
در سریال «لیلی با من است» صادق مشکینی ، فیلمبردار تلویزیون، که بسیار زیاد از جبهه و جنگ میترسد، برای اینکه بتواند از صندوق تلویزیون وام بگیرد تا خانهٔ نیمهساختهاش را تکمیل کند، باید برای فیلمبرداریِ فیلمی مستند از اسرای عراقی به منطقهٔ جنگی برود. صادق شبانه وصیتی تنظیم میکند و فردا صبح بههمراه آقای کمالی عازم منطقه میشود ؛ صادق برای اینکه پایش به جبهه و منطقهٔ جنگی و خط مقدم نرسد، حوادث عجیب و غریبی رقم میزند.
کتاب «فرمانده شهر» زندگینامهی مختصر محمد جهانآرا (دوران کودکی، فعالیتهای زمان قبل از انقلاب در گروه حزبالله خرمشهر، ازدواج، پایهگذاری و بنیان جهادسازندگی و سپاهپاسداران در خرمشهر) دربردارندهی این موارد است: فعالیتهای او در دوران نوجوانی و مجروح کردن فرد ساواکی که باعث دستگیری و شکنجهاش گشت، شرکت و فعالیت در تظاهرات دانشگاه جندیشاپور اهواز و سرنگون ساختن مجسمهی شاه، مبارزات وی در دروان جنگ و محاصرهی آبادان و مقاومت او با نیروهایش در خرمشهر که حصر آبادان را شکست، روزهای فرماندهی او در سپاه و گوشههایی از روحیات و فضایل اخلاقی وی، آخرین روز و چگونگی شهادتش با اطرافیان و فرماندهان در حادثهی سقوط هواپیمایی که برای ارائهی آمار جنگ به امام (ره) راهی تهران بود.
خیلیها احتمالاً سرود «ممد نبودی ببینی» به گوششان خورده، اما توجه نداشتهاند که منظور از «ممد» همان شخصیت مورداشاره در این داستان است؛ فرماندهی رزمآوری که با حداقل امکانات ممکن، ۴۵ روز دروازههای خرمشهر را به روی عراقیهای تادندانمسلح بسته نگه داشت و به آنها یاد داد که فتح سهروزهی ایران در رویا نیز امکانپذیر نیست!

مداحی در مورد مادر شهید گمنام

تيواي بشير، قاطرچي پير كه آشنا به جاده هاي نرفته و پنهان است، اين بار اجير شده مرد زرگري است كه در اثر بمباران شيميايي نابينا شده است. زرگر به خاطر آنچه همراه خود دارد و نيز به خاطر عدم اطمينان به قاطرچي نگران است و اين نگراني با پيوستن عده اي ديگر از آسيب ديدگان فزوني مي گيرد و اين تازه آغاز سفري هولناك و ويرانگر است.
۶مهر سالگرد چهل و یکمین سالروز شکست حصر آبادان در عملیات ثامنالائمه(ع) است. در آن عملیات رزمندگان ایرانی توانستند شهر آبادان را از محاصره خارج سازند و آغازگر سلسله عملیاتهای پیروز در آزادسازی سرزمینهای اشغالی باشند. آبادان اگرچه در هفتههای نخست جنگ به محاصره دشمن درآمد و امام خمینی(ره) در تاریخ چهاردهم آبانماه دستور شکست حصر آن شهر را صادر فرمود، و آن فرمان حدود ۱۱ ماه بعد اجرایی شد.

مجموعه مستند داستانی «بچه زرنگ» با محوریت شهدای مدافع حرم مشهد به مناسبت سالگرد شهادت حاج قاسم سلیمانی در شبکه دو سیما تولید شده است. محوریت داستان این سریال درباره ۸ تن از مدافعان حرم شهر مشهد است که با روشی متفاوت به مناطق عملیاتی سوریه و عراق اعزام و در نهایت به شهادت رسیدند.

پدر و مادری که سه فرزندشان شهید شده اند، تصمیم می گیرند تا تنها پسر جانباز خود را از آسایشگاه به خانه منتقل کنند. خبر آمدن یک میهمان گرانقدر، کارهای زمین مانده و دلشوره پذیرایی دغدغه های پیش روی آن هاست…
بازیگران:

يك گروه چهار نفري از واحد اطلاعات سپاه، زير نظر حسين، مأمور مي شوند تا براي شناسايي موقعيت قواي دشمن به خاك عراق بروند. به زودي وسايل ارتباطي آن ها از كف مي رود و در منطقه ي دشمن گم مي شوند. در يك خودروي اسقاط جنگي پنهان مي شوند. عراقي ها سر مي رسند و در كنار آن ها اردوگاهي بر پا مي كنند. آن ها از درهم ريختگي اوضاع استفاده مي كنند و با رفت و آمد در آشپزخانه و مقر فرماندهي موفق به تهيه ي آذوقه و اسناد و مدارك محرمانه مي شوند. قبل از بازگشت به اردوگاه هجوم مي برند. انبار مهمات و نفربرهاي دشمن را منهدم مي كنند و با به جا گذاشتن يك كشته به پايگاه خود باز مي گردند.

«یحیی» روایتی است از زندگی «سید یحیی رحیم صفوی» از فرماندهان جنگ.
چندوقتی بود مادرم جلوی چشم ما ذرهذره آب میشد. بعضی وقتها حتی توان حرف زدن نداشت. با دست به چیزی اشاره میکرد؛ خواهرم ماهمنیر بلند میشد و براش میآورد. بیشتر وقتها به صورتش نگاه میکردم. دلم نمیخواست اینطور رنگپریده ببینمش. استخوان گونههایش بیرون زده بود، انگار یک لایه پوست نازک رویش کشیده بودند. وقتی داشت با دستهای لرزان بغچهی حمامش را میبست، احساس میکردم گوشوارههایش که به هر لنگهی آن یک سکه آویزان بود، روی لالهی گوشش سنگینی میکند.
مادرم زیبا و از خانوادهای بافرهنگ بود. چشمهایی سبز و موهایی طلایی داشت. پدرم وقتی جوان بود، برای مسابقهی تیراندازی روی اسب به شهرکرد رفته بود؛ آنجا مادرم را بین تماشاچیها دیده و با یک نگاه به آن چشمهای سبز عاشقش شده بود… .

این مجموعه داستان دکتر تدین است که برادرش از فرماندهان جنگ بوده و مفقودالاثر شده است. دکتر تدین که دکترای ژنتیک دارد، در آستانه مهاجرت است که متوجه میشود انگشتری متعلق به برادرش توسط کمیته مفقودین پیدا شده است.او با این خبر تصمیم میگیرد در ایران بماند و پیگیر سرنوشت برادر باشد. روایتی که در بستر جستجوی حقیقت، تلاش دارد تا با نگاهی به شهدای مفقودالاثر، ارادت خود را به امام رضا(ع) نشان دهد.
تهیه کننده: سجاد اسدی
کارگردان: محمدرضا آهنج
نویسنده: یزدان محمدکاظمی
بازیگران: علیرضا جلالیتبار، آشا محرابی، علی اوسیوند، بهرام کیانی، محمد صادقی، آذین فهیمی، رحیم نوروزی، سیروس همتی و شیرین آقاکاشی

در این کلیپ کوتاه، استاد رحیم پور ازغدی به نقل از برادر شهیدشان داستان
اولین شهید غواص را بیان می کنند. شهیدی که بدن اش پر از خالکوبی بود..

تعطیلی دانشگاه ها قبل از شروع جنگ تحمیلی باعث پراکنده شدن تعدادی از دانشجویان می شود. در این میان ناهید و رسول که قصد ازدواج با هم را دارند با شروع جنگ از هم جدا می شوند و رسول برای دفاع از وطنش عازم زادگاهش خرمشهر می شود و ناهید برای یافتن او موانع زیادی را پشت سر می گذارد. رسیدن این دو به هم مشکلات جدیدتری را بوجود می آورد.

خلاصه داستان : محسن محامدی، مسئول فرهنگی یک اداره دولتی پس از شش سال جدایی از دوست خود حسن سلطانی در پی او به جبهه می رود. جدایی چند ساله، بین آن دو شکاف فرهنگی به وجود آورده است اما در جبهه روحیه محامدی تغییر می کند. در یک عملیات گشت و شناسایی همرزمان او از پا در می آیند و محامدی اطلاعات به دست آمده را …

داستان از پایانهی مسافربری در تهران آغاز میشود تا به ورود نویسنده و دوست همراهش به بنیاد شهید سنندج برسد. نویسنده در طول مسیر به خواننده میگوید که بار سوم یا چهارم است که به سنندج سفر میکند، درست «مثل کارآگاهی ادبی که قصد دارد ته و توی واقعهای را برای نوشتن قصهای درآورد».
محور کتاب «گلین» است که در ابتدا گمان میرود روایت یک زن است (گلین در زبان ترکی به معنای عروس است) اما از اواسط داستان متوجه میشویم که نام روستاییست و مردمان آن در اواخر سال ۱۳۶۰ قهرمان قصهی این کتاب شدهاند. در این سال چهل مرد روستا به اسارت گروههای ضد انقلاب درمیآیند و به گروگان گرفته میشوند. آنها به جرم همکاری با دولت و خیانت به خلق کُرد مجرم شناخته میشوند و در روستاهای اطراف گردانده میشوند تا عبرتی برای دیگران باشند.
گلین عروس سرخپوش، نویسنده: رحیم مخدومی، نشر شاهد.

مجموعه انیمیشن «نامها» که با فرم کمیکموشن ساخته شده است ، در چهار اپیزود متفاوت به روایت زندگی چهار قهرمان دفاع مقدس، «شهید عباس دوران» از فرماندهان نیروی هوایی ایران، «شهید مهدی باکری» از فرماندهان سپاه پاسداران، «شهید مصطفی چمران» از فرماندهان ایران در نبرد با عراق و «شهید حسن باقری» جانشین فرمانده نیروی زمینی سپاه پاسداران میپردازد.

روایتگری های جدید محمد احمدیان از تفحص شهدا در خاک عراق
محتوای این روایتگری:
– تفحص شهدای غواص عملیات کربلای چهار که به خاطر نماز زنده به گور شدند
– دلبستگی عشایر عراقی به شهدای ایران و شفای او به دست شهدا
– خاطره از احداث مزار برای شهید مفقود ایرانی ایرانی در خاک عراق توسط مردم عشایر و دلبستگی آنها به این شهید
– دو روایتگری زیبا از شهدا که پیش از این نیز نقل شده بود
جنوب لبنان، خصوصاً منطقه جبلعامل، روزگاری مهد تشیع بود و علما و فضلای بزرگی در این سرزمین پرورش یافتند. البته، بیشتر ایشان در نتیجهی ظلم و جور امرای عثمانی یا به شهادت رسیدند و یا مانند اجداد سید موسی، بهناچار آوارگی و هجرت را برگزیدند.
پس از فروپاشی امپراتوری عثمانی نیز تحولات سیاسی و اجتماعی و پس از آن، تسلط استعمار فرانسه، مزید بر علت شد تا شیعیان جنوب، بیشازپیش، در محرومیت و عقبماندگی به سر برند. حتی در دوران استقلال نیز بقایای فئودالهای متنفذ اجازه نمیدادند تا ایشان، از وضعیت اسفبار خویش رهایی یابند. در این اوضاعواحوال تنها سرمایهای که برای این مردم باقی مانده بود، حضور اندک رهبران گرانقدری چون «سید عبدالحسین شرفالدین» بود که یکی از اصلاحگران فعال زمان خود محسوب میشد و عمر خویش را صرف مبارزه و مقابله با استعمار فرانسه کرده بود. او در یکی از سفرهایش به ایران، با خویشاوندانش یعنی خانوادهی صدر ملاقات کرد و پس از گفتوگو با سید موسی، تحتتأثیر ویژگیهای شخصیتی این طلبهی جوان قرار گرفت.
سید موسی هم در زمان اقامت خود در نجف دو بار به صور سفر کرد. در این سفرها، علامه شرفالدین همهی تلاش خود را به کار گرفت تا ضمن آشناکردن سید موسی با لبنان، بذر علاقه به شیعیان مظلوم این دیار را در دل وی بکارد و مقدمات جانشینیاش را، پس از خود، فراهم کند و چنین نیز شد.
تکلیف خود میدانم که برای آنها کاری انجام دهم. چیزهایی که از ایران میدانید خود نیز میدانم. شاید بیشتر از شما هم بدانم. میدانم که موقعیتهای خوبی در ایران وجود دارد، اما از تکلیف شرعی نمیتوان خلاص شد.
مدتی بعد علامه شرفالدین دارفانی را وداع گفت و فرزندانش برای عمل به توصیهی پدر از سید موسی دعوت کردند تا رهبری شیعیان لبنان را عهدهدار شود. دعوتی که از جانب بزرگانی همچون آیتالله بروجردی و آیتالله حکیم نیز به استجابت آن سفارش شد.








