
آهنگ « دليرانه »
خواننده: امين فرامرزي
شاعر: علي سليميان
آهنگساز: ايمان سيف
تقديم به سردار شهيد عبدالحسين حمايتي

این مستند به حفر یک تونل توسط مقنی های شهر میبد در عملیات فتح المبین می پردازد.

کتاب «پیلهی عشق» روایتگرِ خاطرات شیرزنان ایرانی در نقش پرستار و امدادگران در جبههی رزم یا پشت جبهه است. خاطرات آنانی که از جسم و روح، خانواده و موقعیت خود گذشتند تا بتوانند تسکینی بر دردهای برادران رزمنده و مردمان بیگناه جنگزده باشند.
حافظهی عادل تاریخ ازخودگذشتگی و حمایتهای زنان همواره صبور ایرانی را درکنار شما فراموش نخواهد کرد. زنان ایرانی با پیروی از زینب (س) که از نظر کارشناسان امروزی نقش روانشناس، جامعهشناس، روانکاو، مشاور و مربی را در آن شرایط برای سالار شهیدان کربلا و اصحاب آن حضرت ایفا میکرد، قدم در این راه گذاشتند و تا پیروزی پا پس نکشیدند.
در بخشی از کتاب «پیلهی عشق» خاطرهی یکی از پرستاران را میشنویم: «صدای شکستن غرور یک رادمرد سکوت را برهم زد: حاجی مواظب باش! سید بچهها را قیچی زدن! جان حضرت زهرا (س) بیا عقب. اشک و فریاد است و تشنج!»
فیلم برنامه گره / حاج حسین یکتا / جنگ و سبک زندگی ما / لینک مستقیم دانلود
برنامه انتقادی اجتماعی گره با محوریت سبک زندگی در روزهای پایانی خود برای پیدا کردن سوال اصلیاش یعنی چگونه زیستن؟ به سراغ راوی فتح بزرگ رفته است که برای اغلب دانشجویان و نسل سومیها یاد آور روزهای خوب اردوهای راهیان نور است. مهمان این هفته برنامه گره حاج حسین یکتا بود. مردی که با نسخههای شهریاش و در واقع باز تولید سبک زندگی هشت سالهی رفقایش در مناطق عملیاتی با تکیه بر عقلانیت پنهان در رفتار آنها، بنا دارد که به قول خودش «خاک تهران را تبدیل به خاک شلمچه کند …».
برنامه با یک پلاتوی متفاوت شروع میشود و مجری جوان برنامه میلاد دخانچی از یک شیوه متفاوت دعا کردن صحبت میکند. مسئله ای که شاید بنیادیتر ازهر چیز دیگری باشد. اینکه در شبهای قدر دعا کنیم تا خداوند توان خلق تمدنی جدید را به ما عطا کند… این یعنی مواجهه انقلابی با هر مسئله ای و سبک زندگی انقلابی در هر ساحتی.

فیلم برنامه گره / حاج حسین یکتا / جنگ و سبک زندگی ما
مدت زمان : ۷۴ دقیقه
کیفیت : TVRip (عالی)
کاری از : شبکه سوم سیما

سروان ياوري به دنبال طرحي فوري مأمور مي شود تا محموله هاي نظامي به جبهه برساند، اما عبور كاميون ها از منطقه ي كُرد نشين توسط عوامل نفوذي دشمن لو مي رود و عبور كاميون ها با اشكال مواجه مي شود. سروان ياوري و نيروهايش با نيروهاي نفوذي در منطقه ي غرب كشور درگير مي شود و تعدادي از آن ها را هم به هلاكت مي رساند، اما نيروهاي نفوذي دشمن دوباره به تعقيب كاميون ها مي پردازند كه در اين بين كاميون ها به محل استقرار نيروهاي عراقي و انبار مهمات دشمن مي رسند و با از خودگذشتگي راننده ي يكي از كاميون ها كه يك كُرد است مهمات دشمن را از بين مي رود، سروان ياوري نيز صدمه زيادي مي بيند اما محموله هاي نظامي مورد نياز گردان ياسر به سلامت بدست رزمندگان مي رسد.

عباس، بسيجي شهرستاني كه تركش خمپاره اي را كنار شاهرگ گردنش از دوران حضورش در جبهه به يادگار دارد، به اصرار همسرش نرگس براي معاينه به تهران مي آيد و در خيابان با همرزم سابقش كاظم روبه رو مي شود كه با اتومبيلش مشغول مسافركشي است. پزشك وضعيت عباس را بحراني تشخيص مي دهد و توصيه مي كند هرچه زودتر براي درآوردن تركش به لندن برود. كاظم براي تأمين هزينه سفر عباس، حاضر مي شود اتومبيلش را بفروشد. در آژانس هواپيمايي، خريدار اتومبيل پول را به موقع به كاظم نمي رساند و او به ناچار به رييس آژانس پيشنهاد مي كند تا رسيدن پول، سوييچ و مدارك اتومبيل را به گرو بردارد، اما رئيس آژانس نمي پذيرد. كاظم كه عصباني شده، شيشه دفتر آژانس را مي شكند و پس از خلغ سلاح يك مأمور نيروي انتظامي، مشتريان آژانس را گروگان نگه مي دارد تا مسئولان ترتيب سفر فوري او و عباس به لندن را بدهند. آژانس به سرعت توسط نيروي انتظامي و امنيتي محاصره مي شود و در اين بين اصغر، همرزم كاظم و عباس نيز به افراد داخل آژانس مي پيوندد. از طرف ديگر احمد ـ كه خود همرزم كاظم بوده ـ به همراه فردي به نام سلحشور به عنوان نمايندگان نيروهاي امنيتي وارد آژانس مي شوند و از كاظم مي خواهند كه اسلحه را كنار بگذارد. كاظم نمي پذيرد و پس از آزاد كردن چند گروگان به احمد و سلحشور تا شش صبح مهلت مي دهد تا اتومبيلي را براي بردن او و عباس به فرودگاه به آژانس بفرستند. در اين بين، كاظم با پسرش كه پشت در آژانس به ديدنش آمده و عباس با همسرش به گفت و گو مي نشينند و هر يك موقعيت خود را توضيح مي دهند. كاظم تا صبح بيدار مي ماند و در يادداشت هايش براي همسرش فاطمه وضعيت خاص خود را شرح مي دهد. ساعت شش صبح، اتومبيل به آژانس نمي آيد و كاظم رييس آژانس را به عنوان قرباني اول انتخاب و كشتن او را صحنه سازي مي كند. سرانجام خودرو مي رسد، مأموران با نقشه قبلي وارد آژانس مي شوند و در حالي كه راننده اتومبيل سوييچ آن را در اختيار ندارد، افراد داخل آژانس آزاد مي شوند و از دست اصغر با اسلحه خالي از فشنگش نيز كاري برنمي آيد. سلحشور، شادمان، همه چيز را پايان يافته تلقي مي كنند، اما احمد با يك چرخ بال سرمي رسد و با حكمي از مسئولان رده بالا، عباس و كاظم را به فرودگاه مي رساند. هنوز هواپيما از مرز هوايي كشور خارج نشده كه درست هنگام تحويل سال نو، عباس براي هميشه آرام مي شود.

کتاب «اردوگاه نهروان» مجموعه خاطرات آزاده «یعقوب عبدالحسیننژاد» است. این اثر شامل ۲۰ خاطرهی این آزادهی سرافراز از دوران دفاع مقدس و سالهای اسارت در اردوگاه نهروان است.
دربارهی کتاب
عبدالحسیننژاد در لشکر ۹۲ زرهی و تیپ یک گردان زرهی ۲۳۲ (گروه تانک) خدمت میکرد که در ۳۱ تیرماه ۱۳۶۷ به اسارت متجاوزان عراقی درآمد و در ۲۲ مهر سال ۶۹ به میهن بازگشت.
او دربارهی انگیزهی نگارش «اردوگاه نهروان» در مقدمهی کتاب گفته است: «فوت مادرم که رنجهای بسیاری را بهسبب اسارت من در عراق متحمل شدهبود، انگیزهی مرا در ثبت این اوراق افزود تا با هدیهی این اثر به روح ملکوتیاش بخشی از دِینم را ادا کردهباشم.»
«اردوگاه نهروان» در بیست بخش نوشته شده و به موضوعهایی چون نجات تانک، وضعیت اردوگاه، استاد خط، کار فرهنگی، فرار یا خودکشی، جاری زندگی، تبادل و … میپردازد.
در بخشی از این کتاب میشنویم:
کریم عراقی نام مرا صدا زد و به اشارهی دست گفت:
– بیا.
و من از صف آمار برخاستم و به طرف او راه افتادم و جلوی قامت کشیدهی او ایستادم. خیره شد و به چشمانم نگاه کرد. قبل از اینکه سؤالی کند و من حرفی زده باشم، دست راست خود را بالا برد و با تمام قدرت بر صورتم کشیدهای نواخت. وقتی دستش به سمت صورتم در حرکت بود، پلکهایم را روی هم گذاشتم و محکم به هم فشردم. کشیدهای با تمام قدرت دم گوشم زد و پردهی گوشم خونریزی کرد. کف پاهایم لخت بر روی موزائیک بود. برقی از آنها تمام وجودم را لرزانید.
او گفت:
نمیگذارم از فردا نفس راحتی بکشی!
یک ماه بود که هر روز مرا به باد کتک میگرفت و قصهی او پایان نداشت.
سرباز حامد عراقی در غیاب کریم سیاه، مسئولیت کتک زدن مرا به عهده داشت و با احساس مسئولیت، انجام وظیفه میکرد… .
* کتاب:
اردوگاه نهروان
مؤلف: یعقوب عبدالحسینزاده؛
ویراستار: محمدقاسم فروغیجهرمی؛
تعداد صفحات: ۱۲۸؛
ناشر: نشر شاهد؛
زبان: فارسی؛
سال چاپ: ۱۳۹۲.

«رسول» یکی از مأموران زبده اطلاعاتی برای دستیابی به اخبار فوق سری وارد خاک دشمن میشود. در همان آغاز مأموریت خود متوجه میشود که جمعی از مخبرین به اسارت گرفته شدهاند. او برای کسب اطلاعات وارد اردوگاه میشود و در آنجا با یک سروان عراقی رو در رو میشود و با ترفندی خاص در حالیکه اطلاعات مورد نظر را به دست آورده، همراه با سروان عراقی از اردوگاه فرار میکند. حال نیروهای بعثی با تمام قوا میکوشند مانع رسیدن آنها به ایران شوند…
کارگردان: رضا جعفری
نویسنده: شهریار بحرانی، رضا جعفری، مهستی بدیعی، سیداحمد میری

خلاصه داستان : در یکی از بمباران های جنوب کشور در جریان جنگ ایران و عراق، پسرکی به نام باشو، خود را در کامیونی که در حال کوچ کردن است، می اندازد و در آن خوابش می برد و وقتی بیدار می شود، کامیون به شمال کشور رسیده است. باشو از ترس انفجارهایی که برای عملیات راه سازی است فرار می کند و در آن سوی جنگل، به مزرعه زنی به نام نایی جان می رسد که …
بازیگران : سوسن تسلیمی ، پرویز پورحسینی ، اکبر دودکار ، عدنان غفراویان ، فرخ لقا هوشمند ، رضا هوشمند ، محمد فرخواه ، معزز بنی دخت ، عزیزاله سلمانی

خلاصه فیلم سینمایی اشلو :
در ادامه عملیات های والفجر مقدماتی، والفجر یک و رمضان و فشارهای اقتصادی و سیاسی غرب بر ایران ، امام خمینی(رحمة الله علیه) فرمان عملیات والفجر۲ را صادر فرمودند تا فضای ایجاد شده برای معرفی عراق به عنوان پیروز نبرد را مردود اعلام کنند. با شروع عملیات به علت کمبود ادوات و مهمات و شرایط سخت، نیروها به محاصره دشمن در می آیند. در این میان یک گردان که فرماندهی آن را شهید مرتضی جاویدی به عهده داشت مسیر عملیات را تغییر می دهد و …
تله فیلم اشلو، روایت داستانی از رشادت های سردار شهید مرتضی جاویدی، با استقبال خوب مخاطبان روبرو شد. فیلم تلویزیونی اشلو به رشادت های شهید مرتضی جاویدی و همرزمانش در عملیات والفجر ۲ در یكی از حساس ترین برهه های دفاع مقدس روایت می پردازد.
بازیگران فیلم سینمایی اشلو :
سعید داخ – كورش سلیمانی، سینا کرمی، حسین بردبار، امیر دهقانی، محمدرضا طاهری، اردلان فروتنی نیا، محمدرضا حسینی، محسن کریم، آرش عسکرزاده، اسماعیل هدایت، یاسین بادرام
عوامل فیلم سینمایی اشلو :
تهیه كنندگان: هادی اكبرخواه، محسن افتخاری. | مدیر تصویربرداری: محسن گودرزی | مجری طرح: فرج الله گل سفیدی | مشاور تهیه: عباس نوری | طراح جلوههای ویژه: حمید سلیمانی | طراح گریم: عباس صالحی | طراح صحنه و لباس: محسن افتخاری | مدیر روابط عمومی: مهرزاد خلیقی | مدیر تولید: علیرضا اصلانی | منشی صحنه: محمدباقر خدادوست | عكاس: سروش مرشدیان | مشاوران نظامی: هادی ابوالقاسمی، محمد الهی، روح الله عبداللهی
شهید مرتضی جاویدی در بیست و دوم تیرماه سال ۱۳۳۷ در روستای جلیان فسا دیده به جهان گشود . وی همراه با کارهای کشاورزی دوران تحصیلات خود را گذراند و مو فق به اخذ مدرک دیپلم تجربی شد. شهید جاویدی در پانزدهم بهمن ماه سال ۵۸ وارد سپاه پاسداران انقلاب اسلامی فسا شد . با شروع جنگ تحمیل داوطلبانه به سوی جبهه شتافت و در مناطق عملیاتی مختلف از جمله عملیات ثامن الائمه (شکست حصر آبادان) – طریق القدس (آزادی بستان) فتح المبین بیت المقدس و آزادی خرمشهر – کرخه نور و کردستان فداکاریهای زیادی نمود. در تمام دوران حضورش در سپاه همیشه پیش قدم حضور در صحنه های خطر در داخل و خارج کشور بود.
وی در حالی که فرماندهی گردان ۹۴۱ را هدایت میکرد هدایت گردان فجر را هم به عهده داشت . و از همان زمان فرمانده گردان فجر شد . بارها از طرف فرماندهان بالاتر تلاش شد او را از فرماندهی گردان فجر بردارند و فرماندهی جمع بالاتری و بیشتری را به او واگذار کنند ولی هر بار رزمندگان گردان فجر با خواهش و استدعا از فرماندهان بالاتر او را برای خود حفظ می کردند. گردان فجر در عملیاتهای والفجر ۱ ، والفجر ۲ ، والفجر ۴ ، والفجر ۸ ، عملیات خیبر ، بدر، کربلای ۴ و ۵ و ۸ کربلای ۱۰ ، بیت المقدس ۷ و والفجر ۱۰ و … شرکت کرد. بعد از پیروزی در عملیات والفجر ۲ (عملیات منطقه حاج عمران) شهید مرتضی جاویدی به محضر امام خمینی قدس سره رفتند، امام خم شد و پیشانی مرتضی جاویدی را بوسیدند… شهید مرتضی جاویدی پس از مبارزات و مجاهدات خستگی ناپذیر در عملیات کربلای ۵ در هفتم بهمن ماه سال ۶۵ پس از روزها تلاش و جهاد به آرزوی همیشگی خود رسید. روحش شاد

داستان فیلم در مورد دکتر رضا (حسن رجبیان) است که در کانادا مشغول به تحصیل بوده و اکنون پزشک متخصص و جراح مغز و اعصاب است. او در کانادا موقعیت بسیار عالی را کسب کرده، بطوریکه قرار است بیمارستانی را به نام و ریاست وی دایر کنند. دکتر رضا بعد از دوازده سال دوری از وطن برای دیدار اقوام به ایران باز میگردد، او از طریق نوشتههای مریم که تحصیل کرده و دبیر دبیرستان است با تحولات ایران و مسائل جنگ تحمیلی و جبهه آشنا میشود و…
سال تولید : ۱۳۷۴
بازیگران: مرجانه دلدارگلچین(مرجانه گلچین) | حسن رجبیان | مرجان مقدسی | شهلا ریاحی(قدرت زمان وفا دوست) | حمیده خیر آبادی(نادره) | جمشید مشایخی | جمشید شاه محمدی
کارگردان: کریم آتشی
نویسنده: کریم آتشی
تدوینگر: سهراب میر سپاسی
تصویربردار: محمد زین الدینی
اجرای گریم: پرویز شکری | گیتا شکری
آهنگ ساز: آندره آرزومانیان

سال انتشار : ۱۳۹۷
~~~~~~~~
کارگردان : احمد عبداللهیان
~~~~~~~~
بازیگران : خاطره اسدی، مینا نوروزی، جلال پیشواییان، رحمان مقدم، غلامرضا اصانلو و…
~~~~~~~~
خلاصه داستان : در رابطه با عملیات بزرگ بیت المقدس و فتح خرمشهر است؛ در این فیلم قبل و زمان آزادسازی به تصویر کشیده شده است

«سعید توسلی» فرماندهی گروهانی که پس از سالها اسارت به وطن بازگشته است، پس از مدتها میپذیرد تا خاطرات دوران جنگ و اسارت را برای خبرنگاری به نام «احسانی» بازگو کند.
«سعید توسلی» مدّتی است که از اسارت بازگشته است و همراه مادرش در یک خانهی اجارهای زندگی میکند. او حاضر به مصاحبه با هیچ خبرنگاری نیست، چون دل خوشی از هیچ کدام از آنها ندارد؛ چرا که بسیاری از آنها حرفهای او را تحریف کردهاند.
اما سرانجام او به یک خبرنگار جوان اجازهی گفتوگو میدهد؛ چراکه از صداقت او خوشش میآید و همچنین او از یک روزنامهی تازهتأسیس است که مختص بچههای جبهه است.
گروهان سعید توسلی برای شناسایی راهکارهای عملیاتی که در پیش است و همچنین انهدام سنگرهای تازهتأسیس که مانع جدّی بر سر راه عملیات است، با گذشتن از دشتها، بیشهها و رودخانههای طغیانگر و با گذر از کنار سنگرهای دشمن و پیوستن به دیگر رزمندههایی که از محورهای دیگر حرکت کردهاند، راه خود را به میعادگاهشان با حیدر و همرزمان او هموار می کنند.
دلشوره و نگرانیِ عجیبی در سعید بهوجود میآید. این همه سکوت و بیتوجهیِ دشمن که انگار به خواب مرگ فرورفته است، او را نگران کرده که نکند عملیات آنها لو رفته باشد.


بابایی که تهیه کننده همپرواز نیز هست، معرفی شهدا و جانبازان کمتر مطرح شده نیروی هوایی به مردم را از اهداف اصلی ساخت این فیلم دانست و اظهار داشت: این فیلم تلویزیونی ۹۵ دقیقه ای درباره خلبان جانباز محمد غلامحسینی است که در دوران دفاع مقدس و پس از سقوط هواپیما در منطقه کردستان، بدست دموکرات ها افتاد و به درجه جانبازی نایل شد.
سلمی بابایی با اشاره به اینکه گفتار متن این فیلم با صدای پرویز پرستویی است، یادآور شد: داستان این تله فیلم براساس واقعیت بوده و همه اسامی و افراد حقیقی هستند. پیشتر مجموعه مستند – نمایشی آخرین پرواز که درباره زندگی شهید بیژن بیک محمدی بود به کارگردانی و تهیه کنندگی سلمی بابایی از شبکه دو به روی آنتن رفته بود.
گفتنی است مجموعه تلویزیونی همپرواز در هفت قسمت40 دقیقه ای تولید شده که زندگی شهدا و جانبازان نیروی هوایی ارتش را به صورت داستانی به تصویر کشیده است. قرار است مجموعه هفت قسمتی دهه اول اسفند ماه از شبکه یک سیما پخش شود. بازیگران: حسن جوهرچی، سعید زارعی، ابوالفضل همراه، محمدرضا غیاث آبادی، سلمان فرخنده، نسا اصلانی، مهرداد بنکداری، ابراهیم سعدالهی، ماشاالله وروایی، ترانه امینی و افشین زعیماز بازیگران این فیلم تلویزیونی هستند.
سایر عوامل فیلم تلویزیونی همپرواز عبارتند از: تهیه کننده و کارگردان سلمی بابایی، مجری طرح ونداد دوشن، مدیرتولید و برنامه ریز محمد شریفی، نویسنده و مشاورکارگردان ونداد دوشن، مدیر تصویر برداری جعفر براتی مهر، تدوین احسان لهراسبی، منشی صحنه افسانه شیخی، صدابردار جعفر علیان، طراحی و ترکیب صدا احسان افشاریان، طراح صحنه و لباس مرجان صفابخش، طراح گریم سیدجلال موسوی و عکاس پوپک خواجه امیری.


این مراسم خواستگاری در وضعیتی برگزار میشود که اسباب ناراحتی رؤیا را فراهم میکند و دو دوست، یعنی مجید و مجتبی، در همان شرایط به جبهه بازمیگردند. در جبهه نیز بهعلّت آنکه موجب ناراحتی دختر فرمانده شدهاند، با هم جرّوبحث میکنند.
در ادامه، براثر انفجار انبار مهمّات در منطقه، مجید و مجتبی دچار سوختگی میشوند و در این حادثه یکی از آن دو دوست به شهادت میرسد و دیگری پلاک دوست را بر گردن میاندازد.
همین امر باعث میشود که دیگران نتوانند آن دو را از هم تشخیص دهند.
این اتفاق به اینجا ختم نمیشود و جریان به اختلافات دو مادر و دلخوریِ آنها کشیده میشود. حضور رؤیا نیز سببِ یادآوری جریان روز خواستگاری و التهاب ماجرا میشود…
اما سرانجام چه پیش خواهد آمد؟

سرهنگ ابراهيم علي اصغرلو، افسر چترباز، طي عملياتي در كردستان به دست اعضاي «كومله» دستگير مي شود. چند بار اقدام به فرار مي كند، اما دستگير و به «اتاق يك»، كه ويژه نگهداري محكومان به اعدام است انتقال مي يابد، چهار زنداني ديگر در اين اتاق نگهداري مي شوند. ابتدا بين سرهنگ و دو مسئول ايدئولوژيك گروه مزبور بحث و جدل در مي گيرد، اما بعد هر پنج نفر به هم نزديك مي شوند و با نقشه اي كه سرهنگ طرح ريزي مي كند مي گريزند.
↵
هفت كماندوي ايراني با فرمانده خود سرهنگ موسوي مأموريت مي يابند كه سرهنگ محمدي را از اردوگاه عراقي ها نجات دهند چرا كه او اسرار نظامي زيادي را مي داند، اما كماندوهاي ايراني اسير مي شوند و به همان اردوگاهي انتقال مي يابند كه سرهنگ محمدي زنداني است. يكي از فرماندهان عراقي به نام فرهنگ جاسم از وجود سرهنگ محمدي و اينكه او حاوي اطلاعات نظامي است باخبر مي شود و تلاش مي كند تا او را بيابد و بالاخره موفق مي شود اما هفت نفر كماندوي ايراني از اردوگاه عراقي ها فرار مي كنند و بعد از فرار با حمله به چند اردوگاه ديگر، با آزاد كردن اسراي ايراني و بدست آوردن اسلحه سعي بر نجات سرهنگ محمدي مي كنند. سرهنگ جاسم وقتي از قصد فراري ها مطلع مي شود سرهنگ محمدي را مخفي مي كند اما هفت كماندوي ايراني با از خود گذشتگي اسيري به نام سلمان، سرهنگ محمدي را آزاد مي كنند.

نماهنگ «رفیق» با اجرای گروه سرود محراب و آهنگسازی نیما علامه و شعری از روزبه بمانی به مناسبت سالگرد شهادت حاج احمد کاظمی منتشر شد.







