
روایت اول: ساغر زن جوانی است که برای آنکه شوهرش را مجبور به سفر به مناطق جنگی کند، بدون هماهنگی او با کاروان به راه افتاده. مرد جوان، فرزند شهیدی است که از پدرش برای تنها گذاشتنش عصبانی است و ساغر می خواهد او را پیش از به دنیا آمدن فرزندشان با پدر شهیدش آشتی دهد.
روایت دوم: نعیم پیرمردی است که فرزندانش را در جنگ و در مقابل چشمانش از دست داده است. او هر سال به همراه همسرش به مناطق جنگی می آید تا اندکی از دلتنگی هایش کم شود.
روایت سوم: مرتضی پسر جوانی است که در ستاد راهیان نور کار می کند و به دختر جوانی از مسافران که فرزند مردی جانباز است، علاقه مند شده و می خواهد از او خواستگاری کند اما حیا مانع شده و در نهایت از فرمانده اش کمک می گیرد. ستار پزشکی است که به علت آلزایمر حافظه اش را از دست داده و همسرش او را به مناطق جنگی آورده تا شاید حالش بهبود یابد. او مرتضی را با یکی از همکاران شهیدش اشتباه می گیرد و از او می خواهد، خانم دکتر را برایش خواستگاری کند.


بی بی رباب زن سالخورده ایست که سال ها چشم انتظار رسیدن خبری از پسر جوانش قاسم است که در دوران دفاع مقدس به جبهه رفته و دیگرخبری از او به دست نیامده است. او قصد دارد به نیت پیدا شدن پسرش، تعزیه ی حضرت قاسم را در خانه اش برگزار کند. دو نفر از بچه های محل به پدرهایشان از مسئولین هیات تعزیه محل هستند، موضوع را میگویند، و از آنها میخواهند امسال تعزیه را در خانه بی بی برگزار کنند. در ابتدا به خاطر نبودن برخی از تعزیه خوانها ، پدرها انجام این کار را بعید می دانند، اما با اشتیاقی که بچه ها نشان میدهند، آنها نیز شروع به آماده سازی مقدمات میکنند. در این بین بی بی رباب سکته کرده و در بیمارستان بستری میشود. از طرفی برادر او، حاج شفیع بسیار پیگیر یافتن خبری از پسر خواهر مفقودش است، تا اینکه بالاخره زمانی که بی بی در بیمارستان بستری است، خبر پیدا شدن پیکر قاسم را به آنها میدهند. از سوی دیگر در لحظات پایانی فیلم، بی بی در بیمارستان از دنیا میرود و پیکر قاسم نیز از راه میرسد. مراسم تشییع پیکر شهید قاسم با مراسم مادرچشم انتظارش همزمان برگزار میگردد.
کارگردان: قاسم عرب
تهیه کننده: سید حامد حسینی
بازیگران: رضا ایرانمنش، بابک نوری، علیرضا درویش، فاطمه مرتاضی، فاطمه شکری
























