
بخش سیرهی نبوی، برگرفته از مجموعهی سرچشمههای نور با عنوان «فرازهایی از زندگانی رسول اکرم(ص)» است که ابعاد مختلف فردی و اجتماعی، مادّی و معنوی شخصیت پیامبر (ص) را بررسی میکند.

«ظهور و قیام» اثری از موسسه فرهنگی و پژوهشی موعود عصر، ترسیم دوران مابین ظهور تا قیام حضرت مهدی(عج) است.

«نقش حضرت مسیح (ع) در دولت مهدوی» نوشتهی مجید یعقوبزاده است. این اثر دربرگیرندهی نظرات دین مسیحیت در حوزهی رستاخیز عیسی مسیح و همچنین نقش ایشان در زمان ظهور امام مهدی (عج) است.
اعتقاد به ظهور منجی موعود در پایان تاریخ، از باورهای کهن بسیاری از ادیان و مکاتب الهی و بشری است. بر همین اساس، دیدگاههای مختلفی مطرح شده است. در دین مسیحیت، رستاخیز عیسی مسیح (ع)- که به یکی از موضوعات پردامنه در کتاب مقدس بدل شده است- در پیوندی عمیق با آموزه بازگشت عیسی (ع) به مثابه منجی موعود در آخرالزمان است. بر این اساس بهدرستی میتوان گفت که دین مسیحیت بر پایهی باور کاملا موعودی (موعودگرایی) شکل گرفته است.
این کتاب میکوشد تا ضمن واکاوی نظرات دین مسیحیت، نقش مقدرشده حضرت مسیح (ع) از سوی خداوند متعال را براساس آموزههای دین مبین اسلام بررسی کند.
بخشی از کتاب نقش حضرت مسیح (ع) در دولت مهدوی:
«در احادیث مهدویّت، از عیسی بن مریم (عج) به عنوان یکی از یاران حضرت مهدی (عج) یاد شده است که در زمان ظهور حضرت مهدی (عج) از آسمان نزول میکند و پشت سر آن حضرت قرار میگیرد و در نماز جماعت به ایشان اقتدا خواهد کرد و معاونت ایشان را بر عهده خواهد گرفت. روشن است به حکم اینکه آیین و کتاب عیسی مسیح (ع) به عصر قبل از اسلام تعلّق دارد و عمرش با آمدن خاتم پیامبران و خاتم کتب به سرآمده است، آن حضرت موظّف خواهد بود در عصر ظهور مهدی (عج) از آیین موجود، یعنی اسلام که ایشان در راه جهانیسازی آن انقلاب میکند، پیروی کند.»
ما در این فصل، با استناد به روایات، نقشها و فعّالیتهای حضرت عیسی (ع) در دولت حضرت مهدی (عج) را در حدّ امکان نشان خواهیم داد. عیسی بن مریم (ع) در این قیام، نقشهای متعدّدی دارد. ایشان در بدو نزول، با حضورش در نماز جماعت و اقتدا به حضرت مهدی (عج) توجّه پیروان ادیان ابراهیمی را به خودش جلب میکند. این اقتدا ثابت میکند که همه، حتّی پیامبر مسیحیان، پیرو و یاور امام مسلمانان، مهدی موعود (ع) است. آری عیسی مسیح (ع) در آن زمان، از مقدّسترین اقتدا شروع خواهد کرد و آن، اقتدا به نماز حضرت مهدی (عج) است.

در منطقهی «گنداب»، در همدان، مردى شرور و دائمالخمر به نام «على گندابى» زندگی میکرد. او در عین اینکه توجهى به امور دینى نداشت و سروکارش با اهل فسق و فجور بود، ولى بارقهای از مسائل اخلاقى در وجودش میدرخشید.
«علی گندابی» آوازهی خوبی در شهر ندارد. او میخواهد به قصد زیارت امام حسین(ع) همراه کاروان زیارتی سلیم به کربلا برود، اما دیگر زائران با آمدن او مخالفاند. تا آنکه «مولا حسن»، پیری فرزانه، آنها را از این کار منع میکند و میگوید: «چون علی گندابی قصد زیارت مولایش را دارد، نباید کسی با آن مخالفت کند.»
علی همراه کاروان عازم سفر میشود، اما دست تقدیر او را با زنی به نام «حنانه» آشنا میکند که صاحب کاروان تجاری بزرگی است… این سرآغاز زندگی تازهای برای علی گندابی است.

کتاب صوتی حاج شیخ عباس قمی کتابیست پیرامون زندگی و آثار عارف واصل حاج شیخ عباس قمی

کیمیای محبت از یک پیشگفتار و چهار بخش تشکیل شده و بخش اول با عنوان «ویژگیها» از هشت فصل تشکیل شده و دربردارنده زندگی، کار و فعالیت، ایثار، تعبد، اخلاق، مسئله انتظار، دیدگاه شیخ رجبعلی خیاط درباره شعر و برخی از شاعران و پارهای از دیدگاههای این عارف بزرگ در مسائل سیاسی و پیشگوییهای او است.بخش دوم «جهش» نام دارد؛ این بخش از سه فصل سامان یافته و درباره نقطه عطف زندگی شیخ رجبعلی خیاط و امدادهای غیبی و کمالات معنوی وی است. بلندترین بخش این مجموعه، بخش سوم با نام «زندگانی» است و و از ۱۰ فصل سامان یافته که از سرفصلهای روش سازندگی شیخ و اطلاع از باطن افراد، احسان به دیگران، رهنمودهای شیخ درباره نماز، رهنمودهای شیخ درباره حج، تلاش برای زیارت حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف تشکیل شده است.
آخرین بخش از مجموعه کیمیای محبت، به عروج ملکوتی شیخ رجبعلی خیاط اختصاص دارد؛ فرزند شیخ میگوید «روز قبل از وفات، پدرم سالم بود. مادرم در خانه نبود، تنها من در خانه بودم. عصر هنگام، پدرم آمد و وضو گرفت و مرا صدا زد و گفت که قدری کسل هستم، اگر آن بنده خدا آمد که لباساش را ببرد، دم قیچیها (یعنی پارچههای زایدی که بعد از دوخت لباس باقی میماند) در جیبش است و سی تومان باید اجرت بدهد.»سخن شیخ به تلویح و در لفافه حاکی از این بود که او به زودی به عالم برزخ سفر خواهد کرد ولی فرزند وی از این سرّ در آن هنگام آگاه نشد. این کتاب صوتی را می توانید در ادامه دانلود کنید.


مسلمبن عوسجه و حبیببن مظاهر دو یار و همراه، در رکاب هم برای یاری حسینبن علی -علیهالسلام- راهی میشوند، اما کوفیان چه استقبالی از آنان خواهند کرد؟

کتاب صوتی مقتل امام حسین (ع) با لینک مستقیم از سایت کربلا دریافت نمایید.

«اربعین»، بهشت مؤمنان و جهنم کافران است؛ روز قبله شدن کربلاست، روز تاریخ شدن عاشوراست و روز تبلور و تجسم و تفسیر ۱۱۴ سوره قرآن. اربعین یعنی جز «حسین(ع)» هر راهی به بیراهه یزید میانجامد. هر راهی بیکربلا، چاه است و هر روزی بیعاشورا، سیاه.
«از سرزمین نینوا» روایت «چهل روز عاشقانه» است. قصه وقایع و رویدادهای پس از شهادت «امام حسین (ع)» و یارانش تا روز «اربعین». بیان شداید و مصایب وارده بر اهل بیت (ع) ـ طی این چهل روز ـ و زبان حال هر یک از بازماندگان نهضت «عاشورا». نثر روان و خواندنی نویسنده بر قدرت نفوذ قلم او افزوده و توانسته است به خوبی ابعاد حماسی و جنبههای عاطفی عاشورا و رویدادهای پس از آن را به رشته تحریر درآورد.
آنچه با خواندن این اثر دستگیرمان میشود آن است که میتوان از دریچه سنگدلی و قساوت «امویان» و کاخنشینان «کوفه» و «شام» و نیز کرامات خاندان «پیامبر (ص)» و زیباییهای عاشورا آشنا شد. درحقیقت نگارنده با برگرفتن شعلههایی از نور و حقیقت آن واقعه، گذری بر سراسر آن تا اربعین داشته و با نثری زیبا و روان خوانندگان را بر خوان بی دریغ کرامت انسانی حسین (ع)، یارانش و آن بانوی بزرگوار ریگزارهای غم و خارستان های تازیانه، مینشاند.
نویسنده کتاب در توصیف کتاب خود توضیح میدهد: «من در این کتاب ابعاد مسئله اربعین و اینکه چرا اربعین این قدر مهم است و چرا امام حسین (ع) اربعین مکرر دارد را بیان کردهام. هم از کاروان اسیران و نحوه رفتار آنها صحبت کردهام و هم از میوه چیده از شاخسار عاشورا که همان اربعین است و جشن پیروزی اهل بیت به تفصیل در ۴۰ قسمت یاد کردهام».
* «محمدرضا سنگری» نویسنده و پژوهشگر ایرانی، متولد اول آبان ۱۳۳۳ در شوش است. وی فارغالتحصیل دکترای زبان و ادبیات فارسی از «دانشگاه تهران» است. «عاشوراپژوهی» یکی از حوزههای فعالیت محمدرضا سنگری است. فعالیتهای پژوهشی او حوزههای متعددی چون ادبیات معاصر، ادبیات انقلاب اسلامی و دفاع مقدس، نثر ادبی، شعر، فعالیت مطبوعاتی، تدریس و تدوین کتابهای زبان و ادبیات فارسی را نیز دربرمیگیرد. پس از ریاست وی بر گروه برنامهریزی و تألیف کتب درسی زبان و ادبیات فارسی، ادبیات اسلامی وارد کتابهای درسی شد.
دکتر سنگری از شاعران و نویسندگان پرکار معاصر است، ولی بیشتر در زمینهی نثر ادبی کار میکند. از وی تاکنون کتابهای متعددی چاپ و منتشر شده است که از آن جملهاند: «سوگ سرخ»، «پنجره معصوم»، «یادهای سبز»، «گلبرگها»، «یک جرعه تشنگی»، «سلام موعود»، «چهل روز عاشقانه»، «نقد و تحلیل ادبیات منظوم دفاع مقدس» در سه جلد و «پیوند دو فرهنگ ادبیات معاصر» که همگی از آثار منثور اوست.
* کتاب گویای «از سرزمین نینوا» براساس کتاب «چهل روز عاشقانه» به قلم «دکتر محمدرضا سنگری» تولید شده است.

وهب نصرانی یکی از اصحاب امام حسین (ع) در واقعه ی عاشورا بود.
او که به تازگی ازدواج کرده بود، به همراه مادر و همسرش در کربلا حضور داشت. مادر وهب مدام او را به جنگیدن در رکاب امام و شهادت تشویق می کرد. وهب خود نیز اشتیاق رسیدن داشت….
أللُّهوف عَلى قتلَىِ الطّفوف یا ألمَلهوف عَلی قَتلَیِ الطّفوف مشهور به «لُهوف» کتابی در مصائب واقعه کربلا و شهادت امام حسین (ع) نوشتۀ سید بن طاووس حلی (متوفای ۶۶۴ق.) و از مقاتل مشهور شیعیان است. نویسنده، کتاب را برای مسافران عتبات و زائران امام حسین(ع) و به صورت مختصر نوشته و به همین سبب، سلسله اسناد روایات را حذف و تنها آخرین راوی یا منبع روایت را ذکر کرده است .
کتاب اللهوف علی قتلی الطفوف مشهور به لهوف

کتاب اللهوف علی قتلی الطفوف مشهور به لهوف
نویسنده:
ابن طاوس، علی بن موسی، ۵۸۹ – ۶۶۴ق
زبان:
فارسی

پس از واقعه جانگداز عاشورا، در سال ۶۱ هجری، اولین گزارشها را همان شاهدان عینی واقعه، یعنی خانواده امام حسین (ع)، به ویژه زینب کبری (س) و حضرت سجاد (ع)، به تاریخ ارائه کردند؛ بعدها این گزارشها، به ویژه از دو روز پایانی وقوف در صحرای نینوا، مقتل خوانده شد؛ گزارشهایی بدون غلو، مستند به مشاهده ها و مبتنی بر واقعیت و عقلانیت؛ بدون آن که احساسات و عواطف خارجی به آن افزوده شود، به خودی خود مظلومیت، شهامت و حماسه و عرفان واقعه عاشورا را نشان میدهد.
بخشی از متن مقتل امام حسین (ع) :
«حسین بن على -علیه السلام- نزدیک غروب تاسوعا و پس از آنکه از طرف دشمن مهلت داده شد (و یا پس از نماز مغرب ) در میان افراد بنى هاشم و یاران خویش قرار گرفت، این خطابه را ایراد کرد:
«خدا را به بهترین وجه ستایش کرده و در شداید و آسایش و رنج و رفاه مقابل نعمتهایش سپاسگزارم. خدایا! تو را مىستایم که بر ما خاندان، با نبوت، کرامت بخشیدى و قرآن را به ما آموختى و به دین و آیینمان آشنا ساختى و بر ما گوش (حق شنو) و چشم (حقبین) و قلب (روشن) عطا فرمودى و از گروه مشرک و خدانشناس قرار ندادى.
اما بعد: من اصحاب و یارانى بهتر از یاران خود ندیدهام و اهلبیت و خاندانى باوفاتر و صدیقتر از اهل بیت خود سراغ ندارم. خداوند به همهی شما جزاى خیر دهد.
آنگاه فرمود: جدّم- رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم- خبر داده بود که من به عراق فراخوانده مىشوم و در محلّى به نام (عمورا) و یا (کربلا) فرود آمده و در همانجا به شهادت مى رسم و اینک وقت این شهادت رسیده است؛ به اعتقاد من همین فردا، دشمن جنگ خود را با ما آغاز خواهدکرد و حالا شما آزاد هستید و من بیعت خود را از شما برداشتم و به همه شما اجازه مىدهم که از این سیاهى شب استفاده کنید و هریک از شما به سوى آبادى و شهر خویش حرکت کند و جان خود را از مرگ نجات بخشد؛ زیرا این مردم فقط در تعقیب من هستند و اگر بر من دست بیابند، با دیگران کارى نخواهند داشت، خداوند به همه شما جزاى خیر و پاداش نیک عنایت کند…»
کتاب صوتی آه، در دو جلد، مصیبتهای واقعه جانگداز کربلا و مقتل امام حسین (ع ) را روایت می کند.

روضة الشهدا (به معنی باغ شهدا) مقتلی است از حسین واعظ کاشفی دربارهٔ سرگذشت حسین بن علی (علیه السلام) و وقایع حزنانگیز کربلا که در ۱۰ باب و به سال ۹۰۸ هجری قمری تألیف شد.
تمرکز کتاب بر واقعهٔ کربلاست، ولی در ابوابی از آن شرح مصائب دیگر انبیا و امامان شیعه آمده است. روضة الشهدا در اواخر عهد تیموریان تألیف شد؛ زمانی که جنبوجوش طریقتهای صوفی–شیعی و گرایش به تشیع در سرتاسر دنیای فارسی زبان از مدتها پیش فزونی گرفته بود، شاه اسماعیل صفوی تبریز را فتح کرده و تشیع دوازدهامامی را مذهب رسمی دولت خویش اعلام کرده بود و خطر ازبکان سنّی از جانب شمال شرق احساس میشد. در این برههٔ حساس بود که کاشفی به نوشتن روضة الشهدا با حمایت شاهزاده سید عبدالله میرزا همت گماشت و کتاب نیز به او تقدیم شدهاست. کتاب روضة الشهدا نقش مهمی در روند گسترش تشیع در ایران ایفا کرد و به اندیشهٔ تشیع رنگ و بوی ایرانی بخشید.

در سال ۶۱ هجری «خولیبنیزید» از جانب «عمربنسعد» مأموریت یافت تا سرِ مبارک امام حسین(ع) را از کربلا به کوفه ببرد و به دست امیر کوفه، یعنی عبیداللهبنزیاد، برساند.
هنگامی که خولی، به امید پاداشگرفتن، سر مبارک امام حسین(ع) را نزد عبیدالله میبرد، عبیدالله ادعا میکند که هرگز خواهان کشتهشدن حسین نبوده و برای کسب تکلیف، خولی را با سر مبارک امام روانهی شام میکند، تا خودِ یزید دربارهی عمربنسعد و به ادعای او تمردش از فرمان، تصمیم بگیرد.
از سویی دیگر «شمربنذالجوشن» برخی از مردان سپاه کوفه را برمیانگیزد تا به غارت غنایم و حتی اسب دواندن بر پیکر شهدا مبادرت کنند.
از سویی «یزیدبنمعاویه» نیز، بنابر توصیهی مشاورش، صلاح را در این میبیند که انگشت اتهام را به طرف عمربنسعد نشانه رود. او با عزل عمربنسعد، به عبیدالله میفهماند که با نظریهی او مبنیبر خودسر بودن عمربنسعد موافق است. سپس نامهای را که حکم عزل عمربنسعد است، همراه سر مبارک امام حسین(علیه السلام) به خولی میدهد تا نزد عبیدالله بازگرداند.

دو سال پس از سقوط حکومت صدام و اشغال خاک عراق به دستِ آمریکا و متحدانش، جمعی از کسبه و اهالی یکی از محلات جنوب تهران، تصمیم گرفتند برای زیارت عتبات عالیات عراق اقدام کنند…
علی جوانی است که بهعلت از کارافتادگی پدرش، در تعمیرگاه منوچهر مشغول به کار است و پدر و مادر او سالها پیش برای بهدنیا آمدن او، به امام حسین(ع) متوسل شدند و این نذر قدیمی بر ذمهی آنهاست. علی از ماجرای این سفر باخبر میشود و تصمیم میگیرد، به نیابت از پدر و مادرش، با کاروان زیارتی عازم کربلا شود. مادر علی مخالف این تصمیم است، اما سرانجام علی در لحظات پایانی با رضایت والدینش سوار اتوبوس میشود.
صبح روز بعد اتوبوس به گذرگاه مرزی مهران میرسد. هاشم، مسئول کاروان، اوراق عبور را به یکی از مأموران مرزداری نشان میدهد. با توجه به اینکه راننده نیز اولین سفر به عراق را تجربه می کند، متوجه می شود که بدون راهنما نمیتوانند از مرز بگذرند؛ در حالی که روز پنج شنبه است و مرز تا چند ساعت دیگر بسته میشود.
زائران به اصرارِ مرزبانی به دنبال راهنما میگردند که با جوانی به نام «غفور» به عنوان راهنمای سفر خویش به توافق میرسند.
اتوبوس زائران بالاخره از مرز عبور میکند و آنها به عراق میرسند، اما هنوز مسافتی پیش نرفتهاند که اتوبوس خاموش میشود و مسافران تصمیم می گیرند که پای پیاده به مرز برگردند؛ ولی شش نفر از آنها مصمماند که به راه خویش ادامه دهند و غفور با گرفتن پول بیشتر به آنها وعده میدهد که پس از دو سه ساعت پیادهروی، آنها را به مقصد برساند…

روایتی از مقتل امام حسین علیه السلام شامل وقایع پس از بیعت مردم با یزید ابن معاویه، خروج امام از مدینه و حرکتش بسوی عراق و وقایع کربلا تا بازگشتن خاندان حضرت حسین ابن علی (ع) – بی او – به مدینه.

روایت شنیداری کتاب آه بر اساس ترجمه مقتل نفس المهموم _ مقتل امام حسین علیه السلام



در این کتاب، همراه کاروان امام حسین علیهالسلام، از مدینه به سوی مکّه حرکت می کنیم و بعد از آن نیز، حوادث مسیر مکّه تا کربلا و حماسه عاشورا را از نزدیک می بینیم؛ همچنین با داستان قهرمانی حضرت زینب (س) در سفر کوفه و شام، آشنا می شویم.

این داستان روایت سیر حرکت توحیدی و حق طلبانه «امام حسین علیه السلام» از سرزمین حجاز به عراق است که با هدف اثبات وحدانیت و نفی وجودی یزیدیان طول تاریخ و آگاهی مردم همه ادوار بود. حدیث شجاعت، ایثار و شهادت در مقابل حکایت خیانت و جنایت.

ماجرا از زبان پسری به نام علی اصغر روایت می شود:
«در محلهی قدیمی ما تعزیهخوانی برپا می شد و پدرم امام حسین(ع) میخواند و من هم علی اصغر بودم».
آرزوی پدرم رفتن به کربلا و زیارت امام حسین(ع) بود. روزها سپری شد و بعد از ماجرای انقلاب، جنگ شروع شد. من روزبهروز بزرگتر میشدم و شاهد این اتفاقها بودم. مدتی بود که بابا برای آموزشهای نظامی به مسجد محل میرفت و شبها خیلی دیر به خانه می آمد. یک روز بابا درحالیکه لباس پاسداری پوشیده بود، به خانه آمد و به مادر گفت میخواهد به جبهه برود.
برای دانستن ادامهی ماجرا این کتاب را بشنوید.

«ماریا» دانشجوی رشته نقاشی است. او که مسیحی است، با دیدن تابلوی «عصر عاشورا» اثر استاد فرشچیان، تحت تأثیر این اثر هنری و تاریخی قرار میگیرد و به موضوع عاشورا علاقهمند میشود. وی پس از روز عاشورا و شب هنگام خواب عجیبی میبیند….
«ماریا» به همراه پدر و مادربزرگش در یکی از محلههای قدیمی ارمنینشین در تهران زندگی میکنند. ماریا دانشجوی رشته نقاشی است. او یک روز به همراه استاد و همکلاسهایش به موزه استاد فرشچیان میروند. در آنجا ماریا با دیدن تابلوی «عصر عاشورا»، تحت تأثیر این موضوع و این اثر تاریخی قرار میگیرد و به موضوع عاشورا علاقهمند میشود.
از طرفی «آندره»، پدر و «ژانت»، مادربزرگ ماریا، نگران این تغییر رفتار او هستند. مادربزرگ ماریا از او میخواهد روز عاشورا جایی نرود، چون قرار است «ژرژ» به همراه خانوادهاش به خانه آنها بیایند. ماریا خیلی از این موضوع ناراحت میشود. او روز عاشورا نمیتواند در مراسم عزاداری و تعزیه امام حسین (ع) شرکت کند. ماریا آن شب خواب عجیبی میبیند.
او به هزار سال قبل و روز عاشورا سفر میکند. در سرزمینی چشمش را باز میکند که به آن نینوا میگویند. ماریا در آنجا به مرد و زنی عرب برمیخورد که سپاه امام حسین (ع) را ترک کردهاند و به سمت کوفه میروند. زن با دیدن ماریا از همسرش میخواهد به او کمک کند، ولی مرد عرب قبول نمیکند. زن به ماریا کمک میکند. ماریا وقتی میفهمد که به هزار سال قبل آمده است، از زن و مرد عرب میخواهد راه رسیدن به سپاه امام حسین (ع) را به او نشان دهند.
زن عرب همسرش را راضی میکند همراه ماریا تا نزدیکی سپاه امام برود. ماریا به همراه زن عرب به سمت سپاه امام حرکت میکنند، ولی راه را گم میکنند. ماریا عجله دارد و میخواهد به موقع به سپاه امام برسد، قبل از این که دیر شود. آنها وقتی میرسند که جنگ تقریباً تمام شده و بیشتر سپاهیان امام به شهادت رسیدهاند. ماریا با دیدن صحنه عاشورا با وحشت از خواب میپرد و تب شدیدی میکند.
ژانت از آندره، پدر ماریا، میخواهد که به دنبال «پدر سرکیس» برود و او را هر چه سریعتر با خودش به آنجا بیاورد.

«تورج خان» در شبی از شبهای محرم خوابی میبیند و خاطرهی تعزیههای قدیم برایش زنده میشود. روز بعد «کربلایی غلام» نزد تورج میآید تا حلالیت بطلبد و راهی کربلا شود. سپس تورج به تکیه میرود تا جریان خوابش را تعریف کند که میفهمد ….
«تورج خان» بعد از سالها عذاب وجدان، در شبی از شبهای محرّم، «سید مرتضی» را در خواب میبیند و خاطرهی تعزیه ۲۰ سال پیش برایش زنده میشود. او با حالتی منقلب به مزار سید میرود و آنجا خاطرهی آشناییاش با سید مرتضی و دختر بیوهاش «طیبه» برایش زنده میشود. این خاطرات حال تورج خان را دگرگون میکند و به خانه بازمیگردد.
از طرف دیگر «ملا احمد» که از بیماری تورج خان آگاه شده بود، به عیادتش میرود. تورج خان هنگامِ صحبت با ملا احمد، شب تولد دخترش «سودابه» را بهیاد میآورد که همزمان با این تولد، همسرش «ماهجان» از دنیا میرود.
فردای آن روز، تورج خان در تکیه متوجه میشود که کربلایی غلام ناخوشاحوال شده و از سفر کربلا بازمانده است. بنابراین تورج تصمیم میگیرد به عیادت او برود. هنگام عیادت، کربلایی غلام به تورج خان و ملا احمد میگوید که در خواب به او گفتهاند که دینی به گردن دارد و لایق زیارت کربلا نیست. کربلایی غلام قصد داشت از دینِ خود با تورج خان صحبت کند که ناگهان ….

این داستان روایت سفر پیاده «شاه عباس صفوی» از یازدهم محرم تا اربعین حسینی از اصفهان تا مشهد است. در طول این سفر، شاه عباس یک لحظه از امور مملکت و ملت غافل نشد و از صدور فرمان درباره آبادانی کشور خودداری نکرد.
در پایان سفر «شاه عباس» از اصفهان به مشهد مقدس که در بیست و هشت روز طی شده بود، او در حرم شریف سر بر آستان مقدس امام رضا (ع) نهاد. پس از آن به اتفاق «شیخ المشایخ بهاءالدین عاملی» و «محمد زمان بایندری» و «اسکندر بیک ترکمان» در حرم رضوی فرمان ساخت و ساز و تعمیرات اساسی حرم مطهر را که در حمله ازبکان ویران شده بود، صادر کرد و با کالسکه راهی «باغ فخرالدین تربتی»، اقامتگاه خود، شد و همان روز «شیرازی»، والی خراسان، را که در انجام وظایف خود سستی کرده بود، معزول و «علی اکبر موریانی» را به سمت والی و نایب الدوله آستان مقدس رضوی برگزید و مقدر کرد تا در زمان نود روزی که در مشهد اقامت دارد، علاوه بر حرم شریف، همه بقاع متبرکه اطراف مشهد نوسازی و آباد شود. فرمان های شاه عباس، بیدرنگ، به وسیله کارگزاران به اجرا درآمد.

دوران امامت امام موسی کاظم(ع) همزمان با حکومت ظالمانهی «بنیعباس» و مصادف با خلافت «هادی عباسی» است. نطفهی حادثهی جانگداز «فَخّ» از همان زمان بسته شد که حق خلافت را از فرزندان «رسول خدا(ص)» سلب کردند و به امویان ریاکار سپردند.
حکایتی از پایمردی و دلیری مردانی حقطلب و جانبرکف، پیروان «امام موسی کاظم(ع)»، در قیامی خونبار علیه «هادی عباسی» و والی خونخوارش «عبدالعزیز» را خواهید شنید.
این روایت از مجلس درس علوی صاحبسخنی آغاز شد که با احضار زاهد عارفاندیش به بارگاه والی و بستن باب روشنایی جویندگان فضیلت و معرفت، به امید قطع ریشهی عصیانپروری از آنان، نهفقط مکتبخانهی آن علوی زاهد را بستند، بلکه شاگردان را در دهلیز و سیاهچال بهزنجیرکشیدند و جان سوختند.
لیک این همه سودی نبخشید و هادی عباسی از درِ دیگر درآمد و «عبدالعزیز» را به کار گرفت که او هم نوبهی خویش حیلههایی را بهکار بست، تا شاید در سایهی ترس و وحشت مأموران خویش، انزوای مردان حق را فراهم آورد و در امنیت و آسایش مطلق، دواسبه در وادی هوس بتازد. این تدبیر نیز مؤثر نیفتاد و انگیزهی قیامی را از سوی نوادهی «امام حسن مجتبی(ع)» و یاران صدیق و جانبازش همچون «حسن بن محمد» و «سلیمان» و «یحیی» و هزاران مرد پاکباخته و ازجانگذشته فراهم کرد.
******
از شما مخاطبان محترم بابتِ کیفیتِ پایین صدا پوزش میخواهیم.

کتاب صوتی زندگی نامه امام حسین (ع) تالیف استاد رهنما با لینک مستقیم از سایت کربلا دریافت نمایید.



