماره نشریه پلاک هشت به چاپ رسیده است .


کالی، دختری از اهالی شهر حلبچه، در شب عروسی منتظر بازگشت پدرش (کاک صدیق) است…
بازیگران : پریوش نظریه ، ولی اله مؤمنی ، آتش تقی پور ، مجید میرزاییان ، عطاءاله زاهد ، سیروس صابر ، رضا فتاح حسینی ، نسرین شهبازی ، منصور ایلخانی ، آمنه خلدبرین ، مهوش رحیمی ، رفیا تیرگری ، لیلی قندچی ، رضا آقاربی ، محمد امینی
کارگردان : حسن کاربخش

خلاصه داستان : رزمنده نوجوانی به نام ابوالفضل مأمور می شود تا مجروحی را به پشت جبهه برساند. او در مسیر خود با غلام حسین، که راننده لودر بوده و در جبهه بر اثر ترکش انفجار نابینا شده است، آشنا می شود. غلام حسین همسر و فرزندش را در روزهای انقلاب از دست داده است. آن ها در بین راه با عده ای سرباز عراقی درگیر می شوند. ابوالفضل از ناحیه پا به شدت مجروح می شود و غلام حسین او را به دوش می کشد. آن ها مجدداً با گروهی دیگر از نیروهای دشمن، که قصد پیشروی دارند، درگیر می شوند و تا رسیدن نیروهای خودی دشمن را از پیشروی باز می دارند.

مه لقا احمدي كه براي فارغ شدن دختر باردارش مريم در بيمارستان به انتظار نشسته است خاطرات خود را در سال ۶۴ هنگام به دنيا آمدن مريم و نبودن همسر شهيدش مرور ميكند .در مرور اين خاطرات همسر شهيد او به زمان حال ميآيد كه اين موضوع سرآغاز اتفاقات جديد و بسيار جالبي در فيلم ميشود .نويسنده فيلمنامه اين فيلم اصغر خليلي ، كارگردان و طراح صحنه و لباس آن محسن منشيزاده وتهيه كننده آن ناصر ريحان صفت است.

این کتاب، خاطرات جانباز «حاج صحبتاله بداغی»، فرماندهی گردان زرهی لشکر ۱۷ علی ابن ابیطالب(ع) است.
نویسنده این کتاب را در ۲۸ فصل کوتاه گردآوری کرده است و در هر فصل، یک یا چند خاطره از این جانبازِ دوران دفاع مقدس را ثبت میکند.
*آخرین زرهپوش (براساس خاطرات جانباز حاج صحبتاله بداغی)ِ، نویسنده: رضا قاسمی، نشر شاهد، ۱۳۹۷.







